«تضا اصلی» و «تضاد عمده- روز» در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب در ایران!

مقاله ۲/۹۹

۴ فروردین ۱۳۹۹، ۲۴ مارس ۲۰۲۰

 رفیق عزیز احسان در ابرازنظری که در توده‌ای ها انتشار یافت، با نقل نظر مائو، انتقادی را مطرح می‌سازد درباره بدفهمی سیاست حزب توده ایران. او می نویسد: «حزب توده ایران تضاد عمده یا اصلی را [در شرایط کنونی] بین توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی می داند. چرا که کشور ما را در مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک تشخیص داده است».

سپس این رفیق انتقاد سازنده ی خود را به برداشتی مطرح می سازد، که آن را با نقل قول مشخصی از نوشته‌های من نشان نمی دهد، و احتمال درستی برداشت خود را با «به نظر می آید» تعدیل هم می‌دهد، ولی آن را برداشت نگارنده می پندارد و می نویسد: «ولی شما به نظر می‌آید تضاد عمده را بین ٬٬کار و سرمایه یا تضاد میان طبقه کارگر و بورژوازی٬٬ می دانید، در حالی که مائو .. می‌گوید زمانی تضاد عمده بین ٬٬کار و سرمایه یا بین طبقه کارگر و بورژوازی [به تضاد روز بدل می‌شود یا] است٬٬ که آن کشور در مرحله انقلاب سوسیالیستی [قرار داشته] باشد»!  (ت همه جا از ف ع)

نکته ی شایان دقت در برداشت رفیق احسان که دارای هسته ی درست و به جایی است که دیرتر شکافته خواهد شد، از یک سو، ناروشنی در درک تفاوت میان مرحله ی ملی- دمکراتیک و سوسیالیستی انقلاب توسط بسیاری از توده‌ای ها است؛ واز سوی دیگر، طرح نکردن مشخص تعریف از این مرحله است.

اندیشه، «مرحله ی ملی- دمکراتیک» را تعریف نمی کند، لذا آن را در اندیشه در ابهام قرار می‌دهد. بدیهی است که نتیجه‌گیری از چنین وضعی، با مشکل ارزیابی روبرو شود. این وجه از موضوع، مساله اسلوب کارکرد دیالکتیکی اندیشه است.

اندیشه ی پیش گفته مرحله ی ملی- دمکراتیک را با مرحله ی سوسیالیستی جامعه یکی ارزیابی می کند. نتایج تجربه سد ساله ی جنبش سوسیالیستی ولی به این امر دست یافته است که مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب یک مرحله خاص و تام و تمامی را تشکیل می دهد، که برخی ها آن را سوسیالیسم می نامند، هنگامی که رهبری آن در دست حزب کمونیست باشد. برای نمونه در جمهوری خلق چنین آن را «سوسیالیسم چینی» می نامند.

تجربه نشان می‌دهد که اقتصاد سیاسی این مرحله و وظیفه ی باز و نوسازی اقتصادی- اجتماعی جامعه در آن از قوانین خاصی پیروی می‌کند و نیاز به تجهیز همه ی نیروهای داخلی دارد، ازجمله بورژوازی و خرده بورژوازی میهن دوست. تجربه همچنین نشان می‌دهد که بدون شرکت حزب طبقه ی کارگر در رهبری جامعه این مرحله با موفقیت روبرو نمی گردد.

بررسی دقیق جنبه‌های این مرحله برای ایران در این سطور وظیفه ی اصلی نیست. به آن پرداخته شده است و باز هم به طور مجزا به آن برمی گردم. اینجا سودمند است که تنها اشاره شود که «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» در ایران در شرایط سلطه ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی بر سیستم سرمایه داری جهانی، تنها راهکار ممکن است برای ایجاد شرایط فرازمندی جامعه در ایران و دیگر کشورهای پیرامونی.

همان‌طور که دیده می شود، بحث از یک سو بحثی عام است درباره ی تعریف تضاد اصلی و عمده از دیدگاه مارکسیستی؛ و از سوی دیگر، بررسی درباره ی وضع مشخص حاکم  در ایران در شرایط کنونی، یعنی بحث به منظور درک مشترک توده‌ای ها از «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب»، محور اصلی بحث و بررسی را تشکیل می دهد.

 این محور اصلی بحث باید از یک سو با توجه به شرایط عینی و مادیی  ناشی از ٬٬جهانی سازی امپریالیستی٬٬ و پیامدها آن برای جامعه بشری و ازجمله میهن ما عملی گردد؛ و از سوی دیگر، باید با توجه به شرایط سلطه ی دیکتاتوری ولایی به مثابه ی شکل حاکمیت طبقات در جامعه ی سرمایه داری ایران انجام شود.

تنها با چنین نگرشی می‌توان تضادهای عمده- ویا روز و اصلی را در جامعه ی ایرانی بازشناخت و تعیین کرد که باید با هدف تنظیم برنامه استراتژیک و تاکتیکی برای به ثمر رسانده و حل تضاد ها علی گردد. با هدف تغییر انقلابی شرایط!

بررسی این نکته از این رو پراهمیت است، که اول- تجربه ی منفی جمهوری اسلامی و پایمال نمودن اصل های عمده ی اقتصادی قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن، بی تردید علت نابسامانی و بحران کنونی را در ایران تشکیل می دهد که باید همه جانبه مورد توجه قرار گیرد؛ به ویژه از این منظر مورد توجه قرار گیرد که شرایط کنترل عمومی- دمکراتیک احزاب و سازمان های اجتماعی برای حفظ سرمایه های عمومی روشن و تعریف گردد و همچنین بر ضرورت ایجاد هژمونی اندیشه و کارکرد طبقه ی کارگر ایران و حزب آن در رهبری جامعه پای فشرده شود؛

 دوم- نشان دادن پیامدهای ٬٬جهانی سازی امپریالیستی٬٬ که علت خارجی ناممکن بودن رشد مستقل یک جامعه مبتنی بر اقتصاد سیاسی سرمایه داری «ناب»، یعنی یک «جمهوری دمکراتیک» را در کشور ما و همه ی کشورهای پیرامونی ناممکن ساخته است. علت ناممکن بودن باقی ماندن در سیستم سرمایه داری جهانی و باز و نوسازی ترقی خواهانه جامعه ی ایرانی شکافته و تفهیم گردد.

باید برای توده های وسیع جامعه در این مورد شفاف سازی روشنگرانه به عمل آید که نشان داده شود که پیامد جهانی  سازی امپریالیستی، کشورهایی را که در سیستم اقتصاد سرمایه داری جهانی باقی بمانند، مجبور می‌کند قوانین ملی خود را طبق دستورات سازمان های مالی امپریالیستی تغییر داده و با این دستورات هم سو سازند. کشورهای پیرامونی را به کشورهای نیمه مستعمره در دور جدید استعمارگری سرمایه امپریالیستی به بند می‌کشد و استقلال اقتصادی و سیاسی آن‌ها را نابود می سازد.

به سخنی دیگر، بحث کنونی یک بحث فرمالیستی بر سر واژه ها نیست. از بررسی  پژوهشگرانه انتظار می‌رود که به طور مشخص به این پرسش پاسخ دهد که «در شرایط حاکم دوران افول سرمایه داری»، مضمون «انقلاب ملی- دمکراتیک» برای کشورهای پیرامونی چیست؟ در مورد مشخص ایران وضع چگونه است، و به منظور شناخت شرایط حاکم بر آن باید چه درک مشخصی از مضمون «انقلاب ملی- دمکراتیک» داشت؟ باید به چه نکاتی اندیشید تا مضمون آن را در شرایط حاکم ذکر شده در جهان و ایران دریافت. شناختی که یافتن و تعیین وظیفه ها در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را ممکن می سازد.

جدا سازی این دو نکته و بررسی تک به تک و مشخص آن به ویژه از این رو سودمند و ضروری است، زیرا این بحث بی تردید یکی از عمده ترین بحث‌ها را در کنگره ی هفتم حزب توده ایران تشکیل می دهد که تدارک آن دیده می‌شود. سودمند است برای بررسی نکته‌های طرح شده، سمینارهای علمی برگزار گردد که نگارنده بارها خواستار آن شده است.

یافتن پاسخ به پرسش های طرح شده از منظر ایدئولوژی و مواضع «مارکسیست- لنینیستی» که رفیق احسان به درستی پایبندی به آن را در ابرازنظر خود شرط نزدیکی نظرها میان توده‌ای ها ارزیابی می کند، وظیفه ی سطور زیر است.

تعریف تضاد اصلی و عمده

اشاره شد که هدف نوشتار بحث فرمالیستی نیست. جدل بر سر واژه‌های اصلی، عمده، اساسی و غیرعمده و امثال آن نیست. زنده یاد رفیق امیر نیک آیین همه ی این واژه‌ها را در دو کتاب ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکتیک به کار می برد! پر اهمیت آن است که  مضمون دو تضاد درک شود و به برداشت مشترک در حزب توده ایران بدل گردد. در سطور زیر من دو تضاد را اصلی و عمده (یا روز) می نامم.

از دیدگاه ارزیابی از شرایط حاکم در لحظه ی تاریخی پراهمیت است که توده‌ای ها به نظر مشترک نایل شوند برای پاسخ دادن به این پرسش که کدام تضاد (ها) در دستور روز مبارزه ی طبقاتی در ایران قرار گرفته است؟

پرسش در این باره که آیا تضاد عمده- روز، یعنی سرنگونی دیکتاتوری حاکم و حل تضاد اصلی، یعنی اتخاد اقتصاد سیاسی مرحله «ملی- دمکراتیک» انقلاب به وحدت رسیده اند؟ و پیامد های این وحدت از نظر نظری- تئوریک و کارکرد سیاسی- انقلابی برای حزب توده ایران چیست؟

این همان توجه به نکته‌ای است که رفیق احسان با نقل از مائو ذکر می‌کند و می نویسد: «مائو در اثر مهم خود می گوید: وقتی تضاد عمده درک و تشخیص داده شود، همهٔ مسایل می‌تواند به آسانی حل شود» (مائو درباره ی تضادها، ۱۵، ۱۹۳۷).

۱- مضمون و «خصلت» تضاد اصلی- اساسی را رفیق نیک آیین در درس ۶۴ فرماسیون سرمایه داری، قانون اساسی تولیدی سرمایه داری، تضاد اصلی آن، برمی شمرد. همانجا او «تضاد اصلی» را «تضاد عمده .. اساسی جامعه سرمایه داری» می‌نامد (ص ۱۹۴): « تضاد عمدهٔ جامعهٔ سرمایه داری [که] ثمرهٔ تولید با خصلت اجتماعی [است که] به تصرف خصوصی سرمایه داران در می‌آید .. تضاد اصلی سرمایه داری است». و چند سطر زیرتر اضافه می کند: «حل این تضاد اساسی به معنای آن است که به جای فرماسیون سرمایه داری، فرماسیون سوسیالیستی بر پایهٔ مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید ایجاد شود.»

به منظور تدقیق این تعریف، آموزگار توده‌ای ها به درس ۱۷، قانون وحدت و مبارزهٔ اضداد، در کتاب ماتریالیسم دیالکتیکی ارجاع می دهد: «تضاد اصلی به آن‌گونه تضاد داخلی می‌گوییم که رابطهٔ بین جنبه‌ها و گرایش های اساسی و قطعی و تعیین کننده یک شیء یا پدیده را بیان می کند.» و خاطر نشان می‌سازد (ص ۱۸۷) که «بدون حل این گونهٔ تضادهای اصلی (اساسی) کیفیت نوین پدید نمی گردد»!

برخلاف تضاد اصلی، «تضاد فرعی (غیراصلی) رابطهٔ بین جنبه‌های غیر اساسی را بیان می کند. حل این‌گونه تضادها در سرشت شیء و پدیده تغییری نمی دهد، سرشت پدیدهٔ بسته به چگونگی تکامل و تغییر و حل آن‌ها نیست». چند سطر پایین‌تر مورد تأکید قرار می‌دهد که «تمیز بین تضاد اصلی و فرعی برای [تعیین] استراتژی و تاکتیک انقلابی اهمیت فراوان دارد» (همانجا). (ت همه جا از ف ع)

با بازتاب این نظرات رفیق زنده یاد امیر نیک آیین، یکی از پرکارترین آموزگاران نسل های جوان توده‌ای که طنین صدای خاموش نشده اش، مظهر «رادیوی پیک ایران » است، باید امیدوار بود که بررسی پرسش های اصلی طرح شده در ابرازنظر رفیق احسان از زمینه نظری- تئوریک روشن و به ثمر رسیده باشد.

تعریف «تضاد عمده یا اصلی»، آن طور که در اندیشه طرح شده قابل شناخت است درباره ی برداشتِ «حزب توده ایران»، با تعریف پیش گفته ی رفیق نیک آیین هم خوانی ندارد. زیرا با حل شدن «تضاد .. بین توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران ..»، «کیفیت نوین پدید نمی گردد»!

خطر اساسی نیز درست در همین نکته نهفته است که درواقع مضمون شکست انقلاب بزرگ ۵۷ مردم میهن ما را تشکیل می دهد. انقلاب به مرحله تغییرات در زیربنای جامعه نایل نشد! بازگشت دیکتاتوری در چنین وضعی قانونمند است!

حل تضاد میان «مردم و حاکمیت ولایی»، حل تضاد عمده و روزی است که تنها می‌تواند در بهترین حالت، شکل حاکمیت سرمایه داری را در ایران تغییر دهد.  

این تغییر در شکل با ایجاد شدن «دمکراسی پارلمانی» که رفیق فعال کارگری کاظم فرج الهی در نویدنو خواستار آن است، می‌تواند تنها به تداوم سرمایه داری در ایران بیانجامد که در شرایط کنونی اقتصاد سیاسی جهانی شده ی امپریالیستی هیچ معنای دیگر نخواهد داشت، جز ادامه اقتصاد سیاسی نئولیبرال، جز ادامه ی اجرای فرامین سازمان های مالی امپریالیستی برای تحمیل خصوصی سازی و آزادسازی کار و نابودی قوانین مدافع منافع طبقه کارگر و کلیه زحمتکشان یدی و فکر، هیچ معنای دیگری ندارد جز ادامه تشدید استثمار زحمتکشان، جز ژرفش بیش تر بحران اقتصادی- اجتماعی کنونی در ایران، جز تشدید وابستگی نواستعماری ایران به امپریالیسم، جز تشدید شرایط سخت تر شدن تحریم های امپریالیسم که نهایتاً با نابودی حق حاکمیت ایران و تمامیت ارضی آن همراه خواهد شد! ادامه واقعیت تشدید استثمار زحمتکشان و نابودی استقلال ملی ایران که در سیاست ضد مردمی و ضد ملی کنونی تبلور می‌یابد روندی قطعی است! البته چنین روند به دیکتاتوری بعدی نیز نیاز خواهد داشت!

بدین ترتیب می‌توان تضاد عمده- روز میان مردم و حاکمیت سرمایه داری را در ایران بر پایه ی نظرات طرح شده در دو کتاب پیش گفته تنها بخشی از تضادی درک نمود که آن وقت به «تضاد اصلی» بدل می‌شود که شرایط زیربنایی- اقتصادی را در ایران به طور «بنیادین» که مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ می طلبد، تغییر دهد و «کیفیت نوینی پدید آید»!

این ارزیابی به این معنا هم است که دو تضاد عمده- روز و اصلی در شرایط حاکم نبرد طبقاتی در ایران کنونی به وحدت رسیده اند. حل یکی، بدون حل دیگری، راه حلی ناتمام و نازا و سترون است!

این نتیجه‌گیری در عمل به این معناست که تغییرات انقلابی در پیش، انقلابی ناتمام از کار در می آید، اگر نتواند به حل کلیت و وحدت دو تضاد عمده و اصلی دست یابد.

 هسته ی مرکزی تشتت نظری در این نکته متمرکز می شود، که آیا باید روند تعمیق یابنده ی انقلابیِ در جریان را روندی محتوم و از پیش تعیین شده و جایگزین ناپذیر ارزیابی نمود و همرنگ جماعت شد؟

و یا آنکه باید حزب توده ایران با تکیه به موضع انقلابی خود بر ضرورت درک نیاز تاریخی برای حل دو تضاد در ایران پای فشرد و آن را برای توده های مردم و متحدان طبقه ی کارگر ایران قابل شناخت سازد؟

 تعدیل مضمون «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» به «انقلاب دمکراتیک» که برداشت اندیشه‌ای است که موضوع بررسی کنونی است، حزب توده ایران را در انجام وظیفه ی تاریخی- ضروری در برابر توده های مردم تقویت می‌کند و هویت آن را برجسته می سازد،  و یا پافشاری بر سر این نکته که تنها با سمت گیری سوسیالیستی روند به عقب راندن و شکست ارتجاع داخلی و خارجی در ایران ممکن خواهد شد و لذا چنین استراتژی و تاکتیک وظیفه ی تاریخی- ضروری لحظه را در ایران برای طیف چپ و در مرکز آن چپ انقلابی، حزب توده ایران تشکیل می دهد؟ این دو موضع در برابر هم قرار دارند!

 ۲- مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب

تعریف حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی اقتصادی- اجتماعی ایران با تعریف «مرحله ی ملی- دمکراتیک» مشخص می شود. این تعریف که به معنای حل تاریخی و عقب افتاده مساله دمکراسی و حقوق قانونی و برقراری قانونیت انسان دوستانه در ایران است، با دست نخوردن زیربنای اقتصادی جامعه ی ایران، با تداوم نظام سرمایه داری در ایران غیرقابل دسترسی است.

«کیفیت نوین» در ایران تنها با حل تضاد اصلی (اساسی) ای در ایران ممکن است که اقتصاد سیاسی دیگری را برای توده های میلیونی مردم و در راس آن زحمتکشان یدی و فکری، و خلق های ساکن سرزمین تاریخی ایران برپا سازد. تحقق بخشیدن به این تضاد اصلی ولی بدون حل تضاد عمده و روز، یعنی سرنگونی دیکتاتوری، ناممکن است که برخی از رفقا می پندارند (رفیق جوان رود در ۱۰ مهر و رفیق امید در مقاله‌ای در توده‌ای ها). این در حالی است که این دو تضاد در شرایط مشخص تاریخی کنونی در نبرد طبقاتی جاری در ایران به وحدت رسیده اند!

برخی از رفقا می کوشند با ایجاد ابهام در تعریف مرحله ی انقلاب در حزب توده ایران، مضمون آن را با مضمون «انقلاب دمکراتیک بورژوایی» عوض کنند. این هدف که به فرمول و کاتگوریی گویا جا افتاده‌ای بدل شده است، در نقل قول از مائو تئوریزه شده است. این رفقا معتقدند که «شرایط عینی و ذهنی گذار به سوسیالیسم در ایران وجود ندارد».

این رفقا با پذیرفتن کاتگوری وارِ یک برداشت موهوم و انتزاعی درک نشده، یعنی پذیرفتن مقوله ی «شرایط عینی و ذهنی گذار به سوسیالیسم در ایران وجود ندارد»، از یک سو، انجام به وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی توسط حزب توده ایران را در ایران نادرست و چپ روی و ذهن گرایی اعلام می کنند و با این استدلال مبارزه ی سوسیالیستی حزب را عملاً تعطیل می کندد، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را به «برنامه ی مخرج مشترک» تقلیل می دهند.

این رفقا برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را که آموزگار دیگر نسل های توده‌ای، زنده یاد ف. م. جوانشیر در اثرش سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح می‌دهد و موفقیت کارکرد آن را در چهل سال زندگی حزب توده ایران که با انقلاب بهمن ۵۷ وصل است نشان می‌دهد و درستی آن را مستدل می سازد، با «برنامه ی مخرج مشترک» تعویض می کنند، و از این طریق از سوی دیگر تنها حربه ی مبارزاتی حزب طبقه ی کارگر ایران را برای تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران از کف می دهند. انگار می‌خواهند ادعا و تز «شرایط عینی و ذهنی گذار به سوسیالیسم در ایران وجود ندارد» را ابدی سازند؟!

در این سطور من وارد این بحث که بارها به آن پرداخته شده است، نمی‌شوم که گویا «مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب» در کشورهای پیرامونی که رفیق جواهریان از آن دفاع می‌کند تنها در شرایط حضور کمک‌های انترناسیونالیستی اتحاد شوروی ممکن بوده است که هنوز هم مطرح می سازند! تنها اشاره شود که این اندیشه وظیفه های ضروری تاریخی در برابر طبقه ی کارگر و حزب آن را در ایران وابسته به شرایط موهوم خارجی می‌کند و وضع نبرد طبقاتی را در جامعه سهل انگارانه به کنار می زند.

با چنین برداشتی این رفقا مبارزه دمکراتیک- اتحادی حزب توده ایران را مطلق می‌سازند و مضمون آن را مضمون مبارزه ای شبیه برداشت دیگر گروه‌های طیف چپ سردرگم می پذیرند که به معنای پذیرش تز «پلورالیسم» در جامعه سرمایه داری است که معنای دقیق آن، نفی طبقاتی بودن جامعه سرمایه داری است.

نفی ساختار طبقاتی جامعه ایران، در عمل به نفی وظیفه ی مشخصی می‌انجامد که تنها در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران قرار دارد! وظیفه‌ای که تغییر انقلابی جامعه را دنبال می کند.

با نفی وظیفه ی انقلابی حزب توده ایران، این رفقا به طور عملی به نفی وظیفه ی حزب طبقه کارگر برای مبارزه با سردرگمی طیف چپ در ایران تن می‌دهند و آن را ٬٬وضعی طبیعی٬٬ در شرایط پذیرفته شده ی ایدئولوژی «پلورالیسم» اعلام می کند. هیچ نوشتار و یا سند رسمی با مضمون مبارزه علیه مواضع طیف چپ سردرگم در مطبوعات توده ای وجود ندارد. کوشش ها در این زمینه، به کوشش هایی فردی محدود است.

در چنین شرایطی است که این رفقا می‌خواهند مضمون «مرحله ی انقلاب ملی- دمکراتیک» ایران را با مضمون «انقلاب دمکراتیک» بورژوایی جایگزین سازند. از این رو اصل های پامال شده ی اقتصادی و حقوق ملت در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن در سخنان و تبلیغات جایی ندارد. دفاع از آن مطرح نمی شود.

رفیق گرامی فرج الهی که در مصاحبه با ایلنا به عنوان یک رفیق «فعال کارگری» معرفی می شود، به جای دفاع از اصل های حقوق ملت در قانون اساسی پامال شده ی ارتجاع، خواستار «دمکراسی پارلمانی» می‌شود و آن را به عنوان هدف مبارزاتی طبقه ی کارگر ایران تعریف می‌کند که گویا به کمک آن زحمتکشان قادر به «ایجاد سندیکاهای مستقل و آزاد» برای خود خواهند شد!

او این روند را به گونه‌ای درک می‌کند که انگار زحمتکشان با یک «مشیت الهی» روبرو هستند که در آن گذار از سرمایه داری در ایران، تنها از طریق گذراندن یک مرحله «سرمایه داری خوب» ممکن خواهد شد!

این رفقا اندیشه کاتگوری گونه و مشیت الهی گونه خود را به عنوان پیش شرط ارزیابی می‌کنند برای ایجاد شدن شرایط تحقق اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که – آن طور که در شرایط جمهوری خلق چین، ویتنام، کوبا و و و دیده می‌شود – دیگر نظام سرمایه دارانه نیست، ولی هنوز یک اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیز نیست که در آن شیوه ی تولید کمونیسستی برقرار است.

اندیشه‌ای که می پندارد با ایجاد شدن یک «سرمایه داری خوب» که «برنامه برای اقتصاد ملی را در سطح یک برنامه ارزش افزا» در اختیار داشته باشد، و «سکولاریسم و دمکراسی پارلمانی» را بر قرار کند، گویا گام در راه رشد و ترقی خواهی گذاشته است و با آن «تضاد میان توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران» را قابل حل می شوند.

این اندیشه به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که چرا می پندارد  که شرایط برقراری و موفقیت یک «سرمایه داری خوب» در شرایط عینی و مادی حاکم بر سیستم سرمایه داری جهانی امپریالیستی گویا برداشتی ممکن است؟ استدلال برای درستی این تز چیست؟ چرا مواضع خود را صراحتا مطرح نمی سازند؟ چگونه می تواند «جمهوری سکولار دمکراتیک» که دویست سال است برنامه بورژوازی ایران است و قادر به تحقق بخشیدن به آن نبوده است، که تجربه ی جمهور اسلامی اوج این ناتوانی تاریخی است، به طور معجزه گونه در ایران تحقق یابد؟ به این پرسش در ابرازنظر پرداخته نشده است.

 پرسش رفیق احسان اما باوجود این راهگشاست! زیرا بحث را بر سر نقطه‌ای متمرکز می سازد که بحث اصلی را تشکیل می‌دهد و عمده ترین بحث نیز در کنگره ی هفتم حزب توده را تشکیل خواهد داد: این بحث که کدام اقتصاد سیاسی جایگزین را برای سرمایه داری خواستاریم؟ چگونه و در چه شرایطی می‌خواهیم زندگی کنیم؟

 بی تردید برگزاری سمینارهای علمی در این زمینه می‌تواند بازده کنگره هفتم حزب توده ایران را به بازدهی انقلابی بدل سازد! من آماده شرکت در چنین سمینارها و در هر نشستی در ارتباط با این دستور کار هستم، بدون آن که برگزاری چنین نشست هایی را باید به معنای تصمیمات تشکیلاتی پذیرفت و با آن یکی ارزیابی نمود!

 پاسخ پرسش طرح شده درباره ی مضمون انقلاب پیش رو روشن است، بدون گذار از کلیت هستی سرمایه داری حاکم در ایران «کیفیت نوین» در ایران پا نخواهد گرفت!

به سخنی دیگر، بدون گذار انقلابی از شکل دیکتاتوری حاکم ولایی که تضاد عمده و روز را در ایران تشکیل می‌دهد که میان «توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران» بر قرار است از یک سو، و برقراری اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی که مضمون مورد نظر حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی جامعه ایران است و تضاد اصلی را در جامعه ی ایرانی تشکیل می دهد از سوی دیگر، سقف تیره ی آسمان ایران دریده نخواهد شد و بازسازی هستی اقتصادی- اجتماعی توده های مردم میهن ما پا نخواهد گرفت.

 بورژوازی در ایران و در همه ی کشورهای پیرامونی با باقی ماندن در «سیستم سرمایه داری» قادر به ایجاد شرایط باز و نوسازی و فرازمندی جامعه ایران را ندارد. این تجربه را نباید باری دیگر مجرمانه تکرار نمود.

بحث درباره ی وجود شرایط عینی انقلاب ملی- دمکراتیک در ایران در این سطور، سخن را به درازا می کشاند. ولی بی تردید اِعمال مدرن ترین شیوه ی تولید سرمایه داری در ایران، یعنی مدل نئولیبرال در سی سال اخیر، تضاد اصلی میان نیروی کار و شیوه ی تولید سرمایه داری را به شیوه اصلی در جامعه بدل ساخته است که در نبرد طبقاتی جاری در ایران قابل شناخت است. تضاد میان زحمتکشان و شیوه ی تولید ضد انسانی و استثمارگر سرمایه داری به تضاد اصلی در ایران بدل شده است.

ژرفش نبرد طبقاتی و خواست های طرح شده که در مبارزات سراسری زحمتکشان یدی و فکری این ژرفش را به اثبات می‌رساند. کوشش تقلیل گرایانه رفیق گرامی کاظم فرج الهی که در بررسی نظرات او در توده‌ای ها مورد توجه قرار گرفت، مستدل نیست. او نیاز پریایی شرایط نوین زیربنایی را در اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک نفی و کوشش خود را یک سویه با نبود سازمان های سندیکایی کارگری به اصطلاح مستدل می سازد. او خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی را که به طور سراسری در همه ی مبارزات مطرح می شود، نشان جستجوی جایگزین برای اقتصاد سیاسی سرمایه داری توسط زحمتکشان ارزیابی نمی کند، آن طور که مارکس آن را توضیح می‌دهد و در آن نوشتار نقل شد.

ولی خیزش های مردم در سال‌های اخیر نشان همگامی نسبی ذهنیت و آگاهی نزد زحمتکشان و توده های زیر فشار و محروم جامعه است که خواستار حل تضاد اصلی در ایران هستند و درستی این برداشت را به اثبات می رساند.

طرح خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی نزد مبارزان یدی و فکری در طبقه ی کارگر ایران نشان نیاز به حل تضاد اصلی در جامعه ایرانی در شرایط کنونی است که توست زحمتکشان طرح شده است. ولی کمبود سازماندهی نیروی انقلابی مانع تحقق بخشیدن به این نیاز تاریخی- ضروری است!

نباید تفاوت میان سطح آگاهی و خواست توده های زحمت برای حل تضاد اصلی را در ایران، با پدیده ی دیگر یکی گرفت که ناشی از نازل بودن سطح سازماندهی طبقه ی کارگر است!

هر دو واقعیت‌هایی عینی هستند. ولی ریشه وجود و هستی آن‌ها دو ریشه ی متفاوت علّـی- ژنتیکی است!

سطح آگاهی توده های زحمت ناشی از ژرفش تضاد اصلی  در نبرد طبقاتی در جامعه است. در حالی که نازل بودن سطح سازماندهی طبقه ی کارگر به طور عمده ناشی از کم کاری و سردرگمی نیروی انقلابی در دهه های اخیر است. این نیرو نتوانسته است اشکال ضرور مبارزه را در شرایط لایه بندی طبقه ی کارگر که پاره پاره شده است، بیابد و علیه آن به مبارزه برخیزد! به این نکته باید به طور مجزا پرداخت.

چنین وضعی به معنا ی «وجود نداشتن شرایط گذار به سوسیالیسم» نیست که کاتگوری وار و مشیت الهی گونه مطرح می شود. چنین وضعی به معنای وظیفه‌ای است که اکنون به شدت در برابر مبارزان برای سازماندهی مبارزه در همه ی سطوح قرار دارد. حضور و کارکرد انقلابی حزب لنینی در این شرایط انکارناپذیر است! سهم مجرمانه کوتاهی های تاکنون بزرگ است و نباید به آن سهل انگارانه ادامه داد!

 باید کمبودی را که ناشی از نفی مبارزه برای وظیفه ی توامان دمکراتیک و سوسیالیستی که مضمون برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است و هویت حزب طبقه کارگر ایران مشخص می سازد، بر طرف و آن را دوباره زنده کرد و به آن با همه ی توان عمل نمود. تنها با طرح حربه مبارزاتی برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر  است که توده‌ای ها و حزبشان دوباره توانایی انقلابی خود را احراز می کنند.

تعریف و اتخاذ چنین موضع انقلابی توسط حزب توده ایران در کنگره ی در پیش، البته به این معنا نیست که بلافاصله در ایران «مرحله ی انقلاب سوسیالیستی» هم امروز تحقق خواهد یافت که از قول مائو نقل می شود.

ولی اتخاذ چنین موضع انقلابی شرایط ضروری، پیش شرط ضروری را برای حزب توده ایران ایجاد می سازد، قادر باشد به تجهیز و سازمانده ی طبقه کارگر ایران به پردازد که بدون حضور فعال و انقلابی آن در نبرد طبقاتی جاری در کشور مبارزه ی انقلابی جاری به ثمر نخواهد رسید. نه تضاد عمده و روز میان خلق و دیکتاتوری قابل حل خواهد شد و به طریق اولی گامی فراتر برای تغییرات بنیادین مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز برداشته نخواهد شد. «تغییرات بنیادین» را در این مصوبه به خواب و خیالی سرآب گونه بدل خواهد ساخت!

در پایان باری دیگر اشاره کنم که برگزاری سمینارهای علمی که در آن توده‌ای ها بتواند با وسعت و رنگارنگی برداشت‌ها شرکت کنند، عمده ترین وظیفه ی پژوهشگرانه در شرایط کنونی در برابر رفقای مسئول حزبی است. این سمینارهای علمی ارتباطی با وضع تشکیلاتی افراد ندارد. وضع تشکیلاتی نباید در آن‌ها طرح شود و به مانع مصنوعی برای تنوع نظرات گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *