موضع نظری- تئوریکِ توده‌ای ستیزان (۱)
استه تیک نبرد طبقاتی- رهایی بخش

مقاله ۷/۹۹

۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ۹ آوریل ۲۰۲۰

اسلوب کارکرد اندیشه

یکی از نکته‌های بسیار پراهمیت در گزارش هیئت سیاسی به نشست وسیع پلنوم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران (بخش ایران) اسفند ۱۳۹۸، توجه به وظیفه ی مبارزه با مواضع توده‌ای ستیزانه است.  

گزارش در بخش ۵، تأملی دربارهٔ شرایط کنونی، «وضعیت انقلابی»، انقلاب و شیوه‌های مؤثر مبارزه، به مواضع توده‌ای ستیزان اشاره دارد و آن را مورد بررسی قرار می‌دهد و از آن به نتیجه‌گیری برای وظیفه های پیش رو می پردازد. (ص۷)

گزارش همانجا به درستی نزد «نیروهای چپ استحاله شده به راست»، موضع های فلسفی، شناخت شناسانه و سیاسی ای را نشان می‌دهد که به معنای عدول از برداشت علمی از تاریخ است که در علم مارکسیستی ماتریالیسم تاریخی پایه دارد. عدول از برداشت علمی از تاریخ، با نفی علم ماتریالیسم دیالکتیکی همراه است که اسلوب شناخت مارکسیستی از واقعیت است. 

در گزارش همچنین نشان داده می‌شود که نیروهای ضد توده‌ای با استحاله به راست، به «مدافعان نظریهٔ دگردیسی رژیم» جمهوری اسلامی بدل شده اند. برخی پشتیبانی از کلیت جمهوری اسلامی را تجویز می‌کنند و دیگرانی دفاع از این یا آن لایه در حاکمیت سرمایه داری را توصیه می کنند. آن‌ها برداشت «دگردیسی رژیم» را با این تز طرح و به اصطلاح توجیه می‌کنند  که گویا «دوران انقلاب‌های اجتماعی (و لابد مبارزهٔ طبقاتی) به پایان رسیده است».

«نیروهای چپ استحاله شده به راست» مخالف «هرگونه شیوهٔ مبارزاتی که به انقلاب بینجامد» هستند و آن را «نادرست» ارزیابی می کنند. به نظر آن‌ها «فقط باید از طریق گفتگو و تفاهم با سران جمهوری اسلامی امیدوار بود که شرایط کشور تغییر [یافته] و به سمت بهبودی برود.»

نیروها ی ذکر شده ی چپ استحاله شده و گرفتار در «دستگاه نظری» ضد مارکسیستی- لنینیستی که حفظ جمهوری اسلامی را وظیفه مبارزان می پندارند و خواستار دفاع از نظام جمهوری اسلامی هستند و خواست خود را گامی ضد امپریالیستی نیز ارزیابی می کنند، «بخش عمده‌ای از نیروهای سیاسی کشور [را] متهم به جرم ٬٬براندازی٬٬ رژیم» می‌کنند. به نظر آن‌ها، بخش عمده ی مبارزاتی که در ایران در جریان است، و سرشت آن را می‌توان در «نشانه های نیرومندی از وجود جو انقلابی در کشور» بازشناخت، مبارزات «براندازانه» است.

این اندیشه در عمل تز حاکمیت سرمایه داری را مورد تأیید قرار می‌دهد که هر صدای بلند شده و اعتراضی را علیه «ارکان رژیم» و ایجاد تزلزل در آن می‌داد و با حکم های سنگین زندان و مرگ پاسخ می دهد. چپ استحاله شده، مبارزه ی توده ها را«٬٬سیاست و برخوردهای تندروانهٔ٬٬» ارزیابی می‌کند که «کشور را به سمت تنش و خون ریزی سوق می دهد».

گزارش به درستی این به اصطلاح استدلال را استدلالی ارزیابی می‌کند که در خدمت «تطهیر رژیم ولایت فقیه و جنایاتی است که جمهوری اسلامی بر ضد مردم ایران انجام داده است و می دهد».

به منظور ورود به بحث، نگارنده سودمند می‌داند که تجربه‌ای را که اخیراً داشته است در این سطور توصیف کند. در سال گذشته نگارنده در سمیناری در کلن/ آلمان شرکت نمود که برخی از فعالان طیف چپ برگزار کردند. در جریان سمینار و پس از آن که با برخی از موضع گیری های نگارنده درباره ی نظرات طرح شده در رساله ها که به نام یک توده‌ای انجام شد، دو پدیده بروز نمود که برای درک موضع توده‌ای ستیزان کمک است.

یک پدیده، برخورد برخی از نظریه پردازان و رفقای شرکت کننده در سمینار است که واکنشی باید تلقی شود در برابر طرح نظر حزب توده ایران در سخن من. آن‌ها موضع توده‌ای ستیزانه خود را با ابراز جملاتی از قبیل «آن ها [که منظور کشورهای سوسیالیستی و حزب توده ایران است] با کارکرد خود نادرستی نظرشان را نشان دادند» و امثال آن بروز دادند.

پدیده ی دوم، مراجعه ی برخی از رفقای علاقمند بود که هنگام صرف غذا با نگارنده، با طرح پرسش هایی همراه شد.

موضع این رفقا نیز که خود را به عنوان توده‌ای های گذشته معرفی کردند، در تأیید مواضع طرح شده در صحنه ی سمینار قرار داشت. برای این رفقا نیز قطعی است که شکست سیاست گذشته در کشورهای سابق سوسیالیستی، هیچ معنای دیگری ندارد، جز نادرست بودن نظر و راه. این رفقا حزب توده ایران را مورد انتقاد قرار می دهد، زیرا گویا مجری همان سیاست نادرست بوده است.

برخوردها برای نگارنده جدید و نشناخته نبود. واکنش این رفقا نیز در برابر پرسش هایی که من طرح نمودم، جدید و نشناخته نبود. این پرسش که آیا آن‌ها با درس‌هایی که از تجربه گذشته بیرون کشیده شده است، آشنا هستند، از آن ها اطلاع دارند؟ با سکوت و نگاه پرسش کننده  رفقای علاقمند روبرو شد. برای آن‌ها درس‌هایی که کمونیست‌ها در همه ی کشورها و توده‌ای ها در ایران از تجربه گذشته گرفته‌اند بکلی نا آشنا بود.

پدیده ی بی اطلاع بودن چپ سردرگم از پژوهش های پرمایه و مستدل درباره ی ریشه ی علّـی- ژنتیکی «اشتباه ها» و تحلیل و ارزیابی از ساختارها و شرایطی که به اشتباه ها انجامید را می‌توان و باید یکی از عمده ترین علل موضع سطحی و کاتگوری وار آن‌ها علیه حزب توده ایران و کل جنبش کمونیستی و کارگری انقلابی ارزیابی نمود.

درستی برداشت فوق را در بخش بررسی مضمون مواضع ضد توده‌ای خواهم شکافت. در اینجا تنها به این نکته اشاره شود که وضع اسفناک کنونی که در موضع ضد توده‌ای بروز می کند، ناشی و پیامد سلطه ی برداشتی است که توسط طبقات حاکم در ایران و جهان به طور مداوم طرح و به اندیشه ی غالب بدل شده است. ناشی از تبدیل شدن ایدئولوژی طبقات حاکم به ایدئولوژی حاکم در جامعه است.

پیروزی ایدئولوژیک طبقات حاکم در برقراری سلطه خود تا درون طیف های وسیعی از چپ در جهان و ایران با این پیامد همراه است که این نیروها ساختار طبقاتی جامعه را نفی می کنند و مبارزه طبقاتی را به تبع آن نادرست اعلام می کند.

«نبرد طبقاتی از بالا» را که انکارناپذیر است و مشخصه ی سلطه ی نظام سرمایه داری است، پیامد سلطه ی «توتالیتاریسم» می نامند که گویا شکل دیکتاتوری را در هر جامعه گرفتار یک «رژیم دیکتاتوری» تشکیل می دهد. پادزهر مردمی را علیه آن «دمکراسی خواهی» اعلام می‌کنند به مثابه ی یک خواست عام و جدا از ساختار اقتصاد سیاسی حاکم در جامعه. دسترسی به دمکراسی دیگر مضمونی طبقاتی ندارد. دستیابی به آن دیگر وظیفه ی پیشروترین و انقلابی ترین طبقه در سرمایه داری نیست. «تشکل های مدنی» گویا جای سازمان های انقلابی طبقه ی کارگر را گرفته است.

می کوشند نبرد طبقاتی طبقه ی کارگر را در سرمایه داری به مضمون نبرد سندیکایی- مطالباتی آن برای بهبود شرایط زندگی در نظام سرمایه داری محدود سازند. منافع آنی زحمتکشان مطلق می‌شود و منافع آتی و دورنمایی آن برای پایان دادن به استثمار نیروی کار، به عنوان باورهای کهنه ی شکست خورده، ارتودکس و امثال آن به سخره گرفته می شود.

این سخنان را موضع «هیستوریستی» می نامند و نفی می‌کنند که به معنای نفی علم ماتریالیسم تاریخی در اندیشه مارکسیستی است.

محدودیت نبرد طبقای به مبارزه ی سندیکایی به معنای نفی جایگاه ترقی خواهانه و مضمون رهایی بخش نبرد طبقاتیِ طبقه ی کارگر است. نبردی طبقاتی ای که با دفاع از منافع طبقه ی کارگر، همزمان از منافع ترقی خواهانه و رهایی بخش کل جامعه دفاع می کند. (به این نکته پرداخته خواهد شد)

ایدئولوژی جانشین برای نبرد طبقاتی را مداحان سرمایه داری، نظریه «پلورالیسم» و «فردگرایی» اعلام می‌کنند و برای تفهیم آن با همه ی امکان ها به تبلیغ می پردازند. سلطه ی چنین برداشت‌ها نزد «چپ دگردیسی شده به راست»، ریشه‌های ایدئولوژیک بی اطلاعی را نزد این نیروها تشکیل می‌دهد که ناخواسته دچار آن هستند. نشانه‌های سلطه ی چنین برداشت ایدئولوژیک در گفتگو با رفقای علاقمند هنگام صرف غذا با شفافیت قابل شناخت بود.

این جریان ها، همان‌طور که اشاره شد، در نشست سمینار نیز موضع ضد حزب توده ایران و علیه اتحاد شوروی و دیگران را با همان جمله کاتگوری گونه مطرح می‌کنند. امکان بحث در این زمینه به وجود نمی آید.

اندیشیدن به مضمون آنچه مورد به اصطلاح انتقاد قرار می‌دهند، در ذهن آن‌ها اصلاً طرح نمی شود. از این رو نیز در برابر پرسش «کدام اشتباه مشخص» منظور است، بلافاصله خلع سلاح می‌شوند و به سکوت پناه می برند.

سکوتی که به آن اغلب ظاهری برتری جویانه می بخشند. سرشت برتری جویانه و متکبرانه ی چنین سکوتی را می‌توان در برخورد تحقیرآمیزی بازشناخت که با به کار بردن واژه‌های «چپ قدیم، ارتودکس، دولتی» و امثال آن طرح و به ابزار برای پنهان ساختن بی اطلاعی متکبرانه و سطحی نگری آن‌ها تبدیل می شود. فرار از بحث روشنگرانه، دارای چنین ریشه ی علّـی- ژنتیکی نزد این جریان ها است!

کوشش نگارنده برای توضیح روئوس «اشتباه ها» در زمان صرف غذا با رفیقان علاقمند با هیچ واکنشی روبرو نشد. برخوردی که از نو و تازه بودن نگرش به «اشتباه ها» در گفت و شنفت برای آن‌ها ناشی بود. نگارنده با ذکر طیف اشتباه ها از فلسفی- شناختی- سیاسی- اقتصادی و بخش‌های دیگر که تنها به مثابه ی طرح مساله بود، توجه را به ضرورت بحث و بررسی مشخص تجربه گذشته جلب کردم. رفقای علاقمند نیز خواستار ادامه ی بحث بودند که با دریافت آدرس ایمیل تدارک آن دیده شد. ولی دیگر تماسی برقرار نشد. وضعی که از طرف رفقای دیگر علاقمندی نیز تکرار شد که در طول دوروز به تبادل ایمیل با نگارنده پرداختند. انگار تصمیمی عام ادامه ی بحث را ناممکن ساخت.

تنها رفیق محمد رضا شالگونی تبادل نظر را به پاسخی کوتاه محدود نمود که در آن موضع پیش گفته را که در صحن علنی نیز طرح نموده بود، تکرار کرد. او نیز در صحن علنی نشست، اتحاد شوروی و حزب توده ایران را مسئول شرایط حاکم کنونی ارزیابی نمود. او که خواستار ارسال نوشتاری که نگارنده در سمینار طرح کردم شده بود، ارزیابی از آن و پاسخ به آن را به تکرار موضع پیش محدود و به بیان آن به پایان رساند. مضمون پیشنهاد مورد توجه انتقادی قرار نگرفت. به نامه بعدی من دیگر پاسخی داده نشد. رفقای دیگر علاقمندی نیز از ادامه گفت و شنفت سرباز زدند، ازجمله رفیق عزیز بانو فروغ اسدپور.

هدف از تکرار توصیف گرانه ی وسیع از تجربه ی شخصی، به منظور ایجاد پل برای تفهیم اسلوب کارکرد نزد این رفقا انجام شد که بازتابی نیز از مضمون موضع ضد توده‌ای را نیز در خود نهفته دارد.

برای این رفقا روبرو شدن با نظرات جدید و نشناخته، تکانه ای برای بازبینی برداشت‌های کاتگوری وار خود نیست. برای این رفقا، برداشت هایشان به برداشت های «مقدس» تبدیل شده است. آن‌ها گذشته و ارزیابی از آن را به پایان رسانده اند. آن را به کنار گذاشته اند. تغییر شرایط و ژرفش بحران اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری در جهان و ایران، برای آن‌ها تکانه ی نگاهی مجدد به گذشته و برداشت هایشان درباره ی تجربه گذشته نیست. این رفقا با چنین شیوه ی برخوردی، به جستجوی مضمون جدیدی برای تصورات «چپ» خود هستند که مضمون آن، همانطور که در گزارش هیئت سیاسی به درستی برجسته می شود، «دگردیسی به راست» است. روندی که به نفی ضرورت تغییر انقلابی جامعه و وجود نبرد طبقاتی در جامعه انجامیده است.

به نکته‌ها طرح شده در زیر بازمی گردم. اکنون با بررسی اسلوب کارکرد رفقای «چپ دگریسی به راست شده» بپردازیم.

اسلوب کارکرد اندیشه ی توده‌ای ستیزان

علت طرح تجربه پیش که می‌توان آن را یک تجربه ی در صحنه ی واقعیت کارکرد اندیشه ی توده‌ای ستیزان ارزیابی نمود، که با طرح ریزه کاری ها عملی شد، نشان دادن اسلوبی است که توده‌ای ستیزان دنبال می کنند.

این اسلوب از دو بخش تشکیل می شود:

اول- طرح کاتگوری وارِ انتقادهایی که ناشی از درک معلول از واقعیت تجربه ی گذشته در جنبش کمونیستی و توده‌ای است؛

دوم- شرکت نکردن در بحثی که امکان آن به طور عینی وجود دارد. پنهان شدن در پشت تصورات و پندارهای مقدس گونه ی خود.

پدیده ی دوری از بحث مشخص را می‌توان همچنین نزد گروه‌های انحرافی در جنبش توده‌ای نیز نشان داد.

نزد این رفقا نیز اسلوب انجام شده، همان اسلوب جریان های ضد توده‌ای و ضد کمونیستی نزد «چپ استحاله شده به راست» است، گرچه محتوی برخی از انتقادها  متفاوت و حتی متضاد با مضمون انتقادهای گروه سردرگم در طیف جنبش چپ است.

تفاوت مهم میان کارکرد رفقای توده‌ای با مواضع ضد توده‌ای ها در طیف چپ سردرگم، دو نکته است:

یکی- ذهنیت این رفقا است که خود را صادقانه توده‌ای می‌دانند و می نامند، ولی با بهره گیری از اسلوب گروه دیگر، قادر به درک مواضع انقلابی حزب توده ایران نیستند. و بر این پایه به همان نقش پاره پاره کردن جنبش چپ و توده‌ای دامن می زنند؛

نکته ی دیگر- عینیت موضع ضد توده‌ای آن ها، ذهنیت صادقانه برخورد و رفتار آن‌ها را با پیچیدگی خاصی همراه می‌سازد که تنها درک و نشان دادن آن می‌تواند کمک واقعی برای نزدیکی میان توده‌ای ها باشد.

بدون حل این تضاد میان واقعیت عینی و ذهنی نزد گروه‌های انحرافی توده ای، راه نزدیکی میان توده‌ای ها بر روی سنک پایه ی نظرات حزب توده ایران ممکن نخواهد شد.

از این رو نگارنده در این سطور با صراحت و شفافیت این تضاد را برجسته می‌سازد و می کوشد راه حل آن را به بحث بگذارد.

شکافتن اسلوب کارکرد توده‌ای ستیزان نزد طیف چپ استحاله شده و هم نزد گروه  های انحرافی در جنبش توده‌ای از این رو پراهمیت است، زیرا از این طریق می‌توان نیاز به پایبندی به اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی را برای بررسی پژوهشگرانه ی پدیده‌ها نشناخته نشان داد و ضرورت این پایبندی نظرها را به ثبوت رساند.

توجه به اهمیت اسلوب کارکرد اندیشه پژوهشگر هنگام بررسی نظرها است که نگارنده را بر آن می دارد، بررسی انتقادی از نظر و موضع ها را همیشه با جستجوی اسلوب به کارگرفته شده توسط اندیشه ی حاکمِ پژوهشگر در موضوع مورد بررسی جستجو کرده و نشان دهم. تنها پس از شفافیت لازم در درک اسلوب است که هنگام بررسی مضمون فرا می رسد.

اسلوب اعلام موضع

برای نمونه رفیق بسیار عزیزی که من نسبت به او نزدیکی روحی نیز تجربه کرده‌ام، اخیراً در ابرازنظری به تأیید نظر و موضع رفقای ۱۰ مهر پرداخت و نوشت: «نظر رفقای ۱۰ مهر منطقی، مستدل و منطبق با مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب است.» و اضافه نمود: «اسلوب نظری آن‌ها با مواضع و وظایف حزب توده ایران انطباق کامل دارد. اساساً یک تحلیل و بررسی مارکسیستی- لنینیستی است. پیچاندن موضوع و کش دادن آن، در‌واقع بمعنی اثبات پیشداوری های خود می‌باشد.»

اسلوب به کارگرفته شده در این ابرازنظر، با شیوه ی کارکرد حزب توده ایران هم خوانی ندارد، زیرا به توضیح و شکافتن موضع و نظر خود نمی پردازد. مضمون نظر خود را تفهیم نمی‌کند. آن را به صورت یک تز کاتگوری وار و مقدس گونه مطرح می‌سازد.

این در حالی است که تنها حربه در دست حزب توده ایران برای روشنگری و ترویج سیاست انقلابی خود، توضیح نظر خود و نشان دادن اصولیت و صلابت تئوریک آن است که بر روی سنگ زیربنای نظری- تئوریک حزب طبقه ی کارگر استوار می‌باشد.

پایبندی به اسلوب توضیح، روشنگری و به اثبات رساندن درستی نظرات در منطق دیالکتیکی که توسط حزب توده ایران به کار گرفته می شود، همیشه همراه است با نشان دادن ریشه ی علّـی- ژنتیکی هر پدیده ی خاص مورد توجه در بررسی.

نشان دادن ریشه ی علّـی وجود و بود پدیده همرا می‌شود با شناخت جایگاه و کارکرد هر سویه ی خاص در پدیده ی مورد بررسی.

از این رو نیز ترویج موضع حزب توده ایران همیشه با توضیح اسلوب و منطق دیالکتیک ماتریالیستی به اثبات رسانده می‌شود. آن را می‌توان تئوریزه کردن علت وجود و روند شدن پدیده‌ها نامید. این اسلوب را مارکس در ساختار بررسی خود در ٬٬کاپیتال٬٬ نشان می‌دهد. همچنین می‌توان این اسلوب را در بیانی کوتاه ذکر نمود و آن را کارپایه ی کوشش برای تئوریزه کردن بحث درباره ی پدیده مشخص به خدمت گرفت. این شیوه می تواند برای خواننده جوان و تازه در جنبش توده‌ای راه درک تئوری علمی را نیز بگشاید.

رفیق عزیز پیش گفته این شیوه را به کار نمی گیرد، بلکه موضع سیاسی خود را در تأیید نظر رفقای ۱۰ مهر اعلام می‌کند. پیش و بعد از ابرازنظر، پرسش درباره ی استدلال نهفته در نظر رفقای ۱۰ مهر در جای سابق آن، یعنی حل نشده باقی می ماند.

زیرا با طرح موضـع به تنهایی، حرکت روشنگرانه ای در اندیشه ایجاد نشده است. اندیشه ثابت و منجمد در جای خود قرار دارد. اهمیت توضیح روشنگرانه و تئوریزه کردن آن در سخن، تنها با هدف اقناع طرف مقابل نیست. «٬٬تکرار٬٬ تمرین است و تمرین  زرگری و ریزه کاری» (اط) در نظر خود نیز هدف است. 

نتیجه ی طرح موضع بدون توضیح روشنگرانه آن است که این موضع در این سمت صحنه ی بحث و موضع دیگر در سمت دیگر صحنه ی بحث در برابر هم قرار دارند، و اندیشه نظاره‌گرِ یک بیننده ظاهربین و شیفته ی «اعلام موضع» میان دو موضع در رفت و آمد است. رابطه و پلی برای درک هیچ موضع ایجاد نشده است. وضع بی پایان و وحشتناک ناشی از کوتاهی در استدلال! این‌طور نیست؟

اندیشه‌ ای که هنگامی که درک شود به نیروی مادی بدل می‌گردد، اندیشه ی منجمد و انتزاعی تو خالی نیست.

مارکس و انگلس با ذکر اهمیت به کار گرفتن حربه ی توضیح و نشان دادن درستی نظر و انطباق آن با برداشت مارکسیستی است که در مانیفست کمونیستی و بعد از بیان و توضیح علل درستی برداشت  ونظر خود می‌گویند: «کمونیست ها از پنهان داشتن نظرات خود در برابر توده ها شرم دارند!»

شیوه ی اعلام موضع مانند یک تخته سنگ واحد که گویا هگل گونه به «حقیقت مطلق» دست یافته است را رفقای ۱۰ مهر به قله ی استه تیک آن از این طریق فرامی رویانند که خود درباره ی پرسش مطرح در برابر موضع سیاسی آن ها، به جای پاسخ توضیحی و مستدل، به سکوت پناه می‌برند.

برخی از آن‌ها حتی سکوت را «حق» دمکراتیکی نیز برداشت می‌کنند که هر فرد حق استفاده از آن را دارد، هنگامی که «می خواهد» و پناه بردن به سکوت را «صلاح می‌داند». بر این پایه است که پاسخ ندادن رفقای شرکت کننده در سمینار پیش گفته تئوریزه و توجیه می‌شود و کاتگوری وار حق برخورداری از سکوت و پافشاری بر روی موضع خود را که درستی آن را به ثبوت نرسانده اند، به مدعیان ضد توده‌ای ارزانی دارند!

نگارنده از رفیق ابرازنظر کننده ی پیش که با شفافیت موضع خود را ابراز نموده است که مایه ی سپاسگزاری نیز است، تمنا کرد «نظر و استدلال خود را در ارتباط با نظر رفقای ۱۰ مهر توضیح دهد؟» و اضافه کرد که بحث در سطح اعلام موضع، یکی از مشکل های اساسی را در جنبش توده‌ای تشکیل می‌دهد.

اتخاذ موضع موافق یا مخالف بدون استدلال درباره ی ضرورت تاریخی موضع، نقشی در روند روشنگری و ترویجی برای نظر ایفا نمی‌سازد. زیرا در سکوت، اندیشه ی توضیح گر منجمد می‌شود. اندیشه در وضع ایستا قرار دارد. به سرشت روند گونه ی موضع، به سرشت گرایشی و نسبی بودن هر موضع که زیر تأثیر تغییر یابنده ی شرایط حاکم قرار داد توجه ندارد.

برای نمونه پشتیبانی از جمهوری اسلامی و یا لایه‌ای از طبقات حاکم بورژوازی- خرده بورژوازی حاکم مضمونی ٬٬مذهبی٬٬ می باید! ابدی می شود! به کاتگوری مقدسی بدل می گردد!

بارها اشاره شده است که برخلاف این شیوه ها، اسلوب روشنگری- ترویجی مورد کارکرد حزب توده ایران، به کارگیری توضیح نظر و مستدل ساختن درستی مضمون موضع است در هر مورد مشخص! چنین شیوه ای اجباراً همگام است با تغییر شرایط و با داده های جدید، با ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه رشد می کند. تأثیر و پیامد تغییر شرایط را در نظر منظور می‌دارد و آن را تشریح می‌کند و درستی تغییر را نشان می‌دهد و به ثبوت می رساند. این شیوه ی علمی، سرشت روند گونه و نسبی بودن هر نظر را نشان می‌دهد و می آموزاند. چنین است تئوریزه کردن مضمون پدیده در روند شدن آن با اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی!

ثبات کاذب و مقدس گونه بودن موضع با چنین اسلوب بررسی علمی ناسازگار است! اسلوب علمی- دیالکتیکی اندیشه را بر آن می‌دارد به طور مداوم تغییر شرایط را در ارزیابی دخیل دهد و موضع جدید را تئوریزه کند. از این رو حزب توده ایران به ندرت نیاز دارد بگوید «آن طور که گفتیم»! از این رو حزب توده ایران چنین نیازی ندارد، زیرا در هر نوشتاری و سخنی تغییر شرایط را منظور می کند.

منظور داشتن تغییر شرایط ، شیوه ی کارکرد اندیشه پایبند به ماتریالیسم دیالکتیکی در بررسی هز پدیده است که حزب توده ایران را به جریانی تاریخی- ضروری و فعال بدل می سازد.

اسلوب اسکولاستیک

اسلوب غیرمارکسیستی که مبتنی بر علم ماتریالیسم دیالکتیکی نیست در اشکال دیگری نیز بروز می کند. یکی از این شیوه‌ها را لنین شیوه ی «اسکولاستیکی» یا مدرسه ای می نامد. شیوه ای که در اوج قدرت کلیسای کاتولیک به ابزار سرکوب نظرمخالف پا گرفت و به شیوه ی مسلط تبدیل شد.

در این شیوه با نقل «سیتات ها»، به اثبات نادرستی یا درستی نظرها می پرداختند. سیتات و نقل قول‌هایی که از مضمون طرح شده آن در متن جدا شده اند، و ارتباط آن با موضع مورد بررسی نشان داده نمی شود. در اوج دورات اسکولاستیک است که با این شیوه صدها و هزاران انسان در آتش سوختند و یا در سیاه چال ها پوسیدند، زیرا با نقل این یا آن سیتات، عدول آن‌ها از مذهب ارتجاعی حاکم گویا به اثبات رسیده است.

چنین شیوه در ایران کنونی به طور چشم گیری مشاهده می شود. فعالیت تبلیغی رژیم دیکتاتوری در به خدمت گرفتن این شیوه نمونه وار است. به ویژه دستگاه قضایی قانون شکن و ضد مردمی آن، هر صدای خواستار حق را با سیتات از قانون «محاربه» که به آن «ضدیت به ارکان نظام داده اند» به سرنوشت‌های هولناکی محکوم می کند.

به خدمت گرفتن این اسلوب که در‌واقع کوششی است ناموفق برای فرار از توضیح و مستدل ساختن مواضع خود، یکی از شیوه‌های رایج است نزد ازجمله رفقای عدالت. این رفقا، همان‌طور که اخیراً رفیق آ. آذرنگ نشان داد و این شیوه ی اسکولاستیکی را به قله استه تیک ناهنجار آن ارتقا داد، هنگام ابرازنظر، به توضیح و شکافتن نظر خود درباره ی موضوع مشخص انتقاد مورد نمی پردازند. درستیِ برداشت و نظر و موضع خود را به ثبوت نمی رساند. ولی با ذکر چندین لینک، خواننده را به این یا آن «سیتات» حواله می دهند!

هدف با چنین شیوه ای کوشش برای ایجاد حرکت در اندیشه ی مخاطب و یا خواننده نیست که شیوه ی نزدیکی میان توده‌ای ها را پایه می‌ریزد و روند آن را مورد پشتیبانی قرار می دهد. هدف این شیوه ی اسکولاستیکی توجیه غیرمستدل موضع خود است که در پشت آن بسیار ناگفته نهفته می باشد!

بیان این نکته ضروری است که منظور نگارنده از انتقاد از به کاربردن سیتات به منظور تخطئه نظر، که جایگزین توضیج نظر خود می شود، نفی امکان استفاده از نظرهای دیگر به صورت «سیتات» نیست. نقل قول از نظر مرجع برای اثبات درستی توضیح و بررسی مورد مشخص مجاز است. به این نکته با نمونه ی توضیح استه تیک نبرد طبقاتی در ارتباط با مقاومت و نبرد رهایی بخش که مضمون  آن را تشکیل می دهد در زیر اشاره خواهد شد.

حزب توده ایران، برحلاف این شیوه‌های غیردیالکتیکی و با توجه به سرشت روند گونه بودن هر نظر و ارزیابی، به طور مداوم و در هر برخورد مشخص نظر خود را با توجه به واقعیت تغییر یابنده توضیح می‌دهد و استواری نظری برداشت را به ثبوت می رساند. از این رو حزب طبقه ی کارگر ایران نیازی به تکرار «همانطور که گفته شد» ندارد که به آن اشاره شد.

به کارگرفتن نقل قول از سند و یا مقاله های گذشته که ضروری است، تنها پس از نشان دادن انطباق شرایط در نقل قولِ برشمرده شده با شرایط کنونی انجام می شود. نقل قول دیگر نقل قولی اسکولاستیکی نیست. نقل قول به اهرم اثبات تحلیل و بررسی مشخص در روند به روز شده قرار دارد.

نقل قول به مثابه حربه استدلالی

به منظور شکافتن شیوه ی درست نقل قول در اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای مایل است نگارنده از نظرات فیلسوف معاصر آلمانی روبرت مچر بهره بگیرد که در دو کتاب آخر خود گام های بزرگی در تئوریزه کردن تعریف مارکسیستی از استه تیک  برداشته است. در همین ارتباط او نکته‌های شایان دقتی را درباره ی رابطه ذهن و عین در آخرین اثرش با عنوان مارکسیسم متحد کننده ارایه می کند.

در کتاب مئدیتاسیون ها در پاریس، مچر ازجمله استه تیک انسان دوستی را مطرح و توصیف و تفهیم می کند. او با تکیه به نظرهای پتر وئیس، نویسنده ی مارکسیست آلمانی در آلمان دمکراتیک، که در کتاب استه تیک نبرد رهایی بخش طرح شده است که یک رومان سه جلدی را تشکیل می‌دهد و سرگذشت «سه جوان رفیق و دوست ضد فاشیست را در پاییز سال ۱۹۳۷» ترسیم می کند، مقوله‌های چندی را در نبرد طبقاتی با نگرش استه تیک مارکسیستی مورد بررسی قرار می‌دهد به منظور ارایه تئوری مارکسیستی برای مقوله ی استه تیک.

توضیح بیش تر در این سطور از مضمون کتاب‌ها سخن را به درازا می کشاند. نگارنده مایل است به منظور نشان دادن درستی اسلوب مارکسیستی- توده‌ای برای نقل سیتات در جایگاه یک اهرم مؤثر برای تأیید اثبات نظر مطرح شده در بررسی مشخص، به نکته‌ای بپردازد که تاکنون با توجه و پافشاری بر برجسته ساختن اهمیت استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران در نوشتارهای بسیاری مطرح ساخته است.

مچر وجود «استقلال کارکرد و وحدت» را «شرط رهایی» در نبرد طبقاتی تعریف می کند که هدف آن پیروزی در نبرد است (۴۵). مچر پیروزی نبرد رهایی بخش را وابسته به استقلال سیاست حزب طبقه ی کارگر در وحدت درونی نظری و کارکرد سیاسی می داند. به منظور شناخت و درک استه تیک استقلال سیاست طبقاتی پرولتری به مثابه ی حربه ی پیروزی در نبرد طبقاتی، باید اندیشه‌های بیش تری را از کتاب مطرح ساخت. برخی از آن‌ها در زیر مطرح می شود. شود.

سه رفیق مبارز انقلابی در شرایطی که فاشیسم هیتلری در آلمان پا قرص می کند، خود را با «کلیتی» روبرو می‌بینند که «نبردی است بر سر زنده ماندن و نابودی»، آن طور که مچر از کتاب ویئس نقل می کند. این رفقا در این «کلیت، .. منافع طبقه ی حاکمی را درمی یابند که خود را به مثابه ی ٬٬پیروزی پاکی و نابی عالی جنابان بر صحرای خشک و خالی نیروهای فردوست٬٬» تعریف می کند، سرنوشت روند هستی جامعه را به تصرف خود در می آورد. وضعی که در آن، همزمان «سرگذشت مقاومت و سرکوب» قابل شناخت می گردد.

سه رفیق کمونیست انقلابی نیاز به نگرش سخت گیرانه و ژرفی دارند که زیر ظاهر وقایع در آن دوران، «که با فرهنگ حاکم در جامعه ی طبقاتی .. فاشیستی سال ۱۹۳۷» جا باز می‌کند و بر اندیشه ذوق‌زده ی توده ها حاکم می شود، «سرگذشت به هم گره خورده و بهم تنیده ی سرکوب، اِعمال زور، و مقاومت، نبرد برای رهایی» را درک کنند که در پس صحنه ی پیش رو در جریان است.

این روند را فردریش انگلس چنین بیان می کند: «انسان دوستیِ سرکوب شدگان در مقاومت آن‌ها در برابر نیروی که سرکوبشان می کند، ایجاد و پدیدار می شود.» دریافتِ استه تیک این شناخت برای سه رفیق که وئیس در رومان خود ترسیم می کند است که «نقش طبقه ی سرکوب شده ی زحمتکشان را در نبرد طبقه ی کارگر زیر فشار» قابل شناخت می سازد. (ص۴۰)
آن سه رفیق با چنین تجربه است که «مضمون روند تاریخی» را در جامعه ی طبقاتی درک می کنند. تاریخ به مثابه ی استثمار، سرکوب، رنج، مقاومت و کوشش برای رهایی درک می شود. روند نمونه واری که کلیه تاریخ گذشته را تشکیل می دهد. در این تجربه است که سرکوب شدگان روند تاریخی را در مقاومت خود بازمی شناسند. سه رفیق درمی یابند که باید نیروی خود را علیه سرکوب کنندگان دسته کرده و متحد سازند. درمی یابند که چاره‌ای نیست جز به کارگرفتن نیروی مقاومت متحد خود علیه سرکوب کنندگان..

«نگرش سخت گیرانه با تعریف پروسواس پدیده ها، دیدن، اندیشیدن آموختن، مطالعه و دانش، تقویت حساسیت عاطفی و همچنین آگاهی سیاسی، جانبداری قاطع ..»، راه شناخت و درک استه تیک نبرد طبقاتی را سنگرفرش می کند.

در آن راه است که دست یافتن به فرهنگ متقابل در برابر فرهنگ طبقات حاکم، ایجاد نمودن فرهنگ و هنر بر پایه همبستگی پرولتری، مبارزه برای پدیدار شدن خود آگاهی گونه انسان در دورنمای منافع طبقه ی کارگر، به مثابه ی پیش شرط های شناخت و درک استه تیک سرشت رهایی بخش نبرد طبقاتی درک می شود که «بدون پافشاری بر موضع مستقل طبقاتی طبقه کارگر دست‌نیافتنی است!» (ص۴۵)

استه تیک رابطه  میان مقاومت و رهایی، مضمون نبرد طبقه ی کارگر را تشکیل می دهد. وظیفه ی هنر متعهد و جانبدار نشان دادن، توصیف و ترسیم رابطه ی دیالکتیکی این استه تیک است. در این استه تیک، مضمون انسان دوستانه و رهایی بخش نبرد طبقاتی زحمتکشان، ضرورت تاریخی استقلال و وحدت خود را قابل شناخت می سازد.

مضمون دیالکتیک استه تیک نبرد رهایی بخش در جامعه ی طبقاتی با زیباترین و پر مضمون ترین واژه‌ها در شعر زندان با عنوان بر مرداب تن نیلوفر اندیشه می روید، توسط زنده یاد احسان طبری ترسیم می شود:

بر طناب حیله حلقه ها زده اند، بر پیرهن چاک چاک و دریدهٔ یوسف وصله ها؛ خورشید انکار می شود، ماه وجودی زائد تلقی می گردد، شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشند، بر تنم زخم های بی شمار است.

هرگز زخم هایم بساط عیشتان نخواهد شد. زخم هایم نشان اقتدار منست، زخم هایم سوز دیرین منست، زخم ها را شعله‌ور می خواهم، زخم ها را زخم تر می خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، کز شراش یکجا، برکشد آذر گنبد پیما، کز دل تیرگیِ پست و بلند یلدا، بر جهاند فردا.

دشمن سنگدل است ولی ما مغروریم!

نقل قول و سیتات از نظر و موضعی که با اسلوب توضیح و تفهیم مضمون دیالکتیک ماتریالیستی به ثمر می‌رسد و به واقعیتِ نیروی مادی بدل می‌شود و به نیرو برای تغییر شرایط حاکم بدل می گردد، از چنین ساختار و کارکردی برخوردار است.

آن را نمی‌توان نزد اندیشه ی انحرافی و در اندیشه ی توده‌ای ستیزان یافت.

ادامه دارد

دوم- مضمون نظر توده‌ای ستیزان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *