دختر آبی ، قربانی تبعیض جنسیتی و ارتجاع مذهبی

 

مقاله ی نویدنو نتوانست و نخواست رابطه ی ایدئولوژی مذهبی را با جامعه ی طبقاتی نشان بدهد. مبارزه برای گذار از سرمایه داری هسته ی مرکزی نبرد برای تساوی حقوق زن و مرد در ایران را تشکیل می دهد!
توده ای ها

***

نویدنو

این بار خبر تلخ به خودسوزی و مرگ سحر خدایاری مربوط است که خیلی زود در فضای مجازی به دختر آبی معروف شد. خبری که وجدان بیدار جامعه را اندوهگین و متاثر کرد. این اولین بار نیست که شاهد خودسوزی در اعتراض به بیداد هستیم، بارها شاهد خودسوزی کارگری اخراجی و بیکار شده، دست فروشی که بساطش را ماموران شهرداری جمع کرده اند، ….و سایر قربانیان بیداد که دست خود را از دادرسی عادلانه کوتاه دیده اند، بوده ایم و با کمال تاسف باید گفت که به احتمال بسیار زیاد این بار آخر هم نخواهد بود. چه بسیار زندانیانی که در سال های اخیر در اعتراض به شرایط خود، ابزاری جز دست زدن به اعتصاب غذا در برابر خود نمی بینند که این هم نوعی خودسوزی تدریجی است.  

 چرا توجه به حادثه دختر آبی مهم است؟

زنان نیمی از جامعه ما هستند که نظام حاکم بر ایران رسما برای آنها حقوقی برابر با نیمه دیگر جامعه یعنی مردان قائل نیست. این باور تبعیض آمیز دارای ریشه های تاریخی و اجتماعی دیرینه ای است که ساختار فکری ، فرهنگی و سیاسی مسلط بر جامعه همچنان آن را پاس داشته و ترویج  می کند،  که به تحمیل تبعیض های فراوان و آشکار بر زنان به عنوان جنس دوم می انجامد. وجود ستم جنسیتی هم مانند بسیاری دیگر از انواع  ستم ، پدیده ای جهانی است . اما این ستم در جوامعی چون جامعه ما که با حاکمیت نوعی ایدئولوژی بنیادگرایانه مذهبی همراه هستند، شرایط خودویژه ای ایجاد می کند که تحلیل آن در قالب ستم مضاعف  رایج و نهادینه شده در جوامع بورژوایی را ناکافی نشان می دهد. زنان در ایران برابر قانون اساسی و نیز قوانین مدنی  و خانواده از بسیاری از حقوق اجتماعی برخوردار نبوده و در معرض تبعیض های آشکار جنسیتی قرار دارند . اما درد بزرگتر آنجاست که تبعیض های اعمال شده بر زنان به آنچه در قوانین آمده است، محدود نمی شود و تبعیض های دیگری نیز بر زنان در جامعه ما اعمال می شود که فاقد هر گونه مبنای قانونی است. همانگونه که بر اساس رای دیوان عدالت اداری مشخص شد که هیچ قانونی در کشور به عنوان مثال موتور سواری بانوان را منع نکرده است، ممانعت از حضور زنان در ورزشگاه برای تماشای مسابقات فوتبال نیز فاقد هر گونه پشتوانه  حقوقی و  قانونی به نظر می رسد. اما چهل سال است که حاکمیت ، این محرومیت را نیز در کنار بسیاری دیگر از تبعیض های قانونی و غیر قانونی بر زنان جامعه ما تحمیل کرده است. و دقیقا همین تبعیض ها و تحمیل های ریشه گرفته از سنت‌های ارتجاعی باقیمانده از گذشته های دور تاریخی  است که در ساختارهای زیربنایی و اقتصادی  اجتماعی و  و روبنایی فرهنگی و به ویژه توسط نهادهای نیرومندی چون مذهب تا امروز نیز حفظ شده و تداوم یافته است. این واقعیت یکی از برجسته ترین ویژگی های جنبش دموکراتیک و عدالت‌خواهانه معاصر جامعه ما را شکل داده است. مسئله ستم مضاعف بر زنان در جامعه ای چون ایران تنها به مواردی نظیر مزد کمتر در برابر کار برابر با مردان  یا  نگاه کالایی به زن که در تمام جوامع بورژوایی نهادینه شده است، محدود نمی شود . در اینجا حکومت با لباس پوشیدن ، درس خواندن، خندیدن، حرف زدن، از خانه بیرون رفتن یا در خانه ماندن ، آواز خواندن، ساز زدن، ورزش کردن، مسائل اتاق خواب و همه چیز دیگر زنان کار دارد و در آن مداخله و برای زنان تعیین تکلیف می کند. 

با توجه به تسلط نهادهای مذهبی و روحانیت در سال های پس از انقلاب ۵۷ بر سیستم های قانونگذاری و قضایی و اجرایی کشور و اعمال گسترده تضییقات مذهبی در حوزه های مختلف زندگی اجتماعی و فرهنگی که با افزایش گسترده ستم جنسیتی نیز همراه بوده است، مطالبات برابری خواهانه زنان و رفع تبعیض از این نیمه جمعیت به یکی از مهم ترین مشخصه های جنبش ترقی خواهانه کنونی جامعه ما تبدیل شده است. بدون درک این حقیقت ، نمی توان به برداشت درستی از ویژگی دموکراتیک جنبش کنونی جامعه ایران دست یافت.

بی تردید دختر آبی  یکی دیگر از  قربانیان همین تبعیض ها و تحمیل هاست. زنان زیادی طی چند دهه در این کشور قربانی این نگاه تبعیض آمیز شدند. این نگاه زن را تنها به عنوان کالای جنسی و خدمتکار خانه و آشپزخانه و پرستار بچه می بیند. این نگاه وارث تجربه بسیار سیاه در برخورد با زنان و دختران زندانی در دهه ۶۰ است که در باره آن سخن بسیار گفته شده است. نمی توان در اینجا از سرنوشت زنانی چون دکتر زهرا بنی یعقوب ،  زهرا کاظمی ، ریحانه جباری ، زهرا نویدپور و … یاد نکرد که می دانیم چه بر آن ها گذشت و نمی توان این نکته را به فراموشی سپرد که هنوز برخی از بانوان  بازداشت شده در ورزشگاه آزادی در زندان اند . اسیدپاش ها به زنان در اصفهان هیچگاه شناسایی و محاکمه و مجازات نشدند و… در چنین فضایی است که احساس بن بست برای تامین حقوق و ترس از حکم زندان ، ذهن سحر (سارا) را به این اقدام وحشتناک و مرگبار هدایت می کند!

سحر در جامعه ای تحت ستم و تبعیض جنسیتی بدون اینکه هیچ نقشی در انتخاب جنسیت خود داشته باشد، به دنیا می آید. با او از آفرینش آزاد و برابر انسان ها سخن گفته می شود  اما وقتی چشم می گشاید ، در تمام عرصه‌های زندگی اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی،  فرهنگی ، مدیریتی و… آنچه که نمی بیند، فرصت های برابر است و آنچه که دائم بر فرق او می کوبد، تبعیض و نابرابری است. و این همه محصول بنیان های فکری ، فرهنگی و ایدئولوژیک حاکمیتی است که بخش مهمی از هویت آن با همین تبعیض های جنسیتی گره خورده است. نگاه و رویکردی به مسئله زن که دوزهای بالاتر آن را  جهانیان در سال های گذشته در رفتار دولت اسلامی عراق و شام (داعش) با زنان ایزدی شاهد بوده اند.

مسئولان حکومتی ما به روشنی می بینند که توده های وسیع مردم به عناصری از نظام ارزشی ارتجاعی برآمده از اعماق تاریخ آنها در زندگی اجتماعی و روزمره خود هیچ وقعی نمی نهند و با انواع روش ها نافرمانی خود را نسبت به آنها نشان می دهند. پوشش زنان، سبک زندگی آنها، روابط بین زن و مرد ، برگزاری مراسم شادی و جشن، و … روز به روز بیشتر از ارزش های تحمیل شده از سوی نظام حاکم فاصله می گیرد و پرده ریاکاری را می درد. بسیاری از دست اندرکاران حکومتی نیز که در ظاهر برخی از ارزش های تحمیل شده را برای برخوردار شدن از امتیازات حکومتی رعایت می کنند، چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.

به راستی آیا آقایان نمی دانند که دیر یا زود مجبور به گشودن در استادیوم های ورزشی به سوی بانوان خواهند شد؟ و یا آن را خواهند گشود و یا شاهد گشوده شدن آن خواهند بود؟ پس چرا این هزینه ها را به جامعه تحمیل می کنند؟

به نظر می رسد برای آقایان نیز روشن است که ناگزیر به عقب نشینی در برابر سیل مطالبات برابری طلبانه زنان خواهند بود. اما بر این باورند که تا جایی که می شود باید در برابر آن ها مقاومت کرد و هر گاه که مجبور به تن دادن به برخی از مطالبات شدند، تا جایی که می توانند باید آن را بپیچانند و در عمل با مشکلات متعدد همراه کرده و بسیار آرام و قطره چکانی به این مطالبات تن دهند و هزینه دست یابی به آن ها را بالا ببرند، زیرا  به این می اندیشند که عقب نشینی همزمان و سریع در برابر  مجموعه ای از مطالبات دموکراتیک به مصلحت نظام نیست و می تواند منجر به تغییر چشمگیر توان قوای اجتماعی و سیاسی به نفع نیروهای دموکراتیک جامعه در ابعادی شود که کنترل  اوضاع را از دست آن ها خارج کند.

ارزش های مذهبی اگر به نهان گاه ها و پستوهای اخلاقی و وجدانی افراد هدایت نشود، و به جای آن بخواهد به تحمیل سبک زندگی به توده های مردم بیانجامد، نتیجه آن چیزی جز تحمیل و تبعیض و ارتجاع نخواهد بود. و اگر  مسیحیت ارتودکس نیز به ورژنی تحت عنوان پروتستانیسم  (و به قول وبر به اخلاق سرمایه داری ) تن نمی‌داد، امروز اثری از اعتبار اجتماعی آن نیز مانند بسیاری از باورهای ارتجاعی دنیای  باستان باقی نمی ماند.

همین چند هفته پیش بود که در فینال یک برنامه با اصطلاح استعدادیابی کپی سازی شده از نمونه های غربی به نام عصر جدید، مجری خودشیفته برنامه به دلیل اینکه یک خانم به رتبه اول رسید و خانم های دیگری نیز در قالب یک تیم نینجا به فینال رسیده بودند، خوش خدمتی خود را با داد سخن دادن در باره وجود ظرفیت های رشد و توسعه برای دختران در ایران مطرح کرد. او خوب هم می دانست که در همان زمان تعدادی از دختران و زنان این سرزمین به دلیل درخواست شان برای حضور در استادیوم و تماشای مسابقه فوتبال در بازداشت و زندان و تحت محاکمه اند، او به روشنی می دانست  که بانوان این کشور با چه تبعیض های گسترده ای در زمینه حقوق اجتماعی مواجه اند و…. خوب می دانست که استعدادهای دیگری نیز مانند آوازخوانی، رقص، باله، شنا و هنرهای آبی، ژیمناستیک و… وجود دارند که سیستم حاکم نه تنها برایش مسابقه استعدادیابی برگزار نمی کند بلکه  تا می‌تواند برای زنان  در ارتباط با این هنرها محدودیت ایجاد می کند!

سحرها برای پرداختن به  هنر رقص ، ساز و  آوار ، ژیمناستیک و ورزش های آبی که اساسا خانم ها در این رشته ها می توانند به پیشرفت های درخشانی دست یابند، نه تنها از هیچ گونه حمایتی در این جامعه برخوردار نمی‌شوند ، بلکه اگر هم فرصت هایی زیر زمینی برای پرورش این استعدادهای خود به دست آورند، مورد نگاه منفی ، سرزنش و تعقیب قرار می گیرند . اما فرهنگ حاکم مشکلی نمی بیند که نینجاهای شرکت کننده در مسابقه عصر جدید را که آن ها نیز با محدودیت های فراوان مواجهند، مورد بهره برداری تبلیغاتی قرار داده  و آنگاه یک مجری خوش خدمت را هم برای تبلیغ این فرصت بی نظیر برای زنان در جامعه و فریب بخش هایی از مردم به خدمت بگیرد[۱].  سحرها در این جامعه حق اتتخاب پوشش ندارند، از بسیاری از حقوق اجتماعی محرومند ، در بسیاری از زمینه ها نصف مرد یا نصف آدم حساب می شوند، در این آشفته بازار اقتصادی، به عنوان جنس دوم در بازار کار بحران زده ما از فرصت های برابر با مردان برخوردار نیستند، زندگی  آینده آنها به مراتب بیش از مردان جوان در ابهام و چشم انداز آن تیره و تار است ، در معرض نگاه کالایی و به عنوان دارایی مرد مطرح هستند ، سحر ها حق ندارند بخوانند ، بنوازند، و….، اما حاکمیت مشکلی نمی بیند که برای ترویج نگاه کلیشه ای خود به زن ، برای آن ها انواع مسابقات آشپزی ، خانه داری ، بچه داری و شوهر داری و … برگزار کند.

و دختر آبی فقط می خواست یک مسابقه فوتبال را در استادیوم  تماشا کند، اما بازداشت می شود ، مورد اهانت قرار می گیرد ، حکم زندان می گیرد و…. و این فشارها او را به جایی می رساند که چاره ای جز خودسوزی مقابل خود نمی بیند. ریشه این وضعیت را باید در تحمیل خوانشی اولترا ارتجاعی از ارزش ها و هنجارهای مذهبی بر شئون مختلف زندگی اجتماعی از سوی حاکمیت دانست . و به همین دلیل است که  جدا کردن دین از حکومت و راندن آن به حوزه خصوصی  و وجدانی افراد، و تعریف راه های این جهانی برای حل مسائل جهان در قالب سکولاریسم به یکی از مهم ترین ویژگی های جنبش ملی دموکراتیک جامعه ما در کنار آزادی خواهی، دموکراسی خواهی ، عدالت خواهی تبدیل می شود.

علاوه بر ارزش های اومانیستی در ادبیات ، فلسفه و ایدئولوژی چپ ، از دید پراتیکی نیز دفاع از خواست سحرها برای ورود به استادیوم و تماشای بازی فوتبال از آنجا که ضد ارزش های تحمیل شده از سوی حاکمیت بر زنان را به چالش می کشد،  دارای پتانسیل و جهت گیری دموکراتیک و مترقی است. دختر آبی به عنوان نمادی از  برابری طلبی زنان و اعتراض به تبعیض و  تحمیل سبک زندگی از سوی حاکمیت ، در تاریخ این کشور باقی خواهد ماند. با این وجود اگر دامنه دید خود را از خودسوزی و مرگ دردناک دختر آبی گسترده تر کنیم، زنان مبارز زیادی چون ترگس محمدی ها ، نسرین ستوده ها و.. را می بینیم که آگاهانه به جای دست زدن به خودسوزی و…. ، به شیوه های مدنی برای حقوق دموکراتیک و  برابری مبارزه می کنند، و  اگر افق دید را  باز هم قدری گسترده تر کنیم، زنان و دخترانی چون  سپیده قلیان ها ، عسل محمدی ها ، ساناز الهیاری ها …. را می‌بینیم که به عنوان فعال کارگری دوشادوش کارگران و زحمتکشان این جامعه برای دموکراسی،  عدالت اجتماعی  و نان، کار ، آزادی مبارزه می کنند و با حبس های طولانی  و … مورد تهدید و سرکوب قرار می گیرند و تنبیه می شوند. چرا که رهایی واقعی زن تنها در یک جامعه انسان مدار و عاری از استثمار انسان از انسان امکان پذیر خواهد شد. مسئله رفتن به استادیوم، لغو حجاب اجباری ، انواع تضییقات نابرابر جنسیتی موجود در ایران در بسیاری از جوامع سرمایه داری وجود ندارند اما زن در این جوامع همچنان تحت ستم مضاعف است. زیرا ریشه این ستم مضاعف در مناسبات طبقاتی است.

 نقش زنان معترض و مبارز در جنبش دموکراتیک و عدالتخواهانه جامعه ایران دائماَ هم از نظر کمی و هم کیفی افزایش می یابد و این حقیقت نوید بخش افق های روشن است.  زنان ایران حامل مجموعه وسیعی از مطالبات دموکراتیک و لغو  قوانین تبعیض آمیز چون حجاب اجباری اند که حق رفتن به استادیوم تنها یکی از آنهاست. و ظاهرا ایران تنها کشوری در جهان است که در آن حضور زنان در ورزشگاه برای تماشای مسابقات فوتبال ممنوع است. رسانه های فارسی زبان وابسته به سرمایه داری جهانی و به طور اخص امپریالیسم آمریکا  در حالی که سعی می کنند بیشترین بهره برداری تبلیغاتی را از این وضعیت و مرگ دختر آبی بکنند، بیشترین نقش را در توسعه اسلام سیاسی و بنیادگرایی اسلامی و تحمیل این وضعیت تبعیض آمیز  به زنان از سوی نیروهای ارتجاعی در دهه های اخیر در منطقه داشته اند که می توان از به قدرت رسانیدن طالبان در افغانستان تنها به عنوان یک نمونه از آن نام برد.

تعریف حقوق اجتماعی زنان بر اساس ضوابط مذهبی و محدودیت های ریشه گرفته از هزاران سال پیش و تحمیل پوشش اجباری در کنار بسیاری دیگر از محرومیت ها  و تبعیض های اجتماعی هیچ نسبتی با حقوق ابتدایی انسان ها در جهان کنونی ندارد. با اینکه روند تحولات اجتماعی چون میزان حضور زنان در دانشگاه ها ، بازار کار  و … طی چهار دهه گذشته بسیاری از کلیشه ها و ارزش های تحمیل شده از سوی حکومت بر جامعه را در هم شکسته و نوع پوشش و سبک زندگی بخش عظیم و فزاینده ای از زنان به ویژه در شهرها هیچ نشانی از پذیرش ارزش های تحمیل شده از سوی حاکمیت را بازتاب نمی دهد و آشکارا ارزش های تحمیل شده از سوی حاکمیت را دود کرده و به هوا می فرستد، اما نیرویی که بر نهادهای قدرت در ایران مسلط است، برای حفظ هژمونی سیاسی – ایدئولوژیک خود، خود را نیازمند تداوم تحمیل این تضییقات و تبعیض ها می بیند.  رویکردی که از هیچ سازگاری درونی با منطق هزینه – فایده ‌ی مورد توجه در برخورد پراگماتیستی  این نیرو در تعامل با چالش‌های داخلی و خارجی پیش روی آن برخوردار نیست. و از همین رو نیز اساساَ نمی تواند از پایه های مستحکم و پایداری برخوردار باشد.


[۱] https://www.youtube.com/watch?reload=9&v=rOpaJ3_TI10

2 Comments

  1. پاسخ به یادداشت منتقد محترم سایت توده ای ها :
    در مقاله سخن روز نوید نو آمده است :
    “این باور تبعیض آمیز دارای ریشه های تاریخی و اجتماعی دیرینه ای است که ساختار فکری ، فرهنگی و سیاسی مسلط بر جامعه همچنان آن را پاس داشته و ترویج می کند، که به تحمیل تبعیض های فراوان و آشکار بر زنان به عنوان جنس دوم می انجامد. وجود ستم جنسیتی هم مانند بسیاری دیگر از انواع ستم ، پدیده ای جهانی است . اما این ستم در جوامعی چون جامعه ما که با حاکمیت نوعی ایدئولوژی بنیادگرایانه مذهبی همراه هستند، شرایط خودویژه ای ایجاد می کند که تحلیل آن در قالب ستم مضاعف رایج و نهادینه شده در جوامع بورژوایی را ناکافی نشان می دهد.”
    برداشت منتقد محترم از “ریشه های تاریخی و اجتماعی دیرینه” چیست؟ آیا این بنیان های اجتماعی، طبقات را هم در بر می گیرد یا خیر؟ و آیا این “ساختار فکری و فرهنگی” که به آن اشاره شده است، مذهب را هم می تواند شامل شود یا خیر؟!
    در جای دیگری از مقاله آمده است :
    “مسئله ستم مضاعف بر زنان در جامعه ای چون ایران تنها به مواردی نظیر مزد کمتر در برابر کار برابر با مردان یا نگاه کالایی به زن که در تمام جوامع بورژوایی نهادینه شده است، محدود نمی شود . در اینجا حکومت با لباس پوشیدن ، درس خواندن، خندیدن، حرف زدن، از خانه بیرون رفتن یا در خانه ماندن ، آواز خواندن، ساز زدن، ورزش کردن، مسائل اتاق خواب و همه چیز دیگر زنان کار دارد و در آن مداخله و برای زنان تعیین تکلیف می کند.”
    آیا آنچه در اینجا به آن توجه داده شده است، یعنی ستم های نهادینه شده در جوامع بورژوایی ، بیانگر ضرورت گذار از جامعه طبقاتی سرمایه داری نیست؟! اگر اینها کافی نیست، در مورد نقل قول زیر از مقاله چه می توان گفت :
    “چرا که رهایی واقعی زن تنها در یک جامعه انسان مدار و عاری از استثمار انسان از انسان امکان پذیر خواهد شد. مسئله رفتن به استادیوم، لغو حجاب اجباری ، انواع تضییقات نابرابر جنسیتی موجود در ایران در بسیاری از جوامع سرمایه داری وجود ندارند اما زن در این جوامع همچنان تحت ستم مضاعف است. زیرا ریشه این ستم مضاعف در مناسبات طبقاتی است.”
    از این عبارت چگونه می توان به این برداشت رسید که مقاله به اینکه” مبارزه برای گذار از سرمایه داری هسته ی مرکزی نبرد برای تساوی حقوق زن و مرد در ایران را تشکیل می دهد!”، بی توجه بوده است؟!
    مسئله این است که آن برداشتی که رابطه “ایدئولوژی مذهبی را با جامعه ی طبقاتی” در قالب یک تعریف انتزاعی و کلیشه‌ای می بیند و قادر نیست بر اساس تحلیل مشخص از وضعیت مشخص جامعه ایران ، تفاوت مسئله زن و ستم جنسیتی در ایران را با بسیاری از جوامع بورژوایی ببیند، ناتوان از درک خودویژگی و دیالکتیک واقعی ارتباط بین ستم جنسیتی و مناسبات طبقاتی در ایران است. این مهم ترین پیام مقاله است که متاسفانه مورد توجه نویسنده محترم یادداشت سایت توده ای ها قرار نگرفته است. در حالی که در مقاله با ذکر فکت های مشخص به انواع ستم و تبعیض هایی که بر زنان ایران می شود ، در مقایسه با بسیاری از کشورهای سرمایه داری اشاره شده است.
    منتقد گرامی سایت توده ای ها به این مسئله توجه ندارد که اظهار نظرهایی کلی و انتزاعی (هر قدر هم درست) چون” رابطه ی ایدئولوژی مذهبی با جامعه ی طبقاتی” یا” ضرورت گذار از سرمایه داری برای تحقق برابری زن و مرد در ایران”، از تحلیل مشخص مسئله زن و ستم مضاعف در جامعه ایران و به ویژه ضرورت موضع گیری کنش گرایانه دموکراتیک در ارتباط با رویداد دختر آبی فاصله نجومی دارد!
    منتقد محترم سایت توده ای ها توجه ندارد که تحلیل این ستم مضاعف در جامعه ایران با شرایط خودویژه ای که در مقاله به آن اشاره می شود، نیازمند توجه و تمرکزی فراتر از کلیات نظری است که از منابع کلاسیک آموخته ایم!
    به نظر می رسد باید به منتقد محترم سایت توده ای ها توصیه کرد تا یک بار دیگر و با حوصله و دقت مقاله را بخواند و اگر آن را شایسته نقد می داند، با حوصله و متدوئلوژی درست و علمی و با فکت نسبت به نقد آن اقدام کند!
    ضمناَ ایشان بد نیست که در نقد احتمالی خود به این موضوع هم اشاره کنند که نویسنده این مقاله چرا باید نخواسته باشد تا “رابطه ی ایدئولوژی مذهبی را با جامعه ی طبقاتی نشان بدهد”؟ این اظهار نظر از چه ذهنیتی ناشی می شود؟ آیا بخش بزرگی از مشکلات چپ ناشی از همین نوع ذهنیت ها و نگاه های غیر قابل دفاع نیست؟

  2. فرهاد عاصمی

    رفیق گرامی از سایت نویدنو
    اول از همه با تشکر فراوان برای باز کردن دوباره در گفتگو.
    حق با شماست، مقاله نکته های ارزشمندی را در ارتباط با شرایط ویژه تبعیض علیه زنان در ایران مطرح می سازد و به برخی از پرسش ها به صورت عام پاسخ می دهد. ازجمله رابطه میان فشار به زن ودر جامعه ی طبقاتی.
    آنچه توده ای ها را بر آن داشت، موضعی در ظاهر خشن و غیرمستدل اتخاذ کند، و در ارتباط قرار دارد با نبرد طبقاتی کنونی در ایران، نکته ی دیگری است. مطلب را بشکافیم:
    ژرفش نبرد طبقاتی در ایران انکارناپذیر است. احکام علیه مبارزان کارگر، فرهنگی و دیگر لایه ها نشان آن است. مرگ دختر آبی نیز نشانی از این واقعیت است که ارتجاع حاکم برای حفظ خود نه تنها به جنایت بارترین شیوه های چتگ می زند، بلکه، و این برای بحث کنونی پراهمیت است، هیچ راه حل دیگری ندارد. زیرا طبقات حاکم دورنمایی دیگر برای خود نمی بیند، تا به کمک آن، سلطه ی خود را حفظ کنند.
    با احکام ضد انسانی علیه مبارزان، با مرگ دختر آبی و دیگر نمونه ها، جو عاطفیِ حساس و پر مضمونی در جامعه ایجاد شده است. این جو انسان دوستانه را باید علیه روابط اقتصادی ای متوجه نمود که دیکتاتوری به قصد حفظ آن، به این جنایت ها دست می زند. به سخنی دیگر، باید روشنگری چپ انقلابی بکوشد با ایجاد پل میان وضع عاطفی- انسانی ایجاد شده در جامعه، آن را در جهت ارتقای سطح آگاهی طبقاتی سوق دهد. نشان دهد که این جنایت که سابقه تاریخی نیز دارد و در ایران از ویژگی خاصی نیز برخوردار است وغیره که برشمرده شده است و درست است، در شرایط مشخص کنونی برای حفظ نظام سرمایه داری توسط حاکمان به مورد اجرا گذاشته می شود. از این طریق می توان جو عاطفی ایجاد شده در جامعه را به اهرم ارتقای آگاهی طبقاتی توده های مردم بدل نمود و از این طریق آن را به حربه دفاع از نبرد طبقاتی طبقه کارگر بدل ساخت.
    اندیشه ی مارکسیستی- توده ای باید از چنین استراتژی روشنگرانه پیروی کند و آن را در شرایط مشخص ایران به کار گیرد. مشکل اساسی ولی آن جاست که همیشه در مقاله ها باور به ضرورت گذار از سرمایه داری به چشم نمی خورد، وجود ندارد. ان وقت با جملاتی که در آن طبقات و ستم طبقاتی و انواع دیگر واژه ها به کار گرفته شده اند، سر و ته مساله بسته می شود. این مساله اصلی را باید شکافت.
    بررسی مقاله ها باید از دید کمک مشخص آن برای تفهیم نقش رهایی بخش مبارزه دمکراتیک دنبال شود که خواهد شد. مقاله ای که نتواند نقش رهایی بخش نبرد دمکراتیک را قابل شناخت سازد، به سطح انجام وظیفه ی چپ انقلابی فرانمی روید و باید «بی رحمانه» مورد انتقاد قرار گیرد. نشان دادن نقش رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک ازجمله در مبارزه علیه تبعیض علیه زنان، به معنای رشد مبارزه ی پیگیر دمکراتیک به سوسیالیستی است – آن طور که در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران برشمرده می شود -.
    به توصیه برای مطالعه ی مجدد مقاله عمل خواهد شد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *