دوران گذار و «پروژه ی چینی»

مقاله شماره ۲۹
۲۸ آبان ۱۳۹۸– ۱۹ نوامبر

تحولات توفانیِ اقتصادی- اجتماعی در جمهوری خلق چین سران کشورهای امپریالیستی را به شدت نگران ساخته است. اتاق‌ها فکر کشورهای سرمایه داری با همه ی توان در جستجوی راه حلی برای تقلیل نگرانی خود می باشند. برای نمونه، امپریالیسم آلمان  زیر فشار آمریکا تصمیم گیری درباره ی پذیرش تکنولوژی پیشرفته g5 چین را در صنعت انفرماتیک مدت‌ها به عقب انداخت. ولی چندی پیش و زیر فشار اتاق صنایع این کشور که هشدار می‌داد بدون وارد کردن این تکنولوژی، صنعت آلمان  ارتباط خود را با روند پیشرفت تکنولوژی روباتیک از دست می‌دهد و لااقل دو سال به عقب می افتد، مجبور به پذیرش آن شد. ولی از این زمان دوباره تبلیغات شدیدی به راه افتاده است که در آن حتی نمایندگان حزب حاکم سوسیال مسیحی خانم مرکل نیز شرکت دارند. آن‌ها می گویند با حضور دولت چین در شرکت هوآوی، راه جاسوسی دولت چین در صنایع آلمانی گشوده خواهد شد. این در حالی است که بارها جاسوسی و خبرگیری آمریکا در آلمان برملا شده است، ازجمله شنود تلفن صدراعظم آلمان مرکل توسط دستگاه جاسوسی آمریکا در سفارت این کشور در برلین.

نگرانی دشمن طبقاتی در سطح جهان بی علت و غیرقابل فهم نیست. تغییرات دورانساز در جمهوری خلق چین در مدت زمانی بسیار کوتاه، نه تنها یک میلیارد انسان را از زیر مرز فقر بیرون کشیده  می‌رود تا سال آینده فقر را در این کشور به تاریخ بسپارد، بلکه همچنین تناسب قوا را در سطح جهانی تغییر داده است. مهم‌تر از آن، الگوی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک را که در چین به آن «سوسیالیسم چینی» می نامند، به جایگزینی واقعی و کارکردی عملی و موفق بدل ساخته است که حتی برخی از نظریه پردازان ایرانی نیز آن را به رخ حاکمیت سرمایه داری وابسته می‌کشند.

باید تشدید نبرد طبقاتی را در صحن جهانی نیز در همین راستا ارزیابی نمود. کودتا در بولیوی علیه رئیس جمهوری که با ده در صد آرای بیش تر بر رغیب خود پیروز شد، و بی‌اعتباری «دمکراسی پارلمانی» را نزد مدافعان آزادی لیبرالی نزد طیف چپ نیز رسوا نمود، تنها نشان اِعمال جنایتکارانه ترین شیوه‌ها از طرف امپریالیسم و متحدان داخلی آن  در این نبرد نیست، بلکه همچنین نشان تشدید و ژرفش نبرد طبقاتی در جهان است که یکی از علل آن تحکیم سوسیالیسم در جمهوری خلق چین، نزدیکی روسیه و چین و نشانه‌هایی دیگر از این نوع است.

 یورش نظامی سرمایه داری برای حفظ منافع خود در کشورهای جهان و تشدید توطئه های اقتصادی و اجتماعی آن در این مرحله، کوشش کلیسا ی کاتولیک و نظام فئودالی را در دوران ٬٬باروک٬٬ تداعی می‌کند که واکنشی در برابر رشد روند روشنگری بورژوازی در حال رشد بود. در این مرحله حاکمان فئودال با ایجاد بنا های مجلل و چشمگیر و همچنین تشدید سرکوب توده ها که یک نمونه برجسته آن از سرگیری سوزاندن به ویژه زنان به اتهام جادوگری و امثال آن بود و نمونه‌های دیگر، مشخصه ی مرحله نبرد رو در رو فئودالیسم با بورژوازی انقلابی رشد یابنده در این دوران است.

 اکنون هم باید تشدید یورش جنایتکارانه امپریالیسم و سرمایه داری دوران افول را علیه نیروهای ترقی خواه و سوسیالیستی نشان مرحله برخورد رو در رو و سهگین نهایی در نبرد طبقاتی تشدید شده در جهان و تک تک کشورهای ارزیابی نمود – ازجمله در ایران – که می‌تواند و باید با پیروزی نیروی ترقی خواه پایان یابد، تا بربریت امپریالیستی که در جریان تحمیل خود به بشریت است، تداوم و تعمیق نیابد. بربریت یا سوسیالیسم دو امکان انتزاعی و استعاره گونه نیستند، هر دو به امکان های قابل دسترس بدل شده اند.

نیروهای ترقی خواه و سوسیالیستی در جهان و ازجمله در کشور ما ایران با نگرش انقلابی به دورنمایی که باید برپا داشت به حل و فصل مسایل و تضادهای پیش رو می نگرند و باید بنگردند تا با گذار از خرده کاری، راه آزادی و عدالت اجتماعی را در جهان و همچنین در ایران بگشایند.

نگرش به شرایط در جمهوری خلق چین و تجربه ی در جریان در آنجا می تواند برای ایران بسیار آموزنده باشد، گرچه با توجه به تفاوت شرایط در دو کشور، انتقال یک به یک تجربه چین به ایران ناممکن و نادرست است.

 هدف توجه مبارزان ایرانی به شرایط در جمهوری خلق چین از دو زاویه ضروری وممکن است،

یکی- از این زاویه که آیا راه حل سرمایه دارانه، آن طور که سوسیال دمکراسی می پندارد و در برنامه ی اقتصادی کینزیان جدید خلاصه می شود، می‌تواند برای میهن ما جایگزینی عقلایی و عملی را تشکیل دهد؟ و

دیگری- آیا شرایط عینی و ذهنی در جهان و کشورهای بحران زده می‌تواند زمینه‌ای برای تحقق بخشیدن به برنامه کینزی سوسیال دمکراسی باشد، ازجمله در ایران؟ و یا مبارزه برای انتقال آگاهی و شناخت اجتماعی برای جایگزین ملی- دمکراتیک رشد و توسعه ی ایران با جهت گیری سوسیالیستی که همان جهت گیری ضد امپریالیستی است تنها جایگزین ممکن و ضروری است؟

بدون تردید شرایط مشخص حاکم بر ایران با هیچ یک از کشورهایی که با خوشبینی به عنوان الگو برای ایران اینجا و آنجا مطرح می‌شوند که می‌تواند در ایران تکرار گردد و عملی شود، از قبیل ژاپن، کشورهای جنوب شرقی آسیا، ترکیه، هندوستان و غیره انطباق ندارد و آن‌ها نمی‌توانند الگویی برای راه رشد سرمایه دارانه برای ایران باشند. این نمونه‌ها در شرایط تاریخی مشخصی از پشتیبانی امپریالیسم برای هدف‌های مشخصی برخوردار شدند. این دوران سپری شده است. غارت ثروت‌های انباشته شده برای نمونه در کره ی جنوبی در جریان توطئه ی خروج سرمایه های آمریکایی از این کشور در سال ۱۹۹۷ که با تاراج انباشت سرمایه ایجاد شده در این کشورها همراه شد، نشان پایان چنین شرایط تاریخی است.

بندبازی ترکیه در سال‌های اخیر که با تهدید ترامپ برای نابودی کامل اقتصاد آن همراه شد، نباید بحران اقتصادی کنونی حاکم بر این کشور را که به دنبال قطع سرمایه‌گذاری های جدید و سالانه ی خارجی در این کشور ایجاد شده است در پرده ی ابهام قرار دهد. در چند سال اخیر اقتصاد ترکیه – مانند ایران – با بحران ارزی و تقلیل ارزش پول ملی روبروست که به دنبال قطع سرمایه‌گذاری های خارجی ایجاد شده است. وابستگی اقتصاد ترکیه به سرمایه‌گذاری خارجی سالانه ۲۰۰ میلیون دلار است که باید توسط امپریالیسم عملی گردد. قطع آن، باد بادبان الگویه ترکیه را نیز برباد داده است و دیگری نمی‌تواند به عنوان مدل پیشنهادی برای ایران مطرح گردد.

سرمایه‌گذاری خارجی می‌تواند تنها با شرایط اقتصاد ملی- دمکراتیک با موفقیت روبرو گردد. یکی از هدف‌های کودتا در بولیوی علیه رئیس جمهور منتخب مردم، اوا مورالس، مقاومت او در برابر سرمایه‌گذاری خارجی با شرایط امپریالیستی است. او خواستار رشد صنعتی و انتقال تکنولوژی مدرن به بولیوی از طرف شرکت مشترک بولیوی و سرمایه خارجی است.

برنامه ی اقتصاد ملی مبتنی بر پیشنهادهای کینزیان جدید که در آن دو عنصر نئولیبرال خصوصی- سازی و آزاد سازی اقتصادی و بازار دست در دست هم دارند، به معنای باقی ماندن در سیستم اقتصاد جهانی امپریالیستی است.

در این سیستم، همه ی نکات منفی تأثیر وابستگی به اقتصاد جهانی امپریالیستی حاکم است که در اقتصاد کشورهای برشمرده در پیش نیز برقرار است. سرمایه‌گذاری امپریالیستی بدون ضوابط اقتصاد ملی که خطر خروج ناگهانی آن را محدود سازد و پیش‌بینی های ضروری را برای چنین وضعی ایجاد ساخته باشد، بمب گذاری امپریالیسم در اقتصاد ملی است کشور است که فیتیله ی آن را نیز در دست خود دارد. تهدید ترامپ که اقتصاد ترکیه را نابود خواهد نمود، نشان چنین بمب گذاری سرمایه گذاری امپریالیستی آمریکا و اروپایی‌ها است.

امپریالیسم خواهد کوشید در مورد ایران، همان‌طور که تاکنون نیز عملی ساخته است، وابستگی‌های اقتصادی و به طبع آن سیاسی رشد یابنده را به ابزار چنگ انداختن به ثروت نفت و صنعت رشد یافته این صنایع میهن ما بدل سازد.

وابستگی اقتصادی به امپریالیسم، و قرار داشتن در سیستم اقتصادی جهانی شده امپریالیستی طبق منویات و منافع امپریالیسم، امکان امپریالیسم را برای دست اندازی به ثروت‌های ملی ایران توسعه خواهد داد. وابستگی اقتصادی به معنای تشدید وابستگی سیاسی و فرهنگی و نظامی و غیره خواهد شد. علی خامنه ای این خطر را درک کرده است و از این رو او مخالف مذاکره با امپریالیسم است. وحشت و نگرانی او اما برای امنیت ملی و حق حاکمیت ملی ایران نیست، برای آن است که زیر فشار قرار بگیرد، و مجبور شود که حجاب اجباری برای زنان را لغو کند!

خامنه ای از این رو نگران حق حاکمیت ملی ایران نیست، زیرا خود با حکم حکومتی غیرقانونی خود زمینه اصلی وابستگی اقتصادی ایران را به امپریالیسم ایجاد کرده است. ایران را به مجری برنامه امپریالیستی خصوصی سازی بدل ساخته است. بمب گذاری امپریالیسم در ایران به دست «رهبر»!

 با این گام ضد مردمی و ضد ملی، حاکمیت سرمایه داری همانقدر امید به شکوفایی اقتصادی ایران بسته بود که به فرجام بسته است. اگر امروز حسن روحانی وضع اقتصادی ایران را بحرانی اعلام می کند، تنها ناشی از تشدید تحریم ها نیست، علت اصلی آن اجرای سیاست امپریالیستی نئولیبرال در سی سال اخیر است که زمینه تشدید تأثیر تحریم های اخیر را ایجاد کرده است، زیرا اقتصاد ملی را و تولید داخلی را نابود ساخته است. آقای روحانی آدرس عوضی می‌دهد که راه خروج از بن بستی که او به آن اعتراف می کند، ادامه سیاست اقتصادی گذشته است. سیاستی که با گران کردن قیمت بنزین به راه ضد مردمی خود ادامه می دهد.

به اشک تمساح کسانی که با حکم خود لغو غیرقانونی اصل های اقتصادی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن بزرگ بهمن مردم میهن ما را به مورد اجرا گذاشتند و مامورانی که در اجرای این برنامه ی امپریالیستی مدال سازمان های مالی امپریالیستی را بر سینه مزین دارند، نباید خورد!

اشاره شد که در برنامه کینزیان جدید، نقش برنامه ی برای اقتصاد ملی به منظور توسعه و رشد اقتصادی و اجتماعی برجسته می‌شود که وظیفه ی آن  تأمین شرایط برای رشد و برقراری عدالت اجتماعی در جریان توسعه ی اقتصادی نیز است.

بی تردید بدون تنظیم یک برنامه ی اقتصادی و با هدف‌های مشخص و زمانبندی شده، پیش شرط لازم برای توسعه و شکوفایی اقتصادی- اجتماعی ایران است. ولی چنین برنامه علمی و منطبق با شرایط و امکانات مشخص کشور ما تنها آن زمان می‌تواند به نتایج مطلوب دست یابد که پیش شرط استقلال آن از نظام اقتصادی امپریالیستی تأمین شده باشد. در غیر این صورت ما بنوعی در همان وضعی قرار داریم که درباره ی کشورهای پیش گفته و وابسته به اقتصاد و سرمایه‌گذاری امپریالیستی بیان شد.

برنامه کینزیان جدید تنها آن زمان از سرشتی مردمی و ملی برخودار خواهد شد، که بند ناف وابستگی اقتصادی خود را با اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی پاره کرده باشد. آن وقت می‌توان نام این برنامه را اگر بخواهند برنامه کینزین جدید نیز بگذاریم، حزب توده ایران بر سر نام بحثی ندارد.

با پاره کردن این بند ناف ولی وضع چنان نیست که مشکلات تحمیلی توسط امپریالیسم و تحریم ها و غیره پایان خواهد یافت. می‌بینیم که کوبا شست سال است با این مشکلات دست بگیریبان است. ولی کشور سوسیالیستی کوبا بدون زمینه ثروت‌های ملی که ایران داراست، توانسته است نیازهای اجتماعی برای یک زندگی حداقل انسانی، یعنی برخورداری از سلامتی، بهداشت، فرهنگ پیشرفته و تأمین اجتماعی را در کشور پاسخ دهد، فقر مطلق را نابود کند، ولی ایران روزانه با کمبود ها ونابسامانی های بیش تر روبروست. آیا تظاهرات دیروز بازنشستگان تشدید فقر دوران سالمندی را به مساله ی روز در ایران بدل نساخته است؟

با قطع وابستگی اقتصادی به سیستم اقتصاد جهانی امپریالیستی ولی برای ایران راه‌های جدیدی گشوده می شود. جمهوری خلق چین، روسیه و یا ویتنام با قراردادهای استراتژیک همبستگی میان دو کشور، کمک خواهند نمود.

آمادگی مردم و زحمتکشان در مرکز آن برای دفاع از منافع ملی و کمک به رشد موزون اقتصادی- اجتماعی در کشور برای توده های مردم به امری میهن دوستانه بدل می‌گردد و بدین ترتیب صحنه بزرگ و خلاق و شگرفت نبرد ضد امپریالیستی توسط توده های مردم در دورنمای کوشش برای استقلال و شکوفای کشور تظاهر خواهد کرد و بازتاب خواهد یافت.

ولی برای ایجاد شرایط به منظور قطع بند ناف وابستگی به اقتصاد امپریالیستی باید از دیکتاتوری کنونی که شکل حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی است گذشت. این دالان، سنگر نخست ی است که باید تصاحب نمود. به منظور تحقق بخشیدن به آن حزب توده ایران جبهه متحد ضد دیکتاتوری را پیشنهاد می‌کند. جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری ولی بدون یک برنامه جایگزین برای آنچه که می‌خواهیم برپا داریم پا نخواهد گرفت. چنانچه زیر فشار شرایط غیرانسانی در ایران هم قیام هایی از نوع کشورهای عربی و اخیراً سودان نیز برپاشود، بدون تردید پیامد آن ناچیز و دستاوردهای آن مثله خواهد شد.

این برنامه جایگزین را می‌توان و باید با توجه به سطح عینی نیروهای مولده در ایران و شرایط جهانی تنظیم نمود که بر نبرد طبقاتی در جهان حاکمفرماست. این برداشتی درست است. ولی عمده شرایط حاکم بر ایران و چگونگی، کیفیت و سطح نبرد طبقاتی در آن است. باید به برداشت عامیانه از مارکسیسم پاسخ منفی داد که می‌کوشد پیشنهاد خود را برپایه نظر و ارزیابی هایی قرار دهد که با واقعیت عینی نبرد طبقاتی در ایران و جهان بیگانه است.

 شرایط عینی و ذهنی در ایران

در ایران با اجرای چندین دهه ی ٬٬مدرن ترین٬٬ شیوه ی تولید سرمایه داری، یعنی مدل نئولیبرال، به طور عینی تضاد اصلی در جامعه به صورت تضاد میان کار و سرمایه ظاهر شده است. مارکسیسم عامیانه ولی ارزیابی خود را برشرایط نبرد طبقاتی در جامعه قرار نمی دهد. از این رو شناخت شرایط تغییر یافته برای آن آسان نیست. به جنبه‌های فرعی در روند شناخت تضاد اصلی متوسل می شود. از یک سو «توازن جهانی» را مطلق می‌سازد و از سوی دیگر رنگ مذهبی ایدئولوژی خاک بر ایران را عمده برای ارزیابی از شرایط می کند، لذا نمی‌تواند و یا تنها با سختی می‌تواند شرایط تغییر یافته در نبرد طبقاتی را به طور متناسب و بر پایه ماتریالیسم دیالکتیکی ارزیابی کند.

از این رو نیز مبارزه علیه سلطه طبقات حاکم محدود به مبارزه با شکل و مضمون مذهبی «اسلام سیاسی» می شود. لحظه‌ای که بی تردید شناخت دقیق آن کمک است برای یافتن پیش شرط های مبارزه ی دمکراتیک، برای نمونه علیه تجاوزات حقوقی و عرفی به حقوق اجتماعی و انسانی زنان ایران. ولی تنها با شناخت و منظور نمودن نقش منفی ایدئولوژی مذهبی طبقات حاکم در خدمت حفظ سیطره ی نظام غارتگر، استثمارگر و ضد مردمی و ضدملی اقتصاد سرمایه داری وابسته کنونی، کلیت واقعیت هستی اجتماعی در ایران امروز از منظر و توجه دور می شود.

بی توجهی به شرایط نبرد طبقاتی در ایران که سویه هایی از آن در مقاله ی سخن روز انتشار یافته در نویدنو در ارتباط با نسل جدید مبارزان و رهبران آتی نبرد طبقاتی، آموزنده است.

جستجوی راه حل رشد سرمایه دارانه که نمایندگان طبقات حاکم برای حفظ نظام بهره کشی خود پیشنهاد می کنند، پیشنهاد های با سرشت پوزیتویستی است که به منظور حفظ نظام حاکم عملی می شود. این پیشنهاد ها در ابعاد متفاوت توسط طیف وسیعی از مخالفان با «ولایت فقیه» مطرح می‌گردد که باید تقویت شود. ولی اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای نمی‌تواند در چهارچوب آن باقی بماند و به وظیفه ی مردمی- دمکراتیک و سوسیالیستی خود وفادار باشد.

مارکسیسم عامیانه که به نبرد طبقاتی در ایران توجه ضروری را ابزار نمی دارد، تنها به نظاره گری وضعی مشغول است که می‌تواند تنها پس از حادث شدن آن به توصیف آن بپردازد و آن را مورد ارزیابی منفی و یا مثبت قرار دهد. مقاله های انتشار یافته در نامه مردم، در کلیت آن و به جز در این یا آن نمونه، عمدتاً توصیف وضع در ایران هستند. راه حلی که همیشه مطرح می گردد، در سطح تنها گذار از دیکتاتوری محدود است. دورنمای تغییرات جای در مقالات ندارد که بیان بی توجهی به سطح تاریخی نبرد طبقاتی در کشور است.

از ژرفش چشمگیر نبرد طبقاتی در ایران که در خواست های مبارزان هر روزه بازتاب می‌یابد و به طور عینی دارای جهت گیری برای خروج از سیستم سرمایه داری حاکم است، لحظه ی عمده را برای ارزیابی از شرایط و نتیجه‌گیری از آن برای ارایه پیشنهاد جایگزین در مقاله ها بی بهره می ماند. به حامیان و مداحان سرمایه داری برای چنین موضعی نمی‌توان ایراد گرفت، آن‌ها از منافع طبقات حاکم دفاع می کنند. ولی وضع با مارکسیسم عامیانه چیز دیگری است.

تضاد اصلی

دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در سطح جهانی و در بسیاری از کشورهای پیرامونی از این رو برداشتی عینی است، زیرا برای نمونه در ایران منافع طبقه کارگر به سطح منافع تاریخی کل جامعه فرارویده است. این فرارویی از این رو عینی است، زیرا راه سرمایه دارانه در ایران نمی‌تواند در شرایط کنونی سلطه نظام سرمایه داری امپریالیستی جز راه دیکته شده ی توسط امپریالیسم باشد. این نکته پیش تر نشان داده شد.

هم از منظر واقعیت عینی و هم از منظر نگرش ذهن آگاهانه ی طبقاتی طبقه ی کارگر و دیگر لایه‌های میهن دوست و ترقی خواه، اکنون این نیروها در شیوه تولید ملی- دمکراتیک به الگویی دست یافته‌اند – شناختی که باید با تمام قوا تقویت گردد -، که قادر است شرایط عینی و ذهنی را برای رشد و توسعه ی ترقی خواهانه در ایران به واقعیت بدل سازد. نمونه‌ای از این الگو در جمهوری خلق چین، در ویتنام و دیگر کشور ها این واقعیت را به عنوان یک امکان واقعی نشان می‌دهد و به اثبات می رساند.

ویژگی الگوی رشد ملی- دمکراتیک در «دوران گذار»

ویژگی الگوی رشد ملی- دمکراتیک توانایی آن است برای ایجاد شرایط رشد و توسعه ی اقتصادی- اجتماعی همزمان با رشد نسبی عدالت اجتماعی. ریشه ی عینی امکان چنین رشد مردمی- دمکراتیک حضور هژمونی طبقه کارگر در رهبری اقتصادی- اجتماعی جامعه است. نکته‌ای که به این معناست، که میان روبنا و زیربنای جامعه در مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی انقلابی در جامعه، برشی ایجاد شده است که سرشت «دوران گذار» را در این مرحله ی تام و تمام تشکیل می دهد.

در حالی که شیوه ی تولید سرمایه دارانه هنوز برقرار است و در آن سرمایه داران میهن دوست و مدافع حاکمیت ملی ایران به انباشت سود و سرمایه دست می یابند، ولی با شرکت طبقه ی کارگر در حاکمیت، تقسیم سود تنها بر پایه ی انباشت آن برای مالکین ابزار تولید انجام نمی شود. زیرا مالکیت عمومی در مالکیت خصوصیِ تولیدی و خدماتی به طور مداوم حضور دارد.

با عمومی- ملی شدن زمین و حذف قانونی مالکیت فردی بر زمین، سهم جامعه در بهره برداری از سود و تولید ایجاد شده به واقعیتی عینی بدل شده است که به اهرم واقعی و عینی برای  توسعه ی استراتژیک زیربنای جامعه، توسعه ی  علم و دانش و بهداشت و پزشکی رایگان و داشتن سرپناه و خانه برای فرد فرد جامعه دست یافته است. شرکت های مختلط عمومی (دولتی)- خصوصی و یا خصوصی- عمومی، تأمین منابع مالی برای سرمایه‌گذاری ها خصوصی از طریق وام های عمومی (دولتی) طبق ضوابط تعریف شده، در تأمین نیازهای جامعه نقش خود را ایفا می سازند. حفظ مالکیت عمومی بر تولیدات استراتژیک در خدمت منافع کل جامعه و امثال آن برخی از مشخصات اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه را تشکیل می دهند که عمل‌کرد مؤثر و موفق آن تنها برپایه برش برشمرده شده میان روبنا و زیربنای جامعه ممکن می گردد. اقتصاد سیاسی ای که یک دوران طولانی تاریخی را در برمی گیرد. در چین آن را یک قرن ارزیابی کرده اند.

حزب توده ایران برپایه چنین ارزیابی است که خواستار کوشش برای ارایه برنامه جایگزین ملی- دمکراتیک برای دوران بعد از گذار از دیکتاتوری ولایی است، زیرا این بحث و جستجو در سطح جامعه، اهرم پرتوانی را برپایی جبهه ضد دیکتاتوری تشکیل می‌دهد و شرایط را برای تغییرات بنیادین در ایران آماده می سازد. سردرگمی جریان های اصلاح طلب و همچنین در طیف چپ سردرگم، اهمیت وظیفه ی حزب طبقه کارگر را در پیشقدمی در راه تنظیم چنین برنامه‌ای به وظیفه ی عمده ی و مبرم روز بدل ساخته است.

 دوران گذار مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب

به منظور مستدل ساختن نظرات طرح شده در سطور پیش، نگرشی به مساله دوران گذار در روند ماتریالیسم تاریخی سودمند است. کوشش می‌شود در زیر، این نگرش به کمک دو کتابی که اخیراً مطالعه کرده‌ام که یکی هنوز پایان نیافته است، برخی سویه های نظری و تحقیقات پژوهشگرانه را در باره دوران گذار از آن‌ها بازتاب دهم.

 دو کتاب عبارتند از خاکستر برای فونیکس (مرغ آتش) و رفرماسیون در چین.

نویسنده ی کتاب اول رفیق زنده یاد یورگن کوشینسکی است که این کتاب را در سن نود سالگی انتشار داد. نویسنده دیگر رفیق بانو ئلکه کوپف است که کتابش چند هفته پیش انتشار یافت. این رفیق با موشکافی بسیار پروسواس نظرات بانیان سوسیالیسم علمی، مارکس- انگلس و لنین را درباره ی ویژگی‌های دوران گذار با ارایه صدها نمونه از آثار آن‌ها در کتاب جمع آوری کرده است و کتاب را به مجموعه پرارزشی برای کار تحقیقاتی در این زمینه بدل ساخته است.

رفیق کوشینسکی که یک مارکسیست اقتصاددان و متخصص بررسی تاریخ از دیدگاه تغییرات اقتصادی است، دو نکته که برای بحث در نوشتار کنونی حائز اهمیت است را در کتاب می پروراند و با ارایه نمونه‌های تاریخی مواضع خود را مستدل می رساند.

 دو نکته‌ای که او برجسته می سازد، یکی این واقعیت است که عقب گشت ها در روند رشد ماتریالیسم تاریخی در گذشته در همه ی دوران ها وجود داشته است. او از این واقعیت تاریخی به نتیجه‌گیری می‌پردازد که عبارت است از هشدار دادن به کمونیست‌ها که از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی سراسیمه گشته و مواضع انقلابی را در مبارزه ی طبقاتی کنار گذاشته و یا مورد تردید قرار می دهند. او به مبارزان کمونیست هشدار می‌دهد که نبرد طبقاتی ادامه دارد و باید با پایداری در آن، حرکت روند تاریخی را در دوران گذار از یک فرماسیون به فرماسیون بالاتر به پیش برانند؛

نکته ی دیگری که او در بررسی پژوهشگرانه خود نشان می دهد، سرشت خاص اقتصاد سیاسی دوران گذار است. او نشان می‌دهد که در طول تاریخ، برای نمونه در دوران گذار از برده‌داری به فئودالیسم و یا از فئودالیسم به سرمایه داری چنین سرشتی خود را نشان می‌دهد که در آن انواع ترکیب در شیوه ی تولید کهنه و نو، برای نمونه شیوه تولید برده‌داری و فئودالی حضور دارند.

در مقاله‌ای که در ابرازنظر به نظرات اقتصاددان فرهاد نعمانی و سهراب بهداد نگاشته شد که در اخبار روز – به صورت ابرازنظر- و همچنین در توده‌ای ها انتشار یافت، رابطه و تأثیر ایدئولوژی بر روی شکل و مضمون تغییرات در شیوه ی تولید برده‌داری مورد توجه قرار گرفت. این رفقا خواستار تحقیق پژوهشگرانه ی «اقتصادی ٬٬ناب٬٬» هستند. به این منظور عنصر ایدئولوژیک را از مد نظر دور و و تأثیر آن را در روند هستی جامعه مورد اغماض قرار می دهند.

در سطور کنونی، مساله ی رابطه ایدئولوژی و تغییر شیوه ی تولید منظور نظر نیست. در این زمینه می‌توان به آن نوشته مراجعه کرد که بخش از آن در پایان این نوشتار نقل شده است.

وظیفه ی سطور کنونی توجه به اشکال بینابینی میان دو شیوه تولید برده‌داری و فئودالی است. اشکالی که زیر تأثیر برداشت ایدئولوزیک ایجاد شده اند. بدین ترتیب سویه ی بحث در آن نوشتار در این سطور نقش جنبی داراست. جنبه ی اصلی اکنون توجه دادن به ترکیب غیرناب شیوه ی تولید در دوران گذار از یک فرماسیون به فرماسیون دیگر است.

 برای نمونه تبدیل شدن دهقان آزاد و یا دیگر لایه‌های مردم رم غربی مانند سربازان، و یا حتی بردگان آزاد شده به دهقان وابسته به زمین در مرحله اوج رشد شیوه ی تولید فئودالی، و اشکال تولید آن ها، نمونه‌هایی برای سرشت ترکیبیِ شیوه ی تولید در دوران گذار در رم غربی است. شایان توجه است که امپراتور رم غربی اشراف شهر نشین را در آغاز به عنوان مالکان بلامنازع فئودال برای زمین‌های بزرگ (لاتیفوند) تعیین نکرد. آن‌ها وظیفه داشتند، نیروی کار برده ها را برای تولید محصولات کشاورزی بر روی زمین‌هایی که در اختیارشان گذاشته شده بود، به کار گیرند. تبدیل شدن آن‌ها به فئودال های بلامنازع نیز دارای اشکال بینابینی است که زیر ضرورات تغییر در شیوه تولید برده‌داری و گذار آن به شیوه ی تولید فئودالی با ایجاد «کلن»ها عملی شد. (*)

 دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم و اشکال بینابینی شیوه تولید آن

اکنون می‌توان وجود برش میان روبنا و زیربنای جامعه در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم را که پیش تر توضیح داده شد نیز در همین راستا درک نمود. اقتصاد سیاسی این دوران اقتصاد سیاسی خاصی است که هنوز نمی‌توان آن اقتصاد سیاسی «سوسیالیستی» نامید. مارکس و انگلس آن را «مرحله اول جامعه کمونیستی» می نامند. لنین آن را  «سوسیالیسم» نام نهاد.

در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، شکل حاکمیت ضمن برخورداری از دولت و مجلس قانون گذاری از طریق «جبهه متحد خلق» عملی می‌گردد که در آن نمایندگان لایه‌های متفاوت جامعه، ازجمله نمایندگان بورژوازی ملی- میهن دوست شرکت دارند که ولی در جبهه، هژمونی طبقه کارگر برقرار است. این تعریف‌ها ولی نسخه های از پیش آماده‌ای نیستند و نباید آن‌ها را چنین پنداشت.

در مورد میهن ما ایران آنچه که می‌توان اکنون ابراز داشت، این نکته است که تجربه مبارزات دویست سال اخیر نشان داده است که بدون برپایی جبهه ی متحد خلق که در آن هژمونی طبقه کارگر نقش تعیین کننده داشته باشد، روند گذار از سرمایه داری با جهت گیری سوسیالیستی با مشکلات بسیار روبرو خواهد شد. ناکامی انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما نمونه‌ای دردناک و خونین از ایجاد نشدن جبهه متحد خلق است که خواست و شعار حزب توده ایران برای این مرحله بود و هست.

 یک نکته باید در پایان خاطرنشان گردد تا از بدفهمی جلوگیری شود. طرح جانشین ملی- دمکراتیک برای اقتصاد سیاسی حاکم به معنای پایان کار و به ثمر رساندن وظیفه ی مبارزاتی نیست. برعکس، آغاز مبارزه برای تفهیم ضرورت تاریخی چنین اقتصاد سیاسی است که گره اصلی را تشکیل می‌دهد و می‌تواند مبتنی بر تناسب نیروها در جهان و ایران دوران طولانی را در برگیرد. ولی بدون طرح چنین جایگزینی که برای ارایه آن باید اندیشه هوشمند انقلابی متمرکز و هدفند برزمد، پیش شرط  تاریخی برای تغییرات بنیادین در ایران ایجاد نخواهد شد.

باید خاطرنشان ساخت طرح چنین پیشنهاد جایگزین تنها از توانایی حزب توده ایران و چپ انقلابی پایبند به مارکسیسم- لنینیسم برمی آید. هیچ نیروی دیگری قادر به طرح جهت گیری سوسیالیستی برای ایران نیست. جهت گیری ای که تنها در جریان نبردی طولانی برای خواست های دمکراتیک توده ها در چارچوب نبرد طبقاتی به ثمر خواهد رسید.

 *- انتقال هسته ی مرکزی بحث با رفقای اقتصاددان به این سطور نیز برای درک کلیت اشکال گزار در این دوران سودمند است. در آنجا این نکته چنین توضیح داده شده و توصیف می گردد:

برای درک ضرورت پایبندی به اسلوب مارکس برای بررسی کلیت واقعیتِ صورتبندی اقتصادی- اجتماعی یا فرماسیون سرمایه داری، به سخنی دیگر به منظور درک سرشت رابطه ی ایدئولوژی با تغییرات ساختاری در شیوه تولیدی، نگاه به یکی از مواردی که کوشینسکی در کتابش به آن اشاره دارد سودمند است.

اشکال استثمار برده داری در رم غربی به طور عمده در دو صورت تبلور یافت.

یکی- بهره گیری از کار تعداد کمی برده در محیطی بسته (خانه و باغ) برای خدمات و تولید انواع سبزیجات و امثال آن در شهرها و پیرامون بلاواسطه شهرها. کنترل این تعداد بردگانی که در خانه و باغ استثمار می شدند، برای برده دار بدون داشتن ابزار سرکوب بزرگ ممکن بود. از این رو ضرورتی برای تغییر آن برای برده دار وجود نداشت. او می توانست با ایدئولوژی شناخته شده در خدمت حفظ منافع خود، به استثمار تا دوران های طولانی ادامه دهد. بقایای آن هنوز هم وجود دارد.
شکل دیگر استثمار برده داری، در سرزمین های بزرگ خارج از شهرها عملی می شد. در چنین شکلی، مساله ی کنترل برده و جلوگیری کردن از خرابکاری در تولید و ابزارها توسط برده، معضلی خاص را تشکیل داد که می بایستی برده دار با انواع ابزارها با آن به مقابله بپردازد. ساختن برج های مراقبت در وسط محیطی که به صورت دایره محدود می‌شد و تولید در ردیف های شعاع مانند عملی می گشت، یکی از این ابزارهاست که ٬٬بارون های تنباکو٬٬ در کوبا برای کنترل کار برده ها بپا داشتن.

در مزارعه کشاوری بزرگ (لاتیفوندها) در روم غربی نمی‌توانست از ابزاری که بعدها در کوبا استفاده شد، بهره گرفته شود. کدام شیوه «تاریخی» در رم غربی به وجود آمد و ریشه سیاسی- ایدئولوژیک توجیه ضرورت آن چه بود؟
تأثیر «آنسامبل» شرایط در روند رشد نیروهای مولده بر روی ایدئولوژیِ برده داران در رم غربی راه حل دیگری را ممکن ساخت که برشینسکی توصیف می کند. برده دارنی که سرزمین های بزرگی را برای کار کشاورزی از امپراتور روم دریافت کرده بودند، برای فرار از ضرورت کنترل برده ها، در زمین‌های خود «کلن»ها را مستقر نمودند. این افراد کشاورزان آزاد، یا نظامیان سابق ارتش و انواع دیگر گروه‌ها بودند که تکه‌هایی از زمین‌ها را برای چند سال «به رهن» می گرفتند. آن‌ها در کنار نیروی کار خود، نیروی بردگان را نیز به کار می گرفتند. بدین ترتیب، مساله کنترل بردگان دیگر بر دوش برده دار بزرگ که اکنون صاحب لاتیفوندها شده بود، و قسمت‌هایی از آن را به کلن ها واگذار می کرد، قرار نداشت. بزودی نیاز اقتصادی با تغییر ایدئولوژی بر آن شد که زمین داران بزرگ بخواهند که کلن ها به طور دایم زمین‌ها را در رهن خود داشته باشند. «دهقان وابسته به زمین» در شیوه تولید فئودالی در رم غربی چنین راه «تاریخی» را طی نمود که ایجاد شدن آن بدون تأثیر ایدئولوژی حاکمان در نبرد طبقاتی ٬٬از بالا٬٬ و مقاومت برده ها از طریق خرابکاری و یا حتی قیام اسپارتاکوس که نشان نبرد طبقاتی از پایین است، قابل درک نیست. کسی که می‌خواهد روابط «اقتصادی سرمایه‌داری ناب» را بدون توجه به ایدئولوژی- نبرد ایدئولوژی از بالا و پایین، بدون سرکوب و مقاومت و عصیان در تاریخ توضیح دهد، به بیراه می رود. چگونه می‌توان نبرد طبقاتی مشخص در جریان در این دوران را از تغییر شیوه تولید برده‌داری به فئودالی کنار گذاشت و آن را تکامل مارکسیسم نامید؟
هنگامی که دیگر کلن ها به اندازه کافی وجود نداشتند، همین برنامه را با برده ها که ٬٬آزاد٬٬ اعلام شدند به مورد اجرا گذاشتند. شیوه ی تولید برده‌داری گام به گام به شیوه ی تولید فئودالی بدل شد. ترانسفورماسیونی که تحت تأثیر وحدت دو عنصر روبنا و زیربنا، ایدئولوژی و شیوه ی تولید ممکن ایجاد شد و واقعیت «تاریخ» را تشکیل می دهد!
چگونه می‌توان این روند تغییرات در شیوه تولید برده‌داری به فئودالی را در رم غربی، بدون درک رابطه ایدئولوژیک حاکم بر روی شرایط اقتصادی- اجتماعی در قرن پنجم و ششم تاریخ اروپایی درک کرد و «تاریخ .. ناب» آن را دریافت؟ چگونه می‌تواند «تاریخ در زمان و فضا همواره حاضر است» که می نویسید [دو رفیق اقتصاددان]، کمک باشد برای درک «کلیت» واقعیت که «حقیقت» است؟ شیوه ی انتخاب شده نمی‌تواند مبنای درک علمی از «روابط ذاتی نظامی اجتماعی – اقتصادی با تاریخی معین» باشد که «تبیین می‌کنیم»، آن طور که به عنوان هدف تحقیقات ارایه شده در رساله ی کنونی اعلام شده است؟
مارکسیسم با تجزیه واقعیت به اجزای آن برای درک مورد «خاص» مخالفتی ندارد و آن را به کار می گیرد. این تحزیه ولی باید به طور مداوم تأثیر کیفیت «خاص» را در روند شدن عام و کلیت در مدنظر داته باش د. زیرا به گفته ی شیلر، فیلسوف ذهن گرای آلمانی پیش از هگل نیز «عقل سلیم استاد نانوا [منظور دانش عقلایی است که] تقسیم و جدا می کند، معنویت فلسفی، بهم پیوستگی و بهم تنیدگی را [در کلیت واقعیت] ایجاد می سازد.»

به سخنی دیگر، «اندیشه انتزاع کننده مرزها [میان خاص و اجزا را] ایجاد کرده است.علوم را از هم جدا ساخته است.» لئو کفلر، تاریخ و دیالکتیک ص ۴۹ در توضیح روند بیگانگی کشف شده توسط مارکسیسم).

3 Comments

  1. edalatkha-ML

    آخر استاد دیالکتیک، به دفاع از مائوییسم رسیدی؟ نقش مائوییسم در سرنگونی اردوگاه سوسیالیستی را نمیبینی؟ ا کجای جهت گیری چین ضد امپریالیستی بوده است؟ تربچه با برگ سبزی! شرم نمیکنی این چنین به سرمایه خارجی باج میدهی؟ شما که خودت یکپا خامنه ای هستی.

  2. سیامک

    دوست گرامی آقای عدالت خواه!

    نوشته کوتاه شما دارای شش بخش است.

    ۱٫ آخر استاد دیالکتیک، به دفاع از مائوییسم رسیدی؟
    در کجای نوشته رفیق عاصمی شما نشانی از پشتیبانی ایشان از مائوییسم دیده اید؟ بدبختانه هیچ تلاشی نکردید که درستی این گزاره را به خواننده نشان دهید.

    ۲٫ نقش مائوییسم در سرنگونی اردوگاه سوسیالیستی را نمیبینی؟
    حزب کمونیست روسیه در واکاوی بلند و بالای خود در باره ی فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم هیچ سخنی در این باره نوشته و نگفته است. همچنین حزب های کمونیست جهان در نشست خود در یونان در واکاوی خود در باره ی فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم هیچ سخنی در این باره نوشته و نگفته اند. بدبختانه هیچ تلاشی نکردید که پایه های درستی این سخن را با داده های گوناگون به خواننده نشان دهید.

    ۳٫ کجای جهت گیری چین ضد امپریالیستی بوده است؟
    این پرسش بسیار بجایی است ولی خود شما چیزی در باره ی درست نبودن ضد امپریالیستی بودن چین چیزی به دانش خواننده نمی افزایید و پرسش را همچون تیری در تاریکی رها می کنید.

    ۴٫ تربچه با برگ سبزی!
    شما چه نیازی به کار برد این گونه واژه ها می بینید؟ این واژه ها به چه پرسش بنیانی و چالش هایی که ما با آن درگیر هستیم پاسخ می دهد؟

    ۵٫ شرم نمیکنی این چنین به سرمایه خارجی باج میدهی؟
    از کار برد واژه های زشت که بگذریم شما هیچ نشانه ای برای درستی گزاره خود و هیچ داده ای برای نشان دادن درستی این داوی ( ادعا) به پیش روی خواننده نگذاشته اید.

    ۶٫ شما که خودت یکپا خامنه ای هستی.
    این گزاره در باره ی کسی که هیچ نهاد فرمانروایی در کشور در دستش نیست را باید چگونه دریافت؟ شما میان ویژه گیهایی این رفیق و خامنه ای چه همسانی دیده اید؟

    در پایان به جا است که از خود بپرسید که شما با این سخن ها چه کمکی به گفتگو میان توده ای ها کرده اید؟ چه چالش هایی را برداشته اید؟ و چه گامی در راه یگانگی ما در نبرد با دشمن طبقاتی برداشته اید؟

    امیدوارم همیشه کنجکاو و دانش پژوه باشید

  3. فرهاد عاصمی

    مساله ی سرمایه گذاری خارجی توسط سرمایه مالی امپریالیستی در کشورهای پیرامونی در شرایط کنونی، مساله ی حساسی است هم در ارتباط با حق حاکمیت ملی این کشورها و همچنین در ارتباط با امکان رشد وسیع تر این کشورها. سویه های دیگری نیز در این مساله شایسته ی توجه است، ازجمله نقش نفوذ فرهنگی از طریق سرنمایه گذاری خارجی برای نمونه در ایران.
    دیالکتیک بررسی این مساله ی بغرنج و پراهمیت نیاز به هشیاری طبقاتی و درعین حال جسارت انقلابی در حرکت اندیشه و کارکرد عملیِ سیاسی در پراتیک دارد.
    به این منظور باید به اندیشه لنین همانقدر باورمند و پایبند بود که باید با شناخت شرایط مشخص و امکانات ایران عمل کرد. و سیاست خود را تنظیم نمود.
    لنین از آن صحبت می کند که «ما باید از سرمایه داری بسیار بیاموزیم»! این «ما» برمی گردد به اتحاد شوروی در آستانه ارایه برنامه ی اقتصادی «نپ» توسط لنین. برنامه ای که با موفقیت هشیارانه حزب کمونیست چین، در این کشور به مورد اجرا گذاشته شده است که آغازگر آن دنگ سیا ئوپینگ است.
    سرمایه گذاری خارجی تنها آن زمان می تواند در خدمت رشد اقتصادی- اجتماعی کشورهای پیرامونی نقش مثبتی ایفا سازد و به بند وابستگی نواستعماری آن ها بدل نشود، که در چارچوب یک برنامه ی اقتصاد ملی مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی با جهت گیری سوسیالیستی عملی گردد.
    می توان به نسبت شرایط در جنبه هایی از برنامه اقتصاد ملی تحرک نشان داد، تحرکی که می تواند به معنای آموختن از سرمایه داری باشد، ولی نمی توان و نباید از مضمون اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک عدول نمود.
    مانع و سد عملی برای پایبندی به مضمون اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک حفظ مالکیت عمومی- مردمی و شرکت آن در اقتصاد است. گام نخست آن ایجاد مالکیت عمومی (ملی) بر زمین است.
    پی ریزی شرکت های مشترک ازجمله با سرمایه ی خصوصی داخلی و یا خارجی برای سرمایه گذاری ها در چارچوب برنامه اقتصاد ملی برای این مرحله از رشد اقتصادی- اجتماعی، با لغو مالکیت خصوصی بر زمین، پیش شرط ٬٬طبیعی٬٬ شرکت عمومی توده های زحمتکش را در سرمایه گذاری تضمین می کند. شرکتی که سود آن از روز نخست در خدمت رشد عدالت اجتماعی نسبی قرار می گیرد. «عدالت اجتماعی» از انتزاعی توخالی به روندی قابل کنترل، قابل شناخت تبدیل می شود. ابعاد دیالکتیک آن توسط توده ها درک می شود. آن ها درمی یابند که دفاع از مالکیت عمومی (ملی) بر زمین به معنای دفاع از منافع خود است.
    در روند رشد و فرازمندی اقتصاد ملی- دمکراتیک، می تواند سرمایه های کوچک و بزرگ داخلی نیز نقش مثبت و سازنده آنجا ایفا سازند که با خلاقیت خود تنوع ضروری را برای پاسخ به نیازهای تولیدی و خدماتی در کشور ایجاد می سازد و یا حتی در صادرات کالا و خدمات.
    نقش در اختیار گذاشتن وام های هدفمند به تولید کنندگان کوچک و بزرگ داخلی در جمهوری خلق چین در آغاز راه بازسازی و نوسازی سوسیالیستی کشور، نقش پراهمیتی ایفا نمود که می تواند برای میهن ما نیز مورد استفاده قرار گیرد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *