فردگرایی- اتمیزسیون پیامد سلطه ایدئولوژی طبقات حاکم
تضادی که چپ باید بر آن فایق آید

سخن روز شماره ۵۷/۹۸
۱۴ آذر ۱۳۹۸ ۴ دسامبر

هنگامی که طبقات حاکم توانسته اند ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم بدل سازند، خود را در شرایط امن احساس می کنند. در ایرانِ ج ا حاکمان توانسته اند ایدئولوژی فردگرایی را با مفهوم «امت» به ایدئولوژی حاکم بدل سازند.

گرچه همه ی گروه‌های طیف چپ ایران، ازجمله بخش چپ انقلابی مخالفان بی تردید ایدئولوژی طبقات حاکم با رنگ و بوی قهقرایی مذهب ارتجاعی دوران قبیله‌ای جامعه هستند، پذیرفته‌اند که ایدئولوژی فردگرایی- اتومیزاسیون جامعه، ایدئولوژی درست و واقعی بینانه ای است و «پلورالیسم» عین مضمون دمکراسی است، زیرا هر کس مجاز است «نظر» خود را دارا باشد.

بدین ترتیب هدف اصلی ایدئولوژی اسلام ارتجاعی برای القای «امت» به جای شهروند به ثمر رسیده است، حتی ناخواسته نزد طیف چپ ایران. برداشتی که ساختار و کارکرد طبقاتی را در جامعه نفی می کند. در این مورد اندیشه ی مذهب ارتجاعی و بخش عمده‌ای از طیف چپ ایران ناخواسته و ناآگاهانه به توافق رسیده اند. مشترکن به نفی طبقاتی بودن ساختار جامعه که در آن نبرد طبقاتی در جریان است، تن داده اند. این ایدئولوژی را پذیرفته اند.

 

این واقعیت قطعی است که چپ انقلابی علیه چنین برداشتی رزمیده است. ولی به علت تشتت در صفوف آن که ناشی از پذیرش همین ایدئولوژی حاکمان است، مبارزه علیه فردگرایی هنوز به ثمر لازم نرسیده است. ولی شرایط تغییر می کند. «پراتیک انقلابی» توده های زحمت راهگشا است. عنوان بازگشت نیروی کار و زحمت به صحنه ی اصلی نبرد طبقاتی در جامعه نشان امیدبخش این تغییرِ شرایط است.

 

تغییر شرایط را می‌توان در ایران با توجه به ـپراتیک انقلابی» توده های زحمت تشخیص داد. شعار «نان، کار، مرگ بر خامنه ای [پیش تر آزادی]» بیان تغییری است که پیامد ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است. آیا این شعار و این تغییر در طیف چپ ایران درک شده است؟ باید تردید داشت.

این تردید از این رو مستدل است، زیرا هنوز ضرورت بحث میان گردان های چپ پا نگرفته است. هر کدام بر روی موضع و نظر خود پای می فشارند. گرچه این مواضع و نظرها در کلیت خود یکسان هستند، برقراری بحث و همکاری پانمی گیرد. برای نمونه نگرانی وجود دارد که اگر نسبت به نظری که با آن توافق های بسیار نیز وجود دارد موضع گیری انتقادی و ابرازنظر تدقیقی- تصحیحی اتخاذ شود، می‌تواند آن  نظر را به «محور» رابطه تبدیل کند. و یا اگر درباره ی پیشنهاد جایگزین برای اقتصاد سیاسی حاکم، ابرازنظری مشخص انجام شود، به معنای عدول از اصلی است که عبارت است از «به نظر ما در شرایط کنونی مساله دمکراسی عمده است» و به آن خدشه ای وارد می‌شود – مضمون پاسخ رفیق محمد رضا شالگونی به پیشنهاد جایگزین اقتصاد ملی- دمکراتیک برای اقتصاد سیاسی حاکم که به سمیناری در کلن ارایه شد -.

نمونه ی دیگر نیز شایسته ی توجه است. رفیق عزیز بانو فروغ اسدپور در سخنان رمضمون خود در این سمینار و در نوشتارهایی دیگر، از یک سو نیازمندی چپ را برای پایبندی به برداشت ساختار طبقاتی در جامعه و به طبع آن وجود نبرد طبقاتی در جامعه را مورد تأیید قرار می دهد، ولی از سوی دیگر نمی‌تواند پا به صحنه ی بحث مشخص در این باره بگذارد. او که می‌پرسد اگر هم باید ساختار «هژمونیک» جامعه را نفی نمود – که به معنای نفی ساختار طبقاتی جامعه است -، از سوی دیگر هشدار می‌دهد که بالاخره باید وجود «دایره هایی را در ساختار جامعه» پذیرفت (نقل به مضمون).

فرار از بحث درباره ی برنامه حزب توده ایران نمونه ی دیگری در همین زمینه است. رفقای عزیزی به طور جدی برجسته می‌سازند که «برنامه حزب دو سال مورد بررسی قرار داشت و نسبت به آن، دو هزار ابرازنظر انجام شد»! بی توجه به آن که چنین شیوه ای به معنای بازگشت به ماتریالیسم فویرباخ است. در این شیوه کارکرد حزب طبقه ی کارگر ایران که ناشی از نیافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور است، با حذف بحث درون حزبی، شیوه کارکرد حزب توده ایران از سطح دیالکتیک ماتریالیستی به سطح دیالکتیک قدیمی نزول می کند. در ماتریالیسم قدیمی بروز احساس و عاطفه ی انسانی در بحث‌ها کارکردی ندارد. این وجه عمده در نبرد طبقاتی «گم» می‌شود که مارکس در تزهای فویرباخ به عنون تفاوت میان دو براشت ماتریالیستی از واقعیت برجسته می کند. شیوه ی نظاره‌گر  ظاهربین جایگزین بحث درون حزبی می‌شود که در آن احساس و عاطفه ی انسان فعال و خلاق و جستجوگر انقلابی در نبرد طبقاتی نقش ایفا می‌کند که مارکس آن را در تز اول فویرباخ «پراتیک انقلابی» می نامد. شیوه ی بوروکراتیک، جایگزین شیوه ی انقلابی می شود.

 

بی تردید، آن طور که زنده یاد منوچهر بهزادی در مقاله ی صحنه ی مبارزه و شیوه ی مبارزه را حزب طبقه کارگر خود حزب باید انتخاب کند (مجله ی دنیا ۴، تیرماه ۱۳۵۴) نیز برجسته می سازد، پاسخ به همه ی نکته‌های ذکر شده، برجسته ساختن و تعیین کننده ارزیابی نمودن پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است به عنوان حربه ی اصلی در نبرد علیه هژمونی و سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم.

بدون پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی که مبتنی است بر تحلیل و ارزیابی ماتریالیسم تاریخی با شیوه ی ماتریالیسم دیالکتیکی، حزب طبقه کارگر و به طبع دیگر نیروهای طیف چپ ایران قادر نخواهند بود علیه سلطه ی هژمونی ایدئولوژی ارتجاعی حاکم نقش تعیین کننده را در مبارزات ایفا سازند. آن‌ها به تماشاگر صحنه پس از وقوع آن تبدیل می‌شوند که جز توصیف وضع کاری نمی‌تواند بکند. باید به اعلامیه ها در این زمینه مراجعه نمود تا درستی این برداشت بازشناخته شود. نه در نامه مردم، نه در حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، نه در اعلامیه سازمان انقلابی کارگر (راه کارگر) می‌توان چیزی فراتر از توصیف ضع پس از وقوع آن یافت. توصیه برای مبارزه مسالمت آمیز و مدنی که خوشبختانه تنها در اعلامیه راه کارگر برجسته می شود، نشانی دیگر است از سردرگمی و ندانم کاری.

 

باید ساختار طبقاتی در جامعه را مورد تأیید قرار داد و سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر و دیگر گردان های طیف چپ ایران را بر پایه آن قرار داد، تا توانست از سردرگمی خارج شد و توانست در نبرد طبقاتی طبقاتی جاری نقشی تعیین کننده ایفا ساخت. نقشی که بدون یک جایگزین برای آنچه که نمی خواهیم، از صلابت و تونایی برای تجهیز و سازماندهی زحمتکشان برخوردار نخواهد شد. زحمتکشانی که در «چهار شهرستان – شهرری، شهریار، ساوجبلاغ و پاکدشت، قریب به سه میلیون نفر هستند».

باید به مبارزه ی طبقاتی بازگشت و با سازماندهی انقلابی و با استفاده از همه ی شیوه‌های ممکن به وظیفهی تاریخی علیه طبقات حاکم به نبرد پرداخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *