دیالکتیک میان پیکار در درون و برون میهن

سخن روز شماره ۳۲
( ۹ شهریور ۱۳۹۸ – ۳۱ آگوست ۲۰۱۹)

سال های درازی پس از کودتای سال سی و دو تلاش حزب توده ی ایران بر برپایی سازمان های کم و بیش متمرکز بوده است. ولی پس از یورش های پی در پی دستگاه امنیتی دیکتاتوری شاه به سازمان های درون کشوری و پس از فروپاشی تشکیلات تهران حزب، حزب دیگر از اینگونه سازمان دهی هسته های حزبی پرهیز کرد و به سوی سازمان های پراکنده و جداگانه پرداخت.
هر هسته که جایگاه دو تا چهار هوادار حزبی بود با هسته های دیگر پیوندی نداشت. هسته ها بدون پیوند با رهبری حزب به پیاده سازی رهنمودهای حزب و گسترش پیام حزب می پرداختند. بدین گونه تا اندازه بسیاری هسته ها از یورش سازمان های امنیتی بدور مانده بودند و اگر هم هسته ای زیر یورش قرار می گرفت چونکه با دیگر هسته ها پیوندی نداشت، ژرفا و پهنای یورش گزمگان شهنشاهی بسته و تنگ می شد.
این گونه سازماندهی پیکارگران حزبی درون کشور یکی از بزرگترین نوآوری های حزب در آن دوران بوده است که با یادگیری از آموزه های انباشته شده در جنبش کمونیستی جهانی پیاده شده بود.
در این دوران، بخش دموکراتیک، سانترالیسم دموکراتیک با نامه ها و واکاوی های هسته ها از ان چه که در درون کشور می گذشت، انجام می شد و هسته های حزبی درون کشور در برنامه ریزی سیاست های حزب چندان نقش سرراست (مستقیم) و پویایی نداشتند. البته بودند هسته هایی که یک هوادار را برای پیوند با یک رفیق حزبی در برون کشور به اروپا می فرستادند که ان هم با پیش روگیری شرایط کار پنهانی انجام می شد.
آن هایی که در آن سال ها به کار حزبی در برون کشور می پرداختند، می دانند که رهنمودهای کار پنهانی حتا در برون از کشور نیز براورده و پیاده می شد. برای نمونه بسیاری از دانشجویان توده ای به پخش روزنامه ها و نوشته های حزب به گونه پنهانی می پرداختند و کسی نمی دانست که آنها هواداران حزب هستند.

پس از یورش نخست جمهوری اسلامی به حزب، سازمان دهی پنهانی و آشکار و هویدا در دوره کوتاهی با هم درآمیخته شده بود و برای نمونه بیشتر هواداران و عضوهای حزب به کارهای گذشته حزبی خود می پرداختند و همزمان نشست های گوناگون عضوهای دستگیر نشده کمیته مرکزی و کادرهای برجسته کم و بیش پنهانی برگزار می شد.
پس از یورش دوم اگر چه که اینجا و آنجا برخی ها کوشیدند که یک گروه کم و بیش بزرگ حزبی با پیوندهای سازمانی مانند گذشته درست کنند ولی شیوه سازمان دهی دوگانه دوباره به سود شیوه پنهانی و پراکنده دگرگون شد.

در سال های نخست کوچ رهبری حزب به برون کشور هر گونه رفت و آمد غیر حزبی به ایران به برون راندن از حزب کشیده (منجر) می شد. حزب نیاز داشت که برای تندرستی سازمانی و پاسداری از پاکیزگی آن و برای بازداشتن نیروهای امنیتی، رفت و آمد به ایران را زیر پرسش بگیرد و رفیقانی را که به این کار دست زده بودند را به کناره حزب و برون آن بکشاند. در آن دوران حتا برخی از رفیقان گماشته شده بودند تا رفتار و کردار نوآمدگان به نشست های گوناگون حزبی را وارسی و بازرسی کنند.

ولی انگار این آموزه بزرگ و ارزشمند را بسیاری از نیروهای “چپ” سوسیالیستی به فراموشی سپرده اند.
بسیاری از دوستان با گفتن اینکه “شبکه های اجتماعی اینترنتی” جهان را به سود انقلابی ها دگرگون کرده است با ولنگاری سازمانی شگفت انگیزی پنهان کاری را به دور انداخته اند و مرزهای درون و برون را از بین برده اند. در بیست سال گذشته نمونه هایی دیده شده است که پروا و دوراندیشی در کارهای سازمانی مانند گذشته پیاده نمی شود. کسانی به ایران می روند و همزمان در نشست های سازمانی و حزبی برون کشور هم هستند و برخی ها هم که در ایران کم و بیش ناشناخته هستند و کار سیاسی نیمه پنهانی می کنند، می آیند و در جشن های گوناگون برون کشور در کنار رفیقان آشکار خود در چادرهای سازمانی و حزبی می ایستند.

این درست است که هر رفیقی که به ایران می رود زیر ذره بین رژیم قرار نمی گیرد. ولی هنگامی که یک راه پیشگیری درست دیگر همه گیر پیاده نمی شود، این خطر است که چندتایی از این رفیقان به دام بیافتند و به بدین گونه به تندرستی سازمانی های سوسیالیستی و کارگری کوبه ( ضربه) زده شود. و این هم درست است که هر رفیقی که از ایران به برون کشور می آید فرستاده رژیم نیست ولی اگر حتا یکی از آنها از این دسته باشد به سازمان های سوسیالیستی و کارگری آسیب فراوانی زده می شود.

اگر ما به این پدیده رفت و آمد به گونه ای گسترده نگاه کنیم و پهنه جای پای (اثر) آن را در گرداوری، برنامه ریزی و پخش سیاست این سازمان ها و حزب ها بررسی کنیم و بسنجیم به آسانی در می یابیم که اینکار می تواند آسیب های فراوانی به خط مشی انقلابی و طبقاتی “چپ” انقلابی بزند.
درآمیزی برون کشوری ها و درون کشوری ها در یک گردهمایی و فراموش کردن مرزهای گذشته میان آن دو می تواند به ناگزیر خط مشی این سازمان ها را برای زنده نگاه داشتن نیروهای درونی دگرگون کند. رفیقانی که در درون میهن با چهره ای کم و بیش شناخته شده به پخش دیدگاه های انقلابی- سوسیالیستی می پردازند، نمی بایست و نمی توانند مانند هواداران برون از کشور آشکارا و رک و راست با جمهوری اسلامی در افتند.

نیروهای درونی از برای سرشت و گوهر کار پنهانی که زیر چکمه های شمشیرکشان انجام می شود، نمی توانند به آزادی سخن از سرنگونی ولایت فقیه و واژگونی نظام سرمایه داری برانند. آن ها به ناگزیر زیر “ملاحظات” و “معذوریت ها”یی هستند که برون کشوری ها نیستند. بنابراین اگر چه پروا، پرهیز، دوراندیشی و آهسته روی نیروهای انقلابی درون کشوری درست است ان چه که نادرست است، تراوش این پرهیزکاری به کارکرد هواداران برون کشور است.
در اینجا سخن از رفت و آمدهای برنامه ریزی شده حزبی که همیشه با ژرفش نبرد طبقاتی می‌تواند نقش بزرگ‌تری در پیشبرد سیاست انقلابی کمونیست ها داشته باشد، نیست. تاریخ همه حزب های کمونیست جهان پر است از این گونه رفت و آمدهای پربار برای رهبری جنبش درون کشور. ولی هیچ کدام از این حزب ها شرایط سخت نبرد در درون میهن را به بیرون از میهن گسترش نداده اند. نیروهای بیرونی می توانند و باید با دلاوری، رک و روشن سیاست گزاری کنند. نگه داری نیروهای درونی در پنهان کاری است، نه در دگرگون کردن خط مشی انقلابی.

بگذارید برای نمونه از جای دیگری آغاز کنیم. آیا می توان سیاست پشتیبانی “عدالت” از دولت آقای احمدی نژاد را با رفت و آمد برخی از دست اندرکاران این تارنگار به ایران از هم جدا کرد؟ آیا ناجوان مردی و نادرست است اگر اینکه گفته شود که بی ریب این رفت و آمد ها دست کم چشم “عدالت” را برای دیدن سرشت نئولیبرالی دولت احمدی نژاد بسته بود؟
نمونه دیگر رفت و آمد آقای علی توسلی به کنگره های گوناگون سازمان پیشین اکثریت است. نیروهای امنیتی رژیم ایشان را از یکی از جمهوری های گذشته شوروی ربوده بودند و او سال ها ناپدید بوده است. ولی به ناگهان در یکی از کنگره های اکثریت چهره خود را نشان می دهد و گویا با گفتن اینکه “من به چاره جویی دشواری های خود با جمهوری اسلامی پرداخته ام”، بخشیده می شود.

یادمان باشد که در گذشته یکی از اندیشمندان و سیاست گزاران امنیتی رژیم، آقای حجاریان آشکارا گفته بود که جمهوری اسلامی همیشه به دنبال آن هست که “دشمن را به مخالف و مخالف را به منتقد بدل کنند”.
آیا مگر در این رفت و آمدها نیست که برخی از این “مخالفان” در سلول های “دانشگاهی” و با “نوازش و آموزش” اسلامی استادان شکنجه سپید به “متتقد” دگرگون می شوند؟ آیا کسی می داند که این “مخالفان” “منتقد” شده هنگام برگشت به برون کشور چه تاثیری در سیاست گزاری این سازمان ها داشته و دارند؟
سازمان ها و حزب های “چپ” انقلابی و سوسیالیستی باید با یادداشتن برنامه امنیتی آقای حجاریان آن را بی سو (خنثی) کنند. وگرنه رفتار و کرداری که زاییده ولنگاری سازمانی است، می تواند که خط مشی انقلابی این سازمان ها را کم رنگ کند. بدین گونه واکاوی انتقادی سرمایه داری آرام آرام بی جان می شود و به روشنگری برای دیدگاه و پیش گزاری جایگزینِ سوسیالیستی پرداخته نمی شود. اندک اندک عضوها و هواداران این سازمان ها به جای واکاوی طبقاتی به انسان دوستی (اومانیسم) بورژوایی خشنود خواهند شد و آرزوی برپایی دولت رفاه اجتماعی سوسیال دموکراتیک جای اندیشه ناب سوسیالیستی را می گیرد. نبرد طبقاتی فراموش می‌شود و نبرد مدنی- فرهنگی تنها وظیفه آن ها می شود.

آیا این دگرگونی ها یی که ما هم اکنون در برنامه برخی از سازمان های “چپ” می بینیم زیر تاثیر “ملاحظات” و “معذوریت ها”یی نیست که این همه اینجا و آنجا از آن سخن رانده می شود؟ آیا رژیم دارای برنامه ای هماهنگ برای دگرگون کردن خط مشی دیگر نیروهای انقلابی و سوسیالیستی نیست؟ چه کسی می داند که تا چه اندازه “تئوریسین هایی” که اینجا و آنجا از “واقع گرایی” سخن می گویند زیر تاثیر “ملاحظات” و “معذوریت ها” هستند؟
راه نبرد با ترفندهای رژیم برای آبکی کردن خط مشی انقلابی نیروهای سوسیالیستی، تنگ کردن پهنه گفتگو و بالا بردن دیوار برای پاگذاشتن دیدگاه های نو در درون نیست بلکه برگشتن به سیستم سازمان دهی پیش از انقلاب حزب توده ایران است.
نیروهای درونی به سازمان دهی پنهانی نیروهای پیکار می پردازند و واکاوی خود را از توان انقلابی توده ها به رهبری می رسانند ولی تنها رهبری برون کشور با بهره برداری از آزادی خود و بدون بیم زندان و شکنجه با گردآوری از داده های گوناگون از درون و بیرون به پیش گزاری و پخش برنامه و خط مشی انقلابی می پردازد. انجام درست دیالکتیک میان پیکار درون و برون میهن دست یورش گران را از ما کوتاه می کند.

چنین دیالکتیکی نیاز به یک رهبری توانمند در برون کشور دارد که زیر بار “ملاحظات” و “معذوریت ها”یی که نیروهای درونی از آن رنج می برند، نرود و به آن “ملاحظات” تن در ندهد. همزمان پیاده کردن چنین دیالکتیک نبرد نیاز به یک رهبری هوشمند و آزادی خواه دارد که به بهانه شرایط کار پنهانی درون کشور پهنه دموکراسی و گفتگوهای بنیانی درون حزبی را در برون کشور تنگ نکند.