نقش “چپ” انقلابی در جبهه ضددیکتاتوری!

مقاله ۱۰/۹۹

۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲۱ آوریل ۲۰۲۰

هنگامی که از جبهه ضددیکتاتوری سخن گفته می شود به ناخواه پرسش های بی شماری در اندیشه ما آشکار می شود.

آیا طبقه کارگر با همکاری با دیگران خط مستقل طبقاتی خود را از دست می دهد؟

آیا برپایی ”جبهه گسترده ضد دیکتاتوری“ را می توان از بالا و با گفتگو با نمایندگان بورژوازی ملی و لایه های میانی انجام داد؟

آیا می توان بی آن که به سازمان دهی توده های مردم و در کانون آن بسیج رنجبران در پیکار برای دستیابی به خواست های دموکراتیک و سیاسی پرداخت، جبهه ضددیکتاتوری را برپا کرد؟

مانند همیشه چگونگی پاسخ به این پرسش ها نیز بستگی به “چپ” و یا “راست” بودن پاسخ دهنده دارد.

“چپ” ها از ترس “اپورتونیسم راست” از همکاری با جنبش های اجتماعی  خودداری می کنند و یا شرط هایی بی خردمندانه برای آن می گذارند.  

“راست”ها بر این باور هستند که برای برپایی عدالت اجتماعی تا پیروزی انقلاب ضددیکتاتوری باید درنگ ورزید. آن ها از این بیم دارند که با پافشاری بر رهبری طبقه کارگر، حزب طبقه ی کارگر لایه های میانی را از خود برهاند و دور کند. آنها بزرگترین کار حزب طبقه کارگر را هم اکنون برپایی جبهه گسترده ضددیکتاتوری می دانند. برخی از این ها می پندارند که جبهه گسترده ی ضددیکتاتوری را می توان با بده و بستان با بورژوازی و لایحه های میانی از ”بالا“ بر پا کرد. برخی از این ها جبهه ضددیکتاتوری که سوی ضدسرمایه داری داشته باشد را جبهه متحد خلق می دانند که باید در زمانی دیگر و پس از واژگونی دیکتاتوری برپا شود.

پاسخ به “چپ”ها

“چپ” ها فراموش می کنند که اتحاد، “وحدت متضادها”یی است که در آن طبقه ها و لایه هایی که در نبرد ضددیکتاتوری  در کنار هم هستد، منافع بلند مدت گوناگون و گاهن حتا چشمداشت های متضاد از مرحله کنونی انقلاب دارند. این بدان معنی است که یک اتحاد هنگامی می تواند پا بر گیرد که نیروهای گوناگون برای سازش به گفتگو بپردازند. زنده ماندن و شکوفا شدن این اتحاد بستگی به گفتگوی دموکراتیک میان گروه های متحد دارد. 

هنگامی که طبقه کارگر و نمایندگانش در اتحاد با دیگر طبقه ها ستم دیده برای آزادی از دیکتاتوری مذهبی نیرو به کار می برد، نبرد طبقاتی را کنار نمی گذارد. در کوتاه زمان و در بلند زمان طبقه کارگر بیشتر از دیگر طبقه های ستمکش از پایان ستم مذهبی بهره مند خواهد شد. از این روی شرکت طبقه کارگر و پیشگامان سیاسی آن در اتحاد آزادی خواهی، برای نبرد طبقاتی یک نیاز هست.

طبقه کارگر نمی تواند نقش کلیدی خود را در رهبری جنبش بازی کند، مگر این که پرچم رهبری آرمان های دموکراتیک و نبرد برای حقوق همه ی گروه های ستم دیده را به دست گیرد. این طبقه باید با آزادی خواهی خود جوانان، زنان، روشن اندیشان، بازرگانان کوچک، دهقانان، تنگ دستان روستایی، خرده بورژوازی و حتا بورژوازی ملی را در یک جبهه گسترده ضددیکتاتوری و آزادخواهی گرد هم بیاورد. اگر کارگران جبهه ضددیکتاتوری و اتحاد با طبقه ها و لایه های گوناگون را نپذیرند و تنها به مبارزه”اقتصادی” بپردازند، در آن هنگام، رهبری مبارزه آزادی خواهانه و رهبری جنبش را خودخواسته به دیگران می سپارند که سرانجام این کار خودکشی سیاسی طبقه کارگر است.

“چپ”ها فراموش می کنند که تلاش حزب طبقه ی کارگر برای برپایی جبهه ی ضددیکتاتوری در مرحله ی انقلاب ملی- دمکراتیک، به این معنا نیست که طبقه کارگری باید سازمان های طبقاتی خود را رها کند و حزب طبقه کارگر از خط مستقل خود دست بکشد. حزب طبقه کارگر می تواند  با نگه داری خط مستقل هم با دیگر لایه ها و نیروهای دموکراتیک همکاری داشته باشد، و همزمان آگاهی رسانی سوسیالیستی را تا زمان پیروزی انقلاب ضددیکتاتوری به درنگ نیندازد. بدین گونه  حزب طبقه کارگر  از برداشت و  پذیرش دو مرحله بودن انقلاب ملی- دمکراتیک دوری می گزیند.    

اگر ما با توانایی و با پشتیبانی از خط مستقل خود گام به این همکاری بگذاریم، می توانیم به بخش های غیر کارگری مردم نشان دهیم که همراهی با زحمتکشان برآورنده  نیازهای آزادی خواهانه آن ها است. ما می توانیم که توده های میلیونی را به سوی برنامه های خود بکشانیم و به آنها بپذیرانیم که اتحاد با طبقه کارگر، راه دستیابی به آزادی و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کوتاه تر و آسان تر می کند.

هم اکنون سرکردگی طبقه کارگر در پیکار ضد اقتصاد لیبرالی از سوی دیگر طبقه های رنجبر و لایه های میانی پذیرفته شده است. روشن است که ما نمی توانیم آزادی خواهی روشن اندیشان و لایه های میانی را نادیده بگیریم و یا برای ترس از از دست دادن خط مستقل طبقاتی خود، از همکاری و همیاری با جنبش آزادی خواهی خودداری کنیم. به ویژه در کشور ما، که در آن روبنای مذهبی و بهره کشی سرمایه داری دو روی یک سکه است، حتا بیشتر روشن است که طبقه کارگر نمی تواند خود را  از نبرد آزادی خواهی کنار بکشد.

تا آنجا که شرکت ما در جبهه ضد دیکتاتوری و همراهی با این نیروها به دست کشیدن از مبارزه سوسیالیستی و رها کردن استقلال ما و حل شدن در اصلاح طلبان نمی انجامد، این شرکت نه تنها درست است، بلکه تنها راه رادیکالیزه کردن جنبش ضددیکتاتوری  نیز هست.

پاسخ به “راست”ها

“راست”ها از یاد می برند که نگرانی لایه های میانی تنها به نبودن آزادی نیست، بلکه سرمایه داری نه تنها از کارگران و دیگر رنجبران  بهره کشی می کند، بلکه زندگی کسان بسیاری از لایه های دیگر اجتماعی را نابود کرده است. پیامدهای دلخراش سرمایه داری را می توان در همه ی پهنه های زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه دید. حتا زندگی اقتصادی سرمایه داران صنعتی کوچک و میانه که با تولید ملی گره خورده است  با سیاست نئولیبرالی  لایه های بورژوازی مالی تجاری و بوروکراتیک دارد از بین می رود. بورژوازی تجاری با وارد کردن سیل آسای کالاهای رسمی و قاچاق و بورژوازی بوروکراتیک با کاغذ بازی و رانت خواری، و بورژوازی مالی با بورس بازی و سهام بازی، تولید سرمایه داران صنعتی را هر روز به دامن نابودی می کشانند. بنابراین  می بینیم که، بورژوازی فرمانروای انحصاری (یکه تاز) و پوسته ی ولایت فقیه ی آن تنها آزادی خواهی لایه های میانی جامعه را افسار نمی زند، بلکه زندگی  بخش بزرگی از مردم از طبقه ها و لایه های گوناگون را دارد نابود می کند.

افزون بر این، هیچ دلیلی برای ترس بورژوازی ملی و لایه های میانی از برنامه اقتصادی- اجتماعی ملی- دموکراتیک نمی توان آورد، چرا که برنامه اقتصاد ملی در این مرحله نیاز به بخش همگانی (دولتی)ی اقتصاد، بخش تولید خصوصی و تعاونی دارد که در هماهنگی تنگاتنگ با این نیروها می تواند، پایه های پیشرفت  اقتصادی- اجتماعی را در ایران بچیند.

همان گونه که می بینیم به جای کشاندن متحدان ما به سوی برنامه های ما، نگاه این دیدگاه پذیرش بازاری تاکتیک خاموشی برای نرماندن «متحدان ما در جبهه ضددیکتاتوری» است.

برخورد دیالکتیکی به جبهه ضددیکتاتوری  

ششمین کنگره حزب توده ایران با روشن کردن پیوند نبرد دموکراتیک و طبقاتی، ریشه بحران اقتصادی- سیاسی کنونی فرمانروا بر ایران را نشان می دهد. برپایی جبهه ضددیکتاتوری از پایین، که کنگره ششم از آن سخن می گوید،  کار سازماندهی ما در میان  رنجبران را برجسته می کند. گذار از رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی، گذار از اقتصاد سرمایه داری وابسته نیز است. اقتصاد مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه، اما دیگر اقتصاد ملی سرمایه داری ”دموکراتیک“ نیست! 

”اقتصاد سیاسی“ی که پس از گذار از دیکتاتوری بر پایه مرحله ملی- دموکراتیک برای فرازمندی جامعه پایه گزاری می شود، نمی تواند اقتصاد سیاسی یک نظام سرمایه داری، حتا به گونه ”دموکراتیک“ آن باشد! سه دهه گذشته در کشورهای پیشرفته سرمایه داری به روشنی نشان داده است که سرمایه داری ”دموکراتیک“ دشمن طبقه کارگر و دیگر رنجبران است. بی ریب ویژگی ضدسرمایه داری مرحله ملی- دموکراتیک از ویژگی های بنیانی آن است. 

برای ما هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک، آماج هایی در پیوند تنگاتنگ با هم هستند. پیروزی کارساز و خردمندانه انقلاب ملی و دموکراتیک به کار کردن به روی همه ی هدف های آن وابسته است. حزب طبقه کارگر باید هم برای برپایی جبهه سراسری ضددیکتاتوری برای نبرد با ولایت فقیه تلاش کند، و هم برای پیکار با سرمایه داری نئولیبرالی به بسیج کارگران و مردم بپردازد و هم از اقتصاد مستقل و تمامیت ارضی میهن در برابر امپریالیست ها دفاع کند.

راستش این است که برای ما همان گونه  که نبرد ضددیکتاتوری بخشی از مبارزه طبقاتی است، پیکار با ریخت نئولیبرالیستی سرمایه داری هم بخشی از مبارزه آزادی خواهی است و نه جدا از آن و یا در بالای آن. و این پیکار را نمی توان به بهانه کم جانی “چپ” و جنبش کارگری و یا به بهانه بازنکردن یک جبهه دیگر در کنار جبهه ضددیکتاتوری به زمانی دیگر سپرد. چه بسا با اقتصاد آشفته کشور نیروی بسیج پیکار با اقتصاد نئولیبرالیسم بیشتر و پربارتر از نیروی بسیج جبهه ضددیکتاتوری شود. 

جبهه گسترده ی ضددیکتاتوری که تنهـا از ”بالا“ بر پا شده باشد، همیشه می تواند با خودفروشی برخی از رهبران آن به خواست های مردم پشت کند. البته که گذار از دیکتاتوری پیروزی بزرگی خواهد بود و این هم درست است که نبرد طبقاتی پس از آن پایان نخواهد یافت. ولی سخن بر این است که رنجبران اگر دورنمای ضدنئولیبرالی اقتصادی آینده کشور را نبینند، گام به میدان نبرد نخواهند گذاشت! پیشتر گفته بودیم که برنامه اقتصادی برای مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به سود بورژوازی ملی و لایه های میانی نیز هست و می توان از آن برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری بهره جست. باید برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری، به لایه های میانی و بورژوازی ملی پذیراند که دستیابی به ”آزادی“ برای توده های زیر ستم سیاسی و زیر ستم طبقاتی باید با دورنمای عدالت اجتماعی پیوند داشته باشد، و گرنه نمی توان توده های رنج را با برنامه ای که  دورنمای عدالت اجتماعی نداشته باشد به میدان کشید.

باید همزمان به یاد داشت که پیش گذاری دیدگاه و برنامه به معنای پیروزی خود به خودی در تاکتیک کشاندن دیگر نیروها به برنامه های ما نیست. برای پیاده کردن آن باید در سنگرهای بسیاری نبرد کرد و پیروز شد.

ما برای به انجام رساندن هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک افزون بر آزادی خواهی به اجرای عدالت اجتماعی و مبارزه ضدامپریالیستی برای استقلال میهن نیز پایبند هستیم. بنابراین مبارزه با برنامه های وابستگی اقتصاد کشور به امپریالیسم  و بسیج کارگران و دیگر لایه های زحمتکش علیه اقتصاد نئولیبرالی از وظیفه های همیشگی حزب طبقه کارگر است و حزب طبقه کارگر با پیوستن خود به جبهه ضددیکتاتوری نباید انجام این وظیفه ها را فراموش کند.

هر چند که انجام وظیفه های سه گانه انقلاب ملی و دموکراتیک برای حزب طبقه کارگر در واقع یک وظیفه است، ولی نیروهای همگام با حزب برای حل این تضادها می توانند گوناگون باشند. بنابراین کار حزب طبقه کارگر با شرکت در جبهه ضددیکتاتوری پایان نمی یابد و ما برای انجام هدف های دیگر انقلاب ملی و دمکراتیک (ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالی) می توانیم با دیگر نیروهای مارکسیستی و نیروهای رادیکال غیرمارکسیست جبهه مشترک برپا کنیم.

پیوند مبارزه ضددیکتاتوری با دیگر هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک به این معنا است که ما باید جبهه ی ضددیکتاتوری را تا اندازه ای که کشش دارد گسترده تر کنیم، بدون آن که از ترس از دست دادن نیروهای متحد در این جبهه در انجام وظیفه های سوسیالیستی کوتاهی کنیم. برای سرنگونی ولایت فقیه ما به گسترده ترین جبهه از خواستاران آزادی نیاز داریم. و از سوی دیگر همه ی آن هایی که در جبهه ضددیکتاتوری با ما هم سو هستند، نمی خواهند و نمی توانند در انجام دو وظیفه دیگر با ما همگام باشند. 

پس باید این را پذیرفت که کسانی چیزی بیش از سرنگونی ولایت فقیه نمی خواهند و نباید به این دلیل بدنه جبهه ضددیکتاتوری را کم توان کرد و آن ها را به دامن ولایت فقیه راند. هنگامی که برای نبرد با دیکتاتوری از جبهه ضددیکتاتوری سخن می گوییم، دیگر نیازی به کنار گذاشتن برخی از نیروهای سیاسی غیر “چپ” مخالف ولایت فقیه (گروه هایی که وابسته به امپریالیسم نیستند) نیست. چرا که  جبهه‌ ضددیکتاتوری در تاریخ نبردها همواره از نیروهایی با پایگاه‌های طبقاتی گوناگون که ضددیکتاتور بوده اند، پایه گذاری شده است.

شرط گذاشتن در برابر نیروهایی که می خواهند با دیکتاتوری بجنگند، نادرست است. بدین گونه نمی توان کسانی را که با برنامه های “چپ” انقلابی هم سو نیستند را  به جبهه ضددیکتاتوری راه نداد. حزب طبقه کارگر باید همواره برای پیروزی کارپایه ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی در درون جبهه ضددیکتاتوری کوشش کند، ولی نباید برای پیوستن نیروهای غیرپرولتری (گروه هایی که وابسته به امپریالیسم نیستند) به جبهه ضددیکتاتوری شرط گذاشت

این به این معنا نیست که “چپ” انقلابی دست از کوشش برای به “چپ” کشاندن جبهه ضددیکتاتوری بکشد. بلکه سخن بر این است که نمی توان با شرط گذاشتن جبهه ضددیکتاتوری را به “چپ” کشاند، ولی “چپ” می تواند با انجام کار سوسیالیستی خود، آن چنان پایگاه اجتماعی خود را در جامعه نیرومند کند که با بودن خود در جبهه ضددیکتاتوری آماج های این جبهه را به “چپ” بکشاند. باید بادآوری شود که “چپ” انقلابی نمی تواند مکانیکی و سنگین تر از جایگاه خود در جامعه و بیشتر از توانایی خود برای بسیج توده ها، جبهه ضددیکتاتوری را به “چپ” بکشاند.

سنگینی یک “چپ” یکپارچه و هماهنگ که توان بسیج نیروهای زمینی خود را دارد و ان ها را می تواند هنگام نیاز به میدان بیاورد، می تواند چنان در جبهه ضددیکتاتوری برجسته شود که این جبهه را خواه و ناخواه به  “چپ” می کشاند. ما دیدیم که بر پا نگرفتن جبهه متحد خلق پس از انقلاب چه زیان هایی به توده رسانده است و سرانجام آن شکست انقلاب بوده است. آن چه که روشن است این است که نمی توان برای برپایی و نیرومند کردن این جبهه “چپ” تا فردای واژگونی رژیم ولایی شکیبا و بردبار بود. می توان و باید یک جبهه متحد “چپ”های انقلابی را از هم اکنون ساخت. بدین گونه نیروهای غیرپرولتری در جبهه ضددیکتاتوری چه بخواهند و چه نخواهند سنگینی یک “چپ” انقلابی متحد را در این جبهه در می یابند.

بنابراین برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری نیازی به کنار گذاشتن گسترش آگاهی سوسیالیستی در میان کارگران و دیگر طبقه های رنجبر نیست. “چپ” انقلابی به جای شرط گذاشتن برای دیگر نیروهای غیروابسته ضددیکتاتوری در جبهه ی ضددیکتاتوری، باید برای سنگین کردن جایگاه خود در این جبهه، آگاهی رسانی سوسیالیستی خود را میان طبقه های رنجبر گسترش دهد. این کار را نمی توان به فردای پیروزی انقلاب واگذار کرد. از این رو باید دیدگاه سوسیالیستی را به پیش رو گذاشت با این آگاهی، که پیاده کردن آن وابسته به شرط هایی است که شاید هم اکنون در جامعه نباشد.

4 Comments

  1. جمال حق گو

    سیامک خان فکر نمیکنید که در حال حاضر وضع راه کارگر از همه چپها بهتر باشد. باید افراد صادق حزب به دارو دسته امیدوار فشار بیاورند که با آنها فعالیتهای اتحادی بکند. هم از لحاظ تئوریک و هم از لحاظ تشکیلاتی از ما بالاترند.

    1. سیامک

      با سپاس از دوست گرامی جمال حق گو برای پربار کردن گفتگو میان توده ای ها.

      نخست از شما درخواست دارم تا مهربانی کنید و در آینده نگارنده را خان نخوانید. من در زندگی نه هیچ گاه زمینی داشته ام و نه بر جان و زندگی کسی فرمانروا بودم. و اکنون بر گردیم به درون مایه سخنان شما.

      به باور نگارنده حزب توده ی ایران باید با همه ی “چپ”ها و از میان آن ها راه کارگر در نبرد دمکراتیک علیه نظام دیکتاتوری ولایی همکاری کند. طبقه کارگر و رنجبران میهن ما برای داشتن جایگاه درخور خود در دستگاه فرمانروایی ایران آینده به این همکاری تنگ که باید بر پایه جانبداری طبقاتی باشد نیاز بسیار دارند. برای همین باید این همکاری هم اکنون آغاز و در آینده نزدیک به آن اندازه نیرومند شود که بتواند جایگاه “چپ”ها را در جبهه ضددیکتاتوری سنگین کند.

      نخست باید بگویم که از بودن سازمان نیرومند کارگری در ایران باید خشنود بود و من نیز هستم. از همین اکنون گفته شود که این گفتگو برای انداختن شکاف میان ما و رفیقان راه کارگری ما نیست بلکه برای برجسته کردن نیازمندی همکاری با سازمانی است که به گفته ی شما از دید سازمانی و نظری از جایگاه شایسته ای برخوردار است، ولی خواستار همکاری نیست و شوری برای آن نشان نمی دهد.

      اکنون بر گردیم به داوری شما در باره ی این که گویا راه کارگر از حزب توده ی ایران هم از دید تشکیلاتی و هم از دید تئوریک نیرومندتر است.

      یک- سخن از گفتن از «تشکیلات» خیلی پیچیده و چند پهلو است. بگذارید پهنه گفتگو را تنگ تر کنیم و کنش های آن‌ها را در جامعه ایران و دموکراسی درون حزبی را برجسته کنیم.

      الف- در همه ی پهنه های اجتماعی در ایران هنوز هواداران حزب توده ی ایران دست بالا دارند. کنش فرهنگی و کارهای سازماندهی رفیقان حزبی در درونی بسیار بالاتر از هواداران راه کارگر است. هنوز حزب توده ی ایران در جامعه پرآوازه تر از راه کارگر است. البته باید به یاد داشت که این روندی است پویا. روشن است که رفیقان راه کارگر با کار بیشتر و به کار بردن نیرو می توانند جایگاه برتری در آینده به دست بیاورند.

      ب- اگر به دموکراسی درون حزبی بنگریم باید بگوییم که رفیق شالگونی نزدیک به چهل سال است که رهبر و سخنگوی این سازمان است. همه ی سخنان این رفیق همچون یک سند سازمانی در تارنگاشت راه کارگر بازتاب می نماید. این سازمان کوچک “چپ” با همه ی کوچکی نتوانست خود را یگانه نگه دارد و از درون شکافته شد و گروه دیگری از آن بیرون آمد. این ها نشانه های یک تشکیلات پویا با گفتگوهای پرجوش درون سازمانی نیست.

      دو- بگذارید نگاهی به توانایی تئوریک این سازمان داشته باشیم. که دوست گرامی حق گو آن را بهتر از حزب توده ی ایران می داند.

      الف- همکاری با دیگران: یکی از ویژگی های توانایی سازمانی و تئوریک برای یک سازمان کارگری، روشن کردن دیدگاه و دلیل درستی آن است که نیاز به شرکت و گفتگو با دیگر نیروهای سوسیالیستی دارد. بدبختانه چنین شیوه ی کارکردی را نمی‌توان نزد سازمان انقلابی کارگران (راه کارگر) دید. رفیق گرامی عاصمی در این زمینه چندین بار در “توده ای ها” نوشته است و نکته‌هایی پرباری را گفته است. آخرین این کوشش ها در نوشته “موضع نظری- تئوریک توده‌ای ستیزان (۱)” انجام شده است.

      ب- دیدگاه: همسنجی توانایی تئوریک سازمان ها به این آسانی نیست و نیاز به یک نوشته دراز دارد که در در اینجا نمی توان به آن پرداخت. تنها یک نکته اینجا کوتاه یادآوری شود. نگارنده در نقدی در گذشته در باره ی برنامه راه کارگر نوشته است که دیدگاه این سازمان از تناقضی درونی برخورد است. سازمان راه کارگر در برنامه خود با مطلق کردن نبرد طبقاتی، مرحله انقلاب را سوسیالیستی می داند، ولی در کنش سیاسی روزانه خود دمکراسی را برجسته ترین کار یک سازمان سوسیالیستی و کارگری می داند. رفیق شالگونی در یک گفتگوی رودرروی خود با رفیق عاصمی از این دیدگاه به روشنی پشتیبانی کرد.

      دوست گرامی جواد حق گو، چنانچه شما دارای نشست و برخاست با رفیقان راه کارگر هستید، دیدگاه ها را با آن‌ها درمیان بگذارید و خواستار گفتگویی درباره ی شرایط و کارکردهای نبرد مشترک بشوید. چنین گامی، گامی در سوی خواست شما برای همکاری خواهد بود. تنها با پیشنهادهای واقع‌بینانه و گفتگوی سازنده، نبرد روز را می توان به پیش برد و راه همکاری در نبرد روزانه را گشود.

  2. چپ

    اتحاد میان چپ های ایران و حتی وحدت تشکیلاتی امری ضروری و فوری است. اما این ضرورت از درون کشور به آنها تحمیل خواهد شد. آنتن ها را رو به به داخل بچرخانید. نام ها از اهمیت اولی برخوردار نیستند. چپ پرچمی است که الزاما نباید نام حزب توده ایران یا راه کارگر و یا دیگران پای آن نوشته شود. باید آرمان ها را پی گرفت. نام ها خواه ناخواه در پی خواهند آمد.

    1. سیامک

      سخنان رفیق گرامی “چپ” درست است، باید همه ی “چپ”ها برای به سرانجام رساندن آرمان ها بکوشند. بنابراین چاره “چپ” وحدت و تشکیلات است.

      اگر چه نقش نیروهای درون کشور در رویدادها کلیدی است، ولی آموخته های دوران انقلاب نیز به ما می آموزد که نباید دیالکتیک نبرد درون و برون کشور را دست کم گرفت. ولی این هم درست است که همگامی و همیاری نیروهای درگیر در میدان نبرد، انگیزه هماهنگی و همکاری را در “بالایی ها” افزایش می دهد.

      پیروز و شادکام باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *