صف مستقل طبقه ي كارگر در برابر پوپوليسمِ “چپ” و راست!
سياست روشنگرانه- تبليغي حزب طبقه كارگر ايران

image_printچاپ

دوره جدید: مقاله شماره: ۳۲ (۱۸ تیر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفقاي عزيز ابي و محسن در ابرازنظرهاي خود دو نكته ي پراهميت را مطرح مي سازند كه معضل مشترك احزاب كارگري در جهان، ازجمله معضل در برابر حزب توده ايران در شرايط كنوني سلطه نئوليبراليسم است. (١)

١- چرا زحمتكشان كه زير فشار استثمار نئوليبرالي هر روز بيش تر در مرداب فقر و فلاكت فرومي روند، داوطلبانه راي خود را براي پيروزي استثمارگران نئوليبرال به صندوق ها مي ريزند و يا با شركت نكردن در انتخابات‏ راه پيروزي آن ها را سنگفرش مي كنند؟ تنها ٤٣درصد واجدين حق راي در انتخابات رياست جمهوري اخير در فرانسه شركت كردند.

٢- چرا نيروهاي خواستار ترقيِ دموكراتيكِ اجتماعي، نه تنها نزد “اصلاح طلبان”، بلكه همچنين نزد نيروي “چپ” تا درون احزاب كمونيستِ انقلابي نمي توانند به آساني به تجهيز زحمتكشان عليه اقتصاد سياسي نئوليبراليسم نايل گردند؟

وظيفه ي سطور زير، بررسي علل ذهني و عيني اين روند عجيب و به ظاهر غيرقابل درك است. هدف بررسي، يافتن پاسخ به پرسش درباره ي چگونگي عملكرد سياسي- نظري ضروري عليه وضع حاكم در ايران است.

به سخني ديگر، فعاليت روشنگرانه- تبليغي حزب طبقه كارگر ايران از چه عنصرهاي عمده تشكيل شده است؟ چگونه بايد آن را سازمان داد؟

مي توان برقرار شدن “سلطه ي ايدئولوژي طبقات حاكم را به مثابه ايدئولوژي حاكم بر جامعه” عامل اصلي ايجاد شدن وضع كنوني ارزيابي نمود. اما برقراري چنين سلطه ي ايدئولوژيكي بر انديشه ي طبقات و لايه هاي متفاوت ترقي خواه چگونه ممكن شده است؟ مكانيسم “ذهني” و “عيني” برقراري اين سلطه چيست؟

براي ايجاد شدن چنين شرايط دهشتناك مي توان طيفي از دلايل عيني و ذهني را برشمرد. دلايل عام و خاص را مطرح نمود. براي نمونه، رفيق عزيز ابي برخي از اين علل را برمي شمرد: «نبود و ضعف جنبش طبقه كارگر، نبود بورژوازي ملي مستقل …» باعث شد كه «توده شكل گرفته انتخاباتي كه از ديكتاتوري مذهبي، نبود آزادي هاي اجتماعي، اختلاف فاحش طبقاتي، فساد اداري، رانت و تبعيض به ستوه آمده است، حداقلِ خواست خود را بر از ميدان به در كردن اصول گرايان قرار دهد … تعدادي از كارگران را ديدم كه با شناخت از لايحه ضد كارگري دولت روحاني به او راي دادند.» بخش بزرگي از طيف اصلاح طلبان، آن طور كه رفيق محسن نيز در ابرازنظر خود برجسته مي سازد از «كارگر يدي تا سرمايه دار» تشكيل مي شود.

بدين ترتيب مي توان اين نتيجه گيري را مورد تائيد قرار داد كه طيف خواستاران تغييرات در ايران از «كارگر يدي تا سرمايه دار» تشكيل مي شود. به سخني ديگر طيف “اصلاح طلبي” در جامعه ايران كنوني، پديده اي “فراطبقاتي” را تشكيل مي دهد كه به اين معناست كه پايگاه اجتماعي گسست انقلابي با شرايط حاكم در جامعه ي ايراني وجود دارد. واقعيتي كه به مساله “وحدت ديالكتيكيِ منافع طبقات و لايه هاي فوق در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب” بازمي گردد. امري كه در برخي از مقاله ها در مجموعه مقالات درباره ي “اقتصاد سياسي” ملي- دموكراتيك انتشار يافته در توده اي ها مورد بررسي قرار گرفته است. در اين زمينه باز هم سخن گفته خواهد شد. لازم به تاكيد است كه هنگامي كه از طيف “اصلاح طلبي” سخن مي رانيم، سخن به اين معنا نيست كه گويا نظام سرمايه داراي وابسته و شكل ديكتاتوري حاكميت آن استحاله پذير است! در اين زمينه در مقاله ي پيش با عنوان “انقلاب ملي- دموكراتيك – مضمون نبرد رهايي بخش كنوني در ايران …” (مقاله ي٩٦/٣١ https://tudehiha.org/fa/3845) استدلال شد و علاقمندان به آن جا مراجعه داده مي شوند.

به بررسي مشخص موارد خاص علل سلطه ي ايدئولوژيك طبقات حاكم در ايران بازمي گردم. شناخت اين علل براي مبارزه ي روزانه توده اي ها در شرايط نبرد طبقاتي كنوني در كشور پراهميت است. به آن پيش تر هم پرداخته شده است. براي درك شرايط در ايران، شناخت و درك ريشه ايجاد شدن سلطه ايدئولوژي طبقات حاكم در شرايط سلطه استثمار نئوليبرالي در جهان پر اهميت است. بايد شرايط سلطه ي استثمار نئوليبرالي در مرحله افول نظام سرمايه داري را همه جانبه مورد بررسي قرار داد تا دلايل “عام” اين سلطه را دريافت. رفيق عزيز سيامك بخش هاي عمده اي از اين دلايل را در مقاله ي “دولت نئوليبرال آقاي روحاني و جبهه متحد خلق …” (مقاله ي شماره ٩٦/٣٠   https://tudehiha.org/fa/3834) به طور بسيار شفاف و مستدل مطرح مي سازد و توضيح مي دهد.

عملكرد نظري و سياسي نئوليبراليسم به منظور برقراري سلطه ي ايدئولوژي خود

دو ترفند مشخص، ابزار كاركرد ايدئولوژيك و اقتصادي نئوليبراليسم است:

١- ترفند نخست، ايجاد اين توهم و باور غيرمستدل نزد طبقه ي كارگر و ديگر زحمتكشان است كه گويا بيكار بودن و دچار فقر و محروميت شدن پديده اي فردي است!

در «جهان آدميان» (عليرضا كفايي) (٢) گويا آن هايي با موفقيت روبرو مي شوند كه دانش و تخصص خود را مداوم بالا ببرند. هشيارانه از امكانات موجود براي بهبود زندگي خود استفاده كنند. پس اگر بيكار و فقير هستيم، خود مسئوليم!!

٢- ترفند دوم، “آزاد سازي اقتصاد” است از همه بندهاي قانوني كه شرايط اخراج زحمتكشان را “محدود” مي كند. از طريق دسته بندي كردن “نيروي كار” در گروه هاي متفاوت در سراسر جهان، نئوليبراليسم توانسته است همبستگي ميان فروشندگان نيروي كار (زحمتكشان) را به رقابت ميان آن ها بدل نمايد.

در آلمان امپرياليستي اين دسته بندي تشكيل مي شود از “هسته ي مركزي كارگران با قرارداد جمعي”، “كارگران قراردادي” و “كارگران اجاره اي” كه تا حد اجاره ي چند ساعته بر حسب نياز كارفرما به كار فراخوانده مي شوند. تفاوت سطح درآمد يك كارگر با قرارداد دايم در شركت “ولكس واگن” با مزايا حدوداً دو و نيم برابر درآمد گروه “كارگر اجاره اي” است براي كار مشابه در اين كنسرن. (٣)

متاسفانه از آمار مشابه در ايران اطلاعي در اختيار نيست، اما به طور قطع در كشوري كه ٨٥ درصد اشتغال ها موقتي، سفيد امضا و بر پايه ضد انساني “اجاره” تشكيل مي شود، شرايط شغلي زحمتكشان وحشتناك تر و غيرانساني تر است.

يك نمونه شايد كافي نباشد براي ترسيم همه جانبه ي ترفند نظام سرمايه داري دوران افول در موفقيت به تحميل برداشت و القاي ايدئولوژي خود به زحمتكشان كه اگر بيكارند، گناهكار خودشان هستند. اما توسعه “معلم خصوصي” و يا گرم شدن بازار “مدارس خصوصي” در ايران، نشان پذيرش اين سلطه ي ايدئولوژيك از طرف مردم است.

روند خصوصي سازي آموزش تنها در ايران ديده نمي شود. آلمان امپرياليستي هم دچار آن است. كمبود آموزگار و تشديد فشار بر آموزگارهاي شاغل با اعتراض آن ها روبروست. «آموزگاران برلين نسبت با تشديد بار فشار كار اعتراض مي كنند … خيلي زود تعداد ساعات اشتغال به ده تا يازده ساعت مي رسد.» (٤)

حزب دمكرات مسيحي آلمان ديروز برنامه انتخاباتي خود را منتشر ساخت. يكي از ادعاها در اين برنامه، پايان دادن به بيكاري در آلمان تا سال ٢٠٢٥ است. فردي در تيوتر مي پرسد كه آيا منظورتان آن است كه من بايد سه شغل كوچك (minijob) داشته باشم؟ دبيركل حزب دمكرات مسيحي بلافاصله در چهارم جولاي ٢٠١٧ در پاسخ نوشت: «نه آن هنگام كه شما چيز به درد بخوري آموخته باشيد!»

بدين ترتيب به طور عمده دو پديده ي انتقال مسئوليت بازتوليد هستي فرد، بر دوش فرد انسان و تبديل “الزامات جهاني” به مثابه “مشيت الهي” كه گويا مسئوليت آن متوجه نيروهاي نشناخته ي «ساحر و قاهر طبيعي» (اط) و نه نظام سرمايه داري امپرياليستي است، نظام نئوليبرال را قادر ساخته است، به زحمتكشان انديشه ي به روز شده ي حاكم در دوران برده داري- فئوداليسم را القا كرده، آن را قابل پذيرش سازد. اين ايدئولوژي ضد انساني توانسته است اين واقعيت را پنهان و از ديد ذهن بخش بزرگي از مردم زير فشار دور نگه دارد كه مسئوليت فقر و فلاكت به عهده ي نظام سرمايه داري است.

نظام سرمايه داري امكان زندگي در شرايط “اقتصاد دوران طبيعي” را براي انسان نابود ساخته است! در شرايط سلطه ي اين نظام استثمارگر، انسانِ سلب مالكيت شده و فاقد ابزار توليد نمي تواند مانند گذشته هاي تاريخي دور، بازتوليد هستي خود را تامين كند. در نظام سرمايه داري، سلب مالكيت شدگان كه فاقد ابزار توليد شده اند، تنها امكان فروش نيروي كار خود را دارند و بايد آن را در “بازار كار” عرضه كنند.

نظام اقتصادي حاكم و حاكميت آن، در برابر شهروندان خود مسئوليت تامين شرايط انساني كار و بازتوليد هستي انسان را به عهده دارد. نئوليبراليسم مي خواهد اين مسئوليت را با حفظ و تشديد استثمار نيروي كار انسان از خود دور و آن را به دوش فرد زحمتكش قرار دهد. “مدل پايه ريزي شركت هاي تك نفره” نشان اين امر است. تبليغ مي كنند كه هر فرد مي تواند با تخصص خود وارد بازار كار شود. به شرط آن كه هرچه ارزان تر و سريع تر “پروژه”هاي كنسرن ها را عملي سازد! در بخش صنعت ديژيتال، و به ويژه توليد “نرم افزار”‌ اين مدل اقتصادي در ابتدا توسعه يافت، ولي اكنون فروپاشيده است. شدت استثمار نيروي كار فرد توسط خود او و تقليل داوطلبانه سطح دستمزد توسط فرد صاحب “شركت تك نفره”، علت محدوديت حيطه اين مدل اقتصادي است.

تقليل و نابودي وظايف اجتماعي حاكميت سرمايه داري به كمك ترفندهاي پيش گفته، و همچنين تداوم “خصوصي سازي اقتصادي” كه بخش هاي تامين نيازهاي اوليه انسان را هدف قرار داده است، روندي پايان ناپذير تا ايجاد فاجعه تمام بشري خواهد بود، اگر زحمتكشان عليه آن قيام نكنند!

بايد به اين توهم پايان داد، ازجمله در ايران، كه گويا كسي كه مي تواند تنها نيروي كار خود را براي فروش به بازار عرضه كند، مي تواند با سر سپردن به ايدئولوژي استثمارگران و اجراي فرامين نظريه پردازان نظام غارتگر، “جايي” در شان شخصيت انسان براي خود و فرزندانش در اين نظام دست و پا كند!

استقلال سياست طبقاتي طبقه كارگر و حزب آن، حزب توده ايران، ريشه در انطباق ارزيابي فوق با شرايط عيني نبرد طبقاتي در ايران و جهان دارد! دست يافتن به سياست مستقل حزب طبقه كارگر – به گفته زنده ياد جوانشير «برنامه حداقل كارگري» -، از طريق تعيين متضادها در نبرد طبقاتي لحظه تاريخي ممكن مي گردد. (٥)

 

بايد به اين توهم پايان داد كه با تن دادن به شرايط سلطه ي حاكميت اين نظام، گويا فشار آن بر فرد تقليل خواهد يافت و يا حتي توازني در سطحي نازل تر براي بازتوليد هستي انسان زحمتكش ايجاد خواهد شد! به عبارت ديگر، تنزل دستمزد و نابودي حقوق دموكراتيك زحمتكشان در نظام سرمايه داري دوران افول پاياني نخواهد يافت!

انتقال شناخت از اين واقعيت به طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري و هم لايه هاي مياني جامعه، سرمايه داران و خرده بورژوازي ميهن دوست وظيفه مبارزان را در شرايط كنوني تشكيل مي دهد. با انتقال چنين شناختي، امكان تجهيز و سازماندهي نيروهاي مردمي و دموكراتيك در طيف “اصلاح طلب” در جامعه ممكن خواهد شد.

برخي از علل “خاص” در جامعه ايراني براي سلطه هژموني ايدئولوژي طبقات حاكم

با شناخت برخي از علل “عام” براي برقراري سلطه ي ايدئولوژي طبقات حاكم بر جامعه، مي توان اكنون به بررسي برخي از علل “خاص” در ايران پرداخت و آن ها را شناخت و درك كرد. وظيفه ي تنظيم برنامه حمله ي متقابل روشنگرانه- تبليغي، به گفته گرامشي “نبرد در سنگر”، به مثابه پيش شرط پيروزي مادي بر ديكتاتوري و نظام سرمايه داري براي زحمتكشان و نيروهاي ميهن دوست، انكارناپذير است.

نه تنها نزد زحمتكشان، بلكه تا درون لايه هاي اصلاح طلبِ سرمايه داران ملي و ميهن دوست مي تواند و بايد اين شناخت حاكم شود كه تنها در شرايط نبردي يك پارچه عليه سلطه ي اقتصاد امپرياليستي، عليه منافع آن ها و براي حفظ استقلال و حاكميت ملي ايران، پيروزي تامين خواهد شد. به اين منظور ايران به اتحادي وسيع و “فراطبقاتي” از لايه و طبقات اجتماعي ميهن دوست براي يك دوران طولانيِ تاريخي نياز دارد. برپايي “جبهه متحد خلق” كه حزب توده ايران آن را بعد از پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما طرح نمود، چنين هدفي را دنبال مي كرد و مي كند.

قراردادي كه ديروز در تهران ميان شركت ملي نفت ايران با “توتال” منعقد شد كه در آن اين كنسرنِ كشور امپرياليستي فرانسه اكثريت سهام را داراست (١ر٥٠ درصد) و ايران تنها ٩ر١٩ درصد سهم دارد، گام فاجعه باري براي استقلال اقتصادي ايران در مهم ترين رشته صنعتي در ايران است. چنين فاجعه اي را دولت حسن روحاني گشودن درها به روي “سرمايه گذاري خارجي” مي نامد. اين قرارداد اما به طور عيني در جهت برباد دادن استقلال اقتصادي- سياسي ايرانِ جمهوري اسلامي است! در اين گام، دست دولت روحاني در دست “ولي فقيه” است. به كشمكش هاي ميان آن ها پر بها ندهيم.

موضع حزب توده ايران عليه سياست برباد ده “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” در مقاله اي موفق و از نظر استدلالي توانمند با عنوان «تاملي بر نوشتار “حزب توده ايران و مساله انتخابات”- شعار “جبهه متحد ضد ديكتاتوري” منافاتي با عدم حمايت از اصلاح طلبان نئوليبرال ندارد» مطرح و توضيح داده شده است كه در نويدنو انتشار يافت (٩٦ر٣ر٣١).

اين موضع دقيق و قابل تائيد، به هيچ وجه موضع «تحريم انتخابات» نيست! آن هايي كه در نوشته هاي خود چنين ادعايي را مطرح مي كنند، محق نيستند. «تحريم انتخابات» شيوه ي نبرد انقلابي عليه حاكميتي است كه مي خواهد در شرايط انفجار انقلابي، راه رشد روند انقلابي را در جامعه از طريق ايجاد فضاي به اصطلاح “دموكراتيك” براي انتخابات مسدود و يا حداقل محدود سازد. شرايط بحراني حاكم در ايران هنوز به مرحله انفجار انقلابي نرسيده است تا شيوه ي نبرد «تحريم انتخابات» واقع بينانه و موثر باشد. ديكتاتوري حاكم به عنوان نماينده ي نظام سرمايه داري وابسته در ايران و همه اعوان و انصار رنگارنگ آن در حاكميت برنامه ايجاد فضاي دمكراتيك را در جامعه دنبال نمي كند. حزب توده ايران به درستي چنين ارزيابي اي از وضع در ايران ندارد.

آن ها كه موضع حزب توده ايران را در ارتباط با انتخابات مطالعه كرده اند مي دانند كه موضع حزب طبقه كارگر عليه پنداشتي استدلال مي كند كه مي خواهد به توده هاي بقبولاند با انتخاب روحاني، شرايط اقتصادي- اجتماعي تغيير خواهد كرد و بهبودي حاصل خواهد كرد؛ گويا راه استحاله ديكتاتوري گشوده خواهد شد و يا گشوده خواهد ماند!  گويا انتخاب روحاني به معناي زدن “بندي” به دست و پاي ديكتاتوري است! چنين ارزيابي، ازجمله با توجه به انعقاد قرارداد پيش گفته با “توتال” بي پايه و اساس است. تشديد استثمار و غارت منابع ملي نتيجه چنين “سرمايه گذاري”ها است كه همراه است با ادامه ضربه شلاق بر پشت زحمتكشان كه دستمزد عقب افتاده خود را طلب مي كنند و از گرسنگي به تنگ آمده اند!

از ديدگاه تغيير شرايط در ايران، راي دادن و يا راي ندادن به روحاني، به كلي بي تفاوت است. حزب توده ايران كه عليه شرايط اقتصادي- اجتماعي حاكم مي رزمد، نمي تواند به اين توهم دامن زند كه با “انتخابات” مي توان شرايط استحاله ي رژيم ديكتاتوري بهبود و وابستگي نظام سرمايه داري را در ايران به اقتصاد سياسي امپرياليستي پايان بخشيد. آن طور كه جريان هاي انحرافي كه خود را “چپ” و حتي “توده اي” مي نمايند، مدعي هستند!

شناخت فوق اما به اين معنا نيست كه اقدام كارگراني كه با وجود «شناخت از لايحه ضد كارگري دولت روحاني به او راي دادند»، نادرست است.

بلكه به اين معناست كه بايد «قدرت و اراده توده ها» (رفيق ابي) را در جهت تغيير انقلابي نظام سرمايه داري متوجه نمود. به منظور بررسي ضرورت اقدام پيش گفته ي كارگران در راي دادن به روحاني، بايد پيش تر به اين پرسش پاسخ داد كه شركت مهندسي شده رئيسي در انتخابات رياست جمهوري، به معناي خواست حاكميت براي انتخاب رئيسي به عنوان رياست جمهور بود، يا به علت وارد كردن او به صحنه علني جامعه براي اهدافي ديگر در آينده؟!

حضور رئيسي در صحنه ي علني جامعه، هدف دامن زدن به پوپوليسم “چپ” را دنبال مي كرد. آن طور كه احمد نژاد به آن عمل كرد. پس از دوره هشت ساله ي خاتمي كه در آن سياست نئوليبراليسم متاسفانه ادامه يافت و درّه ي فقر و ثروت فراخ تر و عميق تر شد، به كار گرفتن ابزار پوپوليسم “چپ” براي حاكميت صلاح بود. وجود چنين صلاح ديدي را نمي توان براي نظام حاكم در شرايط كنوني در جهان و منطقه مورد تاييد قرار داد، گرچه روند اجراي نسخه نئوليبرال تداوم يافت. به نظر مي رسد كه تكرار پوپوليسم “چپ”گرا با انتخاب رئيسي در انديشه ي “مهندسي انتخابات” در شرايط كنوني نمي توانست به صلاح بقاي رژيم باشد. شواهدي در اين زمينه مي توان ذكر نمود.

بدين ترتيب، كشف جبهه «تحريم انتخابات» توسط جريان هايي از قبيل “راه توده” دروغين و “مهر” و ديگران و قرار دادن حزب توده ايران در مركز آن، هدف ديگري را دنبال مي كند. هدف اين جريان ها نخ نما اینستکه آن ها مي خواهند روند تحكيم سياست مستقل حزب توده ايران را در برابر لايه هاي نئوليبرالِ حاكم متزلزل كرده و مانع از ايجاد يك پارچگي مبارزه جويانه در نبرد طبقاتي حزب توده ايران گردند.

به طور مجزا بازهم در اين زمينه سخن خواهد رفت. اما تا آن هنگام كه اين جريان هاي انحرافي به اين پرسش ساده پاسخ نداده اند كه بارها مطرح شده است، بايد سخنان آن ها را اجراي سناريويي تنظيم شده در “اطاق هاي فكر” ارزيابي نمود. اين پرسش چنين است: آيا حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران بايد از استقلال سياست طبقاتي خود برخوردار باشد يا خير؟ مضمون اين سياست در شرايط كنوني چيست؟!

روشنگري و برنامه تبليغي حزب طبقه كارگر در دوران كنوني داراي چه مضموني است، بايد چه مضموني دارا باشد؟ به اين پرسش مي توان آن هنگام پاسخي واقع بينانه و انقلابي داد، هنگامي كه شرايط عيني و ذهني حاكم در ايران در «متن نبرد طبقاتي جاري در جامعه» قرار داده شود!  سويه هايي از اين شرايط در سطور پيش و در مقاله هاي ديگر مورد توجه قرار گرفته است. (٥)

«متن نبرد طبقاتي جاري در جامعه» در ايرانِ جمهوري اسلامي به طور مشخص به چه معناست؟

به اين معناست كه طبقه و لايه هاي حاكم تداوم سلطه ي خود را در گروي ايجاد آن سطح از وابستگي ايران به اقتصاد امپرياليستي مي دانند كه به آن نامي جز وابستگي نواستعماري نمي توان داد. تنها چنين وابستگي از نوع كره ي جنوبي، عربستان سعودي و … براي امپرياليسم قابل قبول است. (چنين سياستي اما تضميني براي رژيم ولايي نخواهد بود!)

به سخني ديگر، يك عنصر عمده در متن نبرد طبقاتي جاري در ايران، سياست ضد ملي نظام سرمايه داري و رژيم ديكتاتوري نماينده آن است. به منظور تعميق تاثير اين عنصر، نظام حاكم بايد به اجراي نسخه ي نئوليبرال امپرياليستي ادامه دهد!

عنصر ديگر، تشديد شدت استثمار سرمايه دارانه نيروي كار زحمتكشان و تعميق فلاكت و بي حقي آن ها است. اين عنصر ضد دموكراتيك- ضد كارگري، عليه منافع وسيع ترين لايه هاي مياني جامعه نيز عمل مي كند. عنصر پايمال كننده حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي همه ي خلق هاي سرزمين ما است! اين واقعيت، سوي ديگر «متن نبرد طبقاتي جاري در جامعه» را تشكيل مي دهد.

وحدت گذار انقلابي از ديكتاتوري و نظام سرمايه داري در شرايط كنوني كه روي ديگر وحدت منافع طبقه كارگر را با منافع ديگر لايه هاي ميهن دوست تشكيل مي دهد، تنها در «متن نبرد طبقاتي جاري در جامعه»  قابل شناخت و درك است كه به طور عمده از اِعمال خشن نبرد طبقاتي از “بالا” تبلور مي يابد. ضرورت مبارزه ي مشترك همه ميهن دوستان در حفظ استقلال و حق حاكميت ملي، ملات تاريخي عليه نبرد طبقاتي از “بالا” را در اين روند تشكيل مي دهد! 

در ايران و هم در جهان، سرمايه داري نئوليبرال مساله اصلي، يعني مساله ي “مالكيت” را به مركز نبرد طبقاتي منتقل ساخته است! خواستار خصوصي سازي همه نيازهاي اوليه و اصلي جامعه است با هدف «پول سازي» براي سرمايه سوداگري كه در جستجوي سود در جهان پرسه مي زند.

در برابر اين نبرد طبقاتي از “بالا”، بايد نبرد طبقاتي از “پايين” را به پيش برد كه در مركز آن نيز طرح “مالكيت” زحمتكشان و لايه هاي ميهن دوست قرار دارد. “مالكيتِ” دمكراتيكِ عمومي خلق كه تنها آن هنگام تحقق پذير است كه جايگزين دموكراتيك و ملي براي نسخه نئوليبرال امپرياليستي را مطرح ساخته و ضرورت تحقق بخشيدن به آن را براي زحمتكشان و ديگر لايه هاي ميهن دوست تا درون اصلاح طلبان توضيح داده و قابل درك سازد.

روشنگري در اطراف “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران و ارايه برنامه جايگزين براي اقتصاد ملي در برابر نسخه ي امپرياليستي، وظيفه روز توده اي ها در برابر پرسش هاي زحمتكشان و ديگر لايه هاي ميهن دوست است. بايد وقايع روز را در متن چنين نبرد طبقاتي براي آن ها توضيح داد و ارتباط مضموني موارد خاص روز را با زيربناي ملي- دموكراتيك مرحله انقلاب قابل شناخت و درك نمود. روندي طولاني و نه آسان!

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/3860

 

…………………………………………………

١- متن ابرازنظرها.

رفيق محسن مي نويسد: با درود فراوان به رفقاي با دانش و گرامي. اصلاح طلبان از طيف هاي مختلف هستند. از كارگر يدي تا سرمايه دار. از اين رو براي توجيه آن ها نياز به توضيح بيش تري داريم. لطفن راهنمايي فرماييد. پاينده و استوار باشيد … بدرود.

……..

رفيق ابي مي نويسد: با درود و سلام به همه توده اي هاي غيور و عرض خسته نباشي به رفقاي دانشمندمان فرهاد عزيز و سيامك گرامي. ضمن تاييد نظرات رفيق فرهاد مي خواستم اضافه كنم كه بين اصلاح طلبان و توده شكل گرفته در انتخابات تفاوت از زمين تا آسمان است. طبيعي است در نبود و ضعف جنبش طبقه كارگر و يك بورژوازي ملي مستقل، جناح نوليبرال وطني سكان داري اصلاح طلبي جنبش مردمي را از آن خود نمايد. توده شكل گرفته انتخاباتي كه از ديكتاتوري مذهبي، نبود آزادي هاي اجتماعي، اختلافات فاحش طبقاتي، فساد اداري، رانت و تبعيض به ستوه آمده بود، خواست حداقل خود را بر از ميان به در كردن اصول گرايان قرار داد. البته با هر قيمتي (تعدادي از كارگران را ديدم كه با شناخت از لايحه ضد كارگري دولت روحاني به او راي دادند) و بدين شكل بود كه اعتداليون و اصلاح طلبان حكومتي با اقبال مواجه شدند. من اين را قدرت و اراده توده ها ارزيابي مي كنم، نه زور و توانايي برادران كامياب كه بر كرسي رياست تكيه داده اند. اگر دقت كنيد، ما در دور اول انتخابات احمدي نژاد كه كاملن براي مردم ناشناخته بود هم شاهد شكل گيري توده انتخاباتي عليه جناح هاي رقيب بوديم. منتها با اين تفاوت كه گروه هاي اجتماعي و كانال هاي تلگرام نقش حزبي منسجم را عهده دار شدند. در برخورد با اصلاح طلبان و توده ها به نظر من بايد اولن- جريان هاي اصلاح طلب را از هم تفكيك كرده، برنامه سياسي و اقتصادي آن ها را نقد و در معرض عموم قرار داد. با جريان هاي ملي و داراي گرايشات دموكراتيك به سياست اتحاد و انتقاد بپردازيم. جناح نوليبرال و انحصار طلب را افشا و طرد نمود. دومن- با تشكل صف مستقل طبقه كارگر به روشنگري توده ها همت گمارد.

برفراز باد پرچم پر افتخار حزب توده ايران!

….

ارسال آدرس الكترونيكي نوشته هايي در ايران كه بررسي آن ها ضروري به نظر مي رسد براي توده اي ها، كمك بزرگي براي انجام وظيفه اي كه رفيق ابي تعيين كرده خواهد بود. فرهاد

٢- نگاه شود به مقاله ي “جايگزيني كه مي خواهيم، به جاي آنچه نمي خواهيم” خرداد ٩٦

٣- ورنر زپمان، در جلسه ي كنفرانس “انديشه و پراتيك انقلابي در دوران هاي قهقرايي”، هامبورگ، جهان جوان سوم جولاي ٢٠١٧

٤- جهان جوان ٤ جون ٢٠١٧

٥- جريان “مهر” در مقاله هنوز پايان نيافته اي مي خواهد مكانيسم تعيين سياست مستقل حزب توده ايران را تعيين كند. در بخش اول، خواننده تنها با توصيفي از وصع در ايران از ديدگاه «هيئت تحريريه» اين جريان با اطلاع مي شود. آيا در بخش دوم، گفته ها از موضع نبرد طبقاتي جاري در ايران مورد بررسي قرار خواهد گرفت، يا “بررسي” كماكان در سطح جريان ها (واقعيت امر) باقي خواهد ماند؟ خواهيم ديد!

 

 

 

 

One comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

One comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *