حزب توده ی ایران و انقلاب ملی- دموکراتیک
از رفیق احسان

پیش از هر چیز باید از رفیق عاصمی سپاسگذاری کنم که با نوشتن مقاله‌ای مفصل با عنوان «تضاد اصلی، تضاد عمده-روزدر مرحله ملی-دمکراتیک انقلاب ایران» به پرسش من پاسخ دادند که تضاد عمده روز ایران بین کدام نیروها است: بین کار و ثروت یا بین توده های عظیم مردم و حاکمیت دیکتاتوری ولایی ایران.

در این ابراز نظر به نوبه خود به عنوان یک توده ای نه از سوی حزب توده ایران تلاش می کنم در باره دیدگاه ارزشمند شما و حزب توده ایران در باره تضاد عمده یا روز ایران به دو پرسش پاسخ دهم:

۱) آیا برداشت من از موضع شما در باره تضاد عمده اشتباه بوده است؟
با عرض پوزش باید بگویم که نتوانستم در وبسایت شما آن مقاله شما را به عنوان منبع اشاره کنم که در آن گفته اید تضاد اصلی بین کار و ثروت است. از آنجایی که خوانندگان را به نوشته مورد ارجاع نداده بودم، سخن من مستند و بنابراین بی‌اعتبار است.

۲) ایا تشخیص “تضاد عمده/ روز ایران از سوی حزب توده ایران و شما تفاوت دارد و چرا؟
شما در مقاله «نضاد اضلی …“ آشکارا، مانند حزب توده ایران، تضاد عمده یا روز را تضاد بین خلق و حاکمیت دیکتاتوری تشخیص داده اید آن جا که می گویید “… تضاد عمده و روز… در ایران میان توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران بر قرار است”

تا اینجا پس موافقیم که حزب و شما هر دو تضاد را به درستی بین اکثریت زحمتکشان یدی و فکری و حاکمیت ولایی ایران تشخیص داده اید و بر آن پا می فشارید. شما در این مقاله و نیز در مقاله های بیشماری در تارنگاشت توده ای ها، به کرار و به درستی تاکید می کنید که گذر از حاکمیت ولایی نباید به “سرمایه داری خوب” یا حاکمیت صرفاً دمکراتیک ختم شود که در آن ایران و به ویژه زحمتکشان یدی و فکری، مانند غالب کشورهای دنیا، تنها به آزادی های فردی دست یابند- که البته به گفته مارکس گامی بزرگ به سوی آزادی های اجتماعی است، اما ابزار تولید همچنان در دست طبقه سرمایه دار باشد و شیوه غارت و استثمار انسان و طبیعیت به قوت خود باقی بماند. بزودی متنی از دبیر کل حزب کمونیست آفریقای جنوبی ترجمه خواهد شد که نه تنها به ما می‌گوید باید از یک حکومت دمکراتیک دفاع کنیم، بلکه به ما کمک بسیار خواهد کرد هم انقلاب ملی-دمکراتیک را بهتر درک کنیم و هم اینکه چگونه باید آن را پیش برد تا ما را به سوی تحقق سوسیالیسم سوق دهد.

مشکل، پس، کجا است؟
مشکل آنجاست که متاسفانه شما خوانندگان خود را به نوشته هایی از رفقا امیدی، فرج الهی، جواهریان و مانند آنها ارجاع می دهید تا نشان دهید که خواست و هدف اصلی حزب توده ایران در تغییر حکومت همان است که “این رفقا به دنبال آن هستند: سرمایه داری “ناب یا خوب”. بارها از شما رفیق عاصمی تمنا کرده ام و بار دیگر در اینجا خواهش می کنم خوانندگان خود را با ارجاع به سندهای حزبی یا ارگان مرکزی اش، نامه مردم، ارجاع دهید تا این گفته خود را اثبات کنید که هدف امروز حزب توده ایران استقرار «سرمایه داری خوب» است و با عدول و انحراف از اصول بنیادین مارکسیسم، منافع بنیادین طبقه کارگر ایران را نادیده گرفته یا می گیرد.

برای رفع این مشکل یا سوتفاهم، در اینجا شما و خوانندگان تارنگاشت توده ای ها را به چند مقاله از نامه مردم ارجاع می دهم که نشان می‌دهد حزب توده ایران نه تنها هرگز به منافع زحمتکشان ایران پشت نکرده است، بلکه دقیقا همان هدف عالی بشردوستانه- محو نظام سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم- را در ایران همواره پیگیری می کند که شما هم پیگیر آن هستید.

در سرمقاله نامه مردم با عنوان “جبهه واحد ضددیکتاتوری همراه با برنامه اقتصادی مترقی: تنها راه به سوی مرحله ملی-دمکراتیک” به تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، آمده است که “رویارویی با الیگارشی و حذف کامل برنامه های اقتصادی نئولیبرالی با مبارزه با دیکتاوری ولایی برای دمکراسی و گذار به مرحله “ملی-دمکراتیک” رابطه گسست ناپذیری دارند. در غیر این صورت، مبارزه با دیکتاتوری ولایی در بهترین حالت به تغییرهای بی ثبات نمادین و جا به جایی های کانون های رنگارنگ قدرت محدود خواهد شد … از این روی، افشاگر کردن ماهیت این لایه های انگلی و مرزبندی کردن با آنها به خاطر دقیق و پاکیزه کردن صف بندی شرکت کنندگان در جبهه واحد ضددیکتاتوری ضروری است” (نامه مردم، ۱).

پس می بینیم که شما و حزب دراین مساله خاص دقیقاً در یک راستا حرکت می کنید و هر دوی شما نه تنها حاضر نیستید با هر گروهی سیاسی در جبهه واحدی برای تغییر این حاکمیت دیکتاتوری قرار بگیرید، بلکه تاکید دارید که هدف نهایی باید کنار گذاشتن سیاست اقتصادی سرمایه دارانه نئولیبرالی حاکم بر کشور باشد، وگرنه همان طور که شما در مقاله تان اشاره و تاکید کرده اید انقلاب ملی-دمکارتیک بعدی ما هم مانند انقلاب ملی-دمکراتیک سال ۵۷ محتوم به شکست خواهد بود. دقیقا همان طور که شما به نقل از کتاب زنده یاد جوانشیر، سیمای مردمی حزب توده ایران، گفته اید، در این مقاله، حزب توده ایران تاکید می کند که “فقط با اتکا به نیروهای اجتماعی بالنده، در دست داشتن “برنامه مردمی حداقلی” و کار سیاسی سازمان یافته … می توان شرایط ضروری برای گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک را به صورتی موثر پرورانید” (همانجا).

آخرین بند این مقاله با این تاکید پایان می یابد که “در جهت ترقی میهن مان [باید] برنامه اقتثصادی مترقی به هدف توسعه اجتماعی-اقتصادی” در دست داشت (همانجا)، که با ارجاع به برنامه حزب توده ایران، مصوب سال ۹۶ می توانیم دریابیم که سیاست اقتصادی مردمی و مترقی حزب کاملا جهت گیری سوسیالیستی دارد، نه که خواهان یک “سرمایه داری خوب” باشد، انگ ناچسبی که هرگز به تن پاک این حزب پشتیبان طبقه کارگر ایران نمی چسبد.

در مقاله دیگری از نامه مردم با عنوان “گزارش هیئت سیاسی به کمیته مرکزی حزب توده ایران ….” آمده است که “مدافعان نظریه دگردیسی رژیم … معتقد بوده اند و هستند که از انجایی که دوران انقلاب های اجتماعی (و لابد مبارزه طبقاتی) به پایان رسیده است، هر گونه شیوه مبارزاتی که به انقلاب بینجامد نادرست است …” در اینجا هم می بینیم که حزب توده ایران نه تنها خواستار یک انقلاب اجتماعی ملی-دمکارتیک است، بلکه برای تحقق آن به مبارزه طبقاتی هم ایمان و برآن تاکید دارد. به همین دلیل است که در بندی دیگر بلافاصله به نقل از لنین پس از توصیف وضعیت انقلابی در یک کشور می نویسد: “هر وضع انقلابی به انقلاب منجر نمی شود و علاوه بر شرایط عینی [مانند آنچه در شرایط انقلابی ایران وجود دارد]، شرایط ذهنی، یعنی سازماندهی و فعالیت و توان طبقه انقلابی [مانند طبقه جان به لب رسیده زحمتکشان یدی و فکری ایران] در پیشبرد انقلاب نیز باید وجود داشته باشد تا بتواند نظام سیاسی کهنه را در هم شکند [و نظامی نو را “با کیفیت نوین” جایگزین کند]. (نامه مردم، ۲). پس می بینیم که موضع گیری حزب در باره وضعیت مشخص امروز ایران دقیقا انقلابی است و خواهان گسترش آگاهی ذهنی و توان انقلابی طبقه زحمتکس و سازماندهی آنهاست، که بدون این دو انقلاب محال است. دقیقا به خاطر همین موضعگیری های انقلابی و باورمندی به مبارزه طبقاتی و “جهان بینی و پایبندی حزب ما به منافع کارگران و زحمتکشان است” (همانجا) است که حتی برخی از نیروهای سیاسی چپ، “برغم این که اکثر این نیروها از ضرورت اتحاد عمل سخن می گویند، “با دیدگاه های جان سخت ضدتوده ای” شان حاضر به تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری نیستند تا بتوان “حول یک برنامه سیاسی و مبارزاتی مردمی مشترک” (همانجا) به مصاف این دیکتاتوری الیگارشی، دینی و سرکوبگر رفت.

حل این تضاد عمده بین توده های عظیم کار و زحمت از یک سو و حاکمیت دیکتاتوری دینی از سوی دیگر تنها با تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری شدنی خواهد بود، جبهه ای که “همراه با برنامه [ای] برای برپایی دمکراسی، برنامه حداقلی اقتصادی به سود مردم را” هم باید در دستور کار خود قرار دهد.. “حزب توده ایران، مختصات کلی برنامه اقتصادی ای به سود مردم را در اسناد مصوبه کنگره ششم خود- بهمن ماه ۱۳۹۱- ارایه کرده است. (نامه مردم، ۳).

پس همان گونه که پس از ارجاع خوانندگان خود به دو کتاب بسیار ارزشمند رفیق نیک آیین – ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکیتک، برای تشریح تضاد – و اثر گرانقدر رفیق جوانشیر- سیمای مردمی حزب توده ایران برای تشریح ضرورت توجه به دمکراسی و جهت گیری سوسیالیستی در اقتصاد- نشان داده اید و همان گونه که این نگارنده با ارجاع خوانندگان به مقالاتی از نامه مردم، ارگان مرکزی حزب و برنامه مترقی اش، نشان داده ام، می توانیم بگوییم موضع سیاسی و اقتصادی شما در حل تضاد عمده و روز ایران دقیقا با حزب یکسان است، چرا که هر دو خواهان تغییر این نظام ولایتی و جایگزین شدن آن با یک حکومت دمکراتیک هستید که در سیاست اقتصادی اش از جهتگیری سوسیالیستی برخوردار باشد، وگرنه شاهد حاکم شدن حکومتی در اینده ایران خواهیم بود، که در نهایت خوش بینی بتواند برای زحمتکشان ایران آزادی های فردی به ارمغان بیاورد.

حال به برخی از انتقادات شما در مورد ابراز نظر پیشین خودم پاسخ می پردازم:
۱) می پذیرم که از مرحله انقلاب ملی-دمکراتیک تعریفی ارایه نکرده ام، چرا که هدفم تنها طرح یک پرسش بود که شما به آن پاسخ داده اید.

۲) این نگارنده هرگز “مرحله ملی-دمکراتیک را با مرحله سوسیالیستی جامعه یکی ارزیابی” نکرده ام. نمی دانم بر اساس کدام سخنم در ابرازنظرهای پیشینم به چنین نتیجه گیری ای رسیده اید. حزب توده ایران همان طور که در برنامه اش می گوید و من هم به ان باور دارم، برای محو سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم باید از چند مرحله بگذریم که نخستین ان همین مرحله ملی-دمکراتیک است. این که تا چه اندازه و تا چه زمان نیاز است گذر از مراحل اولیه یک انقلاب ملی-دمکراتیک به مرحله سوسیالیسم برسیم، دقیقا بستگی دارد به این که چه نوع قدرت سیاسی و با چه نوع ایدئولوژی و سیاستگذاری هایی به ویژه فرهنگی و اقتصادی بر کشور ما حاکم شود. همچنین بستگی به این دارد که آیا در هنگام یا پس از سقوط این رژیم دیکتاتوری نیروهای باورمند به سوسیالیسم در جبهه ای واحد تا دستیابی به اهداف نهایی در کنار هم می مانند و با دو دشمن ارتجاعی داخلی و نیروهای امپریالیستی خارجی به مبارزه همه جانیه شان ادامه می دهند یا خیر، امری که با کمال تاسف شاهد بودیم که پیشنهاد حزب توده ایران برای تشکیل چبهه متحد خلق ایران در اوایل انقلاب ۵۷ از سوی دیگر نیروهای مترقی یا نسبتا مترقی سیاسی شرکت کننده در انقلاب شکوهمند ملی- دمکراتیک ۵۷ جدی گرفته نشد و هم ما و هم آنان تجربه بسیار تلخ شکست آن انقلاب ملی دمکراتیک را چشیده ایم.

پس همان گونه که شما هم به درستی اشاره کرده اید باید “بر ضرورت ایجاد هژمونی اندیشه و کارکرد طبقه ی کارگر ایران و حزب آن در رهبری جامعه پای فشرده شود”، دست کم پس از سرگونی این رژیم سرکوبگر ارتجاعی. حزب توده ایران این را دست یکم در همین انقلاب ۵۷ اثبات کرده است که اگر فضای دمکراتیکی بر کشور حاکم باشد، چگونه می تواند در کوتاه مدت از چند قطره به دریایی عظیم تبدیل شود. خودتان بی شک از این توانایی عظیم حزب خبر دارید که از چند عضو در روزهای نخست پیروزی انقلاب به چند ده هزار عضو در دو سه سال پس از انقلاب گسترش یافته بود، که نه تنها ارتجاع داخل بلکه امپریالیسم را به وحشت انداخته بود و در نهایت این دو دست در دست هم تصمیم به سرکوب همه جانیه ان گرفتند. اما این حزب نابود شدنی نیست، چرا که هدف اول و آخرش تامین منافع تمام زحمتکشان و تمامی خلق های ساکن در سرزمین ایران است.

۴) به نقل از رفیق زنده یاد نیک آیین گفته اید که «تضاد اصلی به آن‌گونه تضاد داخلی می‌گوییم که رابطهٔ بین جنبه‌ها و گرایش های اساسی و قطعی و تعیین کننده یک شیء یا پدیده را بیان می کند.» و خاطر نشان می‌سازد (ص ۱۸۷) که «بدون حل این گونهٔ تضادهای اصلی (اساسی) کیفیت نوین پدید نمی گردد»! در تایید سخنان شما به مقالاتی از نامه مردم و برنامه حزب توده ایران در بالا رجوع شد که این حزب هم دقیقا مانند شما و رفیق نیک آیین بر این باور است که بدون یک برنامه اقتصادی مترقی و مردمی (که بی شک باید جهتگیری سوسیالیستی داشته باشد)، هرگز نمی توان تحولی بنیادین را در زندگی زحمتکشان یدی و فکری ایران پس از تغییر این رژیم دیکتاتوری شاهد بود. پس بر خلاف گفته شما، (برداشت «حزب توده ایران»، با تعریف پیش گفته ی رفیق نیک آیین هم خوانی”) کامل دارد.

۵) گفته اید: “حل تضاد میان «مردم و حاکمیت ولایی»، حل تضاد عمده و روزی است که تنها می‌تواند در بهترین حالت، شکل حاکمیت سرمایه داری را در ایران تغییر دهد.” اگر همراه با “برنامه اقتصادی مردمی” برای رشد و اعتلای اقتصاد و صنایع کوچک و بزرگ آن همراه نباشد، که حزب، همان گونه که در چند شماره ای که به انها رجوع کردیم، بر آن تاکیدی بسیار ویژه دارد.

۶) آری، اگر تغییر رژیم حاضر هم با “برنامه برپایی دمکراسی” و هم با “برنامه اقتصادی مردمی” همراه نباشد، “باید روند تعمیق یابنده ی انقلابیِ در جریان را روندی محتوم و از پیش تعیین شده و جایگزین ناپذیر ارزیابی نمود” که کشور هرگز با تحولی بنیادین به سود منافع زحمتکشان روبرو نخواهد بود و بار دیگر برای چندمین بار باز هم مرحله واقعی ملی-دمکراتیک در ایران آغاز و پیگیری نخواهد شد.

۷) آری، “باید حزب توده ایران با تکیه به موضع انقلابی خود بر ضرورت درک نیاز تاریخی برای حل دو تضاد در ایران پای فشرد و آن را برای توده های مردم و متحدان طبقه ی کارگر ایران قابل شناخت سازد”، که هم شما و هم حزب در این راه تلاش فراوانی کرده‌اید.

۸) نه این نگارنده به عنوان یک توده ای و نه حزب توده ایران هرگز در اندیشه “تعدیل مضمون «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» به «انقلاب دمکراتیک» نبوده ایم، بلکه شما با ارجاع خوانندگان به نشریاتی که به عنوان نشریه حزبی شناخته نیستند و یا به افرادی که حتی خودشان ادعای عضویت در حزب را ندارند، می خواهید به ناحق نشان دهید حزب از اصول بنیادین خود که دفاع همه جانیه از منافع زحمتکشان ایران می باشد، عدول کرده است. دقیقا همان گونه که به چند منبع رسمی حزب رجوع شد، حزب توده ایران “در انجام وظیفه ی تاریخی- ضروری” خود نه تنها عدول نکرده ، بلکه سرسختانه تلاش کرده و “پافشاری” می کند “که تنها با سمت گیری سوسیالیستی [می توان] روند عقب راندن و شکست ارتجاع داخلی و خارجی در ایران [را] ممکن” سازد، و با انتخاب یک “اقتصاد سیاسی دیگری” آن ” «کیفیت نوین» … را برای توده های میلیونی مردم و در راس آن زحمتکشان یدی و فکری، و خلق های ساکن سرزمین تاریخی ایران برپا سازد.” اگر می پندارید چنین نیست، خوانندگان را به اسناد خود حزب و ارگان مرکزی اش ارجاع دهید، نه به (رفیق جوان رود در ۱۰ مهر و رفیق امید در مقاله‌ای در توده‌ای ها).

۹) نمی دانم منظورتان از برخی از رفقا کیست که “با ایجاد ابهام در تعریف مرحله ی انقلاب در حزب توده ایران، مضمون آن را با مضمون «انقلاب دمکراتیک بورژوایی» عوض کنند.” تا جایی که من می دانم دست کم از ۱۳۵۵ شمسی تاکنون حزب بر سرمرحله ملی-دمکارتیک بودن انقلاب در ایران تاکید ورزیده است. اگر منظور تان این نگارنده است که این برچسب را به من بزنید که با “نقل قول از مائو تئوریزه” اش کرده ام، کاملا نادرست است. دست کم در ابرازنظر پیشینم نگفتم که “شرایط عینی و ذهنی گذار به سوسیالیسم در ایران وجود [دارد یا] ندارد».

در برنامه حزب کمونیست آمریکا آمده است که بسیاری از مردم بی آن که سوسیالیست یا مارکسیست باشند، خواسته های سوسیالیستی دارند (نقل به مضمون). پرسش مهم این است که چه نیروی مارکسیست-لنینیستی معتقد به سوسیالیسم و کمونیسم در امروز ایران وجود دارد که بر فرض قابل اجرایی بودن بلافصل سوسیالیسم در ایران امروز از چنان توازن قوایی برخوردار است که بتواند نه تنها این رژِیم را سرنگون کند، بلکه بلافاصله قدرت سیاسی را در دست بگیرد و تحقق سوسیالیسم را در این کشور آغاز کند. آیا شما، رفیق عاصمی عزیز، چنین توازن قوایی را در درون یا بیرون ایران می بینید؟ آیا نیروی سیاسی دیگری جز حزب توده ایران هست که با ارایه یک برنامه سیاسی و اقتصادی مشخصی تاکنون پا به میدان گذاشته باشد؟ اگر فقط این حزب است، توازن قوایش در برابر هزاران دشمن ریز و درشتش تا چه اندازه است؟ اینها را نمی گویم تا نشان دهم نمی شود سوسیالیسم را در کشوری مانند ایران پیاده کرد که مطالبات تمامی اقشارزحمتکش اجتماعی ایران – کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و پرستاران – کاملا سوسیالیستی است، بلکه می خواهم بگویم که باید واقع بین بود و با حقیقت زندگی کرد. اگر صرف برنامه حداقل کارگری باشد، حزب توده ایران از آن برخوردار است و نیز تمام قد در طی تمام این سالها از آن سرسختانه دفاع کرده و خواهد کرد.

۱۰) با شما و حزب کاملا موافقم که “بدون گذار انقلابی از شکل دیکتاتوری حاکم ولایی که تضاد عمده و روز را در ایران تشکیل می‌دهد که میان «توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران» برقرار است از یک سو، و برقراری اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی که مضمون مورد نظر حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی جامعه ایران است و تضاد اصلی را در جامعه ی ایرانی تشکیل می دهد از سوی دیگر، سقف تیره ی آسمان ایران دریده نخواهد شد و بازسازی هستی اقتصادی- اجتماعی توده های مردم میهن ما پا نخواهد گرفت”.

به نظرم غیر از برنامه حداقلی کارگری ایران – که هم شما و هم حزب بر آن تاکید ویژه دارید-، امر مهم دیگری که کمتر مورد توجه قرار می گیرد رسانه های به ویژه فرهنگی و هنری و تبلیغی است که نه تنها حزب توده ایران، بلکه احزاب چپ و کارگری جهان از آن برخوردار نیستدند یا بسیار کم از ان بهره مندند و تمام آنها در کنترل و خدمت طبقه سرمایه داران است. یکی از خواسته ها و مطالبات مهم حزب از حکومت جایگرین بعدی باید داشتن رسانه های عمومی مانند روزنامه، تلویزیون و رادیو باشد. بدون اینها نمی توان به مردم و به ویژه جوانان آگاهی و شناخت از وضعیت موجود داد. بدون آگاه کردن و سازماندهی مردم نمی توان بتدریج به قدرت سیاسی دست یافت. بدون قدرت سیاسی هم نمی توان برنامه های مترقی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و زیست-محیطی را در کشور محقق کرد.

بهترین و موفق ترین سالهای فعالیت و حیات سیاسی حزب در همان چند سال نخست انقلاب ۵۷ بود که تنها با داشتن چند نشریه و آزاد بودن فعالیت سیاسی توانست به چنان قدرتی دست یابد که حاکمیت در نهایت مجبور به اتخاذ شدیدترین و بی رحمانه ترین شیوه های سرکوب بر ضد این حزب طبقه کارگر شد. ما توده ای ها بیاییم، پس، در این راه دشوار بیشتر به حزب مان کمک کنیم. حزب هم باید از توان تک تک توده ای ها کمال استفاده را بکند. هم ما و هم حزب باید تمام تلاش مان این باشد که با کار شبانه روزی نیروهای جوان و تازه نفس را هم برای این روزهای سخت و هم شاید برای فردایی روشن جذب کنیم تا بتوانیم به قدرتگیری طبقه کارگر و سپردن رهبری انقلاب ملی-دمکرتیک به آنها راه را برای تحقق مراحل بعدی سوسیالیسم مهیا کنیم.

از این دره (= تغییر حاکمیت ولایی ایران) تا آن قله (=سوسیالیسم) راه دراز و دشواری در پیش است که هر توده ای باید با تمام توانش کار و مبارزه کند.

دست تان را می فشارم
احسان

منابع

۱)
https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4716-2020-02-18-09-05-06

۲)
htps://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4750-2020-03-17-00-42-25
۳)
https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3904-1050-10-2-14

3 Comments

  1. احسان

    ممنون رفیق مهرگان که لینک مربوط به مقاله رفیق عاصمی با عنوان “چرا تضاد اصلی بین کار و سرمایه و نه بین مردم و حاکمیت ولایی” را اینجا گذاشته اید که نشان می دهد ابراز نظر پیشین ام درست بوده است.
    دست تان را می فشارم
    احسان

  2. فرهاد عاصمی

    شفافیت مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی

    اهمیت نوشته ی ابرازنظر گونه ی رفیق عزیز احسان، صرفنظر از سخنان تشویقی در آن که موجب سپاسگزاری است، در دو نکته خلاصه می شود که ولی از شفافیت ضروری برخوردار نیست.
    باوجود این انتشار این نوشتار در ستون مقاله ها در صفحه ی توده ای ها مستدل است.

    این رفیق مورد تایید قرار می دهد که اقتصاد سیاسی مورد خواست حزب توده ایران برای دوران پسادیکتاتوری، دارای جهت گیر سوسیالیستی است.
    همچنین این رفیق مورد تایید قرار می دهد که برای دسترسی به هدف جهت گیری سوسیالیستی اقتصاد سیاسی در دوران پسا دیکتاتوری، هم اکنون مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی در این زمینه، وظیفه ی انکارناپذیر حزب توده ایران را تشکیل می دهد که حزب به آن عمل می کند.

    این دو موضع ولی تنها با اعلام صریح و به ویژه به طریق اولی پیچیده در لابلای فرمول ها و بیان های غیرشفاف، قابل دسترسی نیست و با موفقیت همراه نخواهد بود.
    این دو وظیفه تنها زمانی که مضمون مبارزه ی روزانه روشنگرانه- ترویجی و افشاگرانه- ترویجی حزب طبقه ی کارگر ایران را تشکیل می دهد، به ثمر و سرانجام انقلابی نایل می شود.
    تنها با چنین تکیه و استدلال برای توضیح و مستدل نمودن درستی دو موضع است که خطمشی توده ای از سیاست گروه های سردرگم طیف چپ جدا می شود، شرایط مبارزه ی نظری- تئوریک با مواضع ضد توده ای و ضد کمونیستی ایجاد می شود و نبرد حزب توده ایران با کیفیت ضروری می درخشد.

    در این زمینه در نظرات حزب توده ایران، ازجمله در گزارش هیئت سیاسی به نشست پلنوم وسیع کمیته ی مرکزی علائمی مثبتی وجود دارد. علائمی که نیاز به تدقیق دارند. نگارنده در این زمینه نظرات و پیشنهادهای خود را برای رهبری حزب توده ایران ارسال نموده ام. امیدوارم، آن طور که تقاضا کرده ام، این نظر و نظر همه ی رفقای و هواداران در مجله ی دنیا و یا مسائل حزبی انتشار یابد. نظراتی که هر چه بیش تر توضیح گرانه و روشنگرانه و مستدل باشند، موثرتر خواهند بود. ابراز موضع گامی مثبت است، ولی تنها کافی نیست.

    دو مقاله در اطراف وظیفه هایی که در گزارش هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی طرح شده اند، در دست تهیه است. یکی آموزش از ترکیب جبهه ضد دیکتاتوری علیه رژیم سلطنتی که در آن سرشت ٬٬چپ٬٬ جبهه ی ضد دیکتاتوری مورد بررسی قرار می گیرد. و دیگری در ارتباط با مبارزه نظری- تئوریک علیه مواضع توده ای ستیزان است که مبارزه ی با نظرات ضد توده ای و ضد کمونیستی را مورد توجه قرار می دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *