آیا چپ ایران به وظیفه تاریخی خویش عمل می کند؟

نویدنو  ۱۷/۰۹/۱۳۹۸        

 

  • چپ در این مرحله به فکر گرد آوردن اصلاح طلبان حکومتی، جمهوریخواهان، مشروطه خواهان و حتی بخش هایی از سلطنت طلبان در یک آلتراناتیو سکولار در مجلس موسسانی است که در آن خود چپ اقلیت ناقابلی را تشکیل خواهد داد. در عوض بقیه نمایندگان مجلس موسسان را بلوک انگلیسی ها، بلوک آمریکائیها و دوستان داخلی آنها تشیل خواهند داد. وظایف مرکزی سیاسی نیروهای چپ در این مرحله کدامند؟ آیا چپ ایران وظیفه تاریخی خویش را بجا می آورد؟
  •  

دنیز ایشچی

چپ در حاشیه قرار دارد. چپ باید مرکز ثقل مبارازات آزادیخواهانه و عدالت جویانه بوده باشد. دو روایت جاری ایدئولوژیک قدرتمند حاکمه بر روند سیاسی تحولات اخیر میباشند. یکی از این دو روایت اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی ایران است و دیگری روایت آلترناتیو ناسیونالیسم پان ایرانیستی شاهنشاهی. اگر روایت جایگزین سازی اصلاحات حکومتی از طرف انگلستان تقویت و حمایت میگردد، روایت شاهنشاهی و پان ایرانیستی از طرف امپریالیسم آمریکا برنامه ریزی و حمایت میگردد. هر کدام از این دو آلترناتیو سر کار بیایند، مردم ایران بازنده اصلی خواهند بود. روایت، جهان بینی و راهکار آلترناتیو چپ ایران در تحولات جاری پراکنده بوده و در حاشیه قرار گرفته است.

پراکندگی چپ ایران در پهنه سیاسی کشور خطر از چاه در آمدن و در چاله افتادن را چندین برابر میکند. شاید بشور اینطور گفت که عدم انسجام ساختاری، نظری و برنامه ای چپ، در شرایط عروج دو آلترناتیو دیگر موجب گردیده است تا بخش قابل توجهی از نیروهای چپ یا به سمت سلطنت طلبان گرایش پیدا کنند، یا به سمت اصلاح طلبان حکومتی.

همانطور که پیام ” میرحسین موسوی” موجب میگردد تا بخشی از به خواب رفتگان ” چپ” به یکباره بیدار شده و رسانه های مجازی را از تصاویر سبز ایشان پر نمایند، بخش عظیم دیگری از چپ تحت تاثیر سازمان یافتگی یکسان و سرتاسری سلطنت طلبان در خارج از ایران در خزیدن خویش به زیر چطر گماشتگان نئولیبرال امپریالیستی از همدیگر سبقت میگیرند.

در شرایطی که مردم روز به روز با جانفشانی های بیشتر نظام جمهوری اسلامی ایران را به عقب می نشانند تا آن را به تاریخ بسپارند، نظام جایگزین میتواند تکرار خشونت بار دوباره تاریخ بوده باشد. این در شرایطی است که ثقل گاه های قدرت های داخلی و همپیمانان خارجی آنها نیروهای غیر چپی میباشند که در زد و بندهای جایگزین سازی برای دوران بعد از گذار ، با همدیگر در رقابت میباشند. هر کدام از این پروژه ها غالب آیند، مردم ایران بازنده اند و حکومت دست نشانده دیگری برای پنجاه سال دیگر بر آنها اعمال قدرت کرده و ثروت های آنها را به یغما خواهد برد.

چپ در این مرحله به فکر گرد آوردن اصلاح طلبان حکومتی، جمهوریخواهان، مشروطه خواهان و حتی بخش هایی از سلطنت طلبان در یک آلتراناتیو سکولار در مجلس موسسانی است که در آن خود چپ اقلیت ناقابلی را تشکیل خواهد داد. در عوض بقیه نمایندگان مجلس موسسان را بلوک انگلیسی ها، بلوک آمریکائیها و دوستان داخلی آنها تشیل خواهند داد. وظایف مرکزی سیاسی نیروهای چپ در این مرحله کدامند؟ آیا چپ ایران وظیفه تاریخی خویش را بجا می آورد؟

امروز؛ تاریخ از چپ ایران انتظار دارد تا حد اقل در حد سوسیال دموکرات های زمان انقلاب مشروطه متحد بوده باشند. از آنها انتظار دارد تا روایت و پلاتفورم آلترناتیو سوسیالیستی و مستقل خویش را به میدان سیاسی ارائه نمایند. توافق در حد اقل ها با نیروهای ملی دموکراتیک، جدای از آن است که چپ ایران باید برنامه مستقل آلترناتیو خود را داشته باشد. تاریخ از آنها توقع دارد تا عوض اینکه به سایه های دنباله رو لیبرال ها و نئولیبرال های داخلی تبدیل گردند، سازمان سیاسی و برنامه آلترناتیو منسجم، متحد و مستقل چپ را به صحنه سیاسی جامعه بکشانند.

امروز نه “راه کارگر” ، نه “اتحاد فدائی” ، نه حزب توده ایران” و نه “حزب چپ ایران فدائیان خلق” و نه دیگران حاضر نیستند تا در یک چنین روزهای حیاتی زیر یک سقف جمع گردند. آنها با امضای مشترک اعلامیه نمیدهند، اکسیون های مشترک نمیگذارند، شعارهای خود را همگون و هماهنگ نمیکنند. آنها همیشه میگویند که با همدیگر در ارتباط بوده و مذاکره می کنند. این در حالی است که مناسبات ارتباطی آنها در پایین ترین سطوح روابط عمومی است؛ نه در بالاترین سطوح دفاتر سیاسی. باید در یک کلام گفت که سطوح مناسبات و کارکردی مشترک آنها به هیچ وجه پاسخگوی نیاز تاریخی جنبش مردمی ایران ناست. باید تابو ها شکسته شوند. باید صحبت ها و دیالوگها مابین نیروهای چپ به سطح جامعه کشیده شود، تا اینکه بدنه های نیروهای چپ و توده های زحمتکش و روشنفکران بتوانند مسئولین این سازمان ها و احزاب را زیر سوال کشیده و از آنها طلب پاسخ نمایند که چرا به سکتاریسم های خویش پایان نمیدهند و چرا اقدام به بنای پل های ارتباطی قویتر فی مابین نمی نمایند. چرا به اقدامات عملی مشترک در سطح جامعه اقدام نمیکنند.

گرچه آنچه در این شرایط هدف ایده آل ما میتواند باشد، تحقق گسترده پروژه وحدت چپ است؛ حرکت کارساز در این راستا تنها از طریق فشار از پایین میسر است. تمرین عملی در این راه از طریق پروژه های کارکردی مشترک قابل تحقق است. امروزه اگر سازمان ها و احزاب چپ دموکرات، رادیکال و سوسیالیستی اقدام به اکسیون های مشترک، اعلامیه های مشترک، همگون کردن شعارهای خود و اقدامات مشابه دیگر ننمایند، در راستای انجام وظیفه تاریخی خویش اقدام کاری نکرده اند و مردم ایران آینده آنها را بخاطر این خطا نخواهند بخشید.

عدم حضور واقعی چپ در صحنه از طرف دیگر موجب گردیده است تا تیروهای آلترا چپ آنارشیستی و سر و صدای فراوان که شعار محوری آنها “نابود باید گردد” است، به پشتوانه منابع قدرتمند و امکانات زیاد سوال بر انگیز خویش ، خود را بعنوان نیروی چپ واقعی آلترناتیو معرفی نمایند. مواضع سیاسی این نیروها عملا تا حدود زیادی در راستا و همسو با همان پروژه های جایگزین سازی قدرت های بین المللی است.

جوانان سوسیالیست، دانشجویان پیشگام، کارگران و زحمتکشان، باید احزاب سیاسی خویش را زیر سوال بکشند که چرا آنها زیر یک سقف گرد نمی آیند و چرا بصورت متحد در پهنای سیاسی کشور عمل نمی نمایند؟ آنها را دائما باید زیر سوال ببرند که چرا چپ ایران نتوانسته است راهکار سوم، آلترناتیو سوسیالیستی را در پهنای سیاسی کشور مطرح نمایند؟ در شریطی که خود احزاب به این وظیفه مهم تاریخی عمل نمی نمایند، پایه های اجتماعی نیروی چپ باید آنها را بطور مداوم بخاطر این نقصان زیر سوال بکشد.

برگرفته از به پیش

4 Comments

  1. aby

    یک چپ قبل از هر چیز دیگر باید یک انقلابی وآزاده تمام عیار و مردم دوست باشد. یک انقلابی که همه چیز را برای جنبش می خواهد. او به قدرت رسیدن را برای نابودی فقر واحقاق حقوق زحمت کشان ومحرومان جامعه نیاز دارد وهر آن کس را که در این راه با او همگام است رفیق، همراه ویاور خود قلمداد می کند. در انقلابی بودن خود محوری، خودرایی،تنگ نظری، حسادت وباند بازی جایی ندارد ودر عوض گذشت، همت، صداقت، فروتنی، رفاقت و فداکاری از جایگاه ویژه ای برخوردار است.پس بنا به گفته بالا چپ انقلابی توان و پتانسیل آنرا دارد که در زیر یک سقف وپشت یک میز باردیگر رفقای همرزم بنشیند وتمام دانش وداشته های خود رابا دیگر همرزمان خود به اشتراک بگذارند و نبض جنبش زحمت کشان وخلق را در دستان پرتوان ومتحد خود گرفته وبه پیش برند. درغیر این صورت روشنفکران خوش پوشی هستند که لباس خوش ترکیب چپ را پوشیده اندکه برازنده آنها نیست.

    1. سیامک

      دورود بر رفیق کارگر و ارجمند رفیق ابی که دوست و دشمن طبقه کارگر را خوب می شناسد و می داند که شکاف در گردان دوستان به سود جنبش نیست.
      “چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است”.

      پیروز و پایدار باشید رفیق

  2. فرهاد عاصمی

    برنامه مستقل طبقاتی
    پدیده ای که دنیر ایشچی گرامی ترسیم می کند شایسته ی دقت موشکافانه است. این رفیق تضادی را در طیف چپ مورد خطاب قرار می دهد که چپ را به «سایه های دنباله رو لیبرال ها و نئولیبرال ها داخلی تبدیل» کرده است.
    رفیق به درستی از مسئولیت چپ در برابر وظایف تاریخی خود سخن می راند و می گوید: «تاریخ از آنها توقع دارد تا عوض اینکه به سایه های دنباله رو لیبرال ها و نئولیبرال های داخلی تبدیل گردند، سازمان سیاسی و برنامه آلترناتیو منسجم، متحد و مستقل چپ را به صحنه سیاسی جامعه بکشانند.» و این برنامه ی مستقل را «روایت و پلاتفورم آلترناتیو سوسیالیستی» می نامد.
    او آن را سیاست «مستقل خویش را به میدان سیاسی ارائه نمایند» می نامد.
    او با دقت مسئولانه اضافه می کند که «توافق در حد اقل ها با نیروهای ملی دموکراتیک، جدای از آن است که چپ ایران باید برنامه مستقل آلترناتیو خود را داشته باشد.»
    به سخنی دیگر او به درستی تفاوتی قایل است میان «توافق بر سر حداقل ها با نیروهای ملی دموکراتیک» و «برنامه مستقل .. چپ ایران»!

    تعریف «برنامه مستقل چپ ایران» چیست؟ رفیق دنیر ایشچی آن را «روایت و پلاتفورم آلترناتیو سوسیالیستی» می نامد که نشان شخصیت و هویت تاریخی «مستقل» چپ است. به سخنی دیگر او به درستی خواستار آن است که طیف چپ ایران نیز در جبهه متحد خود در برابر «جبهه متحد ارتجاع»، از منافع طبقه ی کارگر دفاع کند، از مالکیت طبقه ی کارگر بر سرزمین زادگاه خود، بر محیط زیست آن، بر منابع و ثروت های آن دفاع کند! از حق طبقه ی کارگر در برخورداری از حق کار، حق مسکن، حق بهداشت و پزشگی رایگان و دیگر نیازهای اجتماعی زحمتکشان یدی و فکری دفاع کند، از حق بازنشستگی مکفی دستمزد بگیران دفاع کند!
    به بیانی دیگر که همین معنا را می رساند، برنامه حداقل کارگری مستقل خود را در برابر و علیه برنامه ارتجاع قرار دهد که صرفنظر از شکل مذهبی و یا سکولار آن، از منافع طبقات مالک دفاع می کند.

    با طرح چنین آلترناتیو و جایگزین سوسیالیستی است که چپ ایران در مقام تاریخی ای قرار می گیرد بتواند بر سر برنامه های «حداقل» با نیروهای «ملی دمکراتیک» نیز به توافق های بین راهی دست یابد.

    تضادی که رفیق دنیر ایشچی به درستی در سیاست طیف چپ ایران می بیند، کمبود سیاست مستقل طبقاتی به سود طبقه ی کارگر است که ارایه ی آن تنها وثیقه برای تبدیل نشدن به عنوان دنباله روی طبقات میانه و پیرامونیان طبقات حاکم از مذهبی و سکولار است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *