آموزش از جبهه ی ضد دیکتاتوری علیه رژیم سلطنتی
سرشت جبهه ی ضد دیکتاتوری و چپ انقلابی!


مقاله ۶/۹۹

۱۸ فروردین ۱۳۹۹، ۶ آوریل ۲۰۲۰

در گزارش هیئت سیاسی به نشست وسیع پلنوم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران (بخش ایران) اسفند ۱۳۹۸ (از حالا گزارش) ازجمله در ارتباط با روند پیروزی جبهه ضد دیکتاتوری علیه رژیم سلطنتی نکته های پراهمیتی طرح می‌شود که می توان آن را به عنوان آموزش از تجربه ی آن جبهه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری علیه رژیم ولایی نیز ارزیابی نمود و از آن بهره گرفت.

در بخش ۵، گزارش در ارتباط با طرح «نشانه های نیرومندی از وجود وضعیت انقلابی در کشور ما»، به درستی از تضـادی صحبت می‌شود که میان «نشانه‌های نیرومند» در تایید وجود وضعیت عینـی انقلابی و «شرایط ذهنی» انقلاب در ایران برقرار است (ص۸). گفته می‌شود «حالا می‌توان دید که در وضعیت کنونی، آن شرایط ذهنی لازم، یعنی وجود نیروهای اجتماعی سازمان یافته با رهبری معتبر و جبههٔ واحدی با برنامهٔ سیاسی- مبارزاتی مشخص برای ارائه ی جایگزینی مردمی و تحقق خواست های جنبش مردمی و طرد کامل رژیم ولایت فقیهه از حیات سیاسی کشور موجود نیست.» (ت همه جا از ف ع)

در این بخش از گزارش، بررسی مضمون برنامه «جایگزین مردمی» هدف نیست. به این نکته پیش تر پرداخته شده است و در زیر پرداخته می شود. در سطور حاضر جستجوی آموزش از تجربه جبهه ضد دیکتاتوری علیه رژیمی سلطنتی، سویه ی پراهمیت دیگری از گزارش مورد نظر است در ارتباط با بررسی سرشت جبهه ی ضد دیکتاتوری.

پرسش درباره ی سازماندهی «مبارزه» انقلابی در جامعه همانجا با این پرسش مطرح می شود: «در سال‌های اخیر، این موضوع که چگونه باوجود نارضایتی عمومی توده ها و وضعیت فوق‌العاده بحرانی اقتصادی- اجتماعی کشور می‌توان مبارزه‌ای را در جامعه سازماندهی کرد و به پیش برد که بتواند زمینه را برای تحقق تغییرهای اساسی، دمکراتیک، و پایدار فراهم آورد»؟

گزارش پاسخ به این پرسش را یکی از«معضل های جدّی» در جنبش انقلابی کنونی ارزیابی می‌کند و می نویسد: این معضل یکی «از معضل های جدّی پیش روی نیروهای ملی و آزادی خواه میهن ما بوده است.»

در پرسش پیش در گزارش هیئت سیاسی، درواقع پرسش پراهمیتی درباره ی شکل و مضمون  «معضل جدّی» طرح می گردد.

 سپس گزارش هشیارانه به تجربه ی گذشته جنبش مردمی در دوران انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما بازمی گردد و می نویسد: «یکی از تجربه‌های مهم انقلاب بهمن ۵۷ و پیروزی جنبش مردمی، اعتصاب های هماهنگ و نیرومند کارگران، زحمتکشان، و کارمندان در کنار اعتراض های گستردهٔ خیابانی بود که سرانجام حکومت شاه را فلج کرد و به زانو درآورد.»

تضاد میان شرایط عینی و ذهنی انقلابی در وضع کنونی با شرایط پیش از انقلاب بهمن در گزارش از منظر شکل حاکم بر تضاد مورد توجه قرار می گیرد. بررسی علت علّـی- ژنتیکی تفاوت وضع کنونی با شرایط پیش از انقلاب بهمن را که در گزارش طرح نمی شود، می توان به طور مجزا انجام داد.

 هدفِ درست و به جایِ گزارش، برجسته ساختن نقش انقلابی طبقه ی کارگر است در جبهه ضد دیکتاتوری و نشان دادن این امر که پیروزی این جبهه نهایتاً وابسته است به مبارزه طبقه ی کارگر ازجمله با برپایی «اعتصاب عمومی»!

نکته ی مرکزی، یعنی پاسخ به این پرسش که با چه مضمونی برای برنامه ی جایگزین می‌توان شرایط جلب طبقه ی کارگر را به جبهه ضد دیکتاتوری فراهم نمود تا پیروزی نهایی تضمین شود، طرح نمی شود.

گزارش ولی با تأسف خاطر نشان می‌سازد که شرایط برای «اعتصاب عمومی» اکنون در جامعه دیده نمی شود، گرچه مبارزات کارگری و دیگر زحمتکشان یدی و فکری که پیش تر با تفصیل توصیف شده است، می‌تواند زمینه ضروری را برای رشد شرایط به منظور تحقق «اعتصاب عمومی» ایجاد سازد.

گزارش به درستی بر این نکته پای می فشارد که ایجاد شرایط برای مبارزات اعتصابی وسیع طبقه ی کارگر به ویژه در بخش «نفت و برق» و امثال آن، نیاز به «روشنگریِ سیاسیِ بسیج گرانه» و هدفمند میان زحمتکشان و دیگر لایه‌های اجتماعی دارد. زیرا «تجربه ی تاریخی میهن ما در ماه های پیش از انقلاب بهمن نیز نشانگر این واقعیت بود که رژیم شاه فقط با اعتراض های خیابانی به زانو درنیامد. .. آنچه جنبش انقلابی بهمن ۵۷ را توانمند کرد و به نیروی نهایی رساند، نیروی آن در سازماندهی اعتصاب های گستردهٔ کارگران و کارمندان کشور و سرانجام فلج کردن چرخ اقتصادی و امکان عمکرد اجتماعی رژیم شاه بود.»

مضمون ترقی خواهانه مبارزه «سیاسیِ بسیج گرانه» که گزارش در بخش‌های دیگر مورد توجه قرار داده است، در  سطور نقل شده در بالا مطرح نمی شود، بلکه همچنان تکیه ی گزارش بر روی روشن ساختن ضرورت شکـل سازماندهی بسیج گرانه ی توده ها در شرایط کنونی است.

آنجا می خوانیم: «در شرایط سیاسی دشوار امروز میهن ما نمی‌توان به شکل اراده گرایانه امیدوار بود که شعار اعتصاب عمومی بدون کار وسیع سیاسی، روشنگرانه، و بسیج گرانه در جامعه و آماده سازی نیروهای اجتماعی تحقق یابد. باید در این زمینه کار سازمان یافته‌ای را با هدف اعتلای سازمان یافتگی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و دیگر نیروهای اجتماعی به پیش برد تا بتوان شعار اعتصاب عمومی را به شعار فراگیر توده یی- اجتماعی تبدیل کرد و شرایط را برای تحقق انقلاب ملی و دمکراتیک در میهن ما فراهم آورد.» سپس به درستی نتیجه‌گیری می‌شود که «فقط با اعتراض های خیابانی نمی‌توان حکومت جمهوری اسلامی را به زانو در آورد ..».

در گزارش، شکـل «رهبری سیاسی و اتحاد عمل همهٔ نیروهای مترقی و آزادی خواه» به عنوان ضرورت تاریخی برای تغییرات انقلابی که آن را پیش تر «تغییرهایی اساسی، دمکراتیک، و پایدار» می نامد، توضیح داده می شود و در ادامه گفته می شود: «رهبری سیاسی و اتحاد عمل همهٔ نیروهای مترقی و آزادی خواه معتقد به مبارزه برای نفی استبداد و برقراری حکومتی مردم سالار .. نیازمند همکاری و مبارزهٔ مشترک همهٔ آزادی خواهان است ..».

و در آدامه طیف ضروری «همهٔ آزادیخواهان» توصیف و ترسیم می‌شود که یک سر آن را «شخصیت های اجتماعی اصلاح طلبِ ..» صادق تشکیل می‌دهد و «نیروهای ملی و ملی- مذهبی، نیروهای سیاسی خلق های میهن ما .. و طیف گستردهٔ نیروهای چپ که در راه حقوق مردم مبارزه می‌کنند ..» سر دیگر طیف را تشکیل می دهد.

مضمون جبهه ی ضد دیکتاتوری

بدین ترتیب بررسی شکـل جبهه ی ضد دیکتاتوری در ابعاد وسیعی و با توجه به تجربه ی مبارزات پیش از انقلاب بهمن توضیح داده و تفهیم می‌شود. پیش از آن که به بررسی مضمـون مورد نظر گزارش درباره ی جبهه ی ضد دیکتاتوری علیه رژیم ولایی بپردازیم، یعنی ببینیم کدام شرایط  و خواست ها در دوره ی پیش از انقلاب بهمن موجب ایجاد شدن «اعتصاب های عمومی در صنایع و آدارات» شد، و همچنین به این پرسش پاسخ دهیم که آیا چنین شرایطی هم‌اکنون هم در ایران وجود دارند یاخیر، نگرشی به سرشت جبهه ی ضد دیکتاتوری علیه رژیم سلطنتی در گزارش سودمند و ضروری است.

به منظور محدود ساختن وسعت سخن، کافی است که اشاره شود که در آن دوران و هم‌اکنون می‌توان و باید علت عأّـی را برای ضرورت برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، «اوضاع بحرانی اقتصادی- اجتماعی کشور» در کنار شیوه ی سرکوبگرانه و ضدانسانی- داعش گونه ی دیکتاتوری در دفاع از منافع طبقات حاکم ارزیابی نمود که در بخش ۳ی گزارش به آن پرداخته می‌شود (ص۵). 

«نشانه های نیرومندی از وجود وضعیت انقلابی» در آن دوران و اکنون، ناشی از غارت استثمارگرانه سرمایه داران وابسته داخلی در اتحاد با متحدان خارجی است که با اجرای اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی، مانند زمان شاه شرایط ایجاد شدن «وضعیت انقلابی» را ایجاد ساخته است. وضعی که نهایتاً در آن دوران طبقه ی کارگر را به صحنه برای تغییرات انقلابی آورد.

اکنون نیز وضع بر همین منوال است که در گزارش برجسته می‌شود و نشان داده می‌شود که این عنصر، عنصر اصلی و تعیین کننده را برای حرکت مبارزه جویانه و «نهایی» طبقه کارگر ایران ارایه می دهد!

گزارش چنین وضعی را در شرایط کنونی در بخش ۵ گزارش برمی شمرد و می نویسد: «تجربهٔ دهه های حکومت جمهوری اسلامی ملاک عملی و روشنی از ماهیت به شدت ضد مردمی رژیم سرمایه داری حاکم بر میهن ماست.»

به سخنی دیگر، بحران روزافزون و بی پایانی که پیامد برقراری شیوه ی تولید سرمایه دارانه است، آن طور که گزارش به درستی توضیح می دهد، که سی سال است با مدل نولیبرال خود اِعمال می شود، باید به عنوان علت علّـی- ژنتیکی سرشت و مضمون سیاست «ضد مردمی رژیم سرمایه داری» درک و پذیرفته شود.

ابزار سرکوب در خدمت «ماهیت به شدت ضد مردمی رژیم سرمایه داری» را گزراش در ادامه چنین برمی شمرد: «سال‌ها سرکوب و خونریزی و خفه کردن هر صدای اعتراض مردم و فریادهای سرکوب و منکوب کنید رهبر حکومت بر ضد مردمی [است]‌ که خسته و جان به لب رسیده از فقر و محرومیت و ظلم و تعدی دستگاه‌های حکومتی به خیابان آمده‌اند ..» (ص ۸). بدین ترتیب «ماهیت به شدت ضد مردمی رژیم سرمایه داری» است که شباهت دوران کنونی و پیش از انقلاب بهمن ۵۷ را نشان می دهد، و مضمون جبهه ی ضد دیکتاتوری را قابل شناخت می سازد.

بر این پایه است که ورود طبقه ی کارگر به صحنه مصاف «نهایی» را باید به مثابه ی نقش رهایی بخش نبرد طبقاتی ارزیابی نمود. شناخت نقش رهایی بخش نبرد طبقاتی در جامعه، به معنای شناخت سرشت ترقی خواهانه و رهایی بخش جبهه ضد دیکتاتوری است.

نقش راهبردی طبقه ی کارگر ایران

نیاز تاریخیِ مبارزه ضد دیکتاتوری کنونی برای روشن شدن مضمـون جبهه ی ضد دیکتاتوری، ضرورتی را تشکیل می‌دهد که پاسخ متناسب به آن  تنها آن هنگام ممکن است، هنگامی که شناختِ تغییرات بنیادین اقتصادی- اجتماعی در جهت تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر، به مثابه ی  پیش شرط تغییرات انقلابی در ایران درک و ارایه شود.

 به سخنی دیگر گزارش مضمون برنامه ی جایگزین را از این طریق مطرح می‌سازد که نشان می‌دهد که برای آن که طبقه ی  کارگر در کنار لایه‌های آزادی خواه دیگر  به میدان مبارزه کشانده شود، نیاز به برنامه ی جایگزینی وجود دارد که در آن طبقه ی کارگر ایران و همه رنجبران یدی و فکری منافع خود را در آن ببینند و با شفافیت بازشناسند.

 آن طور که به درستی در گزارش برجسته می شود، طبقه ی کارگر ایران تکانه و موتور تغییرات انقلابی در جامعه در مرحله ی گذار ار دیکتاتوری است. نقش آن در جبهه ی ضد دیکتاتوری نقشی راهبردی و استراتژیک است!

 لذا تجهیز و سازماندهی آن، همان‌طور که گزارش به درستی و با نشان دادن آموزگارانه ی تجربه انقلاب بهمن ۵۷ نشان می دهد، این وظیفه، وظیفه ی عام کلیت جنبش ضد دیکتاتوری و وظیفه ی خاص حزب طبقه ی کارگر ایران است.

وظیفه‌ای که آن هنگام می‌تواند تحقق یابد و شرایط را برای «پیوند حرکت های اعتراضی مردم و کارگران صنایع کشور، به ویژه کارگران نفت و برق» ایجاد سازد، که جنبش آزادی خواهی پایبندی خود را نسبت به منافع طبقه ی کارگر ایران درک کرده باشد و آن را با صراحت و شفافیت مطرح سازد.

جلب زحمتکشان به مبارزه مشترک با آزادیخواهان و میهن دوستان برشمرده شده در گزارش هنگامی به سلب امکان «اداره ی امور کشور» توسط طبقات حاکم در جمهوری و ولی فقیه می انجامد، آن طور که بر سر «رژیم شاه» هم آمد، هنگامی برای کارگران شرایط قابل شناخت باشد که در دوران پسا دیکتاتوری منافع طبقه ی کارگر و کلیه ی زحمتکشان یدی و فکری محور اصلی تغییرهای بنیادین یا «تغییرهای اساسی، دمکراتیک و پایدار» را تشکیل دهد که گزارش ضرورت آن را برجسته می‌سازد (ص۵).

امری که گزارش برجسته می‌سازد و آن را «شرایط برای انقلاب ملی و دمکراتیک در میهن ما» می نامد (ص۸)، مساله ی پر اهمیت جهت گیری «تغییرهای اساسی، دمکراتیک و پایدار» است.

چنین جهت گیری می تواند تنها با مضمون ملی- دمکراتیک اقتصاد سیاسی ای ممکن گردد که با سرشت ضد امپریالیستی خود، خروج از سیستم سرمایه داری جهانی امپریالیستی را دنبال می کند.

این انتظار و توقع از طبقه ی کارگر ایران که بازنده ی اصلی را در شکست انقلاب بهمن ۵۷ تشکیل می‌دهد، و زنان و خلق های ساکن ایران ضعیف ترین حلقه های آن هستند، باری دیگر به وعده‌های بی پایه و اساس «پینه» دست خود دل ببندد و به آن ها اعتماد کند، انتظاری نامعقول است که در سطح می غلطد.

در چنین جبهه ضد دیکتاوری،  «اصلاح طلبان» آن دوران و هم اکنون نقش کمکی و عقبه ی لشگر را تشکیل داده و می دهند. زیرا جبهه ی ضد دیکتاتوری، آن طور که تجربه ی انقلاب بهمن می‌آموزد و گزارش به درستی برجسته می سازد، آن هنگام جبهه ای با کارکردی انقلابی خواهد بود که نیروی اصلی اجتماعی برای «تغییرهای اساسی، دمکراتیک و پایدار» به آن جلب شده باشد، زیرا بازتاب پاسخ به منافع خود را در آن یافته است!

می‌توان و باید نیروهای «اصلاح طلبِ» صادق و پیگیر، «نیروهای ملی و ملی- مذهبیِ» میهن دوست و «و نیروهای سیاسی خلق های میهن ما که معتقد به ایرانی متحد، دمکراتیک و فدرال هستند» و بالاخره «نیروهای چپ که در راه حقوق مردمی مبارزه می کنند» را به شرکت فعال در این جبهه دعوت نمود، و با آن‌ها بر سر حداقل های بین راهی به توافق رسید.

چنین توافق های بین راهی ولی تنها هنگامی برای طبقه کارگر ایران انتزاعی توخالی و مبهم نخواهد بود، هنگامی که با ترسیم استراتژی و دورنمایی که هدف «تغییرهای اساسی، دمکراتیک و پایدار» است، از منافع طبقه ی کارگر در انقلاب ملی- دمکراتیک دفاع کند. زیرا طبقه ی کارگر با دفاع از منافع خود همزمان از کل منافع جامعه ی ایرانی دفاع می کند.

توافق های بین راهی با مضمون برپایی «تغییرهای اساسی، دمکراتیک و پایدار» که در آن منافع کل جامعه ی کنونی ایران بازتاب می‌یابد و نیازهای طبقه کارگر با صراحت و شفافی در آن طرح شده است، توافق هایی را تشکیل می دهد که مبارزه علیه دیکتاتوری را به مثابه گام نخست در نبرد انقلابی نشان می و آن را تفهیم می کند.

ولی هنوز به این پرسش پاسخ نهایی داده نشده است که کدام «جایگزین» که پاسخگوی «ارتقای کیفیت» کنونی مبارزات طبقه کارگر باشد، باید ارایه گردد؟

کدام «جایگزین» پاسخگوی خواست پایان دادن به «خصوصی سازی هستی اجتماعی» است که زحمتکشان یدی و فکری مطرح می سازند و گزارش به آن اشاره دارد؟

ارایه کدام «جایگزین» دارای مضمونی است که بتواند به واقعیت تشدید «اختلاف طبقاتی در ایران» پاسخ گوید که به نقل از «مرکز آمار ایران» در  بخش ۴، به عنوان «بحران اقتصادی- اجتماعی ..» روزافزون ذکر شده است و در صفحه ی۶ گزارش برجسته می شود؟

به سخنی دیگر اکنون مضمون برنامه ی جایگزین شفاف می‌شود؛ و می‌تواند سرشت ترقی خواهانه جبهه ی ضد دیکتاتوری را قابل شناخت سازد؛ و آن را به تکانه ای جایگزین ناپذیر برای گذار از دیکتاتوری تبدیل نماید؛ و همزمان آن را به حربه ی جلب طبقه کارگر و تجهیز و سازماندهی آن برای «اعتصاب عمومی» بدل سازد تا «شرایط را برای تحقق انقلاب ملی و دمکراتیک در میهن ما فراهم آورد» که گزارش به درستی مطرح می‌سازد، در ابعاد وسیع آن طرح و درک می شود.

 چنین جایگزین مردمی و ملی، باوجود ضرورت شرکت نیروها و لایه‌های میانی جامعه تا به درون شخصیت‌های حکومتی و پیرامون حکومتی و همچنین نیروهای دیگر میهن دوست ازجمله در طیف سردرگم چپ ایران، می‌تواند تنها جایگزینی باشد که در آن جهت گیری دمکراتیک- ترقی خواهانه ی اقتصاد سیاسی جامعه ی در دوران پسا دیکتاتوری بی هیچ تردید و ابهامی طرح شود. جهت گیری دمکراتیک- ترقی خواهانه ی اقتصاد سیاسی به مثابه ی حربه ی توانمند با مبارزه ی روشنگرانه و ترویجی، در اختیار طبقه ی کارگر قرار گیرد که هم اکنون با «ارتقای کیفی» سطح مبارزات آن، نقش راهبردی خود را نشان داده است.

 این سیاست، سیاستی است که حزب توده ایران در پیش از انقلاب بهمن با طرح «سرشت ضد امپریالیستی»- ضد سرمایه داری انقلاب بهمن مطرح ساخت، اکنون هم دارای همین مضمون ترقی خواهانه و مردمی- دمکراتیک است.

 مضمونی که در عین حال حربه ی اصلی در مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی حزب توده ایران را علیه مواضع توده ای ستیزی و کمونیست ستیزی طیف چپ سردرگم و «استحاله شده به راست»ی تشکیل می دهد که همان‌طور که گزراش به درستی برجسته می‌سازد، می پندارند «دوران انقلاب‌های اجتماعی (و لابد مبارزهٔ طبقاتی) به پایان رسیده است» (ص۷).

 آری با چنین مضمونی

جبهه ی ضد دیکتاتوری دارای سرشت چپ انقلابی است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *