آموزش تئوری فلسفه ی مارکسیستی!

سخن روز شماره ۹۸/۷۳

۱۴ بهمن۱۳۹۸ -۳ فوریه۲۰۲۰

در ابرازنظر خود رفیق سیامک عزیز به سوتفاهم ایجاد شده در سطح کافی پرداخته است. سوتفاهمی که میان بحث عام درباره ی تجاوزگری و جنگ طلبی امپریالیسم از یک سو و خطر مشخص تجاوز نظامی آمریکا به ایران در شرایط تاریخی کنونی نزد رفیق عزیز نوید شادی ایجاد شده است.
با وجود این هنگام مطالعه ی دقیق نظر ارایه شده توسط رفیق شادی نکته‌ای جلب نظر می‌کند که ضرورت پرداختن به آن از دید تئوری شناخت مارکسیستی ضروری است. در سخن ابراز شده با نمونه‌ای چشمگیر روبرو هستیم که چگونه اسلوب نظاره گر ظاهربین در تضاد قرار دارد با اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی برای شناخت کلیتِ واقعیت که حقیقت است.

در بخش دوم ابرازنظر، موفقیت آمریکا در استخراج نفت از سنگ شیل به مثابه ی تکنولوژی ای ارزیابی می‌شود که با تبدیل این کشور به «صادر کننده عمده نفت در جهان»، این کشور را به «ابر قدرت انرژی» در جهان بدل می سازد، همراه با «وارد کردن میلیون‌ها بشکه نفت به بازار و ایجاد هزاران شغل در آمریکا». در این شرایط است که «رؤیاى ابر قدرت انرژى شدن براى آمریکا فراهم می شود». خطر تشدید جنگ علیه ایران با «محوریت اسرائیل و ایران» که متکی است بر نظرات دانیل پارگین و جیمز متیس، نتیجه‌گیری در ابرازنظر را تشکیل می دهد.
انتقال کل بند دوم در ابرازنظر به این سطور ضرورت ندارد.

وظیفه ی این سطور ارزیابی از وزن تحلیلیِ برخی «نشانه ها» نیست که در ابرازنظر ذکر شده است. وظیفه محدود است به نشان دادن اسلوبی که بر پایه آن از یک «واقعیت امر» یا «فاکت»، به نتیجه‌گیری پرداخته شده است.
این شیوه ی تاریخ نویسی بورژوازی است که این بار حتی آینده را نیز در برمی گیرد و مواضع پارگین ها و متیس ها را به پیش گویی از درون گوی شیشه‌ای و ته فنجان قهوه شبیه می سازد.

۱- پیش گویی بر پایه برداشتی قرار دارد که گویا یک «قانون طبیعی» را تشکیل می دهد. استخراج نفت از سنگ شیل گویا زنجیره ای را به حرکت در می‌آورد که ردیف حلقات آن امری محتوم و گویا از پیش تعیین شده، تلئولوژیک، هستند. همان‌طور که ردیف صبح و ظهر و عصر و شب و یا چهار فصل سال از یک «قانون طبیعی» پیروی می کند، زنجیره ی برشمرده شده وقایع که یک نظاره‌گر ظاهر بین پس از وقوع حادثه برمی شمرد، اکنون پیش گویانه برشمرده می شود.

برداشتی که متکی است بر ماتریالیسم قدیمی (فویرباخ). این ماتریالیسم، برخلاف ماتریالیسم مورد نظر بانیان سوسیالیسم علمی، یعنی ماتریالیسم دیالکتیکی، برای نقش انسان فعال و آگاه تاریخی جای در روند در جریان نه قایل است و نه آن را می پذیرد. زیرا ماتریالیسم قدیمی نقش فعال ذهن و احساس و عاطفه ی انسان را در روندهای در جریان دخالت نمی دهد. دخالت آن را نفی می کند. نگرش نظاره‌گر ظاهر بین می‌تواند تنها ظاهر واقعیت را که می بیند، توصیف کند. مقاله های ژورنالیستی تقریباً بدون استثناء چنین برداشت و شیوه ای را به نمایش می گذارند.
در مورد مشخص، که در آن با حذف «نشانه ها»یی که علیه روند ترسیم شده در ابرازنظر در کارند، شیوه ی نظاره‌گر ظاهر بین به اوج یک سو نگری فرا می‌روید و به پیش گویی می پردازد. تکنولوژی استخراج نفت از سنگ شیل جدید نیست. شناخته شده است. به کار گرفتن آن با چنان صدمات برای محیط زیست همراه است که تنها یک حاکمیت فاشیست مآب سرمایه داری که گرفتار در بحران خانمانسوز است، به خود اجازه ی به کار گرفتن این شیوه را می دهد. مقاومت در آمریکا و در اروپا علیه این شیوه ی استخراج نفت حتی در سطح دولت های امپریالیستی در اروپا نیز آنچنان بالا است که با وجود تهدید و تحریم آمریکا، لوله ی انتقال گاز از روسیه به اروپا را از راه دریای بپایان خواهند رساند. مقاومت مبارزان محیط زیست خواب «ابر قدرت انرژی» شدن را بر باد خواهند داد. توضیح این سوی بحث، و یا توضیح روند رشد تکنولوژی بهرگیری از انرژی قابل بازتولید ولی وظیفه در اینجا نیست. تنها اشاره شود که رشد این صنعت در چین تا سال ۲۰۲۵ قریب به یک سوم نیاز این کشور را تأمین خواهد کرد. وظیفه اینجا نشان دادن سلطه ی ماتریالیسم قدیمی است بر اندیشه ی طرح شده.

۲- رابطه ی دیالکتیکی میان «امکان و واقعیت» که یک جفت دیالکتیکی را تشکیل می دهد، جایی در اندیشه ی حاکم بر ابرازنظر ندارد و دوری اندیشه را با برداشت دیالکتیک ماتریالیستی نشان می دهد.
اهمیت درک دیالکتیک امکان و واقعیت از این رو بسیار پروزن است، زیرا هنگام هضم فکری آن، اندیشه با تضادهای دیگری نیز روبرو می شود. برای نمونه تضاد میان آزادی و جبر. اهمیت درک دیالکتیک امکان و واقعیت ولی به ویژه از این رو بسیار مهم است، زیرا روند و چگونگی لحظه ی تبدیل شدن ذهن به عین را قابل شناخت می سازد.
انسان، هنگامی که میان امکان ها به انتخاب می نشیند، ذهنیت خود را به واقعیت عینی بدل می کند. اندیشه ی درک شده را به نیروی مادی بدل می سازد. با آزادی، جبر را به کنار می زند. تاریخ زندگی خود را می سازد. تاریخی که می‌تواند تنها در چهارچوب عینیت موجود ساخته شود. و از آنجا که انسان آگاه به منافع آنی و آتی خود اسلوب نظاره‌گر ظاهربین را به کار نمی‌گیرد – نمی‌تواند به کار گیرد، یا دقیق‌تر، اگر به کار گیرد بازگشت به رمز و استرلاب خواهد بود -، چاره‌ای ندارد که از درون امکان های موجود به طور خلاق و فعال یکی را انتخاب کند. این انتخاب را بر پایه منافع آنی و آتی خود انجام می دهد.

در اندیشه طرح شده در ابرازنظر ولی «امکان» تکنولوژی جدید به مثابه ی یک امکان طرح نمی‌شود که می‌تواند تحت شرایطی به «واقعیت» تلخ تبدیل شدن آمریکا به «ابرقدرت انرژی» بیانجامد. میان «امکان» و «واقعیت» در ابرازنظر یک رابطه ی مکانیکی پذیرفته می شود. محتوم، انگار خواست خداوندی است و یا «قانونی طبیعی» و سرپیچی ناپذیر.

قابل دریافت است که در یک ابرازنظر نمی‌توان سویه های دیگر پدیده را از منظر اندیشه ی تئوریک مارکسیستی- توده‌ای به طور کامل شکافت. ولی بهر جهت امیدوارم قابل شناخت شده باشد که جنبش توده‌ای نیازی جدی به تشدید فعالیت نظری- تئوریک دارد. نبود مجله ی دنیا به شدت احساس می شود.
نگارنده به زودی درس‌هایی از کتاب تاریخ و دیالکتیک را در توده‌ای ها انتشار خواهد داد. باید امیدوار بود که با کمک رفقا و علاقمندان به تواند کوششی در راستای این وظیفه باشد. کمک باشد برای ایجاد شدن جو ضروری میان علاقمندان برای مطالعه ی آثار پر ارزش تئوریک حزب توده ایران در زمینه ی نظری- ایدئولوژیک، تا گامی در جهت برطرف ساختن کمبود برداشته شود. این کوشش را ما مدیون خاطره زنده یادان آموزگاران بسیاری هستیم که سمبل آن رفیق احسان طبری، نیک آیین، رحمان هاتفی و دیگران هستند. کوشش برای برطرف کردن کمبودی که یکی از عمده ترین علل آن قتل عام دانشمندان توده است که با برنامه تخلیه ی ایدئولوژیک حزب توده ایران ادامه یافته است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *