انديشه سوسيال دمكرات در خدمت كيست؟ نوع غيرايدئولوژيك خصوصي سازي! برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران- «آري، از اين راه بيا، كه بر آن رد پاي شير است تا آن كاخ زيبا …» (احسان طبري)

image_pdfimage_print

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٢٨ (١٥ تير)

واژه راهنما: ”راه توده“ از منافع لايه ديگري از بورژوازي حمايت مي كند. شيپور حزب طبقه كارگر: برنامه حداقل كارگري است. حزب توده ايران به ”هواي تازه براي استنشاق نياز دارد“!

”راه توده“ در تداوم مقاله ي ”چپ ايران بايد برنامه هاي اقتصادي منطبق بر شرايط را ارائه كند“ (نگاه شود به موضع آگاهانه در برابر کرنش در مقابل خود بخودي! اندیشه ای نه خاموش کردنی، دژی نه تسخیرپذیر، نبردی «نپژمردنی»، تير ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2105 مقاله جديدي  (٦ تير) با عنوان ”بازگشت به قانون اساسي براي رهائي از بحران اقتصادي“ منتشر كرده است. در اين مقاله نيز پايه و اساسِ به اصطلاح استدلال، ضرورت توجه به همان ”تناسب قوا“ي كذايي است كه ”راه توده“ به كمك آن در مقاله پيش از توده اي ها خواستار تن دادن به ”ممكنات“ و ”مقدورات“ شده بود.

در مقاله جديد ”راه توده“ به طور تلويحي آن نوع از نسخه نوليبرال را توصيه مي كند كه ”نوع غيرايدئولوژيك خصوصي سازي“ است. نظرش را بشكافيم: درصفحه ٨ مقاله، در ابتدا، عليه نسخه نوليبرال چنين موضع گرفته مي شود: «نئوليبراليسم از ”خصوصي سازي“ ايدئولوژيك پشتيباني مي كند.» و توضيح مي دهد: «يعني خصوصي سازي [اي كه] صرفنظر از شرايط و اوضاع و احوال»، انجام مي شود. نظريه پرداز آن را نادرست مي داند!

مقاله سپس به تدقيق نظرش درباره نسخه «نئوليبراليسم» مي پردازد. اين سطور با تصحيحاتي در […] به منظور درك نظر، نقل مي شود: نظريه پرداز مي نويسد: «از نظر كارشناسان نئوليبرال، تنها در صورتي كه بخش سرمايه داري به قدرت درجه اول اقتصادي [بدل شود و] كليه موانعي كه بر سر راه نفوذ و سودآوري و اجراي استراتژي آن وجود دارد، [كه] بايد برداشته شود [به هدف خود دست مي يابد].» نظريه پرداز سپس به توضيح موانع مي پردازد و مي نويسد: «بزرگ ترين مانع در برابر اين استراتژي سرمايه داري، بخش دولتي و عمومي اقتصاد است. …».

نظريه پردازِ مداح خصوصي سازي غيرايدئولوژيك كه ديگر كف بر لب آورده و دل به دريا زده، در دفاع از «بخش دولتي و عمومي اقتصاد» شمشير را از رو مي بندد و همانند يك ”سوسياليست“ و ”چپ واقعي“ در دفاع از «بخش دولتي و تعاوني اقتصاد» مي نويسد: «دو بخشي كه مي توان[د]  – در صورتي كه يك سلسله شرايط ديگر جمع شده باشد – [كه البته اكنون وجود ندارد!]،  پايه يك رشد و توسعه اقتصادي غير سرمايه داري قرار گيرند. بديهي است كه برداشته شدن اين مانع [بخش اقتصاد دولتي- عمومي] و هموار شدن راه براي استراتژي سرمايه داري يك خطر واقعي است كه بايد به مقابله با آن برخاست»! خواننده، ديگر از خوشحالي با فرياد ”هووورآ“ فاصله چنداني ندارد! ”راه توده“ از «راه غيرسرمايه داري» رشد اقتصادي- اجتماعي دفاع مي كند!

اما توده اي ها كه به قول طبري مسلح به «شك اسلوبي» هستند، كلاه سرشان نمي رود و با آرامش و حسن نظر به خواندن ادامه مي دهند و ”دم خروس“ را مي يابند!

”راه توده“ كه خواستار ”نوع غيرايدئولوژيك خصوصي سازي“، به سخني ديگر، خواستار برخورد پراگماتيستي- عملگرايي سوداگرانه به مساله ”خصوصي سازي“ است، در ادامه مي نويسد: «اما راه حل را نمي توان در ”دولتي كردن“ به هر شكل، يا ”دولتي ماندن“ بدون توجه به كيفيت و محتوا دانست»!

بدون ترديد، ما با سخن و استدلال معقولي روبرو هستيم! به خصوص آنكه مقاله خواستار آنست كه «از اين رو با نفس سرمايه گذاري خصوصي، تامين امنيت و حتي تشويق آن نمي توان مخالف بود، مهم آن است كه سرمايه گذاري خصوصي در چارچوبي انجام شود كه مورد حمايت دولت يا به عبارت ديگر مورد نياز و خواست جامعه باشد.»

آيا ما با استدلالي متين و دقيق روبرو نيستيم؟ بايد اذعان داشت كه چرا، چنين است!

پيش از آنكه رشته انديشه ي ”راه توده“ دنبال شود، ضروري است خاطرنشان گردد كه ”راه توده“ پيش تر مدعي شده بود كه با راي دادن به روحاني و انتخاب او به سمت رياست جمهور آينده، «خط مشي» پيشنهادي او پيروز شده است! تا آنجا كه برخي از هوادارانش با نامه زنده باد خطاب به «شوراي سردبيري» در همين شماره، دست كوفتند، پاي كوبيدند و آفرين گفتند!

به عبارت ديگر، اگر هم ”توده اي ها“ به نمايندگي از طرف طبقه كارگر هنوز حكومت را به دست نگرفته اند، با انتخاب روحاني گويا لااقل شرايط به سال پس از انقلاب بهمن بازگشته و ”نبرد كه بر كه“ به سود ”چپ“ تغيير يافته است! ببينيم صحنه نگاري «تجربه گرايي و اكنون بيني»ي سوسيال دمكرات راست چگونه در بندهاي التقاتي خود تنيده، گرفتار مي شود:

در جمله بعدي بلافاصله معلوم مي شود كه ”دعوا بر سرلحاف ملا“ است!

در پايان جمله «از اين رو با نفس سرمايه گذاري خصوصي … نمي توان مخالف بود»، توضيح چنين ادامه مي يابد: «طبيعي است كه اقتصاد نظامي كه در ٨ سال گذشته به بهانه خصوصي سازي در چارچوب فرمان اصل ٤٤ انجام شد … آن سرمايه گذاري خصوصي نيست كه ما از آن صحبت مي كنيم و در قانون اساسي نيز مندرج است.»

”دعوا بر سر لحاف ملا“، خود را در دعوا براي تقسيم ثروت هاي ملي و متعلق به مردم به سود لايه ديگري از سرمايه داران افشا مي كند!  ”راه توده“ با نظريه پردازي پرطمطراق، و همان طور كه خواهيم ديد، وصله و پينه شده، از منافع لايه ديگري از بورژوازي حاكم دفاع مي كند. نظريه پرداز مدافع ”خصوصي سازي غيرايدئولوژيك، بخوان پراگماتيك- عملگرايانه ي سوداگر“ مايل است اكنون گروه ديگري از غارتگران را، از آنچه كه تاكنون به كمك دولت نهم و دهم احمدي نژاد به آب و نان رسيده اند، به آب و نان برساند! پايان دوره هشت ساله غارت لايه اي از سرمايه داران، بايد اكنون به سود لايه ديگري از همين سرمايه داران ادامه يابد.

شيپور ”راه توده“ و «شوراي سردبيري» آن، شيپور حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه تنهـا حـزب مدافع منافع زحمتكشان و با اين دفاع، پيگيرترين و انقلابي ترين حزب ميهن دوست و مدافع منافع كل توده هاي مردم و جانبدار حق حاكميت و استقلال ملي كشور است، نيست!

شيپور پراگماتيسم- عملگراي سوداگريانه كه بر آن دميده مي شود، سرود ”ظفرنمون“ آن هايي است كه خود را پيروز انتخابات مي دانند و مايلند اشتهاي پايان ناپذير خود را در غارت ثروت هاي ملي، ازجمله غارت صنعت نفت ملي شده، تسكين بخشند. دعوا بر سر غارت ”جمهوري خواهان“ و ”دمكرات ها“ و يا ”محافظه كاران“ و ”چپ“هاي از نوع بلير و اُولاند و شورودر است!

”حيووووني راه توده“ در صفحه بعد، خودش را لو مي دهد و دست تزويرگرايانه و وصله و پينه گر مقاله سازي نظريه پردازانه خود را ناخواسته افشا مي كند! نگارش مقاله كه در آن با ظرافت قابل تحسيني مواضع سوسيال دمكرات حيله گر و موذي از نوع آقايان پيش گفته انگليسي، فرانسوي و آلماني كه منافع نظام سرمايه داري را منافع طبقه كارگر و مردم زحمتكش مي نمايند، داراي ساختاري پيچيده تر از آن است كه بتواند نماد ترشح ذهن ”علي خدايي“ها و ديگر انديشه ورزان ”پر مگس“ي باشد («شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود»!، احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعر زندان).

بخش هاي عمده اين مقاله در ”راه توده“، ترجمه مقاله ديگري است كه به آن جملاتي را وصله زده اند تا به خورد شرايط ايران بدهند. مطلب را بشكافيم:

اول- در صفحه ٩ مقاله ي ”راه توده“، ناخواسته جمله اي افشاگر نگاشته شده كه داراي مضموني درست است. به مضمون آن در دوم- مي پردازيم. در اينجا زمـان نگارش جمله حائز اهميت و افشاگر است: «بخش دولتي اگر مي خواهد برخي تجربيات تلخ سده حـاضـر [تكيه از من] تكرار نشود، بايد به بخش اجتماعي واقعي فرا رويد و تحت تملك، تصاحب، تصدي، نظارت و كنترل مستقيم و در نهايت مديريت همه مردم و زحمتكشان قرار گيرد.»

به عبارت ديگر مقاله اي كه ظاهراً ترجمه موفقي از آن را ”راه توده“ بدون ذكر ماخذا و با تغييرات غيرمجاز براي دستيابي به هدف خود منتشر كرده، احتمالاً در دهه آخر قرن بيستم تاريخ اروپايي نگاشته شده است.

در ابتدا بايد مورد تاكيد قرار داد كه استفاده از نظر نظريه پردازان ديگر مجاز است. اما سواستفاده مجاز نيست! نظريه پرداز با شخصيت، منبع نظر نقل شده را ذكر مي كند.

دوم- موضوع بحث در مقاله اي كه ترجمه بخشي از آن ارائه شده، بررسي علل شكست تجربه ”سوسياليسم واقعاً موجود“ است و به طور مشخص به بررسي مساله تجربه راه رشد سوسياليستي و نقش برنامه ريزي مركزي، نقش سرمايه خصوصي در دوران رشد ”ملي- دمكراتيك“ انقلاب پيروزمند تحت رهبري طبقه كارگر يا ”انقلاب سوسياليستي“ مي پردازد. به عبارت ديگر، صحبت از تصحيح اشتباهي تاريخي در جنبش سوسياليستي است كه در ارتباط با ”مدل شوروي“ قرار دارد. انتقال يك به يك آن به شرايط پيروزي آقاي دكتر حسن روحاني در يازدهمين دوره رياست جمهوري اسلامي ايران، شوخي تراژيكي است كه تنها كلاهبرداران استفاده از آن را به خود اجازه مي دهند!

البته كه مي توان از تجربه مدل شوروي بهره جست و بايد بهره جست. اما با انتقال ديالكتيكي تجارب آن. اين نكته در ارتباط با ايران به چه معناست؟ به اين معناست كه براي حفظ كنترل قانوني طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري بر اقتصاد ملي و دمكراتيك، به ويژه در بخش دولتي- عمومي و هم در بخش خصوصي- تعاوني، بايد در ابتدا با سرنگوني نظام غارتگر سرمايه داري كنوني، با حذف انقلابي ديكتاتوري ولايي- امنيتي اين حاكميت، شرايط كنترل مردمي را ايجاد نمود. سوسيال دمكرات خدعه گر، كه مضمون «شك اسلوبي» مورد نظر زنده ياد احسان طبري را نه مي شناسد و نه درك مي كند، مي پندارد مي تواند با وصله  و پينه تكه هاي التقاتي نظريه ارتجاعي ي «تجربه گرايي و اكنون بيني» سوسيال دمكرات راست، توده اي ها را از راه انقلابي- جانبدارانه و ترقي خواهانه خود منحرف سازد!

«تجربه گرايي و اكنون بيني»، «پنجره گشودن به سوي شب» است. پشت كردن به امكان شناخت واقعيت نبرد طبقاتي در جامعه است. تحميل تن دادن به سير خود بخودي و پذيرش تثبيت شرايط حاكم است. بازگرداندن فلسفه به مرحله برشمردن و توصيف وضع‏ به جاي تغيير انقلابي آن است. طبري در صفحه ١٦٠ نوشته هاي فلسفي و اجتماعي (جلد دوم) اين نكته را چنين تصوير مي كند: «تجربه گرائي و اكنون بيني چاره ناپذير بورژوازي او را از افق هاي دور محروم و جستجوي سود آني، حساب حالا و چند دقيقه بعد، او را در چاه تنگ و زيج كور مجبوس مي سازد.»

طبري همانجا با تكيه به توان شناخت علمي ي راه مبارزه اجتماعي مي نويسد: «سيلاب مهار ناپذير خود به خودي، نقش هرج ومرج و تصادم، در تاريخ بشري دوران ما در حال فروكش است.» وقايع دو روز اخير در مصر تائيدي است بر اين برداشت علمي از روند تاريخ! دشمن طبقاتي مي كوشد با پاره پاره كردن و سركوب حزب طبقه كارگر، در برابر اين فرازمندي تاريخي ي نقش نيروي آگاه، سد ايجاد كند!

اين كوشش نافرجام سوسيال دمكرات در عين حال نشان ضرورت بحث سازنده براي راه رشد آينده كشور نيز است كه سازماندهي آن را بايد حزب توده ايران، با جديت و همه جانبه ممكن ساخته و هدايت كند!

توضيح بيش از اين از بررسي ارائه شده درباره تجربه نافرجام ”مدل شوروي“، سخن را در اين سطور به درازا مي كشاند. (خواننده علاقمند مي تواند به برخي نوشتارها در اين زمينه در سال ١٣٨٩ مراجعه كند.) آنچه كه اما در اين سطور بايد برجسته شود، نكته اي است كه ماهيت و سرشت سوسيال دمكرات انديشه ”راه توده“ را افشا مي كند. اين نكته، همان طور كه اشاره شد، بررسي مشكل هاي اقتصاد در كشورهاي سوسياليستي سابق است كه تحت رهبري حزب كمونيست قرار دارد. بحث مركزي در برنامه ”اقتصاد نوين نپ“ لنين، برنامه مشابهي كه در زمان والتر اولبريشت در آلمان دمكراتيك تنظيم ولي به مورد اجرا در نيامد و يا تجربه پايان نيافته كنوني در جمهوري خلق چين و … (نگاه شود به مشکلات اقتصادی ایران زائیده نظام سرمایه داری است!(۱)، مرداد ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819)، همگي مساله نقش بخش خصوصي را در ”انقلاب ملي- دمكراتيك“ تحت رهبري حزب كمونيست، به قول لنين در تجربه انقلاب اكتبر، ”سرمايه داري دولتي تحت رهبري طبقه كارگر“، در بر مي گيرند و ”راه توده“ مي خواهد آن را پرده ساتري براي اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي در مدت رياست جمهوري آقاي دكتر حسن روحاني بدل سازد و آن را به خورد توده اي ها دهد. ايـن ظرافت نيرنگ انديشه سوسيال دمكرات است كه بايد اميدوار بود در سطور پيش نشان داده شده باشد!

برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران درباره اقتصاد ملي در مرحله ملي- دمكراتيك چه مي گويد؟

برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است و از «منطقي» علمي و واقع بينانه برخودار است، سخن ديگري دارد!

آنجا كه رفيق محمد اميدوار در مصاحبه  خود با ”اخبار روز“ و (نامه مردم، ٩٢٤، ١٠ تير ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1991) در ارتباط با پرسش «نتايج انتخابات رياست جمهوري» از «ارزيابي شرايط كشور» و «وضعيت فوق العاده بحراني [و] … سمت گيري هاي كلان اقتصادي جمهوري اسلامي» صحبت مي كند … كه «منافع كلان سرمايه داري تجاري و بورژوازي بوركراتيك را تامين مي كند …»، «منطق» بسيار ساده برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران در كنگره اخير را مد نظر دارد. اين برنامه در شرايط كنوني تنها داري دو بخش، دو بخش شفاف و صريح است:

اول- پايان بخشيدن به حراج ثروت هاي ملي و متعلق به مردم كه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ آن را يك بار از حلقوم غارتگران داخلي و خارجي بيرون كشيده و در بخش دولتي- عمومي اقتصاد تثبيت كرده است. اين بخش، زيربناي اقتصاد ملي و مستقل را تشكيل مي دهد و پيش شرط حفظ استقلال سياسي- فرهنگي- نظامي و … ايران است. بخشي كه بايد تحت كنترل دموكراتيك مردم قرار داشته باشد. اين كنترل تنها با سلطه حقوق قانوني مردم كه در اصل هاي ”بخش حقوق ملت“ تثبيت شده اند، ممكن است. حقوقي كه از اين رو به دست حاكميت سرمايه داري كنوني پايمال شد، تا اين حاكميت بتواند غارت انجام شده از طريق اجراي برنامه نوليبرال امپرياليسم را عملي سازد. نقدينگي نجومي سرمایه داران داخلی كه بالغ بر «464 هزار میلیارد تومان» است، نتيجه اجراي اين برنامه در دوران رياست جمهوري سه رئيس جمهور گذشته است! (نامه مردم 923، 26 خرداد 92 http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1978) از اين رو بايد اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي به طور كامل قطع و ممنوع شود.

دوم- سرمايه گذاري بخش خصوصي كه از نقدينگي نجومي نيز برخودار شده است، در رشته هاي توليدي و ارزش افزا و همچنين خدماتي، طبق موازين قانوني، مورد پشتيباني بخش دولتي- عمومي است. اين سرمايه گذاري بايد در چارچوب يك برنامه اقتصاد ملي و دمكراتيك عملي گردد. همه بندهاي ايجاد شده اقتصاد وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي كه حاكميت ملي و استقلال اقتصادي- سياسي و … كشور را تهديد و نقض مي كند، بايد قطع گردد. پشتيباني از توليد داخلي، از روابط بين المللي متقابل با توجه به منافع دو طرف به عمل آيد و …

همان طور كه پيش تر نيز اشاره شد، بايد براي تحقق بخشيدن به اين برنامه حداقل كارگري كه راه رشد سوسياليستي نيست، بلكه راه رشد در چارچوب مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را تشكيل مي دهد، سلطه رژيم ديكتاتوري حاكم را دفع كرد. وظيفه اي كه در برابر جبهه گسترده ضد ديكتاتوري قرار دارد.

اين برنامه حداقل كارگري مي تواند با حفظ منافع زحمتكشان يدي و فكري، منافع وسيع ترين لايه هاي توده مردم را حفظ و تامين كند. دفاع از اين برنامه نياز به سازماندهي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان در حزب طبقه كارگر و سازمان هاي دمكراتيك كارگري، دهقاني، زنان و جوانان، دانشجويان و … دارد. به سخن طبري همانجا (١٦٥)، نياز به «سازمان منظبط و متمركز و نيرومند عملي انقلابي» دارد!

«دشمن سنگ دل است»، آن طور كه طبري در ”با پچپچه پاييز“ (١١) مي گويد! ولي او بلافاصله ديالكتيك نبرد عليه سنگدلي دشمن را به دست مي دهد: «ولي ما مغروريم!»  طبري از اين رو به جاي همه توده اي ها فرياد مي زند: «من در دكان چه نزول خواري شما نخواهم نشست. اين سفره پولك ها و عروسك ها را به باد دهيد! … پيامي سهمناك دارم تا همه ابعاد واژگون شوند. همه خوار شدگان بالا بيفزايند.… من انقلابم! سنگلاخي خاراگين در آستانه مرغزار كبود.» [تكيه از من]

 

به «عزايم خواني» پايان دهيم!

توده اي ها! به حزب خود بپيونديد! حزب ”به هواي تازه براي استنشاق“ (لنين) نياز دارد!

«آري، از اين راه بيا، كه بر آن رد پاي شير است تا آن كاخ زيبا …»(١)، تا «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» (٢) «كنون از ماست پريدن، كنون بر ماست بگذشتن» (٣)

(١) احسان طبري، از ميان ريگ هاي و الماس ها، ”در خاكستر بامداد“.(٢) با پچپچه پاييز- ٩-. (٣) (”فرسايش در خزان“، شعر زندان).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *