نه، هرگز فریبرز از میان ما نرفته است

 
«اما ما چکار می توانیم بکنیم؟ پرسش من از خودم این است که آیا می توانم بقیه عمرم مبلغ سرمایه داران، مفت خورها و یاوه گویان و مفسدان و جنایتکاران باشم و به این خاطر لباس لیبرالیسم بپوشم، یا سوسیالیست باقی بمانم و آرمان های انسانی و کارگری را تعقیب کنم؟ من راه دوم را انتخاب کرده ام»
 
چنین موضع شفاف و قاطع و انقلابی است که نزدیکی به رهبر درگذشته را مستدل می سازد، زیرا ما و من بسیار از او آموخته ایم (توده ای ها)
 

از بامداد دیروز تا همین لحظه حاضر، تمام وقت با ما سخن گفته، با او در بارۀ خود او، آرمان ها و ادامه‌ی راهش سخن ها گفته ایم . صدای رسای دکتر رئیس دانا هرگز خاموشی ندارد.

دکتر فریبرز رئیس دانا در سال ۱۳۲۳ به دنیا آمد . کودکی را در محله‌ی شاپور تهران، و روستای ابراهیم آباِد بوئین زهرا (روستای پدری اش) گذراند و از نزدیک با درد و رنج دهقانان و رنج کار کشاورزی آشنا شد. فعالیت سیاسی را در سازمان جوانان و جناح چپ جبهه ملی آغاز کرد. در کمتر از ۳۰ سالگی محبوب ترین و جوان ترین استاد دانشگاه ملی (شهید بهشتی امروز) به شمار می‌آمد. اما پیگردهای پلیس سیاسی او را ناگزیر به ترک وطن کرد: فلسطین و لبنان و سرانجام لندن. در مدرسه اقتصاد لندن (LSE) درس خواند و در زمینه اقتصادسنجی درجۀ دکتری گرفت. حال و هوای برآمد اجتماعی و انقلاب بهمن ۵۷ او را به ایران و خیابان های تهران کشاند. بازهم معلمی، هم در دانشگاه و هم در خیابان. روند رخدادهای سیاسی و اجتماعی آن روزها به زودی کلاس درس دانشگاه را از او باز ستاند. ایمان و اعتقاد راسخ او به مارکسیسم به عنوان تنها راه رهایی طبقه کارگر از قید و بند نظام سرمایه، انگیزه و حلقه ی اتصال اصلی و دایمی او به خیابان، مردم و کارگران بود. پس معلم ماند، در کتاب ها، روزنامه ها و نشست ها همچنان می آموخت و می آموزاند. هیچ فرصت و هیچ تریبونی را برای سخن گویی، آموزش و انتقال یافته ها و دستاوردهای تحقیقات علمی اش و دفاع از منافع طبقه کارگر از دست نمی داد.

دکتر رئیس دانا دارای جایگاه علمی بسیار بالا و عضو قدیمی و موثر کانون نویسندگان ایران بود. بیش از ۳۰ اثر ارزنده شامل تالیف و ترجمه و مجموعه مقالات تخصصی و اجتماعی در نقد سیستم سود محور و استثمارگرایانه سرمایه داری از او به یادگار مانده است.

مردمی بودن و عشق دایمی و راستین اش به مردم و طبقه کارگر در کنار شجاعت و صراحت لهجه و وفاداری او به موازین دمکراسی، آزادی و برابری، راز رابطۀ گسترده و در عین حال عمیق و پایدار او با گروه های مختلف اجتماعی شامل دانشجویان، روشنفکران، زنان و کارگران با تفکرات و گرایش های مختلف سیاسی بود. در عین میهن دوستی به دفاع از حقوق دیگر خلق های ایران، منطقه و جهان تاکید ویژه داشت و این بر محبوبیت و وجهه‌ی ملی و جهانی اش می افزود. با این که اگر اراده می کرد می توانست زندگی بسیار مرفهی داشته و بر بلندترین کرسی های تدریس اقتصاد جهان تکیه بزند، اما از تدریس و حضور در دانشگاه محروم شد، و با ساده زیستی هیچ گاه ذره ای از آرمان های خود روی بر نگرداند. فریبرز در یکی از کتاب های خود به نام «جهانی سازی و جهان ما» می گوید: «اما ما چکار می توانیم بکنیم؟ پرسش من از خودم این است که آیا می توانم بقیه عمرم مبلغ سرمایه داران، مفت خورها و یاوه گویان و مفسدان و جنایتکاران باشم و به این خاطر لباس لیبرالیسم بپوشم، یا سوسیالیست باقی بمانم و آرمان های انسانی و کارگری را تعقیب کنم؟ من راه دوم را انتخاب کرده ام» نگرش علمی و تسلط او براقتصاد سیاسی و اصول مبارزه طبقاتی در کنار احاطه ی عجیبش به ادبیات فارسی و گنجینه‌ای غنی از شعر که در سینه داشت، موجب تاثیرگذاری عمیق سخنان و گفته هایش در مجامع، نشست ها وسخنرانی ها بود. علاوه بر این، خوش پوشی، خوش رویی و خنده و شوخی های همیشگی‌اش، با صدایی منحصر بفرد و لحنی محکم و مطمئن، رابطه او را با جوانان و دانشجویان عمیق تر و پایدارتر می کرد. شجاعت و صراحت لهجه‌ی او در سیاه ترین روزهای برملا شدن قتل های زنجیره ای، هنگامی که بر بلندای جمعیتِ گردآمده مقابل مسجدی در امیرآباد شمالی برای بدرقه‌ی پیکر پوینده ایستاده بود و انگشت اتهام را مستقیماً به سوی وزارت اطلاعات نشانه رفت، مثال زدنی است.
این نوشته کوتاه در این سطور محدود و این فرصت کوتاهِ پس از هجرتش، نه برای معرفی کارها و شخصیت استاد ِگران قدرمان که فقط ادای احترامی است به این بزرگ مرد شریف که نیازی به معرفی و تعریف ندارد. در این مختصر، مجالِ آن نیست که به بیان آراء و عقاید و مواضعِ او در قبالِ سیاست‌های نولیبرال و مانورهای پولی ضدمردمیِ جاری بپردازیم. این مهم باید در فرصت مناسبی صورت گیرد.

شخصیت دکتر رئیس دانا چنان بود که همگان در همان یک یا دو نشست و برخاست اول در می یافتند که فریبرز زندگی را عین مبارزه و مبارزه را عین زندگی می داند. باورهایش در جزء جزء زندگی شخصی اش آشکارا دیده می شد. صمیمت و رازداری، رواداری و آسان گیری در برقراری ارتباط و دوستی با دیگران در کنار پافشاری بر حفظ اصول و مرز آرمان هایش و مهم تر از همه، انعطاف و انتقادپذیری او از تمامی دوستانش، از جمله صفاتی بودند که سبب می شد همگان در کنار او با آرامش، آگاهی و معرفت بیاموزند.

فریبرز اما در سال های ۹۵ و ۹۶ روزهای سخت و دردهای جانکاهی را از سر گذراند. اما در همان زمانِ تحملِ دردِ به شدت سخت و کُشنده، هنگام مواجهه با دوستان به هر قیمت لبخند را فراموش نمی کرد. پیوسته می گفت قرار نیست هیولای سرطان مرا از پای در آورد. در همان دوران، هنگامی که قرار بود مصاحبه ای داشته یا سخنانی برای عموم بگوید چنان قوی و پراحساس می شد که گویی هیچ درد و سرطانی در کار نیست و این همان جوشش مداوم عشق به مردم و آموختن در او بود.

او پس از تحمل بیش از یک هفته درد و رنجوری، در نخستین ساعات بامداد روز دوشنبه ۲۶ اسفندماه ۱۳۹۸ خاموش شد. اما خاموشیِ رئیس دانا، خاموشیِ اندیشه‌های او نیست، و او بر بستر اندیشه‌ها و آراء خود که پس از خاموشی‌اش در بطن جامعه جریان دارد زنده و همراهِ ماست.

«فریبرز» دوست دیرین ما و «دکتررئیس دانا» استاد و راهنمای ما هنوز و همیشه زنده و در کنار ماست…

کمیته برگزاری بزرگداشت رفیق فریبرز رئیس دانا
۲۷ اسفندماه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *