دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۷ (۶ اسفند ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
در گفتگویی، نگرانی خطر خارجی و امید به استحاله رژیم موج می زد و هشیاری نسبت به این دو را در نبرد روز توصیه می كرد!
البته حل همه ی مسایل در ساعتی كه در اختیار گفتگو بود، ممكن نیست. آن چه اما شاید برداشت شد، این نكته است كه بدون داشتن تئوری، نبرد انقلابی دورنمایی ندارد. بدون پایبندی به تاكتیك های واقع بینانه باجهت گیری برای هدف استراتژیك، سردرگمی قانونمند است. مبارزه (و مبارزان) نمی تواند از سردرگمی گرفتار بودن در مبارزه ی روز- تاكتیكی بیرون آید و میان گام هایی كه در جهت هدف دورنما است، و آن هایی كه سردرگمی را تشدید می كند، تفاوت قایل گردد.
در این بحث رفیقانه شاید توافق ضمنی ایجاد شد كه عمده ترین وظیفه روز، تعریف و بیان برنامه ای است كه باید به عنوان پرچم مبارزه ی رهایی بخش كنونی برای جنبش انقلابی برافراشت و به كمك آن، تجهیز و سازماندهی نبرد انقلابی را برای انجام اصلاح ساختاری و كیفی در جامعه ایران به پیش برد.
چنین گامی، مبارزه ای تاكتیكی هست، اما قویاً در جهت هدف استراتژیك مرحله نبرد طبقاتی در ایران قرار دارد. زیرا در جهت گذار از دیكتاتوری و سلطه ی اقتصا سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم است، علیه ”خصوصی سازی“ ثروت های متعلق به مردم و علیه نابودی دستاوردهای طبقه كارگر و تشدید استثمار و فشار به زحمتكشان است.
وجه ملی این مبارزه ی مردمی- دمكراتیك ممانعت از تبدیل شدن ایران به نو مستعمره ی امپریالیسم است. پیامد اقتصاد سیاسی نولیبرالی كه با نابودی اقتصاد و تولید ملی همراه است، و برای اعمال آن رژیم دیكتاتوری برقرار شده است، ایجاد شدن شرایط برای تبدیل ایران به نومستعمره و تجزیه و نابودی حق حاكمیت ملی خواهد بود. سرنوشت یوگسلاوی، لیبی، افغانستان و عراق و كشورهای دیگر در تایید این ارزیابی است.
خطر تجزیه كه با ادامه سلطه ی دیكتاتوری همراه و هم خوان است، تنها با گذار از دیكتاتوری و ایجاد شدن شرایط یك حاكمیت ملی و مردمی قابل مهار كردن است. ارتباط تنگاتنگ و وحدت میان خواست ”عدالت اجتماعی و آزادی“، و بر این پایه، ایجاد شرایط ”توسعه اقتصادی- اجتماعی“ پیش شرط مهار و عقب راندن برنامه ی امپریالیستی برای تجزیه ایران است. كتاب ارزشمند فرشاد مومنی با همین عنوان، این ارتباط و وحدت را به وضوح به ثبوت می رساند.
در مرحله ملی- دمكراتیك فرازمندی جامعه كه با گذار از شرایط كنونی آغاز خواهد شد، وحدت منابع طبقه ی كارگر و بورژوازی ملی و میهن دوست و خواستار ارتقای سطح و كیفیت تولید ملی برقرار است. بورژوازی میهن دوست، آن طور كه در گفتگو بیان شد، هم اكنون در خطر ورشكستگی قرار دارد.
برای نشان دادن اهمیت ارایه یك برنامه منسجم برای تحولات انقلابی، نگاهی به مقاله ای سودمند است كه در ارتباط با وضع مبارزه ی طبقاتی در بولیوی خواندم. كشوری كه اوا مورالس سكان هدایت آن را در اختیار دارد و سال آینده نیز به عنوان كاندای ریاست جمهوری ”جنبش برای سوسیالیسم“ در انتخابات شركت خواهد نمود.
با كمی دقت می توان دریافت كه شرایط نبرد طبقاتی در بولیوی، همانند همین نبرد در برزیل، آرژانتین و ونزوئلا است. شرایط متفاوت هستند، با وجود این پیامد آن ها یكی است! همه جا تغییرات اجتماعی به سود زحمتكشان در دوران دولت های مردمی انجام شد، اما از آن جا كه دورنمای تاریخی ناروشن ماند، تغییرات در سطح بهبود گذرای برخی جنبه های پراهمیت هستی به نتیجه رسید، اما تغییرات بنیادین تحقق نیافت.
ازاین رو این دستاوردها با خطر سیر قهقرایی روبرو است. در بولیوی، آن طور كه بانو لیندا فارتینگ در مقاله ی خود با عنوان ”بولیوی – چپ بر سر قدرت“ توصیف می كند (اوراق ماركسیست ٢١٠١٧/٦)، مبارزه ی ”جنبش برای سوسیالیسم“ اكنون به مبارزه برای حفظ قدرت محدود شده است.
بانوفارتینگ در مقاله ی تحقیقاتی خود نشان می دهد كه رشد اقتصادی در بولیوی در تمام سال های ٢٠٠٦ به بعد «در بالاترین سطح در آمریكای جنوبی قرار دارد». مبارزه با بیسوادی، بیماری، برخورداری از خدمات اجتماعی دیگر تا دور افتاده ترین روستای های كوهستان از دستاوردهای چشمگیری برخوردار شده است. «حداقل دستمزد از سال ٢٠٠٥ چهار برابر شده است». باوجود این، سطح سازماندهی توده ها در ”جنبش برای سوسیالیسم“ عقب رفت نشان می دهد. كارغیر رسمی و اقتصاد سایه رشد كرده است. بولیوی با وجود تغییراتی در تركیب صادرات، هنوز یك كشور صادر كننده ی مواد خام است. اقتصاد به طور عمده در وابستگی به صدور گاز باقی مانده است. تكرار تمام نكته های مطرح شده در مقاله، سخن را به درازا می كشاند. اما می توان از آن چه به طور مختصر مطرح شد، بر ضرورت تنظیم یك برنامه اقتصاد ملی برای رشد اقتصادی در سطح و عمق نایل شد، كه متاسفانه در بولیوی انجام نشده است و مورد انتقاد بانو فارتینگ است. او هشدار می دهد كه آینده فرازمندی جامعه در خطر است.
از آن چه بیان شد برای ایران تنها یك نتیجه گیری علمی مجاز است. وظیفه ی نخست نیروهای ضد دیكتاتوری و خواهان توسعه ی اقتصادی- اجتماعی ایران هم اكنون اقدام مشترك برای تنظیم چنین برنامه ای است. چنین برنامه ای وظیفه روز است، زیرا به نیاز لحظه در مبارزه ی توده ها نیز پاسخی مشخص می دهد و پرچم نبرد را برای آن چه كه می خواهیم جایگزین ایرانِ جمهوری اسلامی و ”اقتصاد سیاسی اسلامی“ بكنیم، ارایه می دهد. جایگزین مردمی- دمكراتیك و ملی- ضد امپریالیستی برای كالای گندیده ی وارداتی نئولیبرال!
طرح بحث در مورد ضرورت تنظیم چنین برنامه ای عمده ترین وظیفه روز است. باید آن را در هر محفلی مطرح ساخت و كوشید تصورات و پیشنهادها در این زمینه جمع آوری و دسته بندی شود. این گامی پراهمیت در كمك به ایجاد شرایط بهتر برای تنظیم برنامه ی اقتصاد ملی خواهد بود.

رفیق گرامی بورژوازی ملی بسیار ضعیف وبی استخوان است بهتر است روی خرده بورژوازی میهن دوست (از جمله یاران راه توده و غیرو ) متمرکز شویم بدرود
رفیق محسن عزیز
ممنون برای توجه دادن. می توانید به طور مشخص نظر خود را توضیح دهید. برای جلب خرده بورژوازی به نظر شما طرح چه مساله ها و از کدام زاویه سودمند است. چگونه و با کدام موضوع ها می توان پلی میان «یاران راه توده»، میان نیروهای صادق در بند «راه توده» و اندیشه ی توده ای پل زد. سخن مشخص کمک بزرگی برای روشنگری و تبلیغ خواهد بود.
فرهاد عزیز ژورنالیسم قوی راه توده برای توده ای ها جذاب واسان فهم است بطور مثال نوشته های دکتر سهرابی بسیار ساده وقابل فهم برای کارگران و دانشجویان است علی خدایی واقع روزنامه نگار قهاریست ساده و روان مینویسد و سم مهلک سازش طبقاتی را داخل کیک شیرین بخورد خلق اله میدهد در حالی که صف مستقل برای کارگران از نان شب ضروری تر است پاد زهر این سم جان کاه همانا مقاله های فرهاد و سیامک عزیز است که باچند بار خواندن اثر میکند پیروز و پایدار باشید بدرود
رفیق عزیز محسن
با تشکر برای انتقاد به جا و درست شما. در ارتباط با مبارزه برای جلب خرده بورژوازی به طور مستقل خواهم نوشت.
دستتان را می فشارم
با درود و سلام به تمام توده ای ها وهمه انسان دوستانی که برای ایجاد دنیای بهتری تلاش میکنند.
محسن جان به نظر من راه توده شاید گرفتار گرایشات خرده بورژازی در موضع گیری وتحلیل های خود باشد ولی نماینده این قشر از جامه نیست ویا نتوانسته این قشر را با خود همراه نماید. همانطوری که میدانید این قشر دارای لایه های زیادی است که جمع کردن آنها در زیر یک لوا جز در مقاطع
گذرا ومشخص کار دشواری است.اصلاح طلبان حکومتی در گذشته در مقاطع انتخابات با مطرح کردن بد وبدتر به خوبی رای بخشی از این قشر را در جهت منافع کلان سرمایه دارانه خود تصاحب و در واقع کلاه برداری نموده اند. این قشر غارت شده به علت نا امیدی از تصاحب کنندگان آراء خود، موضعی منفعلانه وبی اعتماد به دیگر جریان های سیاسی داشته و نیم نگاهی به امریکا و رضا پهلوی دارند. بخش دیگری از این غارت شدگان شهری هوادارن جریان های سیاسی سرکوب شده دهه شصتند که با وجود
شرایط سنی شان هنوز در عرصه سیاسی تحلیل گرند. گروه عظیمی از این قشر که بیشتر به لایه های پایین تعلق داشته و هنوز از حاکمیت بطور کامل نبریده و نسبت به فساد و اختلاف طبقاطی موجود در جامعه معترض می باشند به احمدی نژاد و مشایی دل بسته اند. فرهاد جان همانطور که حزب توده ایران مطرح نموده اند مسئله ملی اقلیت های قومی ، مذهبی ، دگرباشان ، فعالان محیط زیست ، زنان، جوانان در این شرایط خاص حیاطی است. موضوعی که به نظر من اهمیت دارد و جا دارد که مطرح شود حل مسئله افغانی هایی که در ایران متولد شده یا همسری ایرانی دارند.
پیروز باشید.