«اکنون به مثابه تاریخ»، روند زایش نو!

سخن روز شماره ۹۸/۷۱

۴ بهمن۱۳۹۸ -۲۴ ژانویه۲۰۲۰

مقدمه: نوشتار کنونی متن تدقیق و توسعه یافته یک ابرازنظر است در اخبارروز. هدف، شرکت درباروری بیش تر اندیشه ی وزین و چشم گیر در مقاله ی انتشار یافته در اخبارروز است. ضرورت شفافیت در برخی مقوله‌های طرح شده در مقاله به منظور یافتن علت علَـی پدیدار شدن شرایط حاکم کنونی در ایران انکارناپذیر است. برای نمونه مقاله به درستی «سه عامل اسلام سیاسی، قطبی شدن طبقاتی و مداخلات امپریالیستی» را برای ایجاد شدن بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران مسئول اعلام می کند. «تشدید و تقویت» این سه عامل بر روی یکدیگر برجسته می شود، ولی با شفافیت ضرور جایگاه هر کدام در پدیدار شدن بحران حاکم بر ایران، تعیین و برجسته نمی شود. امری که مستلزم بررسی ریشه علّـی هر کدام و چگونگی تأثیر آن‌ها بر هستی اجتماعی ایران و مردم آن می بوده است.

ژرفش نبرد طبقاتی که با فرمول «قطبی شدن طبقاتی» بیان می گردد، تضاد میان منافع طبقات را نمودار می سازد. ولی جای تضادها را در نبرد طبقاتی در جریان در جامعه روشن نمی‌کند که به معنای یافتن راه حل تضاد- سنتز ضروری تاریخی دو قطب تضاد است.

 

نوشتار کنونی به عنوان «نظر من» در برابر «نظر من» دیگر در مقاله در اخبارروز مطرح نمی‌شود که به معنای پذیرش ایدئولوژی اتمیزاسیون و تکثرخواهی نظری می‌بود که برداشت ایدئولوژی پسامدرن مدافعان نظام سرمایه داری است. نوشتار کنونی به عنوان برخوردی انتقادی به مواضعی در آن مقاله باید درک شود که نیاز به شفافیت دارا هستند.

بی پاسخ گذاشتن انتقادها می‌تواند به مثابه ی پذیرش ایدئولوژی فردگرایی تعبیر گردد که به راه فراری برای مدافعان شرایط حاکم بدل شده است. اندیشه ی پسامدرن می‌خواهد که «نظر من» و «نظر من» فرد دیگر به صورت مجسمه های یخین مقدس گونه در این سو آن سوی صحنه ی بحث و جدل فکری دست نخورد باقی بماند. اندیشه ی پسامدرن مدافعان سرمایه داری می‌خواهد توده ها هاج و واج به این سو آن سو بنگرند، ناتوان از درک مضمون مواضع، خسته و مأیوس و سرخورده شوند . آمار بالای خودکشی میان دانشجویان – چهار خودکشی در ۲۶ روز در اهواز – اشاره‌ای به این وضع است. به وضع انجماد  مقدس و فئتیش گونه ی «نظر من» که در مقاله‌ای پیش تر در صفحه ی توده‌ای ها شکافته شده است!

انجماد جنبش چپ ایران با این بیماری پسامدرن روبروست که پیامد آن نیافتن ریشه ی علّـی پدیدار شدن «ناهمراهی» و نزدیکی مواضع و رسیدن دست گروه ها به یکدیگر است. یافتن «مفصل» ها تنها با شفاف سازی تضادها و بحث درباره ی سنتز آن‌ها قابل دستیابی است!

 

«اکنون به مثابه ی تاریخ»

عنوان زیبای اکنون به مثابه ی تاریخ، روند شدن و زایش آینده را در ایران، با توضیح شرایط کنونی در مقاله ترسیم می کند. آن را «تاریخ ساز» شدن مبارزان کنونی می نامد. ترسیمی توانمند و هشیارانه توسط نظریه پرداز رفیق پرویز صداقت در اخبار روز (۲۶ دی ۹۸/ ۱۶ ژانویه ۲۰۲۰).

نظریه پرداز همانجا به درستی از تازاندن روند جاری برای تغییرات بنیادین در ایران هشدار می‌دهد و توجه را به «توانمندی های بالفعل و بالقوه .. طبقات و هویت‌های موجود ..» برای تغییرات در ایران جلب می‌کند و می نویسد: «باید طبقات و هویت‌های موجود در ایران را چنان که هستند شناسایی کرد و سپس برمبنای توانمندی‌های بالفعل و بالقوه‌شان مطالبات را طرح کرد نه آن که طبقات و هویت‌ها را به‌تمامی آگاه از منافع خود و ٬٬برای خود٬٬ ارزیابی کرد و مطالبات را به شکل غیرانضمامی و عام طرح نمود.»

نظریه پرداز به درستی کارکرد توده ها و مطالبات آن‌ها را در روند جاری نبرد طبقاتی به عنوان محـک عـینی برای بیرون کشیدن وظایف پیش رو ارزیابی می کند. مارکس این نکته را با «هر گام جنبش مهم‌تر است از یک دوجین برنامه»، مورد تأکید قرار می دهد! (به نقل از کتاب بحران مستولی بر مفهوم طبقه، ص ۲۲).

به سخنی دیگر، نظریه پرداز به درستی ضرورت توجه به «پراتیک انقلابی» توده ها و مطالبات آن‌ها را در نبرد طبقاتی جاری در ایران به عنوان محـک عینـی برای بیرون کشیدن وظایف پیش رو ارزیابی می کند. او هشدار می‌دهد که تامیم ذهنی خواست ها به سطح برداشت عام از منظر طبقه کارگر، بی توجهی است به «توانمندی ها..»ی واقعاً موجود در جنبش. او این هشدار را ضروری می داند، زیرا در گذشته تکیه یک سویه بر خواست «یک طبقه» انجام شده است. اصلاح طلبان «توسعه سیاسی» را پیش شرط «توسعه اقتصادی» پنداشتند!

در ادامه در بخش دوم نوشتار می خوانیم: «یکی از عوامل مهم ناتوانی خیزش‌های اعتراضی یک دهه‌ی گذشته، در پیش‌روی اتکا بر یک طبقه یا یک هویت و ناهمراهی طبقات و هویت‌های گوناگون درون جامعه‌ی بزرگ‌تر با آن بوده است.» و در ادامه می‌خوانیم که در سال ۱۳۸۸ لایه‌های میانی در صحنه ی مبارزاتی حضور داشتند و تنها ماندن و در دی دو سال پیش و آبان امسال «طبقات فردوست» تنها ماندند: «جنبش اعتراضی سال ۱۳۸۸ .. ناتوان از همراه ساختن طبقات فرودست جامعه با مطالبات عام خود [آزادی انتخاب] بوده [است] ..  در خیزش‌ دی‌ماه ۱۳۹۶ نیز شاهد ناهمراهی نسبی لایه‌های طبقه‌ی متوسط و نیز هویت‌ها (قوم‌ها، ملت‌ها، زنان) در اعتراضات بودیم. در اعتراضات آبان‌ماه سال جاری این ناهمراهی کمرنگ‌تر شد اما منتفی نشد.»

 

مقاله علت علّـی  «ناهمراهی»ها را مورد توجه خاص قرار نمی دهد. برای نمونه به این پرسش نمی پردازد که آیا علت تنها ماندن لایه‌های میانی در سال ۸۸، سرشت انتزاعی و درک نشده ی مطالبات آزادی خواهانه ی آن‌ها توسط «فرودستان» بوده است؟ به سخنی دیگر، این پرسش طرح نمی‌شود و پاسخی نیز نمی یابد که آیا «کمررنگ تر شدن ناهمراهی» در مبارزات آبان ماه امسال ناشی از درک شعار مرگ بر دیکتاتور- مرگ بر خامنه ای به مثابه مضمون «آزادی» است که شعار لایه‌های میانی را از انتزاعی توخالی به مضمونی درک شده برای توده های زیر فشار بدل ساخته است؟ و یا آیا «ناهمراهی نسبی لایه‌های متوسط ..» از مطالبات اقتصادی «فرودستان»، ناشی از رفاه نسبی لایه‌های میانی در جامعه کنونی است؟ که هنوز مضمون شعار «نان، کار، آزادی» را نزد طبقات زحمتکش درنیافته اند؟  و پرسش های مشابه ..

تنها با چنین ریشه‌یابی عینی و پاسخ به علت علَـی پدیدار شدن «ناهمراهی» در هر دو مبارزه، زمینه ی درک و ارزیابی از «مفصل»های ضرور میان مطالبات و نیازهای طبقات درگیرِ مختلف شناخته و درک می شود. زمینه ی یافتن سنتـزی ضروری بوجود می آید برای حل تضاد شناخته شده که ریشه ی «ناهمراهی» در مبارزه را در هر دو مرحله تشکیل می دهد.

 

بدین ترتیب اندیشه بدون بررسی علل علّـی «ناهمراهی»، به نتیجه‌گیری درباره ی سطح و کیفیت «مطالبات» می پردازد.

در حالی که شناخت از علت گرایشی که خود از تقلیل «ناهمراهی» در آبان ما امسال بیان کرده به ثمر و هضم فکری نرسیده و نقشی در یافتن «برنامه حداقل» ایفا نمی کند، خواست توجه به منافع متفاوتِ  «طبقات و هویت‌های موجود در ایران» به مثابه ی مقوله ای ثابت، به اصلی مطلق گونه بدل می شود. گرایش در روند در جریان نقشی در جستجوی سنتز ایفا نمی سازد.

با چنین مقدمه ی ناتمامی اندیشه خواستار تصمیم گیری درباره ی یک خواست «حداقل» می‌شود که مضمون آن، همان‌طور که خواهیم دید، خواست لایه‌های میانی جامعه در مبارزات سال ۸۸ است: «دمکراسی خواهی» و یا «توسعه ی سیاسی»!

اندیشه موضع خود را با برجسته ساختن ضرورت حرکت با حزم و احتیاط برای روند انقلابی مستدل می‌سازد که خواستی به جا و واقع‌بینانه است. ولی سویه منافع لایه‌های میانی را به عنوان «محک» برای بیرون کشیدن وظایف روز کافی می‌داند که پیش تر آن را «مطالبات عام» نامیده بود که برای «فرودستان» مطالباتی درک نشده است.

 

خواست حزم و احتیاط در روند انقلابی جاری از این رو خواستی به جا و واقع‌بینانه است، زیرا که روند تجهیز زحمتکشان و لایه‌های میانی جامعه به طور عینی به زمان بیش تری نیاز دارد. وظیفه‌ای که اکنون عمده ترین وظیفه را در برابر مبارزان تشکیل می‌دهد و باید با همه شیوه‌های ممکن علنی و مخفی و با استفاده از همه ی امکان ها عملی گردد. بدون چنین تجهیز و سازماندهی، حرکت روند انقلابی در جریان می‌تواند با خطر سر‌خوردگی و شکست روبرو گردد. متأسفانه این واقعیت با شفافیت ضرور مطرح نمی شود.

 

اندیشه ولی با مسکوت گذاشتن سرشت ژرفش انقلابی در روند تغییر یابنده در جریان مبارزات  و گرایش آن به سوی «کمرنگ تر شدن ناهمراهی در آبان ماه امسال»، به نتیجه‌گیری برای وظایف پیش روی جنبش و نبرد طبقاتی در ایران نمی پردازد که با ژرفش روزافزون و گرایش برای همنوایی لایه ها و طبقات  همراه است. ژرفشی که همچنین موجب شده است که «سایه خدا بر روی زمین» خود به صحنه آید!

حرکت و گرایش موجود در جنبش انقلابی مورد توجه قرار نمی گیرد. بیش از این! وضع «اکنون به مثابه تاریخ» اراده گرایانه به مفهوم ثبات وضع درک می شود. حرکت زایش نو از مد نظر دور می ماند، نفی می شود. 

برداشتی که نه تنها در انطباق نیست با برداشت جورج لوکاش که در زیرنویس یک در مقاله نقل و از آن عنوان مقاله اقتباس شده است، بلکه در تضاد مستقیم با آن قرار دارد. جورج لوکاش در متن نقل شده در زیرنویس مقاله از «جوهر غیرتاریخی [غیرگذرایی بودن!] و ضد تاریخیِ تفکر بورژوازی» می نالد. جورج لوکاش «اکنون» را لحظه‌ای در روند «تاریخی»، در روند زایش و شدن آینده ارزیابی می کند: «آنگاه که به مساله ی اکنون به مثابه مساله ای تاریخی [گذرایی] می نگریم، جوهر غیرتاریخی و ضدتاریخی تفکر [ایستای] بورژوازی را بهتر درک می کنیم» که می پندارد می‌توان سرمایه داری را ابدی ساخت!

 

برای تعیین هدف استراتژیک روند تاریخی در جریان در ایران، اندیشه به بررسی خواست های مشخص، به بررسی مشخص «توانمندی‌های بالفعل و بالقوه‌ مطالبات» در روند رشد یابنده ی آن در طول سال‌های اخیر نمی پردازد. به این پرسش پاسخی داده نمی شود که «کم رنگ تر شدن ناهمراهی» ناشی از چیست؟ امری که می‌توانست برای بیرون کشیدن  وظیفه ی روز کمک باشد.

گرچه از ضرورت «مفصل بندی» برای مطالبات سخن می‌رود، ولی بدون پاسخ به علت علّـی کمرنگ شدن ناهمراهی، اراده گرایانه استراتژی «تاریخ ساز شدن» توده های مبارز همانجا تنها به پذیرش «حداقلی از مطالبات» به مثابه یک «مفصل بندی» مبهم محدود می شود. مضمون «حداقل مطالباتِ» مبهم که با ایجاد شدن «حس همبستگی اجتماعی» در ایران تعریف می شود (بخش ۳)، به «دمکراسی خواهی» محدود می‌گردد (۵)

ضرورت خواست مطالباتیِ «دمکراسی خواهی» به مثابه ی خواست حداقل که گویا ملات و یا «مفصل بندی» مشترک میان خواست و منافع لایه ها و طبقات زیر فشار را تشکیل می دهد، از طریق جستجوی عـلـت علّـی تأثیر «سه عامل اسلام سیاسی، قطبی شدن طبقاتی و مداخلات امپریالیستی» جستجو نمی شود. به این ترتیب پاسخی در خور برای حذف سه عامل ذکر شده ارایه نمی شود.

ناروشن می‌ماند که مضمون «قطبی شدن طبقاتی» چیست که «دیگر تاب آور نیست»؟‌ همان‌طور هم مضمون «همبستگی» مورد بررسی قرار نمی‌گیرد و در سطح انتزاعی درک نشده باقی می ماند.

مضمون «قطبی شدن طبقاتی»، مضمونی ناآشنا و درک نشده است برای توده های زحمتکش، برای طبقه کارگر ایران. آیا این بیان جز به معنای ژرفش نبرد طبقاتی در ایران معنایی دیگر دارد؟ آیا این بیان جز به معنای ضرورت حل تضاد اصلی در سرمایه داری قابل درک است که تضاد میان کار و سرمایه است که «دیگر تاب آور نیست»، دیگر برای توده های زحمتکش غیرقابل تحمل است؟

 

«مفصل بندی» به معنای مقوله ای به منظور تفهیم رابطه ی مطالبات لایه‌های میانی و فرودست درک نمی شود. مقوله ی «مفصل بندی» به مثابه ی مقوله ای با مضمون میانجیگری روشنگرانه برای قابل شناخت ساختن رابطه میان منافع لایه‌های میانی و طبقات «فرودست» به کار گرفته نمی شود. بلکه خواست «دمکراسی خواهیِ» لایه‌های میانی مطلق گرانه به عنوان مضمون «مفصل بندی» مورد تأیید قرار می گیرد.

انتخاب «حداقلی مطالبات» از منظر روند ترقی خواهی که پیش تر ضرورت توجه به جهت گیری آن در مقاله مطرح شده است، نیز انتزاعی درک نشده باقی می ماند. روشن نیست چرا این «حداقل مطالبات» که سالیان زیادی توسط همه ی گردان های چپ در ایران مطرح می شود، و حتی «مفصل بندی» با جمهوری خواهان و دیگران را نیز تشکیل می دهد، به چه علت به ایجاد یک اتحاد وسیع اجتماعی فرانرویده است؟

 

«حداقل» مورد نظر خود را مقاله به درستی گذار از شکل دیکتاتوری سلطه ی طبقات حاکم ارزیابی می‌کند (بخش ۴) و می نویسد:  «دست مایه ایجاد بحران‌هایی که .. سرتاسر زندگی اجتماعی و اقتصادی را درنوشته و برداشتن هر گامی برای برون‌رفت از بحران‌ها قبل از هرچیز مستلزم ازمیان برداشتن انسداد ساختاری سیاسی است» (تکیه از ف ع).

برای اندیشه ی حاکم بر مقاله  ریشه ی «بحران‌هایی که .. سرتاسر زندگی اجتماعی و اقتصادی» جامعه ایرانی را در برگرفته اند، ناشی از شکل دیکتاتوری سلطه ی طبقات حاکم است. گرچه پیش تر به «سیاست نئولیبرال» نیز به عنوان علت علّـی بحران های اقتصادی- اجتماعی اشاره می شود، کارکرد نظام سرمایه داری به عنوان عامل اصلی بحران ها مسکوت می ماند. جایگاه شکل حاکمیت و زیربنای اقتصادی در پدیدار شدن بحران اقتصادی- اجتماعی مبهم می ماند. با شفافیت این نکته برجسته نمی‌شود که آیا می توان به یک «سرمایه داری خوب» پس از گذار از دیکتاتوری امید بست یا خیر؟

 

متأسفانه در مقاله مقوله ی «اسلام سیاسی» به مثابه ی شکل سلطه ی طبقات حاکم در شرایط کنونی مطرح نمی‌شود. در حالی که همانجا با اشاره به «قطبی شدن طبقاتیِ» وضع در جامعه، سرشت طبقاتی «اسلام سیاسی» نشان داده می شود (بخش ۵).

طرح «اسلام سیاسی» به عنوانِ مقوله ای مبهم، و نه به عنوان ابزار سلطه ی طبقات حاکم، به این مقوله مفهوم و مضمونی سحرآمیز و عرفانی ارزانی می کند. ابهام سازی ای که کمک برای درک مقوله ی «مفصل ها» و ایجاد «حس همبستگی اجتماعی» برای زحمتکشان نمی‌تواند باشد.

وجود ابهام در تفهیم مقوله ی اسلام سیاسی از این رو نمی‌تواند برای درک مضمون آن توسط زحمتکشان کمک باشد، زیرا آن طور که مارکس بیان می کند، مانع تفهیم «علل زمینی» نارسایی های اقتصادی- اجتماعی به توده ها می‌شود که توسط رژیم ولایی به عنوان نیاز «اسلام عزیز» و توجیه دامن زدن به اختلافات مذهبی- قومی قلمداد می‌گردد و به آن مضمونی «آسمانی» داده می شود. در نماز جمعه ی اخیر، خامنه ای ریشه ی «آسمانی» مورد نظر خود را برای توجیه وقایع روزهای گذشته، «یوم الله» نام گذاری کرد!

«اسلام سیاسی» شکل مشخص سلطه ی طبقات استثمارگر سرمایه دار داخلی و متحدان خارجی آن در ایران امروز است. گذار از این شکل ضد مردمی و ضد ملی سلطه ی حاکمیت دیکتاتوری، یا همان «برداشتن انسداد ساختار سیاسی» در مقاله، تنها گام نخست را در روند مبارزات کنونی تشکیل می دهد که هنوز به مرحله ی اوج خود فرانرویده است و نیاز به زمان برای تجهیز و سازماندهی خود دارد. در حالی که درباره ی وظیفه در جهت تجهیز و سازماندهی توده های مردم سخنی بیان نمی شود، با طرح هدف تاکتیکی گذار از دیکتاتوری به مثابه ی هدف استراتژیِ مرحله ی کنونی، انگار مصالحه ای جستجو می شود. مصالحه ای میان لایه‌های میانی و «فرودست»؟!

شفافیت در این زمینه وجود ندارد که رفع «انسداد ساختار سیاسی» روندی انقلابی است! خواست آزادی زندان سیاسی، برخلاف اندیشه‌ای که برداشت حصر موسوی- کروبی را یک ضرورت اخلاقی- قانونی اعلام می کند، خواستی انقلابی است. در جریان انقلاب بهمن نیز گشودن درهای زندان ها تنها با نبرد بی امان توده ها ممکن گشت. به عقب راندن دیکتاتوری تنها با توسعه و ژرفش روند انقلابی حاصل می‌شود که دورنمای آن تأمین «نان، کار، آزادی» است!

 

جستجوی امکان مصالحه برای یک «برنامه ی حداقل» میان لایه ها و طبقات شرکت کننده در مبارزات با پاسخ به منافع عینی کل جامعه ی ایرانی عملی نمی گردد. «حداقل مطالبات» اراده گرایانه ی تعیین می شود. انگار هدف تداوم نظام سرمایه داری بدون دیکتاتوری است.

صحبت بر سر آن نیست که آیا امکان رشد سرمایه داری در ایران با پیابندی به «دمکراسی» امکانی محتوم است یا خیر! صحبت بر سر آنست که مقاله بدون ارایه استدلال، تزی را که مطرح ساخته است، به عنوان تنهـا امکـان برای میهن ما می نماید. تنها امکانی که گویا با تز دیگر «توانمندی های بالقعل و بالقوه» لایه‌های میانی جامعه گویا به اثبات می رسد. اثباتی که با برداشت «اکنون» به مثابه ی یک مقوله ی گویا ثابت مستدل می‌گردد که در تضاد بی چون و چرا با برداشت جورج لوکاش قرار دارد که «اکنون» را لحظه‌ای در روند تاریخی ارزیابی می کند. لوکاش از دیالکتیک گذشته- حال- آینده سخن می راند!

 

محدود ساختن مبارزه تنها به مبارزه ی «دمکراتیک» که در بخش ۵ مطرح می شود، بدون طرح سرشت رهایی بخش مبارزه دمکراتیک انجام می گردد. یعنی  بدون نشان دادن دورنمایی که تنها با مبارزه ی پیگیر دمکراتیک به ثمر و سرانجام ترقی خواهانه خود دست می‌یابد و به ابزاری جدید برای سلطه ی طبقات حاکم سکولار و «دمکرات» تبدیل نمی شود – که مقاله پیش تر به درستی نسبت به آن هشدار می دهد -. 

 

تکیه به ایدئولوژی طبقات و لایه‌های میانی، ازجمله در حاکمیت سرمایه داری و حامیان خارجی آن، تکیه یک سویه از کار درمی آید! بی توجهیِ است به «توانایی بالفعل و بالقوه» روند انقلابی کنونی. تاوان بی توجهی را ولی باید طبقه ی «فرودست» و کلیه زحمتکشان یدی و فکری، زنان و مردان و جوانان و خلق های ساکن ایران بپردازند!

تکیه به ایدئولوژی لایه‌های فرادست تبدیل غیر مستدل روند کنونی به وضع ثابتی است که مقاله به درستی آن را نفی می‌کند و «کمرنگ شدن ناهمراهی» میان لایه ها و طبقات را برجسته می سازد.

 

با برداشت ماورای طبقاتی از مقوله ی «دمکراسی»، اندیشه ی حاکم بر مقاله مضمون مورد نظر طبقات حاکم را از «دمکراسی» پذیرا می شود. در حالی که طبقات فرادست در ایران مساله اصلی حاکمیت خود را مطرح ساخته اند؛ یعنی مساله حل مالکیت به سود طبقات حاکم را مطرح و آن را به وظیفه ی روز خود اعلام نموده اند، که باید از طریق «خصوصی سازی» ثروت و منابع کشور به ثمر رسانده شود، و هنگامی که طبقات فرادست به سیاست سلب مالکیت از سلب مالکیت شدگان، یعنی عموم مردم، با شدت و خشونت ادامه می دهند، مقاله کلمه‌ای در دفاع از مالکیت سلب مالکیت شدگان مطرح نمی سازد.

طرح دفاع از مالکیت همگانی مردم میهن ما و در مرکز آن مالکیت بر ثروت‌های ملی، بر سرزمین همه ی ایرانی های ساکن کشوری با کثرت خلق ها، مضمون رهایی بخش نبرد دمکراتیک پیگیر را قابل شناخت می سازد. آن را وظیفه‌ای برای «اکنون» در روند زایش آینده قرار می دهد!

تنها با نشان دادن این دورنمایی ترقی خواهانه ی تغییرات بنیادین است که ضرورت دفاع از «دمکراسی خواهی» توسط زحمتکشان از انتزاعی توخالی به امری درک شده بدل می‌شود. ضرورت مبارزه «برای مطالبات طبقاتی و تشکل یابی» توسط زحمتکشان  «برای مزدبگیران و فرودستان» قابل درک می شود (۵).

 

مقاله در ادامه در همین بخش و با عدول از بررسی مطالبات مبارزان در روند رشد و ژرفش نبرد طبقاتی در ایران، در روند «پراتیک انقلابی» کنونی، هدف تاکتیکی گذار از دیکتاتوری را به عنوان هدف استراتژیک برای روند «تاریخ ساز شدن» توده ها تعیین می‌کند و« حداقل» مورد نظر خود را اراده گرایانه به «دمکراسی خواهی» محدود می‌سازد و توصیه می‌کند که به مبارزه ی «دمکراتیک» قناعت شود. گفته می شود: باید به «نوعی دموکراسی‌خواهی [قناعت کرد] که علاوه بر سپهر سیاسی همچنین سپهرهای اجتماعی و اقتصادی را نیز دربرگیرد. چنین مطالبه‌ای علاوه بر تضعیف استبداد سیاسی، با افزایش حقوق دموکراتیک [؟ ف ع]، هم امکانات مداخلات نظامی را محدود می‌کند، هم توده‌های مردم را از اهداف امپریالیستی آگاه می‌سازد و هم برای مزدبگیران و فرودستان امکان تشکل‌یابی برای مطالبات طبقاتی را فراهم می‌سازد.»

مضمون  حقوق دموکراتیک روشن نمی شود. حق کار، حق برخورداری از دستمزد مکفی، و حقوق دیگر ازجمله یک قانون کار دمکراتیک و امثال آن طرح نمی گردد. «امکان تشکل یابی» انتزاعی توخالی و درک نشده باقی می ماند!

کوشش برای تجهیز و سازماندهی زحمتکشان برای «مطالبات طبقاتی» به آینده‌ای مبهم حواله می شود!

 

به سخنی دیگر هدف تاکتیکی «تضعیف استبداد سیاسی» که مبارزه‌ای دمکراتیک و ضروری است، به مثابه هدف تاکتیکی طرح نمی شود. به مثابه ی هدف استراتژیک برای «تاریخ ساز»ی اعلام می شود.

 

با مسکوت گذاشتن مطالبات عینی توده های زحمتکش در «پراتیک انقلابی» آبان ماه امسال، که کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان و جوانان و دانشجویان و دیگر لایه‌های محروم و به کناره جامعه رانده شده فریاد زدند که در شعار «نان، کار، مرگ بر خامنه ای» تجلی یافت، هدف استراتژیک و تاریخیِ «تاریخ ساز شدن» مردم میهن ما طرح شده است. 

هدفی که دورنمای برپایی ایرانی با شکوفایی اقتصادی- اجتماعی را نوید می دهد؛ ولی که برای دسترسی به آن، هنوز باید موانع سنگینی را در همین روند در جریان بر طرف ساخت. این هدف را با توجه به «پراتیک انقلابی» توده های فرودست نمی توان، به تاریخ دور و مبهمی ارجاع داد.

 

اشتباه نشود!  صحبت بر سر آن نیست که آنچه در این سطور طرح شد، قابل طرح در ایران است. شاید هنوز دفاع از «تاریخ سازی» از منظر طبقه ی کارگر در ایران با سختی ممکن و یا ناممکن است.

صحبت بر سر آنست که اندیشه ی حاکم بر مقاله، دفاع از منافع لایه‌های میانی را در نظام سرمایه داری، به عنوان منافع کل جامعه ارزیابی می کند!

در حالی که اثبات درستی موضع پیش را مقاله به خواننده مدیون می ماند، یعنی اثبات این نکته که آیا در ایران در شرایط کنونی جهانی و منطقه اصلاً راه رشد سرمایه داری برای ایران ممکن است؟ تا بتوان منافع لایه‌های میانی – خرده بورژوازی و بورژوازی میهن دوست – را به مثابه ی منافع کل جامعه در لحظه ی تاریخی کنونی اعلام نمود، این پرسش اصلاً طرح نمی‌شود که آیا منافع طبقه ی کارگر ایران و یا لایه ها و طبقات میانی، منافع کل جامعه را تشکیل می دهد؟!

 

مقاله بی توجه به کارکرد هدفمند نظام سرمایه داری وابسته کنونی برای حل مساله مالکیت در ایران به سود خود و حامیان امپریالیستی اش – شرکت های سرمایه گذار خارجی -، از طرح مالکیت توده های مردم به عنوان آماج ضروری برای رشد و شکوفایی اقتصادی اجتماعی ایران دوری می کند.

مقاله نبود امکان احتمالی تحقق بخشیدن به هدف حفظ مالکیت همگانی و عمومی مردم میهن ما بر ثروت‌های ملی را در شرایط کنونی به مثابه ی غیرضروری بودن طرح خواست حفظ مالکیت مردم میهن ما و خلق های ساکن آن از زن و مرد و کودک این نسل و نسل های آینده بر سرزمینشان ارزیابی می کند.

با سکوت در این زمینه، عملاً ایجاد شدن «مفصل»هایی نفی می‌شود که یه درستی در مقاله به عنوان ایجاد پل رابطه میان گردان ها و لایه‌های متفاوت مبارز ارزیابی و با «قوم ها، ملت ها، زنان» مشخص شده است! با این سکوت، عملاً مطالبات «فرودستان» در نبرد مبارزات به حاشیه رانده می شود.

در گفت و شنفتی با خبرنگار در خیابان  پس از کشتار آبان ماه، «فرودستی» گفت: «اگر پول داشتیم نان می خریدیم، نه اسلحه»!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *