برایند نبرد طبقاتی در آینده نزدیک!

مقاله ۱۴/۹۹

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۴ مه ۲۰۲۰

امسال بزرگداشت روز نخست ماه مه به گونه ای دیگری برگزار شده است. «کرونا» نگذاشت که کارگران جهان و هواداران سوسیالیسم در گردهمایی های باشکوه با هم اندیشی برنامه ها و ارزو های خود برای جهانی بهتر را به پیش روی همگان بگذارند.

در گیرودار بحران «کرونا» به جا است که ما با ن‍م‍ای‌ چ‍ش‍م‌ پ‍رن‍ده‌ (bird’s eye view) به بررسی  زمانی که در آن زندگی می کنیم، بپردازیم. آن چه که آشکار است، این است که هم اکنون آتش به خانه سرمایه داری افتاده است. بحرانهای اقتصادی، سیاسی، هوا- زمینی و اکنون بحران های بهداشتی و نداشتن توان و خواست سرمایه داری برای جلوگیری و درمان این بیماری بار دیگر به روشنی نشان داده شده است. بر همگان آشکار شده است که این یک دستگاه پویا و پایدار نیست بلکه خود بیماری است که روزهای پایان زندگی خود را می گذارند.   

بسیاری به این پرسش به جا می پردازند که چه کسی باید هزینه بحران «کرونا» را بپردازد؟ آیا این درست است که هزینه این بحران به دوش کارگران و تنگ دستان بیفتد؟ آیا این درست است که شرکت های چند ملیتی که هرگز مالیاتی پرداخت نکرده اند، یا بانک هایی که تنها کارشان سودسازی است از بسته های کمکی دولت های بورژوازی برخوردار شوند؟

پاسخ به این پرسش های ژرف نمی تواند، تنها در پیوند با «کرونا» باشد بلکه باید آنرا در زمینه ای (context) گسترده تری دید و بررسی کرد که سرمایه داری نام دارد. پاسخ ها بستگی به این دارند که برایند نبرد طبقاتی در جامعه چه باشد. به سخن دیگر، باید بررسی کرد که چه طبقه ای و چگونه می تواند در این نبرد طبقاتی پیروز بیرون آید.         

آن چه که باید برای مارکسیست ها روشن شود، این است که که چگونه می توان از این بحران برای به پیش گزاری یک چشم انداز سوسیالیستی سود جست.

بگذارید در زیر نگاهی کوتاه به شرایط زندگی کارگران و ریشه تاریخی بهره کشی از طبقه کارگر داشته باشیم. در بخش دیگر این نوشته بررسی می کنیم که آیا جنبش سندیکایی تنها و یا سیاست های سوسیال دموکراسی می تواند رهایی بخش طبقه کارگر و رنجبران باشد و راه کاری پایدار و برگشت ناپذیر برای چالش های سرمایه داری بیابد و در جامعه پیاده کند.

 چگونگی زندگی طبقه کارگر

با نگاهی به بازار کار کشورهای سرمایه داری می بینیم که چگونه بهینه سازی ارزش افزایی، دستمزد کارگران را کاهش داده و زندگی نابسامان بیکاران را  بدتر کرده است. رفاه کمابیش اجتماعی که میوه پیکار سالیان دراز کارگران بوده است، یکی یکی از بین رفته است و ستون هایی که جامعه رفاه را در برخی از کشورها برپا کرده بود، آرام ارام  فرو ریخته است.  

بخش ناخوشایند بازار کار (precarity conditions)[i] روزانه افزایش می یابد. این بخش، از کارهای پاره زمان، کارهای کوتاه زمان، کارهای پیمانی، کارهای چندگاهه، کارهای آزاد، پیمانهای صفر ساعت انباشته می باشد. این بازار کار، بیشتر هتل ها، رستوران ها، ترابری (حمل و نقل)، پاکسازی (نظافت)، کارمندان فروشگاه و همچنین در بخش هایی از بازار کار دانشگاهی را در بر می گیرد.  بیشتر کارهای نوی که به تازگی در این بخش ها پدید آورده می شود، از همین گونه هستند که دانشجویان، کارگران بی کار شده، زنان جوان و مادران تنها، کوچگران (مهاجران) و پناهندگان را به سوی خود می کشانند.

بازار کار ناشایست و ناخوشایند برای از بین بردن نیروی چانه زنی جمعی کارگران به دنیا آمده است و برای همین هم اگر ما “چپ”های انقلابی همگام و یگانه با آن ها نبرد نکنیم، این چنین بازارهایی گسترش خواهد یافت.

ما پیشرفت بازار ناخوشایند را در همه کشورهای سرمایه داری می بینیم. برای نمونه از  دهه نود میلادی تا کنون، شرکت Manpower که کارگران و کارمندان پیمان کار (Temporary Employment Agency) به کارخانه ها و شرکت ها و هتل ها می فروشد، بزرگترین کارفرما در ایالات متحده بوده است! بنیان مصرفی “بخر و دور بریز ” سرمایه، در باره ی نیروی کار نیز به کار برده می شود.

سرمایه در سرشت خود به دنبال سود است و رویکرد اجتماعی ندارد و نمی تواند در اندیشه بهزیستی و بهروزی انسان ها باشد. بنابراین شرایط کاری کارگرانی که در بازار ناخوشایند کار نمی کنند، چندان بهتر از برداران و خواهران طبقاتی خود نیست. در اینجا تنها به آوردن چند نمونه از رنج کارگران در داراترین کشور جهان، ایالات متحده امریکا و در جمهوری اسلامی بسنده می کنیم.

در ماه آوریل، ۸۰۰ کارمند در یک کارخانه بسته بندی گوشت در کلرادو پس از درگذشت دو کارمند (۱۹ و  ۵۰ساله) آلوده به

 «کرونا» از کارکردن دست کشیدند.

در هفته های گذشته کارگران شرکت آمازون در ایالات متحده اعتصاب کردند و خواستار نگهداری بهتر از کارکنان در برابر گسترش ویروس «کرونا»  شده اند. آنها همچنین خواستار دستمزد بالاتر، پرداخت مزد هنگام بیماری، بیمه درمانی و بستن همه جاهایی که به ویروس «کرونا»  آلوده شده است شده اند.  

کارمندان و کارگران آمازون می گویند که بخشهایی که کارمندان آلوده به «کرونا» دارند تمیز نمی شوند و کارکنانی که در این بخشها کار می کنند سازوبرگ بهداشتی برای آلوده نشدن ندارند. همزمان سرپرستان بخش هایی که کارمندان آلوده دارند دیگر کارکنان را در باره این آلودگی آگاه نمی کنند. گروههای بزرگی از کارکنان شرکتهای دیگر در ایالات متحده نیز به این جنبش اعتصابی پیوسته اند و در این میان می توان از کارمندان شرکت زنجیره ای Target که دارای شرایط بدی کاری هستند، نیز نام برد.

در ماه مارس، کارمندان آمازون در نیویورک و همچنین بیش از ۱۰۰۰۰ پیک های بسته بر ازشرکت Instacart اعتصاب کردند. افزون بر این، گروه های بزرگی از کارکنان زنجیره سوپر مارکت های ارگانیک  Whole Foods Market وابسته به آمازون به این اعتصاب پیوسته اند. این شرکت در “آزادترین” کشور جهان برای یافتن کنشگران اتحادیه کارمندان خود را وا می دارد که پرسش نامه پر کنند و حتا با ابزارهای گوناگون در باره رفت و آمد و دیدگاه آن ها داده ها گرداوری می کند. 

همزمان، درسال  ۲۰۱۹ درآمد شرکت آمازون ۲۸۰ میلیارد دلار بوده است،  در سال ۲۰۱۸، ۲۳۰ میلیارد دلار درآمد و ۱۰ میلیارد دلار سود داشته است. جف بزوس، بنیانگذار آمازون و داراترین مرد جهان از سال ۲۰۱۷ تا کنون، دارایی خود را ۲۴ میلیارد دلار افزایش داده است.

در جمهوری اسلامی سرمایه داری، همه ی کارگران زیر شرایط  ناخوشایند کار می کنند. نبرد طبقاتی در ماه های گذشته در باره کمینه (حداقل) دستمزد ماهانه کارگران بوده است. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه  کمینه دستمزد کارگران پذیرفته شده «شورای عالی کار » (ماهیانه ۱۸۳۵۴۲۷۰  ریال)  را کنشی ضد کارگری و به سود  سرمایه داران خواند.  گروه اتحاد بازنشستگان کمینه دستمزد کنونی را زیر مرز گرسنگی خواند. پنج هزار تن از کنشگران اجتماعی به کمینه دستمزد ماهانه کارگران اعتراض کردند.  

نبردهای کارگری پرشور برای دستیابی به شرایط بهتر کاری هم اکنون سراسر ایران را فرا گرفته است. کارگران هپکو اراک در سال گذشته بارها برای پرداخت نشدن دستمزدهای پس مانده خود نشست اعتراضی داشته اند، ولی هر بار با پرونده سازی تازه ای روبرو شده اند. شهرستان اراک ۱۶ کارگر هپکو را به دادگاه کیفری خوانده است. رانندگان اتوبوسرانی تهران در برابر شهرداری برای پرداخت نشدن ۴ درصد حق رانندگان بازنشسته نشست اعتراضی برگزار نمودند. شماری از رانندگان مینی بوس در تهران، برای شرایط بد کاری و نداشتن پشتیبانی مالی از سوی دولت در زمان «کرونا» دست به اعتراض زدند. کارگران «شرکت نفت ماهشهر» در پی بیرون کردن (اخراج) چند ماهه کارگران دست به اعتراض زدند.

کارگران سراسر کشور در روبرویی با ویروس «کرونا»  بی آن که از پوشش های بهداشتی برخوردار باشند به سرکار می روند و با در افتادن به کام مرگ هر روز نزدیک تر می شوند. بخشی از کارگران کارخانه های تولیدی گوناگون در گیلان، همچون «وارس خزر» و «پارس شهاب»، با برپایی نشست اعتراضی خواهان بسته شدن کارخانه ها تا پایان بحران «کرونا » شدند. شماری از کارگران «معدن گل گهر» نیز با نشست اعتراضی خواهان تلاش فرمانداری برای جلوگیری از گسترش ویروس «کرونا» میان کارگران شدند وکارگران «معدن مس سونگون» برای بسته نشدن معدن دست به اعتراض زدند.

شماری از کارگران «نیروگاه حرارتی رامین»، بسیاری از کارگران معدن های مازندران و کارگران نگهداری خط و ابنیه فنی راه آهن جمهوری اسلامی ایران خواهان بسته شدن محل کار خود برای جلوگیری از گسترش «کرونا» شدند.

پاسخ رژیم به همه ی این خواستهای درست با زبان شمشیر بوده است. هر چه نبرد طبقاتی در جامعه ژرف تر می شود، برخورد ستیزه جویانه جمهوری اسلامی با آن بدتر می شود.

تاریخ بهره کشی از طبقه کارگر

شرایط ناخوشایند زندگی طبقه کارگر پدیده تازه ای نیست بلکه یک ویژگی بنیانی در شیوه تولید سرمایه داری است.   

اگرچه پیشرفت بازار کار ناخوشایند پس از بحران مالی در سال ۲۰۰۸ بیشتر به چشم می خورد، ولی باید گفت که این یک پدیده  ناشناخته ای نیست. سرمایه داری برای دستیابی به سود بیشتر و بهینه سازی ارزش افزایی از همان روز نخست چنین ابزارهای فشار را بکار برده است که بازتاب آن را می توان در کتاب های چارلز دیکنز خواند. مارکس هم به واکاوی شرایط ناخوشایند طبقه کارگر در زمان خود پرداخت و آن را بهره کشی بی اندازه سرمایه از طبقه کارگر خواند.  

ساختن شرایط ناخوشایند و دشوار کاری برای طبقه کارگر، یک ویژگی بنیانی و همزاد شیوه تولید سرمایه داری است، اگر چه که گسترش پهنه  آن از دیدگاه جغرافیایی و تاریخی در جاهای گوناگون دگرگون و ناهمسان بوده است.  

مارکس در سرمایه می نویسد که هرچه طبقه کارگر بیشتر کار کند، سرمایه برای افزایش ارزش شرایط کاری او را بدتر خواهد کرد. بنابراین ارزش افزایی که طبقه کارگر برای سرمایه دار می آفریند، به خودی خود به افزایش بهبود زندگی او نمی انجامد بلکه با نبرد به دست خواهد آمد.  

مارکس شرایط بد کاری در بازار کار و پیدایش نیروی ذخیره کار و یا به گفته خود او “ارتش ذخیره صنعتی” را در پیوند با همدیگر می دید. مارکس بر این باور بود که سرمایه برای زنده ماندن، نیاز به نیروی کار ذخیره  دارد.

در زمان مارکس، ارتش ذخیره نیروی کار از کارگران کشاروزی بیکار شده و ماهیگیران بیکاری بود که برای از گرسنگی نمردن با زنان و کودکانشان به شهرها کوچ کرده بودند و تن به هر بدبختی می دادند. امروز، در بیشتر کشورها نیروی ذخیره کار از بیکارانی پدید می اید که نتوانسته اند در بازار کار ریشه بدوانند. امروز، لایه های گوناگون تنگ دستان بیکار، ذخیره نیروی کار بزرگی برای سرمایه هستند. فشاری که ارتش ذخیره نیروی کار کنونی به شرایط کار و ارزش نیروی کار می آورد، در سرشت خود با زمان مارکس همسان است.

مارکس در باره تلاش طبقه کارگر انگلیس برای کار روزانه ۱۰ ساعته، می نویسد که این نبرد با پیروزی اقتصاد سیاسی طبقه کارگر که بر پایه کنترل تولید اجتماعی است به پایان رسیده است. این نبرد تنها یک نبرد برای بهبودی شرایط کار نبوده است بلکه نبرد ایدیولوژیکی نیز بوده است که به سود طبقه کارگر به پایان رسید.  پیکار طبقاتی برای دستیابی به دستمزد بیشتر و فراهم کردن شرایط کار بهتر، همگی نبرد با بهره کشی بی اندازه سرمایه از طبقه کارگر است.

پس از پیروزی طبقه کارگر انگلیس برای یک روز کار ده ساعته، طبقه کارگر و جنبش اتحادیه کارگری برای ده ها سال به پیروزی های بسیاری در پیکار با بهره کشی بی اندازه سرمایه دست یافته بودند. بسته به سازماندهی طبقاتی و همسنگی نیرو میان طبقه کارگر و بورژوازی، دامنه، پهنه و ژرفش و پایداری این بهره کشی در کشورهای گوناگون ناهمسان بوده است.

اما با آغاز بحران اقتصادی دهه ۱۹۷۰ دوره پیروزی های طبقه کارگر برای بهبود شرایط زندگی به پایان ناگهانی خود رسید. نرخ سود در تولید کاهش یافت و سرمایه سوداگریانه افزایش یافت. در سالهای نخستین دهه ۱۹۷۰، ارزش سرمایه سوداگرانه بارها از ارزش بازرگانی (تجارت) جهانی فراتر رفت.

بحران و کاهش تولید در دهه ۱۹۷۰ به این معنی بود که بیکاری به ناگهان بی اندازه افزایش یافت. روندی که در همه ی کشورهای پیشرفته سرمایه داری دیده شد. برایند این بحران پدید آمدن نیروی ذخیره کار در  زمانی کمتر از ۲۰ سال بود.

در این آشوب و بحران و بیکاری گسترده، همسنگی طبقاتی به سود بورژوازی در ریخت نوین نئولیبرالیسم دگرگون شد.

بدین گونه نئولیبرالیسم میوه گندیده یک پیکار طبقاتی ددمنشانه ای بود که به سود بورژوازی پایان یافت. این دگرگونی، آن گونه که برخی ها می خواهند وانمود کنند، برایند یک روش پارلمانی صلح آمیز یا گفتگوی همه سویه نبوده است. نئولیبرالیسم پدیده یک نبرد طبقاتی ددمنشانه علیه طبقه کارگر در همه ی کشورهای سرمایه داری است.   

بورژوازی آموخته های گسترده ای در بهره‌برداری از بحران در سیستم سرمایه داری برای یورش به طبقه کارگر دارد. تاریخ کشورهای سرمایه داری نشان می دهد که به هنگام هر بحرانی که خودساخته دستگاه بهره کشی سرمایه داری بوده است، هزینه پرداخت آن به دوش رنجبران جهان افتاده است:  بحران اقتصادی دهه ۱۹۷۰؛ دهه ۱۹۸۰؛ دهه ۱۹۹۰ و دهه ۲۰۰۰ از این نمونه ها هستند.

پس از هر یک از بحرانهای بالا دستمزدها کاهش یافت؛ حقوق بیکاری کاهش یافت؛ سن بازنشستگی زودرس و بازنشستگی بالا رفت؛ رفاه اجتماعی کمتر شد؛ از شمار پرستاران و پزشکان، آموزگاران ووو کاسته شد. دولت های سوسیال دموکرات در همه ی اروپا نه تنها از این بدتر شدن زندگی تنگ دستان پشتیبانی کرده اند بلکه حتا به آن بالیدند و نازیدند. در همه ی این دوران این سرمایه مالی و بانکها بودند که میلیاردها دلار از جیب طبقه کارگر و دیگر لایه های تنگ دست و رنجبر دزدیدند و به جیب خود فرو کرده بودند.

ولی برای مارکسیست ها جای شگفتی نیست که با زایش نولیبرالیسم و دگرگونی های ویرانگری که در جهان آفرید، سرمایه داری هرگز نتوانست که تضادهایی را که در سرشت آن نهفته است از بین ببرد. اکنون ستاره های کم سویی از دوردستان در آسمان نبرد را می توان دید که نشان از دگرگونی دوباره همسنگی میان نیروها دارد. نشانه های آشکاری دیده می شود که دیگر فرمانروایان نمی توانند مانند گذشته فرمانروایی کنند و رنجبران نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند. پرسش این است که در این نبرد چه طبقه ای پیروز خواهد شد، بورژوازی و اندیشه پسرفت و واپسگرای آن و یا طبقه کارگر و پیشرفت اجتماعی و روشن اندیشی.

آیا پیکار اقتصادی سندیکاها و یا پینه زنی بی پایان سوسیال دموکراسی بر قبای ژنده سرمایه داری می تواند رنجبران را به بهروزی پایدار برساند؟

آیا سندیکا می تواند طبقه کارگر را از بهره کشی آزاد کند

بازار کار ناخوشایندی (precarity conditions) که امروز می شناسیم در چهار دهه به ریخت امروز خود دگردیسی کرده است. به ویژه پس از بحران سرمایه داری در سال ۲۰۰۸، گسترش این گونه کارها بیشتر شده است. اگر این روند دنبال شود در آینده نزدیک ما با دو بازار کار بسیار گوناگون روبرو خواهیم شد. یک بازار کار سازمان یافته با شرایط کم و بیش شایسته و یک بازار کار نادرست و ناخوشایند که در آن دستمزدها ناچیز و شرایط کار سخت و سازماندهی کارگران کم توان و یا ناتوان است. اگرچه دستمزد و شرایط کار در بخش سازمان یافته نیز زیر فشار سنگین است، اما در این بخش طبقه کارگر و اتحادیه کارگری با پیکار چندین دهه خود تا اندازه ای از سازماندهی خوبی برای کم کردن این فشار برخوردار است.  کارگران سازمان یافته که زیر پوشش یک پیمان جمعی کار می کنند از  برتری هایی چون بیمه، دستمزد هنگام بیکاری و بازنشستگی نیز برخوردار هستند.  

برای پایبند بودن به همبستگی طبقاتی، بخش نیرومند و سازمان یافته جنبش اتحادیه کارگری باید برای بخش ناسازگار و کم درآمد طبقه کارگر نیز بجنگد و تنها با چالش های بخش خود درگیر نباشد.     

برای انجام این کار اتحادیه های کارگری به یک استراتژی نوین نیاز دارند. برنامه ریزی استراتژی های نوین یک چالش بزرگ برای جنبش اتحادیه ای خواهد بود. این اتحادیه ها باید بتوانند که از فرای لایه های گوناگون کارگر که کارگران ماهر و غیرماهر، خصوصی و دولتی، محلی و خارجی، همیشگی و پیمانی، صنعتی و ساختمانی را دربر می گیرد، یک استراتژی را در پیش روی بگذارند که همه ی این لایه ها را همگام و همزمان برای بهبود زندگی یگانه می کند و ابزار رویارویی کارفرمایان را از دست آنها می رباید.

اگر توان اتحادیه ها بخواهد از چانه زنی در باره دستمزد فراتر رود و تکانه دگرگونی های ژرف اجتماعی در جامعه شود، باید جنبش اتحادیه کارگری یک استراتژی پویا داشته باشد که آماج آن سازماندهی همه لایه های طبقه کارگر در اتحادیه ها و کار کردن زیر پوشش قانون کار برای کارگران در رشته های گوناگون است.  

پیش نیاز این استراتژی پیشرو این است که اتحادیه ها خود را سازمان های رزمی بدانند و نه سازمان های خدماتی. بدون رزم، طبقه کارگر و سیستم رفاه هزینه بسیار گرانی خواهد پرداخت. ولی سالهاست که اتحادیه ها در هیچ جای جهان چنین نقش رزمی ندارند و رهبران آن همچون دوستان سوسیال دموکرات خود حوله رزم را در گوشه ای انداخته اند و از رینگ نبرد بیرون رفته اند.

آموخته هایی که ما از همه ی جهان داریم به ما نشان می دهد که دستاورد هایی که به رهایی طبقه کارگر بیانجامد، در یک سیستم سرمایه داری، حتا با چهره خوب شدنی نیست. گفتن این که سندیکاهای آزاد می توانند طبقه کارگر را از زنجیر بهره کشی رها کنند، خاک به چشم طبقه کارگر پاشیدن است. بی ریب (شک) باید برای برپا ساختن سندیکاهای آزاد رزمید، ولی این کار بخشی از کار حداقل و دموکراتیک ما است.   

برپایی سندیکاها در کشورمان می تواند همه ی کارگران را سوای باورهای دینی و سیاسی، رنگ، جنسی و وابستگی خلقی در  پیکار برای دستمزد بیشتر و شرایط کاری بهتر و علیه بیکاری، گرسنگی و بدبختی یگانه و همگام سازد. از این دید، کارگران میهن ما سال ها از طبقه کارگر کشورهای سرمایه داری به پس افتاده اند. در جمهوری اسلامی که دستمزد میانگین کارگران از ۱۵۰۰ دلار در سال بالاتر نمی رود، بالا بردن نیروی چانه زنی کارگران با برپایی سندیکاها یک کار پیشرو است که نیاز آن هر روز افزایش می یابد.

طبقه کارگر باید برای پیکار اقتصادی خود دست به برپایی سندیکاهای آزاد بزند، ولی این تنها یک پای گام او است. پای دیگر گام او آگاهی به فرارویی نظام سرمایه داری به سوسیالیسم با کنش انقلابی است. روشن اندیشان “چپ” انقلابی باید این آگاهی را به میان طبقه کارگر ببرند.   

باید به یاد داشت که اگر دیالکتیک میان نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی فراموش شود، نبرد سندیکایی طبقه کارگر بی دورنما و تهی از چشم انداز رهایی بخش می ماند. تلاش برای برپایی سندیکاهای آزاد و ناوابسته، باید با دورنمای سوسیالیستی انجام شود و گر نه کارگران را به این باور پنداری می کشاند که گویا با ساختن این سندیکاها و بالا بردن نیروی چانه زنی همه ی دشواری های آن ها  به ناگهان از میان برداشته خواهد شد و آنها به آرمانشهر (مدینه فاضله) خواهند رسید.

چنین برداشتی اگر چه برای بهبود گذرا و برگشت پذیر زندگی کارگران برجسته است، ولی آن را هم از جنبش سیاسی برای سرنگونی دیکتاتوری و هم از جنبش اقتصادی- اجتماعی برای واژگونی دستگاه بهره کشی سرمایه داری به دور و جدا می کند.

کارهای سندیکایی برای مارکسیست های انقلابی، باید همراه با شناسایی شایسته ترین و برجسته ترین فرزندان طبقه کارگر برای نبرد رهایی بخش باشد. در هیچ جای تاریخ ما نمی توانیم نمونه ایی بیابیم که در آن خودآگاهی طبقه کارگر «خودبخود» به آگاهی طبقاتی فرا روییده است. مارکسیسم ایدولوژی دگرگون کننده جهان است و به کنش انقلابی انسان ها برای بهبودی زندگی خود باور دارد. بنابراین در مارکسیسم جنبش های خودبخودی سندیکایی با سازماندهی و آگاهی سیاسی، باید با جنبش بزرگ ضدسرمایه داری پیوند بخورد. طبقه کارگر برای پیروزی به پیکار هماهنگ اقتصادی، سیاسی و تئوریک نیاز دارد. “چپ” انقلابی باید آگاهی طبقاتی و دانش سوسیالیستی را به میان کارگران ببرد و آن ها را برای نبرد سرنوشت ساز ضدسرمایه داری آموزش و سازماندهی دهد. برای واژگونی سرمایه داری و چیره شدن پایدار، باید با پشتیبانی از ایدئولوژی طبقه کارگر به سازماندهی طبقه کارگر و رنجبران روی آورد.

در هیچ کشور پیشرفته سرمایه داری خواست های اقتصادی سندیکاها از مرز چیده شده بورژوای فراتر نمی رود. بگذارید برای روشن کردن این داوی گذری به گهواره سوسیال دموکراسی در جهان، کشور سوئد داشته باشیم. 

بهبود زندگی رنجبران در برخی از کشورها در سالهای پس از انقلاب سوسیالیستی ۱۹۱۷ در روسیه و پس از جنگ جهانی دوم  که همسنگی نیروها به سود طبقه کارگر بود و نیاز به بازسازی گسترده اروپا در دستور کار بود، به نوکه تیز پیشرفت خود رسیده بود. سوئد کشوری بوده است که با داشتن سندیکاهای نیرومند و اتحادیه سراسری هماهنگ (LO) توانست زندگی کارگران و دیگر رنجبران را بهبود دهد. در دوران شکوفایی سوسیالسیم، برای سوسیال دموکرات ها و رهبری اتحادیه (LO) آسان بود تا به چانه زنی برای بهبود زندگی کارگران بپردازند، ولی زمانی که آن دوران برگشت، آن ها با هر آهنگ نئولیبرالسیم رقصیدند.    

در ساله های گذشته، سرمایه داران در سوئد با همکاری رهبری اتحادیه (LO) و سوسیال دموکرات ها یورش بزرگی را علیه طبقه کارگر آغاز کردند. با پذیرش دشوار کردن حق اعتصاب، رهبری اتحادیه نشان داده است که تا چه اندازه به بورژوازی نزدیک شده است. سیاست راست سوسیال دموکراتها شمار عضوهای آن ها را از یک میلیون به نود هزار کاهش داده است. سوئد در دهه گذشته شمار  اعتصاب های بسیار کمتری از دیگر کشورهای اسکاندیناوی داشته است و هم اکنون یکی از کشورهای جهان با کمترین اعتصاب است.

در سالهای گذشته بهره وری از کارگران در صنعت تولیدی ۱۰۰ درصد افزایش داشته است. برایند افزایش بهره وری این بوده است که سهم دستمزدها در تولید ناخالص داخلی از ۵۵ در سال ۱۹۸۰ به ۴۵ درصد کاهش یافته است و سود سرمایه داران افزایش یافته است. در همین دوران پیمان کاری و کارهای کوتاه زمان بسیار افزایش یافته است و  هم اکنون شانزده درصد از نیروی کار زیر این شرایط ناخوشایند کار می کنند. اتحادیه (LO ) حتا نتوانست که برای زنان دستمزد برابر برای کار برابر فراهم کند. اگر این روند کند یکسان سازی دستمزدها دنبال شود تا ۴۰ سال دیگر هم دستمزد زنان برابر با دستمزد مردان نمی شود.

اگر یکی از نیرومندترین اتحادیه های جهان در کشوری که صد سال کم و بیش زیر فرمانروایی سوسیال دموکراسی بوده است این چنین به دریوزگی سرمایه افتاده است. چگونه می توان به کارگران ما گفت که بزرگترین و برجسته ترین نبرد شما هم اکنون برپایی سندیکا است؟ چگونه می توان از نشان دادن دورنمای سوسیالیستی یک جامعه رها از بهره کشی خودداری کرد؟

سیاست “چپ” انقلابی در برخورد با سرمایه داری

سیاست نیروهای راست و سوسیال دموکرات همواره در چارچوب مرزبندی شده بورژوازی برنامه ریزی می شود. ان ها تاکتیک و استراتژی خود را بر پایه آن چه که امروز شدنی است، سوار می کنند.  سیاست نیروهای “چپ” افزون خواه (افراطی) بر پایه یک جامعه پنداری در آینده بسیار دور برنامه ریزی می شود. در برابر این دو نیروی کژرو در درون جنبش کارگری، سیاست مارکسیست های انقلابی همیشه درامیزی دیالکتیکی این دو شیوه بوده است. کمونیست ها می کوشند که به این پرسش پاسخ دهند که چگونه می توان به واقعیت جامعه آرمانی آینده با بهره گیری از امکان هایی که امروز در جامعه در دسترس ما است، نزدیک شد و راه رسیدن به آن را برنامه ریزی کرد.   

با این شیوه برنامه ریزی، سیاست گزاری حزب طبقه کارگر در چارچوب تنگ بورژوازی زندانی نمی شود و بال های پرواز آرمان خواهی خود را نمی شکند. و از سوی دیگر، این سیاست گزاری گرفتار آرزوهای پندارگرایانه و بی پایه نمی شود و در هوا شناور نمی ماند. سیاست انقلابی پلی می سازد از اکنون به آینده. واکاوی خود را از شرایط مشخص از لحظه مشخص آغاز می کند و با شناسایی پایه های مادی آماده به دگرگونی، به سازماندهی سازه های ذهنی جامعه می پردازد. به زبانی دیگر، به این می پردازد که با آماده بودن شرایط مادی دگرگونی، اگر حزب طبقه کارگر با کار آگاهانه و کنش انقلابی خودآگاهی را به آگاهی طبقاتی فرا برویاند، ما چگونه به منزلگاهی که میان اکنون و آینده سوسیالیستی است، خواهیم رسید. این سیاست انقلابی به این می پردازد که ان منزلگاهی که پل هم اکنون با آینده است، باید دارای چه ویژگی هایی باشد که همزمان راه پیشرفت به آینده را بگشاید و راه پسرفت به گذشته را ببندد.     

با این شیوه یک حزب کمونیست با برنامه و کارکرد روزانه خود تلاش می کند که به سوی نزدیکترین منطقه توسعه جامعه خارج از سیستم سرمایه داری و نزدیک به سوسیالیسم  گام بگذارد.

خوشبختانه اندیشمندان و دانشمندان انقلابی حزب توده ایران در سال های پیش از انقلاب با نوآوری و با یادگیری از آموخته های انباشته شده در جنبش کارگری این برنامه را به روی کاغذ آوردند و ویژگی ها و آماج های آن را با تیزنگری و موشکافانه بر شمردند و نام آن را نیز مرحله ملی- دموکراتیک گذاشتند. این برنامه دارای هدف های حداقل و هدف های حداکثر است که هم کنش های دموکراتیک دارد و هم دورنمای سوسیالیستی.

پایان سخن

گفتگوهای فراوانی در باره این که چه کسی هزینه بحران «کرونا»  را باید بپردازد و ما خواهان چه گونه جامعه ای هستیم همه را درگیر خود کرده است. آموخته های خود طبقه کارگر در برخورد با این بحران دگرگون خواهد شد.

بحران «کرونا»  گفتمان همگانی را در باره ی ساختار جامعه آینده ما باز کرده است. هم اکنون، سرمایه بزرگ و سیاستمداران بورژوازی در تلاش هستند تا زمان را به پس برانند و دنیای گذشته را دوباره برگردانند. ما هم اکنون می بینیم که ده ها شرکت بزرگ داروسازی به سختی کار می کنند تا نخستین کسی باشند که واکسن ویروس «کرونا»  را  آماده می کنند تا بتوانند با آن سود هنگفت به دست آورند.

شماری از جنبشهای مردمی و پیشرو می گویند که باید از این بحران برای پیشرفت و دگرگونی های ژرف اجتماعی بهره جویی کرد. بحران بهداشتی کنونی نشان داده است که یک بخش دولتی نیرومند، باید یک سیستم بهداشت همگانی گسترده فراهم کند تا همه بتوانند به آن دسترسی داشته باشند. دولت ها باید با هم همکاری کنند تا بتوانند واکسنی را تهیه کنند که می تواند به سود همه مردم جهان از میان آن ها میلیون ها انسان تنگ دست و تهی دست باشد.

نمونه هایی از برخی از خواستهای بینابینی که به درستی می توان درمیان گذاشت در اینجا آورده می شود؛ ملی شدن تولید واکسن، ملی شدن سیستم بهداری و  بهداشتی، بالا بردن رفاه همگانی و بهداشت، تولید و پخش مواد خوراکی، قانون کار پیشرو و سندیکای غیروابسته. 

بی گمان سرمایه داری از ترس شورش ها، بخشی از اقتصاد را به دست دولتهای سوسیال دموکرات و یا سوسیال دموکرات مانند خواهد سپرد. ولی باید به یاد داشت که دولت ها در این جامعه ها ابزار طبقاتی هستند و  برای نگه داری و نیرورسانی به نظام سرمایه داری می کوشند.

جامعه همبستگی بی همانندی نشان می دهد و راه حل هایی برای دشورای های جمعی در بیمارستان ها و در دامنه اجتماعی می یابد، ولی چون رهبری سیاسی برجسته ای ندارد، خواستار انجام دگرگونی های ریشه برای براندازی سرمایه داری نمی شود. در کنار این خواست ها، “چپ” انقلابی باید به یک گفتگوی همگانی در باره ی چگونه زیستن و چه جامعه ای را خواستن تلنگر بزند که در آن دیدگاه سوسیالیستی به روشنی و آشکارا در میان گذاشته می شود.

بی گمان کشورهای امپریالیستی و دستگاه اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری پس از بحران «کرونا»  کم توان خواهند شد. بی گمان در بسیاری از کشورها برگشتن به سیاست های ویرانگر نئولیبرالیسم بسیار دشوار خواهد شد. ولی اندوخته تاریخی به ما می آموزد که ناتوانی دستگاه فرمانروایی به خودی خود راه گشای سوسیالیسم نیست. اگر نیروهای سوسیالستی هشیار نباشند، فاشیسم و سوسیال دمکراسی می توانند میوه چین جنبش ضدسرمایه داری کنونی شوند.   

اگر “چپ” انقلابی به آگاهی رسانی سوسیالیستی کارگران نپردازد، آنها حتا با دست یافتن به پیروزی های کوچک اقتصادی به دامن ایدئولوژیِک بورژوای رانده می شوند.

سوسیال دمکراسی خواهان بهبود زندگی طبقه کارگر در چارچوب سرمایه داری است، اگر چه این بهبود گامی است به جلو، ولی پایدار و برگشت ناپذیر نیست. سوسیالیسم درخت پوسیده سرمایه داری را از ریشه می کند و زنجیر بهره کشی از رنجبران را برای همیشه می شکند و پاره می کند.

نمونه های فراوانی برای نشان دادن برتری سوسیالیسم هم اکنون در دست ما است. ویتنام سوسیالیستی با صد میلیون باشنده (جمعیت)  با این که دو بار با خیزاب «کرونا»  روبرو شده است حتا یک کشته نداده است. جمهوری خلق چین با نزدیک به ۱,۵ میلیارد باشنده کمتر از ۵۰۰۰ هزار کشته داده است. کشور سوسیال دموکراتی مانند سوئد در همسنجی با کوبای سوسیالیستی بیش از چهل برابر بیشتر کشته داده است.  


[i](prekariat) 

یک مقوله جامعه شناختی برای یک گروه بندی اجتماعی است. این گروه در پیرامون بازار کار و بدون چشم انداز گرفتن کار دائمی با درآمد پایدار زندگی خود را می گذارند. این انسانهای چشم به راه کارهرگاه که بخت کار کردن می یابند باید زیر بدترین شرایط کار با دستمزد کم و بدون هیچ حقوق صنفی  کار کنند. بورژوازی از این گروه بزرگ برای کاهش دستمزد طبقه کارگر سود می جوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *