شواهد نشان میدهد که سیستم سرمایه داری موجود در سراسر جهان در حل بحرانهای زیستمحیطی عمیقاً شکست خوردهاند. با وجود دههها هشدار علمی، کنفرانسهای بینالمللی و فعالیتهای زیستمحیطی — از نوع معتدل تا حتی رادیکال — انتشار گازهای گلخانهای و نابودی تنوع زیستی همچنان با سرعتی هشداردهنده در حال افزایش است.
این شکست تصادفی نیست؛ ساختارهای قدرت موجود، که اغلب تحت تأثیر منافع سوختهای فسیلی و مدل رشد اقتصادی بیپایان قرار دارند، بهطور سیستماتیک مانع از وقوع تغییرات اساسی میشوند. آنها «قرارداد اجتماعی» را که بر مبنای آن موظف به حفاظت از رفاه و امنیت مردم هستند، نقض کردهاند.
ایدهٔ قیام مردمی بهعنوان آخرین چاره ریشه در سنتهای فکری اصیل دارد: فیلسوفان عصر روشنگری مانند جان لاک استدلال کردند که وقتی حکومتها بهطور سیستماتیک از حفاظت از زندگی، آزادی و دارایی شهروندان خودداری کنند، مردم حق دارند — و حتی وظیفه دارند — حاکمان را برکنار کرده و نظام جدیدی برقرار سازند. این اصل در اسناد بنیانی مانند اعلامیهٔ استقلال آمریکا و اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند فرانسه بازتاب یافته است.
امروز، با توجه به مقیاس تهدید وجودی ناشی از فروپاشی اقلیم و بومشناسی، این استدلال از همیشه مرتبط تر است. برای همین، جنبش سبز باید آن را درک کند و ترس خود را از شورش کنار بگذارد. تخطی حکومتها از وظیفهٔ اصلی خود برای تضمین شرایط بقا، مثالی بارز از نقض قرارداد اجتماعی است. بنابراین درخواست برای یک قیام مردمی غیرخشونتآمیز جهت تحمیل تغییر، نه یک خیالپردازی رادیکال، بلکه پاسخی ضروری و مبتنی بر اصول به یک وضعیت اضطراری جهانی است.

دیدگاهتان را بنویسید