درک درست رویدادهای منطقه نیازمند نگاه واقع بینانه و سیستمی است

نویدنو 

مسعود امیدی

وقتی بر نگاه واقع بینانه و سیستمی تاکید می شود ، یعنی باید بیش از هر چیز بر شرایط عینی و اجتماعی ، عوامل کنش‌گر در قالب بازیگران محلی، منطقه ای و جهانی ، تعامل و تاثیر متقابل نیروها و کنش نیروهای اجتماعی و سیاسی در جهت حفظ و افزایش وزن خود در روند رویدادها در یک مدل پویایی سیستمی در گستره ای وسیع از هدف گذاری ها و برنامه ریزی های استراتژیک تا دست زدن به ائتلاف های مقطعی و موضع گیری های سیاسی معین و پراگماتیک در جهت اهداف و برنامه های خود و در فضای بحرانی و متلاطم اجتماعی و سیاسی هر کشور و بسیاری مسائل اساسی دیگر  … برای شناخت درست ماهیت و جهت رویدادها در کشورهای منطقه  تمرکز کرد. کنشگری سیاسی در بین همه شخصیت ها، نیروها و جریان های سیاسی با درجه ای از پراگماتیسم همراه است. به نظر می رسد این الزام در افراد یا جریان های در قدرت ، به ویژه آنگاه که به بقای آنها مربوط می شود، گاه می تواند نسبت به نیروهای فراکسیون و خارج از قدرت پررنگ تر نیز باشد، چراکه برای آن ها ممکن است به عاملی سرنوشت ساز و تعیین کننده مرگ و زندگی تبدیل شود. نیروهای سیاسی خارج از قدرت نیز به تناسب وضعیت خود برای حفظ و افزایش سهم خود در توازن قوای موجود، بسیاری اوقات خود را ناگزیر از کنش های سیاسی معین و دست زدن به ائتلاف های پراگماتیک می بینند. فارغ از اینکه شخصیت ها و جریان های سیاسی منافع کدام نیروی اجتماعی را نمایندگی می کنند، همه آن ها در کنش سیاسی خود چنین رویکردهایی را در راستای اهداف و برنامه های خود دنبال می کنند. خارج از بحث بر سر جنبه های اخلاقی موضوع ، در چنین شرایطی درک واقع بینانه شرایط عینی و چگونگی و چرایی برخی موضع گیری های سیاسی و اجتماعی نیروهای سیاسی از اهمیت زیادی برای تحلیل درست شرایط  برخوردار می شود. مواضع و جهت گیری هایی که اگر به مبانی شناختی و تحلیلی آن در زمین واقعیت و میدان کشمکش و نبردهای عینی توجه نشود،  گاه ممکن است مبهم به نظر برسد. همسویی و اختلاف منافع شکل گرفته ناشی از ائتلاف های سیاسی، اساسا ممکن است بیانگر اتحاد استراتژیک و اهداف مشترک دراز مدت آن ها نبوده بلکه تنها بازتابی از دوری و نزدیکی مقطعی و موقتی مواضع و جهت گیری های سیاسی نیروها بر اساس تحلیل مشخص آن ها از شرایط مشخص باشند. ناپایداری و بی ثباتی فضاهای سیاسی ، صف بندی های سیال و پویش های پیچیده این فضاها در برخی شرایط بغرنج سیاسی و اجتماعی ، توازن (عدم توازن) قوای بین نیروهای سیاسی، فرصت ها و تهدیدات محیطی از یک سو و نقاط ضعف و قوت نیروهای سیاسی از سوی دیگر ، در کنار تجارب تاریخی و سیاسی و…. این ضرورت را گاه پررنگ تر نیز می کند. دستیابی به شناخت درست از مواضع و جهت گیری های سیاسی نیروهای اجتماعی و سیاسی، محصول بررسی زمینه ها و پایگاه های اجتماعی، کارنامه تاریخی و سیاسی ، ساختار ایدئولوژیک و مرامنامه و اهداف و برنامه ها و جهت گیری های سیاسی و اجتماعی آنها در فضای پیچیده و متلاطم اجتماعی و سیاسی جوامع است. استناد به فلان و بهمان موضع گیری یک شخصیت یا جریان سیاسی در باره فلان یا بهمان موضوع خاص ، برخوردی اتمیستی با واقعیت پیچیده مبارزه اجتماعی، طبقاتی و سیاسی است که منطقاَ نمی تواند با رویکردی علمی پژوهشی و مبتنی بر پویایی سیستمی گروه های اجتماعی چندان سازگار باشد. این در مورد همه شخصیت ها و جریانات اجتماعی و سیاسی صدق می کند. در مورد دشمنان هم باید واقع بین بود یعنی با متدولوژی علمی به ارزیابی و قضاوت نشست، دوستان که جای خود دارد! اما نکته مهم در اینجا این است که این پراگماتیسم سیاسی برای اینکه تحت عنوان “سیاست ورزی” به عادت بازی کردن بدون چشم انداز و سترون در چارچوب مناسبات و قوانین و تعاریف شکلی دموکراسی بورژوایی (که البته برچسب ناچسبی برای فضای سیاسی جوامع کم توسعه در مفهوم عام آن است) تبدیل نشود، باید در چارچوب نوعی رآل پلیتیک انقلابی تئوریزه، تدوین، برنامه ریزی، اجرا و پیگیری شود. بسیاری از برداشت های نادرست ، محدود، تک بعدی و ضعیف از رویدادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در واقع ناشی از نوعی نگاه غیرسیستماتیک ، غیردیالکتیکی ، غیر عینی و غیرکاربردی به مسائل است که فراموش می کند تفسیر جهان، قرار است در خدمت تغییر آن قرار گیرد. و تغییر جهان نیز مستلزم نیرویی مادی است که کمیت و کیفیت آن در همین صف آرائی های اجتماعی و سیاسی پیچیده ، ناپایدار و متلاطم شکل می گیرد. آن که هدفش از شناخت و تفسیر جهان ، تغییر آن در راستای اهداف و برنامه های مدون اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی معینی را دنبال می کند، به ناگزیر باید در عین آرمانخواهی و آشتی ناپذیری نسبت به دشمنان خود، واقع بین، در عین برخورداری از روحیه اتحاد و همدلی با متحدین طبیعی خود ، دارای نگاه منتقدانه نسبت به ضعف های آن ها ، در عین برخورداری از قلبی گرم برای عشق ورزیدن و دوست داشتن انسان ها، دارای مغزی سرد برای دست یابی به شناخت و تحلیلی علمی و مبتنی بر واقعیت و… باشد.

شرایط نگران کننده، دشوار و پیچیده شمال سوریه با تهاجم ارتش ترکیه و کشتار کردها و نیز شرایط بحرانی و پیچیده اجتماعی و سیاسی داخل عراق، می تواند حاملان برخی از دیدگاه ها و گرایش های فکری ای را که تمایل دارند با منطقی ساده با رویدادهای سیاسی برخورد کنند، دچار مشکل کرده و به انواع برخوردهای غیرعلمی و تک‌بعدی به رویدادها سوق داده و از درک ضرورت و اهمیت موضع گیری درست و مسئولانه بازدارد. شکی نیست که ناسیونالیسم اساسا یک ایدئولوژی غیرپرولتری و همواره مستعد برای انواع گرایش‌های نادرست سیاسی است و به همین دلیل نیز در طول تاریخ ، در معرض بهره برداری نیروهای راست و فاشیستی نیز بوده است. اما این حقیقت نمی تواند نافی حقیقت دیگری به نام ستم مضاعف بر برخی از اقوام مانند کردها در منطقه در تاریخ معاصر باشد. این ستم هم در ایران ، هم در عراق ، هم در ترکیه و هم در سوریه رخ داده است. ورای همه ویژگی‌ها و پیچیدگی های سیاسی و بازیگران دست اندرکار و اهداف متفاوت آن ها در ارتباط با موضوع ، به گواه واقعیت های اجتماعی و تاریخی  نمی توان بر این حقیقت چشم فروبست که مشکل کردها با این دولت ها اساساَ ناشی از تضییع حقوق آن ها در این کشورهاست. اینکه رهبران کرد در تاریخ معاصر متمایل به اتکا به نیروهای ارتجاعی شده و امپریالیسم و صهیونیسم نیز در موارد متعدد در صدد بهره برداری از این جنبش ناسیونالیستی بوده اند، حقیقت تلخ و دردناک  ستم مضاعف اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر آن ها را نفی نمی کند. هر مدعی صلح ، دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی اگر در محکوم کردن تهاجم فاشیستی ترکیه به روژئاوا و حمایت از مقاومت آن ها در برابر این تهاجم با هر توجیهی از جمله ناسیونالیستی بودن و ….تردید کند، در واقع چشم خود را بر بخش مهمی از مسائل دموکراتیک حل نشده در این جوامع می بندد. ارتش ترکیه در حال نسل کشی در منطقه روژاواست. با تجهیز ارتجاع داعشی و نیروهای رسمی خود با وحشیگری جنایات فجیعی را نسبت به زنان مبارز کرد انجام می دهد . باید وظیفه لحظه را دریافت. و البته که این حمایت به معنای مسکوت گذاشتن جهت‌گیری های نادرست رهبران ناسیونالیست کرد در جستجوی متحدان خود در میان کشورهای امپریالیستی و اتکا و اعتماد به آن ها نخواهد بود. اما نه تنها کارگران و زحمتکشان کرد، بلکه کارگران و زحمتکشان غیر کرد نیز عمده کردن این نقد را در شرایط کنونی ، چنانچه بر ضرورت حمایت از این نیرو در برابر تهاجم فاشیستی ترکیه سایه بیاندازد، نخواهند بخشید. هر تحلیلی برای توجیه چنین موضع گیری ای ، به عذر بدتر از گناه تبدیل خواهد شد.

ورای همه پیچیدگی ها و طیف گسترده بازیگران با اهداف متفاوت ، اشکالات و نقدهای وارد بر شخصیت ها و جریان های سیاسی و…، کلید درک درست تحولات در عراق نیز بیش از هر چیز دیگر به زمینه عینی و اجتماعی اعتراضات گسترده در این کشور برمی گردد . پراگماتیسم نیروهای سیاسی داخل این کشور از حزب کمونیست گرفته تا مقتدی صدر و… را در این شرایط بحرانی را اساساَ  باید به مثابه نوعی واکنش سیاسی اجتناب ناپذیر و پراگماتیک با توجه به توازن نیروی  حاصل از پویایی سیستمی گروه های اجتماعی و سیاسی در شرایط موجود   مورد ارزیابی قرار داد.

ضمن تاکید بر ضرورت دیدن نقش بازیگران  محلی، منطقه ای و جهانی در قالب نوعی داینامیک سیستمی در رویدادهای اخیر عراق، تمرکز صرف بر نفوذ ایران، عربستان ، آمریکا ، اسرائیل و… برای تحلیل رویدادهای این کشور ، هیچ نسبتی با رویکرد دیالکتیکیِ تمرکز بر تضادهای عینی اجتماعی و درونی پدیده ها ندارد. به نظر می‌رسد نیروهای سیاسی داخل جامعه عراق نیز علی رغم تمایلات سیاسی شان به برخی از بازیگران منطقه ای و جهانی ، به نوعی نشان می دهند که به این حقیقت توجه داشته و اساس مواضع خود را بر آن مبتنی کرده اند.

نکته مهمی را که باید در ارتباط با تحولات جدید این کشورها مورد توجه ویژه قرار داد، این است که کیفیت و سمت و سوی تحولات در منطقه به ویژه آنچه امروز در لبنان و عراق و تونس می گذارد، به میزان زیادی از زیر پرچم فرقه گرایی خارج شده و بازتاب اعتراض به پیامدهای جهت گیری های اقتصادی و اجتماعی حاکمیت ها در پیاده سازی دستور کار نئولیبرالی است که با صنعت زدایی و تعطیلی واحدهای صنعتی منجر به بیکاری ساختاری فزاینده ، گسترش فقر و فاصله طبقاتی و تعمیق اعتراضات اجتماعی توده های وسیع مردم زحمتکش از هر دین و مذهب و فرقه و از هر قوم و زبان و هویت ملی همراه بوده است. بدین ترتیب این اعتراضات اساسا دارای جهت گیری طبقاتی بوده و از این رو دارای پتانسیل توسعه و تعمیق روزافزون و زیر سوال بردن مناسبات اجتماعی مادی و فکری، نظری و فرهنگی نئولیبرالیسم و سرمایه داری است. این وضعیت از این پتانسیل برخوردار است تا فضا را برای برآمد مجدد چپ مهیا کند و منطقا باید در مرکز توجه نیروهای چپ قرار بگیرد. شکل گیری صف بندی های سیاسی و نبرد حول محور مبارزه اجتماعی و طبقاتی می‌تواند دربردارنده چشم اندازهای روشن برای تقویت وزن چپ در تحولات جاری و پیش رو باشد. البته این امر مستلزم آن است که چپ شرایط اجتماعی موجود  و رسالت تاریخی خود را به درستی دریابد و به جای حواشی بر متن اجتماعی و اقتصادی و عمق تحولات در جریان  متمرکز شود. 

۱۰ آبان ۹۸

برگرفته از فیس بوک نویسنده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *