دوران – مرحله – دوره و ۷۸ سالگی حزب توده ایران

مقاله شماره ۲۶/۹۸

۲۸ مهر ۱۳۹۸/ ۲۰ اکتبر ۲۰۱۹

تعریف‌های علمی باید از این رو دقیق باشد، زیرا منطق دیالکتیکی مبتنی بر چنین تعریفی، به توضیح و ترسیم ساختار و کارکردِ پدیده می پردازد. نتیجه‌گیری متقابل از این سخن آن است که در ساختار و کارکرد پدیده، تعریف علمی بازتاب منطقی خود را می یابد. بر این پایه است که منطق دیالکتیکی برای شناخت پدیده و ساختار- کارکرد پدیده منطبق بر هم هستند. اولی اسلوب منطق را تشکیل می دهد. دومی ساختار- کارکرد منطبق با منطق را.

تعریف دوران، مرحله و دوره یا فاز نمونه‌ای برای دقت علمی در تعریف درباره ی روند ماتریالیسم تاریخی هستند. باید ضمن توجه به مرز مفهوم و تفاوت در تعریف هر کدام، تقسیم های آن‌ها و یا مفاهیم جنبی در ارتباط با آن‌ها را هنگام به کار بردن تعریف ها مورد توجه قرار دارد.

برای نمونه زنده یاد احسان طبری برای انقلاب اجتماعی سه دوره یا فاز قایل است که توصیف ساختار- کارکردِ انقلاب اجتماعی است. فاز تصاحب قدرت، فاز یا دوره ی تثبیت حاکمیت نوین و دوره یا فاز نوسازی جامعه. او که این تعریف را در ارتباط با انقلاب بهمن ۵۷ ایران در نوشته‌های فلسفی و اجتماعی توضیح می‌دهد (جلد دوم، ص۲۵۵ به بعد)، همانجا مرحله انقلاب ایران را «از جهت سیاسی- اجتماعی مرحلهٔ ملی و دمکراتیک و از جهت اقتصادی مرحله تکامل غیرسرمایه داری جامعه» می‌نامد (ص ۲۵۸). همچنین همانجا وظایف تاریخی این انقلاب توضیح داده می‌شود که توصیف کارکرد تاریخی انقلابِ ملی- دمکراتیک است.

با چنین تقسیم بندی، ساختار و کارکرد مرحله ی انقلاب ملی- دمکراتیک ایران از تعریفی علمی بر پایه ی جامعه شناسی مارکسیستی – ماتریالیسم تاریخی – برخوردار می‌شود. در این تعریف، دوره ها، سرشت و مضمون انقلاب قابل شناخت و درک می گردد. بر این پایه است که وظایف حزب طبقه ی کارگر ایران، حزب توده ایران در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب تعریف می شود. چنین تعریف علمی مبتنی بر منطق اندیشه ی دیالکتیک ماتریالیستی، سنگ زیربنای سیاست حزب توده ایران را تشکیل می‌دهد و باید بدهد. محک درستی و صلابت علمی سیاست حزب توده ایران در چنین کوره نظری آبدیده می شود!

همان‌طور که دیده می شود، زنده یا طبری میان «جهت سیاسی- اجتماعی .. و جهت اقتصادی ..» در «مرحله» انقلاب تفاوت قایل می شود. اهمیت دیدن این تفاوت‌ها در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب، توجه به وظایفی است که این مرحله انقلاب با آن روبروست. دو وظیفه ی تاریخی «تامین استقلال و تأمین دمکراسی» (۲۵۷). بدین ترتیب «جهت سیاسی- اجتماعی» از درون تعریف علمی «مرحله» انقلاب حاصل می گردد.

تعریف فراگیرتر، مفهوم دوران است. مارکس- انگلس در مانیفست کمونیستی تعریف دوران را چنین ارایه می دهند: «دوران ما، دوران بورژوازی [که منظور دوران سرمایه داری است] از این طریق مشخص می‌شود ..».

«در این صورتبندی اقتصادی- اجتماعی یا فرماسیون می توان مرحله هایی مانند رقابت آزاد و ایجاد شدن امپریالیسم»، نئولیبرال و امثال آن را تشخیص داد (آلفرد کوزینگ، فرهنگ مارکسیستی فلسفه، ص ۱۸۴). در این «مرحله»ها «جهت سیاسی و جهت اقتصادی» قابل شناخت بوده و تعریف شده است.

این توضیح های تئوریک از این رو ضروری شد، زیرا در مقاله ی در ارتباط با ۷۸ سالگی پایه گذاری حزب توده ایران که در نامه مردم انتشار یافته است (۲۲ مهر ۱۴۹۸) ناروشنی هایی در زمینه تعریف از مرحله ی انقلاب کنونی ایران وجود دارد. پیامد این ناروشنی های نظری، نتیجه‌گیری های سیاسی نادرست است که در زیر نشان داده خواهد.

در آنجا ازجمله آمده است: « .. مبارزهٔ طبقهٔ کارگر در راه رسیدن به ‌هدف نهایی حزب تودهٔ ایران، یعنی گذار به مرحلهٔ سوسیالیسم، در کشورمان از مرحله‌هایی گونه‌گون می‌گذرد.»

در مقاله مرحله ی کنونی انقلاب ایران در هیچ سطری تعریف و مطرح نمی شود. یعنی «مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب» که ازجمله تعریف در اسناد ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز است، در مقاله در هیچ سطری ذکر نمی شود. بدین ترتیب ما با اولین ابهام و ناروشنی روبرو هستیم که جدید است.

آیا حزب توده ایران کماکان مرحله ی انقلاب در پیش را مرحله ی «ملی- دمکراتیک» ارزیابی می کند؟ و یا، آن طور که چند سطر دیرتر در مقاله ی مذکور ذکر می‌شود آن را مرحله ی «پی‌ریزی حکومتی دموکراتیک در سطح ملی» ارزیابی می کند؟

مفهوم «در سطح ملی» به معنای برقراری «حکومت دمکراتیک» در سراسر کشور تا مرزهای شناخته شده ی آن است. در حالی که «حل مساله ی ملی» که طبری به عنوان وظیفه ی انقلاب این مرحله تعیین می کند، به معنای پایه ریزی و تحکیم استقلال کشور ایران و برقرار نمودن حق حاکمیت ملی است علیه کوشش دویست ساله ی امپریالیسم برای تبدیل ایران به کشور مستعمره و نیمه مستعمره! این نبرد مضمون نبرد رهایی بخش دویست ساله مردم میهن ماست! نبرد رهایی بخشی که دویست سال زیر رهبری بورژوازی و خرده بورژوازی ایران ناکام مانده است و باید به آن در انقلاب ملی- دمکراتیک تحقق بخشید. وظیفه‌ تاریخی ای که اکنون به طور عمده به وظیفه ی طبقه کارگر ایران تبدیل شده است.

این مضمون تاریخی نبرد رهایی بخش ملی در مقاله ی نامه مردم بمناسبت ۷۸ مین روز پایه گزاری حزب توده ایران اصلاً و ابداً جایی ندارد!

نویسنده ی مقاله که تعریف طبری از «جهت اقتصادی» را در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب درک نکرده است و یا قبول ندارد، با سکوت درباره ی آن، ولی با مصدر «ما» چنین ادامه می دهد: «ما معتقدیم نخستین مرحلهٔ پیشِ‌رو، گذار از حاکمیت مطلق ولایت فقیه به‌منظور پی‌ریزی حکومتی دموکراتیک در سطح ملی است.» نویسنده ی مقاله در نامه مردم دوره یا فاز تصاحب قدرت سیاسی را در جامعه که فاز نخست مرحله ی انقلاب است، اوباشانه به عنوان «مرحله» قلمداد می کند. طبری در پچپچه پاییز «تقلای اوباشانهٔ خرمگسی بر جدار شیشه ها» می نامد.

در هیچ سطری دو سویه ی تعریف «مرحله» که احسان طبری ارایه داده است، دیده نمی شود. این دو سو با بیان «سیاسی- اجتماعی» مخدوش می‌گردد که بیان غیرانتقادی- غیرمارکسیستی از شکل روبنای جامعه در مقاله ی نامه مردم است.

طبری همانجا بیان مارکسیستی- توده‌ای را از تعریف اراده گرایانه و سطحی نگر «سیاسی- اجتماعی» در مقاله ی مذکور می‌آموزد و می گوید: این مرحله «از جهت سیاسی- اجتماعی مرحلهٔ ملی و دمکراتیک و از جهت اقتصادی مرحله تکامل غیرسرمایه داری جامعه» است.

مقاله ی نامه مردم در ۷۸ سالگی پایه گذاری حزب توده ایران با غلتیدن در سطح درباره ی همین تعریف مارکسیستی- توده‌ای، تنها از «پی ریزی حکومتی دمکراتیک در سطح ملی» سخن می گوید. انقلاب ملی- دمکراتیک به انقلاب «بورژوا دمکراتیک» تقلیل می یاید. کلمه‌ای در این باره گفته نمی‌شود که آیا در دوران سیطره ی سرمایه مالی امپریالیستی بر اقتصاد جهانی، امکان تحقق بخشیدن به سرمایه داری بورژوا دمکراتیک وجود دارد. ولی ضرورت جهت گیری اقتصادی با «سمت گیری سوسیالیستی» که طبری برای این «مرحله» ذکر می‌کند و به طور عینی در شرایط کنونی جهانی تنها امکان برای شکوفایی کشور و تأمین استقلال آن است که تجربه جمهوری خلق چین نشان می دهد، به طور ساده حذف می شود.

این نکته در بحث کنونی، نکته ی جنبی است و به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد. موضوع بحث، همان‌طور که اشاره شد، نشان دادن ابهام های تئوریک در درک مقوله ی «مرحله» انقلاب در ایران است.

از «مرحله هایی گونه گون» که گویا باید حزب توده ایران برای دستیابی به «هدف نهایی ..» از سر بگذراند، در مقاله ی نامه مردم تنها «پی‌ریزی حکومتی دموکراتیک در سطح ملی» مطرح می شود. یعنی تعریف ارایه شده به دو فار یا دوره ی تصاحب قدرت و تحکیم قدرت انقلابی محدود می‌گردد که با تعریف احسان طبری از سه فاز «هر انقلاب اجتماعی» در تضاد است! روشن نیست که چرا باید انقلاب پیش رو را تنها در دو دوره ی آن انتظار کشید؟ رفیق نظریه پرداز کلمه در این باره مطرح نمی سازد!

در این تعریف مساله ی اصلی یعنی فازِ باز و نوسازی جامعه اصلاً طرح نمی شود. به طریق اولی درباره ی چگونگی نوسازی اقتصادی- اجتماعی در کل مقاله که بدون امضای فرد نویسنده که لابد رفیق سخنگوی حزب توده ایران، رفیق محمد امیدوار است سخنی به میان آورده نمی شود. نویسنده ی مقاله می‌کوشد مقاله بی امضا را به عنوان موضع گیری کمیته مرکزی حزب توده ایران جا بیاندازد.

وحشتناک و همزمان تراژیک این نکته است که نویسنده ی مقاله از «مرحله هایی گونه گون» که گویا باید حزب توده ایران برای دستیابی به «هدف نهایی ..» از سر بگذراند، به نتیجه‌گیری برای ضرورت تعطیل کردن مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ایران در این «مرحله» نایل می‌شود و برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را نفی می کند. در این برنامه هر دو وظیفه ی نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی کلیتی واحد را تشکیل می دهد. زیرا مبارزه ی پیگیر دمکراتیک همیشه سرشت رهایی بخش خود را با جهت گیری سوسیالیستی نشان می دهد. خواست دریافت دستمزد عقب افتاده به خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی فرا می روید.

نگارنده، فرهاد عاصمی، به عنوان یک عضو کمیته ی مرکزی حزب توده ایران به نوبه ی خود با چنین ارزیابی موافقم نیستم. موضوع و مساله ی طرح شده بیش از آن عمده است که بتوان آن را به زور مقاله های بی نام و نشانَ که ازراه رسیدگان ناشناس می نویسند به توده‌ای ها و حزبشان تحمیل نمود.

چنین ارزیابی در تضاد است با ارزیابی شناخته شده ی حزب توده ایران و مصوبات ششمین کنگره ی حزب از سال ۱۳۹۱. چنین برنامه ی نادرست حزب توده ایران را به جریانی سوسیال دمکرات وابسته و دنباله روی بورژوازی بدل می‌سازد که مانند انواع انحراف های مشابه از طریق برباد دادن سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران عملی می گردد. سیاست توده‌ای با چنین ترفندی در مردابِ اپورتونیسم راست دفن می شود.

چنین سیاستی مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران را که رفیق عزیز ش. ماهور عمده ارزیابی می‌کند که گویا از «الویت» نیز برخوردار است، در همان مرداب دفن می کند. زیرا با تبدیل حزب توده ایران به دنباله رویِ احزاب بورژوایی، هر نوع اتحادی را برای احزاب بورژوایی با حزب طبقه ی کارگر ایران غیر ضرور می کند.

تئوری ارایه شده در مقاله به مناسبت ۷۸ مین سالگرد پایه ریزی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران برای تعریف و توجیه سیاست حزب توده ایران، مبتنی است بر «توازن نیروها در سطح جهان». به سخنی دیگر سیاست ارایه شده بخش اپورتونیست در رهبری حزب توده ایران ارزیابی و سیاست خود را از شرایط حاکم بر جامعه ی ایرانی بیرون نمی کشد؛ آن را از نبرد طبقاتی جاری در کشور بیرون نمی کشد. بلکه برای تعیین سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران تنها «توازن نیروها در سطح جهان» را «مد نظر» می گیرد. بدین ترتیب، رابطه یمیان شرایط نبرد طبقاتی در جامعه ی ایران با شرایط محیط پیرامون در منطقه و جهان مورد توجه قرار نمی‌گیرد که کارپایه نظری مبتنی بر اندیشه مارکسیستی- توده‌ای است، بلکه با تبدیل شرایط نبرد طبقاتی در کشور به زائده ی شرایط جهانی، مرحله انقلاب ملیدمکراتیک از نظرات حزب توده ایران حذف می‌شود و با «پی ریزی حکومتی دمکراتیک در سطح ملی» جایگزین می شود.

مارکس و انگلس دو ویژگی نبرد طبقاتی را نشان می‌دهند و برجسته می سازند. یکی ارایه تعریف از تضاد اصلی در جامعه ی سرمایه داری است. دومی تبلور عصیان احساسی و عاطفی انسان زحمتکش زیر فشار استثمار سرمایه داری علیه شرایط حاکم است که عنصر تغییر دهنده ی شرایط حاکم است. به سخنی دیگر، همان طورکه در تزهای فویرباخ برجسته می شود، «پراتیک انقلابی» انسان زحمتکش آن سویه ی نبرد طبقاتی است که بدون توجه به آن ماتریالیسم دیالکتیکی به ماتریالیسم قدیمی- فویرباخی بدل می شود.

تضاد اصلی میان کار و سرمایه، گرچه تضادی با سرشت آشتی ناپذیر است، ولی حل آن در دوران های طولانی به بازتولید و رشد سرمایه داری ختم می شود. تنها با اضافه شدن شرایط جدید به این تضاد آشتی ناپذیر، زمینه ی گذار از سرمایه داری تدارک دیده می شود. این زمینه جدید، نبرد طبقاتی و «پراتیک انقلابی» واقع موجود در جامعه است. کسی که به آن بی توجه است، در عمل، خواستار تجدیدنظر در اندیشه ی مارکسیستی است.

به سخن دیگر، همان‌طور که در تزهای فویرباخ برجسته می شود، «پراتیک انقلابیِ» انسان زحمتکش آن سویه ی نبرد طبقاتی را تشکیل می‌دهد که بدون توجه به آن ماتریالیسم دیالکتیکی به ماتریالیسم قدیمی- فویرباخی تنزل می کند. بی توجهی به شرایط نبرد طبقاتی در ایران و منظور نکردن این شرایط در تعیین سیاست، حزب توده ایران را به حزب بورژوایی مفلوکی بدل می سازد- ساخته است که تنها به بند «توازن نیروها در سطح جهان» آویزان است. دیگر این «توازن نیروها» یک عنصر خارجی را برای تعیین سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه ی کارگر تشکیل نمی دهد.بلکه به عنصر عمده و اصلی بدل شده است. شرایط حاکم به موضع تاییدی به عنوان «واقعیت» پذیرفته شده است که گویا ٬٬مشیت الهی٬٬ است و راه تغییر آن گویا مسدود است! مگر راه توده ی دزدیده شده و عدالت استدلالی دیگر در دنباله روی از این و آن لایه ی بورژوازی و دفاع از ج ا ارایه می دهند؟

در زمینه تأثیر شرایط بر روی تضادها، چند روز پیش مقاله‌ای در توده‌ای ها با عنوان کارکرد تضادها .. انتشار یافت که در آن عنصر حفظ محیط زیست نیز به عنوان عنصری که تضاد آشتی ناپذیر اصلی را میان کار و سرمایه به نقطه‌ای می‌رساند که گذار از سرمایه داری، با جریمه ی نابودی هستی بر روی ٬٬مادر زمین٬٬، به ضرورت تاریخی بدل می شود.

نیروهای ترقی خواه کرد در شمال سوریه نیز با توجه به همین «توازن نیروها در سطح جهان» صحنه ی نبرد طبقاتی در کشور سوریه را ترک کردند، جستجوی راه حل مشترک را با نزدیک‌ترین متحدان خود در سوریه به ذباله دان سپردند و در عوض به «متحدان تاکتیکی امپریالیسم» آمریکا و اروپایی بدل شدند و اکنون که به قول مثل آلمانی «بوی گند م [کارکرد شان] بلند شده است»، زار می زنند!

٬٬خوانش جدید مارکس٬٬ درست وظیفه ی جا انداختن ضرورت چشم پوشیدن از سویه ی نبرد طبقاتی، از سویه ی «پراتیک انقلابی» را به وظیفه ی خود بدل ساخته است. می‌خواهند سرشت انقلابی مارکسیسم را از مارکسیسم جدا کنند، حذف کنند. مارکس را به دانشمند نظریه پردازی بدل سازند که تنها درباره ی ظاهر پدیده سخن می گوید، آن طور که تا ظهور مارکس همه ی فیلسوف‌ها به توصیف جهان پرداختند.

حذف ارزیابی علمی از نبرد طبقاتی در جامعه ی ایرانی در مقاله ی نامه ی مردم به مناسبت ۷۸ سالگی حزب توده ایران، که با ایجاد ناروشنی نظری- شناختی درباره ی تعریف «مرحله» از دید ماتریالیسم تاریخی آغاز شد و به ناروشنی درباره ی مرحله ی انقلاب ایران انجامید، با ارایه ی تعریفی اراده گرایانه و ژورنالیستی به قله انحراف دست یافت.

زنده یاد امیر نیک آیین در کتاب ماتریالیسم تاریخی بر اهمیت مساله درک مارکسیستی از «مرحله» پای می فشرد و می نویسد: «این مسأله که هر کشور در شرایط مشخص در کدام مرحله انقلاب قرار گرفته، یعنی کدام نوع انقلاب اجتماعی باید در آن انجام شود، کدام تضاد ها باید حل شود و تضاد عمده کدام است و کدام طبقه یا طبقات باید از قدرت سرنگون شوند و کدام طبقه یا طبقات باید حکومت را به دست گیرند، از مهم‌ترین مسائلی است که در مقابل یک حزب و سازمان انقلابی قرار می گیرد. تعیین مشخص و درست نوع و مرحلهٔ انقلاب، نکتهٔ گرهی در استراتژی و تاکتیک حزب انقلابی است. ..

حزب توده ایران با بررسی علمی و دقیق جامعه کنونی و تضادهای موجود و وظایف عمدهٔ انقلاب و وضع طبقات به این نتیجه می‌رسد که کشور ما در مرحلهٔ انقلاب ملی و دمکراتیک است.» (ص ۲۷۵ به بعد)

نویسنده ی مقاله ی نامه مردم با دست کاری ناشیانه در مضمون «مرحله»، موضع علمی اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای را که رفیق نیک آیین می آموزاند برباد می دهد!

تعریف تضاد «اصلی» که در مقاله ی نامه ی مردم به عنوان «تضاد اصلی کشورمان .. میان مردم و حاکمیت مطلق ولایت فقیهه ..» تعریف می شود، به طور مجزا پیش تر در مقاله‌ای توضیح داده شده است. رفیق زنده یاد نیک آیین همانجا «تضاد اصلی» را تضادی تعریف می‌کند که با حل آن شرایط کیفی جدیدی پدیدار می شود. برای نمونه، نظام سرمایه داری به نظام ملی- دمکراتیک بدل می‌گردد. مقاله ی نامه مردم ولی تضاد عمده و روز میان خلق و حاکمیت نظام سرمایه داری را سهل انگارانه مخدوش می سازد.

تضاد عمده و روز میان مردم و دیکتاتوری ولایت فقیه تضادی با سرشت دمکراتیک است. این تضاد به تضادی آشتی ناپذیر بدل شده است، زیرا دیکتاتوری مایل و قادر به عقب نشینی در برابر خواست های قانونی توده های مردم نیست. ولی حل آن با حذف دیکتاتوری، تنها آن هنگام با تغییر کلیت شرایط حاکم بر جامعه همراه خواهد شد و سرشت یک «تضاد اصلی» خواهد یافت، که نظام اقتصادیاجتماعی با کیفیت جدیدی برپا گردد که حزب توده ایران خواستار آن است.

در شرایط کنونی سلطه ی دیکتاتوری در ایران، تضاد عمده و روز، تضاد خلق با شکل حاکمیت است و تضاد خلق با نظام سرمایه داری «تضاد اصلی» است. این دو تضاد در شرایط کنونی بر یکدیگر منطبق شده اند، به وحدت رسیده اند. گذار از دیکتاتوری بدون گذار از سرمایه داری به معنای بازتولید دیکتاتوری جدید در «انقلاب دمکراتیک» است که تجربه ی انقلاب بهمن مردم میهن ما و «بهار عربی» نیز است.

نویسنده ی مقاله ی نامه مردم با دهن کجی به طفلک رفیق زنده یاد نیک آیین، تعریف تضاد عمده و اصلی را به سود تصورات نادرست خود از جنس ٬٬خوانش جدیدی مارکس٬٬ مصادره می‌کند و مضمون مارکسیستی آن‌ها را خدشه دار می سازد. «چپ سردرگم» سلام دارد!

تراژدی سیاست اپورتونیستی

– هنگامی که بحث درون حزبی تعطیل می‌شود و بحث تنها میان موافقان با نظرات رفیق سخنگوی حزب، رفیق محمد امیدوار محدود می شود؛

– هنگامی که جلسه‌ها و دیدارهای دو و چند نفری در حزب ممنوع اعلام می‌شود و طرح و گفت و شنفت درباره ی پرسش ها در ارتباط با سیاست جاری حزب از برنامه پرسش و پاسخ‌ها کنار گذاشته و با آن دانشکده های تربیت کادرهای متخص حزبی تعطیل می شود؛

– هنگامی که انتشار مجله دنیا به محاق فراموشی فرستاده می شود؛

– هنگامی که بحث درباره ی برنامه حزب از طریق صندوق های پستی کور و بی پاسخ عملی می‌گردد و

– هنگامی که درّ حزب بر روی اندیشه ی انقلابی با سماجت پرسش برانگیز بسته می شود، جز سقوط تئوریک با پیامد سردرگمی سیاسی نتیجه ی دیگری ببار نخواهد امد. این تجربه ی سی ساله دردناک تر از آن است که بتوان تردیدی جدی نسبت به آن ابراز داشت.

به هر خوش خیالی باید پایان داد. بدون گشودن واقعی در حزب بر روی توده‌ای ها و به راه انداختن بحث آزاد درون حزبی مبارزه با سلطه ی اندیشه اپورتونیسم راست ممکن نخواهد بود.

سلطه ی اندیشه اپورتونیسم راست بر سرنوشت حزب توده ایران، خواست بلاتردید ارتجاع داخلی و جهانی است، زیرا سرشت آن تداوم و ابدی ساختن توطئه ی قتل عام توده‌ای ها است.

ارتجاع داخلی و خارجی که می‌داند نمی‌تواند حزب توده ایران و اثرات تاریخی نبرد انقلابی آن را از هستی و تاریخ جامعه ی ایرانی حذف کند، می‌خواهد با حفظ ظاهر حزب و نام آن، سیاست اپورتونیستی را به حزب طبقه ی کارگر ایران تحمیل کند. چنین برنامه هولناکی، هوشمندانه ترین شیوه انتخاب شده در اتاق‌های فکر ارتجاع داخلی و خارجی است!

توده‌ای ها در چاه آن نمی افتند!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *