نئولیبرالیسم داروی بورژوازی برای بیماری سرمایه داری

مقاله شماره ۲۸
۱۴ آبان ۱۳۹۸– ۶ نوامبر ۲۰۱۹

پیش گفتار

پس از رسوایی و بی آبرویی نئولیبرالیسم در سرتاسر جهان، سرمایه داری بر آن است که با پیش گزاری یک دسته از برنامه های رنگارنگ و فریب کارانه، خود نظام بهره کشی را از زیر تازیان خشم توده ها بیرون کشد. بورژوازی جهانی برای رهاییدن بانک ها و سودگران کاغذباز از گرفتاری های مالی، با پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالی در سه دهه رفاه اندک اجتماعی را از بین برد. توده های رنجبر و تهی دستان  و لایه های میانی در دنیا دیگر فریب این گرگ گوسپند نما را نمی خورند.

مرگ نئولیبرالییسم را نه تنها توده های کم و بیش گرسنه میلیاردی جهان بلکه خود سردمداران جهانی این نظام بهره کش نیز دریافته اند.  آن ها می دانند که دیگر با هیچ ترفند، شیله و فریب نمی توانند جلوی  بدور انداختن نئولیبرالیسم به گورستان تاریخ را بگیرند ولی مانند همیشه با همه ی توان خود می کوشند که تیره ی پشتی که تن نئولیبرالیسم بر آن سوار است، نظام سرمایه داری را به گونه ای از زیر کوبان خشم توده ها برهانند.

در این میان نظام سرمایه داری مانند دوران شکوفایی سوسیالیسم برای پاکزدایی چهره زشت و رهایی از لکه هایی که نئولیبرالیسم آفریده است به کمک و یاری دوستان سوسیال دموکراسی نیاز فراوانی دارد. نشانه هایی در کار است که هم اکنون این دوستان برای افسار زدن خشم توده ها و به بیراهه کشاندن جنبش رهایی بخش گام در میدان کارزار گذاشته اند. چندین چهره برجسته جهانی که در روشنگری در باره نئولیبرالیسم کارهای بسیار برجسته ای انجام داده اند هم اکنون آشکارا می گویند که خواهان براندازی نظام بهره کشی سرمایه دآری نیستند.  در هفته های گذشته توماس پیکتی (Thomas Piketty) پرفسور اقتصاد فرانسوی، سارا وگنکنخت (Sahra Wagenknecht) سیاستمدار حزب چپ آلمان و روزنامه نگار کانادایی نائومی کلاین (Naomi Klein)  در گفتگوهای گوناگون رک و راست گفته اند که راهکارهای فراتر از چارچوب نظام سرمایه داری و سوسیال دموکراتی را نمی پذیرند.

در این میان اما تنبلی اندیشه کاری “چپ” و نداشتن باور “چپ” به برنامه جایگزینی سوسیالیستی شگفت انگیز است. بی ریب به خواهی (اصلاح طلبی) و بهسازی (اصلاح) زندگی توده های رنج، بخشی از کارهای روزانه و همیشگی “چپ” سوسیالیستی است. ولی با ان که پینه زدن پیوسته بر تن پوش ژنده سرمایه داری برای سوسیال دموکرات ها یک آماج پایانی (هدف نهایی) است برای ما (“چپ” سوسیالیستی) تنها گامی کوچک به جلو است که با آماج ما برای رهایی انسان از بهره کشی فرسنگ ها دوری (فاصله) دارد.

بی ریب ما می توانیم که با سوسیال دموکرات ها در راه بهبودی کوتاه زمان و گذرا و برگشت پذیر انسان ها، برای آتش نشانی نابسامانی هایی که سرمایه داری به تن و روان رنجبران انداخته است، همگام باشیم. ولی اگر ما دورنمای سوسیالیستی خود را برای توده ها پیش گزاری نکنیم، بخشی از گردان سوسیال دموکرات ها و بازیچه دست آن ها خواهیم شد.

بنابراین جا دارد که یک گام به پس برداریم و بررسی کنیم که چرا جهان سه دهه جولان گاه نئولیبرالیسم شده بود. آیا نئولیبرالیسم تافته جدابافته سرمایه داری است؟ و آیا  نئولیبرالیسم ریخت ناگزیر سرمایه داری دوران جهانی سازی است؟

روند آغاز بحران

کوتاه سخن باید گفت که ریشه های پیدایش نئولیبرالیسم را باید در افت نرخ سود و چاره یابی سرمایه داری برای این چالش جستجو کرد.

نرخ بهره پایین، از سال ۲۰۰۰  تا ۲۰۰۵ کنش های مالی بزرگی را در ایالات متحده  به راه انداخت که هر روز همچون بادکنک  به ترکیدن نزدیک تر می شد. در آن زمان بازار خانه ها و زمین های ساختمانی تا آن جایی بزرگ شده بود که اندازه  وام گزاری را به دو برابر دوران پیشین خود رسانده بود.

از سال ۲۰۰۶ چالش های اضافه تولید در بخش ساخت و ساز این بازار را همچون بادکنکی ترکاند و قیمت ها هر روز پایین آمد. در سال ۲۰۰۷، نخستین چالش ها  در بخش مالی  به ویژه در پیوند با وام های رهنی ریسک پذیر ایالات متحده (به اصطلاح وام های فرعی) هویدا و نمایان شد.

همزمان وام گیرندگان هنگام  باز پرداخت با دشواری فراوان و گسترده ای روبرو شدند و بازار مالی به بحران رسید. برخی صندوق های تامینی و بانک های تخصصی ورشکسته شدند. بحرانی بدتر از دهه ۱۹۳۰  سراسر جهان را فرا گرفت.

چرا بحران این همه ژرف و گسترده شده بود؟

از دهه ۱۹۷۰، به ویژه در ژاپن و اروپای غربی نرخ رویش (رشد) و سرمایه گذاری پیاپی و همواره هر ساله کاهش یافته بود. برایند آن در سراسر جهان  ( سرمایه گذاری ها در چین، به گونه ای چشمگیری افزایش یافته بود) کاهش درسد سرمایه گذاری  در تولید ناخالص ملی جهانی بود. شایان یادآوری است هنگامی که ما با کاهش سرمایه گزاری تولیدی روبرو بوده ایم همزمان سیستم مالی و اعتباری – یعنی “سرمایه بهره ده” (interest-bearing capital) (خرید و فروش سهام و برگه بهادار، وام دهی)- ، در همه پهنه ها گسترش یافته بود.

در نیمه ی نخستین دهه ۱۹۸۰ در ایالات متحده، بخش مالی فراهم کننده ده درسد سود بوده است ولی در سال ۲۰۰۷ به ۴۰ درسد افزایش یافته بود. در انگلستان، در سال ۲۰۰۸ بخش مالی فراهم کننده ۸۰ درسد سود بوده است.

بنابراین این بحران برایند بیش از سه دهه سوداندوزی از کنش های مالی (یعنی سرمایه بهره ده) (Interest-bearing capital) گسترده بوده است.

وام ها تنها یک گوشه کوچکی از یک غول پیکر مالی بود که در یک دوره ۳۰ ساله نمایان شد. در سال ۱۹۸۰، کنش های مالی انجام شده در جهان کمابیش با تولید ناخالص داخلی جهانی برابری داشت. در سال ۲۰۰۷ به گفته ولادیمیرو جاکه (Vladimiro Giacché) اقتصاددان مارکسیست ایتالیایی، کنش های مالی ۳۵۶ درصد تولید ناخالص داخلی بود. به زبان دیگر کنش های گسترده مالی ریشه در بنیادهای تولیدی اقتصاد نداشت بلکه بگونه ای پنداری به باد کردن پرداخته بود. مارکس گفته بود که همه کشورهای سرمایه داری هر چند یک بار با کلاهبرداری بدون کار تولیدی، به آفرینش پول می پردازند.

حتا لارنس سامرز Lawrence Summers نیز که در دهه ۱۹۹۰ وزیر دارایی آمریکا بود، در سال ۲۰۱۴ گفت که نزدیک به ۲۰ سال اقتصاد آمریکا به گونه ای درست و با آهنگی که همگام و پشتوانه کنش های گسترده مالی باشد نمو نکرده بود. در اتحادیه اروپا، نیز به گفته سامرز، کاروبار اینگونه بوده است. با نگاهی به گذشته، روشن است که بسیاری از نموهای اقتصادی اتحادیه اروپا تا سال ۲۰۱۰ با دسترسی به وام های ارزان شدنی بود. و بخش بزرگی از نیروی اقتصادی کشورهای اروپای شمالی ریشه در صادراتی داشته که با وام های دراز زمان و ناپایدار پایه گزاری شده بود.

به گفته ولادیمیرو جاکه این کنش های مالی به خودی خود یک بیماری نبود بلکه یک “دارو” برای درمان بیماری اضافه تولید کالاها و انباشت سرمایه  بیش از اندازه به ویژه در کشورهای بزرگ  سرمایه داری مانند (ایالات متحده ، اتحادیه اروپا و ژاپن) بوده است.  دریافت و برداشت درست از این پیوند بیمارو داروکلید گنجه راز بحران کنونی است. نئولیبرالیسم یک بیماری در دستگاه سرمایه داری نبوده است بلکه برای بورژوازی جهانی و امپریالیسم، نئولیبرالیسم تنها داروی در دسترس برای درمان بیمار ناتوان سرمایه داری بوده است.

به گفته ولادیمیرو جاکه از سویه های گوناگون، کارکرد و گسترش کنش های مالی برجسته است.

نوآفرینی و گسترش وام دهی، مصرف را فرای درآمد کاری افزایش داد و همزمان به کارفرمایان پروانه کاهش راستین دستمزدها را داده بود. کارگران و کارمندان برای مصرف بیشتر دیگر نیازی به دستمزد بیشتر نداشتند چرا که وام های گوناگون توان خریدن خانه، خودرو و دیگر چیزها را به زحمتکشان داده بود. بسیاری امروز هم مانند سال های پیش از بحران ۲۰۰۷، در ایالات متحده توده ها برای خرید خانه و برای فراهم کردن پول آموزش دانشگاهی وام هنگفت می گیرند و در بدهی ژرفی فرو می روند.

افزون بر این کارفرمایان توانایی وام گیری با بهره کم را داشتند و این راهکار، زمان رویداد بحران اقتصادی را نیز به دنبال انداخت، چرا که با پول وام چرخاندن کارخانه ها کم دشوارتر شده بود.

گسترش وام دهی بحران اضافه تولید را نیز به دنبال انداخت. نمو پول در بازار سرمایه، نه تنها توانایی فروش کالاهای بادکرده را فراهم کرده بود، بلکه به کارفرمایان توانایی سوداگری و بدست آوردن پول آسان را نیز داده بود.

چگونگی کارکرد کنونی دستگاه سرمایه داری جهانی

بورژوازی جهانی کوشید که زیان های بحرانی که در سال ۲۰۰۷ آفریده شده بود و سودآوری سرمایه را کاهش داده بود را بین طبقه های زحمتکش پخش کند و بار سنگین را به دوش آن ها بگذارد ولی با این همه، سیاست نجات به اندازه ای کارساز نبود که بتواند سرمایه را به اندازه نیاز دوباره مانند گذشته سودآور کند و انباشت سرمایه را بهبود بخشد.

دیگر نمی توان کم شدن نیروی خرید را پنهان کرد. پایین آمدن نیروی خرید توده ها به نوبه خود تقاضای داخلی را کاهش می دهد. بنابراین، برای بسیاری از ساختاوری های کالا آفرین (صنعت های تولیدی) دیگر داشتن اضافه تولید شدنی نیست و آن ها به ناگزیر باید به سوی دیگری بروند و به دگرگونی ساختار بنیانی نیاز دارند. یکی از این کارهای “آسان”  روی آوردن به کارهای سوداگرانه است.

قیمت سهام در بورس و سودی که یک کارخانه در چرخه تولید می آفریند با هم هم خوانی ندارند. در همین راستا، مارکس بازار سهام را یک  سیستم کلاهبرداری و فریب می دانست. یکی از نمونه های تازه که کاجه می آورد تولید کننده خودروهای برقی ایالات متحده تسلا است. این شرکت زیان های بزرگ در روند تولید برده است، اما چون قیمت سهامش در بورس بالا می رود دارایی  رئیس آن همواره افزایش می یابد.

برخی باهمان ها (شرکت ها) به ترفند خرید سهام خود برای بالا نگه داشتن و پشتیبانی از قیمت سهام خود در بورس می پردازند. دامنه این گونه خریدها در هم سنجی با گذشته، چرخه بازرگانی بزرگتر و گسترده تری را فراهم کرده است. ولی از ان جایی که شمار آن های که می خواهند گام در راه سودورزی تند با گمانه زنی و سوداگری بپردازند بیشتر می شود، برایند آن، کاهش سودآوری اینگونه شیوه ها می شود. چرا که ریسک بازی سوداگرانه بیشتر خواهد شد. بدین گونه امروز هم مانند گذشته چرخه دستگاه سرمایه داری همان گونه می گردد.

چاره جویی و پاسخ هایی که بورژوازی جهانی می جوید چه هستند؟ 

راه کار نخست راه اندازی دوباره اقتصاد جهانی پس از شکست سیستم ۲۰۰۷، اما بدون آن که در باره نقش بنیانی و ویران گر سرمایه بهره ده بازبینی شود، این راهکار چندین بار آزمایش شده است ولی کاربردی دیگر ندارد.

راه اندازی ساده پس از سال ۲۰۰۷ هیچ دشواری را از میان برنداشت، اما نابرابری را افزایش داد. سیاست واریزی پولی که بیش از هر چیز به بازارهای مالی کمک کرد تا روی پای خود بایستند، تنها پول را بر پایه شعار “سرمایه به جای کار” پخش کرده است. برایند این کار جهانی سازی بیش از اندازه “hyperglobalisation” و بیرون از کنترلی بوده است، که سرمایه های بهره ده برای یکپارچگی بازار جهانی سراسر جهان را به آن واداشت. از سوی دیگر بورژوازی جهانی ملی گرایی نیروی راست را در برابر این جهان سازی خودساخته برای راه جویی جهانی سازی نئولیبرالی انجام داد که یک کژراهه است، چرا که سیستم سرمایه را زیر پرسش نمی برد.

راه کار دوم برگرداندن سرمایه بهره ده  به سرمایه تولیدی، برای نمونه با سرمایه گذاری در زیرساخت های کشورهای پیشرفت نیافته است. این ترفند، می تواند سرمایه تولیدی را دوباره تکانه و پیش رو کنش های اقتصادی کند، و سرمایه بهره ده را دوباره به یک کارکرد پشتوانه ای برگرداند. ولی افت نرخ سود به سرمایه داری شوری برای انجام این کار نمی دهد و  در سراسر جهان، تنها تلاشی که در این راستا انجام شده است – پروژه چینی “کمربند و راه جاده ابریشمی” است.  

راه کار سوم فراهم کردن نمو اقتصادی دوران جنگ جهانی دوم و پس از آن. امپریالیسم هم اکنون هم در گوشه و کنار جهان جنگ می آفریند تا به زندگی انگلی خود چند لختی دیگر بیافزاید. اما جدا از جنگ افروزی نشانه ای نیست که رویداد دیگری بتواند نمو اقتصادی دوران پس از جنگ جهانی دوم را فراهم کند. افزون بر این این کار سرمایه کنونی را برای استواری انباشت آینده به ریسک بزرگی می کشاند.

کشتی را کشتی بان دیگری بایست

راه کار بنیادی اما راهکاری سوسیالیستی است. این راه کار از واکاوی بحرانی که در سال ۲۰۰۷ آغاز شده بود و به  شکست همه سویه دستگاه فرمانروایی سرمایه داری انجامید به پیش گزاری یک برنامه ریشه ای می پردازد. این تنها راه کار درست است.

به گفته مارکس، بحران ها همزاد شیوه تولید سرمایه داری است، و از سوی دیگر نشانه ای است برای فراهم بودن زیرپایه های یک “مرحله بالاتر از تولید اجتماعی”. یک شیوه تولید نوی که بر مالکیت خصوصی افزار تولید استوار نیست بلکه بر پایه مالکیت جامعه است.

آن چه که شیوه تولید سرمایه داری با تضادهای درونی آشتی ناپذیر خود نمایان کرده است، نشان می دهد که جامعه انسانی نیاز  فزاینده ای به دگرگونی شیوه  تولید و از بین بردن مالکیت خصوصی بر افزار تولید و سرمایه دارد. این یک نیاز درنگ ناپذیر است، زیرا شیوه ی تولید سرمایه داری، هستی زندگی را بر روی “مادرزمین” به نابودی خواهند کشاند!

پایان سخن

همان گونه که دیده ایم شیوه نئولیبرالیستی رهبری اقتصاد سرمایه داری یک برنامه ناگهانی و پیشامدی نیست بلکه برایند کاهش پیوسته نرخ سود است که چاره ای دیگر برای سرمایه به جا نگذاشته است. سرمایه برای انباشت نیاز همیشگی به بالاترین نرخ سود را دارد که  در دوره کنونی سرمایه داری تنها با کاهش رفاه اجتماعی، جنگ افروزی، شیوه بهره کشی نو از کشورهای “جهان سوم” با فرو بردن آن ها در بازار جهانی شدنی است.

به زبان دیگر کفگیر ترفندها و شگرد های سرمایه داری برای گریز از بحران به ته دیگ خورده است.

شاید بورژوازی جهانی زیرسنگینی زور توده ها ناگزیر و گذرا به برخی از راه چاره های سوسیال دموکراسی تن در دهد. ولی در دراز زمان راه چاره های سوسیال دموکراسی دیگر کارساز نیست، چرا که نرخ بهره را از این هم که هست کمتر خواهد کرد.  برای همین باید به پیکار ضدنئولیبرالی دورنمای ضدسرمایه داری داد وگرنه سوسیال دموکرات در گمراه کردن توده ها پیروز خواهند شد. آن ها می خواهند دوباره اینگونه وانمود کنند که می توان اقتصاد کینزی را در ریختی نوین با درهم آمیزی با “بازار” جایگزین رهبری اقتصادی نئولیبرالی  سرمایه داری کرد.

مانند همیشه سوسیال دموکرات ها با پشتیبانی از بورژوازی بحران را نه در شیوه تولید و کاهش ناگزیر نرخ سود در روند پیچیدگی این شیوه تولید بلکه در پخش دادگرایانه تر تولید اجتماعی می بینند.

ان چه که به میهن ما برمی گردد گفتن آشکار این است که در دوره کنونی سرمایه داری، تنها شیوه شدنی رهبری اقتصادی نظام سرمایه داری  شیوه نئولیبرالیستی است و سرمایه داری توان دنبال کردن زندگی خود را فرا و یا جدا از این شیوه از دست داده است. بنابراین سرمایه داری خوب یک سراب است و تنها سرمایه داری که می تواند بزیید همین سرمایه داری نئولیبرالیستی است.

با پیش گزاری برنامه ملی و دموکراتیک ما همزمان با نبرد روزانه دموکراتیک دورنمای سوسیالیستی ایرانی آزاد از بهره کشی درونی و بیرونی را  پیش روی توده ها می گذاریم.

 

 

 

 

 

 

2 Comments

  1. aby

    باتشکر از مقاله خوبتان
    چند سؤال در این مورد برایم پیش آمد که مطرح می نمایم.
    ۱_آیا شرایط عینی و ذهنی در جهان وکشورهای بحران زده اجازه برقرای سوسیالیسم رابه آنها می‌دهد.
    ۲_آیا راه کارهای سوسیال دمکراسی (کینزی) قادراست بربحران موجود غلبه کند.
    ۳_ آیا پروژه چینی درخدمت نجات سرمایه داری است یا اینکه من بد برداشت
    نموده ام.
    در پایان در مورد نقش ملی گرایی نیروی راست(راه کارنخست) اگر کتاب یا مقاله ای هست لطفن معرفی فرمایید.

  2. سیامک

    با سپاس فراوان از رفیق ارجمند و گرامی ابی برای پربار کردن گفتگو میان کمونیست ها بویژه میان توده ای ها. در زیر کوشش می شود که تا پاسخ به پرسش های روشن گرایانه این رفیق بزرگوار داده شود.

    ۱_آیا شرایط عینی و ذهنی در جهان وکشورهای بحران زده اجازه برقرای سوسیالیسم رابه آنها می‌دهد
    .

    از میان همه ی جهان بینی های فلسفی تنها مارکسیسم- لنینیسم تئوری دسته بندی شده برای دگرگونی (انقلاب) دارد.
    انقلاب برای راه گشایی تضادهای اقتصادی و اجتماعی آشتی ناپذیر انجام می گیرد که پس از پیروزی دگرگونی پایه ای و روبنایی در همه ی پهنه های زندگی اجتماعی انسان می آفریند. به زبان دیگر، جامعه به فرماسیون والاتر اجتماعی گام می گذارد.
    رسیدن و پخته شدن (بلوغ) تضادها شرایط مادی این دگرگونی را فراهم خواهد کرد.
    لنینیسم بر این باوراست که برای انجام این دگرگونی شرایط عینی و ذهنی ویژه ای باید آماده باشد.
    شرایط عینی برمی گردد به ناتوانی راهکارهای سرمایه داری برای از بین بردن تضادها و برآوردن خواست ها و نیاز توده ها به گونه ای که درماندگی فرمانروایی بهره کشان را به نمایش می گذارد و خواست رنجبران و بهره دهان برای پایان دادن به شیوه زندگی برده وار را افزایش می دهد و گرایش آن ها را به شورش بالا می برد.
    شرایط ذهنی انقلاب برمی گردد به یگانگی، یک دستی و توانایی نیروهای پیشرو و پیشاهنگان انقلابی در سازمان دهی خشم و سرکشی توده ها.
    نمونه های بسیاری در جهان دیده می شود که نشان می دهد که شرایط مادی و عینی دگرگونی بنیانی فراهم است. بحران اقتصادی سرمایه داری روزانه ژرف تر می شود و توانایی بورژوازی جهانی برای گول زدن و نابخردسازی توده ها هر روز کم تر می شود. افزون بر این توده ها در سراسر جهان آماده نبرد برای دگرگونی چگونگی زندگی کنونی خود هستند.
    اما و اما همزمان باید پذیرفت که شرایط ذهنی دگرگونی، یعنی گردانی که یگانه، فرهیخته وهوشیار به سازماندهی توده ها بپردازد هنوز آفریده نشده است. گناه فراهم نبودن شرایط ذهنی انقلاب را نمی توان به گردن کس دیگری سوای خود “چپ” سوسیالیستی انداخت.
    “چپ” سوسیالیستی چه در جهان و چه در ایران هنوز خود را نیافته است و باور ژرفی به توانایی خود در برپایی یک زیربنای سوسیالیستی ندارد. و چون از این بیماری رنج می برد، دلاوری پیش گزاری برنامه جایگزینی را هم از دست داده است. توده ها به ناگزیر هنگامی که جای تهی “چپ” سوسیالیستی را در جنبش ضدسرمایه داری می بینند در دام ترفندهای “راست” زیاده رو (افراطی) می افتند. “راست” زیاده رو با کاربرد زبان “چپ” سوسیالیستی در سازمان دهی خشم توده ها و به بیراهه کشاندن آن کامروا بوده است.
    بزرگترین راهبند جنبش سوسیالیستی نداشتن و نشان ندادن باور به نیروی خود برای سازماندهی توده ها در راه دگرگونی های بنیادی است. برای نمونه نگاه کنید به سازمان راه کارگر که با فراتر رفتن از آماج ملی- دموکراتیک ما (حزب توده ایران) جامعه را آماده انقلاب سوسیالیستی می داند ولی هیچ برنامه جایگزینی ندارد و یا دست کم به پیش روی توده ها نمی گذارد.
    نگارنده در چند سال پیش در واکاوی گزارش راه کارگر نوشته بود:
    “گزارش به درستی مشکل اصلی زحمتکشان را اقتصادی می داند و حل آن را تنها با تکیه بر مبارزه طبقاتی ممکن می داند. و اشاره می کند که باید که از بدام افتادن در تله “خصوصی سازی” و “مالکیت دولتی” پرهیز کرد.
    ولی گزارش با شگفتی، راهی یا چاره ای را پیشنهاد نمی کند و حتا یک چارچوب کلی ارائه نمی دهد. چه سیستم اقتصادی مناسب شرایط کنونی کشور است؟ مدل اقتصادی راه کارگر چیست؟
    آیا ما باید با کمی آرایش صوری به راه رشد اقتصادی کنونی ادامه بدهیم؟ آیا راه کارگر معتقد است که تا حذف ولایت فقیه باید برای تفکر در باره رشد اقتصادی صبر کرد؟ “(نگاه کنید به https://tudehiha.org/fa/2846)
    گفتگوی نوشتاری رفیق عاصمی با رفیق شالگونی نشان می دهد که راه کارگر هنوز راهگشایی این چالش را نیافته است و یا از پیش گزاری آن باک دارد.

    ۲_آیا راه کارهای سوسیال دمکراسی (کینزی) قادراست بربحران موجود غلبه کند.

    به باور من دیگر راه کارهای سوسیال دمکراسی کاربرد ندارد. باید به یاد داشت که سرمایه همیشه به دنبال بیش سازی نرخ سود است. در دوران شکوفایی سوسیالیسم، سرمایه داری به ناگزیر بخشی از ارزش افزوده (اضافی) را در چند کشور کوچک برای رفاه اندک توده ها هزینه می کرد تا از گرایش جنبش کارگری و دیگر زحمتکشان به سوسیالیسم بکاهد. هم اکنون نرخ سود بیش از پیش کاهش یافته است و سرمایه داری دیوانه وار دست به هر کاری می زند تا آن را افزایش دهد.
    بنابراین راه کارهای سوسیال دمکراسی که برای خشنود کردن توده های رنج، می خواهد با پینه دوزی، دارایی آفریده شده را دادگرانه تر پخش کند، برنامه ای است که برای بورژوازی گیرایی و کشش ندارد. ولی ترس من از این است که سرمایه داری زیر کوبان خشم توده ها به ناگزیر پسروی کند و از سوسیال دمکرات ها برای نگه داری آن چه که مانده است، بهره بگیرد. به دید من در نبود و یا کمبود یک برنامه جایگزینی سوسیالیستی، این یک پیامد ناگواری برای جنبش رهایی بخش توده های جهان خواهد داشت و باید با همه ی توان کوشید تا این پیشامد رخ ندهد.

    ۳_ آیا پروژه چینی درخدمت نجات سرمایه داری است یا اینکه من بد برداشت

    به دید نگارنده، الگوی سوسیالیسم چینی پای گذاشتن در راه سرمایه داری نیست بلکه حزب کمونیست چین با هوشیاری و آموزش از اقتصاد “نپ” لنینی به این برداشت رسید که پایه گزاری یک جامعه سوسیالیستی به آن آسانی که پیشتر اندیشه می شد نیست بلکه به نرمش هایی و سامان سازی های نوی نیاز دارد.
    سرمایه داری تلاش بسیار دارد که پیروزی های درخشان الگوی سوسیالیسم چینی را همچون نمونه ای از نیرومندی ساختار سرمایه داری بنمایاند و بدین گونه این گونه وانمود کند که دشواری های ساختاری سرمایه داری را می توان به شیوه “سرمایه داری” چینی از میان برداشت و یا کاهش داد.
    سوای اتحاد جماهیر شوروی جوان، هیچ کشوری دیگری در تاریخ انسانی نتوانست به اندازه جمهوری خلق چین تا این اندازه برای شهروندانش رفاه اجتماعی بیافریند (در زمانی کوتاه تر از چهل سال، نزدیک به یک میلیارد را از زیر خط فقر بیرون آورد). تنها سوسیالیسم توانایی جابجایی اجتماعی این همه انسان را دارد و گرنه این کار از ساختاری که بر پایه بهره کشی انسان استوار است بر نخواهد آمد. البته اگر چه رهبری کشور در دست طبقه کارگر است ولی نبرد طبقاتی هنوز پایان نیافته است. در این باره در آینده نزدیک بیشتر خواهم نوشت.

    پایان در مورد نقش ملی گرایی نیروی راست (راه کارنخست) اگر کتاب یا مقاله ای هست لطفن معرفی فرمایید.

    پژوهشگران گوناگون بسیاری به واکاوی ملی گرایی نیروی های “راست” در کشور خود پرداخته اند ولی دست کم من یک واکاوی مارکسیستی در باره نیرومند شدن گرایش جهانی ملی گرایی “راست” و پیوند آن با جهانی سازی سرمایه ندیده ام.
    اما آن چه که روشن است این است که نیروی های “راست” پاسخ جهانی سازی سرمایه را، ملی گرایی و برتری فرهنگی نژاد سپید می دانند. این رویکرد از پشتیبانی لایه های گوناگون بورژوازی جهانی برخوردار بوده و هست. برای نمونه آقای ترامپ چیزی از جهانی سازی و رفت و آمد آزاد سرمایه نمی گوید ولی با بسته بندی ملی سخنان بسیاری در باره آمدن نیروی کار از کشورهای همسایه به امریکا می گوید. گرایش های ضداسلامی و ضدمهاجری نیروهای “راست” در سراسر جهان یکسان و نشانه های ان فراوان است. بدبختانه، در نبود یک جایگزین پیشرو، توده های رنج ناخواسته، برای برون رفتن از این برزخ به این گونه گرایش ها کشش پیدا می کنند.

    زنده باد جنبش جهانی سوسیالیستی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *