رفیق کیانوری علیـه “راه توده“!

سخن روز شماره ۶۰/۹۸

۲۵آذر ۱۳۹۸ -۱۶دسامبر۲۰۱۹

به مناسبت بیستمین سالروز پیوستن زنده یاد نورالدین کیانوری به ابدیت، نشریه ی “راه توده“ مقاله ی طولانی ای انتشار داده است. در این مقاله با ذکر نام برخی از افراد، توصیف جدیدی از چگونگی ارسال رساله ی سال ۱۳۷۳ زنده یاد کیانوری به راه توده که به مسئولیت نگارنده انتشار می یافت، ذکر شده است. توضیح ها در ارتباط با شکل جدید ارسال رساله آن‌چنان نیست که بتوان مضمون آن را اثبات شده ارزیابی نمود. چنانچه در این زمینه اطلاعات موثق و قابل کنترل دیگری وجود داشته باشد، بدیهی است که وظیفه بررسی آن وجود دارد، زیرا گوشه‌ای از تاریخ مبارزات حزب توده ایران را نشان می دهد.

ارزیابی مشترک من و علی خدایی که در آن تاریخ در انتشار راه توده دوره ی دوم با من همکاری می‌کرد، از چگونگی ارسال رساله زنده یاد کیانوری، ارزیابی دیگری از آن است که در مقاله ی اخیر در “راه توده“ انتشار یافته است. ارزیابی در آن تاریخ چنین است که رساله از طریق ماموران امنیتی محافظ رفیق کیانوری ارسال شده است و یا لااقل با اطلاع آن‌ها عملی عملی گشته.

صرفنظر از شواهد عینی مشخص در نحوه ی ارسال رساله که به آن در زیر اشاره می شود، نمی‌توان تغییری را در ارزیابی نخست از چگونگی ارسال رساله را پذیرفت. رساله از طریق افرادی در و یا نزدیک به کارمندانِ سفارت ایران در فرانسه ارسال شد. نامه ی ارسال شده به آدرس راه توده که تنها من به آن دسترسی داشتم، دارای آدرس فرستنده ی واقعی در پاریس بود. آدرسی که بلافاصله دنبال و شناخته شد و درستی آن قطعی گشت.

با توجه به همه ی جوانب، ارزیابی در آن تاریخ چنان بود و هست که باری دیگر در این سطور به کوتاهی ذکر می شود.

رفیق کیانوری در بند محافظان

بی تردید نگارش این رساله ی طولانی در شرایط برقراری مراقبت های امنیتی بر زندگی زنده یاد کیانوری نمی‌توانست به طور مخفی انجام شود. رفیق کیانوری بی تردید روزهایی با نگارش آن مشغول بوده است.

ارسال رساله از راه دیگری که تنها رفیق کیانوری و من از آن با خبر بودیم، از این رو صلاح نبود، زیرا این راه مشخص را به ماموران لو می داد. مضمون رساله که دو بخش دارد نیز دلیلی برای ارسال مخفی آن ارایه نمی دهد. رفیق کیانوری با هشیاری، آن طور که ابرازنظر “جمعه“ گرامی می‌رساند که انتشار یافت، رساله را برای افراد دیگری نیز ارسال کرده است.

در ارتباط با مضمون رساله، باید تنظیم آن را انگیزه ی شخصی رفیق کیانوری ارزیابی نمود. ولی همچنین نمی‌توان با قاطعیت نفی نمود که نگارش رساله از طرف ماموران امنیتی خواسته شده باشد. نگارش رساله می تواند حتی بنا به خواست کسانی باشند که خواستار ارایه ارزیابی از اوضاع ایران از زنده یاد کیانوری بوده باشند. یکی از شیوه‌های ماموران امنیتی برای تنظیم نظرات خود، بهره گیری از چنین نظرات بوده و اکنون نیز است. همه ی این حدث و گمان ها و یا انواع دیگر آنکه در آینده نیز مطرح گردد، یک مساله است. مضمون رساله مساله ی دیگری است! با حدث و گمان ها نمی‌توان مضمون رساله را نفی کرد و یا بی توجه گذاشت. زیرا ما با دو پدیده متفاوت با ریشه‌های علّی متفاوت روبرو بوده و سروکار داریم.

رفیق کیانوری نمی‌توانسته است هنگام ارسال رساله ی خود از حضور و همکاری علی خدایی در نشریه ی حزبی راه توده با اطلاع باشد. این در حالی است که میان او و من پس از خروج او از زندان از طریق مخفی ارتباط برقرار شده بود.

علی خدایی که تنها پس از انتشار شماره ی نخست راه توده دوره ی دوم آمادگی خود را برای همکاری با من اعلام نمود و از پیشنهاد و خواست خود برای انتشار یک نشریه مانند «کیهان لندن از چپ» چشم پوشید که قریب به شش ماه بر سر اجرای آن میان ما گفت و شنفت برقرار بود، تنها پس از مرگ کیانوری به طور علنی علیه کارکرد سیاسی و نظری نشریه ی راه توده به مخالفت پرداخت که سکان آن را من در دست داشتم.

او تنها پس از مرگ کیانوری و با دزدیدن و به یغما بردن آرشیو راه توده که در مقاله ی اخیر برخی از اسناد آن را به رخ خواننده می کشد، به انتشار “راه توده“ای پرداخت که آن را باید واقعاً هم «کیهان لندن از چپ» ارزیابی نمود.

او هیچ‌گاه اقدام خود را به اطلاع خوانندگان نرساند و درستی آن را توجیه نکرد و به اثبات نرساند.

اشاره شد، چنانچه اطلاعات جدیدی درباره ی راه ارسال رساله ی سال ۱۳۷۳ زنده یاد کیانوری ارایه شود، بررسی مجدد آن و همچنین ارزیابی از کارکرد شرکت کنندگان در آن ضروری است، زیرا گوشه‌ای از تاریخ مبارزات حزب توده ایران را قابل شناخت می‌سازد که برای تاریخی نگاری این نبرد جانانه و سرافراز حزب طبقه ی کارگر ایران پراهمیت است.

ولی همچنین این ضرورت قطعی است که علی خدایی نیز باید به پرسش هایی پاسخ دهد که تاکنون از پاسخ به آن‌ها طفره رفته است.

اهمیت پاسخ به این پرسش ها تنها ایجاد شفافیت در تاریخ مبارزات حزب توده ایران نیست، بلکه همچنین امکان ارزیابی واقع‌بینانه را از توصیف جدید درباره ی ارسال رساله ی زنده یاد کیانوری ایجاد می‌سازد که در مقاله ی اخیر „راه توده“ مطرح شده است.

هر رفیق حزبی موظف است برای روشنگری در فعالیت خود در دوران آشفته ی بعد از یورش به حزب به کوشد. چنین کوشش تنها برای مبارزه ی فرد توده‌ای مشخص ارزشمند نیست، بلکه همچنین کوششی است ضروری برای تنظیم تاریخ مبارزات حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در این دوران.

رفیق کیانوری علیه “راه توده“

آنچه تا این سطور نگاشته شد، ضرورتی است برای انجام وظیفه درباره ی توضیح و توصیف روند تاریخ مبارزات حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران. توضیحاتی که بخش عمده ی آن چندین بار و در رابطه با شرایط مشخص متفاوتی و پرسش هایی که مطرح شده بود، از طرف من نگاشته و انتشار یافته است. وضع مشخص جدید پس از انتشار مقاله ی اخیر در “راه توده“ نگارش سطور کنونی را ضروری نمود.

موضوع اصلی ولی در مقاله ی انتشار یافته در“راه توده“ با عنوان ماهیت انقلاب بهمن ۵۷ همان بود و هست که کیانوری گفت! ، سویه ی دیگری از سرگذشتی است که مقاله می‌خواهد برای مواضع ضد توده‌ای خود مورد سواستفاده قرار دهد.

مقاله ی پیش گفته در “راه توده“ (شماره ۷۱۵) هر آنچه را می‌تواند از نکات مثبت از زندگی رفیق نورالدین کیانوری جمع می‌کند تا به سود نظر خود مورد استفاده، باید گفت مورد سواستفاده قرار دهد. مقاله می‌کوشد اندیشه ی رفیق کیانوری را از محتوای انقلابی آن تهی سازد، زیرا می‌کوشد شخصیت دیالکتیکی اندیشه ی او را نفی کند، تا به توده‌ای ها القاء کند که در ایران کماکان “در بر همان پاشنه می چرخد“!

مقاله می‌خواهد با تردستی یک عقل سلیم روزمره به توده‌ای القاء کند که شرایط در ایران تغییر نیافته است، بلکه گویا در همان وضعی منجمد شده است که پس از پیروزی انقلاب بهمن وجود داشته است. برای توجیه این برداشت ارتجاعی است که مقاله می‌کوشد از اعتبار و سخن زنده یاد نورالدین کیانوری سواستفاده کند. سواستفاده ای از این طریق عملی می‌گردد که رفیق کیانوری را متهم می‌کند که تغییر شرایط را در ایران درک نکرده است!

روند حرکت و تغییر و شدن

اندیشه ی دیالکتیکی ولی در چاله ی چنین ترفندهایی نمی افتد، زیرا حرکت و تغییر را در پدیده در مد نظر دارد.

این ویژگی اندیشه ی دیالکتیکی که فرد بیگانه از اسلوب کارکرد آن مورد توجه قرار نمی دهد، همیشه حفره‌ای است که تحریف کننده ی در آن می افتد. ببینیم “راه توده“ قلابی چه ترفندی چیده است و چگونه در بند آن گرفتار است.

در رساله ی ۱۳۷۳، زنده یاد کیانوری دو گروه را مورد خطاب قرار می دهد. او آن بخش از نیروهای صادق مذهبی را که هنوز مواضعی در حاکمیت دارند، فرامی خواند از مواضع در اختیار خود دفاع کنند. او خواستار آن است که توجه آن‌ها را به این نکته جلب کند که هنوز انقلاب پایان نیافته است. نباید تسلیم شد. باید مبارزه را ادامه داد.

همین مضمون را در برابر توده‌ای ها طرح می کند. از توده‌ای ها نیز می‌خواهد در هم یاری با نیروی هنوز موجود به نبرد علیه ارتجاع ادامه دهند.

رفیق کیانوری پس از محاکمه نوری آگاهانه بیان شناخته شده ی «نبرد که بر که» را در رساله به کار نمی برد. برای او نبرد که بر که در فاز دوم، فاز تثبیت حاکمیت به سود ارتجاع به پایان رسیده است. به همین خاطر او دفاع از مواضع هنوز در اختیار صحبت می کند! حاکمیت ارتجاع تثبیت شده است. واقعیتی که می‌تواند نزد مبارزان به یأس بیانجامد و تسلیم شدن به شرایط را توجیه کند. تأکید او بر ادامه مبارزه خطاب به هر دو مخاطبان خود در رساله که به آن اشاره شد،، جهت گیری جانبدارانه ی او را در شرایط سلطه ی حاکمیت ارتجاع متبلور می سازد که نمود سرشت اندیشه ی انقلابی را برای تغییر شرایط حاکم نشان می دهد.

این موضع انقلابی کیانوری در آغاز سال ۱۳۷۳، ارزیابی درستی از شرایط ایران در آن تاریخ است. «حماسه دوم خرداد» درستی ارزیابی را سه سال بعد به ثبوت رساند. به ثبوت رساند که امکان تجهیز نیروی خواستار تحول وجود دارد. رفیق کیانوری با اندیشه ی هشیار دیالکتیکی ولی در سال‌های بعد، تغییر شرایط را می‌بیند و در ارزیابی خود از شرایط حاکم نسبت به آن واکنش نشان می دهد. او ناتوانی محمد خاتمی را می‌بیند که گام به گام در چاله ی «حفظ نظام» فرو می‌رود و مواضع مردمی- دمکراتیک و ملی خود را فدای حفظ نظام می کند. عناصر انقلابی و دمکرات با سرشت خرده بورزوازی در حاکمیت، سخنان گذشته خود را فراموش می‌کنند و گام به گام عقب می نشینند.

محمد خاتمی که بنا به نوشته ی مقاله کذایی توسط رفیق کیانوری «طالقانی جوان» نامیده شده است، با جانبداری از شعار «اول توسعه ی سیاسی و بعد توسعه ی اقتصادی» در کور راهی در حرکت است که تاوان تجربه بیست ساله ی آن را توده های زحمتکش و قربانیان اعتراضات دیروز و امروز می پردازند. باری دیگر بورژوازی و خرده بورژوازی انقلابی ناتوانی خود را برای تحقق بخشیدن به آماج ها ی آزادی و حق حاکمیت ملی به ثبوت می رساند!

جالب است که مقاله ی “راه توده“ ارزیابی انقلابی جدید زنده یاد کیانوری را از شرایط حاکم بر ایران می‌بیند (راه توده شماره ۷۱۵) و حتی در مقاله ذکر می کند، ولی از آنجا که با عقل سلیم روزمره ی یک ژورنالیست حرفه‌ای بورژوازی می تواند تنها ظاهرامر را ببیند و درک کند، در نمی یابد که در سخن کیانوری تغییر شرایط بازتاب یافته است که علیه موضع کنونی “راه توده“ی قلابی است. مقاله خود در چاهی که برای توده‌ای ها کنده است، می افتد!

شرایط جدیدی که مضمون ارزیابی گذشته ی رفیق کیانوری را به عنوان یک ارزیابی تاریخی قابل شناخت می‌سازد که اکنون به گذشته تعلق دارد و اندیشه ی نظاره گرِ ظاهربین نمی‌تواند این مضمون را درک کند، در کدام سخن او تبلور می یابد؟

مقاله ناخواسته و ناشیانه با نقل ارزیابی جدید زنده یاد کیانوری از شرایط جدید، از «نقطه عطفی» صحبت می‌کند که اندیشه ی دیالکتیکی رفیق کیانوری آن را می بیند، ولی “راه توده“ قلابی همانند اندیشه ی خرده بورژازی (محمد خاتمی) قادر به دیدن آن نیست! ناتوانی ای که تاوان آن را زحمتکشان می پردازند. “راه توده“ ناتوانی خود را از درک نظرات کیانوری با نقل این نکته آشکار می‌کند و ناخواسته علیه موضع خود می نویسد، خود افشاگری می کند!

به سخنی دیگر، مقاله ی “راه توده“ خود اعتراف می‌کند که رفیق کیانوری تغییر شرایط را دیده است و آن را «نقطه عطفی» در کشور ارزیابی می‌کند. ولی مقاله قادر نیست مضمون تغییر مورد نظر رفیق کیانوری را که علیه برداشت مقاله است دریابد. مضمون جدید ارزیابی زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته ی مرکزی حزب توده ایران از شرایط حاکم بر ایران تأکید اوست بر شکست انقلاب بهمن! به معنای شکست انقلاب، به معنای تغییر نهایی شرایط به سود ضد انقلاب در ایرانِ جمهوری اسلامی است. این یک تغییر کیفی در هستی میهن ماست!

مقاله ی پیش گفته ناخواسته این نکته را در ارتباط با موضع گیری رفیق کیانوری درباره ی محاکمه محمد نوری، وزیر کشور دولت خاتمی نقل می کند. مقاله ناخواسته موضع رفیق کیانوری را نقل می‌کند که از آن صحبت می‌کند که «نقطه ی عطفی» در تاریخ جمهوری اسلامی بوقوع پیوسته است! در مقاله، ص ۲۱ ماقبل ص پایانی، این موضع و نظر رفیق کیانوری چنین اعلام می شود: رفیق کیانوری «دادگاه عبداله نوری و دفاعیات او را .. نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی می دانست.»

کیفیت جدید

برای اندیشه ی دیالکتیکی این سخن هیچ مفهوم دیگری ندارد جز آن که ما با شرایط کیفی جدیدی روبرو هستیم.

شرایط جدیدی که به ارزیابی جدید از شرایط حاکم نیاز دارد. ارزیابی ای که باید همچنان از موضع دفاع از منافع طبقه ی کارگر ایران عملی گردد که مضمون سیاست مستقل حزب توده ایران را تشکیل می دهد!

به سخنی دیگر به ارزیابی جدیدی نیاز است که مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران را در شرایط کیفی نوین تشکیل می دهد. تنها با چنین برداشت است که سرشت انقلابی اندیشه ی دیالکتیکی زنده یاد کیانوری در مبارزه برای تغییر شرایط حاکم درک می‌شود و بازتابی متناسب و واقع بینانه می یابد، یعنی بازتابی دیالکتیکی!

کسی که می‌خواهد ارزیابی رفیق کیانوری را نادیده بگیرد، کسی است که آگاهانه و یا ناآگاهانه می‌خواهد تغییر شرایط را از مدنظر توده‌ای ها دور کند، آن را پنهان سازد، زیرا تغییر را به سود خود و استدلال خود نمی داند.

مبارزه ی مشخص در نبرد طبقاتی

نمونه‌ای دیگر را از مطالب همین مقاله ی “راه توده“ مورد توجه قرار دهیم، تا نشان داده شود که برداشت رفیق کیانوری از تغییر شرایط حاکم بر ایران اتفاقی نیست. او آگاهانه موضع جدید خود را طرح می‌کند و مستدل می سازد. برای او عزایم خوانی درباره ی گذشته جای در اندیشه فعال و انقلابی ندارد. مبارزه ی مشخص در نبرد طبقاتی روز کلیت اندیشه انقلابی را تشکیل می دهد.

در ص ۱۸ مقاله ی کذایی “راه توده“ می خوانیم: «در همان جمع های محدودی که حضور می یافت و درباره رویدادها نظر می داد، این توصیه ورد زبانش بود: “ببینید! ما باید درباره امروز و آنچه روبرویمان قرار دارد، صحبت کنیم، و نه آنچه که بود و خیلی هم بد شد که از دست رفت“.»

«آنچه روبرویمان قرار دارد» ترجمه ی اندیشه بانیان سوسیالیسم است از واقعیت عینی حاکم که آن را Gegenstähdlich

می نامند و تغییر آن را وظیفه ای انقلابی نیروی انقلابی (فیلسوف مارکسیست) تعریف می کنند.

بارها اشاره شده است که در تزهای فویرباخ، بانیان سوسیالیسم تفاوت میان ماتریالیسم قدیمی و ماتریالیسم دیالکتیکی را در این نکته متبلور می‌دانند که نیروی نو – ماتریالیسم دیالکتیکی – برای تغییر شرایط می رزمد، در حالی که ماتریالیسم نظاره‌گر مکانیکی فویرباخ حرکت و مبارزه ی خود را محدود به توصیف شرایط پس از وقوع آن می کند. راه خروج را نشان نمی‌دهد و یا با کلی گویی سرو ته قضیه را هم می آورد!

چنین است برداشت ماتریالیستی از واقعیت «روبرویمان» و شرایط آن که جای هیچ چون و چرایی در ارایه تعریف اراده گرایانه از نظر باقی نمی گذارد. رفیق کیانوری در سخن کوتاه و موجَز خود شرایط جدید و وظایف ناشی از آن را مطرح می سازد. توجه حزب توده ایران و تک تک توده‌ای ها را به روند تغییر شرایط جلب می کند.

اندیشه ی انقلابی چگونه به این وظیفه عمل می کند؟

اندیشه ی انقلابی در هر پدیده تضادی را جستجو می‌کند که در لحظه تاریخی تضاد عمده را در آن تشکیل می دهد. در گام بعدی دو عنصر متضاد را در تضاد حاکم در پدیده شناسایی می کند. پیشنهادهای آن ها را برای “حل تضاد“ مورد توجه قرار می‌دهد و به کمک مضمون پیشنهادها، سرشت ارتجاعی و ترقی خواهانه ی متضادها را تعیین می کند. تا این مرحله از بررسی، نیروی انقلابی در بررسی علمی خود بی‌طرف است، جانبدار هیچ یک از متضادها نیست.

راه حل انقلابی برای تضاد

ولی نیروی انقلابی نیروی جانبدار تاریخی است و لذا نسبت به چگونگی “حل تضاد“ دارای موضع است. این موضع گیری در پدیده‌های اجتماعی نقطه ی گرهی را در برخورد نیروی انقلابی تشکیل می دهد. بود و نبود آن را رقم می زند!

برداشت مارکسیستی از تاریخ، ماتریالیسم تاریخی، زمینه ی تعریف و یافتن جانبی است که نیروی نو از آن دفاع می کند.

دو محک برای انتخاب و جانبداری از راه حل‌ تضادهای اجتماعی برای نیروی انقلابی وجود دارد. تئوری و پراتیک!

محک نخست، موضع عام نیروی نو است که در نظرات تئوریک آن نمودار می شود. موضع عام- تئوریک را در نظرات چپ انقلابی تشکیل می دهد. و دیگری موضع خاص و کارکردی نیروی نو است، «پراتیک انقلابی» آن در دفاع از منافع طبقه ی کارگر است. محک شناخت و تمیز عملی برای کارکرد توده‌ای و ضد توده‌ای است!

این دو موضع نظری و کارکردی دارای وحدتی درونی و ماهوی هستند.

موضع عام نیروی انقلابی متکی است بر جهت گیری ترقی خواهانه ی برای راه حل – سنتز – تضاد در نبرد طبقاتی.

موضع جانبدارانه و جهت گیری سرشت طبقه کارگر و حزب آن را می‌توان در این مرحله از بررسی تحلیلی از پدیده (نبرد طبقاتی) تنها با تکیه به علم ماتریالیسم تاریخی تعیین نمود. راه حل انقلابی برای تضاد، راه حلی است که جامعه را در جهت رشد ترقی خواهانه تغییر می دهد.

جهت گیری ترقی خواهانه، هم در دوره تغییر کمّی شرایط برای بهبود زندگی زحمتکشان بر قرار است – به سخنی دیگر هم در مبارزه ی تاکتیکی- دمکراتیک در جامعه برقرار است. و همچنین موضع جانبدارانه در تعیین استراتژی سیاست مستقل طبقه کارگر و حزب آن نیز حاکم است و تبلور می یابد. در اتخاذ راه حل انقلابی و ترقی خواهانه در نبرد طبقاتی در جامعه، وحدت دو عنصر عام و خاص در موضع جانبدار نیروی انقلابی به ثمر و سرانجام می رسد.

برای نمونه می توان سرشت ارتجاعی و سرشت ترقی خواهانه ی راه حل تضاد را در نبرد طبقاتی کنونی در ایران مورد توجه قرار داد. اشاره شد، با شناخت تغییر شرایط حاکم است که اندیشه ی انقلابی به نتیجه‌گیری برای تعیین وظیفه ی خود در لحظه تاریخی می پردازد. برای نمونه، حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران بر این پایه ئ با چنین نگرشی استراتژی و تاکتیک خود را در سیاست مستقل طبقاتی در دفاع از منافع طبقه ی کارگر تعیین می کند.

حتی آن هنگام که به علل بسیاری – برای نمونه تناسب نیروها – تحقق بخشیدن بلافاصله به منافع طبقه ی کارگر بدون ایجاد اتحادهای وسیع اجتماعی ممکن نباشد هم باید در ابتدا سیاست مستقل طبقاتی را تعریف نمود و آن را محک بررسی از شرایط قرار داد. جز چنین شیوه، خطر «سوزن دوزی بی انتها» (اط) برقرار می ماند. از این روست که منافع طبقه ی کارگر که انقلابی ترین طبقه جامعه کنونی ایران است، سرشت سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را بازتاب می دهد.

“راه توده“ و دیگرانی می‌خواهند این روند آگاهانه ی جستجوی مارکسیست- لنینیستی را در ارتباط با تعریف تضاد و حل آن در جامعه مخدوش کرده و نفی کنند. آن‌ها می کوشند به این هدف از این طریق دست یابند که جستجوی تضاد اصلی را در شرایط مشخص تاریخی در ایران، به جستجوی متضادها در میان طبقات حاکم بدل سازند و به آن محدود کنند. یعنی آن را به حل تضاد میان لایه‌های حاکمی محدود کنند که تنها به معنای حل «بد» بهتر از «بدتر» است، دنبال می شود.

تضاد ناشی از نبرد طبقاتی طبقه کارگر و دیگر محرومان در ایران، موضوع بررسی آن‌ها نیست. از این رو جستجو را به یافتن تضاد میان حاکمان محدود می سازند. می‌خواهند این سویه از واقعیت را به وظیفه ی مطلق لحظه و جایگزین برای حل تضاد اصلی در جامعه ایرانی بدل سازند!

منافع آنی و آینده ی طبقه ی کارگر به بهانه‌های متفاوتی از دستور کار حزب آن حذف می شود.

آن‌ها ضرورت شناخت تضاد در لایه‌های طبقات حاکم را به عنوان اهرم‌های ضروری برای تعیین سیاست مستقل حزب طبقه کارگر ارزیابی نمی کنند. با مطلق ساختن تأثیر تضاد میان طبقات حاکم، می‌خواهند مبارزه ی طبقه ی کارگر را در سطح دمکراتیک منجمد کرده و آن را در خدمت ثبات و بازتولید شرایط حاکم به کارگیرند.

در‌واقع نیز مبارزه ی دمکراتیک طبقه کارگر تا دوره ای در خدمت بازتولید سرمایه داری عمل می کند. ولی با ایجاد شدن شرایط کیفی جدید، آن طور که زنده یاد کیانوری آن را در نمونه ی محاکمه محمد نوری بیان نمود، «نقطه عطفی» ایجاد می‌شود که شرایط کیفی جدیدی را نشان می‌دهد و تأثیر آن را به ثبوت می رساند. این شناخت را “راه توده“ پذیرا نیست، گرچه سخن رفیق کیانوری را نقل کرده است. او می‌خواهد ارزیابی ۱۳۷۳ او را آیه وار ابدی سازد. محتوای انقلابی آن را در دیدن تغییر شرایط از آن بگیرد. اسلوب کارکرد ضد انقلابی جریان „خوانش جدید مارکس“ در این کوشش نمایان می‌شود و برملا می گردد.

“راه توده“ می‌خواهد که حزب توده ایران با کنار گذاشتن اسلوب تجزیه و تحلیل شناخته شده ی خود به آن‌هایی بپیوند که مدافعال رنگارنگ منافع طبقات حاکم و ایجاد ثبات در آن هستند. هدفی که به معنای برباد دادن سرشت انقلابی حزب طبقه کارگر ایران و تبدیل آن به جریانی در خدمت ثبات شرایط حاکم است.

به سخنی دیگر، سرشت دو متضاد در نبرد میان لایه‌های طبقات حاکم، سرشتی ارتجاعی و ارتجاعی تر است. “راه توده“ می‌خواهد به توده‌ای ها دفاع از بد را به جای بدتر بقبولاند. ترفندی که با دور زدن اسلوب بررسی توده‌ای عملی می شود.

از این رو نیز در سراسر مقاله ی کذایی کلمه‌ای درباره ی وحدت لایه‌های حاکمیت در اجرای برنامه اقتصادی دیکته شده ی امپریالیستی ذکر نمی شود. بازتاب رابطه ی عمده ی سیاست طبقاتی مستقل ارتجاع داخلی و خارجی کنار گذاشته می شود، به قول زنده یاد طبری «گم» می‌شود در مقاله‌ای که گویا «مشی توده ای» را توضیح می دهد.

تضاد اصلی محور مبارزه در نبرد طبقاتی

سکوت درباره ی رابطه ی و وحدت میان سیاست طبقاتی مستقلِ حاکمان در ایران با حاکمان امپریالیستی، به معنای اعتراف دیگری است به مخالفت زنده یاد رفیق کیانوری با موضع “راه توده“ قلابی که در زیر نشان داده خواهد شد!

“راه توده“ با سکوت درباره ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی به جرگه آنانی می پیوندد که خواستار ثبات وضع حاکم در ایران هستند – چه مدافعان سینه چاک نئولیبرالیسم و بازار آزاد و چه مدافعال کینزیان جدید که می‌خواهند میان نئولیبرالیسم و تنظیم برنامه برای اقتصاد ملی آشتی ایجاد سازند. این در حالی است که در نبرد طبقاتی که در ایران «روبرویمان قرار دارد» خواست گذار از اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی و نواستعماری مضمون «پراتیک انقلابی» توده های زحمتکش و کل طبقه ی کارگر یدی و فکری ایران را تشکیل می‌دهد که با قاطعیت علیه برنامه دیکته شده توسط امپریالیسم در جریان است!

هدف تکیه به تضاد در لایه‌های طبقات حاکم با بزرگنمایی خطر خارجی و خطر کودتای بناپارتی – که هر دو واقعیت انکار ناپذیر است – در جستجوی سیاست مستقل طبقاتی به سود منافع طبقه ی کارگر ایران عملی نمی‌شود. زیرا در آن خواست پایان دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی در نبرد طبقاتی کنونی جا و نقشی ندارد. این در حالی است که منافع طبقه ی کارگر ایران برای پایان دادن به اقتصاد امپریالیستی، زحمتکشان را به پرچمدار مدافع منافع کل خلق بدل کرده است. این شرایط کیفی جدید نقشی در اندیشه ی “راه توده“ قلابی ندارد. پرسش کارگر از سوسیال رولوسیونر در کتاب جان رید، ده روزی که دنیا را تکان داد، تداعی می شود: «به من بگو تو طرفدار پولتاریا هستی یا بورژوازی؟!»

توده های زحمتکش با آگاهی طبقاتی خود شرایطی را که «روبرویمان قرار دارد» و زنده یاد کیانوری بر آن انگشت می‌گذارد دریافته اند. آن ها را با خواست سراسری خود خواستار تغییر این شرایط هستند. “راه توده“ مخالف آن است. خواستار ثبات و بازتولید شرایط است. رفیق زنده یاد کیانوری با اشاره به این تغییر شرایط علیه “راه توده“ قلابی موضع می گیرد!

مخالفت با سیاست «تعدیل اقتصادی»

اکنون به نمونه سوم که موضع رفیق کیانوری را علیه “راه توده“ قلابی نشان می‌دهد بپردازیم.

علی خدایی پس از دریافت رساله رفیق کیانوری کوشید در نوشتاری که به طور همزمان با اصل رساله انتشار یافت نظرات رفیق کیانوری را آنچنان نشان دهد که گویا او از سیاست هاشمی رفسنجانی دفاع می کند. رفیق کیانوری بلافاصله نسبت به این کوشش واکنش نشان داد و علیه «سیاست تعدیل اقتصادی» که هاشمی رفسنجانی پس از پایان جنگ پرچمدار آن شده بود، موضع گرفت (راه توده شماره ۲۵) و آن را محکوم نمود. نامه ی رفیق کیانوری در شماره ی۲۵ راه توده انتشار یافت.

رفیق کیانوری سیاست ارتجاعی تعدیل اقتصادی را گامی به عقب از منافع توده ها ارزیابی نمود و متذکر شد که هاشمی رفسنجانی کسی است که در جریان جنگ خود را «سردار جنگ» نامید و با همه ی توان ادامه بی خردانه جنگ را عملی ساخت و اکنون خود را «سردار سازندگی» می‌نامد و با سیاست ضد مردمی خود، منافع ملی را به خطر می اندازد.

“راه توده“ و علی خدایی این واقعیت تاریخی را جزو مواضع مثبت رفیق کیانوری نمی‌داند و در مقاله ی کنونی بازتاب نمی دهد. سخنی که به همان معنا است که موضع زنده یاد کیانوری علیه “راه توده“ قلابی به یک یا دو نمونه محدود نمی شود.

ما با اندیشه ی انقلابی- دیالکتیکی که حرکت و شدن پدیده را می‌بیند از یک سو، و اندیشه ی مکانیکی که می‌کوشد شرایط را منجمد سازد تا از آن به سود منافع طبقات حاکم نتیجه‌گیری کند، از سو دیگر روبرو هستیم!

در‌واقع هم حاکمیت جمهوری اسلامی در کلیت آن می‌کوشد تغییر شرایط را از این طریق نفی کند که آن را به فشار خارجی و تحریم ها نسبت می دهد. اندیشه ی مکانیکی که قادر نیست رابطه ی میان فشار خارجی امپریالیسم و فشار داخلی ارتجاع حاکم را درک کند، نمی‌تواند نقطه ی اشتراک دو لبه ی قیچی ارتجاع خارجی و داخلی را برای درک شرایط تغییر یافته در ایران دریابد. هم سویی این دو لبه را علیه توده های زحمتکش مردم میهن ما دریابد.

از این رو می کوشد با ترفنِد در برابر هم قرار دادن مکانیکی دو خطر خارجی و داخلی، توده‌ای ها را قانع کند که باید در نبرد علیه لبه تیز خطر خارجی- امپریالیستی، نسبت به لبه ی تیز قیچی فشار ارتجاع داخلی نرمش نشان دهد که نهایتاً به معنای دنباله روی آن شدن است!

شعار توده های زحمت ولی این ترفند را رسوا می کند: «نان، کار، مرگ بر خامنه ای!»

مضمون انتزاعی “آزادی“ که طیف چپ سردرگم هنوز اینجا و آنجا برای آن سینه می‌زند، با محتوای مشخص کنونی به انتزاعی درک شده برای توده های زحمت بدل شده است. روندی که با شعار «مرگ بر شاه» از سابقه ی تاریخی نیز برخودار است!

اندیشه ی مکانیکی “راه توده“ نمی‌تواند درک کند که تغییر شرایط مبارزه در ایران بر زمینه‌ای بکلی دیگر قرار دارد از آنچه روزی رفیق کیانوری با هشیاری آن را در رساله ی سال ۱۳۷۳ خود برشمرده و در ارزیابی از محاکمه ی محمد نوری پایان آن را اعلام نموده است. این شرایط تغییر یافته در این نکته خلاصه می‌شود که برای ایران راه رشد سرمایه دارانه وجود ندارد.

حرکت توده‌ای روزافزون توده های زحمت و دیگر لایه‌های زیر فشار میهن ما که خواستار خروج از سیستم اقتصادی حاکم است، که خواستار پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال است، با آگاهی هر روز شفاف‌تر کلیت شرایط حاکم و حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی سلب مالکیت کنندگان از خلق را خواستار می شود. گذار از دیکتاتوری را به خواست گذار از نظام اقتصاد سیاسی امپریالیستی پیوند داده است. مبارزه ی ضد امپریالیستی از دالان مبارزه علیه دیکتاتوری می گذرد!

آنجا هم که برخی از لایه‌های پیرامونی حاکمیت می‌توانند نفشی در این روند ایفا سازند، ازجمله شخصیت‌هایی از قبیل «فائزه هاشمی» که مقاله از آن نام می برد، این نقش می تواند در کمک به توان نبرد مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی مردم میهن ما بروز یابد و بس.

آخرین ترفند

مقاله ی پیش گفته که با به کار گرفته شدن ترفند «کیهان لندنی از چپِ» آغاز می‌شود، می کوشد در عنوان مقاله ماهیت انقلاب ملی- دمکراتیک بهمن ۵۷ مردم میهن ما را از این طریق نفی کند که با ماهیت کنونی شرایط حاکم بر ایرانِ جمهوری اسلامی یکی بنمایاند و آن را به خواننده القاء کند. به سخنی دیگر می‌کوشد با ترفند قرینه سازی نادرست، به هدف خود دست یابد.

البته ماهیت ملی- دمکراتیک انققلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما تغییری نیافته است. کماکان حل مساله ی دمکراسی و استقلال ملی، مضمون تغییرات انقلابی آینده را تشکیل می دهد. کوشش ارتجاعی “راه توده“ قلابی برای انتقال مضمون انقلاب بهمن به شرایط کنونی حاکم در ایران و در ارتباط قرار دادن ترفند خود با نظرات زنده یاد کیانوری، همان‌طور که نشان داده شد، نادرست و غیرمستدل است. این برداشت ارتجاعی در تضاد کیفی و ماهوی با شرایط حاکم بر ایران و ژرفش نبرد طبقاتی در آن قرار دارد. در تضاد قرار دارد با تغییر شرایطی که تدارک گام به گام تغییرات انقلابی را در جامعه ممکن می سازد. این موضع ارتجاعی همچنین و به ویژه در تضاد با موضع انقلابی اندیشه ی دیالکتیکی زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته ی مرکزی حزب توده ایران قرار دارد.

مقاله می‌خواهد تردستی خود را با نام زنده یاد کیانوری جا بیاندازد. تمام آن تعریف‌ها و نکات مثبت را که از رفیق کیانوری جمع کرده است و با توانایی ژورنالیستی مطرح می سازد، این هدف را دنبال می‌کند که حزب توده ایران را به دنباله روی از یک جریان در حاکمیت جمهوری اسلامی وا بدارد که درست آغاز کننده سیاست خانمان برانداز «تعدیل ساختاری» در ایران است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *