تحلیل یک جانبه «نگاهی به روند مبارزه برای رهائی» و فقدان استراتژی برای رهائی – احمد آزاد

مقاله با مضمون روشنگری درباره ی برخی مواضع مورد انتقاد خود نسبت به مواضع نظریه پردازان دیگر، خود نظریه و تزی را مطرح می سازد که نیاز به روشنگری دارد. نیاز به اثبات درستی خودِ نظریه دارد.

رفیق گرامی احمد آزاد در پاراگراف پایانی که در آن موضع و استراتژی مورد نظر خود را برای نبرد طبقاتی کنونی در ایران، با صرفه جویی بسیار خلاصه می کند، می نویسد: «.. در شرائط کنونی جامعه ایران، تنها دمکراسی نمایندگی در چشم انداز محتمل است

سخنی برای روشنگری و اثبات این تز و نظریه ارایه نمی شود.

انگار این رفیق روند در جریان تاریخ را روندی بر پایه یک «قانون طبیعی» می پندارد. قانونی که تغییرات اجتماعی را به سطح برداشت از تغییرات در طبیعت بازمی گرداند که به مثابه ی قانونی طبیعی بهار، تابستان، پاییز و زمستان عمل می کند.

این برداشت ماتریالیستی از جامعه ی انسانی، برداشتی کهنه است. برداشت ماتریالیسم قدیمی فویرباخ است. برداشتی است که تنها قادر است با شیوه ی نظاره گر ظاهربین خود، به توصیف وقایع تحقق یافته بپردازد.

برخلاف برداشت ماتریالیسم قدیمی، ماتریالیسم دیالکتیکی نقش فعال و خلاق انسان را که بازتاب رابطه ی ذهن و عین است، که بیان نقش خلاق انسان است از میان امکان ها، مناسب ترین امکان به سود منافع خود را برگزیند، نفی می کند.

تفاوت میان ماتریالیسم قدیمی و دیالکتیکی درست در مقوله ی «پراتیک اجتماعی» انسان قرار دارد که مارکس آن را در تزهای فویرباخ توصیف می کند.

باید امیدوار بود که رفیق گرامی احمد آزاد، استدلالی برای ثبوت درستی برداشت خود ارایه دهد.

********************************************
بخشی از چپ ما برای تعیین جایگاه دمکراسی در مبارزه برای رهائی با دشواری روبرو است. این بخش خود بخوبی می داند که مبارزه برای رهائی در ایران با مبارزه برای دمکراسی عجین است و از آن گریزی نیست و در عین حال بیان آن برایش بسیار سخت است. چرا که در شرائط کنونی جامعه ایران، تنها دمکراسی نمایندگی در چشم انداز محتمل است
Bildergebnis für ‫مبارزه برای رهایی‬‎

نقدی بر مقاله «دوران بدون بازگشت؛ نگاهی به روند مبارزه برای رهائی» نوشته  اصغر ایزدی، پیران آزاد و تقی روزبه

اخیرا نوشته ای با عنوان «دوران بدون بازگشت؛ نگاهی به روند مبارزه برای رهائی» نوشته  پیران آزاد، اصغر ایزدی و تقی روزبه در سایتها منتشر شده است. نویسندگان مطلب چهره هایی آشنا در میان فعالین چپ هستند که هر یک حدود پنجاه سال سابقه مبارزه و قلم زنی در عرصه فعالیت های سیاسی و نظری دارند.

کلیت نوشته، که طولانی و مفصل هم هست، به بررسی شرائط کنونی جامعه ایران، مبارزات مردم علیه حکومت، خیزش آبان ماه و وضعیت حکومت می پردازد. همچنین اشاره مفصلی هم به تاریخچه و کارکرد نظام سرمایه داری،  خصلت های آن  و ویژگی های اقتصاد سرمایه داری تک محصولی کشورهای نفت خیز دارد. نویسندگان همچنین نگاهی هم دارند به همزمانی خیزش آبان ماه در ایران با خیزش مردم در عراق و لبنان «یعنی دو کشور تحت نفوذ و فعالیت حکومت اسلامی» و و تاثیرات همزمانی این سه خیزش بر حکومت اسلامی. 

نهایتا در پایان مقاله، در بخش بسیار مختصر “چشم انداز”،  نوشته نتیجه می گیرد که « حکومت اسلامی، از هر سو محاصره شده و زیر فشار نارضایتی عظیم مردم و قیام خردکننده آبان ماه ۹۸؛ بی­اعتباری کامل آن در سرنگونی هواپیمای اکراینی و درهم شکستن پروپاگاندای دروغ؛ همچنین خیزش های مردم عراق و لبنان علیه مداخله گری حکومت ایران و بعلاوه ریزش پایگاه مستضعف پناهی و سردرگمی در جناح های حکومتی و حتی هسته اصلی قدرت؛ و نیز فشارهای بین المللی، بویژه فشار حداکثری دولت آمریکا، قرار گرفته است.»

بعد ازاین نتیجه گیری نوشته با این جمله پایان می یابد: «ما براین باور هستیم که مبارزه مردم با تمرکز به سرنگونی رژیم، به عنوان دشمن مستقیم و رودر روی مردم، همچنین با نه گفتن به جنگ و مداخله قدرت های بزرگ جهانی، صدای سوم را بازتاب دهیم». همین و بس!

بیش از چهار دهه از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ و استقرار حکومت اسلامی در ایران میگذرد.  حکومتی که اگر چه نام جمهوری را یدک میکشد، اما با تلفیق دین و حکومت در چارچوب یک نظام سرمایه داری وابسته کمتر توسعه یافته، استبدادی، مذهبی، خشن، سرکوبگر و فاسد و ناکارآمد را در ایران مستقر کرده است.  حکومتی که از دل یکی از بزرگترین انقلابات اجتماعی پایانه قرن بیستم سر برآورد، پس از چهاردهه با از دست دادن مشروعیت و حمایت توده ای خود، امروز در چنبره ای از بحران های اقتصادی-اجتماعی و سیاسی غوطه ور است و اعتراضات طبقات و اقشار مردم رو به فزونی دارد.  کارگران و زحمتکشان هرروز و هر هفته برای خواسته هایشان پیکارهای سختی را پیش میبرند. پس از خیزش آبان ماه گذشته و سرکوب و کشتار بیسابقه مردم، می توان گفت که جامعه ما به پایان یک دوران رسیده است و می توان با نویسندگان مطلب هم صدا شد که جامعه ما وارد دوران جدیدی شده است، به گفته آنان «دوران بدون بازگشت».

اگر چه از همان سالهای اول پس از انقلاب پاسخ به «چه باید کرد» دغدغه دائمی چپ ایران بود، ولی از چند سال پیش این مسئله با تقویت چشم انداز شروع این دوران جدید  مهمتر و مبرم تراز پیش در مقابل چپ ایران قرار گرفته است. تحلیل وضعیت ایران، ارزیابی توازن قوا بین مردم و حکومت و نهایتا تدوین یک استراتژی برای سرنگونی این حکومت و رسیدن به آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی به مشغله ذهنی چپ ایران تبدیل شده است.

چنین به نظر می رسد که نوشته این سه فعال با سابقه چپ تلاشی است در این راه، اما متاسفانه در پایان خواننده تنها با یک تحلیل فاقد استراتژی سیاسی جهت «روند مبارزه برای رهائی»  روبرو میشود  واین پرسش در ذهن باقی می ماند که هدف این تحلیل و نوشته چه بوده است؟

نویسندگان از سرنگونی حکومت دفاع می کنند و بلافاصله میپرسند «چگونه سرنگونی ای»؟ و خود پس از توضیحاتی پیرامون وضعیت جامعه و حکومت پاسخ می دهند که «همه با هم» راه درستی نیست و سپس میگویند « آینده  ۹۹%ها در چگونگی مبارزه همین امروز آن ها و در جهت گیری علیه مناسبات اقتصادی و سیاسی در بستر مبارزه با استبداد شکل می گیرد. نمی توان به بهانه آن که سرنگونی و انقلاب یک امر همگانی است، مبارزه طبقاتی علیه نظم سرمایه داری را به کُما فرستاد.» در کل بر سر این نتیجه گیری اختلافی نیست اما این پرسش پیش می آید که این «۹۹%ها» چه کسانی هستند و ایا همه آنها یک طبقه در مقابل طبقه سرمایه دار صف آرائی کرده اند ؟  واضح است که اکثریت این توده مردم را کارگران و زحمتکشان و مزد و حقوق بگیران تشکیل میدهند. آیا منظور نویسندگان راه اندازی یک حرکت پوپولیستی است؟ وگرنه جایگاه هر یک از طبقات و قشرهای مختلف در مبارزه طبقاتی چیست؟  دیگر آن که «۹۹%ها»، یعنی تقریبا همه مردم و روشن است که هیچ حکومتی در مقابل به میدان آمدن همه مردم نمی تواند بایستد، پس لازم است که همه مردم برای رهائی از بختک حکومت اسلامی  به میدان بیایند، و این مستلزم تدوین و اجرای یک استراتژی معین از جانب نیروهای چپ و آزادی خواه است. تفاوت های آشکاری میان آلترناتیوهای پیشنهادی وجود دارد.

نویسندگان در تحلیل خیزش آبان ماه از جمله می نویسند «همین جمعیت پاسخ آن [افزایش بهای بنزین …] را در خیزش آبان ماه ۹۸ با بازپس گیری بخشی از دسترنج ربوده شده شان از بانک ها، و تامین مایحتاج روزانه زندگی شان از فروشگاه های بزرگ زنجیره ای غارتگران، نشان دادند که معنای مناسبات اقتصادی حاکم و سیاست های آن را می دانند و مراکز آن را می شناسند و برای آنان آشکار است که حق گرفتنی است!» جملاتی است زیبا اما نگاهی است نادقیق و یک جانبه به وقایع آبان ماه. اولا حرکت مردم عمدتا مسالمت آمیز بود و تنها درموارد محدودی به مقابله با خشونت مامورین حکومتی و یا حمله به مراکز اقتصادی برآمدند. دیگر آن که اکنون روشن شده است که مواردی از حمله به بانک ها  و فروشگاه ها توسط مامورین حکومتی، عامدانه و به قصد تحریف و تخریب خیزش حق طلبانه و آزادی خواهانه مردم، سازمان دهی شده بود. تردیدی نیست که حرکت مردم در آبان ماه، همچون دی ماه ۹۶، خصلت ضد سرمایه داری داشته است  ولی این نیز روشن است که صرفا محدود به آن نمی شود.

نویسندگان بر این باورند که فریادهای آزادی خواهی با مطالبه نان همراه شده است و این دو در شرائط ویژه کنونی با هم گره خورده اند.  با این تحلیل می توان موافق بود اما پرسش اینجا است که دوستان این گره خوردگی را چگونه می بینند و فراتر از آن، چه جایگاهی برای آن در استراتژی عملی سرنگونی رژیم قائل هستند؟  برای این که این گره خوردگی کارآئی داشته باشد و نه این که سدراه پیشرفت مبارزه شود، چه باید کرد؟ آیا غیر از این است که وجه مشترک این دو را تشخیص داد و بر آن تاکید گذاشت. رهائی از حکومت اسلامی و آزادی از جور و ستم دیکتاتوری خواست مردم است ولی  آیا این کافی است؟. آیا جز این است که برای پاسداری از این رهائی نیاز به دمکراسی داریم. نوشته کوچکترین اشاره ای به جایگاه دمکراسی  در مبارزه مردم برای سرنگونی حکومت اسلامی ندارد.

در ارتباط با مسئله دمکراسی، نوشته بدون آن که ذکری از دمکراسی در مورد ایران داشته باشد،  به کاستی ها و بحران دمکراسی نمایندگی در کشورهائی پیشرفته سرمایه داری، که دمکراسی نمایندگی در آنها اجرا می شود، اشاره کرده و می گوید که دمکراسی مستقیم و مشارکتی از دمکراسی نمایندگی به مراتب بهتر است.  در این مورد حق با نویسندگان است و دمکراسی مشارکتی و مستقیم بهتر است از دمکراسی نمایندگی، ولی فعلا در جامعه دیکتاتورزده ما همان دمکراسی نیم بند نمایندگی هم وجود ندارد. شهروند ایرانی فاقد ابتدائی ترین حقوق فردی و اجتماعی چون حق آزادی بیان آزاد و اندیشه، آزادی تشکل و فعالیت سیاسی، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن و بسیاری از حقوق و آزادی های دیگر است.  آیا عدم اشاره به وجود مبارزه برای دمکراسی نمایندگی در تلاش مردم برای سرنگونی رژیم به معنی این است که یا دمکراسی مستقیم و مشارکتی و یا  دیگر هیچ؟

نویسندگان از «هم زمانی خیزش مردم ایران با جهت گیری رهایی بخش و با مبارزات مردم جهان در کشورهای مختلف از شرق تا غرب جهان، از هُنگ کُنگ تا فرانسه و شیلی ». سخن به میان می اورند و  نتیجه می گیرند که  «ریشه های مشترک مسائل زندگی مردم جهان …… مناسبات اجتماعی سرمایه داری است که سرتاسر جهان را بهم­ دوخته و پوشانده است.» بر سر این که در ایران مناسبات سرمایه داری، با ویژگی های محلی خود، حاکم است بحثی نیست و طبعا مبارزه با سرمایه داری جهانی هم مبارزه ای است جهانی، اما آوردن آن در کنار مبارزات مردم در فرانسه و شیلی و هنگ گنگ به چه منظوری است؟ نوشته خود می گوید که: «اکثریت بزرگ مردم …. در زندگی خود استبداد دینی فاشیستی حکومتی را که دشمن آزادی و هر حقی برای انسان  است تجربه کرده اند و می کنند» این بدین معنی است که مردم ایران برای حق حیات و نفس کشیدن مبارزه می کنند. آیا در این کشورها مبارزه مردم برای تامین حداقل های حقوق انسانی است؟ آیا در فرانسه و یا شیلی ظرف یک هفته که از اعتراضات مردم گذشت، بیش از یک هزار کشته و هفت هزار زندانی گزارش شده است؟ این شبیه سازی ها برای چیست؟  اینها از جمله مواردی است که متاسفانه تحلیل دوستان را هم بعضا یک جانبه و خدشه دار می سازد.

در بخش پایانی، چشم انداز، نویسندگان  هیچ استراتژی ای برای این که  چگونه «انبوه میلیونی توده ۹۹% ها» را در جهت هدف معین می توان بسیج کرد؟ و یا چگونه مبارزه برای نان را با مبارزه برای آزادی پیوند زند؟ و در نهایت چگونه دمکراسی مستقیم و مشارکتی را در ایران تحقق بخشید، ندارند و تنها به این بسنده کرده اند که «ما براین باور هستیم که مبارزه مردم با تمرکز به سرنگونی رژیم، به عنوان دشمن مستقیم و رودر روی مردم، همچنین  با نه گفتن به جنگ و مداخله قدرت های بزرگ جهانی، صدای سوم را بازتاب دهیم.»  درحقیقت نویسندگان هیچ استراتژی برای «روند مبارزه رهائی»  ارائه نمیدهند و علاوه بر آن پرسشی هم می افزایند که «صدای سوم» موردنظرشان چیست که این دوستان قرار است بازتابش باشند.

بخشی از چپ ما برای تعیین جایگاه دمکراسی در مبارزه برای رهائی  با دشواری روبرو است. این بخش خود بخوبی می داند که مبارزه برای رهائی در ایران با مبارزه برای دمکراسی عجین است و از آن گریزی نیست و در عین حال بیان آن برایش بسیار سخت است. چرا که در شرائط کنونی جامعه ایران، تنها دمکراسی نمایندگی در چشم انداز محتمل است. این چپ بخوبی می داند که پذیرش این مسئله همراه است با استراتژی دیگری و همپیمانان دیگری. از نتیجه گیری مختصر و بی خاصیت بخش پایانی مقاله می توان چنین استنباط کرد که نویسندگان به این امر واقفند ولی عامدانه از بیان آن طفره رفته اند.

سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸ – ۲۸ ژانویه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *