ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و وظایف ما

مقاله ی شماره ۲۰ / ۱۳۹۸
(۳۰ شهریور ۱۳۹۸ – ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۹)

مقاله ی نظر گیرِ وحدت اندیشه و اسلوب تحلیلی حزب توده ی ایران درباره ی جمهوری اسلامی از بهمن ۵۷ تا کنون که در نویدنو انتشار و در توده‌ای ها بازانتشار یافت (https://tudehiha.org/fa/9699)، کوششیِ خلاق است برای نشان دادن پایداری حزب توده ایران بر سر مواضع انقلابیِ خط مشی مستقل طبقاتی خود. خط مشی میهن دوستانه ای که در آن «تامین منافع زحمت کشان» در همه ی لایه‌های طبقه کارگر امروزین ایران – مزدبگیران – در مرکز توجه و فعالیت حزب طبقه ی کارگر ایران قرار دارد. اصولیت قرار داشتن «تامین منافع زحمت کشان» در مرکز فعالیت نظری و پراتیک انقلابی حزب طبقه کارگر از این رو ضروری است، زیرا طبقه کارگر ایران با دفاع از منافع خود از منافع کل جامعه ایرانی دفاع می کند.

به سخنی دیگر، در شرایط کنونی نبرد طبقاتی در برابر خلق های جهان برای رهایی از وابستگی نواستعماری و رهایی ملی از ستم امپریالیسم جهانی، مبارزه برای گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم به تنها جایگزین برای گذار از اقتصاد سیاسی امپریالیستی بدل شده است؛ منافع طبقه کارگر در انطباق کامل است با منافع کل خلق؛ با جسارت می‌توان از آن سخن راند که با تبدیل شدن منافع طبقه ی کارگر به منافع تاریخی جامعه برای عدالت اجتماعی، ترقی و خوشبختی و آزادی، منافع طبقه کارگر به منافع تاریخی بشریت بدل گشته است.

باوجود این انکارناپذیر است که شکافی بزرگ بین حقیقت تاریخی پیش گفته و واقعیت عینی و مشخص توازن قوای اجتماعی و سیاسی در جهان و ایران وجود دارد. بی توجهی به این شرایط حاکم در نبرد طبقاتی، خطر انحراف و انزوای کمونیست‌ها و احزاب کارگری را به خطری عینی بدل می سازد. براین پایه است که کمونیست‌ها بر ضرورت مبارزه برای ایجاد شرایط مرحله ی گذاری از نظام کهن به نظام نوین باور دارند. مرحله ی گذاری که در هر کشور و جامعه مشخص، شکل و مضمونی مشخص داراست. حزب توده ایران این مرحله گذار را برای ایران، مرحله ی ملیدمکراتیک انقلاب نامیده است.

 

راه حل دیالکتیکی حل تضاد حاکم میان ٬٬حقیقت٬٬ و ٬٬واقعیت٬٬ در لحظه ی تاریخی کنونی، بی تردید سکوت مبارزان کمونیست درباره ی دورنمای سوسیالیستی جامعه نیست. حزب توده ایران نیز در این زمینه استثنایی را تشکیل نمی دهد. سکوت درباره ی دورنمای سوسیالیستی و یا نشستن در انتظار ایجاد شدن شرایط ٬٬خوش آب و هوا و دریای آرام٬٬، برای روشنگری و ترویج ضرورت برپایی جامعه ی ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی، نه تنها کمکی به تفهیم مضمون تنها جایگزین ممکن برای نظام سرمایه داری وابسته در ایران نخواهد بود، بلکه حربه پرتوان تجهیز و جلب زحمتکشان را از حزب توده ایران می ستاند.

به سخنی دیگر، مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ایران، بخشی انفکاک ناپذیر را در نبرد روز حزب توده ایران در کنار مبارزه برای خواست های دمکراتیک تشکیل می دهد. در نبرد برای برپایی مرحله گذار ملی- دمکراتیک، نیاز به سازش های متفاوت با شرکت کنندگان دیگر در اتحادهای دمکراتیک، ازقبیل جبهه ضد دیکتاتوری وجود دارد. سازش ها ضروری هستند. ولی سازش ها تنها هنگامی به تحکیم و رشد اتحادهای دمکراتیک کمک می‌کند که مرز مواضع میان حزب توده ایران و دیگر متحدان در اتحاد روشن باشد.

از این روست که بایستی در این اتحادها همیشه دورنمای مورد نظر حزب توده ایران بازتاب یابد، درعین نرمش در بیان. نبرد برای تفهیم ضرورت تغییرات با جهت گیری سوسیالیستی روندی بغرنج و طولانی را تشکیل می‌دهد و نمی تواند «به زور» تحمیل گردد. ولی امتیازدادن تئوریک (نظری) در این نبرد همان قدر مجاز نیست که ناروشنی و غیرشفاف بودن مواضع و برنامه پیشنهادی کمک به پل زدن بر روی شکاف بزرگ بین حقیقت تاریخی با واقعیت عینی نمی کند. کمک به پل زدن بر روی ضعف نسبی نیروهای ترقی و صلح خواه و میهن دوست، با واقعیت عینی و مشخص نامناسب بودن توازن قوای اجتماعی و سیاسی در جهان و ایران نمی کند. گذار از شکاف و پیامدهای آن را می‌توان تنها با تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر ممکن و عملی ساخت. برای غلبه به شکاف تاریخی پیش گفته، به تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر در مبارزه ی سوسیالیستی در کنار مبارزه ی دمکراتیک نیاز است.

ضعف نسبی توان و امکان های مبارزان طبقه کارگر در ایران از زاویه ای دیگر نیز پراهمیت است. آن را نازل بودن «وزن سیاسی پایین» این نیرو در شرایط کنونی بنامیم. برای برطرف کردن این واقعیت عینی ناشی از یورش توطئه آمیز ارتجاع داخلی و خارجی به حزب توده ایران، بلاتردید راه حل دیگری وجود ندارد، جز آنچه بیان شد. تنها یک مبارزه صبورانه و در عین حال فعال و پرمضمون و نظرگیر می‌تواند در طول زمان شرایط را برای تغییر وزن سیاسی ممکن سازد.

 

توطئه ی دشمن طبقاتی پس از سرکوب فیزیکی حزب، القاء و تحمیل شیوه ی محافظه کاری فرصت طلبانه به حزب توده ایران است. دشمن طبقاتی می‌تواند بکوشد القاء کند که گویا با تن دادن به این شیوه، زمینه فعالیت آزاد ایجاد خواهد شد. هدف شناخته شده در این ترفند دشمن طبقاتی، دست یافتن به فرصت است. ایجاد امکان برای ادامه وضع حاکم است. به سخنی دیگر، مضمون ترفند، همزمان هدف نهایی دشمن طبقاتی نیز است. تحمیل سکوت مصلحت آمیز به حزب توده ایران با نشان دادن انواع ٬٬در باغ‌های سبز٬٬، هدف است و نه تنها وسیله!

کوشش هایی ازقبیل به راه انداختن و تقویت جریان های سوسیال دمکرات و احزاب با عنوان «چپ» همانقدر در این ترفند جای خود را داراست که ایجاد جریان های انحرافی از قبیل ٬٬راه توده٬٬ دزدیده شده جای ویژه ی خود را در توطئه دشمن طبقاتی داراست. دیالکتیک ترفند به کارگرفته شده از دید دشمن طبقاتی، ٬٬دست به عصا٬٬ باقی ماندن سیاست حزب توده ایران است. ترک مواضع انقلابی و طرح آن در جامعه توسط حزب توده ایران است! ایجاد این سرآب نزد توده‌ای ها است که با کوتاه آمدن در نبرد مستقل طبقاتی، گویا فضای مبارزه گشایش خواهد یافت.

این کوتاه آمدن حزب طبقه کارگر در طرح مواضع طبقاتی مستقل خود، به ویژه در صحنه ی نظری- تئوریک هسته ی اساسی مضمون و هدف ترفند ارتجاع را تشکیل می دهد. این ترفند همزمان است با کوشش وسیع در سطح جهانی و در ایران برای یافتن مواضع نظری- سیاسی جایگزین برای مارکسیسم- لنینیسم. برای اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک. برای نمونه تئوری «سوسیالیسم دمکراتیک» که گویا هدف مبارزه ی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) را تشکیل می دهد، جدیدیترین کوشش سوسیال دمکراتی است برای حفظ نظام سرمایه داری از طریق حفظ مالکیت سرمایه دارانه بر ابزار تولید عمده ی اجتماعی و از این طریق ابدی ساختن سرمایه داری.

از این روست که تشدید مبارزه ی نظری- تئوریک علیه جریان های موازی و انحرافی عمده است و کوشش های اخیر در نامه مردم در این زمینه بسیار پراهمیت است که باید از آن پشتیبانی نمود و آن را تقویت کرد. این تقویت می‌تواند ولی تنها با سازماندهی حزب توده ایران و ایجاد شرایط بحث درون حزبی با موفقیت روبرو گردد. برقراری عینی و متناسب اصل سانترالیزم دمکراتیک در اساسنامه ی حزب توده ایران، می تواند تنها در شرایط ایجاد شدن بحث درون حزبی متناسب با شرایط مبارزه ی حزب طبقه کارگر، تحقق یابد. مبارزه برای ایجاد این شرایط عمده ترین وظیفه ی توده‌ای ها در شرایط کنونی است.

 

آنچه برای حزب توده ایران از اهمیت ویژه برخوردار است، حفظ هویت تاریخی خود است که تنها با ادامه ی سیاست مستقل طبقاتی ممکن می گردد. برنامه ی حداقل کارگری حزب طبقه ی کارگر ایران و طرح برنامه ی جایگزین برای شرایط حاکم با دورنمای سوسیالیستی، تنها اسلوبی است که حفظ هویت طبقاتی و مستقل حزب طبقه ی کارگر ایران را تضمین می کند. چنین برنامه همزمان بندی است به دست و پای جریان های موازی و گویا آلترناتیوها که قادر به پذیرش آن نیستند. آن‌ها با طرح برنامه جایگزین توسط حزب توده ایران به صحنه ای رانده می‌شوند که دیگر جریان های ضد توده‌ای نیز قرار دارند. مرز با آن‌ها شفاف و صریح خواهد شد. طرح برنامه ی جایگزین برای شرایط کنونی همچنین ترفند دشمن طبقاتی را برای تقویت این جریان ها خنثی می سازد.

 

حزب توده ایران می‌تواند تنها با پایبندی به وحدت مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی به حربه ی مشخص و علمی دست یابد به منظور غلبه بر ضعف نسبی سیاسی خود. تنها به کمک پایبندی به وحدت مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی می‌توان حزب طبقه کارگر ایران بر شرایط سخت تر شده ی مبارزه غلبه کند. شرایط سخت تر شده ی ناشی از ایجاد شدن قشربندی کنونی در طبقه کارگر. به طور مشخص ارایه جایگزین ملی- دمکراتیک برای اقتصاد سیاسی حاکم می‌تواند نقش پراهمیتی را در روند غلبه بر ضعف نسبیِ چپ انقلابی ایفا سازد. به این منظور است که بایستی مبارزه ی نظری- ایدئولوژیک را با ایدئولوژی حاکمان از یک سو و چپ سردرگم و دیگر جریان ها صادق، ولی سرگردان در جامعه از سوی دیگر تشدید نمود. پیگیری در نبرد نظری- تئوریک و ایدئولوژیک قادر خواهد بود باری دیگر پرچم ترقی خواهی را به نوک نیزه ی پراتیک انقلابی در ایران بدل سازد و آن را به اهرم پرتوانی در دست توده‌ای ها به منظور برطرف ساختن ضعف نسبی کنونی نیروی انقلابی بنماید.

 

برجسته ساختن و روشنگری درباره ی اهمیت پراتیک انقلابی واقعی و عینی در ایران وظیفه و در عین حال اهرم پرتوانی است در دست حزب توده ایران. پراتیک انقلابی که فعال ترین بخش طبقه کارگر ایران به آن عمل می‌کند که پراتیکی است در تأیید نظر سیاسی حزب توده ایران مبنی بر ضرورت پیوند میان مبارزه مطالباتیدمکراتیک با مبارزه ی سوسیالیستی – یکی از مصوبه های ششمین کنگره حزب طبقه ی کارگر ایران -، می‌تواند در طول زمان کمک بزرگی برای برطرف ساختن ضعف نسبی چپ انقلابی باشد. جلب توجه مبارزان به انطباق نظر تئوریک و پراتیک مورد نظر حزب توده ایران در واقعیت عینی کنونی مبارزات کارگری و نتیجه‌گیری از آن می تواند کمک باشد برای ادامه ژرفش نبرد طبقاتی در ایران. کمک باشد برای تبدیل جنبش کنونی به جنبشی سراسری. کمک باشد به ایجاد همبستگی میان زحمتکشان. برای نمونه می‌تواند کمک باشد برای رساندن آگاهی طبقاتی به کارگران در خودرو سازی ها، صنعت نفت و دیگر صنایع که هنوز نظاره‌گر مبارزات زحمتکشان در هفت تپه، ماشین سازی اراک و تبریز، فولاد اهواز، معلمان و بازنشستگان، زنان و دانشجویان هستند. کمک باشد برای رساندن این آگاهی که چرا با ادامه سیاست اقتصادی نئولیبرال، سرنوشت دیگری در انتظار آن‌ها هم نیست. آری برنامه ی جایگزین در خدمت ارتقای سطح آگاه طبقاتی است، زیرا کمک است برای تفهیم شرایط دورنمای که به سود منافع اکثریت مردم، در مرکز آن زحمتکشان است و علیه منافع مشتی غارتگر و استثمارگر وابسته به اقتصاد آمپریالیستی.

 

در دو سال اخیر شکاف برشمرده شده میان حقیقت و واقعیت شرایط نبرد طبقاتی در ایران بسیار تنگ تر شده است، آیا می‌توانیم با شرکت نظری و کارکردی خود در نبرد طبقاتی به بسته شدن شکاف در جهت ترقی خواهانه تغییرات کمک کنیم و شکاف را پر کنیم، برطرف سازیم؟ پاسخ مثبت است. سیاست روشن است. همه ی نیرو را در این سو متمرکز سازیم.

 

بدیهی است که داشتن تئوری انقلابی برای مبارزه ی استراتژیک و تاکتیکی در جامعه شرط نخست برای پیروزی است. اما به خودی خود پیروزی را تضمین نمی کند. برای پیروزی باید تجربه در افت و خیزها در نبرد طبقاتی جاری بسیاری را پشت سر گذاشت، سنگرهای بسیاری را تسخیر نمود و با فداکاری ها و هشیاری ها و موقع سنجی ها، توأم با جسارت و حزم انقلابی عمل کرد تا به هدف نایل شد. نظرات کنونی را می‌توان تنها با چنین برداشت و با کار مصمم انقلابی به ثمر رساند.

 

فشره ی نظرات

۱ با آگاهی از شرایط کنونی حاکم بر ایران، حزب توده ایران بر ضرورت گذار از دیکتاتوری پای می فشارد که بایستی به کمک جبهه متحد ضد دیکتاتوری عملی گردد؛ هسته ی مرکزی این جبهه را طبقه کارگر ایران و مبارزات آن تشکیل می دهد. دفاع و پشتیبانی از خواست های دمکراتیک و سیاسی متحدان نزدیک و دور طبقه کارگر در جبهه ضد دیکتاتوری، ملات پایداری و استحکام این جبهه و موفقیت مبارزه آن است؛ حزب توده ایران در دفاع از مطالبات اقتصادی و سیاسی کارگران و متحدان نزدیک و دور آن، در جهت تفهیم خواست های دمکراتیک و سیاسی به عنوان محور اصلی حرکت ضد دیکتاتوری به طور همه جانبه به روشنگری می پردازد؛

تفهیمِ اهمیت رشد مبارزات زحمتکشان در جهت یکپارچگی و سراسری شدن آن در ایران که حزب توده ایران دنبال می کند، برای استحکام جبهه ضد دیکتاتوری تعیین کننده است. مبارزه ی توده های مردم از لایه‌های متفاوت با شعارهای مشابه که به طور روزافزون پر توان تر می گردد، همانند مبارزات کارگری رشد و جهت حرکت روند را قابل شناخت می سازد. لذا کوشش برای رشد جنبش دمکراتیک به جنبشی سراسری در واحدهای اقتصادی و فرهنگی و درمانی، و یا در جنبش دانشجویی، جنبش دمکراتیک زنان برای دستیابی به تساوی حقوق زن با مرد و همچنین مبارزه ی خلق های ساکن سرزمین مشترک ایرانی ها وظیفه ی خطیر و مبرم کنونی را در برابر حزب توده ایران تشکیل می دهد.

حزب توده ایران شرکت فعال و خلاق را در این مبارزات اهرم پرتوانی برای ایجاد پل ارتباطی و برای نزدیکی و تفاهم و اتحاد با متحدان دور و نزدیک در جبهه ضد دیکتاتوری ارزیابی می کند؛ حزب توده ایران بر این اعتقاد است که شرکت فعال و مبتکرانه ی توده‌ای ها در نبردهای دمکراتیک لایه‌های و طبقات زحمتکشِ پیش گفته می‌تواند نقش موثری برای موفقیت جبهه ضد دیکتاتوری باشد. لذا باید با آمادگی همه جانبه برای توافق های بینابینی با متحدان همراه شد و به عمل مشترک دست زد.

متحدان ضد دیکتاتوری در ایران از این رو طیف وسیعی را تشکیل می‌دهند، زیرا ارکان نظام دیکتاتوری با شکاف های بسیاری تا بالاترین سطوح متزلزل شده است؛ همین شکاف را می‌توان ازجمله در صفوف ٬٬اصلاح طلبان٬٬ حکومتی و پیرامون آن نیز مشاهده نمود؛ ارتجاع حاکم فاقد هر نوع برنامه و تصور سازنده برای سازماندهی هستی جامعه ی ایرانی است و به هیچ ابزار تقلیل بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم مسلح نیست؛ تشدید سرکوب نیز راه حل برطرف ساختن بحران نخواهد بود که به تعمیق آن خواهد انجامید. باید رابطه میان تشدید سرکوب و ناتوانی رژیم را برای حل تضادها برای توده ها قابل شناخت ساخت. این شناخت کمک به پایداری مبارزان می کند؛ ضعف تاریخی و بی برنامگی و سرگردانی رژیم حاکم در همه ی کارکردهای آن قابل شناخت است و رژیم دیکتاتوری را تا اعماق استخوانش برملا می سازد.

در نبرد برای توسعه ی این شکاف ها حزب توده ایران موضع مبارزان (و همچنین عناصر و شخصیت‌های متزلزل در ارتباط با حاکمیت) را از منظر جهت گیری آن مورد توجه قرار می دهد، و لبه تیز نبرد افشاگرانه را متوجه مواضع راست و ارتجاعی می کند؛ حزب توده ایران محک اصلی شناخت، حمایت و همکاری با هر فرد، شخصیت، سازمان و امثال آن را در موضع ملیضد استعماری آن و پیگیری در دفاع از استقلال اقتصادیسیاسی ایران در پیوند با دفاع بی قید و شرط از حقوق و آزادی‌های دمکراتیک فردی و اجتماعی می‌داند و آن را ملاک تعیین جایگاه هر فرد و شخصیت و هر سازمان در طیف فعالان ضد دیکتاتوری ارزیابی می کند؛

 

کلیت لایه‌های حاکم جمهوری اسلامی، فاقد هرنوع آمادگی برای مبارزه ی واقعی علیه امپریالیسم هستند، زیرا سرشتی عمیقاً ضد مردمی و ضد دمکراتیک دارا هستند. گروه‌های اصلاح طلب تنها هنگامی به صف توده های مبارز مردمی خواهند پیوست که موضع آشتی با امپریالیسم را ترک کنند، ترک کرده باشند. پافشاری برای ادامه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال را باید نشان ادامه ی همکاری با امپریالیسم ارزیابی نمود.

لذا مبارزه ی ضد امپریالیستی زحمتکشان میهن ما از دالان مبارزه علیه حاکمان و طبقات حاکم وابسته به اقتصاد امپریالیستی می گذرد. مبارزه ی روشنگرانهترویجی در این زمینه، از اهمیت بالا برخوردار است.

مردم میهن دوست در ایران مبارزه علیه تجاوز احتمالیِ امپریالیسم را با جنگ علیه ارتجاع داخلی و به منظور رهایی از نظام حاکم پاسخ می‌دهند. چنین پاسخی از این رو ضروری است، زیرا دفع یورش امپریالیستی تنها به کمک اهرم دفاع طبقاتی و ملی ممکن است.

 

شرکت در مبارزه ی پراهمیت دمکراتیک- اتحادی، بخشی از مبارزه‌ی را در فعالیت ترویجی و تبلیغی حزب طبقه کارگر ایران تشکیل می دهد؛ مبارزه ی اصلی حزب طبقه ی کارگر ایران در شرایط کنونی دنبال نمودن پیگیرانه ی برنامه حداقل کارگری خود است؛

بدون تردید ایران در جهت تغییرات عمیق اقتصادی- اجتماعی در حرکت است. نیروها و لایه های شرکت کننده در آن از طیفی وسیع برخوردارند. طبقه ی کارگر سمت ٬٬چپ٬٬ و نوک نیزه ی نبرد را در این طیف تشکیل می دهد؛

در نگرش کلی، حزب توده ایران کلیه ی مواضع را در لایه‌هایی از مبارزان میهن دوست و ضد دیکتاتوری مورد توجه قرار می‌دهد که با تصورات متفاوت تا درون لایه‌های بورژوازی و خرده بورژوازی برقرار است. این مواضع به طور عمده به اصطلاح مواضع سمت راست طیف مبارزان ضد دیکتاتوری را تشکیل می دهد. هدف این نیروها اصلاح نظام است. صرفنظر از اینکه ما با این لایه‌های سر ستیز نداریم و آماده برای سازش های بینابینی برای حل تضاد عمدهِ روز میان مردم و دیکتاتوری هستیم، درعین حال سیاست حزب طبقه ی کارگر ایران جانبدارِ حفظ و تحقق بخشیدن به منافع طبقه کارگر ایران است که به معنای حل تضاد اصلی در جامعه ی کنونی ایران است.

برخلاف این لایه ها، حزب توده ایران خواستار تغییرات بنیادین، ازجمله اقتصاد سیاسی حاکم، پایان دادن به‌ خصوصی سازی زندگی اجتماعی و نابودی دستاوردهای قانونیِ اجتماعی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان است. مقررات زدایی که سازمان های مالی امپریالیستی خواستار آنند و به کشور ما دیکته می کنند، معنای دیگری ندارد جز آن که با حذف همه ی قوانین ملی، سلطه قوانین سرمایه ی سوداگر مالی امپریالیستی را به خلق ها دیکته کنند؛ میهن همه ی خلق های سرزمین ما را به زائده نواستعماری اقتصاد جهانی امپریالیستی بدل سازند؛

برنامه ی عملیاتی حزب طبقه کارگر ایران در نبرد طبقاتی کنونی، تفهیم برنامه حداقل کارگری آن است. حزب طبقه ی کارگر ایران پیگیرترین مبارز در مبارزه ی دمکراتیک است و همین شیوه را به دیگر لایه ها توصیه می نماید. پیگیری در مبارزه ی دمکراتیک همیشه با شفاف شدن دورنمای گذار از سرمایه داری و تحقق بخشیدن به مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب همراه است؛

به ارزیابی حزب توده ایران، برنامه ی کارکردی برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری بر دور محور مطالبات طبقه ی کارگر ایران، دارای ویژگی‌های برشمرده شده است.

 

۲با آگاهی به وظیفه‌ای که بایستی با متبلور ساختن مضمون آن برای توده ها، آن را به حربه ی تجهیز و سازماندهی مبارزانِ زحمتکش و میهن دوست برای دستیابی به «آزادی، صلح، استقلال، عدالت اجتماعی» بدل نمود که حزب توده ایران و برخی دیگر از احزاب تا کنون دنبال می کنند، تاکید بر این نکته ضروری است که مضمون این وظیفه در نبردهای سال‌های اخیر در ایران با تغییرات جدی روبرو شده است. اشاره شد که با پیوند میان خواست های مطالباتی و سیاسی در مبارزات و اعتراض ها، «تامین منافع زحمت کشان» در شرایط مشخص و خاص کنونی در ایران به محور و «کانون» مبارزات انتقال یافته است؛ سند سیاسی نخستین کنگره ی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) این کانونی شدن را مورد تأیید قرار می دهد، ولی به پیامدهای آن برای مبارزات خود نمی پردازد. «آزادی» به درستی «میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» ارزیابی می‌شود (فرشاد مومنی)، ولی ضرورت گذار از نظام اقتصادی حاکم بیان و طرح نمی گردد، بلکه تنها تعمییراتی در نظام پیشنهاد می شود؛ بر این پایه است که ضمن آنکه آگاهی بر ضرورت تکیه بر تأمین عدالت اجتماعی نسبی از وزن بالای تجهیز کننده در جامعه برخوردار شده است، پیشنهاد مشخص و بنیادینی برای دستیابی به آن طرح نمی گردد.

این سخن ولی به این معنا نیست که به نظر حزب توده ایران، مساله آزادی‌ها فردی و اجتماعی مطرح نیست، و یا از اهمیت درجه‌ی دوم برخودار است. به نظر حزب توده ایران، دو مقوله ی آزادی و عدالت اجتماعی و یا عدالت اجتماعی و آزادی، از وحدتی برخوردارند که به معنای جدایی ناپذیر بودن مبارزه برای تحقق بخشیدن به هر کدام از آن ها است؛

 

مضمونِ مردمی و دمکراتیک جبهه ضد دیکتاتوری را نمی‌توان با نیروهایی به ثمر رساند که مایلند وضع حاکم را حفظ کنند. یعنی می پندارند می‌توان به شکوفایی اقتصادی- اجتماعی در شرایط وابستگی نواستعماری به اقتصاد امپریالیستی دست یافت و لذا قطع وابستگی را خواستار نیستند. می پندارند با ارایه برنامه برای اقتصاد ملی در همین شرایط حاکم نیز می‌توان با موفقیت روبرو شد.

این نیروها با ما برای ایجاد یک جامعه ی سکولار موافقند، و می پندارند که می‌توان با «دمکراسی پارلمانی» به هدف رسید و باید به این سطح از دمکراسی بسنده کرد. این نیروها ضرورت مبارزه ی ضد امپریالیستی و آزادی و دمکراسی را در سطحی فراتر از آزادی‌های لیبرالیستی در نیافته اند که حزب توده ایران دسترسی به آن را دنبال می کند. ولی سطح لیبرالی آزادی را برای تغییرات بنیادین در ایران کافی نمی داند؛ مبارزه ی ما با این نیروها در شرایط کنونی مبارزه‌ای روشنگرانه است. ما در رابطه با این نیروها از شیوه ی انتقاد و اتحاد پیروی می کنیم. ولی همزمان با تقویت طیف نیروهای چپ در مبارزه، می کوشیم علیه سهم خواست ها و برنامه راست در جبهه ضد دیکتاتوری فعال بوده و تناسب قوا را در آن به سود چپ تقویت نمایم. مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی ای که باید تا درون طیف چپ نیز ادامه داشته باشد.

بی توجه به این وظایف که باید گام به گام تحقق یابد و نمی‌توان آن را اراده گرایانه تازاند، بدیهی است که توده‌ای ها فعال ترین نیرو را در جبهه ضد دیکتاتوری در تمام دوره روند رشد ترقی خواهانه آن ایفا می کنند، هم‌اکنون نیز ایفا می‌کنند و باید بکنند.

 

۳ با آگاهی به این امر که اجرای برنامه اقتصاد نئولیبرالیسم امپریالیستی نه تنها با تغییرات عمیقی در لایه بندی های مالکان ابزارتولید و لایه‌های میانی جامعه همراه بوده است، بلکه همچنین به تغییرات بسیاری در ترکیب و کارکرد اجتماعی و مبارزاتیِ طبقه کارگر نیز انجامیده است. برای نمونه کاهش تراکم شمار فعالان اتحادیه ها در کشورهای صنعتی گواه بر این واقعیت است. به عبارتی دیگر، با نابودی به اصطلاح طبقه ی متوسط، با توسعه و گسترش کمّی و قشربندی در طبقه ی کارگر و در عین حال کاهش انسجام اجتماعی میان لایه‌های زحمتکش در زیر فشار اقتصاد سیاسی نئولیبرال، در مبارزه ی مشترک و سازمان یافته طبقه ی کارگر نیز تأثیرات خود را به جا گذاشته است. تاثیر این تغییرات در ترکیب و کارکرد مبارزاتی در جامعه و نزد طبقه کارگر انکار ناپذیر است. همبستگی طبقاتی با مشکلات عملی روبرو است که با تقسیم کارگران به بخش مرکزی با شرایط نسبتاً ثابت و تأمین نسبی، و انواع بخش‌های کناری و غیرمتعارف زحمتکشان برای فروش نیروی کار خود از قبیل موقت، سفید امضا، کرایه ای و.. عملی شده است. ظرفیت‌های انقلابی پرولتاریای صنعتی کاهش یافته است. در ایران جرقه ی مبارزات هفته تپه، اهواز، اراک تا کنون به مراکز دیگر کارگری در اتومبیل سازی و .. منتقل نشده است.

با این آگاهی است که حزب توده ایران کوشش های پژوهشی و علمی انجام شده در این راستا را در ایران و پیرامون آن ارج می‌نهد و خواستار به کارگیری نتایج آن در تنظیم برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ی ایران است، مبارزه ی روشنگرانه/ترویجی و تبلیغی را در جهت تفهیم ضرورت همبستگی مزدبگیران در جامعه، مبارزه‌ای مبرم ارزیابی می کند. مبارزه ی روشنگرانه برای تفهیم سرشت مردمی و ملیِ برنامه جایگزین به جای برنامه ی اقتصاد سیاسی دیکته شده ی نئولیبرال امپریالیستی در این نبرد نظری- سیاسی از اهمیت درجه اول برخوردار است و مبارزه ی ضد دیکتاتوری را با کیفیتی بالاتر ممکن می سازد.

 

در سطور زیر تزهایی مطرح می‌گردد که باید امیدوار بود که برای ادامه ی بحث میان توده‌ای ها کمک باشد:

اول میان توده‌ای ها بر سر این نکته توافق است که مرحله کنونی رشد ماتریالیسم تاریخیِ جامعه ی بشری، مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم است؛ ایجاد شدن شرایط مادی و فنی- تکنولوژیکی کنونی، و بدل شدن علم به نیروی مولده، زمینه تاریخی این گذار را ایجاد ساخته است. با انقلاب الکترونیکی، تابشِ رنگ پدیدار شدن شیوه ی تولید کمونیستی «بر کاکل بلند کوه‌ها که اولین تماشاگران سپیده دمانند» انکارناپذیر است. اهرم پرتوان علم ولی به طور عمده در دست امپریالیسم جهانی است. خارج ساختن این اهرم از دست امپریالیسم تنها با تصاحب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و متحدان آن ممکن می گردد.

دوم میان توده‌ای ها بر سر این نکته توافق است که ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب قرار دارد؛ مرحله‌ای که باید در آن خواست مبارزات دویست ساله ی گذشته ی مردم میهن ما برای آزادی و استقلال ملی و حذف نشانه‌های هرنوع وابستگی استعماری- نواستعماری به امپریالیسم با شکوهمندی به سرانجام موفق خود دست یابد؛ نبردی که بورژوازی ایران در همه لایه‌های آن و با وجود فداکاری های بسیار و برش های انقلابی قادر به تحقق بخشیدن به آن در دویست سال گذشته نبوده است؛ تاریخ ایرانِ جمهوری اسلامی در دهه های اخیر یکی از قله‌های ناتوانی بورژوازی- خرده بورژوازی برای تحقق بخشیدن به این وظیفه ی تاریخی است.

سوم به ارزیابی حزب توده ایران، جایگزین برای اقتصاد سیاسی حاکم در ایران، جایگزینی است با سرشت خاص؛ سرشت خاص اقتصاد سیاسی این مرحله که مرحله‌ای تام و تمامی را تشکیل می دهد، از این ویژگی خاص برخوردار است که برشی انقلابی میان روبنا و زیر بنا در آن حاکم است؛ گرچه هنوز نقش شیوه ی تولید سرمایه دارانه در ایران در این مرحله به طور وسیعی برقرار است، بورژوازیخرده بورژوازی تنها طبقات دارای هژمونی نیستند؛ طبقه کارگر و نمایندگان آن در ساختار حاکمیت مرحله ملیدمکراتیک شرکتی قاطع دارا هستند؛ از این رو شکل و ساختار سیاسی حاکمیت این دوران – روبنا -، جبهه متحد خلق است؛ شکل و ساختار سیاسی دولت در این مرحله، شکل فدرال داراست که در آن خلق های ساکن سرزمینِ تاریخی مشترک ایرانی‌ها از حقوق کامل ملی برخوردار هستند.

چار مضمون برنامه جایگزین برای اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه همچنین از این ویژگی برخوردار است که تنها برنامه ی جایگزین تاریخی را تشکیل می‌دهد که می‌تواند علیه برنامه ی سیطره ی اقتصاد سیاسی جهانی شده امپریالیسم مقاومتی مردمی- دمکراتیک و میهن دوستانه- ملی را سازماندهی کند؛ توسعه ی اقتصادی- اجتماعی ترقی خواهانه با رشد مداوم و نسبی عدالت اجتماعی را ممکن سازد؛ هر دو هدف این برنامه ملی- دمکراتیک، مقاومت در برابر فشار نواستعماری امپریالیسم و همچنین توسعه و رشد موزون و دمکراتیک اقتصاد و عدالت اجتماعی، متکی است بر منافع مشترک کل توده های زحمتکش و میهن دوست در ایران در این مرحله؛

این برنامه را باید با توجه به امکان و نیازهای جامعه ایرانی تنظیم نمود که در آن رشد مداوم عدالت اجتماعی پیش شرط تضمین واقعی برای برقراری و حفظ آزادی‌های فردی و اجتماعیِ دمکراتیک- سیاسی توده های زحمت کش و همه ی خلق های میهن ما است؛ پیش شرط برقراری تساوی حقوق واقعی میان زن و مرد است؛ تضمین واقعی برای حفظ حقوق ملی خلق های ایران و استقلال ملی است.

پنج جبهه متحد خلق، شکل ساختار سیاسیِ حکومتی دمکراتیک و مردمی و شکل و ساختار دولتی جمهوری فدرال، تنها ضامن است برای ایجاد شرایط وحدت منافع طبقات و لایه‌های زحمتکش و میهن دوست، ازجمله نزد همه ی خلق های ایران برای تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی نسبی و رشد یابنده و همچنین دفاع از حق حاکمیت ملی و دفع سیطره ی نواستعماری اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی و دفع خطر تجاوز امپریالیسم و حفظ صلح؛ ضامن است برای برقراری آزادی‌ها دمکراتیک و حق کنترل توده های خلق بر شئون اقتصاد کلان و جز از طریق اِعمال دمکراسی و تعیین سرنوشت توده ها توسط خود آن ها در سطوح مختلف اجتماعی. شیوه مشارکت زحمتکشان و همه ی خلق که در تعیین کلانِ (ماکرو) برنامه اقتصاد ملی، و در سطح خرد (میکرو) اِعمال می شود، ضامن است برای آزادی فعالیت صنفی و سیاسی طبقات و لایه‌های زحمتکش و میهن دوست؛ ضامن است برای تأمین آزادی‌ها و حقوق متساوی زنان با مردان؛ ضامن است برای برقراری و حفظ حقوق متساوی خلق های ساکن ایران؛ ضامن است برای آزادی مذهب و باورها و سنت‌های خلق ها.

شش ایجاد ساختارهای دمکراتیکِ شرکت توده های وسیع مردم در رهبری کلان اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی جامعه از طریق مشارکت عملی و مستقیم آن‌ ها در سطوح متفاوت جامعه و ایجاد شرایط دمکراتیک کنترل کارکرد ارگان های دولتی و برنامه‌های اقتصادی- اجتماعی و امثال آن عملی می گردد؛

هفت ایجاد ساختارهای دمکراتیک رهبری فدرال در منطقه سکونت خلق های ایرانی به منظور سازماندهی اداری- فرهنگی و رشد منطقه، دارای مشخصات برای کل جامعه ی ایران است؛

 

 

2 Comments

  1. سیامک

    سخنان رفیق عاصمی در باره ی حزب چپ بسیار درست است.

    نزدیک به سه سده پیش سوسیالیست های پندارگرا (تخیلی) به رهبری چارلز فوریه (Charles Fourier) بیهوده کوشیدند که چالش های ریشه ای سرمایه داری را با پینه دوزی چاره جویی کنند. امروز که نابرابری و نادادگری سراسر جهان را فرا گرفته است، ما دیگر می دانیم که نمی توان به بزک کردن رخ زشت سرمایه داری آن را زیبا و فریبا کرد بسنده کرد.

    ساختن تعاونی ها، دادن رهبری کارخانه ها در دست کارگران ووو هیچکدام از این کارها چاره درد نشد و بنابراین پاسخی برای چالش های سرمایه داری نیست، چرا که هیچ کدام از این ها در دست داشتن افزار تولید را به پرسش نمی گیرد. بنابراین آن چه که رنجبران، دست کم چون دورنمای پیکار به آن نیاز دارند، چاره جویی هایی که سوسیال دموکرات های اسکاندیناوی در دوران پس از جنگ جهانی دوم به پیش گذاشتند، نیست.

    امروز هر برنامه ای که دورنمای سوسیالیستی جامعه آینده انسانی را به روشنی بازتاب ندهد، یک گام به پیش نیست. سرمایه داری با هزاران ترفند رنجبران را به دموکراسی بورژوازی خوی داده است. از در دست داشتن رسانه های گروهی تا زیر دید داشتن ها ان چه که در دنیای دیجیتالی می گذرد (همان گونه که سنودن (Snowden ) در نوشته تازه اش آن را باز می کند) ، همه و همه برای رهبری اندیشه و فرهنگ جامعه بکار برده می شود.

    نشان دادن سراب دموکراسی بورژوازی چون کشتی رهایی (نجات) به کارگران و دیگر رنجبران ما، مانند این می ماند که آن ها را از فرورفتن به ته دریای پرخیزاب برهانیم و سپس آن ها را در قایق های سوراخ دار بنشانیم.

    دیگر نمی توان سرمایه داری را از بنیاد بدنمای طبقاتی آن جدا کرد و با گذاشتن یک سرپوش دل انگیز آن را به توده ها شوهر داد. کسی که چنین تلاشی می کند می خواهد که کلاه بر سر رنجبران بگذارد.

    کرنش و پذیرش اندیشه نئولیبرالیستی از سوی سوسیال دموکرات های اروپا نشانگر آن است که سرمایه داری دیگر توان زنده ماندن به شیوه ی دیگری به جز نئولیبرالیسم ندارد. بنابراین نئولیبرالیسم ریخت کنونی سرمایه داری در جهان است، تن پوش نوی است بر اندام ناتوان او، و نه چیزی فرای آن.

    هیچگاه کارگران و رنجبران جهان به اندازه امروز از سرشت طبقاتی یگانه ای برخوردار نبوده اند.
    رنجبران کشورهای پیشرفته به بیکاری دچار شده اند و بسیاری از کارگران این کشورها کارهای گذرا انجام می دهند. شرایط بازنشستگی بدتر و پرداخت آن کمتر شده است. بسیاری از اتحادیه های نیرومند کارگری یا از بین رفته اند و یا از دم افتاده اند.
    آیا این دورنمای شایسته ای برای نشان دادن به رنجبران ما است؟

    حزب چپ سالهای درازی از همرزمان ما خواهد بود ولی ما هم چون هواداران حزب کمونیست باید، با فراموش نکردن نکته های بسیار یگانگی، در نبرد همیشگی ایدیولوژیک با آنها باشیم.

    تنها چشم اندازی که ما می توانیم با ارجمندی به خاستگاه طبقاتی خود در پیش روی توده ها بگذاریم یک برنامه دموکراتیک و ملی است که در آن نیروهای دموکرات انقلابی با پیشاهنگی طبقه کارگر میان روبنای انقلابی و زیربنای سرمایه داری پلی برای آینده سوسیالیستی و آزاد از بهره کشی می سازند.

    آیا پیاده کردن همچنین برنامه ای در آینده نزدیک شدنی است؟
    انجام چنین کاری به همسنگی نیروها در درون جبهه دیکتاتوری بستگی دارد. هر چه سنگینی چپ سوسیالیستی در این جبهه بیشتر شود توان انجام این کار بیشتر می شود. و اگر هم آینده به سوی دیگری رود، دست کم ما پایه های نبرد طبقاتی آینده را از هم اکنون چیده ایم و دورنما را نشان داده ایم.

    ولی من خوشبین هستم. شاید در تاریخ چندین دهه ی ما این نخستین بار است که طبقه کارگر پیشگام تر از نیروهای سیاسی خود است.
    پیشامدی که با همه ی بدی ها و دشورای هایی که می آفریند، دست کم این برتری را دارد که آن گاه که خواست و پشتکاری چپ سوسیالیستی برای گام گذاشتن به این پهنه نبرد طبقاتی بیشتر شود، کار آن برای سازماندهی آسان تر می شود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *