“اموال عمومی” و موضوع خشونت

محمد صفوی

از اخبارروز
با این مقدمه پرسش این است چه کسانى براستى اموال عمومى را گام به گام غارت و تخریب کرده اند؟ مردم یا حکومت؟ تخریب گران واقعى اموال عمومى چه کسانى هستند؟ آن “اموال عمومی” که حکومتگران و آقایان از آن سخن می گویند آیا براستی هنوز اموال عمومی متعلق به مردم هستند؟
محمد صفوی

«آنان که تحول بی خشونت را ناممکن می کنند، انقلاب خشن را ناگزیر می سازند.»
 مارتین لوتر کینگ

افزایش  ناگهانی و سه برابرشدن قیمت بنزین توسط حکومت در شرایطی که لایحه های فقیر جامعه و کارگران و کارمندان و مزدبگیران در بدترین شرایط  معیشتی واقتصادی قرار داشتند باعث شروع اعتراض های خود بخودی و برق آسایی در سراسر کشور شد. با آغاز این خیزش عمومى و فراگیر در بیش از ۱۰۰ شهر بزرگ و کوچک، على خامنه اى به سرعت موضوع تخریب “اموال عمومى” را مطرح کرد. او با اشرار خواندن مردم که “اموال عمومى” را تخریب مى کنند دستور سرکوب مردم توسط نیروهای تحت فرمان خود را صادر کرد.

از آن پس لشکرى از حکومتیان موضوع تخریب “اموال عمومى” را دستمایه اى براى سرکوب مردم قرار دادند. تا جایى که دستکم بنا به گزارش سازمان عفو جهانى، تا کنون ١٠۶ نفر کشته و بیش از هزار نفر مجروح شده اند. اما گزارشات میدانی مردم از صحنه های مبارزاتی در شهر مختلف،  آمار  بالاتری از  کشتار و مجروح شدن مردم توسط نیروهای سرکوبگر را نشان می دهد.    

در پى اوج گیرى و شدت یافتن اعتراض هاى مردم و با رادیکال شدن شعارهای سیاسی و اقداماتی که مردم در شهرهای مختلف علیه دستگاه سرکوب صورت دادند، نظریه پردازهاى “اصلاح طلب و تحول طلب” یا برخی از احزاب سیاسی در بیانیه مشترکی،۱ مردم را دعوت به مبارزه بدون خشونت و مسالمت آمیز کردند. در همین راستا افرادى نظیر اکبر گنجى در پیام هاى تویتری خود و نوشته ای که در گویا نیوز منتشر کرد، ضمن خبرپراکنى جعلى مبنى بر اینکه سازمان مجاهدین در اغتشاش ها دست دارد و با ترساندن مردم از سوریایى شدن ایران، او نیز خشونت و موضوع تخریب “اموال عمومى” را پیش کشید و تلویحاً تخریب “اموال عمومی” را به مردم معترض نسبت داد.

رضا پهلوى نیز در مصاحبه ى خود با «تلویزیون ایران اینترنشنال» به بهانه پرهیز از “خشونت” تا آنجا پیش رفت که خطاب به مردم گفت که با نیروهاى نظامى و انتظامى که لابد بنظر او “اموال عمومى” هستند مهربان باشید! آنچنان که او گفت: بعد از فروپاشى این حکومت، به همین نیروهاى انتظامى و سرکوبگر فعلى بعنوان “اندوخته اى” براى ایجاد نظم (بخوان سرکوب) و “یکپارچه” نگه داشتن ایران آینده نیازداریم!

با این مقدمه پرسش این است چه کسانى براستى اموال عمومى را گام به گام غارت و تخریب کرده اند؟ مردم یا حکومت؟ تخریب گران واقعى اموال عمومى چه کسانى هستند؟ آن “اموال عمومی” که حکومتگران و آقایان از آن سخن می گویند آیا براستی هنوز اموال عمومی متعلق به مردم هستند؟   

تجربه و تاریخ چهار دهه گذشته، از زمان ریاست جمهورى هاشمى رفسنجانى و به ترتیب دوران خاتمی و احمدی نژاد  و روحانی، نشان میدهد با اجراى سیاست هاى ویرانگر نولیبرالی و تعدیل ساختاری تحت فرامین صندوق جهانى پول و با دستکارى اصل ۴۴ قانون اساسى توسط على خامنه اى، اموال عمومى و صنایع کلیدی کشور در زیر سایه سرکوب هاى گسترده و سلب مالکیت از مردم، مدت زمانی است که به بخش خصوصى (خصولتى) و به خویشاوندان و وابستگان حکومت منتقل شده است.

 صنعت نفت ایران که زمانى از طریق مبارزات ملى مردم کشور به رهبری دکتر محمد مصدق، متعلق به مردم شده بود و صنایع حیاتى و مادر مانند پتروشیمى، منابع گاز، صنایع حفارى و معادن، منابع آب، جنگل ها، حمل و نقل، بهداشت، نهاد ورزش و آموزش و پرورش و بانک ها – که امروزه تبدیل به محل پولشویى و دزدى و اختلاسگرى و فساد و محل بالا کشیدن اندوخته هاى مردم شده اند – دیر زمانى است که این منابع بعنوان اموال عمومى، دیگر متعلق به مردم نیستد. به همین سبب است که ثروت عظیم تولید شده از این منابع فقط به بخش ١٠ درصد بالایی جامعه و به جیب صاحبان قدرت و بسوی سیستم سرکوب مى رود. بى جهت نیست که طبق گفته سخنگوى دولت هم اکنون بیش از ۶٠ میلیون نفر از مردم ایران گرسنه و محتاج نان شب و نیازمند گرفتن یارانه ناچیز دولتى هستند. مردم خوب مى دانند که این حکومت گام به گام، به اموال عمومى چوب حراج زده است و به ارزانى آن را در اختیار گروه هاى وابسته به حکومت، به آقا زاده ها و “ژن هاى خوب”، به سرداران فعلى و یا بازنشسته، به نورچشمى هاى حکومتى و حوزه هاى علمیه و انواع بنیادهاى من درآوردى حکومتى منتقل کرده است. به این سبب است که خشم بحق مردم در خیزش عمومى جارى متوجه این نهادهاى فاسد و بنیادها و حوزه هاى شکنجه پروری است که اموال عمومی را غارت کرده اند. به همین سبب برخلاف نظر پیشوای نظام و دیگران، مردم در خیزش اخیر خود نه اموال عمومی بلکه مالکیت ناحق و غاصبانه خصوصى و بنگاه های مشتی اختلاسگر و افراد دزدِ وابسته به  حکومت را به درستی مورد هدف خشم و اعتراض خود قرار داده اند.

در مورد خشونت و خشونت پرهیزى، نیز این آقایان، با ردیف کردن اسامی گاندى و مارتین لوترکینک، دزموند توتو و ماندلا، به مردمى که طى چهاردهه گذشته مدام به شدید ترین شکل تحقیر شده اند و سرکوب شده اند فرمان مى دهند که مودب و آرام مبارزه کنید! آنها به مردم می گویند مبارزه با حکومتگران مستبد   که هیچ گونه حق اعتراض برای مردم ایران قایل نیستند، فقط باید بصورت صلح آمیز و مدنى باشد! آنها مرتبا بطور غیرواقعی به مردم می گویند فقط از طریق  صندوق هاى راَى می توان تغییر ایجاد کرد. آنها می خواهند مبارزه مردم جان به لب رسیده را به بهانه پرهیز از خشونت در حد و سطح موعظه ها و ناله هاى تسلیم طلبانه ی اصلاح طلبان حکومتى نگه دارند!

در غیر این صورت، آقایان  به هر نوع  مبارزه دیگر و استخوان داری علیه این حکومت مستبد مارک خشونت می زنند.

با آن تجربه مرگبارى که بر کشور و مردم ما طى چهاردهه گذشته رفته است و با توجه به اینکه هر حرکت مسالمت آمیز و متمدنانه فعالان مدنی، دانشجویان، کارگران و مزدبگیران و  زنان  ایران  به شدیدترین شکل سرکوب شده است، با قاطعیت می توان گفت دیگر از دوران خشونت پرهیزى و مدارا با این حکومت سرکوبگرعبور کرده ایم. این دستگاه زور را باید با دستگاه زور و همراه با تدبیر و خرد و راهکارى رهایى بخش از پا درآورد.

آنچنان که مارتین لوترکینگ رهبر مبارزات مدنی امریکا  می گوید: «آنان (حکومت ها) که تحول بی خشونت را ناممکن می کنند، انقلاب خشن را ناگزیر می سازند.»

در همین رابطه دکتر پیمان وهاب زاده جامعه شناس و استاد علوم سیاسى دانشگاه ویکتوریاى کانادا و نویسنده کتاب Violence and Noneviolence  (خشونت و پرهیز از خشونت) با پرسشی از او در یادداشتی در مورد خیزش اخیر مردم مى نویسد:

چرا آنگاه که مردمی به پا خاسته اند، به آینده آن مردم با دغدغه می‌نگریم؟

 روشن است که آنچه در ایران روی میدهد اعتراض به فروبستگی تحمیل شده بر آینده نسلی است که می‌خواهد بداند آیا آینده ای در آن کشور دارد یا نه؟ از این رو، اعتراض به وضعیت موجود شکلی این چنینی می‌گیرد. چنان که گفتم این اعتراض ها باید بحران ساز شوند، یعنی بحران زندگی و معیشتی را از طبقه فرودست به کاست های فرادست ببرند که نماینده آنها حکومت جمهوری اسلامی است. چنین بحرانی زندگی روزمره را بر مردم دشوار خواهد کرد اما همین دشواری به بحران دامن خواهد زد. چیزی که شاهد آن هستیم شکل گیری یک پراکسیس اعتراضی در اکنون است، و شاید در صورت ادامه و گسترش این تظاهرات، پراکسیس انقلابی در آینده باشد. نکته این نیست که آیا با این اعتراض ها وضعیت ملموس و روزمره زندگی مردم بهتر خواهد شد یا نه. نکته آن است که برای رسیدن به وضع بهتر مانع بزرگتری در پیش روست که حکومت رانتی و نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی است. در زمان جنبش سبز، که در پس دوران اصلاحات پدید آمد، و نسل شرکت کننده در آن خاطره جمعی اصلاحات را هنوز در خود داشت، باور این بود که با مقاومت مدنی می‌توان موانع نهادی و قانونی دگرگونی و بهبود اوضاع را از میان برداشت. از آن تجربه ده سال گذشته و توهم ها در مورد اصلاح پذیری حکومت و نیز کارآیی خشونت پرهیزی از میان رفته اند. نسل خشمگین جوان امروز می داند که تا این مانع بزرگ برداشته نشود، حتی حق خواهی را نیز نمی‌توان آغاز کرد. از این رو، آنچه شاهد آن هستیم همان لحظه ای [است] که در کتاب «خشونت و خشونت‌پرهیزی» «پدیداری یک مردم» یاد می‌کند.

۲۰ نوامبر ۲۰۱۹

پا نوشته:

  1. اعلامیه مشترک سیاسی- اجرایی حزب چپ ایران (فداییان خلق)،اتجاد جمهوریخواهان ایران، سازمان های جبهه ملی ایران در خارج کشور، همبستگی جمهوری خواهان ایران.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *