ویروس کرونا در دوران وبای نئولیبرالیسم!
شاید سی میلیون ایرانی به آن آلوده شوند!


مقاله ۱/۹۹

۲ فروردین ۱۳۹۹، ۲۲ مارس ۲۰۲۰

پیش گفتار

در سال ۱۹۹۷ ژوزه ساراماگو، نویسنده  کمونیست پرتغالی رمانی به نام “کوری”  نوشته بود که در آن او با چیره دستی نشان می دهد که چگونه یک جامعه انسانی هنگام روبرو شدن با یک بیماری واگیر به پرتگاه نابودی اخلاقی کشانده و به فروپاشی ساختار اجتماعی دچارمی شود. در آن زمان کسی به این نمی اندیشید که نویسنده دانای ما تنها یک رمان واقع‌گرایی- جادویی (magic realism) ننوشته است بلکه با آینده نگری داستان زندگی روزانه کنونی ما را با قلم توانای خود به تصویر کشیده است.

دیگر این روزها کسی از شنیدن خبر مرگ چند سد ایتالیایی تنها در یک شب شگفت زده نمی شود. ویروس کرونا داستان های جادویی را به واقعیتی تلخ دگرگون کرده است.

شکست نئولیبرالیسم

بسیاری از دانشمندان دلیل واکنش آغازین نیمه جان، آهسته و آرام امریکا و اروپا را برای جلوگیری از پخش بیماری نفوذ بی اندازه سرمایه در تصمیم گیری سیاست مداران می دانند. برای نمونه دولت نئولیبرال اتریش برای این که از گردانندگان گردشگری اسکی و اسکی بازی پشتیبانی کند، همه ی اروپا را زیر سایه مرگ فرستاده است. این دولت پس از آگاه شدن از گسترش این بیماری، آن را هفته ها از چشم گردشگران و دیگر کشورهای اروپایی پنهان نگه داشته بود. نهادهای نئولیبرالی جهانی بیشتر نگران پایین آمدن قیمت سهام و نوسان بازار و سرمایه مالی هستند و نه انسان هایی که به این بیماری مرگ آور دچار شده اند و می شوند.   

بیشتر نهادهای نئولیبرالی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول نقشی فرای تماشاگر بودن نداشته اند. حتا این نهادها از این بیماری برای نابود کردن کشورهای مستقل سود جسته اند. برای نمونه صندوق بین المللی پول درخواست ونزوئلا برای وام ۵ میلیارد دلاری را برای کمک به جلوگیری از همه گیر شدن  ویروس کرونا نپذیرفت.

کشورهای گوناگون سرمایه داری دهه هاست که برای روبرویی با این گونه رویدادها برنامه ریزی کرده بودند، ولی در نخستین روزهای سرنوشت ساز گسترش این بیماری، توان و خواست روبرو شدن با نیروی سرمایه را نداشته اند. همه ی نهادهای سرمایه داری از جلوگیری برای پیشرفت ویروس پس مانده اند و تنها مردم هم اکنون با رویکرد جمعی  و هماهنگ می توانند از پیشرفت و گسترش آن جلوگیری کنند.   

بیشتر این کشورهای سرمایه داری هم اکنون که گسترش این ویروس از زیر کنترل در رفته است، دریافته اند که بهتر است برای نجات انسان ها کمی از سرمایه دوری گزید و با دیگران همکاری کرد. حتا دولت های فاشیستی و نژادپرستی هم دریافتند که بدون همکاری جهانی نمی توانند با این بیماری پیکار کنند. شاید این کار اما “نوشدارو پس از مرگ سهراب” باشد.

بازار آزاد و سرمایه نه تنها نتوانست جلوی پیشرفت این ویروس را بگیرد بلکه تنها تماشاگر بوده است. این ویروس باری دیگر مرگ و ناتوانی و ناکارایی سیستم بازار و سرمایه داری را نشان داده است. آیا دلیلی بزرگتر از این برای ناکاری سازه های بازار و ناتوانی نظام سرمایه داری می توان یافت؟ ایا همه اینها گواهی روشنی برای سازماندهی نوین اقتصاد جهانی نیست؟

زمان آن رسیده است که شیوه دیگری که همبستگی و وابستگی به همدیگر پایه آن است، باید به کار برده شود

بهره برداری ایدیولوژیک سرمایه داری از این دلخراشی و ناگواری

نهادهای قانون گزاری از این ناگواری سود می جویند و به حقوق خصوصی دستبرد گسترده ای در این روزها می زنند و در زندگی مردم، فرای آن چه که برای جلوگیری گسترش ویروس نیاز است، دست‌اندازی می کنند و حقوق دموکراتیک بنیانی را پایمال کرده اند و پهنه زندگی خصوصی را زیر ذره بین خود برده اند.  

این جای تنگ کردن آزادی، بسیار بیشتر از نیاز است و با حقوق بنیانی دموکراتیک و انسانی در تضاد است. این فرمانروایان از این درد جهان گیر هم مانند رویداد یازده سپتامبر برای تنگایی حقوق انسان ها سود می جویند.  

با اینکه قانون های پیشگیرانه سختگیر در هر کشوری وجود دارد، ولی وزیرهای بهداشت در اینجا و آنجا جهان سرمایه سخن از درمان و واکسن زدن به زور شهروندان می کنند و حتا به پلیس حق درون رفتن به خانه های مردم بدون اجازه قاضی را می دهند. هم اکنون در برخی از این کشورها پلیس نه تنها در برخورد با شورش بلکه در رویارویی با چالش های بهداشتی می تواند از زور بهره جوید. 

در شرایط روزانه پذیرفتن  این مرزگزاری ها برای توده ها دشوار است، ولی دست اندرکاران از بیماری دلخراش کرونا بهره جویی نادرست می کنند.

جای شگفتی نیست اگر ما در آینده ببینیم که بسیاری از این قانون هایی که برای این روز های سیاه نوشته و پذیرفته شده است، پس از پایان گسترش ویروس کرونا در جهان بماند و چارچوب آزادی های فردی و گروهی را از این هم تنگ تر کند.

بیماری همه گیر کرونا به گسترش ویروس های ایدیولوژیک نژادپرستی و داروینیسم اجتماعی نیز کمک کرده است. زیر فشارهای ایدیولوژیک راستگرایان آگاهی دروغین، دیدگاه های نژادپرستی در برخی از کشورها را افزایش داده است و ان ها برای خود دشمنان پنداری ساخته اند و به مردم نشانی نادرست می دهند. برای نمونه برخی از سیاستمداران بلندپایه آمریکایی این ویروس را ساخته و پرداخته جمهوری خلق چین می دانند و همه ی چینی ها را نژادپرستانه پخش کننده این ویروس می انگارند.

برخی ها از دیدگاه داروینیسم اجتماعی می کوشند تا به ما بپذیرانند که ما به این ویروس برای کشتن پیران، بیماران و ناتوانان که همچون علفهای هرز هستند، نیاز داریم. آن ها با گستاخی و بی‌شرمی شگفت انگیزی، این ویروس را ساخته دست طبیعت برای پاک سازی جهان می دانند.  

تراوش چنین ایدیولوژی را در دستگاه دولتی کشورهای گوناگون نیز می بینیم. در انگلیس و ایتالیا به پزشکان دستور داده اند که هنگام کمبود دارو و افزار پزشکی به درمان آنهایی که تندرست تر از دیگران هستند، بپردازند و بیماران پیر و ناتوان را به خود واگذارند.هر چند که این دیدگاه خردمندانه به گوش می آید، ولی همزمان پخش ایدیولوژی داروینیسم اجتماعی نیز هست. 

به جای پذیرفتن این شیوه کار باید از این نئولیبرالیست ها پرسید که چرا کار به اینجا کشده است؟ چه ایدیولوژی سیستم بهداشتی همه ی کشورهای جهان را تا به این اندازه ناتوان کرده است؟ چرا با این که میلیاردها پول در همه جای جهان در بانک ها انبار شده است، همه ی بیمارستان های کشورهای سرمایه داری از بی پولی، نه دستگاه اکسیژن به اندازه نیاز دارند  و نه پزشک و پرستار؟ چه ایدیولوژی کار را به آنجایی کشاند که هم اکنون پزشکان به ناگزیر باید به گزینش خدایاگانه نجات زندگی میان انسان ها بپردازند؟    

به جای پاسخگویی نئولیبرال ها از شیوه زشت دیگری سود می جویند. آن ها با دریدگی به گسترش نژادپرستی در میان مردم می پردازند. ترامپ و دولت ایالات متحده ویروس را ساخته چین می دانند که کوچ گران مکزیکی و آمریکای لاتین آن را پخش می کنند. با این واژگان های نژادپرستانه آن ها مرزها را بستند و آن را نبرد با ویروس خواندند و حتا نام این ویروس را رییس جمهوری نژادپرست آمریکا “ویروس چینی” گذاشته است.   

نژادپرستی دولت امریکا تا به آن اندازه است که روزنامه آلمانی Die Welt روز یکشنبه پانزدهم مارس می نویسد که ترامپ می خواهد شرکت واکسن سازی آلمانی  CureVac را بخرد، به شرطی که واکسن ساخته شده تنها باید برای آمریکایی ها بکار برده شود. دولت آلمان به رسانه ها می گوید که دولت ترامپ یک میلیارد دلار، برای ساختن واکسن به این شرکت آلمانی پیشنهاد کرده است. ترامپ همچنین پیشنهاد کرده است که همه پژوهش گران این شرکت بیولوژیک آلمانی را که در شهر آلمانی Tübingen قرار دارد به ایالات متحده جابجا کند و به دانشمندان برجسته شرکت CureVac پیشنهاد دستمزد هنگفتی داده است. ناگفته نماند که وزیر دارایی آلمان به Die Welts گفته است که آلمان می کوشد که CureVac در آلمان و اروپا بماند.

تهی دستان درمانده و بیچاره می شوند

این درست است که این ویروس دارا و ندار نمی شناسد و همه به آن می توانند دچار شوند، ولی ما می دانیم که توانمندان پول ماسک و موادضدعفونی را دارند و می توانند روزهای بی شماری بی آن که نگران درامد خود باشند در خانه های خود بمانند، ولی تنگ دستان برای زنده ماندن به ناگزیر باید به بیرون خانه روند و افزون بر آن پول ندارند تا برای جلوگیری از بیمار شدن افزار بهداشتی بخرند.  

همه ی تهی دستان و تنگ دستان در یک کشتی بی ناخدایی هستند که گرداب آن ها را به سوی خود می کشاند. ازمابهتران حتا اگر به این بیماری دچار شوند، با کمک سیستم درمانی که در جهان به این اندازه پولی است می توانند خود را از مرگ برهانند و با خرید دستگاه اکسیژن و تیم برجسته پزشکی زندگی خود را نجات دهند. 

هنگامی که به دلیل آزمندی سرمایه، کمبود خورد و خوراک در کشور گسترش می یابد، باز این دارایان هستند که پول خرید میوه، برنج و گوشت در بازار “سیاه” را دارند. پژوهش ها در باره انگلستان سده ۱۸ که تنگسالی و گرسنگی همراه با غارت خشونت آمیز در کشور گسترده بود، نشان می دهد که کمبود خوراک در کشور نه کار توده های رنجبر بلکه برایند سودجویی کشاورزان بزرگی بوده است که گندم  خود را از شهر بیرون می کشیدند تا آن را گران تر در جاهای دیگر بفروشند. برای همین در برخی جاها میوه و گندم کم و به اندازه نیاز در دسترسی مردم نبود. با این کار این آزمندان مردم ده و شهر خود را از گرسنگی کشتند.

بگذارید گزارش این نابرابری در بهداشت و  درمان را در داراترین کشور جهان یعنی امریکا دنبال کنیم. هنگامی که ترامپ و دوستانش ویروس کرونا را به شوخی می گیرند، تنگ دستان و تهی دستان آمریکایی اگر به این بیماری دچار شوند با مرگ و بیکاری روبرو می شوند.

پریشانی، افسردگی، ترس از میکروب، ترس از تیراندازی در مدرسه، بیرون شدن از کار، نداشتن پول پرداخت هزینه پزشکی نگرانی روزانه دست کم سد میلیون آمریکایی هست. در سرزمینی که بهداشت و بیمارستان خصوصی است،  هیچ کس  نمی داند که چند بیمار آلوده به ویروس در خیابان ها پرسه می زنند و یا سرکار می روند، هر چند که بیمار هستند. آیا می توان از زن تنهایی که چند کودک دارد، خواست که اگر سرفه ای کرده است، بهتر است که دو هفته در خانه بماند تا دیگران را آلوده نکند. ویروس در جایی که مردم برای روزهای بیمار خود دستمزدی دریافت نمی کنند، به آسانی گسترش می یابد. تنگ دستان امریکایی پس از بیماری و نگرفتن دستمزد با نداشتن بیمه درمانی، با بی خانمانی گریبان می شوند.   

روزنامه های آمریکایی گزارش در باره خانواده هایی می نویسند که پس از یک آزمایش و بررسی در بیمارستان باید سه تا چهار هزار دلار پول بپردازند و چون که به این اندازه پول ندارند، در رسانه های دیجیتالی از مردم پول گدایی می کنند.

۲۶ میلیون آمریکایی بیمه بهداشتی ندارند و ۶۰ میلیون دیگر با بیمه خصوصی کوچکی که هزینه بسیاری از بیماری ها را پوشش نمی دهد، زندگی خود را زیر سایه ترس همیشگی می گذرانند. بنابراین در امریکا ۸۶ میلیون نفر وجود دارند که هنگام دچار شدن به این بیماری توان پرداخت هزینه بستری شدن و داروی درمان را ندارند. در برابر این گرسنگان ما یک سری از بازنشستگان دارای آمریکایی می بینیم که در کشتی های بزرگ مسافرتی همه ی جهان را گشته اند و نه تنها بسیاری از آن ها به این بیماری دچار شده اند بلکه با گردشگری خود این بیماری را در جاهای دیگر جهان نیز پخش کرده اند.

باید افزود که در ۱۶۵ کیلومتری آمریکا، در کوبای سوسیالیستی نه تنها همگان از بهداشت رایگان برخوردار هستند بلکه کوبا داروی پیشگیری و درمان این ویروس را پیش از امریکا آفریده است و به کار می برد. به گزارش نشریه دیمه کوبا، داروی «اینتر فرون بتا» ساخت کوبا برای درمان این بیماری در چین بکار برده شده است، ولی در هیچ روزنامه ی کشورهای سرمایه در باره ی این دارو چیزی نوشته نشده است. حتا اسپانیا نیز در میان آن کشورهایی است که از این دارو هم چون روش درمانی بازده دهنده یاد می کند. کوبا در پهنه پزشکی و بیوتکنولوژی پیشرفت های چشمگیری داشته است و درمان هر بیماری رایگان است.   

دشواری زندگی رنجبران، تنگ دستان و تهی دستان میهن ما هنگام بیماری در نظام سرمایه داری فرمانروا کنونی حتا از این هم ناگوارتر است.

آیت الله خامنه ای هنگامی که از خطر گسترش ویروس در میهن ما آگاه شد، آن را هیاهوی دشمنان خواند. این بی خردان حتا نخواستنند شهر مذهبی قم را پس از آلوده شدن ببندند و حتا هم اکنون نیز بسیاری از امام زاده های کشور برای دیدار باز است. هم میهنان ما تاوان ندانم کاری ها و واپسگرایی دست اندرکاران جمهوری اسلامی را می دهند.

پزشکان و پژوهشگران خود رژیم نیز بر آورد می کنند که نزدیک به یک میلیون ایرانی در آینده نزدیک به این ویروس دچار خواهند شد و در ماه های آینده شمار آلوده شدگان شاید به ۳۰ میلیون  (گفته شده از دکتر مینو محرز، عضو کمیته پیشگیری بیماری های واگیردار) برسد. کار به جایی رسیده است که کشورهای همسایه ترکیه، عراق، کویت، عربستان سعودی، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان و ارمنستان و نیز برخی از کشورهای دیگر هم چون گرجستان و اردن مرزهای خود را به روی کشور ما بسته اند.

با ندانم کاری هایی که دولت تا کنون برای جلوگیری از گسترش این ویروس نشان داده است و با آشنایی که ما با سیستم بسیار طبقاتی بهداشتی و گرانی بهداشت و درمان در میهن مان داریم، گمان زدن در باره ی پیامدهای مرگ بار این بیماری برای هم مهینانان ما به ویژه تنگ دستان زیاد دشوار نیست. این سردمداران ناشایسته روزهای سرنوشت ساز برای جلوگیری گسترش این ویروس را با دیوانگی از دست دادند و هم اکنون هم در این روزهای مرگ بار بجای درمان و پیشگیری به گنده گویی می پردازند.

باید فرمان رهبری را بدست گرفت

تبلیغ سالیان فردگرایی در فرهنگ فرمانروای سرمایه داری در جهان و ایران، خطر نادیده گرفتن پاندمی کنونی را حتا در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری افزایش داده است. خانم مرکل در سخنان چند روز پیش خود ناخواسته رخت چرکین نئولیبرالیسم را به نمایش می گذارد و از نادیده گرفتن هشدارهای سازمان های پزشکی از سوی مردم  انتقاد می کند.

راستش این است که این برگزیدگان و سرمایه داران و نهادهای نئولیبرالی نیستند که به پژوهش و آگاهی رسانی می پردازند بلکه دانشمندان توانا و پایبند و سازمان های فرادولتی همچون سازمان بهداشت جهانی (WHO) هستند که این کار بزرگ را بر دوش می کشند. سازمان بهداشت جهانی (WHO) این بار خود را از بند بوروکراتیک و پیوند با سرمایه رها کرده است و هشدارهای به جا و رهنمودهای درست، بی آنکه مردم را بترساند می دهد.

سیستم بی افسار کنونی که در آن پول از انسان با ارزش تر است، همه ما را درگیر خشکسالی، گرمای بی اندازه، توفان گسترده، سیلاب و هم اکنون ویروس نارام شدنی کرده است. باید بدانیم که در جهان امروزی که شرکت های بیولوژی که برای دولت های پرخاشگر و صنعت نظامی کار می کنند و دستشان برای انجام هر آزمایشی باز است، دوباره این گونه ویروس ها را می توانند دانسته و یا ندانسته در میان مردم پخش کنند.  

تنها به این بیندیشید که این همه ترس (درست یا نادرست) و دگرگونی رفتاری که این ویروس ما را ناخواسته به آن وادار کرده است، چه انسانی از ما می سازد؟

کسی نمی داند که هنگامی که یک ویروس ما را از انجام کارهای نهادینه شده انسانی، همچون در آغوش گرفتن یک دیگر و دست دادن با هم باز می دارد، ما چگونه انسانی خواهیم ساخت؟ برخی از پژوهشگران بیولوژی می گویند که این ویروس تا سال ۲۰۲۱ به درازا خواهد کشید و پس از آن ویروس های همانند در گردش خواهد بود. ویروس های دیگری خواهند آمد و اگر برای جلوگیری از گسترش این گونه ویروس ها رفتار انسانی آرام آرام دگرگون شود، این خطر وجود دارد که ما همان گونه که برای نمونه برای سیستم بهداشتی انگلیس پیش آمده است، همدیگر را سرچشمه پخش ویروس بدانیم و از گفتگوی نزدیک و در هم آمیزی تن ها خودداری و پرهیز کنیم. کسی نمی داند که پس از سال هایی که ما از همدیگر جدا و سوا بوده ایم، ما به چه گونه انسانی دگرگون خواهیم شد؟  

باید جلوی این گونه دیوانگی بی مرز را گرفت. پاسخ ما باید طراحی یک سیستم جهانی و آزاد از بهره کشی باشد که با هماهنگی جهانی نیروهای پیشرو شدنی است.  

سوسیالیسم

پیش گویی می شود که در سال ۲۰۵۰ باشندگان (جمعیت) زمین ده میلیارد شود. سرچشمه های زمین همچون آب و انرژی  و خوراک حتا با پیشرفت تکنولوژی نمی تواند نیازهای همه را برآورده کند. جهان دیگر نمی تواند مانند گذشته و با چشم های بسته این راه را همچنان بپیاماند. ما باید به دگرگونی های بنیادی و ریشه ای بیندیشیم. باید به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم؟ تنها یک راه برای نجات انسان مانده است، سوسیالیسم؛ سوسیالیسمی که با از بین بردن بهره کشی انسان از انسان همه ی فراورده های انسانی و سرچشمه های زمینی را میان انسان ها برابر بخش و پخش می کند.

آنچه اکنون ما را در همبستگی جهانی گرد هم می آورد، جلوگیری از با هم بودن و تنهایی است. شاید انگیزه جهانیان برای بیدار شدن و به دست گرفتن سرنوشت خود پس از این درد و رنج ها بیشتر شود. بیان این امکان به معنای هرچه بدتر، بهتر نیست! بلکه باید از ناگواری کنونی برای سازماندهی نیروها در برابر نظام سرمایه داری بهره گرفت. برخلاف بحران های بیشتر سیاسی سده بیستم، نقش بحران های کنونی در گزینش و انگیزش نبرد برای دگرگونی های ریشه ای برجسته است.

این همه انسان ها در جهان از پوشش بهداشتی بی بهره هستند، باید از این ناگواری پرچمی برای نبرد با نئولیبرالیسم بی دل ساخت و خواستار بیمه درمانی رایگان برای همه ی جهانیان شد. اگر نیروهای پیشرفته جهان از رفتار واکنشی دست برندارند و با یک برنامه درست به رفتار کنشی روی نیاورند، هیچ روشن نیست که آینده جهانیان چه خواهد شد.  

از کمبودهای مدیریت همه گیر شدن کرونا، می توان بسیار آموخت. همراه این ویروس و ایدیولوژی های آلوده، یک اندیشه پیشرفته نیز در میان مردم گسترش یافته است. مردم به این برداشت رسیده اند که ما می توانیم جامعه خود را به روش های دیگری سازمان دهیم، می توانیم از چارچوب ملی- دولتی فراتر رویم و یک جامعه جهانی بر پایه همبستگی و همکاری جهانی بسازیم.     

تا کنون، نه تنها سازمان های دانشگاهی توان واکنش را به درستی نشان داده اند بلکه همکاری دانشمندان جهانی برای هم اندیشی و هماهنگ و ارزیابی در باره ی نبرد با این ویروس شگفت انگیز بوده است. حتا جامعه دانشگاهی آمریکا نیز دریافته است که برای از بین بردن این ویروس به هماهنگی و همکاری جهانی نیاز دارد. بحران کنونی نشان می دهد که همبستگی و همکاری جهانی به سود همه و برای همه است. خردورزی و آشتی جویی باید جای دشمنی و آتش خویی را بگیرد. چین ماسک و ابزار آزمایش برای امریکا و دارو و تیم پزشکی به ایتالیا فرستاده است و همزمان دو میلیون ماسک بیمارستانی و ۵۰۰۰۰ کیت آزمایش را به اتحادیه اروپا فرستاده است.    

برای نخستین بار توده ها درستی شعار مارکس در باره همبستگی رنجبران اندیشمند و اندیشمندان رنج کش جهان را در زندگی روزانه خود می بینند. توده های کشورهای گوناگون نه تنها با هم در نبرد نیستند بلکه ان ها در سراسر جهان با همکاری، هماهنگی  و یگانگی برای به دست گرفتن سرنوشت خود و به پس کشاندن سرمایه در نبرد هستند. بحران کرونا می تواند، ما را به نوسازی دوباره سوسیالیسم کمک کند – سوسیالیسمی نوینی که بر پایه باور مردم به هم و منافع مشترک شان و باور مردم به دانشمندانی که توی جیب سرمایه نیستند و خود را نفروختند، دارد ریخت می گیرد.   

همزمان با این که ترس از گسترش کرونا دل ها را به لرزه در می آورد، ما در برابر یک گزینش بایسته و ناگزیر میان ایدیولوژی داروینیسم اجتماعی و ایدیولوژی جمع گرایانه سوسیالیسم ایستاده ایم. یا باید باور به زنده ماندن انسان های نیرومند و توانا در گرگ زار جامعه انسانی داشت و یا باید باور به حق زنده ماندن همه ی انسان ها در چمن زار جامعه انسانی با کمک هماهنگی و همکاری جهانی داشت.

پایان سخن

دیگر سوسیالیسم یک گزینش در میان گزینش های بسیار نیست بلکه تنها بخت زنده ماندن گونه انسان است. روزا لوکزامبورگ زمانی در گذشته گفته بود که کمونیسم تنها جایگزین بربریت جامعه انسانی است. امروز اما باید گفت که کمونیسم تنها جایگزینی است که می تواند از فروپاشی زمین و انسان های درون آن جلوگیری کند.

گفتگوی کنونی و فضای انتخاباتی امریکا به روشنی نشان می دهد که دیگر نمی توان گفت که اندیشه سوسیالیسم “پندار خیال پردازان دیوانه”  است. سوسیالیسم حتا در لانه ی خود امپریالیسم نیز بخشی از واژگان روزانه بسیاری از مردم شده است.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *