شیوه نظربندی در حزب (١) درددلى‏‏‏ با رفیق على‏‏‏ خاورى‏‏‏

مقاله شماره ٣ (٢٣ فروردین ١٣٨٩)

واژه راهنما: پراکندگى‏وضعى‏‏ استثنایى‏‏ است. راه برون رفت از آن. مسئول ایجاد شرایط‏، کمیته مرکزى‏‏ حزب است. شیوه مارکسیستى‏‏- توده‏اى‏‏ بررسى‏‏. نظر طبرى‏‏ در این زمینه: دیالکتیک کلیت و جزء.

پیشگفتاری غیرمتعارف: سطور زیر بدنبال گفتگویی با رفیقی درباره برنامه ارتجاع برای ابدی ساختن تشتت و پراکندگی در جنبش توده‏اى‏‏ و اندیشه‏هایى‏‏ برای مبارزه با آن به رشته تحریر در آمده بود و برای ابرازنظر آن رفیق ارسال شده بود. اکنون چندین هفته از آن تاریخ گذشته. در این بین از طریق “هاتف رحمانی” با نوشته “ش ب امید” در عدالت (۱۶ بهمن ۱۳۸۸) تحت عنوان «عدم همراهی با محتوای غیراصولی یک یاداشت» آشنا شدم.

هاتف رحمانی در نوشتار اسفند ۱۳۸۷ و در نامه‏ای که اخیراً به نگارنده نوشته است، درباره شیوه نظربندی در درون حزب نکاتی را برشمرده است که مورد تائید رفیق مخاطب من در گفتگوی پیش گفته نیز هست. نگارنده هم به آن اعتقاد و اعتماد داشته و به آن پایبند بوده و هست. این شیوه «اصل لنینی مرکزیت دموکراتیک بحث و گفتگو مشترک با تصمیم نهایی در ارگان‏های حزبی و عملکرد یک پارچه حزب برای تحقق تصمیم جمعی» است.

پرسشی که مطرح است، این پرسش است که در شرایطی که وضع استثنایی وجود دارد، عملکرد برپایه این اصل را باید چگونه سازمان داد.

به نظر میرسد که مى‏‏توان در چنین شرایطی از شیوه زیر بهره جست:

اول-  باید اثبات نمود که وضع استثنایی وجود دارد.

دوم- اگر بتوان چنین وضعی را به اثبات رساند، آنوقت آن وضعی بوجود آمده است که موضوع گفتگوی نگارنده با رفیق پیش گفته را تشکیل می دهد که در زیر به آن پرداخته شده است.

اول- وضع استثنایی اکنون وجود دارد؟

اثبات وجود وضع استثنایی، یعنی پراکندگی ناسازگار با سرشت طبیعی حزب و منافی مصالح عالیه آن، از یک سو از برنامه ارتجاع داخلی و خارجی و کوشش آن ها برای ابدی ساختن پراکندگی نتیجه می شود. از سوی دیگر، واقعیت وجود پراکندگی در جنبش توده‏ای که در فعالیت‏هاى‏‏ متفاوت تبلور مى‏‏یابد، خود دلیل بر وجود وضع استثنایی بوده و این تز را مستند مى‏‏سازد. وجود چنین وضعی همچنین در کوشش قابل شناخت توده‏اى‏‏ها در درون و بیرون سازمان حزبی در جهت برطرف ساختن پراکندگی قابل شناخت است. وجود وضع استثنایی، در عینیت ضرورت برطرف ساختن آن نیز مستدل مى‏‏گردد. تکیه درست بر اصل لنینی پیش گفته در گفتگوهای متعدد ومتفاوت، ازجمله در نوشتارهای پیش گفته هاتف رحمانی و در اسناد حزبی ازجمله از این رو ضروری شده است که ضرورت برطرف ساختن وضع استثنایی وجود داشته و احساس مى‏‏شود. لذا مى‏‏توان وجود وضع استثنایی، یعنی پراکندگی ناسازگار با سرشت و مصالح حزب توده ایران را عینیتی قابل شناخت دانست و تز را اثبات شده ارزیابی کرد.

مدافعان اصل لنینی پیش گفته، راه خروج از وضع استثنایی را اجرای بی چون و چرای این اصل مى‏‏دانند. این در حالی است که پراتیک اجرا شده تاکنون موفق نبوده است. نه به بحث خاتمه داده و نه پراکندگی را برطرف ساخته است. یعنی وضع کماکان آن وضعی است که دشمن خواستار آن بوده و برنامه تحقق بخشیدن به آن را در برابر خود نهاده است.

وجود واقعیت عینی پراکندگى‏، کوشش برای یافتن راه واقع بینانه‏ای برای برطرف ساختن آن را مستدل مى‏‏سازد. پافشاری غیرمستدل به نفی وجود پراکندگی و یا تکیه یک‏سویه و جزم‏گرایانه به اصل لنینی، برای رفع پراکندگی، کارساز نبوده و کوشش را به کوششی در سطح و بی اثر یا هدفمند و برنامه‏ریزی شده تبدیل مى‏‏سازد.

بدین ترتیب ما دوباره در آغاز بحث قرار داریم و این پرسش مطرح است که چگونه باید این اصل لنینی را در شرایط حاکم که استثنایی است، به مورد اجرا در آوریم تا برنامه دشمن طبقاتی بشکند؟ ادامه وضع، همانطور که نشان داده شد، در عمل قادر به شکاندن و خنثی ساختن  برنامه دشمن نیست.

به بیان دیگر پرسش چنین است، آیا جنبش توده‏ای از خلاقیت و هوشمندی ضرور برخودار است تا علیه برنامه دشمن طبقاتی پیشنهادی سازنده و کارساز در جهت تحقق اصل لنینی پیش گفته ارایه داده و به آن تحقق بخشد یاخیر؟

به نظر نگارنده جنبش توده‏ای و مسئول‏های حزبی قادر به ارایه چنین پادزهری هستند. در این زمینه نقش شما، رفیق عزیر خاوری، نقشی تاریخی است. نگارنده تردیدی در آن ندارد. استدلالی که امید در نوشتارش مطرح می سازد، استدلال درستی است. نقش فعال شما برای حفظ حیثیت و اعتبار شما به عنوان تنها بازمانده آزاد کمیته مرکزی پس از انقلاب بهمن، در این زمینه بسیار پراهمیت است. زنده یاد منوچهر بهزادی همیشه مى‏‏گفت، حکم نهایی درباره نقش وجای فرد سیاسی را می‏توان تنها پس از او بیان داشت. این حرفی درست است. اما نقش تاریخی شما فراتر از این نکته است.

نقش شما در یافتن راه حل واقع بینانه برای برطرف ساختن پراکندگی در جنبش توده‏ای، نقشی فعال علیه سیاست و برنامه ارتجاع داخلی و خارجی است که مى‏‏کوشد نابودی فیزیکی رهبران و کادرها و دانشمندان و فعالین حزبی را از این طریق ابدی سازد که پراکندگی را در جنبش توده‏ای و حزب طبقه کارگر ابدی سازد.

پراکندگی را ابدی سازد، به چه معناست؟ به نظر نگارنده به این معناست که شیوه مارکسیستی- توده ای بررسی و پژوهش برای یافتن راه حل در شرایط استثنایی را برای جنبش توده‏ای در پرده ابهام قرار داده و دست نیافتنی سازد.

این شیوه مارکسیستی- توده‏ای، چه شیوه‏ای است؟ در بیان کوتاه مى‏‏توان گفت که این شیوه درسی است که می توان در سطح تئوریک به ویژه از مارکس و در سطح عمل به آسانی از عملکرد و پراتیک حزب توده ایران آموخت، دوباره آموخت.

مارکس اثری درباره دیالکتیک و اصول آن به رشته تحریر در نیاورده است. او اما در تحلیل و بررسی خود در “کاپیتال” قوانین دیالکتیکی و شیوه نگرش دیالکتیکی به وقعیت را موشکافانه بکار گرفته و توضیح می دهد و در قریب به دو هزار صفحه پژوهش درباره ساختار وعملکرد صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه‏داری به آن پایبند باقی می‏ماند. او تحلیل خود را از آن رو با بررسی کالا آغاز مى‏‏کند، زیرا کالا «یاخته»ای است که به قول لنین با شناختن آن، همه اندام‏های گیاه و حیوان قابل شناخت مى‏‏گردد. طبرى‏‏ در “یاداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏ فلسفى‏‏ و اجتماعى‏‏ (ص ٢٨) تحلیلى‏‏ را صحیح مى‏‏داند «که بتواند پیوند درونى‏‏ صدها و هزارها پدیده ظاهرى‏‏ را بوسیله یک رشته قوانین هادى‏‏ که خاص ویژه پدیده است، روشن سازد. صدها و هزارها پدیده اقتصاد جامعه سرمایه‏دارى‏‏ را مارکس با یک رشته قوانین جنبش کالا توضیح مى‏‏دهد. مارکس تنها به تحلیل یک بخش از پدیده‏ها (بحران، بازار، قیمت، سود، استثمار وغیره) اکتفا نمى‏‏کند، بلکه سرمایه‏دارى‏‏ را به‏مثابه یک پروسه کامل در سیر تاریخى‏‏ آن مى‏‏گیرد و با درونکاوى‏‏ عمیق یک سلسله قوانین ماهوى‏‏ آن‏را روشن مى‏‏سازد.»

به‏عبارت دیگر برای آغاز جستجوی واقعیت، باید در پژوهش با آن حلقه اساسی و تعیین کننده، با آن یاخته‏ای آغاز نمود که کلیه لحظه‏ها و تراش‏ها و جنبه‏ها و… را در واقعیت قابل شناخت، روابط میان آن‏ها و حرکت و تغییر آن‏ها را قابل درک مى‏‏سازد. این حلقه اساسی را حزب توده ایران در ارتباط با انقلاب بهمن ۵۷ با شفافیت تعیین و بیان داشته است. تعریف ارایه شده از انقلاب ، “انقلاب ملی و دموکراتیک”، درعین حال که بیان مرحله انقلاب در سال ۵۷ است، هم زمان اما شیوه بررسی و تحلیل مارکسیستی- توده ‏ای نیز مى‏‏باشد که باید به آن پایبند بود اگر می خواهیم از واقعیت کنونی حاکم بر ایران ارزیابی مبتنی بر اندیشه دیالکتیکی ارایه دهیم. باید برای یافتن عملکرد مارکسیستی- توده‏ای به منظور برطرف ساختن پراکندگی در جنبش توده‏ای نیز به این شیوه پایبند بود. به این نکته دیرتر مى‏‏پردازیم.

اجازه دهید برای روشن شدن مطلب، به بررسی یک نمونه‏ از مساله‏های عمده روز  بپردازیم. این نمونه ارزیابی حلقه اساسی- اصلى‏‏ را در بررسی اوضاع حاکم بر ایران در شرایط کنونی تشکیل مى‏‏دهد. به کمک این نمونه مى‏‏توان همزمان درک کرد که چرا یافتن حلقه اصلی برای آغاز پژوهش، شیـوه دیالکتیکی پژوهش را نیز تشکیل مى‏‏دهد.

متاسفانه هیچ یک از جریان‏های موجود در جنبش توده‏ای برای ارزیابی اوضاع ایران، حلقه اساسی در مرحله کنونی رشد جامعه و تضاد اصلی ناشی از آن را، جستجو نکرده و آن را مبدا اندیشه تحلیل‏گر قرار نداده‏اند. در اسناد جارى‏ حزب توده ایران نیز ما با چنین وضعی روبرو هستیم.

برای همه جریان ها، مسئله «اتحاد» در دوران کنونی حلقه مرکزی را تشکیل داده و سرآغاز اندیشه برای پاسخ به وظیفه و یافتن شعارهای روز مى‏‏باشد. پرسش «چه باید کرد»، قدمی که باید پس از شناخت از واقعیت برداشت، در آغاز حرکت اندیشه و عمل قرار گرفته است. پیامد حاکم شدن چنین شرایطی بر اندیشه شناسندهِ تحلیل‏گر در جنبش توده‏ای، پراکندگی نظری بوجود آمده و تاثیر محدود جنبش توده‏ای و حزب بر نبرد طبقاتی جاری در ایران است.

هر گروه با نقض دیالکتیک “کل و جز”‏، با چشم فروبستن به کلیت شرایط حاکم بر نبرد طبقاتی و بر مبنای روابط ومنافع خرد لحظه از دید خود، این یا آن متحد را متحد واقعی می‏پندارد. به عبارت دیگر، مبارزانی که همه مدعی پایبندی به اندیشه سنتی حزب توده ایران هستند، مبارزانی که خود را چپ انقلابی مى‏‏دانند و سوسیالیسم علمی را چراغ راهنمای اندیشه تئوریک خود اعلام مى‏‏کنند، یعنی کسانی که قاعدتاً میبایستی در بررسی خود برای شناخت شرایط حاکم بر ایران متحداً به یک نتیجه‏گیری مشترک نایل مى‏‏شدند و انگشت بر روى‏‏ نیروی مشابهی به عنوان متحد مرحله کنونی مى‏‏گذاشتند و یا لااقل میبایستی این انتخاب آنچنان دور از هم قرار نمى‏داشت که هر کدام در  قطبى‏ از طیف ممکن متحدها قرار داشته باشد. اما چرا وضع به طور واقعی چنین است که برخی در کنار سلطنت طلب‏ها قرار مى‏‏گیرند، دیگران این بخش و برخی دیگر آن بخش از حاکمیت سرمایه‏داری در ایران را متحد خود ارزیابی مى‏‏کنند؟ علت قابل شناخت است:

آن‏ها پیش از بررسى‏‏ و تعریف شرایط حاکم بر ایران و کشف حلقه اساسی و «یاخته» مورد نظر لنین، یکی با تکیه به مساله لائیک، دیگری با تکیه به خطر هجوم امپریالیسم و سومی ترکیبی از آن را به مساله عمده تبدیل ساخته و برپایه آن به انتخاب متحد پرداخته اند. به عبارت دیگر، با تکیه به منافع “خرد”،‏ “کلیت” و منافع عام جامعه را از نظر دور و‏‏ چراغ راهنما را گم کرده‏اند. همگی با نقض وحدت تضاد اصلی حاکم بر جامعه، مضمون یک پارچه آزادی و عدالت اجتماعی را درک نکرده‏اند‏. طبری در همانجا مى‏‏نویسد: «عیب تحلیل قِسمى‏‏ و جزئى‏‏ آنست که نمى‏‏تواند انتظام و ترتیب قانونى‏‏ درون پدیده را فاش کند و تضادها را حل کند و مشکلات را پاسخ گوید.»

در زیر به ارزیابی آقای حبیب الله پیمان از سازمان مسلمانان مبارزه نظرى‏‏ خواهیم افکند، تا ناتوانی جنبش توده‏ای در درک وحدت دو آماج بهم‏تنیده انقلاب بهمن برجسته‏تر و شفاف‏تر نشان داده شود. دو آماجی که به نظر او، کماکان توامان تضاد اصلی را در جامعه کنونی نیز تشکیل مى‏‏دهند.

نتیجه چنین سردرگمی، پراکندگی نظری و سازمانی ایجاد شده و تاثیر محدود جنبش توده‏ای در نبرد طبقاتی جارى‏‏ در کشور است.

البته که دشمن قادر است از چنین وضعی بزرگ‏ترین سواستفاده را به‏سود امیال خود بکند و چنین کرده است. دیگر در جنبش توده‏ای سره از ناسره قابل شناخت نیست و این درست آن وضعی است که دشمن طبقاتی بر روی آن حساب باز کرده است. با این مقدمه و توضیح اسلوب پژوهش، بازگردیم به بررسی پراکندگی در جنبش توده‏ای.

به اسلوب پژوهش مارکسیستى‏- توده‏اى‏ بازگردیم

مشکل اسلوبی برای برطرف ساختن این پراکندگی نیز از این طریق بوجود آمده است که توافق بر سر آغاز بحث و گفتگو و به ویژه توافق بر سر نقطه آغاز بررسی و پژوهش واقعیت حاکم بر جنبش توده‏ای بوجود نیامده و با ادامه وضع بوجود هم نخواهد آمد. سردرگمى‏‏ای که به وسیله سواستفاده دشمن طبقاتی تبدیل شده است. دشمن طبقاتی برای آنانی که جزم‏گرایانه اصل لنینی را آیه قرانی مى‏‏پندارند و مایل به نرمش حتی میلیمتری هم از آن نیستند، دست میزند و هورا مى‏‏کشد و به آن‏هایی نیز آفرین مى‏‏گویند که با طرح مسائل غیرعمده به جای عمده، پراکندگی را ابدی مى‏‏سازند. این سواستفاده دشمن طبقاتی، بخش کوچک‏تر سیاست موذیانه ارتجاع را تشکیل مى‏‏دهد. بخش بزرگ‏تر این سیاست موذیانه، کوشش برای در پرده ابهام نگاه داشتن نقطه آغازی است که باید در بررسی واقعیت موجود، از آن شروع کرد. یعنی خدشه‏دار کردن اسلوب مارکسیستی- توده‏ای. مى‏‏توان در چنین وضعی سره از سره را باز شناخت؟ پاسخ منفى‏‏ است!

نقش تعیین کننده و تاریخی شما رفیق خاوری و کمیته مرکزی حزب درست در شکاندن فعال این ترفند دشمن نهفته است. شما و کلیه مسئول های کمیته مرکزی حزب و در پیشاپیش همه رفیق محمد امیدوار از این امکان استثنایی برخودار هستید که با هدایت بحث، برنامه دشمن را خنثی کرده و بشکنید.

تکیه بر اصل لنینی پیش گفته که مورد تائید نگارنده نیز است، نه در نفی چنین اقدام خلاقانه‏ای قرار دارد و نه با آن در تضاد است. از آنجا که این اقدام قادر است برنامه دشمن را از آن طریق بشکاند که سره از ناسره را جدا سازد، اقدامی عمیقاً انقلابی و توده‏ای است.

بدون تردید هیچ جریانی قادر به ارایه استدلال در این باره نخواهد بود که چرا نباید آغاز گفتگو و بحث را در هماهنگی با عملکرد مارکس و حزب توده ایران انجام داد، که در تضاد با آن عملی ساخت! چرا نباید بررسی و پژوهش درباره واقعیت کنونی حاکم بر ایران را از این نقطه آغاز ننمود، که تضادی اصلی ناشی از مرحله رشد اقتصادی- اجتماعی بر ایران را تشکیل مى‏‏دهد و با حل آن راه رشد ترقی خواهانه جامعه گشوده خواهد شد؟ چرا باید لائیک بودن سیاست حاکم بر جامعه، در مرکز توجه قرار گیرد و نه راه رشد آتی کشور؟ بر پایه کدام استدلال مجاز هستیم، سرشت ملی- دموکراتیک انقلاب بهمن که وحدتی دیالکتیکی را تشکیل مى‏‏دهد، نقض کرده و گویا مبارزه خرده‏بورژوازی با امپریالیسم را (که درباره آن بسیاری گفتی وجود دارد!) مطلق ساخت و ده‏ها و ده‏ها پرسش دیگر. (در نوشتار جداگانه مساله “لائیک” یا جدایى‏‏ دین از حاکمیت را مورد بررسى‏‏ قرار خواهیم داد. نکته‏اى‏‏ که از نظر تاریخى‏‏ روند شکل حاکمیت خداشاهى‏‏ و شاه‏خدایى‏‏ را در طول تاریخ در جامعه بشرى‏ تشکیل مى‏‏دهد.)

رفیق گرامی، اگر موضوع جدی نبود، حتى‏‏ حاضر بودم با شما بر سر این نکته شرط ببندم که هیچکس قادر نخواهد بود یک استدلال مبتنی بر رد اندیشه مارکسیستی- توده‏ای که برشمرده شد، ارایه دهد!

حبیب‏الله پیمان، یکی از فعالان شناخته شده و میهن دوست از سازمان مسلمانان مبارزه نیز در مصاحبه اخیر خود، شرایط کنونی حاکم بر ایران را از درون مرحله رشد جامعه توضیح می دهد و آن را قابل شناخت مى‏‏داند. او نیز بر ضرورت توسعه پایگاه اجتماعی خیزش انقلابی مردم از طریق طرح خواست‏های طبقه کارگر توسط خیزش انقلابی پای مى‏‏فشارد، یعنی به پیوند میان آزادی وعدالت اجتماعی مى‏‏پردازد و شعار آنی آزادى‏‏های قانونی را با خواست آتی راه رشد جامعه پیوند میزند. او توده‏ای نیست‏، اما انگار مواضع «سیمای مردمی …» را برمیشمرد ومى‏آموزاند. او ازجمله مى‏‏گوید: «بر این باورم که جنبش سبز به لحاظ ماهیت و اهداف در قد و قواره یک جنبش ملی رهایى‏‏بخش ظهور نمود و از این بابت بى‏‏شباهت به سه جنبش بزرگ سده اخیر ایران نبوده و در تداوم تحقق آمال و ارزش‏های پدیدآمده در آن‏ها سیر مى‏‏کند و همان هدف‏ها و خواست‏های اساسی را دنبال مى‏‏کند. پیش از یک قرن است که ملت ایران برای رهایی انقیادهای سه‏گانه، یکی سیاسی، یعنی استبداد و خودکامگی در حوزه سیاست. دوم فرهنگی: یعنی وابستگی فکری وعقلی به مراجع و کانون‏های بیرون از خرد و شعور فردی و جمعی و بالاخره اجتماعی- اقتصادی، یعنی از سلطه و مناسبات مبتنی بر غارت، دلالی، بهره‏کشی و تبعیض و بیعدالتی مبارزه مى‏‏کند. به رغم پیروزى‏‏های مقطعی و دستاوردهایی نظیر قانون اساسی در بر دارنده اصولی مربوط به حقوق اساسی ملت، [تا دستیابى‏‏ به] حق آزادی و حاکمیت ملی … راه درازی در پیش است» و در ارتباط با امکان فراگیرتر کردن جنبش سبز مى‏‏گوید: «… منعکس کردن مشکلات ومطالبات آنها (نیروهای اجتماعی فعال در عرصه تولید و خدمات) از سوی جنبش سبز و حمایت موثر از آن‏ها در مواجه با معضلات و محرومیت‏ها اقتصادی و اجتماعی است. …»

در این جملات، ارزیابی از مرحله رشد اقتصادی- اجتماعی جامعه آغاز مى‏‏شود، تضاد اصلی این مرحله، یعنی مساله آزادی و عدالت اجتماعی به عنوان تداوم آماج انقلاب بهمن، بیان مى‏‏شود و با طرح ضرورت ایجاد پیوند میان خواست آزادی و عدالت اجتماعی، راه توسعه پایگاه اجتماعی جنبش سبز مطرح مى‏‏گردد. به عبارت دیگر، مضمون و هدف جنبش سبز، تحقق بخشیدن به آماج‏های انقلاب بهمن ارزیابی مى‏‏شود (نگاه شود ازجمله به نوشتار شماره ۵٠ سال ١٣٨٧ که در آن به ثمر رساندن دستاوردهای انقلاب بهمن ۵٧ زمانی توضیح داده شده است که “نامه مردم” نامزدی میرحسین موسوى‏‏ را بازی ارتجاع ارزیابی کرد http://www.tudeh-iha.com/?p=864&lang=fa). بازگردیم به گفتگو و درددل خودمان.

رفیق گرامی، آیا یک استدلال مى‏‏توان ارایه داد که اثبات کند که ارزیابی نگارنده که در سطور پیش و در نوشتارهای متعددی در “توده‏اى‏‏ها” ارایه شده است، از آن رو ارزیابی مارکسیستی- توده‏ای نیست، زیرا نگارنده از امکان طرح آن در ارگان‏های حزبی محروم شده است؟ چرا باید نقض حق اساسنامه‏ای نگارنده در شرکت فعال در زندگی حزبی، چرا باید محروم نمودن از استفاده از انتشارات حزبی برای بیان نظر، دلیل بر نادرستی ارزیابی باشد؟ هاتف رحمانی و رفیق هم صحبت من و دیگرانی که شکل سازمانی برای انجام بحث ها را از درونمایه و محتوای بحث و گفتگو جدا مى‏‏سازند و آن دو را در برابر هم قرار مى‏‏دهند و شکل را مطلق کرده و آن را به جزم تبدل مى‏‏کنند، دیالکتیک محتوا و شکل را نقض مى‏‏کنند.

این اشتباه تئوریک، ریشه فلسفی دارد. دیالکتیک هگل از آن رو قادر نشد واقعیت را تغییر دهد، زیرا برخلاف اندیشه دیالکتیکی نزد مارکس، مبتنی بر ایده‏آلیسم بود. هگل در تناقض با منطق دیالکتیک خودش، خواستار تغییر جامعه بورژوازی نبود. هگل اسلوب دیالکتیکی و قانون‏هاى‏‏ آن را توضیح مى‏‏دهد، اما خود از شناخت خود وحشت مى‏‏کند. خطری که او از جانب طبقه کارگر احساس کرده و برمى‏‏شمرد، نشان این امر است. آن اندیشه که خود را دیالکتیکی ارزیابی مى‏‏کند، اما به قول لنین آنجا که منافعش مطرح مى‏‏شود مى‏‏گوید «باوجود این گوش از سر بلندتر نمى‏‏شود»، نیز دچار تناقضی است که هگل دچار آن است، زیرا همانند او به ایده‏آلیسم پناه مى‏‏برد تا نپذیرد که چرا نزد برخى‏‏ها که در سازمان حزبى‏‏ را بر رویشان بسته‏ایم، گوش از سر بلندتر و ارزیابى‏‏شان درست‏تر است!

اسلوب دیالکتیکی مارکس که مبتنی بر برداشت ماتریالیستی بوده و از آغاز کارپایه اندیشه انقلابى‏ حزب توده ایران را تشکیل داده است، از آن رو علمی است که بر پراتیک تکیه داشته و تغییر وضع را هدف قرار مى‏‏دهد. قانون در منطق متافیزیکى‏ و حقوق بورژوازى‏، تغییر ناپذیر است. در منطق دیالکتیک چنین نیست. زیرا با تغییر شرایط، زمینه عینى‏ وضع قانون تغییر مى‏یابد و باید قانون را با آن منطبق ساخت و نه تغییر شرایط (در مورد بحث ما، وضع استثنایى‏) را انکار کرد و یا کوشید با “دیکتاتورى‏” و “نقض حقوق” شرایط را ثابت نگه داشت. براین پایه است که قانون دیالکتیکى‏ جزم‏گرایانه و مطلق‏گرایانه نیست. پراتیک سه دهه گذشته حزب و پراکندگی ایجاد شده در جنبش توده‏ای نشان تغییر شرایط و دلیل کافی برای ضرورت برخورد افتراقی و با نرمش به واقعیت استثنایى‏ مى‏باشد.

در مورد نقض حقوق اساسنامه‏ای خود و برخی دیگر از رفقای کمیته مرکزی و اعضای حزب و از این طریق پایمال شدن حق ابراز نظر خود در ساختارهای حزب پیش‏تر نوشته‏ام و لزومی به تکرار آنها در اینجا نیست (http://www.tudeh-iha.com/?p=1040&lang=fa)

رفیق گرامى‏‏‏

پس از این پیشگفتار غیرمتعارف، اجازه مى‏‏‏خواهم باوجود طولانی شدن نوشتار، درونمایه گفتگو‏ با رفیقی‏ را براى‏‏‏ شما بازگو کنم که بدون تردید مى‏‏‏تواند توجه شما، رفیق محمد امیدوار و رفقای دیگر در کمیته مرکزی حزب و همچنین دیگر توده‏اى‏‏‏ها را بخود جلب کند. موضوع گفتگو در کلیت خود، همانطور که حدس مى‏‏‏زنید و بیان شد، در ارتباط قرار داشت با پراکندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ و به‏یژه و به طور مشخص درباره چگونگى‏‏‏ عملکرد واقع‏بینانه و انقلابى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ها در برطرف ساختن آن، بدون آنکه خود از یک سو به ابزار و بازیچه دشمن طبقاتى‏‏‏ تبدیل شوند و از سوى‏‏‏ دیگر، نگران از این خطر، فلج شده و با اتخاذ موضع دفع‏الوقت، اقدامى‏‏‏ در جهت برطرف ساختن پراکندگى‏‏‏ انجام ندهند. به عبارت دیگر درونمایه گفتگو، یافتن دیالکتیک عملکرد توده‏اى‏‏‏ها در سر این پیچ و سراشیب بود.

پس از نگارش: رفیق عزیز، همانطور که دیده مى‏شود، در دنباله نوشتار قرار بود درونمایه اصل گفتگو میان نگارنده و توده‏اى‏ هم‏گفتگو طرح شود. از انتشار آن اما در اینجا خوددارى‏ مى‏شود. علت آنست که نوشتار را نگارنده طبق شیوه تاکنون انجام شده، پیش از انتشار در اختیار رفیق محمد امیدوار، هاتف رحمانى‏ و توده‏اى‏ هم‏گفتگویم قرار داده بودم، تا اگر نظرى‏ دارند، پیش از انتشار ابراز کنند. هاتف رحمانى‏ چنین کرد. رفیق هم‏گفتگو نیز اخیراً چنین نمود. ضرورى‏ به نظر مى‏رسد که این ابرازنظرها نیز در پایان مطلب اضافه گردد. طول مطلب اجباراً نوشتار را به دو بخش تقسیم مى‏کند. لذا بخش دیگر به طور مستقل و با توجه به ابرازنظرها منتشر خواهد شد.

One Comment

  1. حواس جمع

    سلام

    اگر همانطور که گفته اید هیچ فعال توده ای نیست که کارش به اندازه کار دکتر پیمان چنگی به دل شما بزند، از دو حالت خارج نیست: یا ایشان توده ای ناب مورد نظر شما شده اند یا شما تا آن سطح رفته اید! اتفاقاً اگر نظرات دکتر پیمان را طی چند ماه اخیر در کلیت خود دنبال کرده باشید رنگ و بوی لیبرال دموکراسی اسلامی را در آن می توانید ببیند!

    در مورد آقای خاوری تاریخ قضاوت خود را شروع کرده است! لطماتی که تحت رهبری وی به حزب توده ایران وارد شده است کمتر از لطمات یورش سالهای اول دهه ۶۰ نیست!

    حزب ما در ۲۵ سال بعد از کودتا تا انقلاب بهمن، آن کادرها و آن رهبران را پرورش داد و آن تولیدات عظیم علمی را داشت. به کارنامه محقر و ضعیف تر از ضعیف ایشان و حواریونشان نگاه کتید به عمق فاجعه پی خواهید برد!
    به مصاحبه اخیر ایشان با «دنیای جوان» نگاه کنید. بعنوان یک توده ای با خواندن هر سطر آن عرق شرم بر تنم می نشست. تنها بخش مارکسیستی و چپ آن پرسش های آن مصاحبه است.

    کمتر از شش ماه لازم بود تا نادرستی آن تحلیل غیرعلمی بر همه روشن شود.

    از علت مشکل انتظار راه حل داشتن یا بی خردی است یا حسابگری سیاسی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *