با دریغ و درد بیکران، دریافتیم که آفتاب عمر یکی از استوارترین مردان سرزمین افغانستان، در غربت و دوری از وطن، به شامگاه نشست. رفیق سلطانعلی کشتمند، فرزند راستین مردم افغانستان و از چهرههای درخشان سپیدهدم بیداری، از میان ما رفت.
او که نام فامیل خویش را از پیشهٔ زحمتکشان زمین برگزیده بود، تا پایان عمر بر عهدی که با مردم بسته بود، ایستاد. از همان روزهای جوانی که در کوچهباغهای دانشکدهٔ اقتصاد کابل، طعم تلخ نابرابری را چشید، تا آنگاه که در کنگرهٔ مؤسس حزب دموکراتیک خلق، برگزیدهٔ کمیتهٔ مرکزی شد، همواره دغدغهٔ وطن و عدالت در وجودش شعله میکشید.
اما سرنوشت، راهی پرپیچوخم برای او رقم زده بود. در روزگار طوفان و خیانت، وقتی کودتاگران بر مسند نشستند، رفیق کشتمند را به سیاهچال افکندند و زیر شکنجههای بیرحمانه، استخوانش را خرد کردند. اما هرگز نتوانستند ارادهٔ پولادینش را بشکنند. او از دل زندان، فریاد مقاومت سر داد و بر باورهایش پای فشرد.
در سالهای مسئولیت، آنگاه که سکان نخستوزیری افغانستان را به دست گرفت، با دانش اقتصادی و تدبیر سیاستمدارانه، میکوشید تا از دل بحرانهای جنگزده، طرحی نو دراندازد. برنامههایش برای بازسازی و توسعه، هرچند در گرداب تهاجم نیروهای قهاری که از ماورای مرزها تغذیه میشدند، رنگ باخت، اما نشان از همتی بلند برای آبادانی داشت.
او مرد همبستگی و برابری بود. از تبار هزاره بود، اما دغدغهاش تمامی اقوام این سرزمین پهناور را در بر میگرفت. خودگردانی محلی و نظام فدرالی را راهی برای مشارکت عادلانهٔ همه میدانست و از نفوذ خویش برای فرونشاندن آتش تبعیض بهره میگرفت.
یادمان نرود که او در روزگار سیاه مهاجرت، پناه و پشتیبان بسیاری از مبارزان ترقیخواه ایرانی بود. خانهاش در کابل، پناهگاه آزادگانی شد که از بند استبداد گریخته بودند. آن مهماننوازی و همبستگی، در حافظهٔ تاریخ ماندگار است.
یادت گرامی باد ای مبارز خستگیناپذیر راه آزادی و عدالت.

دیدگاهتان را بنویسید