موضع نظری- تئوریک توده‌ای ستیزان (۲)
نظر مارکس درباره ی عنصر رهایی بخش و بیگانگی در کار

مقاله ۹/۹۹

۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ۱۷ آوریل ۲۰۲۰

دموکراسی در جمهوری خلق چین، الگویی عام؟

در بخش نخست این نوشتار که در توده‌ای ها انتشار یافته است، اسلوب کارکرد اندیشه ی توده‌ای ستیزان مورد توجه و بررسی قرار گرفت. در این سطور ابعاد متفاوت مضمون توده‌ای ستیزی و کمونیست ستیزی مورد توجه و بررسی قرار خواهد گرفت به منظور یافتن راه کارهای ضروری برای مبارزه با توده‌ای ستیزی.

راه کارهایی که یافتن آن تنها از طریق صراحت و شفافیت روشنگری و ترویج نظرات انقلابی ممکن است.

به این منظور باید ضمن نشان دادن تضاد درونی میان مواضع انقلابی و توده‌ای ستیزانه، شرایط درک ضرورت پایبندی به مبارزه ی طبقاتی و وحدت نظری- تئوریک در جنبش انقلابی که حزب توده ایران آن را نمایندگی می کند، توضیح داده شود و درستی و استواری تئوریک آن به ثبوت رسانده شود.

نگارنده بنا دارد وظیفه ی طرح شده را از طریق طرح «اشتباه ها» در تجربه گذشته ی جنبش کارگری نشان دهد و مورد بررسی قرار دهد، که به طور عمده در پدیده ی انجماد «مدل شوروی» تحقق یافت، از یک سو؛ و از سوی دیگر با توضیح وظیفه های کنونی در برابر جنبش کمونیستی به طور عام و در برابر حزب توده ایران به طور خاص، برخی مواضع انقلابی را در نبرد طبقاتی در ایران مورد بررسی قرار دهد و به بحث بگذارد.

اشتباه ها در مدل شوروی

طیف اشتباه های پیش آمده در تجربه ی گذشته وسیع است. به منظور درک ریشه ی علّـی- ژنتیکی ایجاد شدن آن ها، بدون تردید بررسی اشتباه فلسفی- شناخت شناسی پیش آمده آغازی درست است، زیرا اشتباه های دیگر پیامد روند قانونمند ناشی از برداشت نادرست فلسفی است.

بررسی این نکته را با اشتباهی آغاز کنیم که هنوز نیز ادامه دارد.

روند رشد جامعه پدیده‌ای خطی؟

در گذشته جنبش کمونیستی دچار این اشتباه فلسفی- شناخت شناسی شد که روند تاریخی رشد جامعه را یک روند خطی پنداشت. برداشتی که خلاف همه ی توضیح های فلسفی- شناختی از واقعیت است که بانیان سوسیالیسم علمی آن را برشمرده و توضیح داده اند و دیگر نظریه پردازان مارکسیست نیز به آن پرداخته اند: «ولی تجربه نشان می‌دهد که حرکت تکاملیِ واقعی و حقیقیِ جامعه بدان زیبائی و روانی و آسانی که در پندارها نقش می‌بندد و در کتاب‌ها وصف می شود، نیست. ..» (اط، نوشته‌های فلسفی و اجتماعی، ۱، ۲۹۳).

ولی اندیشه حاکم در تجربه ی گذشته، باوجود ابراز مخالفت ها و نشان دادن تضادها، روند پرتضاد و پرتضاریص را رشد جامعه را یک روند و شدن خطی، «روان و آسان»  پنداشت و به طور عینی، فراز و نشیب و عقب نشینی را در روند رشد تاریخ نفی نمود.

همین اشتباه اکنون، نقطه ی مرکزی اشتباه نزد چپ سردرگمی را تشکیل می دهد، که سراسیمه از شکست تجربه ی گذشته، شکست را مطلق می‌سازد و از آن به نتیجه‌گیری برای مبارزه آینده می پردازد. شکست را نشان نادرستی مضمون اعلام می کند. موضع کاتگوری وار و درک نشده‌ای که مانع یک بررسی موشکافانه از علل شکست و آموختن از آن نزد چپ سردرگم شده است. برای نمونه همت قلاوند در اخبارروز (۲۲ فروردین ۹۹) «شکست را .. نشان نادرستی مضمون» اعلام می کند.

تضاد و حل آن

برداشت نادرستی که ابرازنظر و عقیده ی آزاد را به مثابه ی خطر برای پایداری جامعه ی سوسیالیسم ارزیابی می کند، گرفتار بی توجهی مجرمانه ای است نسبت به شناخت تئوریک و سیاسی مارکسیستی که در جنبش کمونیستی شناخته شده است. شناختی که بر این پایه ی شفاف قرار دارد که بدون شناخت تضادها و علل زایش و ژرفش آن ها، یافتن راه حل گامی ذهنگرا و ضد ماتریالیستی از کار درمی آید.

ایجاد شدن نمونه‌هایی مانند پولپوت و امثال آن که مورد سواستفاده دشمن طبقاتی قرار می‌گیرد علیه تهمت به انسان دوستی سوسیالیستی، ناشی از به اصطلاح حل ذهنگرا و غیرماتریالیستی تضادها است که پیامد نابودی آزادی‌های سوسیالیستی است.

ابرازنظر و عقیده ی آزاد به مثابه ی یک ارزش جهانی- همگانی (اونیورسال)، در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با شناختِ تضادها و علل علّـی- ژنتیکی پدیدار شدن آن ها. و در نتیجه در ارتباط قرار دارد با یافتن راه حل دیالکتیکی برای تضادها به کمک قانون نفی درنفی دیالکتیکی! چنین است اشتباه سنگین فلسفی و شناختی در تجربه گذشته است.

این اشتباه به سنگ بنای انحرافی بدل شد که مانع اصلی را برای شناخت ضرورت گام های اصلاحی در برنامه مرکزی برای اقتصاد سیاسی در اتحاد شوروی و بازسازی و نوسازی جامعه سوسیالیستی ارایه داشت. از اشتباه شناختی، اشتباه اقتصادی زاییده شد. حل نشدن مشکلات اقتصادی، اقتصاد ٬٬سایه٬٬ را پایه ریخت، فرهنگ سوسیالیستی در حال شدن را با خطر روبرو ساخت و انسان فعال تاریخی، سوبژکت تاریخی را به نظاره‌گر ظاهر وقایع بدل نمود و از این طریق شرایط پیروزی ضد انقلاب را ایجاد کرد.

این روند منفی و در عمل قهقرایی در حالی در تجربه گذشته تحقق یافت که لنین با توجه به هر دو سوی آن، خطر را گوشزد کرده و علیه آن به مثابه ی یک پراکتیسینِ بی همتای انقلابی به عمل دست زده است.

لنین، انقلابی بی همتا، در کارکرد خود در دفاع از حق ابرازنظر و عقیده ی آزاد، به تمام معنی یک پراکتیسین انقلابی است. به شواهد در این باره اشاره شده است و نیازی به تکرار نیست. او پیش شرط رفع مشکلات و تنگناها را طرح آن‌ها به طور علنی در جامعه می داند.

سویه ی دیگر کارکرد انقلابی را نزد یک پراکتیسین آگاه نزد لنین می توان با طرح برنامه نوین اقتصادی (نپ) از درون برنامه ی «کمونیسم جنگی» دریافت که اجرای آن در دوره جنگ تحمیل شده ی داخلی به اتحاد شوروی جوان ضروری بود. تحرک اندیشه و کارکرد پراتیک انقلابی نزد لنین مبتنی است بر بررسی شرایط ایجاد شده در جامعه در پایان پیروزمندانه ی جنگ داخلی.

لنین با کارکرد اصلاحی خود برپایه واقعیت عینی- ماتریالیستی و نه ذهن گرایانه نشان می‌دهد که «گشایش و رفرم» که امروز حربه پرتوان در دست حزب کمونیست چین است برای پیشبرد پروژه ی «سوسیالیسم چینی»، حربه ی پرتوان پراتیک انقلابی در مرحله ی اصلاحات در جامعه ی سوسیالیستی است. ویژگیِ کارکرد زنده و پویای پراگماتیستیِ رهبری انقلابی است که برنامه تغییر شرایط را در جهت ترقی خواهانه ی رشد جامعه دنبال می کند.

به نظر می‌رسد می‌توان در این سطور توضیح اشتباه های مرکزی را در تجربه گذشته به سطور پیش محدود نمود. مشکل اساسی که عدم درک ارزش شناخت شناسانه برای حق قانونی سوسیالیستی را در ابرازنظر و عقیده ی آزاد در جامعه ی سوسیالیستی تشکیل می دهد و دستاورد انقلاب بزرگ بورژوازی در فرانسه و به ثمر رسیدن دوران روشنگری در اروپاست، بی تردید هسته ی مرکزی را در ایجاد شدن اشتباه های دیگر تشکیل می دهد. اشتباه های دیگر پیامد قانونمند اشتباه اصلی هستند.

گذشته- حال و آینده روندی یک پارچه

نه عزایم خوانی وظیفه است پس از شناخت علت علَـی- ژنتیکی اشتباه در تجربه ی گذشته و نه وظیفه جستجوی راه حلی «نو» در خارج از روند رشد تاریخی جامعه ی بشری است که با انقلاب بزرگ اکتبر ۱۹۱۷ به مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم وارد شد و گام های پرتوانی در این راه طی نموده است.

بدون تردید علت اصلی در سردرگمی چپ در جهان و ایران، کوشش آن است راه حل «نو»ی خود را در خارج از شرایطی جستجو کند که روند رشد ترقی خواهانه با تجربه ی انقلاب اکتبر ایجاد کرده است.

اندیشه‌ای که شکست را نشان نادرستی مضمون می داند، کار انقلابی برای تداوم و رشد روند ترقی خواهانه را در جامعه ی انسانی سهل انگارانه روندی یکپارچه درک نمی‌کند و بهم پیوستگی آن را نفی می کند. جستجوی راه را از مضمون ترقی خواهانه ی رهایی بخش نبرد گذشته جدا می کند. چنین اندیشه‌ای مضمون قانون دیالکتیکی را درباره ی حفظ عنصر رشد یابنده در پراتیک گذشته و ارتقای آن به سطح کیفیِ بالاتر درک نکرده است. قانون دیالکتیکی نفی در نفی را درک نکرده است. سردرگمی در چنین وضعی فاجعه باری برنامه‌ریزی شده‌ای است!

طبقات حاکم در کشورهای متروپل سرمایه داری قادر شدند به اصطلاح ٬٬راه حل ساده و منطقی٬٬ را بر ذهن گروه‌های بسیاری از چپ غالب سازند. با تز «توتالیتاریسم» توانستند اندیشه ی این نیروها را در جهت جستجوی علل علّـی- ژنتیکی شکست تجربه نیروی نو در اتحاد شوروی منحرف سازند. ارتجاع جهانی توانست با مطلق ساختن شـکـل حاکم در دیکتاتوری پرولتاریا در اتحاد شوروی که به طور عمده ناشی از اشتباه فلسفی- شناختی استالین است، مضمـون آزادی‌های قانونی سوسیالیستی را دفن کند. کاتگوری وار مدعی شود که آزادی در جامعه سوسیالیستی که در آن «لیبرالیسم اقتصادی» حکمفرما نیست، نمی‌تواند وجود داشته باشد. چپ سردرگم بدون هر نوع برخورد انتقادی این به اصطلاح استدلال را پذیرفت. بیش از این. به مبلغ آن بدل شد.

تز «توتالیتاریسم» که نظریه پردازانی از قبیل پوپر به تبلیغ آن پرداختند، برداشتی غیرتاریخی است.

پوپر جامعه کهن کمونیستی را که در آن زن نقش تعیین کننده ایفا می‌سازد نیز «جامعه ی توتالتاریستی» ارزیابی می‌کند و می نامد. پوپر شرایط حاکم بر هستی گروه‌های انسانی را در دوران مادرسالاری کهن (و پدرسالاری کهن) درک نکرده، آن را مشابه شرایط در جامعه ی سوسیالیستی کنونی می داند، زیرا فرد در آن از جایگاه «آزاد» برخوردار نیست. منافعِ کل قبیله را مطلق گرانه در برابر منافع فرد در دورانی قرار می‌دهد که شرط بقای فرد انسان تامین نیاز قطعی و مطلق قبیله است. فرد تنها در جمع قبیله می‌تواند به هستی خود ادامه دهد.

پوپر مضمون «من سراپای قبیله هستم» را که احسان طبری در پچپچه ی پاییز ترسیم می کند، در شرایط تاریخی هستی کمونیستی جامعه ی بشری درک نکرده است!

برای نمونه درک نکرده است که مضمون «انتقام خونی» در این دوران چیست؟ چرا انتقام گیری از کشتن یک فرد از یک قبیله، باید با قتل فردی از قبیل دیگر، عملی گردد. او «انتقام خونی» را به عنوان ابزار ماتریالیستی ادامه هستی قبیله درک نمی‌کند که در شرایط ازدیاد نسبی افراد قبیله ی دیگر، از امکان بزرگ‌تری برای حفظ حیطه ی قبیله خود برخوردار می شود. این شرایط تاریخی را پوپمر مجرمانه به شرایط کنونی منتقل می سازد.  مفهوم آزادی در سخن پوپر فاقد هر نوع  مضمون تاریخی است.

پوپر علم ماتریالیسم تاریخی را «هیستوریسم» می‌نامد. آن را «افسانه ی بزرگ» ارزیابی می کند. اندیشه انسان را ناتوان از درک «افسانه ی بزرگ» که کلیت روند تاریخی را تشکیل می‌دهد اعلام می کند. بر این پایه ساختار طبقاتی جامعه را برداشتی  نادرست در این «افسانه ی بزرگ» می داند. جایگزن مورد نظر او تعیین وظیفه برای اندیشه چپ است در تحقق بخشیدن و به ثمر رساند روندهای خرد (میکروپروسه) که در پراتیک قابل شناخت هستند. در کتاب جامعه ی مدنی و آگاهی پسامدرنیسم نظر پوپر وسیع‌تر شکافته شده است.

غلبه ی ایدئولوژی طبقات حاکم بر اندیشه چپ سردرگم زمینه شد برای تبدیل شدن ایدئولوژی ارتجاعی به ایدئولوژی غالب در جامعه «پسامدرن» پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی.

نیروی نو نمی‌تواند جز از درون راه طی شده به راه خود ادامه دهد. وحدتِ دیالکتیکی گذشته- حال و آینده دارای چنین ریشه‌ای است.

اندیشه «نو» نمی‌توان خارج از این روند زاییده شود و برخیزد، بدون آن که به گامی قهقهرایی، در بهترین حالت نوستالژیک بدل شود. نمی‌توان دفاع از آزادی‌های سوسیالیستی را که به نادرست پامال شده است، از مضمون تاریخی آن، یعنی از مضمون تغییرات زیربنایی آن، جدا نمود. دفاع از آزادی‌های بورژوایی را جایگزین دفاع آزادی‌های قانونی سوسیالیستی نمود، بدون آن که زیربنای جامعه ی سرمایه دارانه را به طور انتقادی مورد بررسی قرار داد.

خرده کاری مورد نظر پوپر اکنون به طور عملی در اندیشه ی نظریه پردازان ٬٬چپ٬٬ و آن‌ها که خود را چنین قلمداد می کنند، جا می افتد. چپ سرگردان می خواهد و می پندارد که با رشد گام به گام دمکراسی در سرمایه داری که گویا یک «رژیم توتالیتر» نیست، می‌توان جامعه سوسیالیستی را بنا نهاد.

برخی ها جامعه سوسیالیستی مورد نظر خود را حتی با نقل از مارکس ترسیم می کنند. راه دستیابی به آن  را که مارکس  «پراتیک مشخص» در شرایط مشخص می‌داند که باید با سیاستی واقع‌بینانه در چارچوب «گشایش و اصلاح» در دوران پسا سرمایه داری عملی گردد، به طور غیرتاریخی به جامعه سرمایه داری انتقال می دهند.

این اندیشه، برپایی شرایط آزادی مورد نظر خود را در سرمایه داری ممکن ارزیابی می کنند. بی توجه به این امر که بدون سلب مالکیت از سلب مالکیت کنندگان و استثمارگران نیروی کار و محیط زیست، توسعه ی دمکراسی در سرمایه داری ناممکن است. این روز ها با شیوع پاندمی کرونا، که همراه است با کوشش طبقات حاکم برای تصویب و تحمیل بازهم بیش تر قوانین ضد آزادی خواهی در کشورهای متروپل و پیرامونی، زیر پای اندیشه ی دمکراسی خواهی تهی تر می شود.

دیرتر با ذکر نمونه‌هایی نشان داده خواهد شد که همه ی اشکال «دمکراسی خواهی» مورد نظر طیف چپ سردرگم، حتی نزد برخی از آن‌هایی که به طور عینی خود را کمونیست و انقلابی نیز می دانند، بازگشت و جستجو برای دمکراسی از طریق بازگشت به مضمون آزادی‌های دمکراتیک بورژوایی عملی می گردد.

آزادی‌های بورژوایی ارزشی اونیورسال و جهانی- همگانی دارند، ولی ارزشی در چارچوب زیربنای سرمایه داری هستند. تنها با درک مضمون تاریخی ارزش اونیورسال- همگانی آزادی‌های بورژوایی می‌توان آن را به سطح والاتر آزادی‌های سوسیالیستی ارتقا داد. شناختی که در تجربه ی گذشته در اتحاد شوروی تحقق نیافت و اکنون نیز نزد چپ سردرگم درک نشده باقی‌مانده است. این اندیشه ظاهرنگر می‌کوشد با مطلق سازی شکل، مضمون آزادی و حقوق بشر را تأمین کند! این اندیشه غیردیالکتیکی رابطه میان شکل و مضمون را در نیافته است! به این نکته بازهم پرداخته خواهد شد.

آزادی‌های بورژوایی، «لیبرالیسم به مثابه ی یک حق» برای طبقات حاکم در سرمایه داری هستند، آن طور که دومینیکو لوزوردو، مارکسیست ایتالیایی آن را در اثر خود با همین عنوان نشان می دهد. ارزش اونیورسالی که نتوانسته است سرشت استثمارگرانه ی سرمایه داری را حتی تعدیل بخشد که غیرقابل انکار است.

مدل نئولیبرال استثمار که به طور روزافزون آزادی‌های فردی و قانونی زحمتکشان و توده های مردم را در کشورهای سرمایه داری محدودتر می کند، تنها در ایران سرشت ضد انسانی خود را بروز نمی دهد. مردم کشورهای متروپل نیز زیر فشار پیامدهای خانمانسوز آن به طور روزافزون رنج می برند. نارسایی‌ها در نظام درمانی و آموزشی و رفاهی در  کشورهای متروپل نیز توسعه می یابد. فقر و بی خانمانی همه گیر تر می شود.

برداشت نادرستی که شکست تجربه ی گذشته را به ابزار برای نفی مضمون تجربه بدل ساخته است، از دیدگاه فلسفی- شناخت شناسی، دارای سرشتی قهقرایی و ضد ترقی خواهانه است.

سردرگمی سیاسی برداشت ضد تاریخی برای تحقق سوسیالیسم، ناشی از این سردرگمی نظری- تئوریک حاکم بر آن است. آن‌ها بدون هر نوع استدلال منطقی و منطبق با پراتیک انقلابی توده های زحمت، رشته ی بافته را در رشد جامعه ی انسانی نفی می‌کنند و مردود می دانند.  طیف چپ سرگردان جستجوی «نو» را از قله دست یافته توسط انسان ترقی خواه انجام نمی دهد. با انواع پیشنهادهای خود، آغاز را به عقب، به نتایج انقلاب شکست‌خورده ولی بزرگ تاریخ بشری در فرانسه بازمی گرداند.

براین پایه است که چپ سردرگم، آنجا هم که صادقانه می‌گوید و می رزمد، به طور عینی به مهره ی ضد توده ای و ضد کمونیستی بدل می شود.

دمکراسی سوسیالیستی و زیربنای اقتصادی

جستجوی اشکال دمکراسی سوسیالیستی که بانیان سوسیالیسم علمی برخی از آن‌ها را در سطح عام مطرح ساخته اند، برای نمونه در انتقاد مارکس به برنامه حزب سوسیال دمکرات در کنگره آن در گتا، برپایه ی زیربنای سرمایه داری ناممکن است. کوششی عبث و نازاست.

هیچ یک از نظرهای خواستار «دمکراسی خواهی»‌ در طیف چپ سردرگم و همچنین نزد برخی از مبارزان صادق در چپ انقلابی، رابطه میان دمکراسیِ سوسیالیستی و زیربنای اقتصادی- اجتماعی و یا فرماسیون دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم را مورد توجه و بررسی برای ارایه نظر خود قرار نمی دهند.

نظرات همه جا مبهم و درک نشده باقی می‌ماند و با چنین سرشتی مطرح می شود. به این نکته بازمی گردم.

بدون درک رابطه ی دیالکتیکی میان سرشت اونیورسال و همگانی آزادی‌های بورژوایی که دستاورد انقلاب بزرگ فرانسه در پایان قرن هیجدهم تاریخ اروپایی است، و توسط چپ سردرگم به سطح حقیقت مطلق و مقدس ارتقا داده شده است که به مفهوم عدم درک مضمون تاریخی آن است، درک مضمون و سرشت آزادی‌های سوسیالیستی در جامعه ی پساسرمایه داری ناممکن است.

اندیشه ی ترقی خواه نمی‌تواند سرشت اونیورسال و همگانی آزادی را که در «حقوق بشر» تظاهر می‌کند که بیان عنصر رهایی بخش در مضمون آزادی است، که به مفهوم پایان «جبر» ناشی از شرایط است که دیرتر با ذکر نظر مارکس نشان داده خواهد شد، به سطح والاتری ارتقا دهد، جز از طریق تغییر زیربنای جامعه. جز از طریق پایان دادن به استثمار فرد از فرد!

نفی در نفی دیالکتیکی این رابطه شرط رشد ترقی خواهانه ی مضمون حقوق بشر است به سطح والاتر. حقوقی که تنها در شرایط برقراری شیوه ی تولید کمونیستی، یعنی در شرایط محو طبقات متخاصم در جامعه و نابودی اصل استثمار انسان توسط انسان ممکن خواهد شد.

در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، رشد کیفی مضمون «حقوق بشر» تنها در شرایط برقراری اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک ممکن می‌گردد که دیگر سرمایه دارانه نیست، گرچه هنوز قادر به  تأمین همه ی «نیاز»های انسانی نیز نیست. به این نکته در بررسی شرایط در چین بازمی گردم.

استه تیک نهفته در مضمون جهانی- همگانیِ «حقوق بشر» می‌تواند تنها مبتنی بر زیربنای سوسیالیستی- کمونیستی به کیفیتی فراتر و والاتر از مضمون بورژوایی آن دست یابد. تضاد میان شکل و مضمون «حقوق بشر» در سرمایه داری تنها آن هنگام حل می‌شود که شرایط وحدت شکل و مضمون برای «حقوق بشر» به مثابه ارزشی عام، با برپایی شیوه ی تولید انسان دوستانه و در خدمت حفظ محیط زیست، یعنی شیوه ی تولید کمونیستی ایجاد شود.

شیوه ی تولیدی که زمینه ی عینی برخورداری از «نیاز» واقعی- انسانی و مطابق با شرایط محیط زیست را ارایه و ایجاد می سازد. تنها با برقراری شیوه ی تولیدی کمونیستی است که شکل و مضمون «حقوق بشر» به وحدتی دست می‌یابد که ناشی از وحدت ذهنیت ترقی خواهانه ی انسان با واقعیت عینی- پیش رو در روابط اجتماعی ایجاد شده است.

استه تیک نهفته در مضمون «حقوق بشر» می‌تواند تنها با برقراری شیوه تولید کمونیستی به اوج رشد انسان دوستانه (آنتروپولوژیک) و رهایی بخش از «جبر» دست یابد.

استه تیک نهفته در مضمون «حقوق بشر» می تواند تنها در چنین شرایطی از هم نوایی و هم خوانی مبتنی بر همبستگی میان انسان‌ها و میان انسان و طبیعت برخوردار گردد.

استه تیک نهفته در مضمون «حقوق بشر» می‌تواند تنها در شرایط کیفی جدید در فرهنگ و مدنیت جامعه انسانی تبلور یابد. انسان با ایجاد وحدت عینی- ماتریالیستی در فرهنگ- مدنیت که سازنده آن انسان است، با برداشت ذهنی- احساسی و روحی ترقی خواهانه ی خود، شرایط همبستگی تولید کنندگان آزاد را در جامعه ی آزاد انسانی برپا خواهد داشت.

چین کشوری سوسیالیستی یا سرمایه داری است؟

برای آن که سخن به گزاف گفته نشده باشد، برای آن که جستجوی اشکال ضروری دمکراسی در جامعه ی سوسیالیستی  شناخته و مضمون تاریخی آن درک شود، نگرشی به تغییر شرایط در جمهوری خلق چین در شرایط برقراری هژمونی طبقه ی کارگر سودمند است.

ولدیمئرو جیاشه، مارکسیست ایتالیایی، در رساله ای با عنوان اقتصاد و مالکیت، حاکمیت و بازار در چین امروزی، نکته‌های بسیاری را برمی شمرد که بازتاب برخی از آن ها کمک بزرگی است برای درک شرایط در این کشور.

درکی که کمک است و سودمند است برای چپ ایران به منظور آموزش از آن برای شناخت وظیفه های خود در ایران. شناختی که انتقال دیالکتیکی برخی از سویه های تجربه ی کنونی در چین توده‌ای را به شرایط مشخص ایران،  به عنوان پیش شرط  داراست. وظیفه هایی که یافتن راهکارهای انقلابی را برای تغییر شرایط کنونی و همچنین برای نو و بازسازی اقتصادی- اجتماعی ایران قابل شناخت می سازد.

اضافه بر آن، توضیح شرایط ظفرنمون رشد اقتصادی- اجتماعی و فرهنگیِ سوسیالیستی در جمهوری خلق چین، کمک است برای شناخت رشد «حقوق بشر» در کشور سوسیالیستی از یک سو، و شناخت و درک سرشت مواضع ضد کمونیستی از سوی دیگر.

این روزها تبلیغات ترامپ و امپریالیسم آمریکا می‌کوشد پاندمی کرونا را یک بیماری «چینی» اعلام کند. این کشور را عامل اصلی نابسامانی اجتماعی در آمریکا قلمداد سازد. کوششی که هدف آن پرده پوشی فقدان هر نوع قانون حمایت اجتماعی از توده های محروم و طبقه کارگر آمریکا در این کشور امپریالیستی است.

نکته ی جالب آن است که در ایران نیز با همین اتهامات علیه جمهوری خلق چین موضع گیری می شود. «هیئت مؤسس تشکل های مؤسس اتحادیه تشکل های اسلامی دانشجویالن ایرانی (داتا)» در «بیانیه اعتراضی»ای که در آن مضمون نظرات ترامپ بازتاب یافته است، دولت چین را «متهم می‌سازد با پنهانکاری درباره میزان آسیب رسانی ویروس کرونا .. باعث همه گیری جهانی آن شده باشد» (کلمه ۲۳ فروردین ۹۹).

در همین نشریه مجتبی نجفی به نشر نوشتاری می‌پردازد که در آن موضع ضد جمهوری خلق چین توصیه می‌شود و این موضع را مطابق با سیاست «نه شرقی و نه غربی» جمهوری اسلامی اعلام می کند.

طرح انواع دیگر نظریه پردازی ها با مضمونی ضد کمونیستی در ٬٬کلمه٬٬ بدون هر نوع برخورد انتقادی به آن‌ها، می‌تواند به عنوان نشانه ای از یک کنسرت جهانی ضد کمونیستی تلقی گردد که ترامپ آغازگر و دامن زن به آن است. در ۲۳ فروردین  ٬٬کلمه٬٬ به سیاست ضد کمونیستی از طریق انتشار مقاله ی دیگری از سونماز ایکلدر ادامه داد. انگار این نشریه ی اینترنتی در جستجوی جایی برای ٬٬کلمه٬٬ در کنسرت جهانی امپریالیستی ضد کمونیستی است.

 برخلاف چنین موضع گیری های ارتجاعی، دفاع دیپلوماتیک وزارت خارجه و سپاه پاسداران از سخنان سفیر جمهوری خلق چین در ایران در نقد چنین مواضعی که وزیر بهداشت نیز طرح کرده است، دفاعی به جا است که باید با توضیح وسیع علل پدیده ی ضد کمونیستی توسط این ارگان ها ندقیق یافته و تکمیل گردد.

دموکراسی در جمهوری خلق چین، الگویی عام؟

بررسی وضع اقتصادی- اجتماعی در چین که با روند رشد فرهنگی نوینی نیز همراه است، می‌تواند کمک باشد برای درک موضع توده‌ای ستیزان و کمونیست ستیزان. همچنین می‌تواند چنین بررسی کمک باشد تا در صحنه نبرد علیه توده‌ای و کمونیست ستیزان برای برطرف نمودن سویه های نادرست ارزیابی آن‌ها از وضع کنونی در چین.

به منظور نشان دادن سرشت انسان دوستانه ی آزادی و «حقوق بشر» سوسیالیستی در چین و پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان آن را با توجه به ویژگی‌های حاضر آن، همزمان به عنوان ٬٬الگویی عام٬٬ ارزیابی نمود یا خیر، درک مضمون مقوله ی آزادی  نزد مارکس کمک و سودمند است.

نخست نظر مارکس را درباره ی «آزادی» بشکافیم تا بتوان در روشنایی اندیشه ی شفاف مارکس، مضمون روند جاری را در جمهوری خلق چین ازجمله در ارتباط با رشد آزادی‌های سوسیالیستی نشان داده و هضم فکری شود.

رابطه ی دیالکتیکی آزادی و رهایی انسان از «جبر»

می‌دانیم که بانیان سوسیالیسم علمی به هشیاری دست به غیب گویی درباره ی ساختارهایی نزده اند که باید در ادامه رشد جامعه بشری در انتظار آن ها بود. آن‌ها در این زمینه سخن بسیار بیان نکرده اند. مارکس در انتقاد به برنامه گتا، شرایط زیربنای اقتصاد حاکمی را توصیف می‌کند که بی تردید در برداشت او در سال‌های جوانی از مضمون آزادی سوسیالیستی ریشه دارد که در نوشتارهای پاریس نگاشته است.

این موضع را زنده یاد احسان طبری در دمکراسی و سیر تکامل تاریخی آن در جلد دوم نوشته‌های فلسفی و اجتماعی با نقل قول زیر از «کاپیتال» (جلد سوم) بازتاب می دهد. مارکس دراین موضع گیری جامعه ی سوسیالیستی را به عنوان کیفیتی اعلام می‌کند که در آن روند رشد دمکراسی سوسیالیستی ممکن می شود. او می‌گوید که در جامعه ی سوسیالیستی «رشد نیروهای انسانی که بخودی خود هدف است، آغاز می‌گردد و عرصهٔ واقعی آزادی انسان بر بنیاد زیربنای خود که عرصهٔ جبر بوده و تنها بر آن زیربنا [جامعهٔ سوسیالیستی]، رشد و گسترش می یابد». (ت از ف ع)

در این نقل قول ارتباط آزادی با زیربنا در جامعه ی سوسیالیستی به مثابه یک رابطه قانونمند توصیف می شود.

مارکس در رابطه میان آزادی و زیربنای جامعه، آن را حتی به مثابه ی «عرصهٔ جبر» برداشت می کند.

بر این پایه است که مضمون جمله ی معروف که «آزادی فرد، شرط آزادی جامعه است» به مثابه ی کنه مضمون مورد نظر مارکس درک می‌شود که در خود مفهوم متقابل را نیز داراست: آزادی اجتماعی در جامعه ی کمونیستی تنها با گذار از زیربنای استثمارگر سرمایه داری ممکن می گردد!

توضیح همین رشته ی اندیشه ی مارکس را توماس مچر در کتاب پیش گفته خود در بخش ۱ نوشتار حاضر (ص۶۰) ادامه می‌دهد و می نویسد کشف مارکس که کار را به مثابه ی پیش شرط روند مردمش انسان ارزیابی می‌کند، از اهمیت تعیین کننده برخوردار است برای درک مساله ی آزادی در جامعه ی آینده ی سوسیالیستی- کمونیستی. مچر به کمک این بررسی تئوری مارکسیستی از استه تیک را می پروراند.

مارکس کار را عنصری  در طول تاریخ می‌داند که «خصیصه» و ذاتِ شخصیت تاریخی انسان را به ثمر می‌رساند که در جریان «روند آزمایش موفق» در «پراتیک» تحقق می یابد. پراتیکی که زایده شده توسط ذهن انسان است در ارتباط برای تغییر شرایط مادی هستی خود. ٰ

«کارِ» انسانی در این رابطه توسط مارکس به عنوان سازنده ی هستی و سرشت ترقی خواهانه ی آگاهی ذهنی انسان و رشد آگاهی اجتماعی انسان تعریف می‌شود که بیان سرشت رهایی بخش «کار» است.

مارکس در این اندیشه وحدت ماتریالیستی کارکردِ پراتیک مبتنی بر احساس را توسط انسان توضیح می‌دهد و ترسیم می کند. به عبارت دیگر دیالکتیک رابطه بین عین و ذهن را می آموزاند.

احسان طبری همین نکته را در ارتباط با ربطه عین و ذهن همانجا چنین برمی شمرد: به سخن مارکس، «خصیصهٔ نوعیِ مهم انسان [به مثابه ی گونه ی انسانی] آنست که وی موجودی است هدف گزین و هر گام وی بسمت تمدن، گامی است به سمت آزادی و گسترش دایرهٔ آزادی هر فردی از افراد اجتماع، [که] شرط مهم گسترش دایرهٔ آزادی خودِ اجتماع است.»

«دمکراسی خواهی» مقوله ای درک نشده!

بدین ترتیب می‌توان قویاً برداشت «دمکراسی خواهی» را به عنوان یک ارزش عام که از متن تاریخی آن جدا و به عنوان یک «ارزش عام» در خلاء آویزان می‌شود و طیف چپ آن را به پرچم مبارزه ی ضد کمونیستی و توده ستیزی خود بدل ساخته است، برداشتی درک نشده از مضمون نظر بانیان سوسیالیسم علمی و در خود متضاد اعلام نمود.

چپ سردرگم می خواهد از طریق برداشت معلول و درک نشده خود، از طریق انتزاع توخالی و غیرتاریخی خود، «حقوق بشر» را در شرایط سلطه ی بورژوازی توسعه دهد و از این طریق به جامعه سوسیالیستی دست یابد! می خواهد برداشتن گام دوم را پیش از گام اول عملی سازد. می‌خواهد بدون تصاحب قدرت سیاسی توسط طبقه ی کارگر و برقراری هژمونی اندیشه ترقی خواهانه آن، «سوسیالیسم دمکراتیک» را برپا دارد.

مارکس بر این نکته تأکید دارد که «تنها بر [پایه] آن زیربنا[ی سوسیالیستی]» روند دمکراسی به پیش می‌رود و در طول زمان آزادی واقعی برای انسان پدیدار می‌شود و «حقوق بشر» ترقی خواهانه تحقق می یابد.

نظر «دمکراسی خواهی» در شرایط سلطه ی سرمایه داری، برداشتی است که بر پایه ی نظری- تئوریک متزلزلی قرار دارد. شناخت سویه ی نظری- تئوریک بحث و بررسی روشنگرانه با طیف چپ سردرگم علیه تصورات «دمکراسی خواهی» در شرایط سرمایه داری بسیار پراهمیت است. به ضرورت شناخت اسلوب کارکرد اندیشه ی چپ سردرگم در بخش اول اشاره شد.

کوچک‌ترین انحراف در اندیشه ی چپ انقلابی در برداشت از مضمون تاریخی آزادی و «حقوق بشر» مجاز نیست. عقب نشینی غیرمجاز در برابر اندیشه غیرمستدل و فاقد کارپایه ی علمی نزد چپ سردرگم است. کمکی برای ایجاد اتحادهای اجتماعی علیه دیکتاتوری سرمایه، در ایران در شکل دیکتاتوری ولایی، نمی کند. نمی‌تواند بکند.

پیش از برقراری سلطه ی طبقه کارگر در جامعه که پیش شرط تغییر زیربنایی در جامعه ی سرمایه داری است، رشد و درک اشکال دمکراسی سوسیالیستی و مضمون رشد یابنده ی آن، در فضای انتزاع ذهنی انجام می شود. با کمی دقت می‌توان دریافت که همه ی نوشتارها در مساله اشکال «دمکراسی خواهی» که در مطبوعات طیف چپ سردرگم انتشار می یابند، در فضای انتزاعی و مبهم نوشته می‌شود و قرار دارد.

گرچه توضیح بیش تر نظر مارکس در ارتباط با نقش کار در روند مردمش انسان در این سطور، سخن را به درازا می کشاند، ولی نگارنده مایل است از فرصت برای توضیح بخشی از اندیشه‌های مارکس در این باره استفاده کند.در این نکته‌ها ازجمله نقش «فرهنگ و تمدن» که طبری همانجا به آن اشاره دارد و مچر نیز برجسته می سازد، نکته ی پراهمیتی را تشکیل می‌دهد که به طور عینی در جمهوری خلق چین نیز رشد آن قابل شناخت است.

فرهنگ جدید سوسیالیستی در چین ازجمله زیرپایه ی نقش «بخش خصوصی اقتصاد» را در این کشور شفاف و قابل شناخت می سازد. شرکت هوآویی که نقشی تعیین کننده در جهان برای رشد تکنولوژی ارتباطات ایفا می سازد، همانقدر مورد یورش امپریالیسم است که «بخش اقتصاد عمومی- دولتی» در چین مورد یورش امپریالیسم قرار دارد. این نقش را می‌توان در سخننان مدیر و سهامدار این شرکت در مقایسه با مدیر و مالک «ویندوز» بیل گیت دریافت. بازگردیم به ادامه ی بررسی.

روند مردمش، خالق انسان!

اشاره شد که مارکس بازتاب روند مردمش انسان را در انجام کارهای متفاوت در طول تاریخ قابل شناخت می سازد و توضیح می‌دهد. به عبارت دیگر کار انسان در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با ایجاد شدن «فرهنگ» و «تمدن» در جامعه که پدیدار شدن آن ناشی از کارکرد هدف گزین اندیشه و ذهن انسان است که در «پراتیک اجتماعی» عینی- ماتریالیستی انسان گام به گام همراه است با تغییر و رشد آگاهی انسان. در این روند است که «انسان خالق خود است». خالق آگاهی و شناخت از خود و طبیعت پیرامون است.

خصیصهٔ نوعیِ مهم انسان به مثابه ی گونه ی انسانی در روند کار هدف گزین انسان رشد می یابد. مارکس رشد خصیصه ی انسان را در نوشته‌های پاریس «تولید جهان واقعی- در برابر او-» می‌نامد که بیان کارکرد فرهنگی- هنری و علمی انسان است که در آن «تنوع نیازها، توانایی در ریزه کاری ها و خصوصیت های طبیعی انسان» ایجاد و رشد می کند و هستی عینی او را برپا می دارد.

به سخنی دیگر مارکس تنوع نیازهای انسان را ناشی از کارکرد مشخص خود انسان می‌داند که به معنای پراتیک در «تنوع هستی احساسی و ذهنی انسان» است. در این روند است که «یک گوش برای موزیک، چشم برای دیدن زیبایی ایجاد می‌شود ..». تئوریسین و فیلسوف و شاعر «ساخته می شود» که زنده یاد احسان طبری آن را در دیباچهٔ با پچپچهٔ پاییز ترسیم می کند. مجموعه‌ای که احسان طبری در آن استه تیک مردمش انسان، «حماسهٔ انسان» را ترسیم می کند.

دو عنصر رهایی بخش و غریبگی در «کار»

مارکس در کارِ مشخصِِ عینیِ انسان دو عنصر رهایی بخش و همچنین غریبگی را کشف و برجسته می سازد. 

سرشت رهایی بخش زیرا که با رشد فرهنگ- تمدن روند جبر قوانین حاکم بر انسان سیری نزولی طی می کند.

سرشت غریبگی در روند کار که در سرمایه داری به اوج خود می‌رسد، در شرایطی تحقق می‌یابد که «قصرها برای ثروتمندان، ولی بیغوله ها برای کارگران» ایجاد می شود. کار زحمتکشان در چنین شرایط است که همراه است با «زیبایی ها [برای ثروتمندان] و همزمان علیلی و رنجوری برای کارگران».

از درون تضاد میان این دو سوی کار هدف گزین انسان است که اندیشه ی «آزادی» نزد مارکس رشد و متبلور می یابد.

اندیشه‌ای که تحقق بخشیدن به آن تنها کار طبقه کارگر است. ره آوردی که ضرورت برقراری هژمونی طبقه کارگر را در جامعه طبقاتی به اثبات می رساند. هدف گزیده شده‌ای که به مثابه ی یک امکان باید درک شود و انسان ترقی خواه باید برای تحقق بخشیدن به آن در نبردی سخت شرایط را تغییر داده و انسانی سازد.

مچر با توصیف این اندیشه‌های مارکس و از درون آن‌ها تئوری خود را برای استه تیک مارکسیستی تعریف و به ثمر می‌رساند که پیش تر به آن اشاره شد و باید به طور مجزا به آن پرداخت.

بازگردیم به واقعیت عینی روند رشد آزادی و «حقوق بشر» در جمهوری خلق چین و رشد «سوسیالیسم چینی».

اصلاحات اقتصادی

ولادیمیرو چیاشه، مارکسیست ایتالیایی، برای تغییرات اقتصادیی در جمهوری خلق چین دو مرحله قایل  می‌شود و نشان می دهد.

مرحله ی پایه ریزی «سیستم پایه‌ای اقتصاد سوسیالیستی» در دوران مائو. این مرحله دارای  دو عنصر اصلی است. یکی، تبدیل مالکیت بر زمین به مالکیت عمومیکه دولت پرولتری ضامن حفظ آن است.

در همین مرحله است که با کمک اتحاد شوروی زیربنای صنایع سنگین در چین ایجاد می شود.

در مرحله دوم با عنوان «گشایش و رفرم» که دن سیائوپینگ نماینده و ایجاد کننده ی آن است و در سال ۱۹۷۸ آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. این مرحله همراه است با رشد چشمگیر اقتصادی در این کشور. «در ۳۵ سال گذشته چین پرتوان ترین اقتصاد را در سراسر جهان داراست.  .. تولید ناخالص داخلی در این مدت سریع‌ترین رشد را در طول تاریخ نشان می دهد.» (ب نئاگتون، کامبریج، اقتصادی چینی)

اقتصاد سیاسی در این مرحله اصل «گشایش و رفرم» را به مورد اجرا گذاشته است که دارای مضمونی بکلی متفاوت است از «اصلاحات» در کشورهای سرمایه داری.

اصلاحات در روستا با تعدیل و حذف تعاونی های دهقانی آغاز شد، بدون آن که  اصل قانونی اساسی تغییر یابد و زمین خصوصی سازی گردد. زمین  روستا، ثروت همگانی جامعه، به مالکیت روستا درآمد.

در این روند ویژگی خاص شرایط چین، یعنی «مسئولیت خانواده ها» برای کار روی زمین‌های تقسیم شده حاکم و موثر شد.

اشکال متنوع مالکیت در تولید و خدمات با خصوصی سازی بخشی از مالکیت عمومی در سال‌های دیرتر عملی شد و به این منظور تغییر در قانون اساسی بعمل آمد. در این روند نکته ی عمده آن است که سرمایه گذاران خارجی تنها در ارتباط با سرمایه داخلی در شرکت های مشترک اجازه ی سرمایه‌گذاری دارند. مالکیت عمومی- همگانی (دولتی) بر زمین که در قانون اساسی تثبیت شده است حفظ شد.

بدین ترتیب در چین، برخلاف آنچه در روسیه و کشورهای اروپای شرقی عملی شد، خصوصی سازی ثروت‌های ملی کلیت ثروت‌های عمومی را در بر نگرفت. در آنجا روند خصوصی سازی بخشی از ثروت‌های عمومی از طریق اجرای نسخه ی امپریالیستی با عنوان «شوک درمانی» عملی نگشت. در ایران این شیوه ی خصوصی سازی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی عملی شد و می شود.

«ثروتمند شدن باشکوه است» در چین که دن سیائوپینگ برجسته می‌سازد و می طلبد، مبتنی است بر برداشت نپ و نظراتی که همچنین بوخارین در اتحاد شوروی در سال ۱۹۲۵ مطرح کرده است.

تضاد میان اصلاح اقتصادی در سطح خرد «میکرو تغییرات» و نقش کماکان تعیین کننده ی اقتصاد مبتنی بر برنامه در بخش همگانی- دولتی با ایجاد شرایط عمل‌کرد «بازار سوسیالیستی» مهار شد. ولی تمام اقدام‌ها اصلاحی در چارچوب استراتژی رشد برنامه مرکزی عملی می شود. در بخش «میکرو تغییرات» حرکت اصلاحی از تحرکی برخوردار است که امکان برای «ماکرو تغییرات» در بخش اقتصاد همگانی- دولتی می گشاید.

«ماکرو تغییرات» حفظ زیربنای سوسیالیستی و نقش برنامه زمانبدی شده ی مرکزی را سامان می دهد. از این طریق اصلاحات برخلاف در روسیه با لطمات اقتصادی برای زحمتکشان کم‌تر همراه بود و با سرعت در جهت رشد عدالت اجتماعی تغییر مسیر داد.

در این روند هشیارانه و هدف گزین در اصلاحات در جمهوری خلق چین در شرایطی تحقق می یابد که مارکس در نقد به برنامه گتا برای جامعه سوسیالیستی مطرح می سازد، یعنی مبتنی بر سهم هر کس منطبق با اصل «به هر کس به اندازه کارش».

اضافه بر کار فردی، عنصر های دیگری برای دریافت سهم هر کس در ۱۵امین کنگره ی حزب کمونیست چین در نظر گرفته می‌شود. این عنصرها عبارتند از سهم هر فرد «با در نظر گرفتن سهم عمده [او] در تولید». در «نوآوری» و به کار انداختن «سرمایه خصوصی».

تعیین ثروت ایجاد شده از طریق نوآوری به عنوان به کار گرفتن عنصر جدیدی برای تعیین سهم فرد در اصل «به هر کس به اندازه کارش» که در مصوبات کنگره ی پانزدهم حزب کمونیست چین تثبیت شده است، بخشی از توسعه ی نظر مارکس- انگلس را در ارتباط با دوران نخست سوسیالیستی تشکیل می دهد که در جهت برپایی کمونیسم موثر است. توسعه ای که به منظور انطباق نظر بانیان سوسیالیسم علمی با شرایط مشخص حاکم در چین عملی شده است و باید آن را رشد اندیشه ی مارکسیستی در عمل ارزیابی نمود.

ولی کماکان اصل تقسیم موهبات بر پایه ی کار فرد زحمتکش حفظ و بهبود روزافزون آن در همان کنگره تثبیت می شود.

طبق تصمیمی مهم در همین کنگره، تعریف از نقش «تقسیم اولیه» ارایه می شود که ناشی از شرایط بازار سوسیالیستی است. در آن ازجمله تعیین ارزش پولی کالاها که شرکت ها در رقابت با یکدیگر و با تولید خارجی تعیین می کنند.

رشد سریع کمّی و تنوع و به ویژه کیفی کالاها در چین به طور عمده ناشی از آزادی عمل شرکت های خصوصی است که تکانه ی آن «نقش بازار سوسیالیستی» را نشان می‌دهد که در آن رقابت میان کالاها و محصولات، ازجمله با تولیدات خارجی بر قرار است.

این درحالی است که تعریف «تقسیم ثانویه» در همین کنگره وظیفه های اجتماعی دولت را در بر می گیرد. خدمات اجتماعی برای آموزش رایگان، درمان رایگان، خانه سازی، آب آشامیدنی و و و مضمون تعریف «تقسیم ثانویه» را تشکیل می دهد.

تعریف و ابعاد «تقسیم ثانویه» در خدمت رشد عدالت اجتماعی مشخص می شود.

ژن شیا جین اخیراً تغییرات پیش گفته را با اشاره به نظر مارکس و انگلس در انتقاد به برنامه گتا برای مرحله رشد سوسیالیستی جامعه، منطبق با این نظرات ارزیابی نمود. دبیرکل حزب کمونیست چین همانجا اضافه نمود که چین هنوز فاصله ی بسیار زیادی از شرایطی دارد که در آن تقسیم برپایه «نیازها» را عملی سازد. او خواستار «بهبود هر روزه ی نقش تقسیم ثانویه» در «سوسیالیسم چینی» شد.

برپایه تغییر و اصلاحات فوق دو شکل مالکیت ایجاد شده است:

اول- مالکیت خصوصی بر ابزار تولید توسط شرکت های چینی و یا در اشتراک با سرمایه های خارجی؛

دوم- مجموعه‌ای از «اشکال مالکیت» که خصوصی نیستند. این گروه دارای چنین شکل‌های هستند:

۱- شرکت هایی که به طور کامل در اختیار دولت هستند؛

۲- شرکت هایی که تحت کنترل عمومی قرار دارند. ازقبیل اشکال شرکت با مسئولیت محدود؛

۳- شرکت های تعاونی؛

۴- شرکت های خانوادگی روستایی؛

۵- شرکت های تعاونی سرمایه ای خدمات و تولید در روستا یا شهرها.

در اشکال پیش گفته برای مالکیت، نقش  و وظیفه ی تأمین نیازهای اولیه فرد و جامعه توسط بخش همگانی- دولتی از جایگاه خاصی برخوردار است.

تعداد این شرکت ها در طول زمان تقلیل یافته است. ولی نقش اجتماعی آن‌ها برای تأمین نیازهای عمومی- همگانی در رشته‌های متفاوت به طور مداوم توسعه یافته است. ویژگی‌های بخش عمومی- همگانی (دولتی) چنین اند:

۱- این نوع شرکت ها نقشی رشد یابنده و پراهمیت را در برپایی قدرت اقتصادی در چین تشکیل و بعهده دارد. در سال ۲۰۱۵ در فهرست ۵۰۰ شرکت بزرگ در جهان، ۱۰۰ شرکت چینی قرار دارند که از آن‌ها «۸۳٪» شرکت های همگانی- دولتی هستند؛

تعریف اهمیت شرکت ها، مبتنی به شکل مالکیت آن نیست. «توانایی شرکت برای رقابت و نوآوری و سطح رشد تکنولوژی آن»، عنصرهای مهم را در ارزیابی از نقش شرکت ها در اقتصاد کشور تشکیل می دهند. این نقش در تحقق بخشیدن به استراتژی اقتصادی- اجتماعی در جامعه نقشی تعیین کننده دارد که به منظور «بهبودی شرایط اجتماعی» به طور روزافزون تقویت می شود.

۲- شرکت های دولتی نقش عمده‌ای در تعدیل «نوسانات دوره ای» در اقتصاد دارا هستند. وظیفه ی تعدیل و ممانعت از این نوسانات بدون نقش شرکت های همگانی- دولتی ممکن نیست؛

۳- شرکت های همگانی- دولتی نقش کارگران را در جامعه تقویت می کنند. تحقق بخشیدن به اصل «تقسیم بر مبنای کار» می‌تواند نخست «تنها در این شرکت ها عملی گردد» (شیائو بین، اصل برتری).

۴- شرکت های همگانی- دولتی مالیات بیش تری از انواع شرکت های خصوصی می پرازند؛

۵- شرکت های همگانی- دولتی نقش تعیین کننده در بخش‌های رشدنیافته تر در کشور از قبیل تبت و بخش شمال غربی ایغورها ایفا می سازند.

بر این پایه است که شیائو بن همانجا در کنار اهمیت نقش تولیدی شرکت های همگانی- دولتی، نقش اجتماعی آن‌ها را برجسته می سازد. از طریق این شرکت ها است که «نقش دست قابل دید همگانی- عمومی (دولتی)» در کنار «دست نامرعی بازارِ سوسیالیستی» سهم خود را در رشد و ترقی اقتصادی- اجتماعی در جمهوری خلق چین تحقق می بخشند.

بدین ترتیب می‌توان به این پرسش که آیا چین یک کشور سوسیالیتی و یا سرمایه داری است، پاسخ قاطعی ارایه داشت. جمهوری خلق چین در مرحله رشد ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه قرار دارد که مطابقت دارد با برداشت‌های مارکس- انگلس از مرحله نخست رشد جامعه ی سوسیالیستی. و باید تأیید و کارکرد لنین را از این برداشت‌ها به آن افزود. حزب کمونیست چین این روند انقلابی را که سیاست «گشایش و تغییر» می‌نامد، روند در خدمت راه رشد «سوسیالیسم چینی» اعلام می کند.

به طور فشرده می‌تواند گفت که از توضیح طولانی نکته‌های پیش برای پاسخ به مساله آزادی در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب می‌توان به نتایج مشخصی دست یافت.

آزادی‌های سوسیالیستی یک مقوله ی تاریخی است. مقوله ای که در آن «آزادی فرد شرط آزادی جامعه» است که همچنان به معنای روند ترقی خواهانه و رهایی بخش نبرد اجتماعی را تشکیل می‌دهد به منظور ایجاد پیش شرط های اجتماعی برای آزادی انسان.

دو عنصر مورد نظر مارکس در نوشتارهای پاریس در مضمون «کار» با درک این روند، پاسخی مشخص و سازنده می یابد.

تقلیل و تعدیل و نهایتاً نابودی عنصر «بیگانگی» در کار زحمتکشان، که به معنای گشوده شدن صحنه ی نقش «رهایی بخش» کار است، روندی است که نهایتاً و تنها در جامعه سوسیالیستی و با برقراری هژمونی طبقه کارگر قابل دستیابی است. هدف و وظیفه‌ای که می‌تواند تنها با توجه به شرایط مشخص ملی در هر کشور با سرعت و موفقیت بیش تر و کم تر تحقق یابد. نسخه برداری مکانیکی ممکن و مؤثر نیست.

اشکال مشخص شرکت و کنترل زحمتکشان و توده های مردم در ساختارهای شورایی محلی، و همچنین در محل کار از طریق سندیکاها و با توسعه ی واحدهای حزبی در شرکت ها به مورد اجرا گذاشته می شود. چنین شیوه ی شرکت و کنترل را می‌توان ازجمله در جمهوری سوسیالیستی کوبا نیز نشان داد.

در این سیستمِ شرکت و کنترل از پایین که می‌توان آن را سیستم شورایی نیز نامید، و نمادی است از شیوه ی «دمکراسی پایه»، جایی برای نفوذ «لوبیسم» وجود ندارد که «دمکراسی پارلمانی» را در کشورهای سرمایه داری در چنگ خود دارد.

در برابر لابیگری در سرمایه داری، فشار نیازهای واقعی توده ها و شناخت آن در هستی روزمره ی جامعه توسط ساختارهای دمکراتیک و عمومی (دولتی)، به تکانه برای برطرف ساختن مشکل و تضادها تبدیل می شود. طلب بخشش و عذر خواهی رسمی توسط پلیس در مرکز شیوع بیماری کرونا از مردم برای اهمال کاری در ممانعت از بیماری که با مرگ پزشک کشف کننده ی ویروس نیز همرا شد، نمادی از رشد فرهنگ سوسیالیستی است که در خدمت کلیت جامعه قرار دارد و هنوز باید راهی طولانی را طی کرده و سنگفرش کند.

توسعه دمکراسی و آزادی و تثبیت «حقوق بشر» به صحنه نبرد مشخص در ساختارهای تولیدی و فرهنگی و سیاسی منتقل می گردد؛ به صحنه مادی و فرهنگی هستی روزمره ی انسان منتقل می گردد؛ دیگر یک انتزاع توخالی و درک نشده نیست، آن طور که طیف چپ سردرگم با آن دست بگیربان است و به جای توضیح و روشنگری نظر خود در برابر پرسش ها، به اسلوب سکوت پناه می برد، سکوت را پیشه می کند.

تضاد میان آن دو وجه متفاوت اِعمال دمکراسی را می‌توان با توجه به صنعت تولید «ابرازنظر علمی» دریافت که به عنصر پردرآمدی برای لوبیست ها در کشورهای امپریالیستی تبدیل شده است. وزارت دفاع آلمان امپریالیستی در سه سال گذشته چند صد هزار یورو برای پرداخت هزینه «ابرازنظر علمی» پرداخت که بی آبرویی آن بیرون زد. خانم وزیر دفاع این کشور، اوزولا فن د لین که اکنون رئیس کمیسون اروپایی است، مدارک این رسوایی را پس از رسوایی نابود ساخته است.

بر این پایه است که انواع پیشنهادها برای توسعه آزادی در تز «دمکراسی خواهی» که طیف چپ سردرگم مطرح می‌سازد و می‌خواهد تصورات خود را در سرمایه داری و بدون تغییرات زیربنایی ترقی خواه عملی کند، از قبیل تقویت وظیفه های اجتماعی و قانونی در سرمایه داری، که گام های مثبتی را در بهبود شرایط زیست و هستی انسان تشکیل می‌دهد و باید مورد پشتیبانی همه جانبه ی چپ انقلابی قرار گیرد، به منظور دستیابی به دمکراسی و «حقوق بشر» ملموس و ماتریالیستی راه به جایی نخواهد برد.

از این رو مبارزه روشنگرانی- ترویجی با این ایدئولوژی طبقات حاکم که بر ذهن چپ سردرگم حاکم شده است، وظیفه ی عمده را در مبارزه ی نظری- تئوریک توده‌ای ها و حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران تشکیل می‌دهد که گزارش هیئت سیاسی به نشست پلنوم وسیع کمیته مرکز (بخش ایران) برجسته می‌سازد و به عنوان وظیفه‌ای مرکزی ارزیابی می کند.

آخرین سخن آن که در رونشگری و افشاگری مواضع توده‌ای ستیزانه و ضد کمونیستی، می‌توان از هر جز بحث‌ها در این زمینه بهره برد. نشان دادن اسلوب نادرست در اندیشه. نشان دادن غیرتاریخی بودن و سرشت توخالی نظرات. نشان دادن راهکارهای عملی که به طور عینی، ازجمله در شرایط مشخص در ایران، به روند توسعه ی دمکراسی و حقوق بشر در ایران مضمونی عینی- ماتریالیستی می‌بخشد.

دنیز ایشجی مقاله سوسیالیسم، جمهوریت و دمکراسی  اخبار روز ۲۴ فروردین ۹۹

سوسیالیسم بر پایه های مدیریت خودگردانی انتخاباتی از پایین به بالا متکی میباشد. سوسیالیسم که بر پایه های آزادی های فردی و اجتماعی استوار است، حق مدیریتی خودگردانی را از کوچکترین واحدها، اندام ها و نهادهای اجتماعی از قبیل محیط کار، محیط های فعالیت های هنری، فرهنگی، صنفی،  ورزشی ، اجتماعی و سیاسی گسترش میدهد. سوسیالیسم نه متکی به ثروت های انباشته ثروتمندان، نه بر قدرت ارتش های آنسوی مرزها، سوسیالیسم نه بر قدرت های مافیائی باندهای غارتگر، بلکه بر اراده منسجم و آگاهانه توده های عظیم میلیونی متکی میباشد که خواهان بدست گرفتن کنترل قدرت سیاسی، سرمایه و ثروت کشوری بوده و میخواهند آن را از طریق مدیریت دموکراتیک نمایندگان دلسوز و واقعی خویش و از طریق خودگردانی مدنی در راه ترقی، رفاه و سعادت عمومی به کار گیرند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *