جایگاه حزب طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی زحمتکشان ایران!
پیشنهاد «صفر» کاظم فرج الهی

مقاله ۴۷/۹۸

۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷ مارس ۲۰۲۰

 مقاله ی رسالت اجتماعی جنبش کارگری را در نویدنو با لذت بسیار خواندم. مقاله بی تردید جسورانه ترین موضع گیری در دفاع از منافع طبقه ی کارگر ایران است که می‌تواند اندیشه سوسیال دمکرات تولید کند.

به خاطر شفافیتِ مواضع در مقاله باید صمیمانه از نویسنده ی سپاسگزار بود.

نظرات طرح شده در پوشش آمار و ارقامی قرار دارند که واقعیت دردناک اِعمال سیاست نئولیبرال امپریالیستی را از یک سو افشا می کند؛ از سوی دیگر ولی پیامدهای آن را علیه زحمتکشان پوششی ابهام انگیز می دهد.

نئولیبرالیسم با سیاست ٬٬آزادی سازی٬٬ و تحمیل قرار دادهای موقت به بیش از ۹۷ درصد کارگران ایران و با خارج ساختن بخش بزرگ و چندین میلیونی زحمتکشان از زیر پوشش بقایای قوانین حمایتی از کارگران که در آمارهای طرح شده نشان داده می شود، شرایطی را به هستی زحمتکشان ایران تحمیل کرده است که تغییر شرایط آن به وظیفه در برابر طیف چپ ایران تبدیل شده است!

مقاله با ارایه ی آمار و ارقام تنها به توصیف «واقعیت امر» و «وضعیت موجود» (ص ۶ مقاله) بسنده می‌کند و آنجا که پیشنهادی را مطرح می سازد، همان‌طور که در زیر نشان داده خواهد شد، عملاً پیشنهادی است برای ایجاد ثباتِ شرایط حاکم و نه به منظور «تفییر شرایط»!

باوجود این سپاسگزاری از نویسنده مقاله از این رو به جاست، زیرا او باوجود بهره گیری از خاک به هوا بلند شده توسط آمار برای درک مضمون مقاله و ایجاد ابهام در آن، ولی با طرح صریح راه حل «دمکراسی پارلمانی» برای «تغییر شرایط» که در ص ۶ طلب می کند، هدف خاک به چشم ریختن را ناخواسته افشا و همزمان خنثی می کند. به این نکته در زیر برمی گردم.

اشاره شد که نویسنده بحث را به سطح مشخصی فرارویانده است که بررسی موشکافانه آن را ممکن و ضروری می سازد. این سطح مشخص بحث را مقاله در چکیده ی نظر خود در آغاز مقاله قرار داده است.

فرج الهی به درستی هشدار می‌دهد که «مبارزات طبقه کارگر ایران، در کلان خود سازمان یافته ..» نیست! و با صراحت از ارزیابی خود به نتیجه‌گیری می‌پردازد و می نویسد: از این رو «مبارزات طبقه کارگر ایران .. وارد فاز جدید و مرحله عالی تری از مبارزه ..» نشده است!

نویسنده طرح خواست «ایجاد شوراهای کارگری و اداره ی شورایی کارخانه ..» را نشان «مرحله عالی تر» در مبارزه ارزیابی نمی کند. این خواست را ناشی از ذهنیت کاذبی می‌داند که «با سطح و میزان سازمان یافتگی کارگران این واحدها» مطابقت ندارد.

 گرچه نویسنده که خواست ایجاد مدیریت شورایی را مطلق گرانه در ارتباط قرار می‌دهد با «میزان سازمان یافتگی کارگران یک «واحد [هفت تپه]»، برای نمونه متذکر نمی‌شود که به نظر او با چه «میزان سازمان یافتگی» در «واحد» مربوطه، چنین خواستی دیگر یک خواست ناشی از ذهنیت و آگاهی کاذب نیست؟ و یا آیا اصلاً چنین تصوراتی در شرایط سلطه ی «سیستم سرمایه داری»، می‌توان تصوراتی ممکن و رهایی بخش باشد؟ بررسی این نکات وظیفه ی کنونی نیست، وظیفه ولی نشان دادن تضادی در سخن نویسنده است در ارتباط با قرار دادن خواست «مدیریت شورایی» و وضع «واقعیت امر»ی در ایران. این تضاد در سخن نویسنده را باید از زیر بار طرح وسیع آمار خارج نمود!

این نکته ی درستی است که ایجاد «مدیریت شورایی» با شرکت کارگران در «سیستم سرمایه داری»، پیشنهادی عملی و مؤثر نیست، زیرا بلافاصله کارگران را در وضعی قرار می‌دهد که باید مانند یک سرمایه دار عمل کنند. پیامد این وضع در بحران اقتصادی- اجتماعی کنونی نیاز به توصیف ندارد. برای نمونه در گذشته ی تاریخی، انقلاب «زنگیان» در همدان با ادامه نظام سرمایه داری توسط انقلابیون همراه شد.

ولی خواست یافتن اشکال نوینی برای شرکت دمکراتیک کارگران در سرنوشت خود و جامعه در ایران، همان‌طور که مارکس در جلد سوم کاپیتال نشان می دهد، نشان و «نخستین نمونه‌های ظهور گسستگی شکل قدیم [حاکم]» است! مارکس این نکته را چنین بیان می کند: «کارخانه‌های تعاونیِ خودِ کارگران، درون شکل قدیم، نخستین نمونه‌های ظهور گسستگیِ شکل قدیم هستند، … تضاد بین سرمایه و کار در این‌جا ملغی می‌شود …» (به نقل از مقاله ی بسیار پرمحتوا و آموزنده ی رفیق دلشاد عبادی با عنوان کرونا و غیاب دولت که در توده‌ای ها بازانتشار یافت).

به سخنی دیگر، نویسنده مقاله از یک سو طرح خواست سراسری زحمتکشان را که در همه ی مبارزات اخیر زحمتکشان یدی و فکری در ایران طرح شده است، یعنی خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی را بازتاب یک آگاهی کاذب نزد مبارزان ارزیابی می کند. آن را پیامد «میزان [نازل] سازمان یافتگی در واحد» مربوطه اعلام می کند، ولی واقعیت کلیت هستی اجتماعی جامعه ی ایرانی را در ارزیابی خود دخالت نمی‌دهد که زیر فشار اقتصاد سیاسی نئولیبرال دچار بحران ژرف و روزافزون اقتصادی- اجتماعی شده است!

رفیق نظریه پرداز خواننده را با جزئی از واقعیت و با مطلق سازی این جزء، یعنی با مطلق گراییِ واقعیت نازل بودن سطح سازمان یافتگی طبقه ی کارگر سرگرم می کند، تا کلیت واقعیت «شرایط حاکم» بر جامعه را در پس آن پنهان سازد که در شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی تبلور می یابد! رفیق نویسنده ی مقاله در نوشتار خود آگاهانه و یا ناآگاهانه، ولی به طور عینی عمده را حذف می کند. تنها آن سویه را که به نفع ٬٬استدلال٬٬ خودش ارزیابی می کند به خدمت می‌گیرد و سویه علیه موضع خود را فراموش و «گم» می کند!

نویسنده با این شیوه ارزش کوشش علمی خود را در مقاله به شدت خدشه دار می سازد.

رفیق کاظم فرج الهی برداشت پیش گفته ی خود را همانجا و در متن (ص ۳) چنین بیان می کند: «مشاهده رخدادهایی مانند مبارزات ادامه دار کارگران چند شرکت بزرگ شامل .. با هدف دستیابی به حقوق عقب افتاده، حفظ اشتغال و سلب مالکیت از سرمایه داری بخش خصوصی به زعم عده‌ای ناکارآمد، نباید ما را دچار این توهم کند که گویا مبارزات طبقه کارگر ایران در کلان خود سازمان یافته است و وارد فاز جدید و مرحله عالی تری از مبارزه شده است»!

تشکیلات نیازِ مبارزاتی طبقه ی کارگر

تضاد میان سطح سازمان یافتگی طبقه ی کارگر و خواست مبارزه جویانه گذار از «شرایط  حاکم» که در مبارزات اخیر غیرقابل انکار است، که رفیق نویسنده به آن اذعان دارد تنها تضادی نیست که رفیق گرامی به درستی در مبارزه ی طبقه کارگر ایران می‌بیند. تضاد برجسته شده توسط رفیق نویسنده ی مقاله که با ارایه برخی آمار و نمودارهای افشا کننده از مطبوعات و ایلنا نشان داده می شود، همان‌طور که شاراه شد تنها تضادی نیست که طبقه ی کارگر ایران با آن روبروست و طرح آن را در مقاله می‌توان نشان داد.

رفیق فرج الهی در ص ۷ نوشتار خود تضادی را در نبرد طبقاتی جاری در ایران مطرح می‌سازد که همان‌طور که او به درستی مورد تأکید قرار می دهد، بدون حل آن، طبقه ی کارگر نمی‌تواند هیچ‌گاه  از دایره ی نکبت بار مبارزه ی «دفاعی» خارج شود که در آن گرفتار است!

این تضاد را رفیق کاظم فرج الهی در دایره‌ای بسته ای گرفتار می‌داند و این گرفتاری را با آب و تاب توصیف می‌کند که دارای سه بعد است که او «سه معضل یا سه مانع و مشکل مهم» می‌نامد. دایره بسته را او چنین توصیف می‌کند و توضیح می دهد: «سه معضل .. که حل هر یک در گرو بر طرف شدن دو مانع دیگر است»!

ببینیم تضاد میان سطح «دستمزد»، و راه مبارزه با «بیکاری» که منوط است به وجود «تشکل کارگری مستقل و پویا» که مضمون «دایره ی بسته» را تشکیل می دهد، در مقاله چگونه بسته بندی شده است: «کارگران در مسیر دستیابی به حقوق و منافع خود، همزمان با سه معضل یا سه مانع و مشکل مهم رو در رو هستند که حل هر یک در گرو بر طرف شدن دو مانع دیگر است: طبقه کارگر برای بقا و تأمین هزینه‌های زندگی به مزد کافی و منصفانه نیاز دارد؛ در حالی که سیستم سرمایه داری و دولت های آن با بهره گیری از ابزار سیاست‌های اقتصادی و افزایش ترخ تورمی که همواره از نرخ افزایش مزد بالاتر بوده، عملاً و بطور مستقیم به سرکوب و کاهش روزانه مزد کارگران پرداخته است. [پس از توصیف اقتصاد سیاسی سرمایه داری، نظریه پرداز به توضیح وضع کارگران در «سیستم سرمایه داری» می پردازد:]

طبقه کارگر برای دریافت مزد به انجام کار و داشتن شغل مناسب و امنیت شغلی نیاز دارد. اما می‌دانیم بیکار سازی و ایجاد ارتش بیکاران و بهره گیری از آن در سرکوب مزد در ذات سیستم سرمایه داریست که برای کنترل و مهار آن [به] نیرو و تشکل های کارگری مستقل و پویا نیاز است. کارگران برای رسیدن به مزد بهتر، بهبود شرایط کار و دفاع از امنیت شغلی خود باید به سازمان ها و تشکل های مستقل و کارآمد کارگری مجهز باشند. اما شرایط لازم و راه آزادی ایجاد و فعالیت این تشکل ها پیشاپیش در تنظیم و تصویب قانون کار و آیین نامه‌های اجرایی آن بسته شده است. ..»! (ت از ف ع)

سیـر انـدیشـه

اکنون زمان آن فرا می‌رسد که رفیق نظریه پرداز با هدف شکاندن دایره ی بسته ای که برشمرده است و آن را به درستی نشان «ذات سیستم سرمایه داری» ارزیابی می کند، چه پیشنهادی ارایه می دهد؟ «اندیشه از سیر خود چه ارمغانی به همراه آورده است»!؟ (اط)

درواقع اوج ظرافت اندیشه ی نظریه پرداز و استه تیک دفاع آن از منافع طبقه ی کارگر ایران در «ارمغانی» نهفته است که گرچه توسط نظریه پرداز مطرح نمی شود، ولی خود را با صراحت در واقعیت نبرد طبقاتی کنونی در ایران نشان می‌دهد و برجسته می سازد. این «ارمغان» که طرح ناخواسته آن از طریق سکوتی انجام می‌شود که بر سخنان نظریه پرداز حاکم است. سکوتی که نویسنده به آن در مقاله ی موشکافانه خود متاسفانه تن داده است.

شناخت و درک مساله به هیچ وجه دشوار نیست، هنگامی که با اندیشه ی دیالکتیک ماتریالیستی به نظرات و نظریه پردازی ها بنگریم و در آن ها در جستجوی تضادها باشیم!

طبقه کارگر و سندیکاها تنها نیستند

اشاره شد که نظریه پرداز با ارایه آمار نشان می‌دهد که «مبارزات تدافعی و پراکنده» (ص ۲) همیشه در خدمت جبران نابسامانی و فقر طبقه ی کارگر قرار دارد و همیشه به دنبال تشدید شرایط حاکم استثمار می دود!

همچنین اشاره شد که دایره ی بسته ای که رفیق فرج الهی در ص ۷ توصیف می کند، با این اعتراف همراه است که دایره ی بسته راه حلی در «سیستم سرمایه داری» ندارد.

به طور قطع می‌توان از قول رفیق فرج الهی مورد تأیید و تأکید قرار داد که در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری، برای نمونه در آلمان یا فرانسه ی امپریالیستی که حضور و مبارزه ی سندیکا ها سنتی طولانی داراست نیز دایره ی بسته پیش گفته گشوده نشده است؟! به گفته ی رفیق عزیزی: «آزادی سندیکاها و تشکیلات کارگری در کشورهای پیشرفته سرمایه داری دایره ی بسته ی مورد نظر رفیق الهی را نگشوده است. در آلمان هم دستمزد واقعی کارگران کاهش یافته.»

البته با مبارزه ی زحمتکشان در کشورهای پیش گفته دستاوردهای چشمگیری در گذشته نصیب طبقه ی کارگر کشورهای متروپل شده است که اکنون در خطر دستبرد قرار دارد. این واقعیت ولی نمی‌تواند تضاد در اندیشه ی حاکم بر مقاله را بر طرف  سازد. تضاد حاکم بر اندیشه طرح شده در مقاله این تضاد است که خود به آن اذعان دارد که در شرایط حاکم بر ایران، ایجاد سندیکا های مستقل تنها با «تغییر شرایط» حاکم ممکن خواهد شد.  لذا انتقال مکانیکی شرایط کشورهای پیشرفته امپریالیستی به ایران، کوششی ذهنگرایانه و درغلطیدن در سطح از کار در می آید، به حل تضاد نمی انجامد!

خواهیم دید که اندیشه ی حاکم بر مقاله که خود این تضاد را در اندیشه حاکم بر مقاله دریافته است، برای «تغییر شرایط حاکم» پیشنهادی ارایه می دهد. این پیشنهاد، همان‌طور که در زیر نشان داده شده است، کارایی نخواهد داشت. خیالپردازی بی‌پایه و اساس است.

رفیق گرامی کاظم فرج الهی در سخن خود هیچ استدلالی دال بر واقع‌بینانه بودن پیشنهاد واهی و درک نشده ی «دمکراسی خواهی» خود در شرایط مشخص حاکم بر ایرانِ گرفتار در «سیستم سرمایه داری» ارایه نمی دهد. هیچ کوششی برای تفهیم مضمون نظر خود و درستی آن به زحمتکشان و حتی به نخبگان (!) ارایه نمی دهد. توضیح نمی‌دهد که آیا برای برقراری شرایط دمکراتیک و قانونی برای آزادی انتخاب در ایران به سود زحمتکشان تصاحب قدرت سیاسی ضروری است یا خیر؟

ٔایر ه ی بسته را بشکنیم!

کوشش برای خروج از این دایره ی بسته در بیان توده‌ای ها، مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی نامیده می شود.

مبارزه‌ای که از این رو ضروری است، زیرا پیگیری در آن سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک را نشان می‌دهد و اهمیت این مبارزه را برای توده های زحمت و زیر فشار قابل درک می سازد. نشان می‌دهد که تنها با خروج از «سیستم سرمایه داری» می‌توان به خواست های مطالباتی پاسخی واقعی داد و مبارزه را از سطح «تدافعی» طرح شده در مقاله به سطح سازندگی شرایط دمکراتیک ارتقا داد!

نه! به «دمکراسی خواهی» واهی! آری! به مبارزه برای ایجاد شرایط دمکراتیک اجتماعی!

وظیفه ی به ثمر رساندن مبارزه ی پیگیر دمکراتیک البته در وهله ی نخست وظیفه ی مبارزاتی طبقه کارگر ایران است. در وهله اول وظیفه ی زحمتکشانی است که به طور مستقیم مورد ستم و استثمار «سیستم سرمایه داری» قرار دارند. ولی طبقه کارگر و سندیکاهای مستقل آن تنها نیستند!

این درست است که سندیکاهای مستقل باید فاصله خود را با احزاب کارگری مدافع منافع آن‌ها حفظ کند که رفیق گرامی فرج الهی به جا و با تفصیل توضیح می دهد. ولی ضرورت حفظ این فاصله توسط سندیکا ها به معنای ضرورت بسنده کردن مبارزه ی توسط حزب طبقه ی کارگر ایران به دفاع از مطالبات دمکراتیک- تدافعی کارگران نیست!

حزب توده ایران به درستی در این زمینه بسیار فعال و پویاست. باوجود این هنوز نتواسته است در سطح ضروری به وظیفه ی ایجاد پل برای درک ضرورت گذار از ستمگریِ «سیستم سرمایه داری» دست یابد و نیازمندی دسترسی به آگاهی طبقاتی را نزد طبقه کارگر پوشش دهد. نتوانسته است دورنمای رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک را که در رشد ترقی خواهانه جامعه نهفته است، طرح و برای تفهیم آن به زحمتکشان و متحدان آن بکوشد. نتوانسته است جایگزین تاریخی- ضروری را برای «سیستم سرمایه داری» مطرح کند و آن را به پل برای درک ضرورت گذار از دیکتاتوری طبقات حاکم برای حفظ «سیستم سرمایه داری» بدل سازد. نتوانسته است برای انتقال «آگاهی طبقاتی» میان توده ها ی زحمتکش که نظریه پرداز ضرورت آن را ص ۲ مقاله تصریح می‌کند، در حد ضرور بکوشد. بکوشد برای تفهیم  ضرورت وحدت گردان های زحمتکش یدی و فکری ازجمله به ذعم نظریه پرداز به فرهنگیان و معلمان که نظریه پرداز به ناحق آن‌ها را به نداشتن همبستگی با کارگری متهم می کند. جستجوی علل این کمبود وظیفه ی این سطور نیست.

وظیفه ی حزب طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی جاری در ایران باید درست آن شکافی را پوشش دهد و بر روی آن پل بزند که انجام آن وظیفه ی زحمتکشان در سندیکای های مستقل خود نیست!

تضاد در سخن اندیشه ی حاکم بر مقاله، سکوت است درباره ی وظیفه ی حزب طبقه ی کارگر ایران و در کلیت، درباره وظیفه ی طیف چپ ایران! تضاد در سخن اندیشه حاکم بر مقاله که در زیر عنوان مقاله ادعای بلندپروازانه خود را مطرح می‌سازد و بنا دارد «وضعیت جنبش کارگری در شرایط امروز، مطالبات و چشم انداز آینده»ی آن را مورد بررسی موشکافانه قرار دهد، سکوت درباره این وظیفه است!

چگونه می‌توان برای «رسالت اجتماعی جنبش کارگری» که عنوان مقاله است، نسخه پیچید، بدون آن که کلمه‌ای از وظیفه ی حزب طبقه ی کارگر ایران گفت؟ بدون تردید رفیق نظریه پرداز که من از شرایط حاکم بر مبارزه ی او بی خبرم، محق است در این باره سکوت کند، ولی  آن وقت باید ساختار مقاله را بر پایه‌ای دیگر قرار داد!

توجه ضرور به دیالکتیک مبارزه در داخل و خارج از کشور نمی‌تواند بهانه برای توجیه موضع انحرافی باشد که در ادامه نشان داده خواهد شد.

وظیقه ی حزب طبقه ی کارگر ایران

واقعیت اما چیز دیگری است، رفیق کاظم فرج الهی درباره ی وظیفه ی حزب طبقه ی کارگر ایران سکوت نمی کند!!

برعکس او پیشنهادی مشخص و شفاف دارد – که باید سپاسگزار آن بود -. پیشنهادی که در لفافه ی وظیفه ی طبقه ی کارگر ایران پیچیده شده است.

وظیفه‌ای که با ٬٬استدلال٬٬ تکراری «جایگزینی وجود ندارد» مطرح می شود: «در واقعیت امر و پراتیک اجتماعی متأسفانه اندیشه و عملی [!] که به برداشتن قدم موثری که به خروج از این وضعیت منجر بشود، هنوز در میانه نیست»!! (ص۷)

ما باری دیگر با تنها به اصطلاح استدلالی روبرو هستیم که مدافعان سرمایه داری مانند خانم مرکل، صدراعظم آلمان امپریالیستی و سوسیال دمکراسی راستگرای اروپای آن را به خدمت می گیرند. سوسیال دمکراسی می‌کوشد به کمک آن دلیل وجود هستی خود را تفهیم کند و به  وظیفه ی خود برای حفظ شرایط حاکم «سیستم سرمایه داری» عمل نماید!

این نسخه همان «دمکراسی خواهی» غیرمشخص و بی‌محتوا است که ازجمله رفیق گرامی محمد رضا شالگونی از ٬٬راه کارگر٬٬ نیز در نامه‌ای به نگارنده مطرح می سازد. اندیشه ی انحرافی ای که می‌کوشد مبارزه طبقه ی کارگر را به مبارزه ی دمکراتیک برای دستیابی به «دستمزد عقب افتاده» محدود سازد و آن را به مثابه ی تنها وظیفه ی مبارزاتی طبقه کارگر و سازمان سیاسی- طبقاتی آن محدود کند. رفیق شالگونی در آن نامه با مصدر «ما» آن را وظیفه ی سازمان خود نیز ارزیابی می‌کند که خود را «سازمان انقلابی طبقه ی کارگر» می نامد!

ببینیم «دمکراسی خواهی» در مقاله ی رفیق کاظم فرج الهی دارای چه مضمونی است و با چه بیانی طرح می شود؟

در صفحه ۶ مقاله مورد تأکید قرار می‌گیرد که هدفی که باید برای ایفای نقش «مدیریت و راهبری جامعه» توسط طبقه ی کارگر دنبال شود، هدفی است به منظور «کمک و روشن کردن راهی که جامعه برای رسیدن به وضعیت بهتر گریزی از پیمودن آن ندارد»! (ت از ف ع)

این راه بی جایگزین و تغییر ناپذیر، به گفته رفیق فرج الهی در این کوشش خلاصه می‌شود که برای شرکت در «مجلسی» که در آن سهم کارگران قابل اغماض است بکوشد. او می نویسد: مبارزه «کارگران شاغل .. تاکنون بجز دو نماینده کاملاً نمایشی، وابسته و در خدمت قدرت حاکم در مجلسی موسوم به قانون گذاری [که] فاقد اختیار و توان واقعی است»، سهمی دیگر ندارد!

اشاره شد که گرچه «اندیشه و عملی» که به نظر مقاله «قدم موثری» است برای «خروج از این وضعیت»،  در لفافه ی وظیفه ی طبقه ی کارکرد پیچیده می شود. ولی همانجا اذعان می‌شود که وظیفه ای است که کل «جامعه» باید آن را به سر انجام برساند.

به بیان مقاله در ص ۶ بنگریم: آنچه گفته شد کوششی است برای «بازنمایی وضعیتی که در آن قرار داریم و کمک به روشن کردن راهی که جـامعـه [! ت از ف ع] برای رسیدن به وضعیت بهتر گریزی از پیمودن آن ندارد.»!

قابل شناخت است که «اندیشه و عملی که به برداشتن قدم موثری که به خروج از این وضعیت» بیانجامد و باید به آن «منجر بشود» که بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران برطرف شود که از یک سو در لفافه ی وظیفه ی طبقه ی کارکرد پیچیده می شود، ولی از سوی دیگر مورد اذعان قرار می‌گیرد که وظیفه ای است که کل «جامعه» باید آن را به سر انجام برساند.

لذا این وظیفه، در وهله ی نخست وظیفه ی احزاب سیاسی است. و بدیهی است که حزب طبقه ی کارگر ایران در خط مقدم برای اجرای این وظیفه ی اجتماعی قرار دارد. اندیشه ی حاکم بر مقاله می‌کوشد حرکت ضروری احزاب سیاسی را به سوی کانالی هدایت کند و آن را به انحراف بکشاند که مدافعان رنگارنگ ثبات وضع حاکم به خدمت می گیرند.

برای نمونه استدلال سوسیال دمکراسی از قرن هجدهم- نوزدهم در اروپا دوباره برای ایران زنده می شود که عبارت است از «شمار جمعیت کارگران شاغل در جامعه چیزی حدود ۲۳ میلیون نفر است که با لحاظ کردن شمار خانواده‌ها اکثریت بزرگی از کل جمعیت [ایران] هستند» و با رای خود می‌توانند «مجلسی موسوم به قانون گذاری» ایجاد کنند که البته دارای «اختیار و توان واقعی است»! (مراجعه شود به ارقام در ص ۲ و به ویژه ۶ مقاله)

باید اذعان کنم که با پایان نگارش جمله ی پیش تمامی لذت زیادی که از مطالعه ی مقاله ی رفیق کاظم فرج الهی برده بودم که در ابتدا ذکر شد، آب شده و به زمین فرو می رفت، اگر به خاطر نمی آوردم که او با توضیح های خود تضادی را در مبارزه مدافعان طبقه ی کارگر ایران با شفافی و صراحت قابل شناخت ساخته است که عبارت است از: محدود ساختن مبارزه ی حزب طبقه ی کارگر ایران به مبارزه ی دمکراتیک.

در حالی که حزب توده ایران، آن طور که در برنامه حداقل کارگری خود تصریح دارد، وظیفه ی خود را در ششمین کنگره ی خود در سال ۱۳۹۱ ایجاد «پیوند» و پل میان مبارزه ی دمکراتیک وسیاسی- سوسیالیستی در «جامعه»ی ایرانی تعیین کرده است و به آن عمل می کند، اندیشه ی حاکم با مخالفت با این وظیفه به نظریه پردازی پرداخته است. مقاله که در ص ۷ بر ضرورت «سیاست ورزی» زحمتکشان در مبارزه ی صنفی خود نیز اشاره دارد، می بایستی به طور قانونمند و منطقی از نقش احزاب سیاسی در نبرد طبقاتی طبقه کارگر دفاع به عمل آورد. ولی این خواست «سیاست ورزی» در اندیشه ی حاکم بر مقاله* تنها برگ درختِ انجیری است که برای خالی نبودن عریضه ذکر می شود. زیرا مقاله نسبت به نقش و جایگاه مبارزه ی سیاسی حزب طبقه ی کارگر باز هم جز سکوت، «ارمغانی» ببار نمی آید! وظیفه‌ای که تدقیق و توسعه ی همه جانبه ی آن برای شرایط بحرانی کنونی در جامعه ی ایرانی در برابر بحث‌ها در کنگره ی هفتم حزب توده ایران قرار دارد که تدارک آن دیده می شود.

مرز میان «اندیشه و عمل» چپ سردرگم سوسیال دمکرات در همه ی رنگامیزی آن، با چپ انقلابی، مرز با سیاست انقلابی حزب توده ایران که باور به انجام وظیفه ی در این زمینه است، و ارایه جایگزین برای «سیستم سرمایه داری» تبلور می یابد به مثابه پرچم مبارزه طبقاتی طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان متحد آن در نبرد طبقاتی جاری در ایران در اهتزار است!

باید از رفیق گرامی کاظم فرج الهی برای شفاف سازی در درک رابطه ی میان مبارزه دمکراتیک- مطالباتی (تدافعی و تهاجمی) و سیاسی سپاسگزار بود. تضاد مصنوعی طرح شده ی مدافعان ثبات «سیستم سرمایه داری» شکافته و مشخص شد.

مبارزه ی دمکراتیک حربه ی پرتوان در مبارزات اجتماعی است، زیرا سرشتی رهایی بخش دارا است؛ زیرا با پیگیری در آن به توده ها نشان داده می‌شود که راه تحقق بخشیدن به خواست های «تدافعی» تنها از طریق مبارزه ی «تهاجمی» برای گذار از «سیستم سرمایه داری» ممکن و قابل دسترسی است!

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *