ساختار اندیشه ی یک ضد کمونیست
دو اعلامیه و «سوزن دوزی بی انتها»!

مقاله ۱۳/۹۹

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۱ مه ۲۰۲۰

نظریه پرداز همت قلاوند یک سوسیال دمکرات است. او با اشاره به «تجربهٔ اروپا» معتقد است که «نظام های سوسیال دمکرات فارع از ضعف‌هایی که دارند، ظرفیت و گنجایش های لازم [را] برای توسعه و برآوردن نیازهای اولیه جوامع بشری .. دارا هستند.»

او در مقاله هایی می‌کوشد مواضع دنیز ایشچی را در دفاع از سوسیالیسم به نقد بکشد و گویا نادرستی آن را به اثبات برساند. وظیفه ی این سطور بررسی انتقادی این بخش از نظرات قلاوند نیست. بی تردید و در صورت لزوم رفیق ایشچی به این نقد خواهد پرداخت. وظیفه ی این سطور نشان دادن اندیشه ی قلاوندها به مثابه یک سوسیال دمکرات است. اندیشه‌ای که نمونه‌ای نمونه وار است برای نگرش ظاهربین یک ماتریالیست پایبند به برداشت قدیمی- فویرباخی که به آن در زیر برمی گردم.

این اندیشه که از ٬٬واقعیت٬٬ تنها بخش «پوزیتو» آن را می‌بیند و مورد توجه قرار می دهد که در ظاهر امر تظاهر می کند، واقعیت را به مثابه ی روندی بهم پیوسته و یکپارچه درنمی یابد که در آن سه مرحله ی اندیشه ی دیالکتیکی در هماهنگی و پیوند درونی مطرح هستند، آن طور که در زیر با بیان نظر لنین طرح خواهد شد.

اهمیت ضرورت بررسی اندیشه ی غیردیالکتیکی و پوزیتویستی سوسیال دمکرات نزد قلاوند، تنها نشان دادن جایگاه این نظرات نیست که همه جا در سطح می غلطند. این ضرورت از این واقعیت ناشی می شود که نزد تک تک ما، اندیشه ی پوزیتویستی که در توصیف وضع تبلور می یابد لانه دارد. این لانه گزینی را می‌توان آن هنگام دریافت، هنگامی که قادر نمی شویم، در بیان و موضع گیری خود، سه مرحله ی مورد نظر لنین را دریابیم و در مورد مشخص و موضوع مورد توجه خود آن را بپرورانیم.

برای نمونه، رفیقی عزیز، علاقمند و پرکاری در نقدی پرسش شایان دقتی را مطرح می‌سازد که بررسی آن کمک است برای درک نظر لنین و از این رو نگرش به آن سودمند است. این رفیق تضادی را در کارکرد نگارنده می‌یابد که انگیزه طرح پرسش اوست. پرسش طرح شده توسط این رفیق، تضاد موجود را میان دو برداشت که او «تناقض» می نامد، در مضمون پدیده جستجو نمی کند. آن را با ذکر ظاهرامر، در شکل تضاد می‌بیند و می نویسد: «رفیق عاصمی! شما وقتی بر درستی مصوبات حزب توده ایران و برنامه آن تأکید دارید، چگونه است که بر خلاف همین مصوبات و برنامه، تحلیل‌های شما با تحلیل طبقاتی حزب (توده ایران) از نظام بروکراتیک و جرگه سالار (الیگارشی) و سرمایه داری تجارت و بازارمحور در تناقض آشکار قرار دارد؟»

تضاد یا «تناقض» طرح شده در پرسش این رفیق عزیز، «تحلیل طبقاتی حزب (توده ایران)» را به توصیف شکل ساختار هژمونی لایه‌های حاکم در آن محدود می کند. دیرتر نشان داده خواهد شد که در‌واقع هم تضاد یا «تناقض» میان برداشت از مضمون «تحلیل طبقاتی» میان دو برداشت سوسیال دمکرات و انقلابی وجود دارد.

برای اندیشه ی توصیف گرِ ظاهرامر، توصیف ظاهر امر به مثابه ی تحلیل از واقعیت درک می شود. چنین برداشتی را می توان نزد نظریه پرداز همت قلاوند بازشناخت که حتی به اوج سطحی گری نیز فرا می‌روید. هنگامی که او تزهای ثابت نشده‌ای را به عنوان ٬٬واقعیت٬٬ مطرح می‌سازد – «نقد» او به نظرات رفیق ایشچی محدود به طرح چنین تزهایی است -. قلاوند با طرح تزهای ثابت نکرده، اسلوبی را به نمایش می‌گذارد که هیچ مضمون دیگری نمی‌تواند داشته باشد و ندارد جز به نمایش گذاشتن قله ی سطحی گری در اندیشه.

با ردیف نمودن جملات و تعریف‌ها در یک ٬٬بررسی٬٬، این نظریه پرداز سوسیال دمکرات آن را به عنوان تحلیل از واقعیت قلمداد می سازد. تنها با این هدف که سخن غیرمستدل و بدون نقل دقیق بیان نشده باشد، کافی است همان جمله ی نخست را در مقاله ی ۲۵ آوریل ۲۰۲۰ او در اخبارروز نقل کنم.

قلاوند با طرح این پرسش که آیا «یک انقلاب سوسیالیستی در عصر کنونی واقع‌بینانه است؟»، به استدلال برای نفی ٬٬امکان٬٬ انقلاب سوسیالیستی می‌پردازد که از طریق طرح تزهایی عملی می‌گردد. او طرح تزها را که از ظاهر روندها در جهان انتخاب و ردیف می کند، به عنوان دستیابی به ٬٬اثبات٬٬ درستی نظر خود می پندارد.

برای نمونه قلاوند پیروزی ضد انقلاب را در اتحاد شوروی «آِغاز عصر جدیدی» اعلام می‌کند که مشخصه و سرشت آن «ریزش باورها به حکومت های سوسیالیستی» نزد انسان ترقی خواه است که گویا تنها «بخشی از جامعه روشنفکری» را در جهان تشکیل می دهد! همین شیوه ی طرح تزهای ردیف شده را او در مورد «تحول بعدی» درباره «انقلاب اینترنت و شبکه‌های گسترده ارتباطات اجتماعی» و یا «جهانی شدن (گلوبالیزاسیون) ..» و و و به خدمت می گیرد.

پاسخ این مهملاتِ روشنفکرانه و سوسیال دمکراتیک را امروز در پیام زحمتکش کارگری در نویدنو خواندم که نقل آن در اینجا شایسته است.

رفیق بازنشسته ی سندیکای نیشکر هفت تپه در پیامی بمناسبت اول ماه مه (۱۱ اردی‌بهشت ۱۳۹۹) می نویسد:

«رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار، خواب و خیال نیست، این حکم با حضور نیروی طبقه ما، یعنی طبقه کارگر امکان پذیر است. برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم

به این موضع انقلابی یک زحمتکش که در آن برداشت لنینی از واقعیت تبلور می یابد، باز می‌گردم به ادامه ی بحث.

اشاره شد که اندیشه ظاهربین تنها با طرح بخش قابل دید از واقعیت، اندیشه ی خود را در اوج «تحلیل طبقاتی» از جامعه می پندارد و راضی می‌شود که گویا به درک کلیت واقعیت دست یافته است که «حقیقت است»، آنطور که هگل می‌گوید و لنین در بررسی مضمون دیالکتیک هگل، ابعاد و سویه های آن را در شانزده «ویژگی» توضیح می دهد.

در این سطور مایلم تنها ویژگی نخست اندیشه ی دیالکتیکی را در نظر لنین مطرح سازم. روبرت مچر نظر لنین را در ارتباط با تحقیقات جدید درباره ی چگونگی رابطه و وحدت ذهن و عین در کتاب مارکسیسم متحده کننده طرح می‌کند که سنگ پایه توضیح های کنونی را تشکیل می دهد.

تنها اشاره کنم که روبرت مچر و دیگران در تحقیقات خود به بررسی مضمون جمله‌ای از تز اول فویرباخ می پردازند که در آن مارکس ماتریالیست های قدیمی را متهم به بی توجهی به سویه «فعالیت حسی» در «پراتیک» انسان می‌کند. مارکس رابطه و وحدت میان ذهن و عین را نزد انسان حلقه ی واسط  و پلی ارزیابی می‌کند که درآن و توسط آن «اندیشه به نیروی مادی» بدل می شود. تحقیقات جدید به این نتیجه‌گیری قابل درک می‌رسد که بر پایه این برداشت و موضع مارکس در تز اول فویرباخ، دیالکتیک اسلوبی است که تنها در ارتباط با برداشت ماتریالیستی می‌تواند به ثمر برسد. از این نتیجه‌گیری، فیلسوف‌هایی مانند هولس، کرافت و مچر برای برداشت هگل از دیالکتیک زمینه ی ماتریالیستی قایل هستند. پیش از این توضیح در این رابطه بحث را به دراز می‌کشاند و منحرف می کند. به آن باید به طور مجزا پرداخت.

ویژگی اول در نظر لنین درباره ی دیالکتیک

مضمون ویژگی شماره ی یک در بررسی لنین از دیالکتیک هگل، در ارتباط قرار دارد با حلقه ی واسط و مفصل تبدیل شدن ذهنیت به عینیت که در زیر به آن پرداخته می شود. پرداخته می‌شود با این امید که مرز اندیشه ی پوزیتویستی و انقلابی نشان داده شود و به پرسش رفیق عزیز پیش گفته درباره ی «تناقض» میان نظر من با نظراتی که او آن را «تحلیل طبقاتی» مورد نظر خود می‌نامد پاسخی دقیق داده شود.

سه جزء مورد نظر لنین در ویژگی نخست دیالکتیک، با ارایه ٬٬تعریف٬٬ از «چیز» آغاز می‌شود که مبتنی است بر ساختار و کارکرد «چیز». ساختار و کارکردی که در روندی جریان دارد، تغییر می‌یابد – شدنی در جریان. سویه دوم نظر لنین نشان دادن تکانه ی تغییر و رشد «چیز» است که در تضادهای درونی آن ریشه دارد. سویه ی سوم را لنین پدیدار شدن «سنتزی» در هستی «چیز» اعلام می‌کند که به معنای نفی مردنی و حفظ بخش قابل رشد در «چیز» است که در قانون دیالکتیکی نفی در نفی بیان می‌شود که همراه است با پدیدار شدن کیفیت نوین در «چیز».

بدین ترتیب، لنین تنها آن اندیشه و تظاهر آن را در سخن، اندیشه‌ای دیالکتیکی ارزیابی می‌کند که هر سه سوی هستی «چیز» را در بر می گیرد. توصیف گری از ظاهر پدیده که در بهترین حالت تنها به سویه ی ٬٬تعریفِ٬٬ «چیز» بسنده می کند، اسلوب دیالکتیکی بررسی نیست، بلکه شیوه کارکرد ماتریالیسم قدیمی- فویرباخی است که مارکس- انگلس آن را در تزهای فویرباخ مورد انتقاد قرار می‌دهند و لنین درستی موضع مارکسیستی را با نظرات خود به اثبات می رساند.

«دنیای آرزوها» و طرح آن به عنوان «سنتز» در نبرد طبقاتی در جریان در ایران که در سخن پیش گفته ی زحمتکش عضو بازنشسته سندیکای نیشکر هفت تپه برشمرده می شود، نمونه وار است برای کارکرد اندیشه ی دیالکتیکی در هر سخن و نوشتار.

سخنِ کوتاه ولی پرمضمون این رفیق را باید با خط طلایی نگاشت و آن را به مثابه ی الگو و محک برای بررسی نظر ها و مقاله نویسی به ذهن سپرد.

لنین ویژگی اصلی دیالکتیک را (مچر، همانجا ص۱۸۲) در سه نکته متمرکز می داند.

۱- ارایه تعریف از «خود چیز» یا پدیده با توجه به «ارتباط ها و رشد آن». تعریف از «خود چیز» به این معناست «که چیز باید با توجه به رابطه‌ها و رشد آن مورد توجه قرار گیرد»؛

۲- تعریف باید با توجه به «متضادها و گرایش ها در هر شکل تظاهر آن» در چیز (یا پدیده) ارایه گردد. به سخنی دیگر، ارایه تعریف از «چیز» بر پایه نبرد «متضادها در چیز». این، به معنای توجه به «نیروهای متضاد و گرایش ناشی از نبرد میان آن‌ ها در کلیه شکل‌های بروز آن»  در چیز است. مضمون نبرد طبقاتی در سرمایه داری، آنطور که مورد نظر اندیشه ی مارکسیستی- لنینیستی است، با ترسیم و توضیح «نیروهای متضاد و گرایش ناشی از آن» در روند مبارزات اجتماعی عملی می گردد. برشمردن و توصیف لایه‌های کارگران، روشنفکران و و و، ویا لایه بوروکرات وغیره در نیروها در نبرد طبقاتی، تنها طرح ظاهرامر، طرح شکل ساختار «چیز» است؛

۳- نشان دادن «وحدت میان تحلیل [از چیز] و سنتزِ»ی که کیفیت نوین را در «چیز»  تشکیل می‌دهد، گام پایانی را در بررسی مورد نظر لنین تشکیل می دهد.

تحقیقات جدید این ویژگی اصلی اسلوب دیالکتیکی را به منظور شناخت «حقیقت»، «هستی شناسی فلسفیِ» هر پدیده می‌نامد که شیوه ای «اسلوبی- منطقی» را تشکیل می دهد. ارایه توضیح وسیع تر در اینجا، چارچوب نوشتار را می شکند. هدف در اینجا توضیح هر سه سویه مورد نظر در «ویژگی اصلی دیالکتیک» مورد نظر لنین است به منظور نشان دادن مرز میان اندیشه ی پوزیتویستی و دیالکتیکی و تفاوت ماهوی و محتوایی آن ها.

مچر برداشت لنین را از دیالکتیک هگل چنین توضیح می‌دهد که «حقیقت (پدیده- چیز) در تحلیل نهایی دارای مضمونی دیالکتیکی» است؛ مضمون دیالکتیکی به این معناست که «حقیقت مبتنی بر تضاد درونی در حرکت (تغییر)» قرار دارد، یا دارای توانایی برای رشد (تغییر) است: رشد در این رابطه به معنای حرکت نیروهای درونی و گرایش درونی برای رشد درک می شود. «حرکت، رشد، تغییر، گذشته، حال و آینده، به مثابه ی کاتگوری زمان برای حرکت» وارد صحنه می شود. به گفته ی لنین: «حرکت درونی، سرچشمه ی فعالیت، رشدِ هستی و روح [ذهنیت]، انطباق مفهوم سوبژکت (انسان) با واقعیت» را تشکیل می دهد.

بدین ترتیب در ارزیابی لنین از دیالکتیک هگل، برداشت ثبات گونه از واقعیت، به مثابه ی برداشتی غیردیالکتیکی نفی می شود. قناعت به توصیف ظاهرامر، به مثابه ی اسلوب پوزیتویستی بر ملا می گردد!

اعلامیه ی «راه کارگر» بمناسبت اول ماه مه

با این مقدمه می‌توان اکنون چند نمونه از تحلیل‌های انتشار یافته را  مورد بررسی قرار داد به منظور نشان دادن جایگاه اندیشه حاکم بر آن‌ها در ارتباط با برداشت لنین از دیالکتیک. برداشتی که انطباق اسلوب بررسی دیالکتیکی را با مضمون «چیز» به اثبات می رساند.

اولین سند، اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) است که بمناسبت اول ماه مه انتشار یافته و امروز مطالعه کردم. «اعلامیه» در توصیف وضع در ایران و جهان در شرایط کنونی دقیق و مستدل است. با جمله ی «بحران کرونا» به عنوان «بحران سرمایه داری در همه عرصه ها» حتی کوششی برای طرح «متضادها» در جامعه برمی دارد.

باوجود این، تحلیل از سطح توصیف نسبتاً پر سویه از واقعیت فراتر نمی رود: «بحران کرونا هرج و مرج سیاسی و اقتصادی در ایران را وارد مرحله حساسی کرده است.»

توصیف تضادها در ایران در ادامه سخن چنین برشمرده می شود: «در ایرانِ گرفتار ویروس مرگبار جمهوری اسلامی، فلج کننده ترین مصیبت ها، فقر، نابرابری طبقاتی، بیکاری و محرومیت از بدیهی‌ترین امکانات زندگی است.» در ادامه، با ذکر اشکال ضد کارگری قراردادهای موقت و امثال آن، وضع نابسامان «بخش اعظم کارگران و زحمتکشان ایران» توصیف می شود، از رشد «حاشیه نشینان، بی خانمانان، دستفروشان، کودکان کار» ووو، شدت درجه ی «آسیب های اجتماعی» توضیح داده و توصیف می شود. با ذکر پامال کردن حتی «قوانین نمایشی دستگاه حاکم» توسط دیکتاتوری ولایی، سقوط اخلاقی و فرهنگی و ایدئولوژیکِ اسلام ارتجاعی توصیف و به نمایش گذاشته می شود.

با همین شیوه ی توصیفی «نابرابری های طبقاتی عظیم» نیز برشمرده می‌شود و «کنترل همه منابع و امکانات قدرت و سرمایه در دست اقلیت ناچیز» ذکر می شود. به «سیاست‌های منطقه ای جمهوری اسلامی» پرداخته می‌شود و اعلامیه آن را به مثابه ی «تهدید مستقیمی علیه منافع کارگران ایران» می‌نامد و افشا می کند. کارکرد ضد مردمی رژیم دیکتاتوری که علیه «معیشت، سلامت و جان کارگران و زحمتکشان ایران» متوجه است برشمرده و سرشت ضد انسانی آن برملا می‌گردد و ذکر می‌شود که «از یک نظام غیرانسانی انتظار» دیگری نادرست است.

توصیف «واقعیت امر» در آخرین یک سوم «اعلامیه» نیز با سویه های دیگری از حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی ادامه می یابد. ولی انتقال آن برای نگارنده و بی تردید مطالعه ی آن برای خواننده هشیار ملال انگیز شده است. به نگرش آن سویه بپردازیم که برای لنین بخش دوم را در تحلیل دیالکتیکی تشکیل می دهد. شناخت تضاد ها و نیروهای متضادی که با نبرد درونی در پدیده، راه ایجاد شدن «سنتز» را از وضع کنونی نشان می‌دهند و راه پدیدار شدن کیفیت نوین را می گشایند.

در «اعلامیه» با در برابر هم قرار دادن «واقعیت تلخ و سخت زندگی برای اکثریت و نسخه های سیاسی و اقتصادی اقلیت حاکم»، صحنه ی نبرد طبقاتی میان «فرصت برای تمرکز قدرت» حاکم (نبرد طبقاتی از بالا) و «جنبش های اجتماعی و در صدر آن‌ها فعالان جنبش کارگری» (نبرد طبقاتی ار پایین) توصیف می‌شود که در برابر «محدودیت ها و کنترل» حاکمان «دوباره .. به صحنه» وارد می شوند. خبر «دوباره .. به صحنه» وارد شدن نیروهای نبرد طبقاتی از پایین که از رسانه‌های نقل شده است، انگیزه و تکانه برای تحلیل شرایط تغییر یافته و تئوریزه کردن آن نیست. تنها ظاهر خبر در «اعلامیه» به اطلاع رسانده می شود. برگ انجیری برای ستر عورت!

برخلاف «راه کارگر»، هدف چپ انقلابی از نقد مناسبات سرکوبگرانه و استثمارگرانه اجتماعی در نظام سرمایه داری، تغییر و نفی این مناسبات است. توصیف وضع از این رو نقشی در تغییر ندارد، زیرا دورنما را ترسیم نمی‌کند «شهر آرزو» را قابل شناخت نمی سازد. و از این طریق راه تبدیل شدن اندیشه را به نیروی مادی برای تغییر می بندد!

نقل خبرِ «دوباره .. به صحنه» وارد شدن نیروهای نبرد طبقاتی از پایین برای برپا داشتن کدام «سنتز»، در جستجوی کدام جایگزین؟ پاسخ «اعلامیه» در عین مبهم بودن آن، صراحت دارد. در آنجا با صراحت خواست های درست مطالباتی علیه اقتصاد سیاسی حاکم که توسط زحمتکشان طرح می شود، برشمرده می‌شود و به عنوان «تدوین و تدقیق آلترناتیوهای سوسیالیستی برای خروج از بحران» ذکر و توصیف می‌شود از قبیل: «ملی کردن شرکت های دارویی، اشتراکی کردن مالکیت بیمارستان ها و مراکز پزشکی، حداقل درآمد همگانی برای بیکاران و ..». «اعلامیه» آن‌ها را «آلترناتیوهای سوسیالیستی برای مقابله با بحران کرونا» می نامد!

به سخنی دیگر «سنتزی» پوزیتویستی در چارچوب ادامه ی حاکمیت نظام ضد مردمی و ضد ملی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، جایگزین و یا «آلترناتیوی» است که «اعلامیه»‌ به منظور تغییر و بهبود و دگردیسی شرایط حاکم مطرح می کند! صحبت از کیفیت نوینی که باید در نبرد طبقاتی جاری زاییده و پدیدار شود، با هیچ کلمه‌ای مطرح نمی شود!

در این «آلترناتیو سوسیالیستی» جایی برای «رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار» که «خواب و خیال نیست»، بلکه با تکیه بر ارزیابی لنین، حکمی دستورگونه است «برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری»، وجود ندارد! «سنتزی» که «حکم»ی است به مثابه ی یک ٬٬امکان٬٬ که می‌تواند و باید «با حضور نیروی طبقه ما یعنی طبقه کارگر» برپا داشته شود. تحقق بخشیدن به «این حکم امکان پذیر است»! تنها نیازمند آن هستیم که «در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم»!

آیا مرز اسلوب و کارکرد اندیشه ی سوسیال دمکرات و انقلابی قابل شناخت شده است؟ باید امیدوار بود که چنین باشد.

«آلترناتیوهای سوسیالیستی» که در «اعلامیه راه کارگر بمناسبت اول ماه مه» مطرح می شود، به مثابه ی انتزاعی توخالی و درک نشده طرح می‌گردد. مضمون آن در بحث‌های دیگر رفقای «راه کارگر» توضیح داده می‌شود. برداشت‌ها همگی مبتنی هستند بر برداشتی که می پندارد «سرمایه داری خوب»، «سرمایه داری بازار اجتماعی»، «سرمایه داری با سیمای انسانی» و انواع دیگر آن‌ها «آلترناتیوهای سوسیالیستی» هستند که قابل تحقق بخشیدن در نظام سرمایه داری هستند، زیرا سرمایه داری را استحاله می کنند. تنها باید «دمکراسی خواهی» را به روند اصلیِ مبارزه در جامعه بدل ساخت! موضعی که رفیق گرامی محمد شالگونی در نامه‌ای به نگارنده برجسته می‌سازد.

در این اندیشه رابطه ی دیالکتیکی میان ساختار شرایط حاکم و کارکرد آن از مد نظر دور می‌شود. سهل انگارانه  برای ساختار به غایت ضد مردمی و استثمارگر سرمایه داری حاکم و در شرایط تشدید داعش گونه ی نبرد طبقاتی از بالا، کارکردی انتزاعی و پندارگونه پذیرفته می‌شود. نظریه پرداز پیش گفته همت قلاوند و نظرات او در نوشتارش یکی از نمونه‌های نمونه وار چنین برداشت‌های غیرواقع بینانه است.

سوسیالیسم را تنها با گذار انقلابی از سرمایه داری می‌توان برپا داشت. هیچ «آلترناتیو» دیگری برای ایجاد شرایط برپایی آن وجود ندارد.

نوشتار دیگری به مناسبت اول ماه مه

ولی برای آن که بررسی کنونی تنها به نظرات «راه کارگر» محدود نباشد، بلکه بتواند پاسخی نیز به انتقاد رفیق عزیز باشد که «تناقص» میان ارزیابی نگارنده از نبرد طبقاتی با «تحلیل طبقاتی»ای ذکر می‌کند که به حزب توده ایران نسبت می دهد، به بررسی تحلیلیِ نوشتار مشابهی بپردازیم که در نامهٔ مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران ۸ اردی‌بهشت ۱۳۹۹ به مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کارگر انتشار یافته است. عنوان آن تحول های سیاسی، چالش ها، و راهکارهای جنبش کارگری- سندیکایی در مرحله کنونی است.

این اعلامیه و یا بیانیه و یا نوشتار نه تنها هیچ چیز در توصیف وضع حاکم بر جامعه ایران در نظام سرمایه داری وابسته کنونی و بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر آن که در جریان پاندمی کرونا تشدید نیز شده است، نسبت به اعلامیه «راه کارگر» کم ندارد، بلکه در بخش مبارزات سندیکایی جاری، وظیفه ها و هدف آن از صراحتی بمراتب بیش تر و همه جانبه تر برخوردار است.

زیرعنوان ها در نوشتار گویای این توصیف توانمند و موفق هستند: «خواست های کارگران و پیوند آن با مبارزه علیه استبداد مذهبی و برنامه‌های اقتصادی- اجتماعی»، «اهمیت تقویت بنیهٔ جنبش کارگری و سندیکایی» و یا «تحول های صحنه سیاسی، ضرورتِ تشدید مبارزه و ارتقای سطح سازماندهی و همبستگی» نشان جایگاه به مراتب دقیق‌تر در موضع ترقی خواهانه در این نوشتار است نسبت به اعلامیه «راه کارگر».

برای نمونه و به درستی از «لزوم احیای حقوق سندیکایی و برپایی سازمان های مستقل سندیکایی» سخن می‌رود و آن را به جا  به عنوان «الویت های مبارزات کارگران میهن ما» تعریف می کند. این موضع مبارزه جویانه، پیوند میان مبارزه ی صنفی- مطالباتی را با مبارزات سیاسی برجسته می‌سازد و «تاکید می کند» و می نویسد: «جنبش سندیکایی در صحنهٔ سیاسی هرگز بی‌طرف و منفعل نبوده و از جانبداری طبقاتی برخوردار است»!

موضع انقلابیِ حزب توده ایران در ارتباط با مبارزه با «تشکل های زرد حکومتی» توضیح داده می‌شود که در عین «افشا کردن .. سرشت ضد سندیکایی و ضد کارگری» آن ها، کشاندن نبرد به درون آن‌ها نیز به مثابه ی وظیفه‌ای مبرم توضیج داده می‌شود که هدف آن «افشا و منزوی کردن رهبری تشکل های زرد .. و ایجاد فاصله و شکاف میان بدنه با گردانندگان [است]، به سود منافع جنبش کارگری- سندیکایی» مستقل کارگران.

پیوند مبارزه ی سندیکایی با جنبش خواستار«خواسته های عام دمکراتیک، یعنی تأمین آزادی فعالیتِ انجمن ها، حزب ها و دیگر آزادی‌ها مانند آزادی بیان، اندیشه، قلم، مطبوعات و اجتماعات» در نوشتار برجسته و مورد تأکید قرار داده می‌شود و خاطرنشان می‌گردد که «میزان تشکل یابی، درجهٔ آگاهی و تواناییِ سازمان های سندیکایی در مبارزه با استبدادِ مذهبی برای گذار به مرحلهٔ ملی- دمکراتیک واجدِ اهمیت درجه اول است.»

بدین ترتیب می‌توان پذیرفت که تز پیش گفته ی نگارنده تزی واقع‌بینانه است که مدعی است که در نوشتار انتشار یافته در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، توصیف وضع در جامعه کنونی ایران وسیع‌تر و دقیق‌تر و همه جانبه تر از در اعلامیه «راه کارگر» انجام شده است. درستی تز با نکته‌های نقل شده به اثبات می رسد.

در این نوشتار در نامه مردم نه تنها ارایه «تعریف» از پدیده با توجه به ساختار و کارکرد درونی آن عملی می‌شود که بند ۱- را در ارزیابی لنین تشکیل می دهد، بلکه با توصیف «متضادها» و نبرد میان آن‌ها در جامعه، نقش «تکانه»ی ایجاد تغییرات، آنطور که دربند ۲- نظرات لنین برشمرده می شود، توضیح داده می شود.

ولی بند ۳- مورد نظر لنین، یعنی بندی که در آن سرشت «سنتزی» که باید از نبرد «متضادها» نتیجه شود، در نوشتار نامه مردم در چه وضعی قرار دارد و در مقایسه با اعلامیه «راه کارگر» از چه کیفیتی برخوردار است؟ آیا «سنتز»، برداشتی پوزیتویستی را تشکیل می‌دهد، آن طور که سرشت برداشت نزد «راه کارگر» است؟ پوزیتویسم هولناک و ارتجاعی ای که  در پندار امکان  ایجاد «سوسیالیسم دمکراتیک» در روند گام به گام دگردیسی سرمایه داری منجمد شده است و «سوسیالیسم دمکراتیک» را یک امکان ممکن تحت شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری ارزیابی می کند؟ که باید گویا بدون گذار انقلابی از سرمایه داری تحقق یابد؟

«خروج از حالتِ تدافعی» نکته ی گرهی را در برداشت در نوشتار نامه ی مردم در ارتباط با بند ۳- مورد نظر لنین تشکیل می‌دهد.

«خروج از حالتِ تدافعی» نکته ی گرهی را در برداشت در نوشتار نامه ی مردم برای پاسخ به پرسش درباره ی سرشت «سنتز» در بند ۳- نظر لنین تشکیل می دهد.

«خروج از حالتِ تدافعی» نکته ی گرهی را در برداشت در نوشتار نامه ی مردم برای پاسخ به پرسش درباره ی جایگاه و موضعِ نوشتار در نبرد طبقاتی جاری در ایران تشکیل می‌دهد.

«خروج از حالتِ تدافعی» همچنین نکته ی گرهی را تشکیل می دهد برای درک مضمون «تناقص» و یا تضادی که رفیق عزیز پیش گفته میان ارزیابی نگارنده با آنچه که او به عنوان «تحلیل طبقاتی حزب (توده ایران)» می‌نامد مطرح می سازد!

استراتژی و تاکتیک

نکته ی گرهی «خروج از حالت تدافعی» در این برداشت، در این امر متمرکز می‌شود که آیا باید «خروج از حالتِ تدافعی» را به مثابه تاکتیک و یا به مثابه ی هدفی استراتژیک درک نمود و برای آن برنامه‌ریزی کرد؟

 چنانچه که «خروج از حالت تدافعی» به مثابه ی یک هدف تاکتیکی در شرایط حاکم کنونی طرح شود، هیچ معنای دیگری نمی‌توان برای آن از دیدگاه برداشت لنین از دیالکتیک پذیرفت، جز آن که باید «سنتز» را در شرایط حاکم جستجو نمود.

لذا باید نبرد طبقاتی را محدود به مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی نمود. به سخنی دیگر «سنتز»، سنتزی پوزیتویستی از کار در می آید! دست دو اعلامیه «راه کارگر» و نامه مردم به هم می رسد!

به سخنی دیگر تمام صحبت‌های پیش  در نوشتار نامه مردم درباره ی ضرورت «پیوند» میان مبارزه ی صنفی و سیاسی که یکی از مصوبه های کلیدی ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز است، سخنانی درک نشده از کار درمی آید.

درک نشده به این معنا که ٬٬تئوری در خدمت سیاست٬٬ی قرار داده شده است که سالیان طولانی است که به مورد اجرا گذاشته می شود. زیرا لنین و بند ۳- نظر او از «سنتز»ی صحبت می‌کند که هدف آن تغییر کیفیت پدیده است.

موضع انقلابی لنین در سرشت «سنتز»ی تبلور می‌یابد و شناخته می‌شود که هدف آن «تغییر شرایط» در کلیت آن و نه «توصیف جهان» است. وظیفه ای که مارکس در تز پایانی فویرباخ به عنوان وظیفه ی اندیشه انقلابی یک فیلسوف برمی شمرد.

اشاره شد، هدف چپ انقلابی از نقد مناسبات سرکوبگرانه و استثمارگرانه در جامعه سرمایه داری، تغییر با هدف نفی این مناسبات است. بر این پایه است که بند ۳- مضمون مورد نظر لنین را باید به مثابه ی «سنتز»ی با کیفیت نوین درک نمود!

برداشت تاکتیکی برای تغییر مناسباتِ اجتماعی که مضمون مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی را برای بهبود شرایط در نظام سرمایه داری تشکیل می دهد، بدون ایجاد رابطه میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که در نفی در نفی شرایط حاکم قابل شناخت می شود، در سطح مبارزه‌ای پوزیتویستی و با هدف ثبات وضع باقی می ماند.

موضع انقلابی لنین، هیچگاه هدف استراتژیک را به خاطر مبارزه ی روز کنار نمی زند!

وحدت مبارزه ی پیگیرِ دمکراتیک- مطالباتی و سیاسی- سوسیالیستی که در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران توسط زنده یاد جوانشیر توضیح داده می‌شود و ضرورت و یک پارچگی دو مبارزه در صحنه ی نبرد طبقاتی را مستدل می کند، بیان منطق مادی- ماتریالیستی استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران است که پایبندی به آن در همین نوشتار نامه مردم ذکر و مقاله حتی در بیان خواستار آن می شود!

پذیرش زبانی و بی توجهی عملی به مضمون نظر لنین، تضادی است که به درستی احساس ناخشنودی را نزد رفیق عزیز پیش گفته ایجاد کرده است! او ولی علت احساس ناخشنودی خود را در «تناقض» میان موضع نگارنده و آن چیزی می‌داند که او آن را سهل انگارانه موضع حزب توده ایران می پندارد. موضعی که در شرایط نامساعد به حزب توده ایران تحمیل شده است!

این رفیق عزیز توجه ندارد که تنها هنگامی یک موضع، می‌تواند موضع حزب توده ایران تلقی گردد که اول- از اسلوب منطق دیالتیک ماتریالیستی پیروی کند، و دوم- درستی منطق خود را، یعنی انطباق مضمون و اسلوب را به ثبوت برساند.

چگونگی انطباق مضمون واسلوب دیالکتیکی بررسی در بحث‌های دیگر توضیح داده شده است، ازجمله در ارتباط با درس‌هایی از کتاب تاریخ و دیالکتیک. اینجا تنها اشاره شود که هنگام بررسی یک پدیده با پایبندی به اسلوب دیالکتیکی، ذهن پژوهشگر ساختار پدیده را سویه به سویه طی می‌کند به منظور شناخت جایگاه و کارکرد هر کدام.

در پایان بالا رفتن از این پله ی خاص که یک نبردبان ساده نیست، اندیشه مضمون پدیده را درک می کند، کرده است و دریافته و دریافته است که میان اسلوب و مضمون پدیده وحدت بر قرار است!

تضاد آشکاری که میان موضع انقلابی حزب توده ایران با پذیرش و محدود کردن «خروج از حالت دفاعی» به مثابه یک مبارزه ی تاکتیکی، به مثابه ی تنها وظیفه در برابر حزب طبقه ی کارگر ایران به چشم می خورد، مضمون برداشت نگارنده را از نبرد طبقاتی جاری در ایران در برابر اندیشه سوسیال دمکرات تشکیل می دهد. نباید این تضاد را میان ارزیابی من و موضعِ انقلابی حزب توده ایران پنداشت!

بدون برداشت توضیح داده شده ی در مورد سرشت انقلابی سیاست طبقاتی و مستقل حزب توده ایران در سخن در سطور پیش، همه ی گفته‌ها درباره ی «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی در نوشتار نامه مردم، بیان ظواهری هستند به منظور پوشاندن راز سربمهر موضع پوزیتویستی. در نوشتار در نامه مردم، توصیف «ارتقای سطح سازماندهی، همبستگی و حرکتِ به سمت خروج از حالتِ تدافعی» در نبرد طبقاتی جاری، سرشتی «رهایی بخش» دارا نیست. وظیفه ی آن بهبود شرایط حاکم است. بهبودی با پذیرش ضرورت حفظ شرایط حاکم. سرشتی پوزیتویستی! «سوزن دوزی بی انتها»! (اط)

این سرشت پوزیتویستی ولی با توصیف در مقاله از شرایط حاکم بر ایران در تضاد آشکار قرار دارد! آنجا به درستی گفته می‌شود که «خشم و نارضایتی مردم از سویی و ژرفش بحران از دیگرسو، مجموعاً اوضاعی را پدید آورده که تشدید مبارزه همراه با استقلال عمل طبقاتی، تلفیق کار سیاسی و صنفی و اتحاد عمل فراگیر ..» را به وظیفه ی روز بدل ساخته است.

این توصیف در نوشتار به درستی دورنمای استراتژیک را برمی شمرد! دورنمای مورد نظر لنین را برای پدیدار شدن کیفیت نوین برمی شمرد!

تعریف مورد نظر لنین از شرایط حاکم بر ایران ولی در مقاله بمناسبت اول ماه مه به طور مصنوعی و در تضاد با موازین دیالکتیک ماتریالیستی و لذا در تضاد با خلاق مارکسیستی، یعنی با قرار دادن تئوری در خدمت توجیه سیاستِ اعِمال شده ی روز و سیاست غیرمستدل برخی از رفقا در سالیان طولانی، در خدمت توجیه وظیفه ی تاکتیکی قرار داده می شود.

کوشش می‌شود محدود ساختن یک سویه و مطلق گرانه ی وظیفه ی روز را به مثابه ی وظیفه‌ای تاکتیکی، از این طریق کمی تعدیل گردد که آن را حتی در «صدر» در «وظایفِ جنبش کارگری و سندیکایی» قرار داده شود.

تعریف تئوریک در مقاله نامه ی مردم درباره ی نیاز به تغییر استراتژیک، در خدمت هدف تاکتیکی- پوزیتویستی قرار می گیرد. عجیب هم نیست که حتی یک بار هم واژه سوسیالیسم در نوشتار نامه ی مردم بمناسبت اول ماه مه ظاهر و بیان نمی‌شود و جایی در آن ندارد!

فرار این رفقا از بحث مشخص میان موضع انقلابی حزب توده ایران و موضعی که می‌خواهد آن را به ابزار بده و بستان سیاسی با لایه‌هایی از حاکمیت قرار دهد، تا شاید از «حق» مبارزه ی علنی در رژیم دیکتاتوری بر خوردار شود، از این رو دارای واقع‌بینی نسبی است، زیرا با برنامه ارتجاع داخلی و خارجی هم نوایی دارد. برنامه‌ای که با یورش به حزب توده ایران آغاز و با قتل عام رهبران و کادرهای و دانشمندان آن ادامه یافت، و اکنون باید با ایجاد جریان سوسیال دمکراتی به نام حزب توده ایران به ثمر رسانده شود.

«واقع‌بینی نسبی»، مقوله ای است که نیاز به توضیح بیش تر دارد. حزب توده ایران به درستی و با حقانیت قانونی و مدنی خواستار فعالیت علنی در ایران است. جنایت یورش و سرکوب توده‌ای ها و دیگر میهن دوستان را در سال ۶۷ «فاجعه ملی» ارزیابی و تعریف کرده است، فعالیت علنی را حق قانونی زحمتکشان و سازمان های صنفی و سیاسی آن می داند.

ارتجاع حاکم، در شکل مذهبی و سکولار گذشته آن در زمان سلطنت این حق را به رسمیت نمی شناسد. ولی درعین حال می‌داند که حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران «پژمردنی» نیست، «عشق ما نپژمردنی» است (اط)! حل این تضاد از دیدگاه ارتجاع داخل و خارج، تن دادن به فعالیت بی خطری برای کلیت هستی حاکمان توسط حزب توده ایران است. توصیه برای بسنده کردن به مبارزه ی دمکراتیک که «راه کارگر» نیز آن را مطرح می سازد، پذیرش «واقع بینی نسبی» برای چنین «سازش» را تشکیل می دهد! سازش بر سر «سوسیالیسم ارتجاعی» از نوع بیسمارک گونه ی ۱۸۸۱ در آلمان.

اشتباه نشود. نگارنده بر این باور نیست که هر شکل ممکن برای فعالیت آزاد و علنی حزب توده ایران در شرایط کنونی، گامی ضد انقلابی است و نباید از آن بهره برد. نگارنده هر شکل ممکن را گامی به پیش ارزیابی می کند. صحبت بر سر اسلوب دسترسی به آن است!

اسلوب دسترسی به آن با «وسایل شریف» که زنده یاد احسان طبری در دربارهٔ انسان و جامعهٔ انسانی (ص۱۳۸) توضیح می‌دهد که در هم خوانی با مواضع مارکس و اخلاق مارکسیستی قرار دارد و در مقاله ی «همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند» برشمرده شده است، با قرار دادن تئوری مارکسیست- لنینیستی در خدمت سیاست «آشتی طبقاتی»، با ایجاد شرایط وابستگی تام و تبدیل شدن حزب توده های زحمت به زائده‌ای در بند دستورهای ارتجاع داخلی و خارجی، با کشاندن حزب توده ایران به یک «همکاری تاکتیکی» با ارتجاع در تضاد آشکار است. این اسلوبی غیرمجاز است!

این اسلوب نادرست نمی‌تواند به وظیفه ی بهبود شرایط در ایران دست یابد، زیرا نابسامانی های اقتصادی- اجتماعی و بحران حاکم بر هستی جامعه ی ایرانی ریشه ی علّـی- ژنتیکی دیگری دارد. ریشه‌ای که تنها با گذار انقلابی از سرمایه داری بر طرف خواهد شد. این اسلوب، اسلوب کارکرد حقیر شدگانی است که می‌خواهند با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارند!

اندیشه‌ای که راه حل نابسامانی ها را در یک «سوسیالیسم ارتجاعی» قابل دسترسی می داند، اندیشه مرتدی است که لنین در برخورد به نظرات برنشتین و به ویژه کاتوتسکی که روزی شاگرد انگلس بود برمی شمرد! برداشتی که نهایتاً به تصویب بودجه جنگ دوم جهانی به سود سرمایه داری خود رأی مثبت داد در برابر تنها رأی منفی کارل لیبکنشت!

باور به «سوسیالیسم ارتجاعی» به مثابه ی گامی مثبت در شرایط کنونی که نظام سرمایه داری در ایران و جهان با بحرانی عمیق روبروست، ناشی از یک «آگاهی کاذب» است.

آگاهی کاذبی که می پندارد که باور به جامعه سوسیالیستی، باور به «شهر آرزو در پس این پیچ» (اط)، یک آرمان ناب و غیرتاریخی است!

آگاهی کاذبی که زمینه ی مادی- ماتریالیستیِ جامعه سوسیالیستی- کمونیستی را نفی می کند.

آگاهی کاذبی که زنده بودن شهر آرزو را در پس پیچ از زمینه ی مادی- ماتریالیستی آن تهی می سازد.

آگاهی کاذب امکان قابل دسترسی را به بازیچه ی محاسبات روز بدل می‌سازد و بر باد می دهد.

آگاهی کاذب، اندیشه ی انقلابی را به خرده کاری و «سوزن دوزی بی‌انتها» وامی دارد. انقلابیون را «در دکانچهٔ نزول خواری .. دست فروشان بازارهای تنگ» فرود می‌آورد به جای وظیفه ی «دروازهٔ های ناگشوده را بگشایم» (اط) .

دیالکتیک نبرد علنی و انقلابی در شرایط کنونی

بدل نمودن مبارزه به منظور «خروج از حالت تدافعی» از برنامه‌ای استراتژیکی به برنامه ای تاکتیکی، در خدمت تحقق بخشیدن به سیاست پندارگونه و غیرواقع بینانه ی ایجاد «سوسیالیسم ارتجاعی» قرار دارد.

چنین سیاستی می‌توانست تنها در شرایطی به عنوان یک برداشت مبارزه جویانه و واقع‌بین ارزیابی شود که پایبند به مضمون مادی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی باشد که نظر بانیان سوسیالیسم علمی را تشکیل می دهد.

این پایبندی می‌تواند در شرایط کنونی تنها با یافتن و عمل به دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از ایران تحقق یابد.

تنها با ایجاد شرایط تبلور و تظاهر بی بند سیاست انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در خارج از دستبرد سهل ارتجاع، می‌تواند شکلی از اشکال «سازش» را در ایران، به عنوان تجربه‌ای قابل درک و توجیه پذیر تصور شود.

نه پنداشت «سوسیالیسم دمکراتیک» و نه «سوسیالیسم ارتجاعی» راه حل برای بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران نیستند.

پایبندی به سیاست انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، طرح مواضع نظری و سیاسی مبتنی بر اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی و مستدل ساختن آن در روند ژرفش یابنده در نبرد طبقاتی در ایران، اکنون از هر زمان بیش تر از اهمیت مبرم و انکارناپذیر برخوردار است.

منافع مادی- ماتریالیستی جریان سوسیال دمکرات، مانع اصلی است برای آن که بتواند و یا تمایلی داشته باشد برای ایجاد فضا برای طرح برداشت انقلابی حزب توده ایران. بستن درّ حزب طبقه ی کارگر بر روی اندیشه انقلابی، که در اشکال متفاوت خود را در گذشته و حال نشان می دهد، نشانه های این ناتوانی و عدم تمایل است.

پرچم اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی و انقلابی را باید همراه و همگام با رشد و ژرفش نبرد طبقه ی کارگر ایران بالا نگه داشت!

بر این پایه است که «تحلیل طبقاتی» در نوشتار به مناسب اول ماه مه در نامه ی مردم به سطح تحلیل مارکسیستی- لنینیستی که تحلیل طبقاتی حزب توده ایران را تشکیل می‌دهد فرانمی روید، گرچه در همین مقاله نیز ساختار لایه‌های حاکمیت در جمهوری اسلامی برشمرده شده است: «نظام بروکراتیک و جرگه سالار (الیگارشی) و سرمایه داری تجارت و بازار محور»! و این پنداشت نزد برخی از رفقا حاکم است که باید آن را به عنوان «تحلیل طبقاتی» حزب توده ایران پذیرفت!؟

تنها با طرح برنامه برای «خروج از حالتِ تدافعی» به مثابه ی یک هدف استراتژیک است که دست یابی به «سنتز» مورد نظر لنین ممکن می گردد، مضمون آن درک می‌شود. تنها با درک استراتژیک از «خروج از حال تدافعی»، امکان ارایه ی تحلیل طبقاتی از نبرد طبقاتی جاری در ایران ممکن می گردد که در آن سرشت «رهایی بخش» نبرد دمکراتیک- تاکتیکی قابل شناخت می شود و می‌تواند به عنوان ستاره ی راهنما راه ناهموار نبرد را برای مبارزان شفاف و روشن سازد.

تنها با ارایه سنتز کیفی جایگزین، برنامه‌ی جایگزینی که باید تحقق یابد به منظور برپایی «شهر آرزو»، عینیت مادی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی و وظیفه های در برابر آن در شرایط کنونی شفاف و قابل درک می گردد. تنها با چنین شفافیتی، مصوبه پراهمیت ششمین کنگره ی حزب توده ایران در تأکید بر ضرورت «پیوند» میان مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی و سیاسی- سوسیالیستی از بند انتزاعی توخالی آزاد خواهد شد، مضمون آن درک خواهد شد و به نیروی مادی بدل خواهد شد!

اندیشه کارگر عضو بازنشسته ی سندیکای آزاد کارگران در نیشکر هفت تپه در بند «مبارزه ی گام به گام»، در بند «سوزن دوزی بی انتها» گرفتار نیست که مبارزه را به مبارزه‌ای پوزیتویستی و در خدمت حفظ سرمایه داری بدل می‌سازد که سوسیال دمکراسی ضد انقلابی و خادم منافع طبقات حاکم لااقل از سال ۱۹۱۴ با تصویب بودجه جنگ دوم جهانی به سود سرمایه داری «خودی» آلمان خواستار آن است. آن‌ها نیز نبرد استراتژیک طبقاتی را برای رهایی از بند سرمایه داری، فدای «همکاری تاکتیکی» با طبقات حاکم نمودند، همانطور که مبارزان کرد در سوریه اکنون همکاری با امپریالیسم آمریکا را «همکاری تاکتیکی» می پندارند و خود را به زائده ی سیاست امپریالیسم آمریکا بدل ساخته اند!

 تفاوت درک طبقاتی به مثابه ی استراتژی و یا تاکتیک، مرز میان اندیشه انقلابی و اندیشه اپورتونیستی- رویزیونیستیی سوسیال دمکراتیک را تشکیل می دهد!

این درست است که مبارزه ی سندیکایی، مبارزه‌ای مطالباتی- صنفی و دمکراتیک در جامعه ی سرمایه داری است. انتظار بیش از مبارزه ی دمکراتیک از سندیکاها در شرایط عادی در جامعه سرمایه داری داشتن، چپ روی و تازاندن انقلاب است. نپذیرفتن اصل «سازش» است آن طور که لنین آن را در بیماری کودکی چپ روی برمی شمرد. این یک مساله است!

در ایران ولی دیگر «شرایط عادی» حکمفرما نیست. ژرفش نبرد طبقاتی مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی را به سطح مبارزه سیاسی و رهایی بخش فرارویانده است! طرح «شهر آرزو در پس پیچ» (اط) نشان آن است!

مساله دیگر، مضمون نبرد طبقاتی در سرمایه داری است که نمی‌توان آن را با این بهانه که اکنون مبارزه ی سندیکایی و سازماندهی سندیکایی زحمتکشان «عمده» است، و یا به گفته ی رفیق محمد رضا شالگونی که به مطلق سازی می‌پردازد و می گوید «مبارزه دمکراتیک اکنون عمده است»، مضمون نبرد طبقاتی را در سرمایه داری بر باد داد! سرشت انقلابی و رهایی بخش آن را از مد نظر دور داشت. با آن به بازی سیاسی و بده و بستان سیاسی پرداخت. نبرد طبقاتی و وظیفه های آن را به خاطر دستیابی به هدف‌های تاکتیکی که چیزی جز «آشتی طبقاتی» نیست، بر باد داد! «سوزن دوزی بی انتها»!

نوشتار در نامه مردم که به درستی خطرات ناشی از توطئه ی دشمن طبقاتی را گوشزد می‌کند که می‌خواهد نبرد را به طور «زودرس» به صحنه علن بکشاند و نابود کند، سویه ی این خطر را برجسته و توضیح می دهد. ولی ارزیابی از خطرات تنها هنگامی ارزیابی دیالکتیکی و متناسبی می بود، هنگامی که همزمان شکل های متفاوت و چه بسا خام مبارزه ی زحمتکشان را به عنوان نشانه‌های «شکاف در سیستم قدیم» درک می‌کرد و گوشزد می‌نمود که مارکس توضیح می دهد.

عمده بودن مبارزه ی دمکراتیک که رفیق شالگونی و «راه کارکر» آن را بهانه برای طفره رفتن از طرح «آرمان مشخص» طبقه ی کارگر برای گذار انقلابی از سرمایه داری به خدمت می‌گیرد که بیان نفی دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی در عمل است، همانقدر برداشتی پوزیتویستی است که جایگزین نمودن مبارزه تاکتیکی- دمکراتیک  به جای استراتژی گذار از سرمایه داری در نوشتار در نامه مردم موضعی پوزیتویستی است. مبارزه نظری- تئوریک و سیاسی با هر دو برداشت سوسیال دمکراتیک ضروری است.

«آرمان مشخص» که در مقاله هنر جانبدار و استه تیک نبرد رهایی بخش توضیح داده شده است که به عبث برای انتشار در ارژنک ارسال گشت، آن دورنمای استراتژیکی است که آن را رفیق بازنشسته ی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه «دنیای آرزوها» می نامد. «دنیای آرزوها»، استه تیک «آلترناتیو سوسیالیستی» را طرح می‌کند و قابل درک می‌سازد و اندیشه را به نیروی مادی بدل می کند: «رسیدن به دنیای شاد و آزاد و برابر، دنیای آرزو ها، دنیای بدور از فقر و فلاکت و استثمار» که «خواب و خیال نیست»، بلکه با تکیه بر ارزیابی لنین، حکمی دستورگونه است «برای رسیدن به دنیای آرزو هایمان، برای رهایی از رنج و تحقیر و نداری»! «همهٔ ابعاد واژگون شوند. خوار شدگان بالا بیفزایند»!

تنها با طرح و مستدل ساختن استراتژی گذار از سرمایه داری، شناخت و درک «آرمان مشخص» برای توده های زحمت قابل دسترسی می گردد. آن را به عنوان «سنتزی» که «حکم»ی است به مثابه ی یک ٬٬امکان٬٬ که می‌تواند و باید «با حضور نیروی طبقه ما یعنی طبقه کارگر» برپا داشته شود، درک می شود.

تحقق بخشیدن به «این حکم امکان پذیر است»! تنها نیازمند آن هستیم که «در کنار هم قرار گیریم، چرا که ما در درد مشترکیم»!

«سیمرغ را بال از پرواز است»!

تنها بیان مادی- ماتریالیستی اندیشه ی انقلابی و رهایی بخش در نبرد طبقاتی در جامعه ی سرمایه داری در جایگاه  نبردی استراتژیک، قادر است به نیروی مادی نزد زحمتکشان بدل گردد به منظور تغییر انقلابی شرایط که مارکس- انگلس در تزهای فویرباخ مطرح می سازند و لنین آن را در پراتیک انقلابی به کار گرفته است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *