«تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن» (كارل ماركس) «بستري كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»!

image_pdfimage_print

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٢ (١٤ بهمن)

واژه راهنما: انتقادِ اصولي سيامك. رفقاي مسئول حزبي شرايط بحث سالم درون حزبي را ايجاد سازند!

 

در ابرازنظر درباره مقاله ”انديشه سوسيال دموكرات و بحث سياسي (٢)“، رفيق سيامك مي نويسد:

رفيق گرامي فرهاد، با آرزوي تندرستي و شادي و اينكه خسته نباشيد. چند وقتي است كه نوشته هاي شما را با شوق بسيار دنبال مي كنم، و در اين زمينه بايد بگويم كه با بسياري از گفته هاي شما موافقم. شما هميشه مي كوشيد كه متد درست ديالكتيكي را در تحليل هاي خود به كار ببريد كه به نظر من تنها كار درست است. و در ديدن ذات دورني پديده ها و به كنار زدن پرده بروني آنها بسيار ژرفنگر و توانا هستيد. دسته هاي گوناگون در درون و بيرون حزب با برنامه هاي گوناگون مي كوشند تا حزب ما را از تنه اصلي بدن خود، يعني طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان جدا كنند. گروه هايي در بيرون مي كوشند تا ما را پيروي بي اراده مخلصان ”اصلاح طلب“ راه فقيه بكنند. ميخواهند اين گونه به ما بنمايند كه سياست ما، تنها گزينش يكي از دسته ها ميان چاكران سينه چاك ولي فقيه و مخلصان ”اصلاح طلب“ راه فقيه است. راه سومي، به ويژه اگر پايبند به منافع زحمتكشان باشد، به نظر اين گروه راه به نا كجا آباد دارد. من در اين هم شك ندارم كه همانطور كه شما نوشتيد، مسئول نوشته هاي كارگري ”نامه مردم“ گرايش سوسيال دموكراسي به ويژه از نوع انگليسي آن دارد. به نظر من شما با انتقاد درست و به جا و ياد آوري اين گرايش در نوشته خود ميبايست از پيوند اين انتقاد با نامه خصوصي خود به رفيق خاوري پرهيز ميكرديد. نامه خصوصي بايد خصوصي بماند تا ما دچار بيماري خاطره نويسي و افشاي گفتگوهاي درون حزبي نشويم. شاد و پيروز باشيد.

 

رفيق گرامي سيامك،

انتقاد اصولي شما را تائيد مي كنم. تصميم هاي انفرادي اغلب مي تواند با بي توجهي به اين يا آن سويه پراهميت پديده، تصميمي نادرست از كار در آيد، گرچه با حسن نيت اتخاذ شده باشد. با توجه ازجمله به اين جنبه فعاليت انفرادي است كه فيلسوف آلماني هولس در اثر ”ما كمونيست ها“ (منتشره در آغاز دهه ٩٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي) بر «اهميت كار جمعيِ كمونيست ها در حزب طبقه كارگر» پاي مي فشرد و آن را به ويژه پس از پيروزي ضدانقلاب در اتحاد شوروي، به عنوان اهرمي توانا براي بازسازي جنبش كمونيستي ارزيابي مي كند. از اين حق ويژه، بيش از بيست و پنج سال است كه نگارنده محروم شده است. حتي امكان تبادل نظر با شما نيز وجود ندارد!

 

عنوان نوشتار كنوني از كتاب ”يادها و چهره ها“ي رفيق عزيز نويسنده كتاب كه در دست مطالعه دارم، به طور هـدفمنـد به عاريه گرفته شد. او اين عنوان را براي توضيح روشنگرانه و تفصيلي كتاب ”انقلاب ناتمام“، اثر زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران برگزيده است، تا به كمك آن، برداشت ماركسيستي- توده اي را از تاريخ، در برابر برداشت انديشمند بورژوازيِ انقلابيِ فرانسوي، ولتر، قرار دهد كه تاريخ را «برگ هاي بريده از هم و گردآوِرندِ ”ناداني ها“» مي پندارد. نويسنده كتاب مي خواهد از موضع ديدگاه رهبر بلامنازع حزب توده ايران در سال هاي پس از پيروزي انقلاب بهمن نشان دهد كه توده اي ها «چگونه مي توان [ند] تاريخ را به وجود آور[ن]د»!

به اين منظور، نويسنده كتاب موضع زنده يا رحمان هاتفي را چنين ترسيم مي كند: «رحمان هاتفي امّا از زِيجي ديگر به رَصد تاريخ برمي خاست»! و در توضيح «زِيج» رحمان هاتفي از كتاب ”انقلاب ناتمام“ نقل مي كند كه «تاريخ نگاران و تذكره نويساني … زنجيره درهم تنيده [ي] رخدادهاي تاريخي را از هم مي درند و خود را در اندازه يك ”وقايع نويس ژاژخا“ فرو مي افكنند». در برابر اين شيوه، رفيق هاتفي آموزش كارل ماركس را گوشزد مي كند: «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل»! رفيق زنده ياد رحمان هاتفي همانجا خاطرنشان مي سازد كه «براي رمزگشايي از داده ها … بايد بستري را كاويد و پژوهيد و ديد كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشند و شخصيت مي دهند. نه! ما تاريخ را به شيوه ولتر، برگ هاي بريده از هم و گردآورِندِ ”ناداني هاي“ انسان نمي دانيم. …». (تكيه از نگارنده)

 

به سخني ديگر كه انگار مجاز است آن را از زبان زنده ياد رحمان هاتفي نقل كرد، اما به طور قطع مي توان آن را موضع ماركسيستي- توده اي او، يكي از رهبران بلامنازع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در سال هاي انقلاب بهمن ارزيابي نمود، حزب توده ايران در شرايط كنوني نيز در حال «تاريخ» نويسي است!

آيا مي تواند حزب توده ايران به وظيفه «تاريخ»نويسي خود، بدون ارايه يك برنامه «اقتصادي» عمل كند كه جان مايه تاريخي است كه مي خواهد و بايد براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني «در دست عمل» داشته باشد؟

خوب، رفيق سيامك گرامي، آيا مي توان بارها و بارها پرسيد كه «برنامه اقتصادي»، برنامه اقتصاد ملي براي «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب» چيست؟ كدام پيشنها را بايد حزب توده ايران براي تعريف علمي خود از مرحله فرازمندي انقلابيِ جامعه ايراني مطرح سازد كه بايد آن را به عنوان جايگزيني انقلابي به جاي برنامه نوليبرال امپرياليستي قرار داد، و با سكوت و پاسخ «مته به خشاش گذاشتن» روبرو شد؟

 

نامه به رفيق عزيز خاوري كه شما آن را به درستي «خصوصي» ارزيابي كرديد، مضموني سياسي داراست!

اين مضمون سياسي اما مضموني انتزاعي نيست، و يا يك انتزاع ذهن گرايانه را تنها از موضع نظري- تئوريك مورد بررسي قرار نمي دهد، بلكه در ارتباط بهم تنيده با عملكرد سياسي- اقتصادي حزب طبقه كارگر ايران قرار دارد كه به آن، به منظور تغيير شرايط حاكم بر ايران به طور انكارناپذير نياز است! مضموني كه در ارتباط بهم تنيده با عملكرد سياسي- اقتصادي حزب توده ايران قرار دارد كه به آن، ازجمله به منظور گذار انقلابي از ديكتاتوري ولايي كه نماينده عقب افتاده ترين لايه هاي سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي را تشكيل مي دهد، نياز است! مضموني كه در ارتباط بهم تنيده با عملكردِ سياسي- اقتصادي اي دارد كه به گفته زنده ياد رحمان هاتفي، «بستري است كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»!

چگونه مي توان جبهه ضد ديكتاتوري را سازمان داد، بدون آنكه مبارزه ي طبقه كارگر را به تكانه براي برپايي آن بدل نمود؟

چگونه مي توان مبارزه دموكراتيكِ طبقه كارگر را براي برپايي چنين جبهه اي سازمان داد، بدون آنكه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي را براي زحمتكشان قابل شناخت ساخت؟

چگونه مي توان به وظيفه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي عمل نمود، بدون آنكه سرشت دموكراتيك، عدالت جويانه و مليِ اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه را براي زحمتكشان و همه نيروهاي ميهن دوست قابل شناخت و درك نمود؟

 

در حالي كه نگراني براي ناتواني و سردرگميِ جنبش مردمي براي پايان بخشيدن به رژيم ولايي در هر نوشتار مبارزان موج مي زند كه مي پرسند: ”با كدام اهرم مي توان از ديكتاتوري ولايي گذر نمود؟“، تنها گرداني كه بايد بداند و مي داند كه «تاريخ، اقتصادي است در دست عمل»، با سماجت، در باره «بستر»ي كه به جنبش «جان و شخصيت مي بخشد» سكوت مي كند، زيرا انديشه سوسيال دموكرات «گذار از سرمايه داري را در شرايط كنوني ناممكن» مي پندارد!

اين پنداشت غيرمستدل و غيرقابل اثبات با چشم بستن بر تعريف علمي حزب توده ايران از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و نفي برنامه اقتصاد ملي خاص آن نزد انديشه ي سوسيال دموكرات ايجاد شده است. اين انديشه در نمي يابد كه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست، اما اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري نيز نيست!

مبارزه براي تحقق يافتن اين اقتصاد سياسي، مبارزه اي طولاني و تاريخي است! از انقلاب اكتبر، تا انقلاب در چين، در كوبا و … تا در ونزوئلا، نبرد نيروي ترقي خواه براي برپايي اتحادهاي اجتماعي به منظور برپايي چنين اقتصاد سياسي در جريان است، اما انديشه سوسيال دموكرات چنين مبارزه اي را براي ايران نفي مي كند و از اين رو، در باره برنامه اقتصادي براي چنين مرحله اي سكوت اختيار مي كند!

از اين رو پنداشتِ «گذار از سرمايه داري در شرايط كنوني ناممكن است»، پنداشتي غيرمستدل و غيرقابل اثبات است، زيرا جهان در كليت خود سيستم بازي را تشكيل مي دهد. سيستمي در حال تغيير و شدن. «اقتصادي در پويه شدن»! شدني ناشي از برخورد متضادهاي دروني و بيرونيِ تشكيل دهنده آن. به سخني ديگر، جهان، همان طور هم جامعه، كليتي است داراي تاريخ، زيرا در حال شدن است، «اقتصادي است در دست عمل». سوسياليسم بدون مبارزه آگاهانه براي دستيابي به آن، تنها يك امكان است! امكانِ ديگر كه روزآ لوكزامبورگ فاجعه آپوكاليپس- روز محشر مي نامد، مي تواند پيامد ناشي از سكوت ما، پيامد ناشي از بي تحركي ما و پيامد ناشي از تسليم ما به شرايط حاكم باشد!

 

مضمون سياسي نامه به رفيق خاوري، كه نگارنده براي انتشار آن در نوشتار مورد انتقاد شما بسيار به خود پيچيد، اما «با مغزي سرد و قلبي گرم» (سخن لنين به نقل از ”گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي“ همانجا ص ٦٧) نسبت به آن تصميم گرفت، مخالفتِ پيگيرِ انديشه سوسيال دمكرات با ايجاد ساختن شرايط سالم بحثِ سياسي- نظري در درون حزب توده ايران است! مخالفت با «نبرد درون حزبي» در شرايط سالمي است كه تاريخ حزب را شكل مي دهد، مخالفتي كه كوشش آگاهانه و يا ناآگاهانه است براي غيرسياسي نمودن حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

برگزار نشدن هيچ ديدار و بحث، مخالفت با روخواني مقاله هاي نامه مردم در حوزه حزبي و بحث در باره آن، برگذار نشدن هيچ سمينار علمي و سياسي، دامن زدن خواسته يا ناخواسته به پروار شدن جريان هاي ضد حزبي از قبيل ”راه توده“ و شركا و ايجاد انحراف در اذهان توده اي ها در باره مواضع نادرست آن ها و دامن زدن به «بيماري خاطره نويسي و افشا ي گفتگوهاي درون حزبي»، شيوه هايي كه شما به درستي نسبت به آن ها هشدار مي دهيد، و و و دليل چنين تصميمي در تنهايي نگارنده و دوري او از زندگي حزبي است.

 

هيچ رفيقي نتوانست به نگارنده اطلاع دهد كه آيا رفيق عزيز خاوري نامه را دريافت نموده و آيا نظري در باره مضمون آن دارد؟ مي توان نسبت به همه اين وقايع و شيوه ها بي تفاوت باقي ماند؟ به نظر نگارنده خير!

انگيزه ي اين چنين ارزيابي صريح در اين زمينه، مساله نياز شخصي نيست. نگارنده به وظيفه خود عمل مي كند. اما نبايد فراموش نمود كه دشمن نابكار مي داند كه بايد جايگزين و حتي جايگزين هايي ”دست آموز“ از قبيل ”راه توده“ و شركا براي بود و نبرد حزب توده ايران تدارك ببيند.

اگر ”راه توده“ قلابي به طور مداوم «آمار» مراجعه به صفحه خود را ذكر مي كند – بدون آنكه جسارت گشودن بحث را در باره مضمون قلابي «مشي توده ي» خود داشته باشد -، در عين حال اين ادعا نشان آن است كه بايد با اين جريان ها به طور مضموني برخورد كرد و با آن به مبارزه اي روشنفكرانه از موضع انديشه ماركسيستي- توده اي پرداخت. اما چگونه مي تواند حزب طبقه كارگر به اين وظيفه خطير خود بپردازد، بدون آن كه برنامه اقتصاد ملي جايگزيني را در برابر نسخه امپرياليستي ارايه دهد، مگر آن نيست كه «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل»!؟

بي تحركي و سكوت و لاابليگري نظري و عملكردي، بستر رشد جريان هاي انحرافي مانند ”راه توده“ و شركا را به وجود مي آورد و سيرآب مي كند و موجب سردرگمي برخي از توده اي ها مي شود. مبارزه با پديده اخير، بدون مبارزه با ريشه ايجاد شدن آن در انديشه و عمل حاكم بر حزب توده ايران ناممكن است.

 

با قطع بحث درون حزبي، با پايان بخشيدن به جدل نظري و سياسي در درون حزب در شرايطي سالم، چطور مي توان ضرورت داشتن برنامه اقتصادي جايگزين را به انديشه فعال در درون حزب بدل نمود كه با جمع آوري همه توانش به اين امر مهم و مركزي بپردازد؟ مساله پيوند عملي ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي را كه مصوبه ششمين كنگره حزب است، در مبارزه روشنگرانه و تبليغي حزب توده ايران سازمان دهد؟ آموزش و خودآموزي جامعه شناسي علمي را به وظيفه عمده ي فعاليت علمي حزب بدل ساخته و آن را به مثابه حربه اي برّا عليه برنامه دشمن طبقاتي به كار گيرد كه پنداشت با نابودي شخصيت هايي از قبيل زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، به حيات انديشه بانيان سوسياليسم علمي در ايران پايان خواهد داد؟!

 

ارزيابي كارل ماركس از «تاريخ» كه آن را «اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل» مي نامد، داراي دو سوي است كه زنده ياد هاتفي آن را در ”انقلاب ناتمام“ مطرح و در كتاب ”يادها و چهره ها“ نقل شده است. مفهوم «در پويه شدن»، بيان نقش زيربنايي ”اقتصاد“ در هستي انسان است كه براي ادامه زندگي به آن نياز دارد. «در دست عمل»، بخش ديگر انديشه علمي بانيان سوسياليسم است كه بيان نقش فعال و پوينده و سازنده انسان و ذهن جستجوگر اوست براي سازماندهي زيربناي هستي خود. به سخني ديگر، ذهنيت فعال و سازنده انسان است كه «بستري است كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»، آن طور كه زنده ياد رحمان هاتفي برجسته مي سازد!

فردريش انگلس در نامه به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) نقش ذهنيت فعال و خلاق انسان را برجسته مي سازد و رابطه آن را با زيربناي هستي اش توضيح مي دهد (جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“، ص ١٥). هم انسانِ در جستجوي مواد خوراكي در طول هزاران ساله ي دوران سنگ قديم و هم انسان امروزي، دست بگريبان سازماندهي نبرد براي تامين «اقتصاد» مورد نياز خود است! آن را «در دست عمل» دارد! از اين رو است كه نمي توان نسخه نوليبرال امپرياليستي را نادرست و مردود اعلام نمود، بدون آنكه برنامه ي جايگزينِ ملي و دموكراتيك براي شرايط كنوني در ايران ارايه داد!

براي پايان بخشيدن به سردرگمي جنبش مردمي، بايد حزب توده ايران برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران را با توجه به شرايط كنوني در ايران و جهان تنظيم و ارايه دهد. اقتصاد سياسي چنين برنامه اي با مضمون دموكراتيك، عدالت‏جويانه و ملي كه دفاع از منافع زحمتكشان و سرمايه داري ميهن دوست را در برمي گيرد، آن اهرم ضروري براي سازماندهي اتحادهاي اجتماعي به منظور گذار انقلابي از ديكتاتوري و برپايي جامعه اي دموكراتيك و ترقي خواه است، كه جنبش مردمي در جستجوي آن است و ارايه آن تنها از توان حزب طبقه كارگر ايران برمي آيد!

 

رفيق سيامك گرامي، نگارنده ترديد ندارد كه بدون تغيير كيفي وضع و شرايط نبرد توده اي ها، تداوم مبارزه انقلابي حزب توده ايران در خطر است. هنگامي كه ”راه توده“ براي توجيه سياست تسليم طلبانه و دنباله روانه خود، نبود «سر بزرگ رهبري» را به رخ مي كشد (شماره ٥٢٨)، ناخواسته حسابي را برملا مي سازد كه دشمن طبقاتي براي مبارزه عليه حزب توده ايران گشوده است: فلج ساختن و منجمد نمودن كوشش به منظور توسعه بازسازي توان انديشمندانه ي ماركسيستي- توده اي در حزب طبقه كارگر!

يكي از عمده ترين شيوه ها براي دسترسي به اين هدف، قطع بحث و جدل نظري- سياسي و پايان بخشيدن به مبارزه سالم درون حزبي ميان انديشه توده اي ها است. چنين شيوه اي بزرگ ترين و فاجعه بارترين ضربه را عليه رشد توانمند انقلاب سوسياليستي در اتحاد شوروي ببار آورد! ناموختن از آن پرسش برانگيز است!

 

رفيق سيامك گرامي، در پايان اين ارزيابي در تنهايي خود*، نگارنده تصميم به انتشار نامه «خصوصي» به رفيق عزيز خاوري اتخاذ نمود، زيرا اول- مطمئن نيست كه آيا رفيق خاوري نامه را دريافت كرده است، دوم- امكان ديگري براي گشودن در به روي بحث و جدل سالم درون حزبي را نمي ديد.

بايد از رفقاي مسئول حزبي خواست با جسارت انقلابي شرايط بحث سالم درون حزبي را ايجاد سازند!

* – بخشي از شعر تلاشِ زنده ياد شاعر توده اي اسماعيل شاهرودي (آينده) كه با «انديشه اي از پنجمين سمفوني بتهوون»، در كتاب ”يادها و چهره ها“ ذكر و مشخص شده است (ص ١٠١)

 

آي … دروازبان شهر،

بازكن!

(كلون را) بازكن!

كه من بازگشتن

نمي توانم!

دروازه عشق و زندگي را

به رويم

بسته اند

از درد و دريغ.

تنها

تنها

تنها من مانده ام   [من، تنها مانده ام]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *