”زنده باد بحث ميان توده‏اى‏‏‏ها“ بيان موضع، گفتگو ميان توده‏اى‏‏‏ها است!

image_printچاپ

شماره 37 (29 اسفند 1388) بخش دوم

مرحله انقلاب- تضاد اصلى‏‏

سخن و انديشه تئوريك طبرى‏‏‏ در سطور فوق براى‏‏‏ جلب توجه به ضرورت تغيير تناسب قوا در جريان روند انقلابى‏‏‏ قاعدتاً حتى‏‏‏ براى‏‏‏ غيرتوده‏اى‏‏‏ها نيز قابل پذيرش است. لذا مى‏‏‏توان اكنون به بررسى‏‏‏ سياسى‏‏‏ مسئله پرداخت.

انديشه شناسنده و تحليلگر منتقد مى‏‏‏پرسد: «مرحله انقلاب چه بايد باشد؟ نيروهاى‏‏‏ عمل كننده كدامند؟ و چه نيروهايى‏‏‏ مى‏‏‏توانند متحدان اين مرحله در اجرا باشند؟»

متاسفانه منتقد عجولانه و با بغض به مساله “تضاد اصلى‏‏‏” در مرحله كنونى‏‏‏ جامعه مى‏‏‏پردازد. انگار بررسى‏‏‏ اين پرسش، اقدامى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ و علمى‏‏‏ نبوده، كه گناهى‏‏‏ كبيره است. او براى‏‏‏ آنكه بر عجله غيرمستدل انديشه پرده بپوشاند، مى‏‏‏نويسد: «آيا تضاد به قول خودتان اصلى‏‏‏ در شرايط مورد ادعاى‏‏‏ شما، تضاد كار و سرمايه است؟»

در پرسش‏هاى‏‏‏ درستى‏‏‏ كه مطرح شده‏اند، سه نكته مركزى‏‏‏ نهفته است. اول- مساله شناخت “تضاد اصلى‏‏‏” در دوران كنونى‏‏‏ كشور. دوم- استخراج شعارها و خواست‏هاى‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر “تضاد اصلى‏‏‏” و سوم- مساله اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏.

اول- با مساله “تضاد اصلى‏‏‏” آ‎غاز كنيم.

انديشه تحليلگر بايد ميان “تضاد اصلى‏‏‏” و “تضاد عمده” تفاوت قايل باشد. متاسفانه منتقد چنين نمى‏‏‏كند و در نتيجه عجولانه «تضاد ميان كار و سرمايه» را مطرح مى‏‏‏سازد كه گويا مضمون نقل قول پيش گفته از نوشتار در “توده‏اى‏‏‏ها” را نيز تشكيل مى‏‏‏دهد. با اين اميد كه بتوان گفت «ننه جون مهدى‏‏‏» هم درك مى‏‏‏كند كه الان تضاد اصلى‏‏‏ در جامعه تضاد كار و سرمايه نيست و لذا «ادعاى‏‏‏ شما» درباره آن «پندار وهم» شماست!

تضاد اصلى‏‏‏ كنونى‏‏‏ در جامعه ايرانى‏‏‏ از درون سرشت انقلاب بهمن ٥٧ قابل شناخت و درك است.

حزب توده ايران، انقلاب بهمن را انقلابى‏‏‏ “ملى‏‏‏ و دموكراتيك” ارزيابى‏‏‏ مى‏‏‏كند. در آن دو عنصر مردمى‏‏‏- دموكراتيك- آزادى‏‏‏خواهانه و ضدامپرياليستى‏‏‏- ملى‏‏‏ با يكديگر عجين شده‏اند. هر دوى‏‏‏ اين عنصرها اكنون نيز در كليت خود بر جامعه ايرانى‏‏‏ حاكمند و “تضاد اصلى‏‏‏” را تشكيل مى‏‏‏دهند. يعنى‏‏‏ تضادى‏‏‏ كه با حل و برطرف شدن آن، راه رشد دموكراتيك و ترقى‏‏‏خواهانه جامعه گشاده مى‏شود.

بخش اقتصادى‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏ بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن، داراى‏‏‏ جهت‏گيرى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ است. اين سرشت پراهميت اما به معناى‏‏‏ آن نيست كه برقرارى‏‏‏ اقتصاد دموكراتيك مبتنى‏‏‏ بر اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏، به طور “جبرى‏‏‏” به برقرارى‏‏‏ سوسياليسم در ايران منجر مى‏‏‏گردد. پايبندى‏‏‏ به اصل‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ پيش گفته در قانون اساسى‏‏‏، اولاً سرشت ملى‏‏‏- ضدامپرياليستى‏‏‏ انقلاب را برجسته مى‏‏‏سازد (به اين نكته بازمى‏‏‏گردم). و ثانياً، پر اهميت براى‏‏‏ بحث كنونى‏‏‏ در اين سطور، توجه را به مساله “اتحادها” و توسعه پايگاه انقلاب و از اين طريق تغيير تناسب قوا ميان انقلاب و ارتجاع جلب مى‏‏‏كند.

دوم- كدام شعارها، شعارهاى‏‏‏ روز و واقع‏بينانه هستند؟

در اخبار امروز آمد كه ميرحسين موسوى‏‏‏ خواستار توسعه پايگاه اجتماعى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ در سال آينده شده است. او خواستار آن است كه با جلب «معلمان و كارگران» به خيزش انقلابى‏‏‏، براى‏‏‏ تغيير تناسب قوا كوشش به عمل آورده شود. همين خواست را كميته مركزى‏‏‏ حزب توده ايران نيز پيش‏تر در اعلاميه‏اى‏‏‏ مطرح ساخته بود.

همين كوشش را مى‏‏‏توان در سطح محافل راست سلطنت طلب تا جمهورى‏‏‏خواه و به اصطلاح “چپ” در خارج از كشور نيز مشاهده كرد. بحث “رهبر كيست” در رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏، كه در واقع بحث درباره راه رشد سرمايه‏دارى‏‏‏ از طريق برقرارى‏‏‏ سيطره “بازار آزاد” در آينده در ايران است، نشان همين كوشش مى‏‏‏باشد.

تكيه به توان اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ براى‏‏‏ برپايى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ دموكراتيك و ملى‏‏‏ كه جانمايه انقلاب بهمن و بيان روح و روان حاكم بر شكوهمندترين بپاخاست انقلابى‏‏‏ مردم ميهن ماست، كه اما در دهه‏هاى‏‏‏ گذشته زير سيطره حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ و رانت‏خوار به ابزار ثروت‏اندوزى‏‏‏ لايه‏هاى‏‏‏ متفاوت آن تبديل شد، داراى‏‏‏ دو ويژگى‏‏‏ است كه مى‏‏‏تواند در شرايط كنونى‏‏‏ نيز براى‏ تغيير تناسب قوا به سود خيزش انقلابى‏‏‏ مردم و عليه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ به كار گرفته شود:

يكى‏‏‏- سرشت دموكراتيك آن. اين به اين معناست كه سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم براى‏‏‏ بدست آوردن امكان غارت مردم و ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، مى‏‏‏بايستى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ را لگدمال مى‏‏‏كرد، كه كرد و جو اختناق و استبداد “خداشاهى‏‏‏” را جايگزين استبداد سلطنتى‏‏‏ مى‏‏‏نمود، كه عملى‏‏‏ ساخت. بايد براى‏‏‏ مردم توضيح داد كه بحران اقتصادى‏‏‏ ريشه در غارت مافيايى‏اى‏‏‏ دارد كه با پايمال شدن آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ در بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏ ممكن شد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند.

ديگرى‏‏‏- سرشت ملى‏‏‏ ويژگى‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏ است. اين به اين معناست كه بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد در دست دولتى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و دموكراتيك كه در آن نظارت مردم بر عملكرد دولت به طور شفاف اعمال مى‏‏‏گردد، مى‏‏‏توانست ابزار پرتوانى‏‏ براى‏‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏ كشور در برابر فشار امپرياليسم باشد. حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ به منظور تداوم حاكميت خود اين ابزار را به معرض حراج گذاشته است. نقض غيرقانونى‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ با حكم حكومتى‏‏‏ آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ در تيرماه ١٣٨٥، پس از انتخاب احمدى‏‏‏نژاد در دور نهم رياست جمهورى‏‏‏ و يك‏دست شدن حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در اختيار لايه‏هاى‏‏‏ كنونى‏‏‏، تصميم ازجمله براى‏‏‏ فروش ٨٠ درصد از ثروت ملى‏‏‏ شده نفت ايران در بورس، چه معناى‏‏‏ ديگرى‏‏‏ مى‏‏‏تواند داشته باشد، جز آنكه حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ در ايران، با اجراى‏‏‏ برنامه نوليبرال “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” به مجرى‏‏‏ سياست امپرياليستى‏‏‏ و از اين طريق به “متحد طبيعى‏‏‏” آن، يعنى‏‏‏ متحدى‏‏‏ با منافع مشترك با آن، تبديل شده است. براى‏‏‏ شناخت و درك اين واقعيت‏ها نبايد گول تبليغات و جنگ زرگرى‏‏‏ ميان اين حاكميت و امپرياليسم درباره مسئله اتمى‏‏‏ شد.

سوم – مساله اتحادها.

در سطور پيشين نكاتى‏‏‏ درباره مساله اتحادها مطرح شدند. ازجمله درباره جلب طبقه و لايه‏هاى‏‏‏ ديگرى‏‏‏ از جامعه به خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏. در آنجا بررسى‏‏‏ در سطحى‏‏‏ عام انجام شد. در اين سطور بررسى‏‏‏ در سطح خاص انجام مى‏‏‏گيرد. خاص براى‏‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه برپايى‏‏‏ سوسياليسم در ايران را هدف دورنمايى‏‏‏ خود اعلام مى‏‏‏كند و در شرايط كنونى‏‏‏ خواستار حفظ جهت‏گيرى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ و اصل‏هاى‏‏‏ مربوطه به آن در قانون اساسى‏‏‏ ايران است.

منتقد با پرسش خود توجه را به اين بخش خاص بررسى‏‏‏ جلب مى‏‏‏كند. او مى‏‏‏پرسد: «آیا تضاد به قول خودتان اصلی، در شرایط مورد ادعای شما تضاد کار- سرمایه است؟» منظور كل پرسش نيست. در مورد كليت آن پيش‏تر نكته‏اى‏‏‏ بيان شد. منظور در اينجا، هسته درستى‏‏‏ است كه در پرسش وجود دارد، اما در پرسش مبهم باقى‏‏‏ مانده است. اين نكته مبهم باقى‏‏‏ مانده مساله «پيوند ميان خواست آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقه كارگر، ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ حزب توده ايران» است كه زنده‏ياد جوانشير آن را در اثر تئوريك- سياسى‏‏‏ “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ايران” به طور مشروح مورد پژوهش قرار داده است.

منتقد ظاهراً معتقد است كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران بايد تنها زمانى‏‏‏ مساله “تضاد ميان كار و سرمايه” را مطرح سازد كه اين تضاد به مساله روز، به مساله “تضاد عمده” در جامعه تبديل شده است. لنين اين برداشت را نشستن در كوپه قطار و به انتظار رسيدن قطار به ايستگاه “سوسياليسم” مى‏‏‏نامد. اين موضعى‏‏ است‏ كه ريشه در همان برداشت «جبرى‏‏‏» غيرماركسيستى‏‏ از روند تاريخ داشته و روى‏‏ ديگر مدالى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد كه مى‏‏‏خواهند به انديشه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ نسبت دهند، تا مبارزه تبليغاتى‏‏‏ خود را عليه آن تسهيل كنند.

صرفنظر از آنكه در ايران امروز نيز مساله تضاد كار و سرمايه با شدت و حدت مطرح است و كوشش سرمايه‏دارى‏‏‏ حاكم براى‏‏‏ لغو قانون كار نشان بارز اين نبرد طبقاتى‏‏‏ از بالا مى‏‏‏باشد، نبايد براى‏‏‏ طرح آن در انتظار تبديل شدن آن به “تضاد عمده” در جامعه نشست. اگر حزب توده ايران اين تضاد را مطرح نسازد، كدام حزب بايد آن را در ايران مطرح كند؟ اگر حزب توده ايران اين تضاد را به عنوان تضادى‏‏‏ كه با حل آن شرايط برپايى‏‏‏ جامعه فارغ از استثمار انسان از انسان در ايران بوجود خواهد آمد، مطرح نسازد، كدام حزب بايد چنين كند؟

دورى‏‏ جستن از طرح اين تضاد، همانطور كه ديرتر نيز نشان داده خواهد شد، ريشه در انتخاب “متحدانى‏‏” دارد كه خواستار برقرارى‏‏ “اقتصاد بازار” منچسترى‏‏ دوران گلوباليسم در ايران هستند. متحدانى‏‏ كه خواستار نابود ساختن دستاوردهاى‏‏ انقلاب بهمن و حتى‏‏ مبارزات براى‏‏ ملى‏‏ كردن صنايع نفت در شصت سال پيش مى‏‏باشند. آيا بايد با خواستاران برقرارى‏‏ “بازار آزاد” همنوايى‏‏ كرد؟ چه زمانى‏‏‏ بايد به طرح اين تضاد پرداخت؟ “راه توده”- پيك‏نت ما را از طرح آن امروز‏ برحذر مى‏‏‏دارد و آن را اقدامى‏‏ «تفرقه جويانه» اعلام مى‏‏كند. آيا منتقد توضيحى‏‏ خواهد داد كه هم‏نوايى‏‏ او با على‏‏‏ خدايى‏‏ در اين زمينه بر چه منطقى‏‏ استوار است ؟

آيا استدلالى‏‏ مطرح خواهد ساخت كه چرا حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نبايد با تكيه بر اصل‏هاى‏‏ اقتصاد دموكراتيك در قانون اساسى‏‏ براى‏‏ توسعه پايگاه اجتماعى‏‏ خود و خيزش انقلابى‏‏ مردم بكوشد؟ آيا استدلالى‏‏ مطرح خواهد ساخت كه چرا حزب توده ايران نبايد با طرح نبرد طبقاتى‏‏ حاكم بر ايران و با افشاى‏‏ پيامدهاى‏‏ تضاد ميان كار و سرمايه به ارتقاى‏‏ سطح آگاهى‏‏ طبقه كارگر دست يافته و آن را در خدمت جهت‏گيرى‏‏ خيزش انقلابى‏‏ امروز در راستاى‏‏ راه رشد سوسياليستى‏‏ كشور به كار گيرد، آيا منتقد مى‏تواند اين خواست را به عنوان «آرمانى‏ غيرتاريخى‏ و تحقق‏ناپذير» (هاتف رحمانى‏) به اثبات برساند؟ آيا استدلالى‏‏ مطرح خواهد ساخت كه بتوان به كمك آن، ايجاد پيوند ميان خواست آنى‏‏ و آتى‏‏، ميان خواست دموكراتيك و سوسياليستى‏‏ طبقه كار را امروز اقدامى‏‏ «آرمانى‏‏» به مفهوم خيالپردازانه و اراده‏گرايانه- غيرواقع‏بينانه مستدل ساخت ؟

مستولى‏‏‏ بودن اين ابهام نظرى‏‏‏ را مى‏‏‏توان در نوشتار ديگرى‏‏‏ تحت عنوان “سپاه پاسداران و تاملى‏‏‏ بر نقش بورژوازى‏‏‏ بوروكراتيك و پيامدهاى‏‏‏ تسلط آن بر اقتصاد ايران” (نامه مردم شماره ٨٣١، ١٦ آذر ١٣٨٨) نيز مشاهده كرد. در اين نوشتار با صراحت موكول شدن حل و فصل مساله‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ و سياسى‏‏‏ به آينده نامعلوم مطرح شده است. (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=1104&lang=fa ). آيا منتقد گرامى‏‏‏ مى‏‏‏تواند براى‏‏‏ وجود اين تشابه در نظريات ميان “راه توده” على‏‏‏ خدايى‏‏‏ و نامه مردم، ارگان مركزى‏‏‏ حزب توده ايران توضيحى‏‏‏ بدهد؟

هسته درست اما مبهم مانده در پرسش را بشكافيم.

جوانشير در “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ …” اهميت ايجاد پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ را از دو منظر مورد بررسى‏‏‏ قرار مى‏‏‏دهد. يكى‏‏‏ از منظر توان نهفته در آن براى‏‏‏ ارتقاى‏‏‏ آگاهى‏‏‏ كارگرها و كمك به تبديل شدن آن‏ها به “طبقه پرولتاريا”. ديگرى‏‏‏ درباره اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏. در نوشتار “تاريخ حزب توده ايران، تاريخ مبارزه با انحرافات چپ و راست است” http://www.tudeh-iha.com/?p=1107&lang=fa نيز اين بررسى‏‏‏ مورد توجه قرار گرفته است. در اينجا نقش ايجاد پيوند ميان خواست‏هاى‏‏‏ آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقه كارگر از منظر توسعه پايگاه اجتماعى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ مورد توجه ويژه قرار مى‏‏‏گيرد.

“هاتف رحمانى‏‏‏” در بخشى‏‏‏ ديگر از نوشتار خود به نقل از “توده‏اى‏‏‏ها” مى‏‏‏نويسد «”اجراى‏‏‏‏‏‏‏‏ بى‏‏‏‏‏‏‏‏چون و چراى‏‏‏‏‏‏‏‏ قوانین دموکراتیک و مترقى‏‏‏‏‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏‏ و حذف اصل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ غیر دموکراتیک  و ارتجاعى‏‏‏‏‏‏‏‏  از نوع اصل مربوط به “ولایت فقیه”، لغو کلیه مصوبات غیرقانونى‏‏‏‏‏‏‏‏ از نوع “نظارت استصوابى‏‏‏‏‏‏‏‏ شوراى‏‏‏‏‏‏‏‏ نگهبان” و محکوم ساختن قاطع، روشن و صریح اقدامات تبهکارانه، ازجمله سرکوب خلق‏ها و اقلیت‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏‏ و دگراندیش و مذاهب، قطع هر نوع فشار جنسیتى‏‏‏‏‏‏‏‏ علیه زنان و همچنین محترم شناختن و پذیرفتن حق تساوى‏‏‏‏‏‏‏‏ زنان و مردان، حق جوانان براى‏‏‏‏‏‏‏‏ آموزش رایگان و اشتغال و… باید بر پرچم خیزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏ مردم نوشته و پایبندى‏‏‏‏‏‏‏‏ به آن‏ها اعلام گردد.“» او ادامه مى‏‏‏دهد: «در این فراز، شما بر گوری گریه می کنید که اصلا مردهای ندارد. از یک سو خواهان اجرای بی چون و چرای قوانین دموکراتیک قانون اساسی می شوید و از سوی دیگر خواهان حذف “اصل های غیر دموکراتیک  وارتجاعی از نوع اصل مربوط به “ولایت فقیه ،… آیا در شرایط انقلابی که شما تصویر می کنید [جريان دارد] اصول حقوقی چقدر قدرت پایداری واجرا دارند؟ کدام نیرو باید به اجرای مقررات حقوقی مترقی بپردازد و کدام نیرو باید اصلهای “غیر دموکراتیک وارتجاعی” را حذف نماید؟  این نگاه پارادکسیکال شما جز نشانی از تفکر ایدهالیستی ولجاجت درعدم پذیرش صریح “شعار طرد رژیم ولایت فقیه “ نیست. شلتاقی است در برابر سیاست عمیقا انقلابی حزب. جایگزینی آرمان به جای واقعیت مشخص است. نادیده انگاشتن تمام واقعیتهای موجود و بغرنج شرایط کنونی است. و از همین منظر است که امور تبلیغی و تحلیلهای حزب توده ایران را در آخرین پلنوم حزب، در مقالات مربوط به تامین [عدالت] اجتماعی، سپاه پاسداران و… اصلا درک نمی کنید. علیرغم تکرار آیهوار “تحلیل مشخص …” مضمون بنیادین تحلیل مشخص از قدرت و توازن قوا در تحلیل و نگاه شما از جامعه کنونی به کلی غایب است. به راحتی آب خوردن ذهنیت را پرواز می دهید و تلاش می کنید امر واقعی را تغییر دهید. این امر شدنی نیست. به قول مسلمین سیاست “نومن به بعض ونکفر به بعض” پاسخگوی تحول بنیادی جامعه ما نمی تواند باشد.»

«مردهِ» «گورى‏‏» كه منتقد آن را در نقل قول خود از “توده‏اى‏‏ها” نيافته بود و گويا عبث بر آن گريسته شده بود، مضمون اصل‏هاى‏‏ “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏ ايران هستند. “توده‏اى‏‏ها” خواستار نوشتن آن‏ها بر «پرچم خيزش انقلابى‏‏ مردم» شده بود، تا جايگزينى‏‏ براى‏‏ شعار “حقوق بشر” آمريكايى‏‏ باشد كه بر پرچم تبليغات رسانه‏هاى‏‏ امپرياليستى‏‏ از نوع بى‏‏بى‏‏سى‏‏، صداى‏‏ آمريكا و … نقش شده است.

خط فاصل ميان اين دو شعار بر دو پرچم، خط فاصل ميان مدافعان اهداف ترقى‏‏خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ و مخالفان آن است. خط فاصل ميان انقلاب و ضدانقلاب. جاى‏‏ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، هماره در سمت انقلاب بوده است. هيچ جاى‏‏ ديگرى‏‏ را نمى‏‏توان به عنوان جاى‏‏ تاريخى‏‏ حزب توده ايران القا كرد!

مواضع بيان شده منتقد گرامى‏‏ در سطور فوق، برخلاف آنچه كه منتقد آن را «سیاست عمیقا انقلابی حزب» مى‏‏‏نامد، دقيقا نشان مى‏‏‏دهد كه انديشه سوسيال دموكراتيك به انديشه حاكم بر حزب توده ايران تبديل شده است. (به اين نكته در نوشتار ديگرى‏ بازخواهيم گشت) منتقد تصور مى‏‏‏كند كه چون تضاد ميان كار و سرمايه در شرايط كنونى‏‏‏ “تضاد عمده” نيست، پس طرح آن همان «به راحتی آب خوردن ذهنیت را پرواز» دادن است. «جایگزینی آرمان به جای واقعیت مشخص است» و به قول على‏‏ خدايى‏‏ «آب در هاون كوبيدن» است.

آنچه در انديشه منتقد مبهم باقى‏‏‏ مانده است اين نكته است كه آيا در ايران كنونى‏‏‏ تضاد كار و سرمايه وجود دارد، بدون آنكه “تضاد عمده” باشد، يا خير؟ و اگر وجود دارد، وظيفه ما امروز در برابر آن چيست؟ آيا اين وظيفه تنها به دفاع از منافع “مطالباتى‏‏” طبقه كارگر محدود مى‏‏گردد، براى‏‏ نمونه به دفاع از قانون كار مورد يورش سرمايه‏داران؟ يا بايد علاوه بر آن از طريق برقرار ساختن پيوند ميان خواست مطالباتى‏‏- آنى‏‏ و دورنمايى‏‏ طبقه كارگر، خواستار پايان بخشيدن به نظام استثمارگر سرمايه‏دارى‏‏ و برپايى‏‏ جامعه سوسياليستى‏‏ نيز شد؟

آيا “هاتف رحمانى‏‏” به اين پرسش مشخص، پاسخى‏‏ مشخص خواهد داد؟

تضاد عمده در شرايط كنونى‏‏‏ مسئله پايمال شدن آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ مردم است. منتقد از آنجا كه تنها “تضاد عمده” را كه در سطح قرار دارد و هيچ كس نمى‏‏‏تواند آن را نبيند، مى‏‏‏بيند، كار را پايان يافته مى‏‏‏پندارد. قادر و يا شايد مايل هم نيست در عمق نيز به جستجوى‏‏‏ واقعيت بپردازد. ظاهراً فراموش كرده است كه طبرى‏‏‏ مى‏‏‏گويد «پديده [ظاهر امر] يك چيز است، ماهيت [درونمايه] چيز ديگر».

مرز ميان سياست سوسيال دموكراتيك و سياست چپ انقلابى‏‏‏ درست در همين نكته نهفته است. اولى‏‏‏ نمى‏‏‏خواهد به جستجوى‏‏‏ عنصرهايى‏‏‏ در پديده برود كه ماهيت وضع را تغيير مى‏‏‏دهند. موضع پوزيتويستى‏‏‏ سوسيال دموكراسى‏‏‏ از اين امر ناشى‏‏‏ مى‏‏‏شود. وارد ساختن تهمت به “توده‏اى‏‏‏ها” براى‏‏‏ گويا جايگزين كردن آرمان به جاى‏‏‏ واقعيت، نشان واقع‏بينى‏‏‏ و واقع‏گرايى‏‏ در نظر پيش گفته منتقد‏ نيست، امرى‏‏‏ كه درست مى‏‏‏بوده است، كه نشان ترك موضع انقلابى‏‏‏ است كه مايل نيست حتى‏‏‏ در يك بررسى‏‏‏ و پژوهش تئوريك- روشنفكرانه نيز به جستجوى‏‏‏ راه‏هاى‏‏‏ توسعه پايگاه اجتماعى‏‏‏ خيزش انقلابى‏‏‏ كنونى‏‏‏ در ايران برود. يعنى‏‏‏ به وظيفه‏اى‏‏‏ عمل كند كه ماركس در جمله معروفش بيان كرده است: فيلسوف‏ها تاكنون به توصيف جهان پرداخته‏اند، مساله اما مساله تغيير آن است.

منتقد تحت عنوان «تحلیل مشخص از قدرت و توازن قوا»، لااقل در نوشتار حاضر خود كوچك‏ترين اشاره‏اى‏‏‏ نمى‏‏‏كند كه براى‏‏‏ تغيير «قدرت و توازن قوا» اكنون چه بايد كرد؟ بايد با افشاگرى‏‏، با تبليغ و ترويج كوشيد توده‏هاى‏‏ ميليونى‏‏ را به دفاع از دستاوردهاى‏‏ مترقى‏‏ انقلاب بهمن ٥٧ معتقد و جلب كرد. يا بايد كوشيد جاى‏‏ گويا گرم‏تر در كنار اپوزيسيون راست سلطنت طلب و … در خارج و داخل كشور براى‏‏ خود جستجو نمود و در خدمت تبليغات رسانه‏هاى‏‏ امپرياليستى‏‏ قرار گرفت، آنطور كه على‏‏ خدايى‏‏ و همكاران اكنون پاريس نشين او به مورد اجرا در آورده‏اند؟

آيا منتقد گرامى‏‏ و على‏‏ خدايى‏‏ كه در «يادمانده نويسى‏‏» و تقريباً “شهيد شدن”،كف بر لب آورده است، به اين پرسش پاسخى‏‏ خواهند داد؟

توسعه پايگاه خيزش انقلابى‏‏ مردم

پاسخ جوانشير در “سيماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ …” به پرسش پيشين روشن، صريح و دقيق است. او مى‏‏‏گويد، بايد ميان خواست‏هاى‏‏‏ آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏، ميان خواست‏‏هاى‏‏‏ دموكراتيك و سوسياليستى‏‏‏ طبقه كارگر پيوند ايجاد كرد. او اين سياست را «وظيفه حزب طبقه كارگر» اعلام مى‏‏‏كند. او با اشاره به شعار زمين، نان و صلح بلشويك‏ها، اهميت اين پيوند را براى‏‏‏ روند انقلاب برجسته مى‏‏‏سازد. تجربه انقلاب سوسياليستى‏‏‏ در كوبا نيز بر اهميت اين پيوند انگشت مى‏‏‏گذارد.

در مورد مشخص شرايط كنونى‏‏‏ در ايران چگونه مى‏‏‏توان براى‏‏‏ نمونه به آنچه موسوى‏‏‏ خواستار آن است، دست يافت؟ چگونه مى‏‏‏توان طبقه كارگر را به خيزش انقلابى‏‏‏ جلب كرد؟ قرار داشتن اين وظيفه در برابر حزب توده ايران به چه معناست؟

آيا مسئول‏هاى‏‏ حزب توده ايران و در مركز آن محمد اميدوار، دبير اول كميته مركزى‏‏ حزب به پرسش‏هاى‏‏ پيش گفته پاسخى‏‏ روشن و صريح خواهند داد؟

در اين زمينه “توده‏اى‏‏‏ها” در نوشتارهاى‏‏‏ متعدد مساله را مطرح ساخته است. ازجمله در نوشتار پيش گفته “تاريخ حزب توده ايران …” و همچنين در “شرایط حاکم بر ایران، بیان وضع پات در کشور است؟” http://www.tudeh-iha.com/?p=1121&lang=fa

فشرده كلام در اين نوشتار ها آنست كه با نشان دادن پيوند ماهوى‏‏‏ موجود ميان خواست آنى‏‏‏، يعنى‏‏‏ مساله برخودار شدن مردم از آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ در بخش “حقوق ملت” با مساله راه رشد كشور برپايه اصل‏هاى‏‏‏ دموكراتيك قانون اساسى‏‏‏ در بخش ساختار اقتصادى‏‏‏ ايران، يعنى‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤، منافع وسيع‏ترين لايه‏هاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ ازجمله طبقه كارگر و معلمان مورد خطاب قرار گرفته و مى‏‏‏تواند به جلب آن‏ها به خيزش انقلابى‏‏‏ كمك كرده و به آن منجر شود. همه لايه‏هاى‏‏‏ مردم ميهن ما، منهاى‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ و رانت‏خوار و “متحدان طبيعى‏‏‏” آن‏ها در داخل و خارج، در برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و برپايى‏‏ اقتصادى‏‏‏ دموكراتيك و ملى‏‏‏ مبتنى‏‏ بر اصل‏هاى‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ داراى‏‏‏ منافع مشترك هستند. آن‏ها نيروى‏‏‏ بالقوه وسيع‏ترين اتحاد را در جامعه تشكيل مى‏‏‏دهند. اتحادى‏‏‏ كه حافظ منافع ملى‏‏‏ ايران است. زيرا نفعى‏ در به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏ ملى‏ ايران نداشته و به برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ براى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” پايان خواهد داد.

در عين حال، همانطور كه قانون اساسى‏‏‏ نيز خواستار آن است، توسعه و تقويت نقش بخش خصوصى‏‏‏ ميهن‏دوست در اقتصاد كشور ممكن خواهد شد. امنيت سرمايه‏گذارى‏‏‏هاى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و سرمايه‏گذارى‏‏‏هاى‏‏‏ خارجى‏‏‏ كه در چهارچوب يك برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ عملى‏‏‏ گردند، تامين خواهد شد. با برقرارى‏‏‏ نظارت دموكراتيك مردم بر عملكرد اقتصادى‏‏‏ دولت، پيش‏شرط رشد ترقى‏‏‏خواهانه ايران تحقق خواهد يافت.

نكات فوق كه به طور فشرده مطرح شده‏اند، بايد در بررسى‏‏‏ همه‏جانبه‏اى‏‏‏ تدقيق گشته و به كارپايه برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ با سمت‏گيرى‏‏‏ غير سرمايه‏دارى‏‏‏، با سمت‏گيرى‏‏‏ سوسياليستى‏‏‏ تبديل گردند. طرح اين برنامه دورنمايى‏‏‏ و آتى‏‏‏، برخلاف نظر منتقد، آرمان‏گرايى‏‏‏ غيرواقع‏بينانه نيست كه به “توده‏اى‏‏‏ها” نسبت مى‏‏‏دهد، كه درونمايه نظريه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ است درباره ايجاد پيوند ميان خواست آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مى‏‏‏كند (مانيفست كمونيستى‏‏‏). درونمايه وظيفه مشخص حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در شرايط كنونى‏‏ براى‏‏ توسعه پايگاه اجتماعى‏‏ خيزش انقلابى‏‏ مردم است.

حق با منتقد است كه «بيان مواضع، گفتگو ميان ديدگاه‏ها» نيز است. تنها از اين طريق مى‏‏‏توان در جهت «مسائل حاد زنده و پر خروش معطوف به مسائل روز» به نتايجى‏‏‏ مطلوب و مبتنى‏‏‏ بر منافع طبقه كارگر ايران و ديگر نيروهاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ميهن‏دوست نايل شد.

نكات متعدد ديگرى‏‏‏ نيز در “نامه” وجود دارند كه براى‏‏‏ جلوگيرى‏‏‏ از طول كلام به آن‏ها در زمان خود پرداخته شد.

واژه راهنما: واكنش به ابرازنظر “هاتف رحمانى‏”. پايان دوران تحولات تدريجى‏ به معناى‏ گذار «جبرى‏» به برش انقلابى‏ نيست. تضاد اصلى‏- مرحله انقلاب- مساله اتحادها. چگونه بايد تناسب قوا را دگرگون و پايگاه مردمى‏ خيزش انقلابى‏ را توسعه داد. نقش آزادى‏هاى‏ قانونى‏ و اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ قانون اساسى‏ در اين زمينه. خصلت و نقش ملى‏ اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ در قانون اساسى‏. نقش تضاد ميان كار و سرمايه در توسعه پايگاه حزب توده ايران و خيزش انقلابى‏. مرز ميان انقلاب و ضدانقلاب.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *