گامى‏‏‏‏ ناتمام! توده‏اى‏‏‏‏ها در تارنگاشت ”عدالت“ بر سر دو راهى‏‏‏‏!

image_printچاپ

مقاله شماره ٨٩ / ٣٦ (٧ آبان)

واژه راهنما: موضع التقاتى‏‏‏ در “عدالت”. شيوه پژوهش ماترياليسم ديالكتيكى‏‏‏ در برابر ماترياليسم مكانيكى‏‏‏. پژوهش يا “پرونده‏سازى‏‏‏”؟

مقاله پراهميتى‏‏‏ “پيرامون طرح هدفمند كردن يارانه‏ها” در تاريخ ٢٤ آبان ١٣٨٨ در تارنگاشت “عدالت” منتشر شده بود و اخيراً بازانتشار يافته است. اهميت انتشار اين مقاله از دو سو است. يكى‏‏‏ آنكه توده‏اى‏‏‏هاى‏‏‏ فعال در اين تارنگاشت كوشيده‏اند در آن، مخالفت خود را با برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ مطرح سازند. دوم آن‏كه آن‏ها براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به اين هدف، هزينه سنگينى‏‏‏ پرداخته‏اند. هزينه‏ سنگينى‏‏‏ كه همراه است با برباد دادن موضع انقلابى‏‏‏ انديشه ماركسيستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ و پـذيـرش موضع پوزيتويستى‏‏‏ و سوسيال دموكراتيك نسبت به حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ كنونى‏‏‏ و دولت آن. آن‏ها موضع انقلابى‏‏‏ را با پيشنهادهايى‏‏‏ جايگزين ساخته‏اند كه چيزى‏‏‏ نيستند، جز پذيرش موضع پوزيتويستى‏‏‏ “مهندسى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏”.

جمعى‏‏‏ نامانوس

در تارنگاشت “عدالت”، دو جريان با هم همزيستى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كنند. يكى‏‏‏‏ از اين جريان‏ها در نظريه‏پردازى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ خود، پايبند به اسلوبى‏‏‏‏ به گفته زنده‏ياد احسان طبرى‏‏‏‏ در “يادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏‏ فلسفى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏”، “اسكولاستيكى‏‏‏‏”، “مكتبى‏‏‏‏” است. اين شيوه متكى‏‏‏‏ به ماترياليسم مكانيكى‏‏‏‏ با باقى‏‏‏‏ماندن در سطح پديده‏ها، با ناتوانى‏‏‏‏ از درك رابطه بهم‏تنيده و بهم‏پيوسته ارزيابى‏‏‏‏ ماترياليسم ديالكتيكى‏‏‏‏، با سرهم‏ كردن “سيتات‏ها”، “نقل قول‏ها”، مى‏‏‏‏كوشد “پرونده‏اى‏‏‏‏” را براى‏‏‏‏ محكوم ساختن “متهمى‏‏‏‏” سرهم‏بندى‏‏‏‏ كند. طبرى‏‏‏‏ اين شيوه را نادرست ارزيابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند و آن را شيوه ضدديالكتيكى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏داند. اين درست همان شيوه‏اى‏‏‏‏ هم هست كه اكنون در بيدادگاه‏هاى‏‏‏‏ جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ به عنوان شيوه “اثبات جرم”، به ابزار محكوم كردن مبارزان توسط عناصرى‏‏‏‏ از قبيل قاضى‏‏‏‏ مرتضوى‏‏‏‏ به خدمت گرفته مى‏‏‏‏شود. اين شيوه در مقاله‏اى‏‏‏‏ جداگانه مورد بررسى‏‏‏‏ قرار خواهد گرفت و نارسايى‏‏‏‏ علمى‏‏‏ و نادرستى‏‏‏‏ عملكردى‏‏‏ آن نشان داده خواهد شد. نشان داده خواهد شد كه چرا اين جريان مدافع حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ در ايران و سياست دولت رئيس جمهور آن در تارنگاشت “عدالت”، مى‏‏‏‏تواند تنهـا از اين شيوه به اصطلاح نظريه‏پردازى‏‏‏‏ بهره‏گيرد.

در همزيستى‏‏‏‏اى‏‏‏‏ غيرمستدل با اين جريان، توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ متشكل شده در تارنگاشت “عدالت” براى‏‏‏‏ ارايه نظريات خود، راهى‏‏‏‏ و شيوه‏اى‏‏‏‏ ديگر را دنبال مى‏‏‏‏كنند. آن‏ها به منظور بررسى‏‏‏‏ پديده‏اى‏‏‏‏، روند پديدار شدن و رشد پديده را نشان مى‏‏‏‏دهند، مى‏‏‏‏كوشند رابطه‏ها را ببينند و نشان داده و قابل درك سازند و بر اين پايه به نتيجه‏گيرى‏‏‏‏ بپردازند. اما متاسفانه در چنين بررسى‏‏‏‏ها، انديشه تحليل‏گر، پيـگيـر نيست و همه‏ جوانب، تراش‏ها و رابطه‏ها را در ارزيابى‏‏‏‏ و نتيجه‏گيرى‏‏‏‏ خود به كار نمى‏‏‏‏گيرد. در سطور ديرتر نشان خواهيم داد، كه براى‏‏‏‏ نمونه، آن فاكت‏ها و “واقعيت‏امر”ها را كه به سود تحليل خود نمى‏‏‏‏داند، از مد نظر دور مى‏‏‏‏دارد و …، و از اين روى‏‏‏‏ در نظريه‏پردازى‏‏‏‏ خود گامى‏‏‏‏ ناتمام بر مى‏‏‏‏دارد. گامى‏‏‏‏ كه اما بر خلاف شيوه پيش گفته گروه ديگر، ناشى‏‏‏‏ از اسلوب ماترياليسم مكانيكى‏‏‏‏ نبوده، بلكه شيوه‏اى‏‏‏‏ ماترياليسم ديالكتيكى‏‏‏‏ است كه دچار ناپيگيرى‏‏‏‏ است و لذا معيوب است.

هدف بررسى‏‏‏‏ انتقادى‏‏‏‏ در سطور زير، نشان دادن كاركرد اين شيوه ناپيگير است. به اين منظور از بررسى‏‏‏‏ مقاله پراهميت “پيرامون طرح هدفمند كردن يارانه‏ها” كه در اين تارنگاشت منتشر شده است، بهره گرفته و روند صورى‏‏‏‏ formale Genese عدول از شيوه بررسى‏‏‏‏ ديالكتيكى‏‏‏‏ توضيح و نتايج منفى‏‏‏‏ كيفى‏‏‏ ناشى‏‏‏‏ از اين عدول، نشان داده خواهد شد.

تاريخچه اجراى‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏

مقاله در ابتدا تاريخچه «طرح هدفمند كردن يارانه‏ها در تاريخ اقتصاد سياسى‏‏‏ جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏» را برمى‏‏‏‏شمرد و نشان مى‏‏‏‏دهد كه اجراى‏‏‏‏ طرح با برترى‏‏‏‏ يافتن نيروى‏‏‏‏ “راستگرا” در حاكميت كشور پس از پايان جنك با عراق، در زمان رياست جمهورى‏‏‏‏ هاشمى‏‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏‏ با نام “تعديل اقتصادى‏‏‏‏” آغاز مى‏‏‏‏شود و در دوران رياست جمهورى‏‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏‏، پس از آنكه «طرح ساماندهى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏» وى‏‏‏‏، كه يكى‏‏‏‏ از علل پشتيبانى‏‏‏‏ مردم از او و پيروزى‏‏‏‏ وى‏‏‏‏ بر ناطق نورى‏‏‏‏ كه با صراحت ادامه سياست رفسنجانى‏‏‏‏ را در اجراى‏‏‏‏ طرح نوليبرال امپرياليستى‏‏‏، به عنوان‏ برنامه خود اعلام كرده بود، به خاك نشست، ادامه مى‏‏‏‏يابد. تداومى‏‏‏‏ كه مورد تائيد نامزد انتخاباتى‏‏‏‏ دوره نهم «جبهه اصلاحات»، مصطفى‏‏‏‏ معين، نيز قرار داشته است.

نظريه‏پرداز در ابتدا در بررسى‏‏‏‏ تاريخچه حذف يارانه‏ها، با ارايه اسناد از برنامه‏هاى‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏ ‏ و عملكردى‏‏‏ شخصيت‏هاى‏‏‏ پيش گفته در دوران رياست جمهورى‏‏‏ خود (هاشمى‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏ و محمد خاتمى‏‏‏)، واقع‏بينانه و صائب بودن ارزيابى‏‏‏‏ خود را نشان مى‏‏‏‏دهد و آن را مستدل مى‏‏‏‏سازد. متاسفانه اما اين شيوه تا به آخر پيگيرانه ادامه نمى‏‏‏‏يابد.

مطلب را بشكافيم:

نظريه‏پرداز در صفحه ٢ مقاله خود و پس از اشاره به موضع مشابه تائيد‏آميز مصطفى‏‏‏‏ معين براى‏‏ اجراى‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏، با اشاره به «برنامه اصلاح‏طلبان براى‏‏‏‏ هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏»، خواست تداوم اجراى‏‏‏‏ طرح نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ را نزد آنان نيز با نقل قول زير: «تسريع در واگذارى‏‏‏‏ بنگاه‏هاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏ … [و] هدفمند سازى‏‏‏‏ يارانه‏هاى‏‏‏‏ آشكار و پنهان با هدف تخصيص بهينه منابع عمومى‏‏‏‏، توزيع عادلانه درآمد، …. [و] نظارت بر اجراى‏‏‏‏ قانون نظام جامع رفاه و تامين اجتماعى‏‏‏‏ به منظور هدفمند كردن يارانه‏هاى‏‏‏‏ آشكار و پنهان …»، كه محتواى‏ «برنامه‏ها و اولويت‏ها در حوزه اقتصادى‏‏‏‏» را توسط «جبهه اصلاحات» تشكيل مى‏دهد،  نشان مى‏دهد.

نظريه‏پرداز كه تاكنون با دقت به ارايه فاكت‏ها و اسناد و مدارك در باره برنامه موافقان اجراى‏‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ پرداخته است، تا تاريخچه‏اى‏‏‏‏ واقعى‏‏‏‏ از سير روند اجراى‏‏‏‏ اين برنامه ضدمردمى‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏ را در ايران ترسيم كند، شيوه دقيق و موشكافانه بررسى‏‏‏‏ خود را سهل‏انگارانه ترك مى‏‏‏‏كند و در ادامه، يعنى‏‏‏‏ در لحظه‏اى‏‏‏‏ كه خود به عنوان مدافع شرايط حاكم كنونى‏‏‏‏ وارد صحنه مى‏شود و به طرف بحث و جدل تبديل مى‏گردد، نقش پژوهشگر متين و پايبند به “فاكت‏ها” را ترك مى‏‏‏‏كند و مى‏‏‏‏نويسد: «همين عناصر در برنامه پيشنهادى‏‏‏‏ آقاى‏‏‏‏ موسوى‏‏‏‏، نامزد شكست خورده انتخابات دوره دهم نيز يافت مى‏‏‏‏شود.»

پژوهشگر متين كه در اين لحظه به “طرف دعوا” و جانبدار شرايط حاكم بر ايران تبديل شده است، بايد اين “تز” ادعا‏گونه خود را در باره برنامه موسوى‏ به اثبات برساند، تا تنها تزى‏‏‏‏ تبليغاتى‏‏‏‏ را مطرح نكرده باشد. اما او به راه اثبات ادعاى‏‏‏ خود گام نمى‏‏‏گذارد، بلكه به شيوه تبليغاتى‏‏‏ پناه مى‏‏‏برد:

١- لحن بيان پژوهشگر تغيير مى‏‏‏‏يابد: «نامزد شكست خورده انتخابات دوره دهم [رياست جمهورى‏‏‏‏]»، فرمولى‏‏‏‏ است كه تاكنون نه براى‏‏‏‏ «شكست» ناطق‏نورى‏‏‏‏ و نه براى‏‏‏‏ «شكست» مصطفى‏‏‏‏ معين به كار گرفته شده بود. با به كار بردن اين كلمه، پژوهشگر موضع و جايگاه پژوهشگرانه را در مرحله «بررسى‏‏» (طبرى‏‏) ترك و به “طرف دعوا” (صرفنظر از دلايل و انگيزه‏هاى‏‏‏ درست يا نادرستش) تبديل مى‏‏شود.

اشاره به نكته فوق كه نكته‏اى‏‏‏‏ صورى‏‏‏‏ و نه محتوايى‏‏‏ در بررسى‏‏‏‏ حاضر است، تنها براى‏‏‏‏ تكميل بودن و توجه داشتن به تغيير بيان پژوهشگر، طرح شد. آنچه كه اما غيرعمده نيست، دو نكته ديگر است:

٢- نظريه‏پرداز براى‏‏‏‏ اثبات “تز” خود مبنى‏‏‏‏ بر اين‏كه «همين عناصر [عناصر برنامه امپرياليستى‏‏‏‏ نوليبرال] در برنامه پيشنهادى‏‏‏‏ آقاى‏‏‏‏ موسوى‏‏‏‏، نامزد شكست خورده انتخابات دوره دهم نيز يافت مى‏‏‏‏شود»، بايد سندى‏‏‏‏ ارايه دهد كه در زيرنويس شماره ٥ آن را ارايه مى‏‏‏‏دهد: در صفحه ٥ مقاله پژوهشگرانه، در زير نمره ٥-، عنوان مقاله‏اى‏‏‏ كه در آن گويا موضع مشابه موسوى‏‏‏ در دفاع از برنامه امپرياليستى‏‏‏ به رشته تحرير درآمده است، اين گونه مطرح مى‏‏‏‏شود: «٥- انتقاد هواداران موسوى‏‏‏‏ از “طرح اقتصادى‏‏‏” و “طرح هدفمند كردن يارانه‏ها” اين است كه چرا به شيوه “شوك درمانى‏‏‏” اجرا نمى‏‏‏‏شود: http://www.mowjcamp.com/article/id/47919»

صرفنظر از آنكه آدرس الكترونيكى‏‏‏‏ ارايه شده منبع در اينترنت قابل دسترسى‏‏‏‏ و ارزيابى‏‏ نيست، نظريه‏پرداز در ارايه منبع به يك ترفند متوسل شده است كه حتى‏‏‏ در عنوان آن نيز خود را نشان مى‏‏‏دهد: تقلب آن است، كه او نظر «هواداران موسوى‏‏‏‏» را به پاى‏‏‏‏ موسوى‏‏‏‏ مى‏‏‏گذارد. طيف «هواداران موسوى‏‏‏‏» و يا “جنبش سبز” را چه كسى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند معين كند؟ در اين زمينه در نوشتارى‏‏‏‏ كه امكان مطالعه آن از طريق دوستى‏‏‏‏ ممكن شد، نويسنده پس از برشمردن نظريات «آقاى‏‏‏‏ ليلاژ، محسن رضايى‏‏‏‏، موسى‏‏‏‏ غنى‏‏‏‏نژاد، عسگراولادى‏‏‏‏ در كنار بسيارى‏‏‏‏ از اصلاح‏طلبان و اصول‏گرايان ديگر در مورد مسايل اقتصادى‏‏‏‏ و طرفدارى‏‏‏‏ از بازار آزاد [بازار بدون نظارت]، [و تكيه به] مشترك بودن [اين نظريات]. …»، مى‏‏‏نويسد «اين جاست كه من نمى‏‏‏فهمم و نمى‏‏‏دانم چرا بايستى‏‏‏ آقاى‏‏‏ ليلاژ و هم‏فكرانشان را با عنوان جناح چپ ارزيابى‏‏‏ كنم و در كنار ميرحسين موسوى‏‏‏ كه هم‏چنان خواهان “اجراى‏‏‏ بدون تنازل قانون اساسى‏‏‏” است، قرار بدهم. آيا ميرحسين موسوى‏‏‏  معناى‏‏‏ واقعى‏‏‏ اصل ٤٤ قانون اساسى‏‏‏ را نمى‏‏‏داند، يا آنكه آقاى‏‏‏ ليلاژ اين اصل قانون اساسى‏‏‏ را قبول ندارد؟ به نظر من هيچ كدام!»

در باره پژوهشگرى‏‏‏‏ كه از فراز علمى‏‏‏‏ بررسى‏‏‏‏ در مرحله «فاكتوگرافى‏‏‏‏»، به فرود جانبدارى‏‏‏‏ و تقلب فرومى‏‏‏‏افتد، زنده‏ياد طبرى‏‏‏‏ در “يادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏‏ فلسفى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏” در نوشتار “جستجوى‏‏‏‏ پروسواس حقيقت” (ص ٢٣) مى‏‏‏‏گويد: «در محيط پژوهش و آفرينش علمى‏‏‏‏ و هنرى‏‏‏‏، در محيط اتخاذ تصميم براى‏‏‏‏ تعيين مشى‏‏‏‏ جامعه، بايد عالي‏ترين محيط بررسى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ واقعيت استوار باشد. بايد واقعيت بدون كوچكترين پيشداورى‏‏‏‏ [چه رسد به تقلب] و بر اساس اسلوب علمى‏‏‏‏ مورد تحقيق قرار گيرد و نتايج حاصله از بررسى‏‏‏‏ بدون اندك مسخى‏‏‏‏ و مداخله‏اى‏‏‏‏ مورد توجه واقع شود. … درآميختن روش بى‏‏‏‏طرف در مرحله بررسى‏‏‏‏ واقعيت و روش طرفدار و طبقاتى‏‏‏‏ در مرحله مبارزه اجتماعى‏‏‏‏، تنها روش درست است. اگر روش جانبدار به صورت يك سلسله پيشداورى‏‏‏‏ها در مرحله بررسى‏‏‏‏ واقعيت دخالت كند، بررسى‏‏‏‏ مسخ مى‏‏‏‏شود و نتايج نادرست به دست مى‏‏‏‏آيد. اگر برعكس، روش بى‏‏‏‏طرف و شكاك در مرحله مبارزه به كار رود، مبارزه لق مى‏‏‏‏شود و به نتيجه نمى‏‏‏‏رسد.»

٣- متاسفانه پژوهشگر در تارنگاشت “عدالت”، كه خود را پايبند به انديشه ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏داند و مايل است به عنوان توده‏اى‏‏‏‏ صادقى‏‏‏‏ از آموزگار خود طبرى‏‏‏‏ نيز پيروى‏‏‏‏ كند، حتى‏‏‏‏ در سطح اين «مسخ» كردن واقعيت هم باقى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏ماند:

نظريه‏پرداز به خود اجازه مى‏‏‏‏دهد، واقعيت‏هاى‏‏‏‏ پراهميتى‏‏‏‏ را كه در نفى‏‏‏ ادعاى‏‏‏ “تز”گونه او وجود دارند، صاف و ساده نقل نكند! حتى‏‏‏‏ يك كلمه هم از مواضع ميرحسين موسوى‏‏‏‏ كه در يك سال و نيم اخير تدقيق نيز شده‏اند، نقل نكند و بيان ندارد. اين “گناهى‏‏‏‏” نابخشودنى‏‏‏‏ است، نه تنها در حق مردم، نه تنها در حق موسوى‏‏‏‏، بلكه پراهميت‏تر، در حق حقيقـت!

در مقاله پراهميت “جنبش مردمى‏‏‏‏، واقعيت‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ و نقش زحمتكشان” در نامه مردم، ارگان مركزى‏‏‏‏ حزب توده ايران شماره ٨٤٩، ضمن برشمرده شدن دقيق تاريخچه‏اى‏‏‏‏ كه نزد “عدالت” تنها در سطح نقل “فاكت‏ها” و “واقعيت‏امر”ها عملى‏‏‏‏ شده است، ارزيابى‏‏‏‏ جانبدارانه، مردمى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏ عليه اين طرح امپرياليستى‏‏‏‏ و اجراى‏‏‏‏ آن توسط همه دولت‏هاى‏‏‏‏ پس از پايان جنگ عراق عليه ايران مطرح مى‏‏‏شود كه روح و جان مقاله را تشكيل مى‏‏‏‏دهد. موضع ميرحسين موسوى‏‏‏‏ در ارتباط با بخش اقتصادى‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏‏، اصل‏هاى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏، نقض غيرقانونى‏‏‏‏ آن‏ها توسط حاكميت يك دست شده سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ برشمرده و توضيح داده شده است. موسوى‏‏‏‏ در موضع‏گيرى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ خود ازجمله خواستار «اجراى‏‏‏‏ بدون تنازل قانون اساسى‏‏‏‏»، ازجمله اجراى‏‏‏‏ اصل ٤٤ آن و در نتيجه تنظيم اقتصاد ايران بر سه پايه دولتى‏‏‏‏، تعاونى‏‏‏‏ و خصوصى‏‏‏‏ و با اولويت اقتصاد دولتى‏‏‏‏ است.

نظريه‏پرداز و پژوهشگر‏‏ كه خود را مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏داند، حتى‏‏‏‏ يك كلمه از اين مواضع را نقل نمى‏‏‏‏كند. به جاى‏‏‏‏ آن با داستان‏سرايى‏‏‏‏ در باره پرداخت يارانه در سال‏هاى‏‏‏‏ ١٣٥٨ تا ١٣٦٣ در زمان نخست وزيرى‏‏‏‏ موسوى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏خواهد او را طرفدار پرداخت يارانه به سرمايه‏داران بنماياند. نظريه‏پرداز مى‏‏‏خواهد در نقل قول شماره ٨، با ارايه “فاكت” و “اسنادِ” اقدامات اقتصادى‏‏‏‏ دوران جنگ توسط دولت موسوى‏، آن‏‏ را براى‏‏‏‏ تلطيـف‏ سياست نوليبرال اجرا شده توسط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ كنـونـى‏‏‏ به خدمت بگيرد، بدون آنكه كلمه‏اى‏‏‏‏ در باره شرايط آن و اين دوران بيان كند. مى‏‏‏‏خواهد با “نقل قول” و به قول طبرى‏‏‏‏ “سيتات‏ بازى‏‏‏‏”، براى‏‏‏‏ موسوى‏‏‏‏ “پرونده‏اى‏‏‏”‏ به عنوان موافق برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ دست و پا كند.

به اين نكته باز خواهيم گشت. در اينجا، اين تراش و جنبه انديشه غيرعلمى‏‏‏‏ پژوهشگرِ نظريه‏پرداز موضوع بررسى‏‏‏‏ است كه مى‏‏‏‏كوشد، با دور زدن آن “فاكت”ها و “اسناد” كه موضع جانبدارانه او را براى‏‏‏‏ ارزيابى‏ شرايط حاكم افشا و متزلزل مى‏‏‏‏سازند، موضع خود را مخفى‏‏‏‏ و “به زير فرش جارو كند”. اين شيوه، آن نكته است كه طبرى‏‏‏‏ در پژوهش غيرعلمى‏‏‏ بررسى‏‏‏ “فاكت”ها بر جسته ساخته و عليه آن هشدار داده و زنهار مى‏‏‏‏گويد كه بررسى‏‏‏ علمى‏‏‏ را «مسـخ» مى‏‏‏كند!

٤- نظريه‏پرداز كه فراز پژوهش علمى‏‏‏‏ را در ارزيابى‏‏‏ خود مدت‏هاست ترك كرده، مى‏‏‏‏كوشد، توجه خواننده را به سوى‏‏‏‏ نكاتى‏‏‏ به كلى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏ربط با برنامه دولت دهم براى‏‏‏‏ گويا “هدفمند كردن يارانه‏ها” و در واقع حذف سوبسيدها براى‏‏‏‏ كمك‏هاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ منحرف سازد. برنامه‏اى‏‏‏ كه در واقع به دستور صندوق بين‏المللى‏‏‏ پول، بانك جهانى‏‏‏ و سازمان تجارت جهانى‏‏‏ به مورد اجرا گذاشته شده است و نه آنكه نيازى‏‏ عينى‏‏ براى‏‏ وجود آن در يك برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دموكراتيكِ در خدمت زحمتكشان وجود داشته ‏باشد. سوبسيدهايى‏‏‏‏ كه وظيفه آن‏ها، همان طوركه در مقاله ٨٩/٣٤ در “توده‏اى‏‏‏ها” (http://www.tudeh-iha.com/?p=1399&lang=fa) نيز نشان داده شد، نگه داشتن قيمت نيازها و حوائج اوليه زندگى‏‏‏‏ روزمره مردم، نان و آب، برق و … در سطحى‏‏‏‏ نازل بوده و بايد آن را به عنوان اهرمى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ عليه خواست برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏ براى‏‏‏ هم‏سان سازى‏‏‏ قيمت‏ها در همه كشورهاى‏‏‏ جهان، به كار گرفت.

به اين منظور، نظريه‏پرداز، اين يارانه‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ را با «يارانه‏هاى‏‏‏‏ غيرمستقيم نظير يارانه‏هاى‏‏‏‏ كارفرمايى‏‏‏‏، يارانه‏هاى‏‏‏‏ مالياتى‏‏‏‏، يارانه‏هاى‏‏‏‏ توليدى‏‏‏‏، يارانه‏هاى‏‏‏‏ گمركى‏‏‏‏ و بالاخره واگذارى‏‏‏‏ بنگاه‏هاى‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏» در يك كيسه مى‏‏‏‏ريزد و به آن‏ها چوب مى‏‏‏‏زند. او مى‏‏‏‏خواهد با زدن يكى‏‏‏‏، ديگرى‏‏‏‏ را نيز بكوبد و خاك بلند شده را به چشم زحمتكشان بريزد. اين شيوه ديگر نه تنها شيوه بررسى‏‏‏‏اى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ نيست، زيرا بررسى‏‏‏‏اى‏‏‏‏ افتراقى‏‏‏‏ و مشخص نيست، بلكه آب را گل‏‏آلود كردن و خاك به چشم خواننده پاشاندن است!

درستى‏‏‏‏ و يا نادرستى‏‏‏‏ ارايه «يارانه‏هاى‏‏‏‏ غيرمستقيم نظير يارانه‏هاى‏‏‏‏ كارفرمايى‏‏‏‏ و …» بايد به طور مشخص و براى‏‏‏‏ زمان مشخص اجراى‏‏‏‏ آن، مورد بررسى‏‏‏‏ قرار گيرند. به قول طبرى‏‏‏‏ «بررسى‏‏‏‏ مشخصِ واقعيت مشخص»!

اين ترفند را ديگران نيز به كار مى‏‏‏گيرند. براى‏‏‏ نمونه آقاى‏‏‏ سعيد ليلاژ كه پيش‏تر يادى‏‏‏ از وى‏‏‏ شد و اكنون به دفاع از برنامه دولت دهم مشغول است و تارنگاشت “عدالت” سخاوتمندانه نظريات او را به عنوان ابزار تائيد سياست خود در تائيد دولت دهم منتشر مى‏‏‏سازد، در مصالحبه با “رجانيوز”، سوبسيد براى‏‏‏ «بنزين» را مى‏‏‏كوبد، تا ضرورت تصويب و اجراى‏ قانون حذف يارانه‏ها براى‏‏‏ نيازهاى‏‏‏ اوليه مردم، نان و آب و برق و … را توجيه كند. اين در حالى‏‏‏ است كه محافل بانك جهانى‏‏‏، همان طور كه در مقاله “عدالت” ذكر شده است، خود نيز به تفاوت ميان «يارانه‏هاى‏‏‏ كارفرمايى‏‏‏ …» و يارانه‏ها براى‏‏‏ نيازهاى‏‏‏ اوليه مردم واقف هستند و خطرهاى‏‏‏ ناشى‏‏‏ از اجراى‏‏‏ دومى‏ها را گوشزد مى‏‏‏كنند. گوشزدى‏‏‏ كه اما وظيفه و نقش تكنيكى‏‏‏ براى‏‏‏ نحوه اجرا اين برنامه دارد و نه به معناى‏‏‏ مخالفت با حذف اين سوبسيدها مى‏‏‏باشد!

زمانى‏‏‏‏ كه ضرورى‏‏‏‏ است با پشتيبانى‏‏‏‏ از توليد داخلى‏‏‏‏ در برابر فشار كالاى‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏، تصميماتى‏‏‏‏ در اين راستا اتخاذ كرد، به معناى‏‏‏‏ اينكه بايد اين تصميمات تا ابد باقى‏‏‏‏ بمانند و هميشه اقدامى‏‏‏‏ بجا هستند، نيست! اين، يك مساله است كه بايد به طور مشخص به آن پاسخى‏‏‏‏ تاريخى‏‏‏‏ داد. ماركسيست و اقتصاددان ايتاليايى‏‏ “ولاديميرو جياچه” كه در تابستان امسال سفرى‏‏ تحقيقاتى‏‏ به جمهورى‏‏ خلق چين كرده است، در گزارشى‏‏ كه ترجمه آن به آلمانى‏‏ در ارگان حزب كمونيست آلمان انتشار يافته (٢٢ اكتبر ٢٠١٠)، از تغييرات اقتصادى‏‏ و اجتماعى‏‏ چشم‏گير و سطح پيشرفته توليد و بازده در چين خبر مى‏‏دهد. او ارزيابى‏‏ جديدى‏‏ را از وضع اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ چين ضرورى‏‏ مى‏‏داند و ازجمله با اشاره به رشد درآمد سرانه در شهرها بين سال‏هاى‏‏ ٢٠٠٢ تا ٢٠٠٩ به بيش از دو برابر، تقليل تعداد فقيران از ٢٥٠ ميليون به ٢٥ ميليون نفر در همين مدت و همچنين اعتصابات كارگرى‏‏ براى‏‏ ازدياد ٤٠درصدى‏‏ دستمزد كه با پشتيبانى‏‏ حزب كمونيست و ارگان آن “روزنامه خلق” امسال به پيروزى‏‏ رسيدند، مى‏‏نويسد چين «ديگر با ارزان بودن دستمزدها»، رقيب سرمايه‏داران خارجى‏‏ نيست. به عبارت ديگر، با تغيير شرايط اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏، دوران كوشش براى‏‏ حفظ سطح نازل دستمزها و ديگر مخارج توليد، يكى‏‏ از عناصر جلب سرمايه خارجى‏‏، پايان يافته است.

بر اين پايه است كه ازجمله بايد اقدام‏هاى‏‏‏‏ دولت زمان جنگ را تك به تك براى‏‏‏‏ شرايط آن روز مورد توجه قرار داد و نه آنكه اقدام آن روز را به عنوان “پرونده” براى‏‏‏‏ امروز موسوى‏‏‏‏ سرهم‏بندى‏‏ كرد! و او را امروز طرفدار برنامه نوليبرال اعلام داشت (در اين نوشتار بحث بر سر امكان‏ها در آينده نيست!)

در اين بخش از مقاله، نظريه‏پرداز “عدالت” در بيش از دو صفحه به توضيح اين “يارانه‏ها”ى‏‏‏ كارفرمايى‏‏‏ و … مى‏‏‏‏پردازد، كه قاعدتاً جايى‏‏‏‏ در پژوهش ندارند. اين برشمردن اما به اين معنا نيست كه برشمردن آن‏ها، به خودى‏‏‏ خود نادرست است. آرى‏‏، حتى‏‏ اين نكته مثبتى‏‏‏‏ است كه اين نوع بذل بخشش‏ها و به قول زنده‏ياد جوانشير «كارخانه‏هاى‏‏‏‏ سرمايه‏دار سازى‏‏‏‏» مطرح گردند، تا آمادگى‏‏‏‏ ذهنى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ بررسى‏‏‏‏ پيگير در باره ضرورت ادامه وجود و يا نفى‏‏‏ آن‏ها در شرايط مشخص براى‏‏‏‏ همه وجود داشته باشد و تغيير و يا قطع به موقع آن‏ها در دستور روز باقى‏‏‏‏ بماند. اين نكته براى‏‏‏‏ نمونه در ارتباط با «تعيين قيمت گاز» به روشنى‏‏‏‏ به چشم مى‏‏‏‏خورد، كه نظريه‏پرداز آن را در صفحه ٣ مقاله خود مطرح مى‏‏‏‏سازد، او اما «قيمت گاز» را براى‏‏‏‏ استدلالى‏‏‏‏ به خدمت مى‏‏‏‏گيرد، كه نارواست. آنجا كه “حميد حسينى‏‏‏‏” خواستار “گاز ارزان” است، صرفنظر از آنكه در بررسى‏‏‏‏ مشخص بتوان اين خواست را به اين صورت يا آن صورت ارزيابى‏‏‏‏ نمود، نبايد آن را با يارانه‏ براى‏‏ نازل نگه‏داشتن نيازها و حوائج اوليه زندگى‏‏‏‏ مردم مخلوط نمود و از نتايج ارزيابى‏‏‏‏ قيمت گاز، بود و نبود يارانه‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ را نتيجه گرفت.

پژوهشگر پس از فرود پيش گفته در دقت علمى‏‏‏‏ و همچنين پس از اين دورزدن غيرضرورى‏‏‏‏ فاكت‏هايى‏‏‏ كه نادرستى‏‏‏ استدلال او را نمايان مى‏‏‏سازند، دوباره به موضع مردمى‏‏‏‏ بازمى‏‏‏‏گردد و با صراحت نتيجه‏گيرى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند و گويا خطاب به حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ كنونى‏‏ مى‏‏‏‏نويسد: «حذف يارانه‏ها ناقص قانون اساسى‏‏‏‏ و مغاير حقوق دموكراتيك» مردم است، در حالى‏‏‏ كه  «تامين حقوق دموكراتيك مردم ايران يكى‏‏‏‏ از اهداف اساسى‏‏‏‏ انقلاب بهمن ٥٧» مى‏‏‏‏باشد.

سپس نظريه‏پرداز موضع حزب توده ايران را از سند ٢٥ مرداد ١٣٥٨ نقل مى‏‏‏‏كند: «مساله دموكراسى‏‏‏‏، در كنار استقلال، يكى‏‏‏‏ از دو هدف اساسى‏‏‏‏ ما در انقلاب ملى‏‏‏‏ و دموكراتيك كنونى‏‏‏‏ است. برخى‏‏‏‏ها دموكراسى‏‏‏‏ را تا حد “آزادى‏‏‏‏گرايى‏‏‏‏” (يا ليبراليسم متداول در جوامعه بورژوايى‏‏‏‏ غرب) تنزل مى‏‏‏‏دهند و مى‏‏‏‏گويند، دموكراسى‏‏‏‏ يعنى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ عقايد و بيان و اجتماعات و انتخاب و امثال آن. و حال آنكه دموكراسى‏‏‏‏ تنها آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموكراتيك نيست، بلكه در عين حال حقوق دموكراتيك است كه بدون تامين آن در جامعه، آن آزادى‏‏‏‏ها فقط يك پرده فريب و يك نقاب تزوير است. حقوق دموكراتيك براى‏‏‏‏ دموكراسى‏‏‏‏ جنبه مضمونى‏‏‏‏ دارد. حقوقى‏‏‏‏ مانند حق كار، حق استراحت، حق تحصيل، حق درمان، حق تامين دوران پيرى‏‏‏‏، حق تامين دوران مادرى‏‏‏‏، حق زنان به برابرى‏‏‏‏ با مردان در همه عرصه‏ها، حق خلق‏ها در تعيين سرنوشت خويش به صورت خودمختارى‏‏‏‏ در ميهن واحد و امثال آن، محتواى‏‏‏‏ زندگى‏‏‏‏ آزاد و انسانى‏‏‏‏ هر شهروند است و اگر اين حقوق تامين و تضمين نگردد، آدميزاد از زندگى‏‏‏‏ درخورد نام و مقام تاريخى‏‏‏‏ خود محروم است. به همين جهت است كه ما مى‏‏‏‏گويم، حقوق دموكراتيك براى‏‏‏‏ دموكراسى‏‏‏‏ اهميت محتوايى‏‏‏‏ و مضمونى‏‏‏‏ دارد.» (دموكراسى‏‏‏‏ به چه معناست. نامه مردم، دوره هفتم، سال اول، شماره ٥٣، پنجشنبه ٢٥ مرداد ١٣٥٨).

نظريه‏پرداز با اشاره به برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏، به درستى‏‏‏‏ چنين نتيجه‏گيرى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند: «نئوليبراليسم، همه يارانه‏ها را براى‏‏‏‏ سرمايه‏داران» مى‏‏‏‏خواهد و نظر پرفسور “پرابهات پاتنايك”، استاد اقتصاد دانشگاه جواهر نعل نهرو را بازگو مى‏‏‏‏كند كه «در توضيح ماهيت يارانه‏طلب و رانت‏خوار نئوليبراليسم»، خواست نوليبراليسم را «رشوه [خوارى‏‏‏] اجتماعى‏‏‏‏» مى‏‏‏‏نامد و مى‏‏‏‏نويسد: «هنگامى‏‏‏‏ كه سرمايه‏دارها اقدام به سرمايه‏گذارى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كنند، كارى‏‏‏‏ را مى‏‏‏‏كنند، كه علت وجودى‏‏‏‏ [هستى‏‏ اجتماعى‏‏] آنهاست! … باوجود اين، ما در عصر نئوليبراليسم شاهد نمايش عجيبى‏‏‏‏ هستيم: سرمايه‏داران حتا براى‏‏‏‏ اقدام به سرمايه‏گذارى‏‏‏‏، تقاضاى‏‏‏‏ رشوه اجتماعى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كنند.»

سپس پژوهشگر به پايان مقاله خود نزديك مى‏‏‏‏شود. اكنون زمان نتيجه‏گيرى‏‏‏‏ فرا رسيده است.

«هدفمند كردن يارانه‏ها با كدام مضمون؟» عنوانى‏‏‏‏ است كه نظريه‏پرداز براى‏‏‏‏ اين بخش آخرين پژوهش و بررسى‏‏‏‏ خود انتخاب كرده است و مى‏‏‏‏نويسد: «بررسى‏‏‏‏ اجمالى‏‏‏‏ فوق نشان مى‏‏‏‏دهد كه “حذف يارانه” كالاهاى‏‏‏‏ مصرفى‏‏‏‏ و خدمات نتيجه طبيعى‏‏‏‏ گام نهادن در راه رشد سرمايه‏دارى‏‏‏‏ است. همه جناح‏هاى‏‏‏‏ جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ خواهان آن بوده و هستند. اختلاف كنونى‏‏‏‏ بر سر چگونگى‏‏‏‏ و زمان اجراى‏‏‏‏ آن و نحوه خرج “درآمدهاى‏‏‏‏” حاصله مى‏‏‏‏باشند. البته زحمتكشان نمى‏‏‏‏توانند نسبت به اين اختلافات بى‏‏‏‏تفاوت باشند.»

«گام نهادن در راه رشد سرمايه‏دارى‏‏‏‏»، ارزيابى‏‏‏‏ غيردقيق و عام‏گويانه است. نظريه‏پرداز مى‏‏خواهد از اين طريق “گناه” حذف يارانه‏ها را به دوش «راه سرمايه‏دارى‏‏» بگذارد، تا گناهكاران واقعى‏ و حقوقى‏ در حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ در پرده ابهام باقى‏ بمانند. اقدامى‏‏ كه با هدف ايجاد پوشش براى‏‏ سكوت تائيد‏آميز و عدم مخالفت صريح با اجراى‏‏ آن توسط “عدالت” انجام مى‏‏شود. به توضيح در باره آن باز خواهيم گشت.

قانون اساسى‏‏‏‏ جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ ايران كه در آن بخش سه گانه اقتصاد دولتى‏‏‏‏، تعاونى‏‏‏‏ و خصوصى‏‏‏‏ تثبيت شده بود، «راه رشد سوسياليستى‏‏‏‏» نبود. جهت‏گيرى‏‏‏‏اى‏‏‏‏ در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏ دموكراتيك و ملى‏‏‏ در چارچوب انقلاب ملى‏‏‏ و دموكراتيك بود كه مى‏‏‏‏توانست زمينه راه رشد سوسياليستى‏‏‏‏ را در طول زمان ايجاد سازد. اين نكته در اسناد حزب توده ايران با صراحت و روشنى‏‏‏‏ مورد بررسى‏‏‏‏ قرار گرفته و برجسته شده است. تاريخچه برشمرده شده توسط پژوهشگر، پيامد ديگرى‏‏‏‏ را افشا مى‏‏‏‏سازد، كه او آن را كتمان مى‏‏‏‏كند: و آن اين واقعيت است كه جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ در دوران رياست جمهورى‏‏‏ هاشمى‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏ گام در راه اجراى‏‏‏‏ سياست نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ گذاشته است و آن را در زمان دولت نهم، با حكم غيرقانونى‏‏‏‏ “حكومتى‏‏‏‏” آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏‏ به سياست رسمـى‏‏‏‏ خود تبديل ساخته است!

پژوهشگر حتى‏‏‏‏ يك كلمه انتقـادى‏‏‏ نيز عليـه اين سياست ضدمردمى‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ و دولت آن  – كه خود در سطور پيش آن را افشا كرده بود –  و با بيان موضع حزب توده ايران خود را گويا نماينده اين برداشت نمايانده بود و همچنان در باره ضرورت پايان بخشيدن قاطع و انقلابى‏‏‏ به آن، بر زبان و بر روى‏‏‏‏ كاغذ نمى‏‏‏‏آورد!؟ برعكس، پژوهشگر جانبدار اجراى‏‏‏‏ اين برنامه امپرياليستى‏‏‏‏، مى‏‏‏‏خواهد در ادامه مطلب، دو باره از اين طريق خاك به چشمان زحمتكشان بريزد كه مدعى‏‏‏‏ شود كه گويا «زحمتكشان» تنهـا «نمى‏‏‏‏توانند نسبت به … اختلافات بر سر چگونگى‏‏‏‏ و زمان اجراى‏‏‏‏ آن و نحوه خرج “درآمدهاى‏‏‏‏” حاصله [از حذف سوبسيدها] … بى‏‏‏‏تفاوت باشند».  او مى‏‏‏‏خواهد جر و بحث ميان لايه‏هاى‏‏‏‏ حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ حاكم را به عنوان “خواست زحمتكشان” القا ساخته و بنماياند. اين در حالى‏‏‏‏ است كه زحمتكشان، همان طور كه در سند پيش گفته حزب توده ايران برجسته شده است و نيز نتايج اين سياست خانمان‏برانداز ضدمردمى‏‏‏‏ و ضدملى‏‏ در مقاله پراهميت “جنبش مردمى‏‏‏‏، واقعيت‏هاى‏‏‏‏ عينى‏‏‏‏ و موضع زحمتكشان” در نامه مردم ٨٤٩ ‏ به طور وسيع و شفاف‏ نشان داده شده است، با اصل اجراى‏‏‏‏ اين برنامه امپرياليستى‏‏‏‏ مخالفند، زيرا بار اصلى‏‏‏‏ آن بر دوش زحمتكشان و لايه‏هاى‏‏‏‏ وسيع كم‏درآمد ميانى‏‏‏‏ جامعه سنگينى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند، مضمون “مردمى‏‏‏” انقلاب بهمن ٥٧ را پايمال مى‏‏‏سازد و با نابودى‏‏‏ شرايط حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏ كشور، استقلال سياسى‏‏‏ آن را نيز پايمال كرده و كشور را به نومستعمره نوليبراليسم امپرياليستى‏‏‏ تبديل مى‏‏‏سازد. سرشت ضدملى‏‏‏ اين سياست ضدمردمى‏‏‏ در اين پيامد فاجعه‏بار براى‏‏‏ استقلال و تماميت ارضى‏‏‏ ايران ريشه درد.

پژوهشگر كه پيش‏تر خود از نگرانى‏‏‏‏ «هواداران و مبلغين سياست نئوليبرالى‏‏‏‏ خذف يارانه‏ها» ازجمله محافل «بانك جهانى‏‏‏‏» خبر داده بود كه «خود از اثرات مخرب اجتماعى‏‏‏‏ و انسانى‏‏‏‏ [اين سياست ضدمردمى‏‏‏‏] مطلع هستند»، تنهـا بيماناك از آن است كه بار مالياتى‏‏‏‏ «بر اقشار زحمتكش» افزوده شود و بعد از برشمردن انواع “دلايل” تخفيف دهنده براى‏‏‏‏ اقدام دولت دهم در اجراى‏‏‏‏ «طرح هدفمند كردن يارانه‏ها»، با شرمندگى‏‏‏ مى‏‏‏‏نويسد: «… بيم [!!] آن مى‏‏‏‏رود كه لايحه در عمل به حذف يارانه‏ها و برقرارى‏‏‏‏ ماليات بر اقشار زحمتكش منجر شود.»

نظريه‏پردازِ گويا “مدافع سوسياليسم علمى‏‏‏”، براى‏‏‏‏ اينكه اين “بار” بر دوش زحمتكشان اندكـى‏‏‏ تعديل يابد، پيشنهادهاى‏‏‏‏ “اصلاحى‏‏‏‏” خود را، از قبيل ادامه پرداخت يارانه‏هاى‏‏‏‏ نقدى‏‏‏‏ فراتر از ٥ سال  مدت تصويب شده در قانون، ارايه مى‏‏‏‏دهد، كه اگر هم پذيرفته شده و در دور بعدى‏‏‏‏ روند قانون‏گذارى‏‏‏‏، وارد متن قانون كنونى‏‏‏‏ نيز بشوند، تنها تغييراتى‏‏‏‏ كمّـى‏‏‏‏ بوده و اقدامى‏‏‏‏ پوزيتويستى‏‏‏‏ در سطح نظريه “مهندسى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏” كارل پوپر مى‏‏‏‏باشند.

موضع التقاتى‏‏‏‏، پوزيتويستى‏‏‏‏ و سوسيال دموكراتيك

اول- شركت كنندگان و تنظيم كنندگان مقاله داراى‏‏‏‏ موضعى‏‏‏‏ مشابه نيستند. وجود موضع التقاتى‏‏‏‏ در اين تارنگاشت در مقالات ديگر منتشر شده در آن نيز به چشم مى‏‏‏‏خورد. وجود چنين موضع التقاتى‏‏‏‏ در اين تارنگاشت نشان مى‏‏‏‏دهد كه توده‏اى‏‏‏‏ها صادق در آن، گرفتار اين توهم هستند كه حاكميت كنونى‏‏‏‏ سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ در شرايطى‏‏‏‏ عمل مى‏‏‏‏كند كه گويا مشابه شرايط كشور پس از پيروزى‏‏‏‏ انقلاب مى‏‏‏‏باشد، كه در آن “نبرد كه بر كه”، نامى‏‏‏‏ كه حزب توده ايران براى‏‏‏‏ نبرد طبقاتى‏‏‏‏ آن دوران انتخاب كرده بود، گويا هنوز پايان نيافته است. اين در حالى‏‏‏‏ است كه خود در تاريخچه پيش گفته نشان داده‏اند كه چنين نيست و جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ با نقض اصل‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏، با قطع شاهرگ آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و دموكراتيك و ترقى‏‏‏خواهانه بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما،‏ به طور قاطع، روشن و بدون ترديد به اين نبرد به سود سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏ حاكم پايان بخشيده است. حاكميتى‏‏‏ كه نمى‏‏‏خواهد و نمى‏‏‏تواند كوچك‏ترين گامى‏‏‏ در برابر خواست‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ مردم به عقب بردارد. پايان يافتن دوران تغييرات تدريجى‏‏‏ و آغاز دوران تغيير انقلابى‏‏‏ در ايران بر اين پايه مستدل مى‏‏‏گردد.  اين ضدانقلاب است كه پيروز شده است!

دوم- اين توده‏اى‏‏‏‏ها دچار اين توهم هستند كه گويا هنوز حزب توده ايران در شرايط علنى‏‏‏‏ و قانونى‏‏‏‏ در ايران به مبارزه خود ادامه مى‏‏‏‏دهد. اينكه حتى‏‏‏‏ سايه‏اى‏‏‏‏ هم از مضمون همين مقاله تارنگاشت “عدالت” نمى‏‏‏‏تواند در ايران انتشار يابد، نشان نادرستى‏‏‏‏ و غيرواقع‏بينانه بودن چنين برداشتى‏‏‏‏ است (آيا كسى‏‏‏‏ در تارنگاشت عدالت ادعايى‏‏‏‏ جز اين دارد؟).

موضع پوزيتويستى‏‏‏ به جاى‏‏‏ موضع انقلابى‏‏‏

توده‏اى‏‏‏‏ها در اين تارنگاشت برپايه دو برداشت توهم‏آميز فوق، به اين نكته پراهميت بى‏‏‏‏توجه مانده‏اند كه اجراى‏‏‏‏ سياست خذف يارانه‏ها، همان طور كه خود بر مى‏‏‏‏شمردند، يكى‏‏‏‏ از هسته‏هاى‏‏‏‏ اصلى‏‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏دهد و به ايجاد شدن شرايط كيفى‏‏‏‏ جديدى‏‏‏‏ در ايران انجاميده است، كه مبارزه با آن، بايد مبارزه‏اى‏‏‏‏ افشاگرانه، قاطع و انقلابى‏‏‏‏ باشد.

حتى‏‏‏‏ تنهـا تصويب قانون خذف يارانه‏ها، ايجاد كردن شرايط كيفى‏‏‏‏- حقوقى‏‏‏‏ اجراى‏‏‏‏ برنامه امپرياليستى‏‏‏‏ است! “حكم حكومتى‏‏‏‏” آيت‏الله خامنه‏اى‏‏‏‏ كه با نقص غيرقانونى‏‏‏‏ (قانون اساسى‏‏‏‏ تنها از طريق همه‏پرسى‏‏‏‏ از مردم قابل تغيير است) اصل‏هاى‏‏‏‏ ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى‏‏‏‏، حتـى‏‏‏‏ اگر هيچ “خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ بنگاه‏هاى‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏” هم عملى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏شد، حتى‏‏‏‏ اگر همه اين سرمايه‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ به صورت “سهام عدالت” نيز ميان زحمتكشان تقسيم مى‏‏‏‏شد (كه به زودى‏‏‏‏ توسط سرمايه‏دارها از چنگشان درآورده مى‏‏‏‏شد – جوانشير كتاب “اقتصاد ملى‏‏‏”)، به معناى‏‏‏ ايجاد شدن شرايط حقوقى‏‏‏ اجراى‏‏‏‏ برنامه نوليبرال امپرياليستى‏‏‏‏ است، زيرا شرايط قانونى‏‏‏‏- حقوقى‏‏‏‏ سلطه سرمايه مالى‏‏‏‏ سرمايه‏داران داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏ را ايجاد مى‏‏‏‏ساخته است!

تفاوت سياست در ونزوئلا و بوليوى‏‏‏ توسط چاوز و مورالس، كه تارنگاشت “عدالت” همانند رسانه‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ شرح سفرهاى‏‏‏ آن‏ها را به ايران منتشر مى‏‏‏كند، با سياست حاكميت سرمايه‏دارى‏‏ مافيايى‏‏ و دولت دهم آن در ايران، در مخالفت عملى‏‏‏ و قاطع آن‏ها با اين برنامه امپرياليستى‏‏‏ و در پايان بخشيدن آثار و پيامدهاى‏‏‏ گذشته اجراى‏‏‏ اين برنامه ضدمردمى‏‏‏ و ضدملى‏‏‏ در كشورشان است. تارنگاشت “عدالت” كه تنها “ظاهر‏امر” را مى‏‏‏بيند، تنها آب و تاب سفرها را با شيوه ضدديالكتيكى‏‏‏ «نظاره‏گر ظاهربين» (ماركس) مورد توجه قرار مى‏‏‏دهد، دچار اين توهم مى‏‏‏گردد كه گويا مضمون سياست سرمايه‏دارى‏‏‏ مافيايى‏‏‏ حاكم بر ايران و در دو كشور آمريكاى‏‏‏ جنوبى‏‏‏ يكى‏‏‏ است. تلويزيون صداى‏‏‏ آمريكا و بى‏‏‏بى‏‏‏سى‏‏‏ و … با انتشار همين خبرها با آب و تاب، مى‏‏‏خواهند دقيقاً اين توهم “عدالت” را در مورد بهره‏بردارى‏‏‏ قرار دهند، تا چاوز و مورالس را مورد حمله قرار دهند كه بر خلاف آقاى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد در نبرد سخت ضدامپرياليستى‏‏‏ قرار دارند و براى‏‏‏ پاسخ به نيازهاى‏‏‏ ملى‏‏ خود بايستى‏‏ از همه امكان‏ها به خاطر پيشبرد سياست به سود مردم و ميهنشان بهره گيرند.

توده‏اى‏‏‏هاى‏‏‏‏ صادق در تارنگاشت “عدالت” كه خود به ضدمردمى‏‏‏‏ بودن خذف يارانه‏ها اعتراف و توجه دارند، فراموش مى‏‏‏‏كنند و چشم بر اين واقعيت مى‏‏‏‏بندند كه حذف يارانه‏ها، يكى‏‏‏‏ از عمده‏ترين ابزار دگرديسى‏‏‏‏ جامعه سرمايه‏دارى‏‏‏‏ در دوران “گلوباليسم” مى‏‏‏‏باشد كه هدف آن نابود ساختن “حقوق اجتماعى‏‏‏‏” براى‏‏‏‏ شهروندان كه در سند حزبى‏‏‏‏ نقل شده در بالا به آن اشاره شده است، مى‏‏باشد. مى‏‏خواهند «صدقه» و «خيريه» و «كمك‏هاى‏‏‏‏ داوطلبانه» Sponsoring توانمندان را جايگزين «حقوق دموكراتيك» زحمتكشان سازند. در آلمان تاكنون بيش از ١٥٠ «سوپ‏خانه» در شهرهاى‏‏ متفاوت ايجاد شده‏اند. “بذل و بخشش” را جايگزين حق قانونى‏‏ مى‏‏كنند! هدف، بازگرداندن “جامعه مدنى‏‏‏” بورژوايى‏‏‏ به “دوران فئوداليسم” در شرايط حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏ مالى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏ است كه در شرف تحقق يافتن است و به آن نام “دوران باروك نوين” داده‏اند (دوران باروك يا دوران ضدروشنگرى‏‏‏، قرون ١٥ تا ١٧ تاريخ اروپايى‏‏‏ را در بر مى‏‏گيرد كه در آن كليساى‏‏‏ كاتوليك كوشيد با ايجاد ابنيه‏هاى‏‏‏ مجلل، ازجمله كليساى‏‏‏ پطرز در واتيكان و نقاشى‏‏‏هاى‏‏‏ بسيار، براى‏‏‏ نمونه نقاشى‏‏ سقف دعاخانه “زكتين” در كليساى‏‏‏ فوق توسط نقاش معروف ايتاليايى‏‏‏ “ميشل آنجلو” و …، ابهت و ثروت و توانايى‏‏ نظام “مسيحى‏‏‏- فئودال” را برجسته ساخته و واقعيت طلوع دوران بورژوازى‏‏ انقلابى‏‏ و راديكال را در پشت پرده پر زرق و برق اين اقدامات پنهان كرده و از اين طريق گويا فروپاشى‏‏‏ نظام منحط “مسيحى‏‏- فئودالى‏‏” را مانع گردد).

در اين تارنگاشت، مترجم توانمندى‏‏‏‏ فعال است كه مى‏‏‏‏تواند با ترجمه صفحات ١٩٧تا ٢٢٤ كتاب “فقر در يك كشور ثروتمند” [آلمان] كه پرفسور كريستف بوتروگئه ، استاد كرسى‏‏‏‏ علوم سياسى‏‏‏‏ دانشگاه كلن- آلمان به رشته تحرير در آورده است (٢٠٠٩)، موضع نظريه‏پردازان و به قول “عدالت” «هواداران و مبلغين سياست نئوليبرالى‏‏‏‏» را در زمينه حذف يارانه‏ها، به طور همه‏جانبه در اختيار خوانندگان خود قرار دهد، تا آن‏ها باز هم بيش‏تر به عمق ضدانسانى‏‏‏‏ بودن اين برنامه امپرياليستى‏‏‏ واقف شوند. شايد آنوقت اين توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قرار گرفته بر سر دو راهى‏‏‏‏ نيز بتوانند از تن دادن به برباددادن راه اصيل ماركسيستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏، راه مبارزه انقلابى‏‏‏‏ با برنامه امپرياليستى‏،‏‏‏ پايان بخشند و با پرهيز كردن از طرح پيشنهادهاى‏‏‏‏ “پوپر”گونه، از تبديل شدن خود به اهرامِ پوزيتويستى‏‏‏‏ و سوسيال دموكراتيك براى‏‏ اجراى‏‏‏‏ سياست نوليبرال حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ و دولت دكتر محمود احمدى‏‏‏نژاد در ايران، جلوگيرى‏‏ كنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *