ساختار اندیشه ی یک اصلاح خواه ضد دیکتاتور!

سخن روز شماره ۹

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۶ مه ۲۰۲۰

به تازگی آقای ابولفضل قدیانی یکی از چهره های کلیدی اصلاح خواهی در ایران نامه کوتاه و سرگشاده در باره سخنرانی آقای خامنه ای در نیمهٔ شعبان پخش کرده است.

در این نامه او با دلاوری بی همتا و ستایش برانگیزی به نکوهش برخی از سیاست های ریز و درشت جمهوری اسلامی می پردازد و گنده گویی های بی پشتوانه خامنه ای را آشکار و هویدا می کند و رخت های چرکین رژیم ولایت فقیه را به نمایش همگان می گذارد.

او می گوید که یاوه های ولایت فقیه در باره ی نبرد پیروزمندانه دستگاه بهداشت و بهداری جمهوری اسلامی علیه کرونا سراسر دروغ است و سپاه پاسداران پس از رونمایی از دستگاه ویروس یاب برای بی ارزش بودن آن رسوای همه ی جهان شده است.

او «جهش تولیدی» که خامنه ای به آن می نالد را بی پایه می خواند و می گوید که یک اقتصادی که پسرفت ۶ درصدی  و کسری بودجهٔ بیش از ۶٠ درصدی  دارد نمی تواند پویا و رونده و کارآفرین باشد.

نکته شگفت انگیز هم این است که آقای قدیانی همچون کسان دیگری نیست که کارکرد آقای روحانی را از ولایت فقیه جدا می کنند و او را بی گناه و پاک وانمود می کنند. قدیانی می گوید که جان و تندرستی مردم برای روحانی و خامنه ای هیچ ارزشی ندارد چونکه هر دو «ذهنیت حفظ قدرت به هر قیمت» را دارند.

او از سیاست هنگامه جویانه و تنش برانگیز برون مرزی جمهوری اسلامی نیز انتقاد تند و تیزی می کند و از دزدی های کلانی از گنجینه و سرمایه مردم سخن می گوید که با تنها ده درصد آن می توان چندین ماه به نیازمندان و بی کاران دستمزد پرداخت کرد. در پایان او خواهان سرنگونی «استبداد دینی بر پایهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه»«با رفراندوم تغییر نظام استبداد دینی و جایگزین شدن یک نظام جمهوری دمکراتیک سکولار» می شود.

نکته هایی که در بالا بازگویی و بررسی شده است از  بخشهای درست سخنان ایشان در مقاله‌ای است که ۸ اردی‌بهشت در سایت کلمه بازتاب داده شد.

ولی در همین سخنان کوتاه ایشان ما می بینیم که بدبختانه اندیشه این سرگل باغ اصلاح خواهی آشفته است و با همه دلاوری و پرخاشگری، اندیشه ای کال و بدون بال پرواز دارد.

بگذارید از بخش پایانی آغاز کنیم. آقای قدوانی که بی ریب (شک) باید از دلاوری و رک گویی او ستایش کرد با این که در تک تک جمله های خود تصویری از جمهوری اسلامی می سازد که در آن دزدی ها و قدرت پرستی تا به آن اندازه برجسته است که جان انسان ها  دیگر برای رسیدن به این آماج هیچ  ارزشی ندارد، با این همه می اندیشد که می توان این رژیم ستمگر و خون آشام را با همه پرسی (رفراندوم) دگرگون کرد. او با این که خود می داند که مردم  «حتماً دیر یا زود برای بازستاندن تمامی حقوق خود قیام خواهند کرد»، ولی نه تنها باور به انقلاب ندارد بلکه با برجسته کردن همه پرسی در پایان راه خود را از راه مردم جدا می کند.

شاید نپیوستن او به گردان انقلاب ریشه در ترس ایشان از جابجایی طبقاتی و واژگونی دستگاه بهره کشی سرمایه داری داشته باشد. این تنها یک داوری تهی نیست. برای این که او با این که بی پروا از ویران شدن پایه های اقتصادی  میهن ما انتقاد می کند حتا یک واژه در باره ی نئولیبرالیسم که شیوه برگزیده رهبری اقتصادی در جمهوری اسلامی سرمایه داری است نمی نویسد. برجسته نکردن راه رشد خانمان برانداز سرمایه داری از سوی کسی چون او که از جایگاه ی والایی میان اصلاح خواهان برخوردار است نمی تواند برای فراموشی و یا آشنا نبودن با اینگونه مقوله ها باشد.

نکته دیگری که باید از سخنان ایشان برجسته کرد نام نبردن از سیاست آشوب گرایانه امپریالیسم در خلیج فارس است. یک میهن دوست آزاد که گوشه چشمی به کشورهای سرمایه داری برای کمک به سرنگونی ولایت فقیه و پایه گزاری جمهوری دمکراتیک سکولار نداشته باشد نمی تواند هنگام سخن گفتن از سیاست های نادرست جنگ خواهی و شیعه سازی جمهوری اسلامی، از پرخاشگری امپریالیسم سخن نگوید. بدبختانه اگر این لغزش را در بستر و زمینه (context) اندیشه های کلان اصلاح خواهان بررسی کنیم در می یابیم که این از فراموشی نیست. بلکه سخن نرم گفتن و کرنش برخی از سیاست اصلاح خواهان در برابر امپریالیسم است مگر در آن جاهایی که برای مردم فریبی و “رسوا نشدن”  “همرنگ” جمهوری اسلامی و هوادار ناسیونالیسم  آن می شوند.

بررسی سخنان آقای ابوالفضل قدوانی بار دیگر نشان می دهد که “چپ” باید با انجام کارهای سوسیالیستی خود میان طبقه های رنجبر آن چنان جایگاه سنگینی در جبهه ضد دیکتاتوری بدست آورد تا بتواند که سویه ی ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری جبهه ضد دیکتاتوری را برجسته کند. اتحاد چشم بسته و بی برنامه “چپ” با اینگونه نیروهای ضددیکتاتوری می تواند پایگاه طبقاتی “چپ” در جامعه را کم توان و کم جان کند. تنها با یک برنامه جایگزینی ملی- دموکراتیک و گفتگو با شناخت از پایگاه طبقاتی مستقل خود “چپ” می تواند این نیروها را به پذیرش برنامه های خود وادارد.

***

مشکل اساسی و بزرگتر از کرونا سلطهٔ جبارانهٔ متکی به سر نیزه و نیز سلطهٔ نظام استبداد دینی بر پایهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه

3 Comments

  1. فرهاد عاصمی

    نوشدارو پس از مرگ سهراب؟

    مقاله ی مورد نظر رفیق مانی را من با دقت مطالعه کردم. مقاله ی نگاشته شده در سال ۱۳۸۴ حاوی نکته های شایان توجه بسیاری است. میان آن ها ازجمله نظرات رفیق عزیز علی عمویی و همچنین زنده یاد کیانوری در پرسش و پاسخی در سال ۱۳۵۸، حبیب الله پیمان و دیگرانی حاوی نکته های چشم و نظرگیری هستند. برای نمونه رفیق عمویی با طرح «اگر»ها در برابر اصلاح طلبان، مانند پیمان، مواضع درست را به آن ها گوشزد می کند که بدون توجه به آن ها، روند اصلاحات به خاک خواهد نشست که نشست.
    نکته های مثبت دیگری را هم می توان از مقال نقل کرد که از این رو نمی کنم، که سخن را به درازا می کشاند. ولی ضرورت هم ندارد. زیرا مقاله در واقع و در بهترین حالت یک ارزیابی تاریخی از شرایط در ایران از سال ۱۳۸۴ است. یک مقاله ی تاریخی است.

    مقاله ی انتشار یافته در توده ای ها ولی بررسی و بحث مشخص درباره ی نظرات امروز برخی از اصلاح طلبان است که با طرح مواضع ضد خامنه ای که باید آن را مورد تأیید قرار داد و مقاله رفیق سیامک عزیز چنین می کند، می‌کوشد این برداشت را که ابوالفضل قدانی می‌خواهد به خواننده القاء کند، روشنگرانه بشکافد و نادرستی برداشت را مستدل سازد. نادرستی این برداشت که گویا هنوز اصلاحات در ایران ممکن است، که به این معنا است، که مقوله استحاله ی رژیم دیکتاتوری ممکن است! از این طریق توسط این نظریه پرداز اصلاح طلب کوشش می شود سیاست «دمکراسی خواهی» توجیه شود.

    کوششی که در تضاد آشکار قرار دارد با سیاست ضد مردمی و ضد ملی اقتصاد سیاسی حاکمیت سرمایه داری و دیکتاتوری خادم آن. وهمچنین در تضاد قرار دارد با «پراتیک انقلابی» توده های زحمتکش یدی و فکر و دیگر زحمتکشان که می‌روند با سازماندهی انقلابی خود زمینه ی ضروری گذار انقلابی را از دیکتاتوری آماده سازند.

    مضمون چنین مقاله‌ی مستدل که رفیق عزیز سیامک نگاشته است، با عنوانی که رفیق مانی انتخاب کرده است و از نوشداروی پس از مرگ سهراب صحبت می کند، هم سویی ندارد. رفیق مانی می کوشد، کمبود موضع خود را در ابرازنظر در پشت این به اصطلاح انتقاد پنهان سازد. موضعی که بدون توجه به شرایط مشخص کنونی، از سیاست سال ۱۳۵۸ حزب توده ایران در ارتباط با «اتحاد و انتقاد» دفاع به عمل آورد.
    دفاعی که از این رو دفاعی ارتجاعی است، زیرا شرایط دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن را به طور مکانیکی و نه مبتنی بر دیالکتیک ماتریالیستی، به شرایط کنونی منتقل می کند. دفاعی ارتجاعی است، زیرا بدون تئوریزه کردن شرایط مشخص کنونی، در سطح یک موضع اسکولاستیکی منجمد شده است که می‌خواهد مانند اندیشه ی مذهبی در کلیسای کاتولیک و یاد در مذهب ارتجاعی ایران از طریق «نقل قول» از «مقدسات» سروته مساله را به سود موضع خود حل و فصل کند. دفاعی ارتجاعی است، زیرا اندیشه‌ای تنبل و نه جستجوگر است، نظرش را نمی شکافد، برای درستی آن استدلال نمی کند.

    بهتر ولی این می‌بود که این رفیق و رفقای دیگری که می پندارن موضع «اتحاد و انتقاد» حزب توده ایران در سال ۱۳۵۸ هنوز هم به قوت خود باقی است، واز این رو از سخنان رفیق زنده یاد کیانوری در پرسش و پاسخ سال ۵۸ نقل می کنند، استدلال خود را برای درستی برداشت خود طرح می‌کرد و طرح بکنند.
    متأسفانه این رفقا در بحث‌های جاری شرکت نمی کنند، نظراتشان را برای شرایط امروز نمی شکافند، توضیح نمی دهند. آن‌ها متأسفانه می‌خواهند سرو ته قضیه ی های پراهمیت را که با مرگ و زندگی توده های مردم در ارتباط قرار دارد، با دلقک بازی هم بیاورند. استهزای رفیق حمید در ابرازنظر خود نسبت به ارزیابی مانی که با جمله ی «زنده باد کوتاه و صریح و درست» انجام می شود، در‌واقع استهزای مضمون موضع گیری رفیق مانی است که سازنده نیست!

    هنوز هم دیر نیست، رفیق مانی و دیگر رفقای عزیز نویسنده ی مقاله ی سال ۸۴ که آن‌ها را می‌شناسم و با برخی رابطه ی احساسی و شغلی سنگینی دارم و داشته ام، می‌تواند با طرح مواضع مشخص امروز خود در ارتباط با سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و همچنین برنامه حداقل کارگری آن که زنده یاد جوانشیر توضیح داده است، نقش موثری در گفتگو و جدل ضروری فکری در جریان میان توده‌ای ها ایفا سازند و به مصالح عالیه حزب توده ایران کمک کنند.
    فرهاد عاصمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *