چرایی یورش جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران!

سخن روز شماره ۷

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۲ مه ۲۰۲۰

تلاش های فراوانی از سویه های گوناگون شده است تا یورش غیرقانونی جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران به شیوه پلیسی گزارش داده شود. در این گزارش ها، نویسنده با آب و تاب و شیوه ای شیوا به گزارش این که چه کسی با چه کسی و در کجا و در باره چه چیزی و چگونه و در چه زمانی نشستی  یا کنشی در پیوند با یورش به حزب توده ی ایران داشته است، می پردازد. 

همه ی این پرسش ها در جای خود و به ویژه در فردای روز آزادی که دسترسی ما به نوشته های پنهان شده جمهوری اسلامی آسان تر می شود، می تواند زمینه شایسته ای برای بررسی و ارزیابی پژوهشی شیوه های به کار گرفته شده “تعقیب و گریز” میان رژیم های ستمگر و نیروهای پیشرو فراهم کند.

ولی هم اکنون این چنین گمانه ها ما را از پرسش بنیانی و از دید طبقاتی برجسته تر، یعنی چرایی یورش به حزب توده ی ایران به دور می کند و سایه سنگین فراموشی بر این چرایی می اندازد. خرده و ریز کردن این یورش به گزارش های کوتاه و گوناگون پلیسی، مانند این که چه کسی و در چه باغی از سوی گزمگان، برای روبرویی با چه کسی آورده شده بود، ما را از جستجوی در باره ی آماج بنیانی این یورش به دور می کند و این یورش به تکنیک ها و ندانم کاری های کوچک و جدا از هم بخش می شود که از پیوند دیالکتیکی با نقشه بزرگ برای یورش به حزب برخوردار نیست.     

آن هایی که می خواهند یورشی را که میخ های پایانی را بر تابوت انقلاب زده است، یک ندانم کاری و ناگهانی و بی‌برنامگی از سوی رهبری انقلاب بدانند، نه تنها چیزی از پیوند آن یورش با شکست انقلاب درنیافته اند بلکه تخم بدبینی در دلها در باره ی خط مشی کنونی حزب نیز می کارند. مگر کسی در آن زمان گستاخی نوشیدن حتا یک لیوان آب بی اجازه آیت الله خمینی داشته است؟ مگر کسی می توانست بی پشتیانی او  کسی را دستگیر و یا آزاد کند؟ چگونه شدنی است که او با تحلیلی از “شرق و غرب” با یورش به حزب توده ی ایران “مخالفت” می کند، ولی این کار انجام می گیرد؟  آیت الله خمینی همان کسی است که  آیت الله شریعت مداری، بازرگان و بنی صدر را هنگام شورش به سر جای خود نشاند. چه کسانی توده های حزبی را به چنین خوش باوری ها می کشانند و برای چه؟ 

راستش این است که این یورش هماهنگ برنامه ریزی شده و با پذیرش همه ی سردمداران بزرگ جمهوری اسلامی پیاده شده بود. تنها می توان آیت الله منتظری را در این باره بی گناه دانست که نقشه دور کردن او از کانون فرمانروایی در همان زمان کلید خورده بود.

راستش این است که پس از  ۳۸ سال کنجکاوی توده ای ها برای دانستن چگونگی این یورش کمتر نشده است و نوشته ها در این باره در هر کجا که پخش شود، خوانندگان بی شماری خواهد داشت. چه توده ای هایی که به آرمان خود وفادار مانده اند و چه توده ای های دیگری که دیگر توده ای نیستند، دلبستگی فراوانی به خواندن این گونه گزارش ها دارند، اگر چه که می دانند که چیز تازه ای به دانستنی های آن ها افزوده نمی شود. نه تنها رازی گشوده نمی شود و حتا وارونه بخت رازگشایی با مرگ هر ساله ی کسانی که در این رویدادها درگیر بودند کمتر می شود. نویسنده به ناگزیر پس از به ته دیگ خوردن کفگیر باید از آقای خدایی و آقای اسدی بازگویی (نقل قول) کند.  

تاریخ پیکار مارکسیست ها انباشته از نمونه های غم انگیز یورش نیروهای واپسگرا به اندیشه پیشرو کمونیست ها است. با همه ی پیش روی گیری نکته های امنیتی و هوشیاری و دوراندیشی سازمانی، نیروهای فرمانروای واپسگرا همواره جلوتر از نیروهای پیشرو هستند.  نیروهای پیشرو به ناچار باید برای سازماندهی ایستادگی توده ها تن به کولاک پرخروش دریای نبرد دهند و نیروهای بزدل خودکامگان در کشتی های آهنین در پی شکار این شاه ماهی های خلق در همه جا تور انداخته اند.  

هنگام بررسی یورش به کمونیست ها، باید با آموختن از آموزه های سوسیالیسم علمی به ارزیابی طبقاتی پرداخت. بنابراین پژوهش گر باید با روش دیالکتیکی در واکاوی پدیده ها و رویدادها  و با آگاهی از نکته های اصلی آن لحظه و بر پایه داده های (facts) واقعیت عینی از آن شرایط مشخص به واکاوی طبقاتی و یافتن ریشه های برنامه این یورش بپردازد. 

پیش از آن که زبان سخن بگشاییم، بی ریب (شک) بازگویی آن چه که خط مشی حزب بر آن پایه گزاری شده بود برای روشن کردن دلیل یورش بد نباشد. نخست بگذارید گذری داشته باشیم به این که خط مشی حزب بر پایه چه چیزی پایه گزاری شده بود.

تئوری مارکسیستی در باره ی روند دگرگونی اقتصادی- اجتماعی در جامعه  بر پایه ماتریالیسم تاریخی سوار است. با کمک ماتریالیسم تاریخی می توان گرایش چیره (مسلط) تکاملی و طبقه های بالنده و طبقه های بازدارنده را در یک لحظه مشخص شناسایی کرد. با واکاوی مشخص از وضعیت مشخص حزب برنامه خود را می نویسد که در آن هدف جنبش طبقه پیشرو را در یک دوره کوتاه و بلند در توسعه سرمایه داری (برنامه حداقل و برنامه حداکثر) نشان می دهد. بر پایه برنامه نوشته شده، استراتژی حزب با دانش در باره ی آرایش نیروهای دوست و دشمن، در درون و برون مرزها شناسایی و آشکار می شود. استراتژی راه و سوی کلانی را که جنبش انقلابی پرولتاریا، باید برای رسیدن به هدف های خود در آن گام بگذارد را نشان می دهد و جنبش را برای دستیابی به آنها رهنمایی می کند. هدف استراتژی کمک به پیروز شدن زحمتکشان در نبرد طبقاتی است. 

برای به سرانجام رساندن یک استراتژی، حزب باید دارای تاکتیک هایی باشد که کنش ها و نبردهای روزانه ما را به سوی آماج استراتژیک رهنمایی کند. تاکتیک ها، پله های روزانه برای رسیدن به سرکوی استراتژی هستند. برنامه رهبری تاکتیکی این است که همه شیوه های نبرد و سازماندهی پرولتاریا و همراهانش را آن چنان بکار برد که تا پیش نیازهای پیروزی استراتژیک با بهترین راندمان فراهم گردد. بنابراین تاکتیک ها در یک دوره استراتژیک می توانند بارها دگرگون شوند و پیروزی و یا شکست آن ها خود به خود به معنای پیروز و شکست یک استراتژی نمی باشد. برنامه ریزی استراتژی و  تاکتیک، بخشی از سازه های (عوامل) ذهنی جنبش طبقاتی طبقه کارگر است. سازه های ذهنی می توانند دگرگونی سازه های عینی را  تند و یا آهسته کنند، ولی سازه های عینی در روند کلان خود وابسته به آگاهی و خواست پرولتاریا برای دگرگونی نیست.  

هنگامی که به جستجوی دلیل بنیانی یورش جمهوری اسلامی به حزب می پردازیم، باید توانست از داستان سرایی پرهیز کرد و دست به روی برجسته ترین و سنگین ترین سازه ها گذاشت.

راستش این است که تنها حزب توده ی ایران نگاره (تصویر) روشنی در باره ی دوران و ویژه گی های یک انقلاب ملی- دموکراتیک داشت. حزب از آماج  های چنین انقلابی آگاه بود و تضاد های نهفته در آن را می شناخت و می دانست که دشمنان درونی و برونی انقلاب چه کسانی بودند. بر پایه همین هم حزب در برخورد با انقلاب دارای استراتژی و تاکتیک های نوشته شده، کار کرده و آزمایش شده بوده است.

همه ی کوشش حزب در راستای استراتژی ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک بکار برده می شد. حزب توده ایران تلاش می کرد که تا زندگی طبقه های انگلی میرنده را با یک سری دگرگونی اقتصادی و اجتماعی ریشه ای آن چنان دشوار کند که از پهنه های کلیدی فرمانروایی جامعه بدور بمانند . هدف استراتژیک حزب، ژرفش انقلاب بوده و چون رهبری انقلاب در دست “دمکرات های انقلابی” بوده است، چالش این بود که در کجا و چگونه می شد نیروهای خود را با کمترین هزینه و با بیشترین کارایی در راه نزدیک تر شدن به دستیابی به هدف های استراتژیک بکار برد.

در هیچ زمان حزب برای بزرگ و نیرومند شدن و داشتن نقش برجسته در رویدادها به “راست” نرفته بود بلکه حزب توده ی ایران با برجسته کردن خط اقتصادی، جامعه را به “چپ” کشانده بود. تلاش های نیروهای واپسگرا برای رهبری دستور کار گفتگوی همگانی شکست خورده بود. آنها نتوانستند که گفتگوی درون جامعه را به سوی خداپرستی و ضد کمونیسم بکشانند. حزب با هشیاری آبریز گفتگوی همگانی را به سوی برپایی میهنی مستقل و بهبود زندگی زحمتکشان با در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری سرازیر کرده بود.  

حزب می کوشید که تا گفتگو در باره ی خط اقتصادی را که جان و زندگی رنجبران زمینی به آن وابستگی داشت، جانشین گفتگوهای پنداری در باره ی “آسمان” بکند. جهان بینی مارکسیسم برای دگرگونی ریشه ای جهان است. بسیج مردم علیه امپریالیسم و سازماندهی توده ها برای به انجام رساندن گذر از دگرگونی سیاسی به دگرگونی ژرف اجتماعی و اقتصادی مهمتر از هر چیز دیگری بود. با این برش حزب تلاش می کرد که تا مسلمانان پیشرو را از چنگال “خدا خواهی” نیروهای واپسگرا برهاند و همبستگی آن ها را با نیروهای غیرمسلمانان پیشرو برای دستیابی به هدف ها  و آرمان هاى والای انقلاب ملی و دموکراتیک نیرومند کند.

تاکتیک های برگزیده حزب هم برای رسیدن به آن هدف های استراتژی برنامه ریزی و پیاده می شد. برای حزب توده ی ایران در پی گیری یک اقتصاد سیاسی مردمی از هدف های استراتژیک بود. برای دستیابی به این هدف استراتژیک بخشی از تاکتیک ما پشتیبانی از هر گامی که در راه به سرانجام رساندن ژرفش انقلاب برداشته می شد  و انتقاد از  گامهایی که این روند را کند می کرد، بوده است.

بنابراین هنگام پیاده سازی سیاست “اتحاد و انتقاد” ما در برابر نیروهای “دموکرات انقلابی”، تنها سویه “اتحاد” برجسته نبود. حزب انتقادهای فراوان کرده و هشدارهای فراوان در باره ی چالش های کلیدی که می توانست سرنوشت انقلاب را دگرگون کند و به هدف های استراتژیک ما زیان برساند به رهبری جمهوری اسلامی داده است. از میان آن ها نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان،  قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د، پیامدهای ناگوار اصل ولایت فقیه در قانون اساسی و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر را می توان نام برد.

حزب می دانست که برای دستیابی به هدف های استراتژیک، “چپ”  باید جایگاه سنگین تری در جامعه داشته باشد و بر پایه ی همین ارزیابی پیشنهاد پایه گزاری جبهه متحد خلق را داده بود. 

در همسنجی با دیگر نیروهای پیشرو حزب توده ی ایران کنش های سیاسی دوران انقلاب را در هوایی بسیار چرکین و آلوده آغاز کرده بود. در رگ های روشن اندیشان جامعه، زهر ۲۵ ساله دستگاه شاهنشاهی ضدحزبی روان بود. بسیاری از روشن اندیشان “چپ” برای توده ای بودن کسرایی و به اذین گریستند. روشن اندیشان “چپ” به چشم خواری به ما نگاه می کردند. در زمان کوتاهی ما با رنج و سختی ها این دشمنی های کور را به دوستی های گرم دگرگون کردیم. بدین گونه اندک اندک تخمی که گروه تیزابی و نوید مهرگان در زمینی کال کاشته بود، با آبیاری و نگه داری توده ای ها به سرو تنومندی دگرگون شده بود. ما با کوشش شبانه و روزی و با دستهای پینه زده علف های هرز را در دشت جامعه کندیم و کشتزار بزرگ ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی ساخته بودیم.  

یکی از دلیل های یورش جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران، پیروزی نه چندان کوچک حزب در برپایی جبهه متحد خلق بوده است. حزب توانسته بود که با توانمندی ایدیولوژیک و برایی سیاست انقلابی خود، بخش بزرگی از سازمان چریک های فدایی خلق را به سوی خود بکشاند. همکاری و هم اندیشی، فراتر از سیاست های روزانه پیشرفت کرده بود و می رفت تا به یگانگی سازمانی سرانجام یابد. ترس واپسگرایان از نیرومند شدن این جبهه و فرارویی انقلاب از مرحله سیاسی به دگرگونی های ریشه ای اقتصادی – اجتماعی از انگیزه های بنیانی یورش به حزب توده ی ایران بوده است. این جبهه به خودی خود می توانست، سپری در برابر تیر کین دشمنان بسوی آماج های انقلاب بسازد.

رفیق عاصمی بارها گفتگوی خود را با رفیق طبری  بازگویی کرده است که در آن رفیق طبری می گوید که ما در دو سال باید آنچنان نیرومند شویم که سرکوب ما آسان نباشد. راستش یگانگی و یکپارچگی نیروهای حزبی و سازمانی همان سپری بود که رفیق طبری از آن سخن گفته بود. جمهوری اسلامی هم می دانست که “چو رستم پدر باشد و سهراب پسر نباید به گیتی کسی تاجور”.

با نیرومندی این جبهه متحد “چپ”،  بورژوازی انگلی پهنه را برای به کژراهه کشاندن هدف های اقتصادی- اجتماعی انقلاب تنگ دید و نمی توانست برنامه  یورش به حزب را دیگر فراموش کند. واپسگرایان از این بیم داشته اند که نکند حزب توده ی ایران با مادی کردن سخنان رادیکال رهبری جمهوری اسلامی در جامعه، بتواند سپهر محکمی و دژ استواتری در برابر به پس راندن آماج های انقلاب بسازد.

زنده یاد کیانوری چندی پیش از یورش به حزب در گفتگو با خبرنگار روزنامه ی رولوسیون فرانسه گفته بود که:
نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری و بزرگ مالکی که… در بسیاری از پست ھای کلیدی، نھادھای انقلابی و حاکمیت جمھوری اسلامی جا گرفته بودند، …. حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش و تکامل کندتر و کندتر کردند و آن را به رکود کشاندند. 

این گفته کیانوری که چکیده واکاوی حزب توده ی ایران از شرایط آن زمان بوده است به روشنی دلیل بنیانی یورش را نشان می دهد. نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری در نهادهای کلیدی جا گرفته بودند و اندک اندک روند انقلاب را از پیشرفت بازداشتند. سخنان بالا به روشنی نشان می دهد که چه چیزی برای حزب توده ی ایران برجسته بوده است. آن چه که رفیق کیانوری “حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش ” می نامد، همان ژرفش انقلاب و فرارویی آن از مرحله سیاسی به دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی است. از همان روز نخست، نمایندگان بورژوازی بازرگانی (تجاری) با پیوند دیرینه خود با بسیاری از روحانیان تلاش کردند که از فرارویی انقلاب به مرحله اقتصادی – اجتماعی جلوگیری کنند. رفیق کیانوری آشکارا می گوید که  پیشرفت این روند از کندی به ایستادگی و پسرفت رسیده است. این سخنان همزمان هشداری به رهبران جمهوری اسلامی بوده است، به این معنا که ما به پایان پشتیبانی مشروط حزب توده ی ایران از رهبری انقلاب رسیده بودیم.

زنده یاد کیانوری با دلاوری بی همتایی به روشنی سخن از پایان “نبرد که بر که” می گوید و این گنجینه ای که به ما رسیده است به ما نشان می دهد که نباید کارکرد درست حزب را در سال های نخست انقلاب فروکاست‌ گرایانه تا همیشه بر پایه “نبرد که بر که” درون رژیم استوار کرد. برخی ها با ناگهانی خواندن یورش به حزب، شاید می خواهند که درهای سازش با برخی از نیروهای درون رژیم را باز کنند. خط مشی حزب توده ی ایران همواره بر پایه ی استراتژیک ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک سوار بوده است. زمانی برای پیروزی این هدف، ما نیاز به همکاری با نیروهای “پیشرو” در جمهوری اسلامی داشته ایم و امروز که سران واپسگرا و اصلاح خواه جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امامزاده نئولیبرالیسم رفته اند، ما برای ژرفش هدف های انقلاب ملی و دموکراتیک نیاز با نبرد با این نیروها در جمهوری اسلامی داریم.

یورش به حزب توده ی ایران و شکنجه رهبران بزرگ و کوچک آن را باید در پیوند با برنامه طبقه های انگلی بورژوازی برای شکست فرارویی انقلاب ملی- دموکراتیک از سیاسی به جابجایی طبقاتی با دگرگونی اقتصادی- اجتماعی دید و بررسی کرد. بازگویی درد و رنجی که بر حزب توده ی ایران رفته است و داستان سرایی های پلیسی در باره ی یورش اگر با ذره بین طبقاتی به برنامه بورژوازی انگلی برای شکست انقلاب پیوند نخورد، از بررسی احساسی و جنایی رویدادها به کاوش ژرف چرایی ان فرا نمی روید.

بگذارید دوباره بگوییم که تاریک اندیشان توانستند که گردش چرخ تاریخ را کمی کند کنند، ولی نتوانستند که خورشید را از یاد مردم بزدایند. همچنان ستارگان فراوانی هر چند کم سو در آسمان نبرد میهن می درخشند و هنوزم بلبلان خوش آواز در دشت پیکار می خوانند و باز هم پروانه های عاشق به دنبال گل های زیبا و خوش بو در باغ ایستادگی در پروازند.

اگر ما نمی خواهیم که سرنوشت انقلاب آینده را به دست نیروهای ناپایدار و هوادار سرمایه داری بسپاریم، باید برای برپایی جبهه متحد خلق میان نیروهای ”چپ” بکوشیم. تنها با بودن سنگین یک ”چپ” یکپارچه و با برنامه در جبهه ضددیکتاتوری می توان جلوی برنامه اقتصادی سرمایه داری نیروهای غیرپرولتری را پس از انقلاب گرفت.

2 Comments

  1. جمال حق گو

    آقای سیامک همه حرفهای شما در مورد حزب بعد از انقلاب صحیح ولی ما صحبت الان میکنیم. در واقع حزبی وجود ندارد. عدالتیها نامه مردمیها را ساخته امپریالیسم میدانند. نامه مردمیها عدالتیها را احمدی نژادی هستند و ده مهر سپاهی هستند. عدالتیها و نامه مردمیها و ده مهریها راه توده را لیبرالیستی و طرفدار رفسنجانی و روحانی جاسوس میدانند. اگر ادعاهای اینها در مورد هم حتی یک مقدار صحت داشته باشد یعنی دیگر حزب مستقلی دیگر وجود ندارد که تو و عاصمی برای ان سینه چاک هستید. در مقابل رهبری راه کارگر همه از زندانیان زندان شاه هستند نه به طرف رژیم رفتند و نه به طرف امپریالیسم مستقل مستقل. منظور از مقایسه این است.

  2. فرهاد عاصمی

    مضمون استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران؟!

    ابرازنظر کننده ی دلسوز جمال حق گو در یک نکته محق است. ارتجاع داخلی و خارجی توانسته است با وعده‌ها دورغین و طرح دورنماهای پرسش برانگیز، جنبش توده‌ای ها را پاره پاره کرده و به ابزار و زائده ی تحکیم سلطه ی خود در آورد. ولی این برداشت نادرست است که گویا «جاسوس»ها در کارند.

    جاسوس کسی است که با پذیرش ظاهر مقوله و سیاست حزب توده ایران، بکوشد به اطلاعات پنهان در حزب طبقه ی کارگر ایران دست یابد و آن را به مرجع خود انتقال دهد. انحراف های گروه‌هایی که از آن حق گو نام می برد، ولی مبتنی است بر ارزیابی نادرست هر کدام از آن‌ها از کلیت واقعیت مادی- ماترالیستی نبرد طبقاتی در ایران.

    هیچ یک از گروه‌های برشمرده شده، «کلیت» سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را پذیرا نیستند.
    برخی زیرا آن را درک نمی کنند. و برخی زیرا دچار این ابهام هستند که می‌توان در یک «همکاری تاکتیکی» با ارتجاع به هدف حفظ موجودیت حزب توده ایران به مثابه ی یک ٬٬پدیده ی تاریخی٬٬ در جامعه ی ایرانی دست یافت.
    همه ی این گروه‌های نام برده شده، وحدت دیالکتیکی میان شکل و مضمون را پذیرا نیستند و توضیح درباره ی ضرورت درک این وحدت را با انواع توجیه های «تاکتیکی» دور می زنند. کنار کشیدن خود از بحث مشخص، فرار نظم یافته از جدل نظری- تئوریک و سیاسی عمده ترین شیوه ی همه ی این گروه‌های انحرافی است.

    برخلاف این برداشت که گویا «حزب مستقلی دیگر وجود ندارد»، حزب توده ایران از این رو تعطیل بردار نیست، زیرا پدیده‌ای تاریخی را تشکیل می‌دهد در مرحله ی معینی از تاریخ رشد جامعه ی ایرانی.
    این مرحله را حزب طبقه ی کارگر ایران مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب تعریف و اعلام کرده است. نیروهای متضاد شرکت کننده در آن را معرفی نموده است که در سوی انقلابی آن طبقه ی کارگر ایران با منافع مشخص خود قرار دارد. منافعی که دفاع از آن با اهرم مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی، دفاع از منافع کل جامعه ی ایرانی را در مرحله ی کنونی رشد تاریخی تشکیل می دهد.

    «سنتز» تاریخی از درون این نبرد طبقاتی در مرحله ی کنونی می‌تواند تنها با برقراری هژمونی طبقه ی کارگر، و یا شرکت پر وزن آن در حاکمیت جامعه عملی گردد.
    این هدف تنها با حفظ و تحکیم سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران قابل دسترسی است. قابل دسترسی است در «سازش» و توافق های بینابینی با نیروهای دیگر در جامعه ی کنونی ایران. سازش های ضروری ای که تنها آن هنگام پایدار خواهد بود که صراحت استقلال طبقاتی حزب توده ایران حفظ گردد.
    وظیفه‌ای که تنها حربه را برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری در ایران تشکیل می دهد. در این زمینه در مقاله‌ای که انتشار خواهد یافت، وسیع‌تر صحبت شده است.

    در همین مقاله با عنوان ساختار اندیشه ی یک ضد کمونیست، اعلامیه «سازمان انقلابی کارگران ایران» (راه کارگر) بمناسبت اول ماه مه امسال مورد بررسی قرار گرفته است. در آنجا سیاست این سازمان نیز به مثابه اندیشه ی سوسیال دمکرات نشان داده شده و درباره ی علت علّـی- ژنتیکی نادرستی آن روشنگری شده است. مطالعه ی نوشتار برای درک انحراف نظری- سیاسی در سیاست جاری در «راه کارگر» کمک است.
    بهر جهت نمی‌توان، آن طور که حق گو می پندارد، فقدان تقسیم شدن در «راه کارگر» را که مایه خشنودی است، به مثابه علّـت علـلی- ژنتیکی درستی مواضع آن برداشت نمود. چنین برداشتی تکیه ی یک سو به شکل پدیده و از مدنظر دور داشتن مضمون آن است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *