نقدی بر اعلامیهٔ حزب تودهٔ ایران دربارهٔ تجاوز نظامی امپریالیسم به میهن‌مان

image_printچاپ

منبع: کانال تلگرام رییس دانا؛ محسن صیرفی

دوستان گرامی کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران،

با توجه به شرایط کنونی میهن‌مان، به نظرم اعلامیهٔ اخیر حزب دارای ضعف مهمی است که در ادامه به شرح آن می‌پردازم.

امروز میهن ما در جنگ تحمیلیِ امپریالیستی-صهیونیستی می‌سوزد. دیگر کشورهای خاورمیانه نیز به دلیل واکنش جمهوری اسلامی در این جنگ گرفتار شده‌اند. از این رو، برقراری صلح و دفع تجاوز امپریالیستی باید در اولویت نخست قرار گیرد. متأسفانه اعلامیهٔ حزب به این امر مهم توجه کافی نکرده و از بند نخست تا بندهای پایانی، نه مبارزه برای برقراری صلح و دفع تجاوز امپریالیستی، بلکه مبارزه با جمهوری اسلامی در درجهٔ نخست اهمیت قرار گرفته و تنها در بند آخر است که به اهمیت برقراری صلح اشاره شده است.

در نخستین فراز اعلامیه، از مرگ ولی فقیه توسط صهیونیسم، استقبال شده و در دومین فراز، مرگ ولی فقیه «آغاز تحولاتی مثبت» و «دمیدن سپیدهٔ آزادی و عدالت در کشور» خوانده شده است:

«مرگ ولی فقیه رژیم می‌تواند آغاز تحولاتی برای گشوده شدن راهی به‌سوی حاکم شدن مردم بر سرنوشت‌ و زندگی خودشان و دمیدن سپیدهٔ آزادی و عدالت در کشور باشد.»

این گزاره نه تنها واقع‌بینانه نیست، بلکه همسویی با امپریالیسم را نشان می‌دهد. واقع‌بینانه نیست، زیرا مرگ ولی فقیه نمی‌تواند موجب حاکم شدن مردم بر سرنوشت‌شان می‌شود. در این موضع گیری از ااقدامی امپریالیستی استقبال شده است، بنابراین همسویی با امپریالیستم است. بجز حزب توده ایران، حزب کمونیست کدام کشور جهان از مرگ ولی فقیه ایران استقبال کرده است؟

در ادامه، اعلامیه در بخشی از بند سوم به نقشه شوم امپریالیسم و صهیونیسم برای کشورمان می‌پردازد:

«در عین حال، می‌دانیم که امپریالیسم آمریکا و متحدانش در منطقه، به‌ویژه دولت نژادپرست نتانیاهو و مزدوران ایرانی آنان مانند رضا پهلوی، نقشه‌های شومی برای نابود کردن کشور و توانمندی‌های آن و تبدیل کردن ایران به نیمه‌مستعمرهٔ آمریکا در منطقه، یا درگیر کردن ایران در جنگ‌های داخلی قومی-مذهبی طولانی (نمونهٔ لیبی یا سوریه)، برای نابودی کامل حاکمیت ملی و تجزیهٔ ایران در سر دارند.»

پرسش این است: برای میهن ما، نقشهٔ شوم امپریالیسم در اولویت قرار دارد یا مرگ ولی فقیه؟ بی‌گمان، نقشهٔ شوم امپریالیسم. پس چرا اعلامیهٔ حزب این موضوع را در اولویت قرار نداده است؟ پاسخ روشن است: این رویکرد ریشه در دیدگاه سیاسی حزب دارد که بر اساس آن، تضاد اساسی جامعهٔ ایران تنها تضاد بین مردم و جمهوری اسلامی تلقی می‌شود. چنانکه در مصوبات کنگرهٔ هفتم حزب آمده است:

«ﺗﻀﺎد ﻋﻤﺪه و تعیین کننده در ﺷﺮاﯾﻂ اﺟﺘﻤﺎعی کنونی اﯾﺮان،ﺗﻀﺎد آشتی‌ناپذیر ﻣﯿﺎن ﻣﺮدم و ﺗﺪاوم حاکمیت ﻣﻄﻠﻖ وﻻﯾﺖ ﻓﻘﯿﻪ و”اﻗﺘﺼﺎد ﺳﯿﺎﺳی“آن اﺳﺖ

درصورتیکه جامعه ایران اکنون با دو تضاد بسیار مهم روبرو بوده است: تضاد مردم با جمهوری اسلامی و تضاد مردم با امپریالیسم. توضیح اینکه در برهه‌هایی، مانند زمان خیزش مهسا یا خیزش دی ماه ۱۴۰۴، تضاد مردم با جمهوری اسلامی تضاد عمده و در برهه‌هایی دیگر، مانند زمان جنگ دوازده روزه یا در زمان کنونی که با تجاوز امریالیستی مواجهیم، تضاد مردم با امپریالیسم عمده می‌شود.

متأسفانه، بیانیه‌های حزب و سرمقاله‌های «نامهٔ مردم» تضاد عمده و اساسی ایران را برای همه این برهه‌ها زمانی تنها تضاد بین مردم و جمهوری اسلامی تلقی می‌کنند و به تضاد بین مردم و امپریالیسم اهمیت لازم را نمی‌دهند. نتیجهٔ این نگاه می‌شود، آنچه در اعلامیهٔ اخیر حزب آمده است.

خوشبختانه در بند پایانی اعلامیه می‌خوانیم:

«در شرایطی که بمباران‌های جنایت‌کارانهٔ آمریکا و اسرائیل ادامه دارد، و در حالی که خلأ رهبری در ساختار جمهوری اسلامی ایجاد شده است، باید با استفاده از همهٔ امکانات و منابع موجود، یک‌صدا و همدوش و همگام، نخست صلح را به جنگ‌طلبان داخلی و تجاوزگران خارجی تحمیل کرد و سپس شرایط گذار به‌سوی ایرانی آزاد و رها از استبداد و بی‌عدالتی را فراهم آورد.»

ای‌کاش در تمامی اعلامیه، این نکتهٔ بسیار مهم به کار بسته می‌شد. امید که در اعلامیه‌های آینده و سرمقاله‌های بعدی نشریهٔ «نامهٔ مردم» چنین شود.

محسن صیرفی، هوادار حزب توده ایران، ۱۳ اسفند ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *