ابرازنظر ٤ و ٥ «گر بيفروزيش، رقص شعله‏‏اش در هر كران پيداست» «تضاد علم و خرافات» «زبان توده‏اى‏‏»

image_pdfimage_print

اگر در هر دو عرصه، عرصه پايمال شدن آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ و عرصه تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ توسط ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏،‏ مردم را به مبارزه دعوت نكرده‏ايم، به علت بى‏‏اطلاعى‏‏ ما از تركيب مجلس و اهداف قشربندى‏‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران نبوده است. علت اين بى‏‏تحركى‏‏ِ توجيه‏ناپذير و غيرمستدل، علت اين بى‏‏تحركى‏‏، فقدان موضع انقلابى‏ در انديشه و عمل‏ ما بوده است.

سكوت و عدم تحرك انقلابى‏‏ ما، ناشى‏‏ از فقدان شناخت ما از “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه و عدم درك ما از لزوم مبارزه انقلابى‏ در “اصلى‏‏ترين عرصه مبارزه اجتماعى‏‏” بوده است!

عرصه مصاف مردم با ارتجاع، عرصه‏ مبتنى‏‏ بر قانون اساسى‏‏ است!

تبليغ براى‏‏ منافع مردم و در دفاع از منافع ملى‏‏ بايد مبارزه‏جويانه و شورانگيز و با كيفيت انقلابى‏‏ باشد، بايد بيفروزيش، تا رقص شعله‏اش تن‏ را گرم و روح‏ را به جولان وادارد. تبليغ براى‏‏ تجهيز توده‏ها به‏منظور به عقب راندن ارتجاع از مواضعى‏‏ كه به طور غيرقانونى‏‏ به چنگ آورده، ‏ديده شدن شعله آتش، از كران تا كران است.

متن ابرازنظر “كيوان” و “چيستا دبير”:

کيوان
شما ظاهرا می خواهید به سردرگمی در طیف توده ای ها پایان دهید اما از نوشته هایتان معلوم می شود که خودتان از همه سر درگم ترید.
مخلوط کردن یک جمله از کاسترو با شعر طبری و کتاب جوانشیر و اظهار نظر ایزنهاور و نبرد که بر که با بناپارت و نتیجه گرفتن اینکه “در انتخابات اینده در مبارزه خرافات با علم ما از علم پشتیبانی می کنیم” اگر همه اینها نامش سردرگمی نیست پس چیست؟
از مارکس مارکس کردن هم تحلیل مارکسیستی بیرون نمی اید. اول از همه شما باید زبانتان را اصلاح کنید و زبان توده ای را بکار گیرید. واگرنه با این زبان الکن نمی شود با امثال تاج زاده رقابت کرد یا با امثال شریعتمداری مقابله؟
حرفهای کلی هم پاسخ به سیاست مشخص نیست. هر قدر هم دیالکتیک درس دهید و تضاد اصلی و فرعی را بشمارید پاسخ این سوال را نخواهد داد که اوضاع امروز کشور چیست و فردا در انتخابات چه باید کرد و شرکت کرد یانه و از چه کسی پشتیبانی کرد یا نکرد.
بنظرم اگر واقعا قصد دارید که با تفرقه مبارزه کنید بجای انکه یک سایت دیگر به سایت های توده ای اضافه کنید بروید و با یکی از همین موجود ها همکاری کنید. این بهترین روش مبارزه با تفرقه است.

موفق باشید.
کيوان  ٢٠٠٨ر١١ر٢٠

چيستا د‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏بير

من نظر سردبیر راه توده را خواندم. خیلی خوشم آمد که با جسارت اسم خود را نوشته بود. چرا شما چنین کاری نمی کنید. یعنی بنویسید سردبیر سایت شما کیست و دارای چه سوابقی است؟ از چه وقت توده ایست؟ اول اینها را بنویسید و از دیگران هم بخواهید با همین صداقت و صراحت نام خودشان را پای پیام هایشان بنویسند تا من هم همین کار را بکنم. وقتی آدم پشت اسامی مستعار و بی نامی پنهان می شود خیلی جسارت ها پیدا می کند که نه حقش است و نه در ظرفیتش.

چيستا د بير 19.11.2008

پرسشى‏‏ كه “كيوان” مطرح مى‏‏سازد درباره «اوضاع امروز كشور چيست» و «فردا در انتخابات چه بايد كرد»، نكات پراهميتى‏‏ هستند. به هر دو نكته و نشان دادن اولويت پرسش نخست بر دومى‏‏، در نوشته‏هاى‏‏ مستقل گذشته، و همچنين در پاسخ به ابرازنظر “بهرام”، پرداخته شده است.

به‏ويژه بر اين نكته با دقت مكث و استدلال شده است، كه اصلى‏‏ترين رشته هستى‏‏ اجتماعى‏‏ كه بر دور آن كليه روندهاى‏‏ اجتماعى‏‏ تحقق مى‏‏يابند، كدام رشته مى‏‏باشد. براى‏‏ توضيح اين رشته اصلى‏‏ و مركزى‏‏، كه ماهيت نظام‏هاى‏‏ حاكم بر جوامع را تشكيل مى‏‏دهد، كوشيده شده است از نظريات بانيان سوسياليسم علمى‏‏، در بحث‏ها نكات ضرورى‏‏ مطرح گردد.

متاسفانه واكنش در برابر اسلوب ماركسيستى‏‏- لنينيستى‏‏ بررسى‏‏ و تحليل به طور غيرمترقبه‏اى‏‏ منفى‏‏ است. موضع‏گيرى‏‏ عليه مقوله‏هاى‏‏ ماركسيستى‏‏ نزد سردبير راه توده آنچنان شديد و رودرو است، كه نمى‏‏توان آن را با نماى‏‏ ارايه شده از نشريه «هفده ساله»، كه مايل است راه توده‏اى‏‏ها را ترسيم كرده و ادامه دهد، و بيش از اين، نمايندگى‏‏ كند، در هم‏سويى‏ و هم‏نوايى‏ ارزيابى‏ كرد. اين «ظاهرامر» با مضمون فلسفى‏‏ و تئوريك و سنت علمى‏‏ و تحليلى‏‏ حزب توده ايران، همانطور كه در زير نشان داده شده است، هم‏خوانى‏‏ ندارد.

«شما اگر ٥٠ بار ديگر هم در يك مقاله ٣٠ خطى‏‏ از ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابى‏‏ و … ذكر خير [؟!] كنيد …»، تا چه حد يك «زبان توده‏اى‏‏» است، كه “كيوان” طلب مى‏‏كند، يك مسئله است، اما چرا بايد سردبير راه توده به كار گرفتن ديالكتيك و يا نظريات ماركس را در منافات با امكان درك شرايط ايران تصور كند، مسئله‏اى‏‏‏ ديگر و بسيار پراهميت! اين نارضايى‏‏ از ارزيابى‏‏ مبتنى‏‏ بر ديالكتيك و نظريات ماركس، استدلال عليه ضرورت و نياز به پايبندى‏‏ به انديشه علمى‏‏ نيست، كه مى‏‏توانسته ازجمله نظر يك توده‏اى‏‏ كم آشنا با ماركسيسم- لنينيسم باشد، بلكه پولميكى‏‏ است كه آگاهانه و يا غيرآگاهانه در جو “آنتى‏‏كمونيسم” گرفتار است!

در هيچ يك از مقالاتى‏‏ كه در صفحه “توده‏اى‏‏ها” انتشار يافته است، تكرار غيرمستدل مقولات ديالكتيكى‏‏ و يا نظريات ماركس وجود ندارد و ادعاى‏‏ راه توده درباره «ذكر و خير» كردن، قابل اثبات نيست. سردبير راه توده هم اشاره‏اى‏‏ به مقاله مشخص و يا بخش مشخصى‏‏ از يك مقاله نمى‏‏كند، كه گويا در آن اين مقولات «٥٠ بار» تكرار شده باشند. ادعا، ادعايى‏‏ عام است كه نه از سر برخورد انتقادى‏‏، كه حق او مى‏‏بوده، طرح گشته، بلكه با هدف برخوردى‏‏ به قول خود او «تند و دردآور» انجام شده است. «دلسوزى‏‏ و دلنگرانى‏‏ و احساس مسئوليت» كه گويا از باب دلجويى‏‏ مطرح مى‏‏شوند، تنها توجيه‏اى‏‏ در سطح و غيرجدى‏‏ براى‏‏ پوشاندن هدفى‏‏ است، كه با برخورد «تند و دردآور» دنبال مى‏‏شود. هدف تن ندادن به بحثى‏‏ است كه مطرح شده است و راه توده ظاهراً در آن باب حرفى‏‏ «گفتنى‏‏» (طبرى‏‏) ندارد و نمى‏‏تواند به پرسش‏هاى‏‏ «ساده» زير پاسخ دهد:

١- تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ وجود دارد يا خير؟

٢- توده‏اى‏‏ها بايد براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ بكوشند، يا خير؟

٣- براى‏‏ برطرف ساختن تشتت، چه راهى‏‏ بايد طى‏‏ شود؟

آيا به پرسش‏هاى‏‏ «ساده» فوق، پاسخى‏‏ «روشن و صريح» دريافت خواهيم كرد از شخص شناخته شده‏اى‏‏ همانند سردبير راه توده، كه “چيستا دبير” به تمجيد او پرداخته و از نام و نشانش ابراز خرسندى‏‏ نموده و از بيان آن‏ها «خيلى‏‏ خوش»ش آمده و لابد تائيد هم مى‏‏كند، كه با سابقه‏اى‏‏ كه او داراست، پاسخ دادن به پرسش‏ها، هم «حقش است و [هم] در ظرفيتش».

ماركس مى‏‏گويد، «پيش‏رفته‏ترين سطح نيروهاى‏‏ مولده، [همه جا] حاكم مى‏‏شود.» حالا بايد با تكيه به حرف ماركس گفت، كه با طرح پرسش، ديگر هيچ توده‏اى‏ نخواهد توانست از اداى‏‏ پاسخ طفره رفته و سكوت كند، زيرا سكوت تائيدى‏ است بر برنامه ارتجاع براى‏ تداوم چند صدايى‏ در جنبش توده‏اى‏!

برگرديم به بخش جدى‏‏ نظريات سردبير راه توده. اتفاقاً براى‏‏ آنكه بتوان «… به اين سئوال ساده پاسخ [داد] كه در مجلس كنونى‏‏ چه تركيبى‏‏ نشسته و چه هدفى‏‏ را دنبال مى‏‏كند و لايه‏بندى‏‏هاى‏‏ حكومت كنونى‏‏ چيست و …»، و اين پاسخ در اصوليت اسلوبى‏‏ و تحليلى‏‏ خود با پاسخ “آقايان” در ايران و آقايان نورى‏‏زاده‏ها و خانم‏هاى‏‏ صداى‏‏ آمريكا و بى‏‏بى‏‏سى‏‏ و راديو فردا و …، به قول “بهرام” «كوفتواژى‏‏»ها، متفاوت باشد  – تكرار مى‏‏شود -، درست به خاطر تفاوت اسلوبى‏‏ پاسخ توده‏اى‏‏ از پاسخ اين افراد، بايد سخن توده‏اى‏‏ها مبتنى‏‏ باشد بر انديشه علمى‏‏.

انديشه علمى‏‏ اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش است. راه يافتن عمده از غيرعمده است. اسلوب ديالكتيكى‏‏، محتواى‏‏ بحث را تعيين نمى‏‏كند. محتوا، برپايه داده‏ها و پرسشى‏‏ كه بايد به آن پاسخ داد، تعيين مى‏‏شود. اطلاع يافتن از «تركيب» مجلس نياز به داده‏ها دارد، كه “راه‏توده” حتماً از راه “غيب” و “معجزه” در اختيار ندارد.

ديالكتيك مشخص، كه در پاسخ به ابرازنظر سوم ترسيم شد، امكان درك روابط بين «تركيب» مجلس و «هدف» مجلس نشينان را بوجود مى‏‏آورد (كه همانجا با نقل قول از ماركس درباره نشان دادن وابستگى‏‏ طبقاتى‏‏ بناپارت، بيان شده بود و مورد اعتراض “كيوان” و ديگران قرار گرفته است).

بدين‏ترتيب، وحدت اسلوب و اطلاع، زمينه شناخت و درك علمى‏‏ پديده و ارايه ارزيابى‏‏ مستد از آن را بوجود آورده و آن را ممكن مى‏‏سازند. زمينه‏اى‏‏ كه ارزيابى‏‏ مبتنى‏‏ بر آن، تازه بايد در جريان عمل و پراتيك انقلابى‏‏ صحت خود را به اثبات برساند!

حزب توده ايران، تنها پرچم يا عكس نيست، كه با به‏ دوش گرفتن آن، به همه وظايف عمل شده باشد. انديشه و اسلوب انديشيدن و عمل انقلابى‏‏ است، كه بين جنبش توده‏اى‏‏ و اپوزيسيون چپ غيرانقلابى‏‏، خط فاصل را تشكيل مى‏‏دهد، چه برسد به خط فاصل از “اپوزيسيون راست”!

تاثير منفى‏‏ برخورد غيرمستدل به «يالكتيك» و «ماركس» و … البته آن خواهد بود، كه ازجمله در ابرازنظرهاى‏‏ “كيوان”، “چيستا دبير” خود را مى‏‏نماياند. زمانى‏‏ كه “كيوان” جمع‏بندى‏‏ مقاله “جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور” را با جمله «مخلوط كردن يك جمله از كاسترو با شعر طبرى‏‏ و كتاب جوانشير و اظهارنظر ايزنهاور و نبرد كه بر كه با بناپارت …» به سخره مى‏‏گيرد، تنها پولميك نمى‏‏كند، بلكه سوار بر جو “آنتى‏‏كمونيسم”، همان برخورد «تند و دردآور» را به نمايش مى‏‏گذارد، با اين تفاوت كه در پشت «دلسوزى‏‏ و دلنگرانى‏‏» پنهان نمى‏‏شود.

پيش‏تر، تعريفى‏‏ كه ماركس درباره انسان داده بود، نقل شده بود. او مرز جدا شدن انسان از حيوان را، پرداختن انسان به توليد نيازهاى‏‏ هستى‏‏ خود مى‏‏داند. انگلس نيز در نامه‏اى‏‏ به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) ازجمله مى‏‏نويسد: «برپايه درك ماركسيستى‏‏ تاريخ، توليد و بازتوليد [نيازهاى‏‏ اوليه] زندگى‏‏، نهايتاً مسئله اصلى‏‏ در تاريخ است.»

بدين‏ترتيب بايد براى‏‏ پاسخ به همه پرسش‏ها، ازجمله تركيب و چرايى‏‏ تركيب مجلس اسلامى‏‏ و موضع ما در برابر هر كدام از قشرهاى‏‏ موجود در آن، حزب توده ايران ساختار اقتصادى‏‏ و به تبع آن اجتماعى‏‏ جامعه را بشناسد و توضيح دهد. مبتنى‏‏ بر اين تعريف است، كه توده‏اى‏‏ها مى‏‏توانند از ساختار موجود دفاع، دفاع مشروط، مخالفت با جوانبى‏‏ از آن و يا مخالفت با كليت آن را مستدل سازند. آنطور كه در سياست “اتحاد و انتقاد” در سال‏هاى‏ پس از پيروزى‏ انقلاب بهمن توسط حزب توده ايران به مورد اجرا درآمد.

چرا بايد آقاى‏‏ نورى‏‏زاده مخالف “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” در ايران باشد؟ مخالف هم نيست! تاكنون دراين‏باره تنها حرفى‏‏ كه زده است، درباره كندى‏‏ اجراى‏‏ آن بوده. درست همانند آقاى‏‏ خاموشى‏‏. حرف ما در اين‏زمينه چيست؟ كدام تحليل را راه توده در اين‏باره ارايه مى‏‏كند؟ از اين سياست سرمايه‏دارى‏‏ حاكم، سردبير راه توده براى‏‏ مبارزه نشريه «هفده ساله» به چه نتيجه‏گيرى‏‏ نايل مى‏‏شود؟

تنها پس از دستيابى‏‏ به ارزيابى‏‏ از كليت شرايط اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ جامعه است، كه مى‏‏توان درباره وظايف روز به بحث نشست و نتيجه‏گيرى‏‏ كرد. ازاين‏رو نه تنها “كيوان”، “چيستا دبير”، بلكه همچنين سردبير راه توده در خطا هستند، زمانى‏‏ كه ارزيابى‏‏ مبتنى‏‏ بر نظريات ماركسيستى‏‏ را غيرضرورى‏‏ و قابل اغماض مى‏‏دانند. كوشش انديشه پسامدرن، ايدئولوژى‏‏ “جهانى‏‏سازى‏‏” در خدمت سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏، درست در اين نظر متمركز شده است، كه گويا شناخت “كليت” ممكن نيست، بلكه انسان قادر است تنها محيط محدود اطراف خود را، آنهم تنها به صورت تكه تكه و خورد شده، بشناسد. اين انديشه، ماترياليسم تاريخى‏‏ را “داستان بزرگ” مى‏‏نامد، كه كهنه شده است. دراين‏باره مى‏‏تواند خواننده علاقمند ازجمله به “ديالكتيك نبرد ضدامپرياليستى‏‏ و ضدنوليبراليسم عرصه اصلى‏‏ترين نبرد” مراجعه كند. پرداختن در اينجا به نظر هگل درباره “حقيقت، كليت است”، و نظر ماركسيستى‏‏ درباره “روندى‏‏ كه انديشه براى‏‏ شناخت پديده طى‏‏ مى‏‏كند”، چارچوب نوشته حاضر ر ميشكند، اما مى‏توان ديرتر به آن پرداخت.

اميد مى‏‏رود با موضع‏گيرى‏‏هاى‏‏ حزب توده ايران، راه توده، تارنگاشت‏هاى‏‏ عدالت، ١٠ مهر، احسان طبرى‏‏ و ديگران كه دستشان باز است، درباره پرسش‏هاى‏‏ ساده مطرح شده، روشنى‏‏ بيش‏ترى‏‏ در ضرورت پايبندى‏‏ به انديشه سوسياليسم علمى‏‏ به اثبات برسد.

«فردا در انتخابات چه بايد كرد»

«تضاد علم و خرافات»

از آنجا كه زنده‏ياد كيانورى‏‏ در ٢٢ تيرماه ١٣٧٧ در رساله‏اى‏‏ تحت عنوان “نگاهى‏‏ به اوضاع اجتماعى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران”، مسئله «تضاد علم و خرافات» را  – او آن را «تضاد علم و دين» مى‏‏نامد –  به طور وسيع توضيح داده و ترسيم نموده است، براى‏‏ روشن شدن نظر مطرح شده در “توده‏اى‏‏ها”، بخش‏هايى‏‏ از آن در زير نقل مى‏‏شود.

اما پيش از آن، اين مضمون توضيح داده مى‏‏شود، كه منظور از جانبدار علم در برابر خرافات بودن، به اين معناست كه انديشه توده‏اى‏‏ در لحظاتى‏‏ كه بايد درباره اين يا آن عملكرد حاكميت تصميم بگيرد، مثلاً از بين كانديداهاى‏‏ مجاز شناخته شده، يكى‏‏ را بر ديگرى‏‏ ترجيح دهد، از محكى‏‏ استفاده مى‏‏كند، كه به قول كيانورى‏‏ گرفتن جانب علم در برابر خرافات است.

براى‏‏ مثال مى‏‏توان براى‏‏ توضيح مضمون فوق، از ظرافتى‏‏ روشنفكرانه‏اى‏‏ كه در برنامه “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” نهفته است، كمك گرفت.

حزب توده ايران مدافع بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد در قانون اساسى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران (اصل ٤٤) است، زيرا بر اين باور است، كه اگر اين بخش به طور دمكراتيك و طبق قانون در اقتصاد كشور موثر باشد، شرايط ضرورى‏‏ براى‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏ و به تبع آن سياسى‏‏ ايران تضمين مى‏‏گردد.

سرمايه‏دارى‏‏ حاكم با نقض اصول دمكراتيك قانون اساسى‏‏ (ازجمله اصل ٢٦)، شرايط برپايى‏‏ يك اقتصاد ملى‏‏- دمكراتيك را از بين برد، حاكميت مافيايى‏‏ و رانت‏خوآرانه خود را برقرار نمود و اكنون مى‏‏خواهد با اجراى‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏ (كه صندوق بين‏المللى‏‏ پول و بانك جهانى‏‏ و … اجراى‏‏ آن را تجويز مى‏‏كنند و شرط همكارى‏‏ وسيع با ايران اعلام كرده‏اند)، و به اميد حفظ حاكميت خود از اين طريق، ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ مردم را كه انقلاب بهمن يك بار از حلقوم سرمايه امپرياليستى‏‏ و رژيم سلطنتى‏‏- ساواكى‏‏ بيرون كشيده بود، در بازار بورس به حراج بگذارد. حراجى‏‏ كه در آن سهم سرمايه مالى‏‏ بليونى‏‏ امپرياليستى‏‏، سهم شير را دارد: خاموشى‏‏ ١٨ آبان ١٣٧٨: «برخورد سرمايه‏گذاران انگليسى‏‏ با ابلاغيه اصل ٤٤ بسيار مثبت بود و ايشان آمادگى‏‏ خود را براى‏‏ حضور در بازار ايران اعلام كردند. مسئله، تامين پول براى‏‏ اجراى‏‏ پروژه‏ها نيست [يعنى‏‏ باوجود بحران مالى‏‏، سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ كمبود نقدينگى‏‏ ندارد]، بلكه بايد مشكلات مربوط به تنظيم قانون كار را برطرف كنيم …».

نابودى‏‏ بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد، آنطور كه حزب توده ايران ارزيابى‏‏ كرده است، نابودى‏‏ امكان ايجاد و حفظ استقلال اقتصادى‏‏ كشور مى‏‏باشد. اگر هم تناسب قوا در ايران امكان داشتن مضمون  «مكراتيك» را براى‏‏ بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد هنـوز ممكن نساخته است، از منظر استقلال اقتصادى‏‏ كشور، كوشش براى‏‏ حفظ اين بخش، در جهت ارزيابى‏‏ و هدف حزب توده ايران قرار دارد. به عبارت ديگر، اگر بخشى‏‏ از حاكميت بكوشد به خاطر منافع خود، از دستورات آقاى‏‏ خاموشى‏‏ و حاميان جهانى‏‏ او سرباز زند، چنين بخشى‏‏ براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ اولويت دارد. نه از آن جهت كه اين بخش گويا خواستار اجراى‏‏ اصول ٢٦ قانون اساسى‏‏ شده و به مخالفت با جو سركوبگرانه كنونى‏‏ برخاسته است، بلكه تنها از آن رو، كه منافع مافيايى‏‏ و سودجويانه آن در لحظه تاريخى‏‏ كنونى‏‏ با به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ در تضاد است.

اينكه اين ثروت‏ها تنها زمانى‏‏ در حفظ استقلال اقتصادى‏‏ كشور موثر خواهند بود، كه در چهارچوب يك اقتصاد ملى‏‏ و دمكراتيك قرار داشته باشند، يك مسئله است. فروش امروز ثروت‏ها به سرمايه مالى‏‏ امپرياليستى‏‏ توسط بخشى‏‏ ديگر در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏، يك مسئله ديگر.

(ناگفته نماند كه بحران مالى‏‏ نظام سرمايه‏دارى‏‏ در جهان و شكافى‏‏ كه از اين طريق در ايدئولوژى‏‏ امپرياليستى‏‏ درباره “اقتصاد آزاد بازار” بوجود آمده است، امكان مقاومت و دفع خطر غارت ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ را توسعه بخشيده است و بايد از تغيير شرايط حاكم به حداكثر ممكن استفاده شود. بايد به خاطر داشت، كه درصد بالاى‏‏ قريب به اتفاق مردم ميهن ما مخالف “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” هستند!)

«گر بيفروزيش، رقص شعله‏اش در هر كران پيداست» (سياوش كسرايى‏‏)

بحث تنها در اين سطح كه به اين يا آن فرد بايد در انتخابات آينده راى‏‏ داد، كه احتمالاً مى‏‏تواند همان باقى‏‏ماندن در انتخاب بين “وبا” و “طاعون” باشد، گرفتار ماندن در صحنه‏اى‏‏ است، كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ طلب مى‏‏كند. امرى‏‏ كه سردبير راه توده را مجبور ساخته است، در پاسخ به پرسش مطرح شده توسط «برخى‏‏ محافل داخل كشور» (١٠ر١١ر٢٠٠٨)  – بدون طرح پرسش –  توضيح دهد، كه بحث او، درباره «حاكميت است و نه جنبش مردم».

ما، يعنى‏‏ مردم و حزب توده ايران و جنبش توده‏اى‏‏، به نمايندگى‏‏ از طرف زحمتكشان و همه ميهن‏دوستان و تحول‏طلبان، صحنه مبارزاتى‏‏ خود را، خود تعيين مى‏‏كنيم. اين به معناى‏‏ نشان دادن ارتباط و بهم‏تنيدگى‏‏ دو آماج اصلى‏‏ خواست مردم است. و با مردم فرياد مى‏‏زنيم: مقاومت در برابر دستور و غارت امپرياليسم، تنها به دست مردم حاكم بر سرنوشت خود دست يافتنى‏‏ است! مردمى‏‏ كه مى‏‏دانند، كه آزادى‏‏ و دمكراسى‏‏ تنها با حفظ منافع ملى‏‏ بدست مى‏‏آيد!

نشان دادن و مستدل ساختن رابطه بين آزادى‏‏ انتخاب با مبارزه با حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مجرى‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏، وظيفه روز است. تنها از اين طريق مى‏‏توان به اثبات رساند، كه تنگدستى‏‏ و مشكلات اقتصادى‏‏ مردم و فقدان آزادى‏‏ انتخابات، يك روند واحد را تشكيل مى‏‏دهند. وظيفه مبارزه روز ميهن‏دوستان و تحول‏طلبان استفاده از شرايط تغيير يافته در صحنه جهانى‏‏ و كوشش براى‏‏ ايجاد تغيير در صحنه داخلى‏‏ مى‏‏باشد. ازاين طريق مى‏‏توان مبارزه انقلابى‏‏ براى‏‏ حفظ ثروت‏هاى‏‏ مردم و مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك را به سطح بالاترى‏‏ ارتقا داده و بر روند انتخابات آينده مهر خود را كوبيد.

شرايط و جو حاكم بر جامعه در ماه‏هاى‏‏ پيش‏رو و قبل از برگزارى‏‏ انتخابات رياست جمهورى‏‏ را نبايد براى‏‏ انتخابى‏‏ “مناسب‏تر” به كار گرفت، بلكه بايد برگزارى‏‏ انتخابات را با هدف تغيير وضع به خدمت گرفت. بايد به توضيح ارتباط آزادى‏‏ انتخابات با مسائل روزمره اقتصادى‏‏ و اجتماعى‏‏ مردم پرداخت. بايد نشان داد، كه تنها در شرايط آزادى‏‏ انتخاب، در شرايط موثر بودن اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏، در شرايط حاكميت مردم بر سرنوشت خود، آرى‏‏، تنها در چنين شرايطى‏‏ مى‏‏تواند انتخابات قانونى‏‏ برگزار گردد، كه در آن حقوق قانونى‏‏ مردم در برخودارى‏‏ از عدالت اجتماعى‏‏، حقوق مردم در كنترل مافياى‏‏ اقتصادى‏‏، حقوق مردم در آگاهى‏‏ بر مذاكرات پشت پرده با امپرياليسم و …، برقرار شده باشد.

طنين پرتوان و شورانگيز صداى‏‏ مردم در تمام ماه‏هاى‏‏ آينده تا انتخابات رياست جمهورى‏‏، آتش نبرد را آنچنان شعله‏ور نگه خواهد داشت، كه بتواند هم دشمنان مردم را رسوا سازد و هم جو حاكم را به سود خواست‏هاى‏‏ مردم تغيير دهد. چنين است مبارزه انقلابى‏‏ كه شيوه حزب توده ايران مى‏‏باشد و نه پاسخ به پرسش، به چه كسى‏‏ بايد راى‏‏ داد. اين پرسش از درون نبرد مردم پاسخ خود را خواهد يافت. چنانچ نياز به اسلحه در انقلاب بهمن را، كه تقاضاى‏ سردبير راه توده از كيانورى‏ بود، رشد نبرد انقلابى‏ در ايران برطرف ساخت.

در چنين شرايط تغيير يافته انقلابى‏‏، آنوقت آنانى‏‏ كه مى‏‏خواهند انتخاب شوند، هستند كه بايد رنگ بگيرند و «ريگ»ها را از كفش خود بدور بريزنند!

عرصه مصاف مردم با ارتجاع، عرصه‏ مبتنى‏‏ بر قانون اساسى‏‏ است!

تبليغ براى‏‏ منافع مردم و در دفاع از منافع ملى‏‏ بايد مبارزه‏جويانه و شورانگيز و با كيفيت انقلابى‏‏ باشد، بايد بيفروزيش، تا رقص شعله‏اش تن‏ را گرم و روح‏ را به جولان وادارد. تبليغ براى‏‏ تجهيز توده‏ها به‏منظور به عقب راندن ارتجاع از مواضعى‏‏ كه به طور غيرقانونى‏‏ به چنگ آورده، ‏ديده شدن شعله آتش، از كران تا كران است.

ازاين‏رو بايد تبليغ مواضع انقلابى‏‏ از پشتوانه تئورى‏‏ انقلابى‏‏ برخوردار باشد. با پرسش محترمانه “راه‏توده”، «مگر “ريگى‏‏” به پوتين خود» داريد؟ ما در صحنه‏اى‏‏ به “مصاف” مى‏‏رويم، كه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ پهن كرده است. سطح استدلال ناموفق اصلاح‏طلبان در پشت درهاى‏‏ بسته نيز بيش از اين نبوده است. وظيفه ما اما افشاى‏‏ ريگ است، افشاى‏‏ اين امر است، كه سركوب آزادى‏‏هاى‏‏ مصّرح در قانون اساسى‏‏، وسيله و ابزار موثر غارت مافيايى‏‏ و رانت‏آخوارانه حاكمان اقتصادى‏‏ را تشكيل داده است. اين است عرصه “مصاف” مردم با ارتجاع حاكم!

برقرار ساختن ارتباط ماهوى‏‏ بين مبارزه روز، يعنى‏‏ مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏ انتخابات، با آينده مبارزات، يعنى‏‏ برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و حقوق قانونى‏‏ مصّرح در قانون اساسى‏‏، كه مانع اصلى‏‏ در اجراى‏‏ برنامه غارت مافيايى‏‏ منافع مردم و ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ آنان مى‏‏باشد، وظيفه پيگر و مداوم ماست! وظيفه‏اى‏‏ كه اكنون تنـها بر عهده ما توده‏اى‏‏ها قرار گرفته است. هيچ جريان ديگرى‏‏ به آن اعتقاد ندارد و بدان عمل نمى‏‏كند. شكست جنبش اصلاحات، شكست ناشى‏‏ از اسلوب نادرست تحليل و شيوه مبارزاتى‏‏ آن بود. فداكارى‏‏ در صفوف آن كم نبود! درك علمى‏‏ از اوضاع اجتماعى‏‏ وجود نداشت. نادرستى‏‏ شيوه تحليل و انتخاب عرصه مبارزه، به ناتوانى‏‏ براى‏‏ تجهيز توده‏‏هاى‏‏ ميليونى‏‏ انجاميد. رئيس جمهور وقت بارها اعلام داشت كه بدون مردم تغييرات ممكن نيست، اما به علت نادرستى‏‏ ارزيابى‏‏ قادر نشد مردم را سازمان دهد و به تبع آن، شرايط را به سود مردم متغيير سازد!

البته بايد ««حركت فرماندهان نظامى‏‏ به سمت قدرت مطلقه را متوقف» كرد، البته بايد پرسيد «دردتان چيست كه مردم را آزاد نمى‏‏گذاريد؟ كجاى‏‏ كارتان عيب دارد كه مردم را سركوب مى‏‏كنيد؟»،  كه “راه‏توده” در “گفتگو با برخى‏‏ محافل داخل كشور” مطرح مى‏‏سازد، اما اگر همين جريان كه «ريگى‏‏ در پوتين خود» دارد، و اين ريگ همان ريگى‏‏ است كه براى‏‏ غارت مافيايى‏‏ به آن احتياج داشت، يعنى‏‏ ريگ قانون شكنى‏‏ و پايمال كردن حقوق دمكراتيك اصل ٢٦ قانون اساسى‏‏، بخواهد براى‏‏ حفظ منافع خود مانع به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ ايران در بورس‏هاى‏‏ فرانكفورت، نيويورك و توكيو و … شود و در برابر خواست خاموشى‏‏ها مقاومت كند، بايد در موقع انتخاب بين اين‏دو، به خاموشى‏‏ راى‏‏ نداد. اين انتخاب اما تنها زمانى‏‏ مجاز است، كه عليرغم كوشش همه‏جانبه و يورش تبليغاتى‏‏ و روشنگرى‏ انقلابى‏‏ به مواضع و سنگر قانون‏شكنان، تناسب قوا هنوز پيروزى‏‏ را ممكن نساخته است! در چنين شرايط و تنها در پايان چنين كوشش مبارزه‏جويانه و انقلابى‏‏ بايد روشن و صريح اعلام نمود، كه حفظ ثروت‏ها ملى‏‏ به دست مافياى‏‏ نظامى‏‏ بهتر است، از غارت آن‏ها توسط امپرياليسم و تبديل ايران به “مستعمره نوليبرال”. يعنى‏‏ وفادار ماندن به ارزيابى‏‏ حزب توده ايران مبنى‏‏ بر الويت نبرد ملى‏‏ و ضدامپرياليستى‏!

اگر در هر دو عرصه، عرصه پايمال شدن آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ و عرصه تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ توسط ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏‏، مردم را به مبارزه دعوت نكرده‏ايم، به علت بى‏‏اطلاعى‏‏ ما از تركيب مجلس و اهداف قشربندى‏‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ايران نبوده است. علت اين بى‏‏تحركى‏‏ توجيه‏ناپذير و غيرمستدل، علت اين بى‏‏تحركى‏‏، فقدان موضع انقلابى‏‏ در انديشه و عمل ما بوده است.

سكوت و عدم تحرك انقلابى‏‏ ما، ناشى‏‏ از فقدان شناخت ما از “اصلى‏‏ترين تضاد” حاكم بر جامعه و عدم درك ما از لزوم مبارزه در “اصلى‏‏ترين عرصه مبارزه اجتماعى‏‏” بوده است!

درست در اين لحظه است كه انديشه توده‏اى‏‏ به اين نتيجه مى‏‏رسد، كه راه انقلابى‏‏ مبارزه براى‏‏ حقوق قانونى‏‏ مردم (و نه برپايى‏‏ سوسياليسم!)، به معناى‏‏ گرفتار ماندن در بحث‏هاى‏‏ خرد و غيرعمده‏اى‏‏ نمى‏‏باشد، كه در سطور فوق تنها براى‏‏ نشان دادن اسلوب پژوهش توده‏اى‏‏ به آن تن داده شد.

براى‏‏ برپايى‏‏ ايرانى‏‏ شكوفا بايد مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و مبارزه براى‏‏ خواست‏هاى‏‏ اقتصادى‏‏ را دست در دست هم و توامان سازمان داد. اين دو جدايى‏‏ ناپذيرند. هيچ فرمول ديگرى‏‏ براى‏‏ بيان توامان بودن نبرد ضدديكتاتورى‏‏ و ضدامپرياليستى‏‏ نمى‏‏توان يافت، جز آنكه با مضمون ماركسيستى‏‏ گفت، اين دو از وحدت ديالكتيكى‏‏ برخوردار هستند!

تنها با اتخاذ چنين شيوه انقلابى‏‏ در مبارزه توسط حزب توده ايران است، كه بخش‏هاى‏‏ ديگر ميهن‏دوست و تحول‏طلب و حاميان استقلال سياسى‏‏ و اقتصادى‏‏ كشور در جامعه و همچنين در حاكميت و پيرامون آن مى‏‏توانند خود را از بندهاى‏‏ مافيايى‏‏ قدرت سرمايه‏دارى‏‏ حاكم نجات داده و در سنگر مردم جاى‏‏ شايسته خود را براى‏‏ برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمكراتيك و قانونى‏‏ بيابند.

بازگرديم به «تضاد علم و خرافات»

كيانورى‏‏ در آغاز اين بخش از رساله فوق‏الذكر خود مى‏‏نويسد:

«گفتگو ميان پيشرفت‏ها و يافته‏هاى‏‏ نوين علمى‏‏ در همه زمينه‏هاى‏‏ دانش بشرى‏‏، گفتگويى‏‏ بس ديرين و بررسى‏‏ تاريخى‏‏ آن از چارچوب اين نوشته بيرون است. آنچه در اين بخش مورد بررسى‏‏ قرار مى‏‏گيرد، تاثير اين گفتگو در ميان فرهيختگان و انديشمندان و جوانان تشنه دانش در كشورمان در سال‏هاى‏‏ اخير است.»

بدين‏ترتيب او، خصلت اسلوبى‏‏ بحث خود را برجسته مى‏‏سازد. يعنى‏‏ پايبندى‏‏ به نگرش بر روند تاريخى‏‏ رشد پديده نبرد علم عليه خرافات. در ادامه كيانورى‏‏ مى‏‏نويسد: «در كشورهايى‏‏ كه حكومت‏هاى‏‏ دينى‏‏ وجود ندارد، اين گفتگو از چارچوب معينى‏‏ خارج نمى‏‏شود، در حالى‏‏ كه در كشور ما ايران، كه حكومت دينى‏‏ برقرار است، همانند دوران استقرار حكومت‏هاى‏‏ دينى‏‏ در قرون وسطاى‏‏ كشورهاى‏‏ اروپا، اين گفتگو به صورت يك تضاد رشديابنده در ميان هواداران نوگرايى‏‏ در درك دين حاكم و قشريون كه هرگونه نوگرايى‏‏ در درك و توضيح آنچه در كتاب‏هاى‏‏ دينى‏‏ آمده است را “بدعت” يا ارتداد مى‏‏دانند، درمى‏‏آيد و بهتر بگويم درآمده است.» (ص ٧٥-٧٤)

سپس كيانورى‏‏ با نشان دادن نمونه‏هايى‏‏ از تاريخ براى‏‏ توضيح نظر بيان شده، ازجمله «كشف زيست شناس نامدار انگليسى‏‏، چارلز داروين، در سال ١٨٥١ … در كتاب “اصل انواع از راه انتخاب طبيعى‏‏”» را مطرح مى‏‏سازد و آن را «بزرگ‏ترين ضربه‏اى‏‏ كه پايه‏هاى‏‏ اعتقادات دينى‏‏ را زلزله‏وار به لرزش درآورد» مى‏‏نامد. (ص ٧٩)

پس از اين مقدمه، كيانورى‏‏ توجه خواننده را به اوضاع كشور معطوف ساخته و تشديد تضاد بين روحانيون در ايران بر سر موضوع تضاد بين دين و خرافات را نشان مى‏‏دهد و در صفجه ٧٩ به «شدت گرفتن تضاد در ميان روحانيون و تناقض علم و دين و تاثير اين دو فرايند روى‏‏ مردم …» اشاره نموده و آن را تضاد «در ميدان دين و سياست، و [ميدان] دين و حكومت» مى‏‏نامد. تضادى‏‏ كه بين روحانيون در شكل «ناب مسائل دينى‏‏» خود را مى‏‏نماياند. او در ادامه با ارايه نمونه مواضع آيت‏الله يزدى‏‏، رئيس وقت قوه قضايه، انعكاس اين تضادها را بين روحانيون و بين مردم و حكومت دينى‏‏ نشان مى‏‏دهد، كه در «فلسفه “ولايت مطلقه فقيه”» و «نام پرطمطراق “ولى‏‏ امر مسلمين جهان”»، متظاهر مى‏‏گردد.

كيانورى‏‏ با نشان دادن دلايل شور و هيجان مردم در انتخاب محمد خاتمى‏‏ در خرداد ٧٦، «ماهيت تضاد» حاكم بر كشور را در مضمون تضاد بين علم و دين ارزيابى‏‏ كرده و توضيح مى‏‏دهد. (ص ٩٣ به بعد)

براى‏‏ بحث ما درباره تشخيص معيار جانبدارى‏‏ از موضع علم، با توجه به نكات پيش گفته، براى‏‏ مثال در انتخابات آينده رياست جمهورى‏‏، رساله زنده‏ياد كيانورى‏‏ اين آموزش را درباره اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش ارايه مى‏‏دهد، كه بايد در نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏، آن رشته تكاملى‏‏ را يافت، كه به نظر ماركس، جهت تاريخى‏‏ رشد هر پديده و يا جامعه را نشان مى‏‏دهد. جهت تكاملى‏‏ تضاد بين علم و خرافات در تاريخ فلسفه در جهان، جهت تكاملى‏‏ انديشه فلسفى‏‏ انسان از تخيل اسطوره‏وار- ايده‏آليسم ذهن‏گرا و عبور از انديشه ايده‏آليسم عين‏گرا، به انديشه ماترياليستى‏‏ و نهايتاً ماترياليست ديالكتيكى‏‏ است.

مسلط بودن به اين شناخت علمى‏‏، حزب توده ايران را از افتادن در ورطه حدث و گمان و تعيين سياست خود برپايه اسپكولاتيو، مبرا مى‏‏سازد. اين امر اما با اين معنا نيست، كه ما نبايد بكوشيم وسعت اطلاعات خودمان را از وقايع پشت پرده و يا از بحث‏ها و زدوخوردهاى‏‏ بين جناحى‏‏ در حاكميت هر روز بيش‏تر وسعت بخشيم تا با اطلاعات و فاكت‏هاى‏‏ فزون‏تر، دقيق‏تر تصميم‏گيرى‏‏ كنيم. صحبت بر سر آنست، كه مطلع بودن و خبرداشتن ضرورى‏‏ است، اما داشتن راهنماى‏‏ عمل و يا به قول فيدل كاسترو «قطب‏نما»، شـرط و معيار امكان انتخاب علمى‏‏ و تاريخى‏‏ مى‏‏باشد.

براى‏‏ دسترسى‏‏ به ارزيابى‏‏ با خصلتى‏‏ توده‏اى‏‏، «جسارت» و دقيق‏تر «جسارت انقلابى‏‏» ضرورى‏‏، اما كافى‏‏ نيست. اضافه بر آن آگاهى‏‏ به اسلوب انديشه انقلابى‏‏ گريز‏ناپذير است. ازاين‏روست كه لنين مى‏‏گويد: بدون تئورى‏‏ انقلابى‏‏، پراتيك انقلابى‏‏ غيرممكن است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *