«همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند»!
فرهنگ و اخلاق مارکسیستی در برابر اخلاق ضد انسانی سرمایه داری!

مقاله ۱۲/۹۹

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۶ مه ۲۰۲۰

مضمون فرهنگ و اخلاقِ مارکسیستی در نبرد رهایی بخش طبقاتی در جامعه ی سرمایه داری دارای دستمایه ی مادی- ماتریالیستی است.

دستمایه مادی- ماتریالیستی در مضمونِ اخلاق مارکسیستی در اندیشه ی مارکس- انگلس از طریق برقراری وحدت میان ذهن و پراتیک بر روی واقعیت عینی پیش رو تبلور می یابد.

مضمونی که مبتنی است بر توانایی ذهن انسان در انتخاب امکان ضروری از میان امکان های موجود.

توانایی ای که بیان گزینش هدفمند ذهن انسان است در ارتباط با شرایط مادی- تاریخی حاکم به منظور تغییر و ایجاد شرایط انسانی برای هستی انسان.

وحدت ذهن و عین در شناختِ کلیت روند تاریخی، که با درک بهم پیوستگی گذشته، حال و آینده تحقق و در آن تبلور می یابد، تکانه و محرکه ی هدف گزینی اندیشه انسان است برای انتخاب امکان عینی پیش رو با سرشتی ترقی خواهانه از میان همهٔ امکان های دیگر.

 رابطه ی دیالکتیکی و وحدتِ ذهن و عین در این لحظه تحقق می یابد، اندیشه به نیروی مادی بدل می گردد.

در تز سوم فویرباخ مضمون اخلاق مارکسیستی که در آن وحدت ذهن و عین به منظور تغییر انقلابی شرایط توصیف و ترسیم می شود، با شفافیت قابل شناخت است: «تطابق تغییر اوضاع و فعالیت انسانی می‌تواند فقط به مثابهٔ پراتیک انقلابی بررسی گردد و تعقلاً درک شود.»

مارکسیست آلمانی هانس هینس هولس حرکت ذهن را در «مرزها»، جستجوی «متافیزیکی» ذهن می‌نامد که حرکتی ناتمام است. تنها «طرح مساله» است! تنها با ایجاد رابطه با شرایط عینی- ماتریالیستی در لحظه تاریخی است که امکان حرکت مشخص در جهت تحقق بخشیدن به «آرمان مشخص» عملی می‌گردد و وحدت ذهن و عینی در کارکرد انسان تجلی می یابد (هلس، جهان جوان، ۲۶ فوریه ۲۰۱۶).

احسان طبری برای هنر نقش بزرگی در «سیر در مرزها» قایل است. برای آن حتی «نوعی دیوانگی» را در

«سیر» اندیشه ی هنری مجاز می داند.

بر این پایه است که می‌توان برخلاف برداشت‌های اخلاقی دیگر، مضمون اخلاق مارکسیستی را پایبندی پیگیر آن در جهت ایجاد ساختن شرایط  برای رهایی انسان و تأمین حقوق بشر ارزیابی نمود: «پیامی سهمناک دارم تا همه‌ٔ ابعاد واژگون شوند. همهٔ خوارشدگان بالا بیافزایند» (اط، با پچپچهٔ پاییز).

برخلاف اخلاق و فرهنگ ضد انسانیِ سرمایه داری که در بحران ناشی از پاندمی کرونا در ایران و جهان تا آخرین تاروپودش برملا شده ی است، نبرد فرهنگی- اخلاقی مارکسیستی هدف رهایی انسان را از «جبر» ناشی از وابستگی انسان در جامعه ی سرمایه داری دنبال می‌کند که می‌تواند تنها در هماهنگی با حفظ پیگیر هستی «مادر زمین» برای نسل های آینده تحقق یابد.

انسان باید از موجودی سرکوب و تحقیر شده به انسان آزاد و حاکم بر سرنوشت خود بدل گردد. کارگر عضو بازنشسته ی سندیکای نیشکر هفت تپه در سخن بمناسبت اول ماه مه امسال، حق انسانی برای آزادی و رهایی از ستم طبقاتی را «حکم» می‌نامد و می گوید: «رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار،خواب و خیال نیست، این حکم با حضور نیروی طبقه ما یعنی طبقه کارگر امکان پذیر است. برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم

سخن مارکس در این زمینه یک خواست فرمان گونه یِ بی‌محتوا و ذهن گرایانه نیست، بلکه مضمون و محتوای رهایی بخش نبرد انسان دوستانه را برای پایان دادن به ایدئولوژی و اخلاق منحط سرمایه داری طرح می‌کند و آن را به عنوان یک وظیفه ی ضروری وتاریخی در برابر انسان نواندیش و ترقی خواه قرار می دهد.

«همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند» را مارکس در نوشته‌های پاریس در برابر برداشت اندیشه ی کانت طرح می‌کند که هدف آن ارایه تعریفی برای عقلانیت بورژوایی است که باید در کارکرد بورژوازی تظاهر کند. احسان طبری موضع مارکسیستی را در برابر این برداشت بورژوامآبانه مطرح می سازد. «وسایل شریف» را از قول مارکس در برابر «عقلانیت بورژوایی» مطرح می‌سازد و می نویسد: «مارکس تز ژزینتی- ماکیاوالیستی ٬٬وسایل توجیهٔ کنندهٔ هدف‌ها هستند٬٬  را رد می کند» (اط، درباره انسان و جامعهٔ انسانی، ص۱۳۸). برای کانت در اثرش با عنوان «نقد عقلانیتِِ پراتیک»، اخلاقی آن چیزی است که با پایبندی به «عقلانیت پراتیک بورژوازی» تحقق می یابد!

اخلاقیاتی که اکنون جامعه ی بشری با عواقب ضد انسانی آن – «عقلانیت بورژوایی» – روبروست که در شرایط پاندمی کرونابا خشونت متناسب با این «عقلانیت» تظاهر می‌کند و قابل شناخت است. فقدان امکانات پیشگیری و درمانی متناسب برای بیماران در سطح فرهنگ و مدنیت جامعه ی سرمایه داری که به دنبال تبدیل وظیفه ی درمانی- پزشکی جامعه به کالا و به منبع سودورزی از نیازهای اجتماعی انسان برای سرمایه گذاری خصوصی ایجاد شده است، تاروپود ضد انسانی «عقلانیت بورژوایی» را عیان ساخته است. بحران پاندمی کرونا مضمون عقلانیت بورژوایی را تا مغز استخوان برملا ساخته است.

«این سوداگران، شعرک های خود را نوازش می کنند: عروسک های لوس و برّاق، ولی آن‌ها دست فروشان بازارهای تنگ اند. سفیران خویش اند» (اط همانجا). 

انسانیت و حقوق بشر به مثابه ی ارزشی جهانی- همگانی که دستاورد بزرگ انقلاب بورژوازی فرانسه است، پامالِ هدف سودورزی سرمایه گشته. در مرکز هستی اجتماعی، نه انسان و نیازها او، بلکه اقتصاد و سودورزی بورژوازیِ سوداگر دوران افول نظامی قرار گرفته است که تا مغز استخوان ارتجاعی، فاشیست مآب و ضد اخلاقی است.

در برابر این اخلاق و فرهنگ و مدنیتِ بورژوایی که به دمکراسی و حقوق بشر پشت کرده است، اندیشه ی انساندوستانه و رهایی بخش مارکس- انگلس قرار دارد که زمینه نبرد فرهنگی- طبقاتی را در شرایط بحران جهانی ایجاد شده توسط پاندمی کرونا به سطحی والاتر و تعیین کننده برای گذار انقلابی از سرمایه داری بدل نموده است و بر سرشان فریاد می زند:  «ای مستان غرور و شهوت! من در دکانچهٔ نزول خواری شما نخواهم نشست. این سفرهٔ پولک ها و عروسک ها را به باد دهید!» (اط، همانجا)

در برابر اخلاق و فرهنگ و مدنیت بورژوازی، مارکس- انگلس موضع اخلاقِ انقلابی را مطرح می سازند:

همهٔ ابعاد واژگون شوند که تحت تأثیر آن «انسان به موجودی خوار، اسیر، مترود، بی حرمت» بدل گشته است!

در مقاله ی ویروس کرونا و «تغییر پارادایم» بانو رفیق فروغ اسدپور با توصیف همه جانبه ی رسوایی اخلاقی سرمایه داری بدنبال پاندمی بیماری کووید ۱۹ در ایران و جهان، برداشت شایان دقتی را از شرایط ایجاد شده قابل شناخت می‌سازد و آن را «تغییر پارادایم» می نامد.

اندیشه ی طرح شده در سطح «تغییر پارادایم» در نبرد طبقاتی در ایران و جهان به درستی پرسشی را ناگفته مطرح می‌سازد که در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با وظیفه ی چپ انقلابی در شرایط تغییر یافته. پاسخ چپ انقلابی چیست: چگونه باید شرایط ایجاد شده را به خدمت گرفت به منظور نشان دادن علل علّـی- ژنتیکی ناتوانی سرمایه داری برای ارایه ی پاسخی انساندوستانه و واقع‌بینانه و با «وسایل شریف» انقلابی به نیازهای اجتماعی جامعه ی بشری؟ ناتوانی ای که طشت رسوایی سرمایه داری را هر روز و هر شب بر سر هر بام می کوبد!

به طور مشخص اکنون پرسش هایی از قبیل دو پرسش زیر مطرح است که باید به آن در ارتباط با تغییر شرایط پاسخی متناسب ارایه نمود:

۱- چگونه می‌توان دست طبقات حاکم را در سرمایه داری در جهان و ایران کوتاه نمود بتواند پیامدهای بحران ناشی از اپیدمی کرونا را بر دوش زحمتکشان قرار دهد؟

سرمایه داری در صحنه ی سرشکن کردن هزینه و پیامدهای بحران ها بر دوش زحمتکشان از تجربه ی  طولانی ای برخوردار است. چگونه باید به این پراتیک ضد انسانیِ «عقلانیت بورژوایی» پایان بخشید؟

چگونه می‌توان جایگزین آرمان قابل دسترس و تحقق پذیر انسان دوستانه را به میان توده های زحمت برد و آن را به عنوان فرهنگ- اخلاق و برنامه مشخص چپ انقلابی به منظور گذار از سرمایه داری برای آن‌ها توضیح داد و تفهیم نمود؟

۲- چگونه می‌توان نبرد علیه سرمایه داری را  در شرایط مشخص بحران کنونی با موفقیت بیش تر به پیش برد و با تجهیز و سازماندهی موفق ترِ مبارزه ی رهایی بخش زحمتکشان، نتایج قابل دسترس و مشخص را به ثمر رساند؟ آرمان مشخص برپایی آینده ی سوسیالیستی- کمونیستی را تفهیم و آن را به سرانجام رساند؟

چگونه می‌توانیم با بهره گیری از برملا شدن همه جانبه ی ناتوانی نظام سرمایه داری و برملا شدن مضمون ضد انسانی اخلاق حاکم بر «عقلانیت پراتیک» بورژوازی برای ارایه ی پاسخ انسان دوستانه به نیازهای اجتماعی توده های میلیونی مردم در همه ی کشورها، ازجمله در ایران، نبرد طبقاتی را به پیش برده و به سرانجام انسان دوستانه رساند؟

احسان طبری موضع اخلاق مارکسیستی را در کارکرد «تحول انقلابی» توضیح می‌دهد و نظر مارکس را تفهیم می کند: «به همین جهت مارکس با بصیرت ویژهٔ خود می‌گفت که انسان در جریان تحول انقلابی، بتدریج خود، جامه های چرکین گذشتهٔ خود را بدور می افکند. یا به بیانی دیگر، پیدایش جامعهٔ نو و انسان نو همروند است» (نوشته‌های فلسفی و اجتماعی،۲، ص۲۱۱)‌. ایجاد «تغییر پاردایم» تنها در ترکیب تغییر «همروند پیدایش جامعهٔ نو و انسان نو» قابل درک است.

روبرن میچر، فیلسوف معاصر آلمانی در اثر خود با عنوان مارکسیسم متحد کننده از «آرمان مشخص»ی سخن می راند که انتقال آن در شرایط کنونی میان توده های زحمت وظیفه ی مبارزه فرهنگی- ایدئولوژیک چپ انقلابی و مارکسیست- لنینست را تشکیل می دهد.

به نظر مچر با طرح و نشان دادن «آرمان مشخص» به عنوان یک «امکان تاریخی» که مارکس- انگلس با فرمان کاتگوری گونه خود طرح می کنند: «همهٔ ابعاد واژگون شود. خوار شدگان بالابیفزایند»، می‌توان نبرد طبقاتی جاری را با کیفیتی والاتر مطرح نمود. نبرد انقلابی را به عنوان اهرم ارتقای دستاوردهای فرهنگی- مدنیتی جامعه ی انسانی به سطحی والاتر قابل شناخت و درک ساخت.

از این رو مچر بر اهمیت مبارزه ی فرهنگی- اخلاقی- ایدئولوژیک به عنوان موضوع و مضمون نبرد کنونی چپ انقلابی در مبارزه ی فرهنگی- اخلاقی- ایدئولوژیک پای می فشرد. باید «اندیشیدن درباره ی امکان» برپایی جایگزین سوسیالیستی را به مثابه ی «بخشی از تاریخ آینده» به موضع بحث با توده ها بدل نمود.

به نظر مچر، تنها با چنین «پراتیک انقلابی» می‌توان به موضع مارکسیستی پایبندی نشان داد که موضعی است که «کلیت هستی» را به مثابه ی روند یکپارچه مورد توجه قرار می‌دهد و رابطه میان «گذشته و حال و آینده» را قابل شناخت می سازد.

بر این پایه است که مبارزه ی فرهنگی- اخلاقی- ایدئولوژیک در شرایط کنونی که انحطاطِ اخلاق بورژوازی برملا شده است، از جایگاه خاص یک «تغییر پارادایم» برخوردار است. باید آن را در مبارزه ی روزمره به طور همه جانبه طرح و درستی و ضرورت کوشش برای تحقق بخشیدن به آن را نشان داد و مستدل نمود.

باید نشان داد و مستدل ساخت که تنها با گذار از سرمایه داری پیش شرط های ضروری اخلاقی- فرهنگی برای جامعه آزاد انسان‌ها حاکم بر سرنوشت خود در همنوایی با «مادر زمین»‌ ممکن می گردد.

بر این پایه است که ضرورت انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه ی کارگر، انتقال ایدئولوژی مارکسیستی به درون طبقه ی کارگر به منظور تجهیز و سازماندهی آن از ضرورت مبرم تاریخی برخوردار شده است. مبارزه ی سوسیالیستی در کنار مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی نیاز بی تردید مبارزه رهایی بخش طبقه کارگر را تشکیل می دهد.

وحدت وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی چپ انقلابی بر پایه چنین اندیشه ی انقلابی مارکسیستی- لنینیستی استوار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *