آگاهی کاذب، ریشه ی نفی برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران!

مقاله ۴۱/۹۸

۲۲ بهمن ۱۳۹۸- ۱۱ فوریه۲۰۲۰

 در گفت و شنفتی «برنامه ی حداقل»ی مطرح شد به منظور گذار از دیکتاتوری. مضمون «برنامه حداقل» مبارزه برای پایه ریزی «جمهوری سکولار دمکراتیک» است که باید محور توافق برای اتحاد طیف چپ ایران قرار گیرد، باشد. این برنامه باید برنامه ی جایگزینی باشد برای برنامه ی «حداقل کارگری حزب توده ایران» که زنده یاد جوانشیر در کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران توصیف می‌کند و درستی آن را برای پیش برد مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و همزمان مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران به اثبات می رساند. تفاوت دو برنامه در حذف مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران در «برنامه حداقل» مورد بررسی است که گویا شرایط و تناسب قوا ضرورت آن را نشان می دهد.

علل علَـیِ ذهنی و عینی تغییر سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و ارایه ی جایگزینی برای برنامه ی حداقل کارگری آن با مضمون «برنامه حداقل دمکراسی خواهی» برای شرایط کنونی چه عللی هستند؟ چه استدلالی برای ضرورت این تغییر استراتژیک طرح می‌شود؟ چرا این تغییر استراتژی به معنای نقض سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران است؟ تغییری که وظیفه ی دو گانه برنامه ی کارگری حزب توده ایران را محدود به وظیفه ی دمکراتیک- اتحادی می‌کند و وظیفه ی مبارزه حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را برای هدف سوسیالیستی در شرایط کنونی نفی می کند؟ چرا چنین تغییر استراتژی، بدل ساختن حزب توده ایران از حزبی مارکسیستی- لنینیستی به حزبی سوسیال دمکرات از کار در می آید؟

آگاهی بازتاب واقعیت است در ذهن انسان که در جریان کار او برای بازتولید زندگی ایجاد می شود. این بازتاب هنگامی با واقعیت هم خوانی دارد، هنگامی که علت علّـی- ژنتیکی پدیده‌ها توسط ذهن شناخته شوند. انسانی که طلوع خورشید را صبح ها خروج آن از زیر زمین می پنداشت و غروب را به زیر زمین رفتن هر شب خورشید باور داشت، دچار آگاهی کاذب بود. او دچار آگاهی کاذب بود، زیرا با سطح دانش آن روزی می‌توانست توضیح پدیده طلوع و غروب خورشید را تنها با توجه به جزء و سویه ای از واقعیت عملی سازد، بدون توجه به رابطه ی آن با کلیت جهان هستی.

انسان آن روزی نمی‌توانست درکی از دیالکتیک نسبی و مطلق میان جزء و کلیت داشته باشد.

در سطور زیر، در بخش اول به بررسی طبقاتی اسلام سیاسی و در بخش دوم به نادرستی ادعای اینکه مبارزه با نئولیبرالسیم کافی است و سرمایه داری خوب هدف ترقی خواهانه است و برای شرایط کنونی گویا بس است، پرداخته و  به مثابه ی عنصرهای ذهنی و عینی ایجاد شدن آگاهی کاذب توضیح داده و مستدل می گردد.

۱- ریشه ی ذهنی تغییر استراتژی حزب توده ایران

سرکوب خشن آزادی‌های قانونی فردی و اجتماعی مردم در ایرانِ ج ا توسط حاکمیت سرمایه داری، زمینه ی ذهنی تغییر استراتژی حزب توده ایران و کنار گذاشتن سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران را در شرایط کنونی تشکیل می دهد.

سرکوب خشن آزادی‌های قانونی فردی و اجتماعی مردم در ایرانِ ج ا که در سیمای دیکتاتوری مذهبی ولایت فقیه اعمال می‌شود و با ایدئولوژی ارتجاعی یک جامعه ی قرون وسطی قبیله ای- برده داری- فئودالی توجیه می‌گردد که در آن حاکم مطلق گویا «سایه خدا بر روی زمین» است، چیز دیگری نیست، جز شکل بروز سلطه ی نظام سرمایه داری حاکم بر هستی ایران. این ارزیابی مارکسیستی از ایدئولوژی مذهبی حاکم متکی است بر علم ماتریالیسم تاریخی.

در نظرات برخی از نظریه پردازان و مسئولین در حزب طبقه کارگر ایران تعریف با مضمون فوق از روبنای جامعه ی ایرانی در شرایط بود ج ا  طرح نمی شود. این تعریف مارکسیستی- توده‌ای در موارد بسیاری با تعریفی تعویض می‌شود که سرشتی گویا  سحرآمیز داراست و پدیده ای مبهم می باشد. این برداشت با عنوان «اسلام سیاسی» جایگزین برداشت مارکسیستی از روبنای حاکم کنونی در ایران می شود. سخنان رفیق مسئول توده‌ای در مصاحبه با روزنامه اوتست، ارگان مرکزی حزب کمونیست آلمان که در نامه ی مردم بازانتشار یافت، بیان واقعیت ذکر شده است.

به سخنی دیگر، ابزار ایدئولوژیک- روبنایی برای حفظ سلطه ی زیربنای سرمایه داری وابسته ی حاکم در ایران، در مضمون یک آگاهی کاذب بر اندیشه ی تئوریک و فلسفی کنونی نزد برخی از مسئولان حزب توده ایران حاکم شده است و زمینه ی ذهنی تغییر استراتژی حزب توده ایران و کنار گذاشتن سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران را در شرایط کنونی تشکیل می دهد.

پذیرش این آگاهی کاذب ریشه‌ای بغرنج داراست. آن را کمی بشکافیم.

پذیرش سلطه ی دیکتاتوری ولایی در ایران به عنوان پدیده‌ای گویا سحرآمیز از برداشتی تغذیه می‌کند که ریشه در وقایع پس از پیروزی انقلاب مردمی و دمکراتیک بهمن ۵۷ مردم میهن ما دارد. لبه ی تیز انقلاب بهمن علیه سلطه ی دیکتاتوری سلطنتی در ایران بود. آزادی‌های فردی و اجتماعی قانونی به دست آمده با پیروزی انقلاب بهمن ولی بزودی مورد یورش برداشت مذهبی ای قرار گرفت که برای تثبیت قدرت سیاسی به چنگ آورده، و با بهره گیری از شرایط اجتماعی به سود باورهای مذهبی با خشونت دنبال شد. پیامده این سیاست ضد دمکراتیک گام به گام دستاوردهای مردمی انقلاب را در عرصه آزادی‌های فردی و اجتماعی برای توده های وسیع در لایه‌های متفاوت مردم به نابودی کشاند. زنان در این صحنه یکی از بازندگان اصلی سلطه ی حاکمیت تثبیت شده در کنار خلق های ایران و به ویژه طبقه ی کارگر ایران هستند.

مضمون سلطه ی شرایط غیر دمکراتیک و بازگشت دیکتاتوری با نابودی دستاوردهای طبقه کارگر ایران برای برپایی سازمان های صنفی- دمکراتیک خود، جهت گیری عمده ی دیکتاتوری سر برآورده را قابل شناخت می‌سازد که گام به گام دستاوردهای اقتصادی- زیربنایی انقلاب را مورد هجوم قرار داد و نهایتاً پامال نمود تا نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی را در ایران تثبیت کند. یورش به حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در این روند ضد دمکراتیک نقطه ی عطفی را تشکیل می دهد.

تضاد بغرنجی که حل آن برای اندیشه غیردیالکتیکی اکنون هم سهل نیست، تضادی است که در ظاهر، ناشی است از مواضع مذهب ارتجاعی علیه حقوق فردی و اجتماعی انسان آزاد. ولی در واقعیت قابل شناخت برای اندیشه دیالکتیکی، تضادی است که درک آن اکنون سخت نیست. مواضع مذهبی تنها درّ ورود را برای حفظ و تثبیت نظام استثمارگرانه ی طبقاتی ای را تشکیل می‌دهد که امروز نظام سرمایه داری است.

مواضع مذهبی برای پدیدار شدن دیکتاتوری به منظور حفظ حاکمیت در جامعه ی طبقاتی امروز هم، علت علّـی- ژنتیکی  برقراری جامعه ی طبقاتی نیست، همان‌طور که در دوران قبیله ای- برده داری- فئودال گذشته نیز نبوده است. ولی شناخت ریشه ی علـی- ژنتیکی مواضع مذهبی در خدمت حفظ نظام طبقاتی برای اندیشه انسان آن دوران ناممکن بود و آن را برای او به عنوان «مشیت الهی» قابل پذیرش می ساخت.

شناخت رابطه ی ایدئولوژی حاکم به مثابه روبنای جامعه ی سرمایه داری کنونی از این رو بغرنج است، زیرا با ظاهر مذهبی و شعارهای دفاع از «دستان پینه بسته» و مبارزه علیه «استکبار جهانی» راه سلطه ی خود را گشود. این روند پرتضاد و پرسویه یکی از علل نفوذ آگاهی کاذب پیش گفته در اذهان است.

 متأسفانه بررسی علل علّـی- ژنتیکی نابودی دستاوردهای دمکراتیک انقلاب بهمن برای تحلیل ریشه ی شرایط زیربنایی حاکم کنونی نزد اغلب تحلیل گران و نظریه پردازان در سایه تأثیر سلطه ی خشن دیکتاتوری مذهبی ولایی قرار دارد. خشونت دیکتاتوری با سیمای مذهبی آنچنان سنگین است، که فضا و ضرورتی برای تحلیل واقع‌بینانه نزد بسیاری از مبارزان باقی نمی گذارد. در بررسی احزاب فعال در ایران و خارج از کشور ریشه ی علّـی- ژنتیکی شرایط کنونی در ارزیابی های آن ها ارایه نشده است. حزب توده ایران در ترکیب رهبری کنونی در این زمینه استثنایی را تشکیل نمی دهد. 

بی توجهی حزب توده ایران به زمینه ژنتیکی- علّـی یورش ارتجاع حاکم شده بر هستی جامعه ی ایرانی که تحت تأثیر سلطه ی مذهب ارتجاعی و نظرات قهقرایی آن قرار دارد، به عامل عمده ی ایجاد شدن آگاهی کاذبی تبدل شده است که طبق آن گویا حزب توده ایران مسئولیت اصلی ایجاد شدن شرایط کنونی را به دوش می کشد، زیرا گویا «از خمینی پشتیبانی» کرده است.

بی توجهی به ریشه ی ژنتیکی- علّـی برای ضرورت برقراری دیکتاتوری سرمایه داران وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی، به سخنی دیگر بی توجهی به ریشه علّـی- ژنتیکی ضرورت سلطه طبقات حاکم کنونی برای تثبیت حاکمیت طبقات مالک سرمایه دار، این توهم را حتی نزد توده‌ای ها و برخی از مسئولان حزبی نیز ایجاد نموده است بپندارند که گویا ناتوانی حزب توده ایران در یافتن «میانگین زرین» برای دفاع از آزادی‌های فردی و اجتماعی قانونی، در ایجاد شدن دیکتاتوری ولایی مقصر است.

آگاهی کاذبی که قادر به شناخت کلیت واقعیت نیست، نبوده است، و نبرد طبقاتی بغرنج و چند لایه ی پس از پیروزی انقلاب بهمن را تقلیل گرانه به جزء مبارزات دمکراتیک برای آزادی‌های فردی و اجتماعی محدود می سازد.

این آگاهی کاذب با اتخاذ مواضع به اصطلاح تحلیلی، تبلیغات ضد کمونیستی و ضد توده‌ای را مورد تأیید قرار می‌دهد که گویا حزب توده ایران «میانگین زرین» را در مبارزه برای آزادی‌های فردی و اجتماعی در این دوران پر تب و تاب نیافته است و لذا توده ای ستیزان محقند، حزب توده ایران را مورد انتقاد و لعن و نفرین قرار دهند.

 آگاهی کاذبی که کلیت نبرد طبقاتی را در این دوران مورد توجه قرار نمی‌دهد، نمی تواند علت علّـی- ژنتیکی پیروزی ارتجاع را درک کند که خواستار نظام سرمایه داری است.

آگاهی کاذبی که کلیت نبرد طبقاتی را در ایران مورد توجه قرار نمی دهد، نمی‌تواند علت علّـی- ژنتیکی برای پیروزی ازتجاع و مسدود ساختن راه رشد ترقی خواهانه ایران را بشناسد و جایگاه تاریخی آن را در فاجعه ی ایجاد شده درک کند که ازجمله با نقض غیرقانونی اصل های مترقی قانونی اساسی تحکیم شده است. این اندیشه سردرگم، به طور ساده گرانه گویا کمبود مبارزات حزب توده ایران را برای دفاع از آزادی‌های فردی و اجتماعی مسئول برای پیروزی ضد انقلاب اعلام می کند. 

رفیق شبگیر حسنی در بررسی انتقادی از موضع بانو رفیق فروغ اسدپور نشان می‌دهد و نادرستی ادعای گویا «تنها گذاشتن زنان» توسط حزب توده ایران را در سال‌های پس از انقلاب بهمن به اثبات می رساند، ولی با وجود این، مضمون انتقاد نادرست رفیق اسدپور را مورد تأیید قرار می دهد.

سلطه ی این آگاهی کاذب نتیجه ی مستقیم این واقعیت است که برای جستجوی علت علّـی- ژنتیکی وضع کنونی حاکم بر آزادی‌های قانونی فردی و اجتماعی در ایران، کلیت نبرد طبقاتی در هستی جامعه ی ایرانی مورد بررسی قرار نمی گیرد، بلکه بررسی یک جزء از کلیت، مطلق می گردد.

رابطه ی دیالکتیکی نسبی و مطلق میان جزء و کل در بررسی رعایت نمی شود. این سویه ی پراهمیت در بررسی علم ماتریالیسم تاریخی، در بحثی که انجام شد درباره ی تاریخ نگاری مارکسیستی و تاریخ نویسی – وقایع نویسی – بورژوازی، به منظور جلوگیری از طول کلام مطرح نشد! در اینجا تنها اشاره شود که بی توجهی به نسبیت جایگاه و کارکرد جزء و سویه و فاکت و واقعیت امر، برای تحلیل همه ی جانبه ی دیالکتیکی از کلیت واقعیت، به طور قانونمند به برداشت نادرستی می‌انجامد که علت پدیدار شدن آگاهی کاذب است!

این برداشت ناشی از نارسایی بررسی پژوهشگران در جستجوی علت علّـی- ژنتیکی شرایط کنونی در ایران، آن‌چنان در اندیشه روزمره طیف چپ ایران جا افتاده است که گروه‌های چپ سردرگم در هر صحبتی ٬٬گناه٬٬ حزب توده ایران را در این زمینه بر جسته می‌سازند و آن را به عنوان سرزنش بر سر توده‌ای ها می کوبند.

برای نمونه رفیق محمد شالگونی که در جریان سمیناری در کلن در سال گذشته با او آشنا شدم، در پاسخ خود در نامه‌ای، به جای ذکر ارزیابی از پیشنهاد جایگزین برای اقتصاد سیاسی حاکم کنونی که من به سمینار ارایه داشتم و او خواستار مطالعه ی آن شده بود، موضع تمام عیار ضد کمونیستی و ضد توده‌ای شناخته شده را مطرح ساخت و اتحاد شوروی و حزب توده ایران را عامل اصلی شرایط نامناسب کنونی برای چپ اعلام نمود. او از ادامه بحث در این باره خودداری نمود و پاسخ من را بی جواب گذاشت.

در نمونه ی دیگری، نظریه پردازی با نام نسیم، مواضع کمونیسم ستیزانه و توده‌ای ستیزانه خود را در پاسخ به ابرازنظر من به مقاله ی احمد آزاد در اخبارروز به قله می‌رساند و مدعی است که «ریشه دیکتاتوری پرستی در چپ ایران تفکر لنینیستی و  [در] کنار گذاشتن سوسیال دمکراسی مارکس نهفته است». این فهرست را می‌تواند بسیار طولانی‌تر نگاشت.

۲- ریشه ی عینی تغییر استراتژی حزب توده ایران

به جز استثناهای کمی، کلیه ی نظریه پردازان طیف چپ ایران علت بحران اقتصادی- اجتماعی کنونی را اجرای سه دهه اقتصاد سیاسی نئولیبرال اعلام می کنند. این ارزیابی درست است. ولی مدل نئولیبرال ریشه ی ژنتیکی- علَـی بحران کنونی سرمایه داری نیست.

علت علّـی- ژنتیکی این بحران گرایش منفی درصد سود سرمایه است. اجرای مدل نئولیبرال که امروز به تنها مدل ممکن تبدیل شده است، زایده ی شعور چند پروفسور دانشگاه در شیکاگو نیست که این مدل را گویا اختراع نمودند. علت ژنتیکی- علّـی جستجوی آن‌ها برای مدل نئولیبرال، جستجو برای لااقل آهسته تر کردن گرایش سقوط نرخ سود است که مارکس آن را در کاپیتال نشان می‌دهد و محتوم بودن آن را در سرمایه داری به اثبات می رساند.

فرار سرمایه های سوداگر سرگردان در جستجوی سود به «بازارهای مالی» نیز ناشی از گرایش سقوط ارزش سود سرمایه است.علت علّـی- ژنتیکی بازپس گرفتن دستاوردهای طبقه کارگر در سال‌های میانی قرن گذشته ی تاریخ اروپایی نیز تلشی  از گرایش سقوط ارزش سود سرمایه است. علت ذهنیت خلاق پروفسورهای اقتصاددان بورژوازی در شیکاگو نیست و مدل نئولیبرال تشدید استثمار شیوه ی تولید سرمایه داری نیست. مدلی که همراه شده است با نابودی قراردادهای کار در ایران برای ۹۵ درصد از کارگران، ایجاد کارهای موقت و فاقد امنیت کاری و اجتماعی، تقلیل سطح دستمزدها و «پدیده ی دستمزد عقب افتاده» در ایران که نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران آن را در مقاله‌ای مورد بررسی قرار داده است و به درستی آن را پدیده‌ای جدید و استثنایی اعلام می کند.

ذهنیت پروفسورهای اقتصاددان بورژوازی در شیکاگو و مدل نئولیبرال تشدید استثمار شیوه ی تولید سرمایه داری، ریشه ی علّـی- ژنتیکی بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران و دیگر کشورهای سرمایه داری نیست، بلکه همان‌طور که اشاره شد، گرایش منفی درصد سود سرمایه علت علّـی- ژنتیکی فاجعه ی کنونی را تشکیل می دهد!

بی توجهی به این ریشه علّـی- ژنتیکی بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران موجب شده است که بسیاری از طیف چپ ایران و متأسفانه رفقای عزیزی در حزب توده ایران و جنبش توده‌ای بپندارند که با پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال می‌توان گویا سرمایه داری «خوبی» را برپا داشت که در آن طبقه کارگر قادر خواهد بود در سازمان های صنفی- دمکراتیک خود به مبارزه برای ارتقای دستمزد و حذف «پدیده ی دستمزد عقب افتاده» و دیگر تبعات بحران اقتصادی- اجتماعی بپردازد!

ریشه ی عینی آگاهی کاذب ایجاد شده نزد طیف چپ ایران و همچنین نیزد برخی از مسئولان حزب توده ایران ناشی از محدودیت ارزیابی از مدل کنونی استثمار نئولیبرالی است که تنها یک جزء را در کلیت شیوه ی تولید سرمایه داری تشکیل می دهد.

پیامد سلطه ی آگاهی کاذبی که در ابعاد ذهنی و عینی آن مورد بررسی قرار گرفت خلائی را ایجاد ساخته است که رفیق نوید شادی در ابرازنظر انتقادی اخیر خود آن را شناخته و با هشیاری مطرح می سازد. او می گوید:  «گروه های چپ ایران، در تسلسل مفاهیم بازی با کلمات وسکتاریزم گیر کرده و احساس مسئولیت در قبال جنبش کارگری از خود بروز نمی دهند»!

رفیق نوید شادی که متواضعانه خود را «نه تئوریسین و نه فیلسوف» می پندارد، با هشیاری به پدیده‌ای اشاره می‌کند که مارکس آن را روند شیء شدن مقوله‌های جا افتاد در ذهن انسان می‌نامد که بر ذهن طیف چپ ایران حاکم شده است. پدیده ی شیء شده ای که ناشی از پذیرش ایدئولوژی طبقات حاکم سرمایه داری توسط طیف چپ ایران است که گویا اکنون جایگزینی برای سرمایه داری در ایران وجود ندارد!

 رفیق شادی پدیده ی شیء شدن مقوله‌های ایدئولوژیک را در ذهن گرفتار در آگاهی کاذب، «تسلسل مفاهیم و بازی با کلمات و سکتاریزم» می نامد. او این پدیده ی ناشی از آگاهی کاذب را که ریشه‌های آن پیش تر مورد بررسی و موشکافی قرار گرفته نزد طیف چپ ایران و متأسفانه نزد برخی از توده‌ای ها ناشی از این برداشت می‌داند که گویا شرایط عینی و ذهنی گذار از سرمایه داری در ایران آماده نیست. زیرا «هنوز دوران گذار [تکیه از ف ع] به مرحله سوسیالیستی ..» فرا نرسیده است (رفیق احمد سپیداری).

همین رفیق شادی ولی در ابرازنظر خود تصریح دارد که مبارزان کارگر خواستار پایان دادن به‌خصوصی سازی ثروت‌های ملی و متعلق به عموم توده ی مردم و نسل های آینده در ایران هستند. آن‌ها «در جریان تفهیم اتهام در دادگاه» درمی یابند که با خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی، آن‌ها شعارها و خواست های «کمونیستی» را مطرح ساخته‌اند که جرمی بالاتر از آن نیست:  کارگران «فقط بعد از دستگیری در دادگاه تفهیم اتهام، متوجه می شوند آن شعار ها کمونیستی بوده است»!

در‌واقع کارگران ولی با طرح شعار های «کمونیستی»، که کوششی است برای یافتن جایگزین انسانی برای سرمایه داری حاکم، از یک سو نیاز عینی جامعه را برای خروج از سرمایه داری به نمایش می گذارند، و از سوی دیگر آن را گذاری فرا سرمایه داری، گذاری ترقی خواهانه ارزیابی می‌کنند که همان گذار به جامعه سوسیالیستی است.

عینیت و ذهنیت در نبرد طبقاتیِ جاری در ایران به وحدت رسیده است. در «پراتیک انقلابی» (مارکس) زحمتکشان به وحدت رسیده است!

 این درست است که تناسب قوا برای تحقق بخشیدن به خواستی که در وحدتِ ایجاد شده میان عینیت و ذهنیت در جامعه نهفته است، هنوز وجود ندارد. ولی نفی واقعیت نیاز و ضرورت گذار از سرمایه داری و نفی ضرورت مبارزه برای برپایی سوسیالیسم، به اهرمی ارتجاعی ای بدل شده است که مبارزه برای تجهیز و سازماندهی توده ها را به منظور ایجاد شرایط این گذار ترقی خوداهانه مورد پرسش قرار می دهد!

این نکته را نگارنده در سخن امروزی به عنوان نیاز نبرد طبقاتی توضیح داده‌ام و ضرورت پذیرش آن را توسط چپ انقلابی، توسط حزب توده ایران شکافته ام و نباید اینجا تکرار شود. تنها این سویه آن را اینجا برجسته سازم که طیف چپ سردرگم ایران و همچنین برخی از رفقای توده‌ای این پدیده را که برای اولین بار توسط رفیق شادی مطرح نمی‌شود، بلکه پدیده ی شناخته شده‌ ای است در مبارزات کارگری سال‌های اخیر در ایران، مورد بررسی قرار نمی دهند.

 این پرسش را مطرح نمی سازند که علت علّـی- ژنتیکی طرح شدن شعار و خواست «کمونیستی» توسط مبارزان کارگر چیست؟

آیا کارگران با طرح شعار کمونیستی هدفی دیگر را دنبال می کنند جز جستجوی جایگزینی برای سرمایه داری؟ آیا این پدیده که تنها توسط کارگران هفت تپه و یا هپکو و یا بخش‌های صنعتی دیگر طرح نمی شود، بلکه یکی از خواست های اصلی معلمان نیز است و مورد پشتیبانی همه ی سازمان های صنفی دیگر در ایران نیز قرار دارد، نشان وجود شرایط ذهنی و عینی برای گذار از سرمایه داری نیست؟ آیا بازهم می‌توان بدون هر استدلالی مدعی شد که «دوران گذار به سوسیالیسم» فرانرسیده است؟ مدعیان در این مورد سکوت می کنند، پاسخی ندارند، و با سکوت می‌خواهند گرفتاری خود را در آگاهی کاذبی بپوشانند که ناشی از پذیرش ایدئولوژی طبقات حاکم است که گویا سرمایه داری جایگزینی ندارد!

تنها به یک نکته ی دیگر نیز اشاره کنم که پیش تر هم مورد بررسی قرار گرفته است. این نکته این ادعای اندیشه ی پوزیتویستی است که گویا می‌توان با ترکیب نظرات کینز و بازار، با ترکیب نظرات هدایت دولتی با برنامه‌ای برای اقتصاد ملی که در آن جای لازم برای عدالت اجتماعی نیز در نظر گرفته شده است، می‌توان گویا راه حل سرمایه دارانه ای دمکراتیک برای اقتصاد سیاسی نئولیبرال یافت. این نظرات پوزیتویستی نیز دچار همین آگاهی کاذب هستند که گویا می‌توان با تعدیل برنامه ی اقتصاد نئولیبرال از طریق مهندسی کینزی (آن را کینزیان جدید می نامند)، ریشه ی علّـی- ژنتیکی بحران اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری را بر طرف نمود. آن‌ها نیز دچار آگاهی کاذب هستند، زیرا همان‌طور که اشاره شد، علت علّـی- ژنتیکی بحران سرمایه داری در گرایش منفی درصد سود در این شیوه ی تولید است. مهندسان بهتری نیز قادر به حل درد بی درمان آن نیستند.

این واقعیت که مهندسان دیگری نیز قادر به یافتن راه حل بهتری نیستند، از توضیحات زنده و پرشور اقتصاددان ایرانی فریبرز رئیس دانا نیز قابل شناخت است که در مقاله ی ٬٬مدیریت اجتماعی فراگیر مطلوب و نقش رسانه ها٬٬ توصیف می‌کند که امروز در اخبارروز خواندم و لذت بردم.

ضرورت بازگشت به برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران با واقعیت ژرفش نبرد طبقاتی در ایران از ضرورتی انکارناپذیر برخوردار است. این گام پراهمیت پاسخگوی نیاز مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی حزب توده ایران برای تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری است و هم پاسخگوی نیاز مبارزه برای تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران که به نوبه ی خود پیش شرط مبارزه موفق ضد دیکتاتوری را تشکیل می دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *