کمونیست ستیزی در جهان و ایران

سخن روز شماره ۳

۲۸ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶ آوریل ۲۰۲۰

سرمایه داری می‌کوشد نبرد میان دو سیستم سوسیالیستی و سرمایه داری را علیه پاندمی ویروس کرونا مخدوش سازد.

سرمایه داری می‌خواهد با این شیوه کمبود فاجعه آمیز کارکرد خود را در صحنه ی پاسخ انساندوستانه به نیازهای پرشکی- درمانی توده های وسیع مردم کشورهای متروپل و پیرامونی و در حال رشد پرده پوشی کند.

سرمایه داری می‌خواهد با طرح اتهام های واهی و دروغین به جمهوری خلق چین، نقش چشمگیر و پرتوان کمک‌های کشورهای سوسیالیستی مانند چین و کوبا را در کنار کمک کشور روسیه حتی به ایالات متحده آمریکا، خدشه دار ساخته و نفی کند.

برخی از لایه‌های حاکمیت در نظام سرمایه داری وابسته در ایران نیز با چنین صداهای ناهجار و ضد انسانی و ضد کمونیستی هم صدا شده اند.

این روزها که تبلیغات ترامپ و امپریالیسم آمریکا می‌کوشد پاندمی کرونا را یک بیماری «چینی» اعلام کند؛ این کشور را عامل اصلی نابسامانی اجتماعی در آمریکا قلمداد سازد؛ کوششی که هدف آن پرده پوشی فقدان هر نوع قانون حمایت اجتماعی از توده های محروم و طبقه کارگر آمریکا در این کشور امپریالیستی است، نیازمند کمک متحدان خود در کشورهای دیگر است.

نکته ی جالب آن است که در ایران نیز با همین اتهامات علیه جمهوری خلق چین موضع گیری می شود.

«هیئت مؤسس تشکل های مؤسس اتحادیه تشکل های اسلامی دانشجویالن ایرانی (داتا)» در «بیانیه اعتراضی»ای که در آن مضمون نظرات ترامپ بازتاب یافته است، دولت چین را «متهم می‌سازد با پنهانکاری درباره میزان آسیب رسانی ویروس کرونا .. باعث همه گیری جهانی آن شده باشد» (کلمه ۲۳ فروردین ۹۹).

در ٬٬کلمه٬٬ نشریه ی اینترنتی نزدیک به اصلاح طلبان در حاکمیت جمهور اسلامی، مجتبی نجفی به نشر نوشتاری می‌پردازد که در آن موضع ضد جمهوری خلق چین توصیه می‌شود و این موضع را مطابق با سیاست «نه شرقی و نه غربی» جمهوری اسلامی اعلام می کند.  افراد دیگری در همین نشریه از قبیل نصرت لشنی از وابستگی ایران به چین می نالد. علی افشاری نیز در مقاله ی دیگر بر همین کرنای زشت می دمد.

برخلاف این سازهای ضد کمونیستی، وزارت خارجه ایران و سپاه پاسداران با موضع گیری دیپلوماتیک ولی سازنده و به جای خود، تضادی را در ایران متبلور می‌سازند که میان لایه‌های حاکمیت جمهوری اسلامی برقرار است و نشان تزلزل درونی آن می باشد.

پاسخ دیپلوماتیک وزیر امور خارجه که همراه است با نادرست ارزیابی نمودن سازهای ناهنجار ضد کمونیستی علیه جمهوری خلق چین که توانسته است در کوتاه ترین زمان و با محدود ساختن صدمات و هزینه‌های اقتصادی- اجتماعی بر پاندمی ویروس کرونا در چین غالب گردد و در سطح وسیعی به کمک رسانی به کشورهای دیگر، ازجمله به ایران عمل کند، پاسخی شایسته و به جا است. پاسخی است در جهت بهبود و تعمیق روابط میان دو کشور.

همچنین موضع گیری سپاه پاسداران علیه سازهای ناهنجار علیه جمهوری خلق چین در بخشی از حاکمیت و پیرامون آن در جمهوری اسلامی، موضعی درست و در خدمت تعمیق روابط میان دو کشور است.

همکاری و شرکت مشترک سه کشور چین، روسیه و ایران در مانور دریایی در دریای عمان و خلیج فارس که چندی پیش عملی شد و باید آن را علت اصلی قتل تروریستی فرماند سلیمانی توسط امپریالیسم آمریکا ارزیابی نمود، رابطه ی میان موج کمونیست ستیزی کنونی را در ایران و نقش مثبت برخی از محافل را در ایران در روابط دیپلوماتیک ایران با چین افشا می کند.

بی تردید این نشانه‌های مثبت به معنای کمونیست دوستی این محافل عملی نمی شود. آن را نباید نشان استحاله پذیری حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی پنداشت.

گام های دیپلوماتیک میان کشورها در ارتباط قرار دارد با نیازهای مشخص کشورها در سیاست خارجی آن‌ها در شایط مشخص تاریخی. دشمنان سرسخت نیز می‌توانند به متحدان تبدیل گردند، آن‌گونه که در جنگ جهانی دوم مشاهده شد.

تنها هنگامی می‌توان گامی را گامی در دور شدن از کمونیسم ستیزی ارزیابی نمود که بازتاب آن در کشور نیز قابل دیدن باشد.

هنگامی که آزادی زندانیان سیاسی حتی در شرایط بیداد پاندمی کرونا عملی نمی شود؛ هنگامی که دستمزد کارگران با دستبرد بی شرمانه به سبد معیشت زحمتکشان در سال‌های اخیر تعیین می شود؛ هنگامی که سیاست اقتصادی حاکم بر کشور تغییری مردمی- دمکراتیک نمی یابد، هر نوع خوش خیالی در امکان استحاله ی رژیم ولایی فاجعه برانگیزتر خواهد بود.

ابزار و شعار «نه شرقی و نه غربی» که دستاورد کمونیست ستیزان برای موضع گیری به سود امپریالیسم در نبرد میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیستی در جهان است، و هنوز اینجا و آنجا نقش کارکردی و عملی نیز در سیاست جمهوری اسلامی ایفا می سازد. سخنان توده‌ای ستیزانه و نادرست خامنه ای درباره ی حزب توده ایران در گذشته نزدیک نمونه‌ای از آن است.

در جهان امروز که نبرد میان دو سیستم با سرعت روافزون رشد می کند، جایی برای مواضع ضد کمونیستی در ایران باقی نمی گذارد. با حذف صریح این موضع، می‌توان و باید راه تعمیق روابط را میان ایران و کشورهای دیگر با مواضع علیه سلطه گری امپریالیسم در جهان گشود و تقویت کرد.

3 Comments

  1. احسان

    تولیدکننده، مصرف کننده و هدف متن

    برای تشخیص “درستی یا نادرستی مضمون یک متن (نوشتاری، گفتاری، صوتی، تصویری یا ترکیبی)”، باید همیشه”به طور همزمان” به سه نکته بسیار حیاتی زیر توجه کنیم:
    ۱) تولیدکننده آن متن کیست؟
    ۲) مصرف کننده آن متن چیست؟ و
    ۳) هدف از تولید آن متن چیست؟

    با توجه به سه پرسش بالا، بیاییم سه متن نوشتاری زیر از سوی (الف) افراد یا رسانه های وابسته یا علاقمند به نظام سرمایه داری و (ب) دو نهاد جمهوری اسلامی و ج) نامه سرگشاده احزاب سیاسی جهان را تحلیل کنیم:

    یک نمونه متن تولید شده از گروه الف:
    – کشور چین شیوع کرونا و اطلاعات مربوط به آن را از مردم خود و دیگر کشورهای دیگر پنهان کرده و سبب “همه گیری جهانی آن شده است”.

    دو نمونه متن از سوی گروه ب:
    – «دولت و ملت چین پیشگام مبارزه با ویروس کرونا و اعطای کمک‌های سخاوتمندانه به سایر کشورها در اقصی نقاط جهان است… شجاعت، تعهد و حرفه‌ای‌گری چین در مهار کرونا شایسته تبریک است. ایران همواره قدردان چین در این شرایط دشوار بوده است.» (سخنگوی وزارت خارجه ایران، دوشنبه، ۱۸/۰۱/۹۹).
    – «این اظهارات غیر کارشناسانه [ی سخنگوی وزارت بهداشت ایران] موجبات دل‌خوری دولت چین را فراهم کرد… آقا[ی] عزیز، بنابراین امیدوارم که شما به حقایق و تلاش‌های بزرگ مردم چین احترام بگذارید.» (ارگان اداره سیاسی سپاه پاسداران، ۲۰/۰۱/۹۹).

    یک نمونه متن از گروه ج:
    “ما به پیشرفت چشم‌گیر در مصاف با کووید ۱۹ در چین و برخی کشورهای دیگر … توجه [کرده و] کشورهای زیادی ازجمله چین را به داشتن رویکردی باز، شفاف، و مسئولانه در افشای اطلاعات با روشی به‌هنگام، به‌اشتراک گذاشتن آموخته‌ها در پاسخ به درمان بیمار و به‌ویژه در اختیار گذاشتن خدمات پزشکی و دیگر وسایل لازم بر اساس توانایی‌اش به دیگر کشورها ستایش می‌کنیم” (نامه مردم، ۲۶/۰۱/۹۹).

    حال بر می گردیم به تحلیل “پاسخ ها به سه پرسش” تا دریابیم : آیا می توان گروه الف را تخریب کننده کشور (سوسیالیستی یا غیرسوسیالیستی) چین و دو گروه ب و ج را ستایشگر این کشور در مبارزه اش با بیماری کوید-۱۹ دانست؟ و پرسش مهمتر این که آیا دو گروه ب و ج از دیدگاه مشترکی در مقابل کمونیست ستیزی گروه الف برخوردارند؟

    تولیدکننده متن اول رسانه ها یا افراد مدافع نظام سرمایه داری و مصرف کننده آن مردم، و هدف آن دفاع از نظام به اصطلاح “آزاد و دمکراتیک” در کشورهای سرمایه داری و نکوهش حکومت “کمونیست، اقتدارگرا و پنهان کار” چین می باشد.

    تولید کننده دو متن از گروه ب به ترتیب وزارت خارجه ایران و سپاه پاسداران، مصرف کننده آن مردم و هدف “ناگفته یا نانوشته” در این متن حفظ و بقای نظام ولایی ایران در شرایط تحریم ضدانسانی تحمیلی بر مردم و نه حاکمان ایران است. از عملکرد و تلاش کل سیستم حاکم در تمام دهه های اخیر برای تداوم سیاست خارجی ماجراجویانه اش به هر قیمتی می توانیم به این هدف ناگفته پی ببریم. در پاسخ به این پرسش که “آیا اگر تحریم اقتصادی تحمیل شده از سوی کشورهای امپریالیستی نبود، ایزان تمایل به همکاری اقتصادی با همین کشورها سرمایه داری و امپریالیستی ضدکمونیسم و ضد سوسیالیسم را نداشت؟ اگر ایران به خواست ترامپ و پمپئو به خاک خودش برگردد، کشورهای امپریالیستی حاکمیت سرکوبگر و دیکتاتوری ولایی را پذیرا هستند؟ پاسخ هر دو پرسش بالا بی شک مثبت است. هجوم شرکت ها و انحصارات فراملی و چندملیتی مانند شل و توتال و… پس از امضای توافق نامه برجام و میزبانی گرم حاکمیت از آنها این پاسخ قاطع را تایید می کند. سخنان خود ترامپ هم پاسخ مثبت ما به پرسش دوم را تایید می کند وقتی می گوید اگر ایران از کشورهای منطقه خارج شود، هر کمکی را به آن می کنیم و همین حکومت دینی دیکتاتوری می تواند ایران را دوباره به عظمت برساند (نقل به مضمون). پس حاکمیت ایران به خواست قلبی خود به کشور چین یا روسیه گرایش و دلبستگی ندارد، بلکه تحریم های ضدانسانی و ضدمردمی غرب که ناشی از رفتارهای ماجراجویانه اش در کشورهای منطقه است این گرایش به سوی چین نیمه سوسیالیستی و روسیه سرمایه داری را بر حاکمیت ولایی تحمیل کرده است. اگر دو نماینده سیاسی و نظامی -اقتصادی سیستم ولایی ایران یعنی وزارت خارجه و سپاه پاسداران ضدکمونیست و ضدسیوسالیسم نبوده و نیستند، چرا الف) برای تثبیت قدرت سیاسی و اقتصادی اش در کشور همه نیروهای سیاسی پس از انقلاب را با شدت و حدت هر چه بیشتر سرکوب کرده تا بتواند ب) اقتصاد سیاسی نئولیبرالی را که مطلوب نظام سرمایه و امپریالیسم جهانی به رهبری آمریکا است بر توده های کار و زحمت تحمیل کند.

    شباهت های زیربنایی “ناگفته” دو تولیدکننده در گروه های الف و ب، اتفاقأ، به مراتب بیشتر از تفاوت های روبنایی ظاهری آنهاست. مهمترین شباهت زیربنایی آنها این است که هر دو خواهان حاکمیت مطلق استثمارگر بر توده های کار و زحمت ایران هستند و تفاوت روبنایی آنها این است که گروه الف خواهان استقرار حکومتی غیرماجراجو در ایران و گروه ب خواهان حفظ و تقویت قدرت بلامنازع اش- تقویت تمدن اسلامی در منطقه و کل جهان است، گرچه مثل روز روشن است که صدور انقلاب و گسترش تمدن اسلامی تنها بهانه برای تداوم و حفظ قدرت سیاسی و اقتصادی در داخل کشور و ادامه استثمار انسان به دست انسان و غارت طبیعت به دست انسان است برای کسب سود بیشتر.
    اگر دو بازوی سیاسی و اقتصادی- نظامی حاکمیت – وزارت خارجه و سپاه- واقعا از سیاست چین در مبارزه با کرونا دفاع می کنند و تولید متن هایی از این دست آنها تنها برای ژست ضدآمریکایی گرفتن نیست، چرا آنها و ولی فقیه شان حالا با سیاست دولت روحانی برای برداشتن محدودیت های قرنطینه مرتبط به کرونا در داخل کشور مخالفتی نمی کنند؟ پاسخ را باید در بی علاقگی و تااندازه ای ناتوانی در تامین اقتصادی میلیون ها مزد و حقوق بگیر کشور جستجو کرد. پاسخ را باید در این جمله آقای نمکی، وزیر بهداشت ایران دید که می گوید ” “انجام دوره طولانی‌تر ماندن در خانه و تعطیلی کسب و کارها و به‌تبع آن کاهش ترددها [تداوم قرنطینه], تمهیدات اقتصادی ویژه‌‌ای می‌‌طلبد”. بله تمهیدات ویژه اقتصادی، که حاکمیت از دست رفتن جان انسان ها را به جای استفاده از سرمایه های مالی بیکران نهادهای مالی و اقتصادی غیرپاسخگوی ایران مانند استان قدس قدس رضوی و قرارگاه خاتم الانبیا برای تداوم قرنطینه ترجیح می دهد. سکوت این مقام ها و “ولی فقیه مستبد” نشان از هماهنگی و توافق همه جانبه تمام جناح های سیاسی و تمامی نهادهای مالی، اقتصادی و نظامی ایران بر اجرا و تداوم سیاستگذاری های سودمحور نئولیبرالی است.

    اما تولید کننده متن سه – که سابقه عملکرد تمام آنها نشان می دهد که از منافع طبقه مزد و حقوق بگیر دفاع می کنند – هرگز نمی تواند هدف مشابهی با هدف گروه ب داشته باشد. مضمون گفته و ناکفته متن “نامه سرگشاده بیش از ۲۳۰ حزب سیاسی جهان”، چیزی الف) جز نکوهش جهان سرمایه داری بی‌رحم سودمحور و بی توجه به سلامت مردم و ب) تشویق سیاست های اقتصادی مردمی و سوسیالیستی در این یا آن کشور نیست.

    سخن پایانی
    همان طور که شما رفیق عاصمی عزیز خودتان به درستی گفته اید، یک مارکسیست نمی آید برای درک یک پدیده به تحلیل این یا آن جز بپردازد بلکه به یقین به تجزیه و تحلیل کلیت آن پدیده می پردازد. پس نباید دو نهاد وزارت خارجه و سپاه پاسداران ایران را از کل سیستم یا نظام ولایی ایران جدا بررسی کرد، که برای اثبات حقانیت خود به هر دروغی تن می دهند تا خود را در مقابل منافع امپریالیسم جلوه دهند. چگونه می توان موضع نهاد سرکوبگری مانند سپاه پاسداران را مقابل موضع افراد یا رسانه کمونیست ستیز و مدافع نظام سرمایه داری نئولیبرال حاکم بر ایران و غالب کشورهای جهان موضعی درست ارزیابی کرد؟ گرایش نمایندگان حاکمیت ولایی به چین یا روسیه را نباید گرایشی ثابت دید. آنها هر وقت که نیاز باشد، مانند همیشه به خواست های به حق اکثریت مردم پشت کرده و مانند گذشته جام های زهر دیگری را خواهند نوشید و باز به دامن خانواده اصلی خود یعنی غرب بر می گردد. این از ذات جدایی ناپذیر اسلام سیاسی است که برای تامین منافع سیاسی و اقتصادی خود و نظام سرمایه داری جهان و پایمال کردن منافع واقعی مردم پای گرفته و به کمک همان امپریالیسم در اینحا و آنجای منطقه- مانند ایران، افغانستان، عراق و لیبی- به قدرت سیاسی دست یافته اند.

    یکی دو پرسش از رفیق عاصمی! شما وقتی بر درستی مصوبات حزب توده ایران و برنامه آن تاکید دارید، چگونه است که بر خلاف همین مصوبات و برنامه اش، تحلیل های شما با تحلیل طبقاتی این حزب از نظام بروکراتیک و جرگه سالار (الیگارشی) و سرمایه داری تجارت و بازار محور در تناقص آشکار قرار دارد؟ آیا فکر نمی کنید این گونه موضع گیری ها می تواند به سود گروهی باشد که خواهان تفرقه بیشتر بین توده ای ها هستند و نیز به زیان دیگران از جمله حزب و توده ای های باورمند به برنامه و مصوبات حزب؟

    به نظر می آید باید بیشتر و عمیق تر و در صورت امکان “جمعی تر” در ورود به این گونه مسائل اندیشید و قلم زد.

    تندرست باشید،
    احسان

    1. سیامک

      سخنان رفیق احسان بسیار درست است. یک مارکسیست نباید “برای درک یک پدیده به تحلیل این یا آن جز بپردازد بلکه به یقین به تجزیه و تحلیل کلیت آن پدیده” باید بپردازد.

      بخشی از نابخردان رژیم درون ولایت فقیه، سخنانی پوچ و یاوه در باره ی جمهوری خلق چین گفتند.
      جمهوری خلق چین بارها نشان داده است که اگر چه در سیاست برون مرزی بسیار هشیارانه و با ارزیابی همسنگی نیروها در جهان عمل می کند، ولی شاید برای داشتن فرهنگ خاوری (شرقی) هیچ گاه نمی خواهد بدگویی و بددهنی در باره خود را بپذیرد و کنندگان این کار را به تندی سر جای خود می نشاند.
      بخش دیگر رژیم ولایت فقیه اگرچه که ستمگر و آزادی خواه کش است، ولی نادان نیست. ترامپ از هر رویدادی برای تنگ کردن راه هوا خوردن جمهوری اسلامی سود می جوید و او کرونا را دوست خود برای وادار کردن ولایت فقیه به دگرگونی سیاست ماجراجویی برون مرزی می بیند. این بخش رژیم می داند که هم اکنون زندگی جمهوری اسلامی به دوستی و بخشایندگی جمهوری خلق چین گره خورده است. بدین گونه این بخش با سخنانی دیگر به پینه دوزی (damage control management) دوستی با جمهوری خلق چین می پردازد.

      رفیق گرامی عاصمی این تضاد را برجسته می کند و می گوید که “تضادی را در ایران متبلور می‌سازند که میان لایه‌های حاکمیت جمهوری اسلامی برقرار است و نشان تزلزل درونی آن می باشد.”

      از سخن گویی در باره تضادهای درون رژیم نباید هراس داشت و هم چنین نباید از گفتن انجام کاری “درست” از سوی رژیم ترس داشت.

      در دوران شاه نیز ما گفتگوهای بسیاری با مائویست در باره خرید ذوب آهن از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی داشتیم. حزب توده ی ایران آن را کاری درست می دانست، ولی از این هم آگاه بود که این به معنای کمونیست دوستی شاه و مردمی بودن او نیست. تاریخ نشان داد که دیدگاه حزب درست بوده است، و کارخانه ذوب آهن کمک بزرگی در پایه ریزی صنعتی شدن کشور کرده است.

      آن چه سخنان رفیق گرامی عاصمی را از دیگرانی که روی تضادها حساب باز می کنند جدا می کند، امید نبستن او به این تضاد و رها نکردن خط مستقل طبقاتی است.

      ایشان رک و راست می گوید که این تضاد را “نباید نشان استحاله پذیری حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی پنداشت “. و همچون یک مارکسیست دانا به درستی می گوید که چرا چنین کاری یک پنداربافی بیش نیست.
      رفیق می نویسد که “هنگامی که سیاست اقتصادی حاکم بر کشور تغییری مردمی- دمکراتیک نمی یابد، هر نوع خوش خیالی در امکان استحاله ی رژیم ولایی فاجعه برانگیزتر خواهد بود.”

      ایشان باز برای دور کردن خواننده از برداشت نادرست می نویسد که هنگامی می‌توان این تضاد را “دور شدن از کمونیسم ستیزی ارزیابی نمود که بازتاب آن در کشور نیز قابل دیدن باشد.”

      با این همه ان چه که رفیق احسان در پایان می نویسد هم بسیار درست است که “باید بیشتر و عمیق تر و در صورت امکان “جمعی تر” در ورود به این گونه مسائل اندیشید و قلم زد.”

      آن چه که از این گفتگو باید یاد گرفت این است که بررسی رویدادهای پیچیده در یک نوشته کوتاه “سخن روز” می تواند راه را برای دریافت نادرست باز کند.

      با سپاس فراوان از هر دو رفیق برای پربار کردن گفتگو میان توده ای ها.

      روزتان خوش و قلم تان تیز باد

  2. فرهاد عاصمی

    تضاد میان سیاست خارجی و داخلیِ جمهوری اسلامی؟

    حق باشماست رفیق عزیز احسان، در مقاله ی کمونیست ستیزی در جهان و ایران، بازتاب تضادی قابل شناخت است که درک ریشه ی علّـی- ژنتیکی آن برای دریافت کلیت رابطه ی خارجی ایران و برخی از پدیده‌های «مثبت» در برخی از موضع گیری ها در کشور به طور عام، و در ارتباط با جمهوری خلق چین به طور خاص ضروری است.

    ضرورت شناخت ابعاد متفاوت تضاد از این رو سودمند است، زیرا اندیشه را قادر می‌سازد برای پدیده‌هایی از قبیل دفاع سپاه پاسداران از روابط میان ایران و جمهوری خلق چین، دچار این توهم نگردد که گویا این پدیده را می‌توان نشان موضع گیری ترقی خواهانه توسط رژیم دیکتاتوری ولایی ارزیابی نمود و این موضع را نشان سرشت «ضد امپریالیستی» جمهوری اسلامی پنداشت.

    دشمنان و توده‌ای ستیزان به حزب توده ایران تهمت می‌زنند که برای بهبود شرایط زندگی روزمره توده های زحمتکش مردم میهن ما گویا پیشنهادی ندارد. مدعی هستند که حزب توده ایران حل همه ی وظایف آنی و امروز را به بعد از پیروزی انقلاب و برقراری سوسیالیسم در ایران موکول می کند. این ادعا دورغین و نادرست است.

    می‌دانیم که مضمون مبارزه ی دمکراتیک نزد حزب توده ایران، مبارزه ی روز زحمتکشان است برای تغییرات در شرایط حاکم کنونی. مبارزه برای برداشته شدن گام های اصلاحی و در جهت بهبود شرایط زندگی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن امروز!

    به سخنی دیگر، برخلاف بسیاری، تأیید حزب توده ایران را از «سه ریال دادن به منظور حفظ هفت ریال» که امینی نخست وزیر شاه پس از کودتای بیست و هشتم مرداد ۳۲ در ارتباط با «رفرم ارضی» مطرح ساخت، دشمن طبقاتی نمی تواند برای خارج ساختن باد از بادبان فعالیت روشنگرانه و افشاگراگرانه ی حزب طبقه ی کارگر ایران به خدمت بگیرد!

    حزب توده ایران آنقدر جانبدار اصلاحات در جامعه است که برای تحقق بخشیدن به آن به انقلاب دست می زند!
    به اصطلاح «رفرم ارضی» زمان محمدرضا را حزب طبقه ی کارگر ایران به اهرم مبارزه برای یک رفرم ارضی انقلابی در ایران بدل نمود که تاکنون به سرانجام نهایی نرسیده است.
    تحقق نیافتن بندهای ج. و د. در اصلاح ارضی پس از پیروری انقلاب ۵۷ که حزب توده ایران مدافع بی همتای آن بود، نشان ادامه این نبرد و موضع انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران در این زمینه است و کماکان در دستور مبارزه ی روز توده های مردم قرار دارد و باید با گذار از دیکتاتوری ولایی به آن تحقق بخشید.

    همان‌طور که نمی‌توان اشگ ریزی احمدی نژاد را بر سر تن بی جان چاوز، نشان موضع اقتصادی- اجتماعی ترقی خواهانه توسط او دانست، در حالی که که او با سرافرازی مدال صندوق بین‌المللی پول را برای اجرای دستورات سازمان های مالی امپریالیستی بر سینه به نمایش می گذارد، همان‌طور هم نمی‌توان موضع سپاه پاسداران را در ارتباط با جمهور خلق چین نیز نشان موضع گویا «ضد امپریالیستی» آن ارزیابی نمود، تا آن هنگام که علات علّـی- ژنتیکی پایه ریزی «سپاه قدس» بر طرف نشده است که هدف آن، توسعه ی شیعی گری و به راه انداختن برخوردهای مذهبی و قومی است که در خارج و داخل کشور دنبال می شود.

    براین پایه است که خواست خروج نظامیان ایران از کشورهای دیگر توسط حزب توده ایران، خواستی به جا و مستدل است، زیرا به معنای برش در سیاست ماجراجویانه ی جمهور اسلامی می‌باشد با سیاست گذشته و همکاری‌های علنی آن با امپریالیسم ازجمله به منظور پاره پاره کردن جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی.
    این خواست حزب توده ایران به درستی همراه است با تأیید همکاری ایران با روسیه برای سد و به عقب راندن سیاست تجاوزگرانه و تجزیه طلبانه امپریالیسم در سوریه. ولی سرشت مثبت چنین کوششی تنها آن زمان به سرشتی عینی بدل می‌گردد که بار ارتجاعی همکاری و اجرای برنامه امپریالیستی برای دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی توسط ج ا و سپاه پاسداران بر زمین گذاشته شود. نشانه‌های چنین سیاستی در کارکرد ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی دیده نمی شود.

    درضمن ناگفته نماند که حزب توده ایران برای درک تضادها به جستجوی ریشه ی علّـی- ژنتیکی آن می پردازد.
    جستجو در انواع «تولید کنندگان»، «مصرف کنندگان» و «هدف» این یا آن سخن و نظر که می‌تواند گوشه‌هایی از واقعیت را قابل شناخت سازد و شناخت آن ضروری است، به معنای درک تضاد در سیاست ضد مردمی و ضد ملی داخلی حاکمیت سرمایه داری در ایرانِ جمهوری اسلامی با برخی نظرها درباره ی سیاست خارجی نیست. ریشه ی علّـی- ژنتیکی پدیده را مورد بررسی و توجه قرار نمی دهد.
    این شیوه که ژورنالیسم بورژوایی آن را به قله نظریه پردازی های ظاهربین و توصیف گر خود بدل ساخته است، نمی‌تواند نقش عمده‌ای برای شناخت و درک تضادهای درونی سیاست ارتجاعی در ایران و جهان بکند. شما تأثیر ریشه ی علّـی- ژنتیکی این تضاد را با ذکر به جای پرسشی در ابرازنظرتان نشان می دهید: «آیا اگر تحریم اقتصادی تحمیل شده از سوی کشورهای امپریالیستی نبود، ایران تمایل به همکاری اقتصادی با همین کشورهای سرمایه داری و امپریالیستی ضد کمونیسم و ضد سوسیالیسم را نداشت؟ ..».

    در پایان توجه شما را به مقوله ی سرشت سوسیالیستی جمهوری خلق چین جلب می کنم.
    اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه که در چین به آن نام «سوسیالیسم چینی» داده اند، با مفهوم «چین نیمه سوسیالیستی» شناخته و درک نمی شود. من در بخش دوم مقاله ی موضع نظری- تئوریک توده‌ای ستیزان که امروز در توده‌ای ها انتشار یافت، ویژگی‌های اقتصاد سیاسی دوران گذار به سوسیالیسم پیش رفته را در چین برشمرده ام که مفهوم درک نشده ی «چین نیمه سوسیالیستی» را می شکافد و مضمون آن را قابل درک می کند.

    وظیفه ی این ویژگی ها که با مفهوم «گشایش و تغییر» توسط حزب کمونیست چین بیان می شود، به ثمر رساند تغییرات در مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در چین است که در آن هنوز مواهب مادی و معنوی بر پایه سهم «کار انجام شده ی توسط فرد» تقسیم می‌شود که مارکس آن را برای دوره ابتدایی سوسیالیسم در برنامه ی «گتا» ذکر می کند. از این رو باید سرشت جمهوری خلق چین با سرافرازی به عنوان یک کشور سوسیالیستی پذیرفت.
    جمهوری خلق چین امیدوار است با فرارسیدن صدمین سالگرد پیروزی انقلاب چین در همین مرحله، به «جامعه سوسیالیستی با رفاه و عدالت اجتماعی بالا و برقراری هارمونیِ» فرهنگی دست یابد. هدفی که می‌توان آن را به عنوان پیشرط برای تدارک مرحله ی دوم یا کمونیستی فرازمندی جامعه ارزیابی نمود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *