مشت آهنین سرمایه داری

اوگان اونیل – هاتف رحمانی

ظهور جناح راست، ایدئولوژی فاشیستی، به صورت گسست ناپذیری به بحران های سرمایه داری ربط دارد، که به خاطر تضاد های داخلی در درون سیستم سرمایه داری تناوبی و اجتناب ناپذیر هستند، تضاد هایی که هر گز نمی توان بر آن ها غلبه کرد، چون سرمایه داری یک سیستم آشتی ناپذیر بر مبنای طبقه است که در آن منافع طبقات مختلف نمی تواند آشتی کند.

فاشیسم مشت آهنین سرمایه داری ، برای تضمین و حفظ مالکیت خصوصی، سودهای خصوصی و رانت های طبقه سرمایه دار است. فاشیسم، خشن ترین و ظالمانه ترین شکل سرمایه داری است.

همان طور که سیستم سرمایه داری از بحرانی به بحران دیگرمی غلطد، و همان طور که بحران عمیق تر و گسترده ترمی شود، طبقه کارگر، دیگر به بدبختی فقر، گرسنگی، بدهی، ریاضت، کاهش خدمات عمومی، فروش و خصوصی کردن زمین های عمومی، تاسیسات و خدمات، رضایت نمی دهد، تلاش برای پیش برد جایگاه و منافع خود را در جامعه آغاز می کند. زمانی که طبقه کارگر سازمان دهی خود را به عنوان تهدیدی واقعی برای سیستم موجود و امتیازات سرمایه داران و مالکیت خصوصی آن ها آغاز می کند، در این شرایط است که ما ظهورفاشیسم را، که از سوی طبقه حاکم برای عمل به عنوان سرسپردگان خود، انجام کار کثیف آن ها در زمین تامین مالی می شود، شاهدیم.    

هدف جناح راست و سازمان های فاشیستی جلوگیری از قدرت گرفتن قابل توجه طبقه کارگراست. چون طبقه کارگرآگاهی طبقاتی خود را عمیق تر می سازد، مبارزه خود را گسترش می دهد، خود را به شکل صنعتی و رزمنده سازمان دهی می کند، و از دولت خواسته هایی بیش از آن چه دولت می تواند تامین کند درخواست می کند، از این رو انقلابی ترمی شود. جنبش های فاشیستی، با پشتیبانی طبقه حاکم، برای مداخله کردن و نمایش خودشان به عنوان صدای کارگران تلاش می کنند. این یک نیرنگ، شیوه ای برای خلع سلاح کارگران در راستای درهم شکستن سازمان های کارگری است که به اختلال در سود های طبقه حاکم تهدید می کنند. 

با تعمیق مبارزه طبقاتی، آن ها بحران های سرمایه داری را به عنوان بهانه ای برای سرکوب، سانسور، زندانی کردن و حتی اعدام پیش رفته ترین بخش های جنبش کارگری مورد استفاده قرار می دهند، در عین حال هم زمان با استفاده از آن ها به عنوان بلا گردان بحران اقتصادی، آسیب پذیر و منزوی کردن آن ها را در جامعه، هدف قرار می دهند.

اساسا، فاشیسم برای نگهداری قوانین، سنت ها و پیمان هایی است که طبقه حاکم و حق آن ها برای مالکیت خصوصی را حفظ می کند، یعنی حق آن ها بر مالکیت ابزار تولید و توانایی آن ها برای بهره کشی و افزایش سود از توده های زحمتکش.

فاشیست ها و شخصیت های برجسته راست کلمه “میهن پرستی” را برای کسب حمایت عمومی که از قبل توسط احزاب سیاسی موجود و اوضاع جامعه خشمگین و ناراضی شده اند به گند می کشد. “میهن پرستی” آن ها اما چیزی غیراز ملی گرایی و نژادپرستی کوته نگرانه، که به حفظ منافع ملی طبقه حاکم ، و تضمین سرکوب جنبش کارگری اختصاص یافته نیست.

فاشیسم ضد انقلاب سازمان یافته است . تحلیل آن از بحران سطحی است، و از این رو ممکن است به زبان به مطالبات و موضوع های رو در روی زحمتکشان توجه کنند، اما در تحلیل نهایی هدف آن ها تغییر روابط قدرت طبقاتی نیست. مانند سوسیال دموکرات ها، مرکزگراها (سنتریست) و تجدید نظر طلب ها، هدف آن ها در دوران بحران آشکارمی شود. آن ها حجاب دموکراسی مورد استفاده از سوی دیگر نیرو ها را می درند و قاعده آهنین قدرت خود را به سود طبقه حاکم به اجرا می گذارند، و حفظ مالکیت خصوصی برای مالکان سرمایه در برابر جنبش طبقاتی آگاه کارگران را تضمین می کنند.

ما امروز در امریکای لاتین، جایی که دولت های ترقی خواه وقتی که با ملی کردن و به مالکیت جمعی در آوردن منابع خود سبب بحرانی برای سرمایه داری و امپراطوری امپریالیستی ایالت متحده شده اند شاهد این پدیده ایم. همان طورکه انقلاب بولیواری گسترش یافته است، همان طورهم راست افراطی و نیروهای فاشیست، تحریک به کودتاها و خرابکاری علیه دولت های ترقی خواه، با حمایت و کمک مالی طبقه حاکم سرمایه داربومی و بلوک امپریالیستی رشد کرده است. رسانه های خصوصی آن ها سخن می گویند، بعد تبلیغات آن ها به جهان خارج گسترش می یابد. آن ها برای آن که بتوانند اندکی قدرت در کشور مستقر کنند حجاب نازک دموکراسی را به کناری می گذارند.

این رفتارعام هژمونی امپریالیستی، بیش از یک قرن است که در سراسر جهان مشاهده می شود.  

بخش جدایی ناپذیر ایدئولوژی جناح راست مرکزیت جنگ است یعنی فلسفه ای برای جنگ، برای تدارک جنگ، با ساختن مجموعه های نظامی – صنعتی برای عمل جنگ امپریالیستی. هم دستی در دستکش با این فلسفه جنگ یک ایدئولوژی نژادی ، فکر یک نژاد برتر، پرده دودی است که به عنوان راهی برای مشروع وتهی از احساس کردن یک جامعه از بمباران و کشتار جمعی غیر نظامیان جامعه دیگرمورد استفاده قرار می گیرد.

باز هم باید تاکید کنیم که فاشیسم سرمایه داری درمایوس ترین شکل آن است. سرمایه داری، فاشیسم و جنگ جدایی نا پذیرند، و چیزهای بسیار اندکی سودآور تراز جنگ وجود دارد. سرمایه داری، با تضادهای درونی خود، در بحران دائمی باقی خواهد ماند، بنا براین فاشیسم برای حفظ منافع آن همیشه تهدید به ظهورخواهد کرد، و از این رو جنگ بخش نا گزیر سیستم سرمایه داری است.

بدون تحلیل طبقاتی مارکسیستی علت های بحران سرمایه داری و بدون ارائه یک بدیل، ما فضا را برای جناح راست و صداهای فاشیستی، همراه با دروغ ، فریب و نفرت هایشان باز می گذاریم.  بدون افشا کردن و مخالفت با آن ها، فاشیست ها در چشم عموم مردم تنها به یک صدای مخالف دیگر، منتقد سیاسی وضع موجود تبدیل می شوند که حمایت آن ها را درو خواهند کرد. 

وظیفه ما به عنوان ضد فاشیست، ضد امپریالیست، افشا نفرت آن ها ، دروغ آن ها، فریب آن ها ، هر جایی که مسدود کردن رشد بالقوه جنبش آن ها امکان دارد ، اینجا در ایرلند ، و در صورت امکان ، هر جای دیگر جهان است .

https://socialistvoice.ie/2020/02/the-iron-fist-of-capitalism

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *