پیشنهاد «دولت رقیب» یا «راهی راست با هدفی روشن»!

سخن روز شماره ۱۰

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۷ مه ۲۰۲۰

در گفت و شنفتی رفیقی شرایط سخت نبرد توده‌ای ها را در ایران برشمرد. توضیح داد که افراد از «۳۵ سال جوانتر» از حزب توده ایران تنها آن چیزی را می‌دانند که حاکمیت درباره حزب توده ایران تبلیغ می کند. اطلاعاتی که تنها تا انقلاب بهمن ۵۷ می رسد. گویی این حزب در انقلاب ایران نقشی نداشته است. «این تبلیغات به ویژه پس از سرکوب حزب از دو کانال به ظاهر جدا از هم انجام می‌گرفت و می‌کوشد فعالیت حزب توده ایران ٬٬خرابکارانه٬٬ بنماید». رفیق دو سو را «چپ روهای ضد توده ای» می‌نامد که با تحریف سیاست حزب که مضمون انقلابی آن را درنیافته اند، از «پشتیبانی از آخوندها» سخن می رانند. جریان دیگر ارتجاع حاکم است که با اتهام های شناخته شده ی خود به تبلیغ علیه حزب می پردازد. «در برابر تبلیغات ضد و نقیض این  دو جریان، تاکنون آگاهی رسانی  بسیار کمی صورت گرفته  که دلیل آن درک نادرست  تحلیل طبقاتی حزب از انقلاب و رد سیاست اتحاد و انتقاد  حزب توده ایران در آن زمان بوده است.» جوانان  تنها می‌دانند که حزب توده ایران حزب کمونیست است. ولی شناخت شان از «کمونیسم» منفی و در سطح نظرات رسمی است.

این رفیق  تنها به توصیف وضع قناعت نمی کند. برای تغییر وضع  در شرایطی که او آن را «حضور نداشتن عملی نیروهای سیاسی طبقه کارگر در صحنه ی سیاسی جامعه» می نامد، پیشنهاد می کند: «برای پیش بردن جامعه تنها انتقاد از سیاست های استقلال برانداز جمهوری اسلامی کافی نیست، بلکه  باید سیاست های کلان  دیگری در رقابت با سیاست‌های داخلی و خارجی  جمهوری اسلامی طراحی وبا به کار گرفتن همه ارتباطات تکنولوژیکی مدرن به مردم  ارایه شود.»

او اجرای این پیشنهاد را «شکلی از یک ٬٬دولت رقیب٬٬ می داند که می تواند با تکیه بر ظرفیت های کیفی خود و با پاسخگویی دقیق به دشواری های جامعه، آلترناتیو دیگری در برابرطیف نو لیبرال های دولتی طرفدار سازش [با امپریالیسم] و ناسیونالیستهای ارتجاعی ارایه دهد و بیک بسیج مردمی فراروید.»

وظیفه ی «دولت رقیب»، آن طور که به آن اشاره شد، آن است که باید اقدام های روز دولت حاکم را مورد نقد قرار دهد و برای آن پیشنهاد «آلترناتیو» خود را ارایه و توضیح دهد. به نظر این رفیق، «دولت رقیب » از یک سو تبدیل به نیروی سومی می‌شود، و از سوی دیگر مبارزه طبقاتی راستین را که وظیفه و هدف آن بهبود شرایط هستی توده های  محروم  است سازماندهی می کند.»

سویه های دیگری نیز گفت و شنفت داراست. رفیق مذکور بنا دارد نظر خود را در نوشتاری طرح کند. وظیفه ی این سطور پرداختن به پیشنهاد برای «دولت رقیب» است!

بدین ترتیب «دولت رقیب» پیشنهادی است از یک سو به منظور معرفی سیاست حزب توده ایران به توده های مردم، و از سوی دیگر وظیفه‌ای است با هدف برای بهبود شرایط هستی توده های مردم در ایران برای دورانی که حاکمیت طبقات کنونی برقرار است. این وظیفه باید با ارایه پیشنهادهای «آلترناتیو» عملی گردد.

به سخنی دیگر، پیشنهاد «دولت رقیب» پیشنهادی به منظور سازماندهی مبارزه ی دمکراتیک در جامعه کنونی در ایران است. هنگامی که حداقل دستمزد کارگران در سطح پنجاه درصد مخارج آن‌ها تعیین می‌شود و «دولت رقیب» به نقد آن می‌پردازد و پیشنهاد «آلترناتیو» خود را مطرح می سازد، سخنگوی مطالبات صنفی- دمکراتیک طبقه کارگر، معلمان، بازنشستگان و و و می‌شود که ازجمله خواستار یک قانون کار مدافع منافع زحمتکشان نیز هستند و علیه خصوصی سازی سرمایه کارگران در سازمان تأمین اجتماعی می رزمند که با کار چندین نسل از کارگران ایجاد شده است و صحنه‌های دیگر نبرد طبقاتی، وظیفه ی این پیشنهادهای «آلترناتیو» را تشکیل می دهد.

بدیهی است که طرح پیشنهادهای «آلترناتیو» به طور خود بخود به معنای تحقق یافتن آن‌ها نیست. به این منظور باید قدرت سیاسی را در اختیار داشت. تنها طرح پیشنهادهای جایگزین بدون داشتن برنامه‌ای برای «پراتیک انقلابی» در نبرد طبقاتی جاری، کارکردی در سطح پیشنهادهایی است که از طرف بسیاری از مبارزان خواستار «اصلاحات» نیز انجام می گیرد. استاد فرشاد مومنی، اقتصادان میهن دوست به طور روزانه در بخش اقتصادی پیشنهادهای خود را در نشریات مطرح می‌سازد و به درستی شاکی است که حاکمیت وقعی به آن‌ها نمی‌گذارد و به راه خود می رود.

حزب توده ایران و مبارزات دمکراتیک

مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی بی‌شک وظیفه‌ای بزرگ و پراهمیت در برابر حزب توده ایران در طول حیات آن است. بی تردید، به گفته ی رفیق سیامک بی ریب، پیشنهاد ایجاد «دولت رقیب» پیشنهادی شایسته ی توجهی را در مبارزه ی روز تشکیل می دهد. این سطح از مبارزه در گذشته نیز توسط حزب توده ایران به مورد اجرا گذاشته شده است. از چنین شیوه هایی بدون نام دولت رقیب، مبارزه ی حزب طبقه کارگر ایران بهره برده است.  برای آن که سخنی به گزاف گفته نشده باشد، کتاب گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران را برداشته و انگار قرار است فال گرفته شود، با انگشت صفحه ای گشوده شد. صفحه ۷۰ در بخش  شماره ۱۰- که دارای چنین عنوان است: مبارزات حزب توده ایران علیه دکتر میلسپو و هماهنگی با دکتر مصدق و اقلیت.

در آنجا رسول مهربان در سه سطر مبارزات حزب توده ایران را در آن تاریخ چنین برمی شمرد: «افشاگری حزب توده ایران در مورد دکتر میلسپو و شرح و انتشار رشوه و اختلاسی که هیئت مستشاری مالی آمریکا مرتکب شد، محیط مناسب و مساعدی برای مبارزه ی قطعی با استعمار مالی آمریکا فراهم کرد. ..».

در همین یک نمونه دو سوی سیاست افشاگرانه و تبلیغی حزب توده ایران قابل شناخت می گردد. «افشاگری .. [علیه]  رشوه و اختلاس..» و همچنین «مبارزه ی قطعی با استعمار مالی آمریکا». دو سویی که سویه های نبرد دمکراتیک و نبرد رهایی بخش و ملی- ضد امپریالیستیِ حزب توده ایران را در این برهه ی زمانی قابل شناخت می سازد.

در آن دوران که در کتاب گوشه‌هایی از تاریخ برشمرده می شود، مبارزه ی رهایی بخش- ضد امپریالیستی در ایران از یک سو مبارزه‌ای بود روشنگرانه و افشاگرانه. روشنگرانه در جهت «تربیت» جبهه ملی به عنوان نوک جریان مقاومت لایه‌های میانی و میهن دوست علیه شاه و استعمار. «تربیت»ی که به معنای انتقال روشنگرانه ی آگاهی درباره ی سرشت استعمارگرانه ی سیاست امپریالیسم آمریکا است که جبهه ی ملی آن را ناجی حق حاکمیت ایران می‌پنداشت که گویا از منافع ایران در برابر سیاست استعمارگرانه ی انگلیس دفاع می کند. مارکس این وظیفه را در تز سوم فویرباخ «تربیت مربی» می نامد:

«آموزش ماتریالیستی در بارهٔ اینکه افراد محصولات اوضاع و احوال و تربیتند، .. [ولی] اوضاع و احوال همانا بوسیله ی افراد تغییر می‌یابد و لذا خود مربی را باید تربیت کرد. ..».

مارکس در پایان همین تز رابطه ی پراهمیت میان «تربیت مربی» را با شرایط مادی- ماتریالیستی در جامعه برقرار می کند. به نظر مارکس- انگلس «فعالیت انسانی» به منظور «تربیت مربی» که مضمون روشنگری را در مبارزه ی نیروی ترقی خواه تشکیل می دهد، تنها در توضیح ذهنی محدود نمی شود، بلکه دارای زیرپایه ی است که مارکس آن را «پراتیک انقلابی» می نامد: «تطابق تغییر اوضاع و فعالیت انسانی [به منظور تغییر شرایط] می‌تواند فقط بمثابهٔ پراتیک انقلابی بررسی گردد و تعقلاً درک شود.»

بدین ترتیب، پیشنهاد دولت رقیب، بدون برخورد انتقادی به مواضع ضد توده‌ای و ضد کمونیستی از یک سو، و همچنین بدون افشاگری و روشنگری درباره ی شرایط سلطه ی اقتصاد امپریالیستی بر سرنوشت ایران از سوی دیگر، که وظیفه ی «تربیت» متحدان دور و نزدیک طبقه کارگر ایران در شرایط کنونی است، بر روی پای لرزانی برای تغییر بنیادین جامعه قرار دارد. از این روست که دولت رقیب نیازمند یک جایگزین برای سلطه ی طبقات حاکم نیز داراست.

در مورد بحث مشخص کنونی درباره ی ایجاد «دولت رقیب» که انگیزه شد برای نشان دادن پراتیک انقلابی گذشته ی حزب توده ایران در مبارزه ی دمکراتیک از کتاب رسول مهربان، اندیشه به پایان «تعقل» خود دست نیافته است.

زیرا «دولت رقیب»، عنوان و نام وظیفه ی روشنگرانه و افشاگرانه را تشکیل می‌دهد به منظور بهبود شرایط در هستی کنونی زحمتکشان. مساله ی دفاع و سازماندهی مبارزه برای منافع آتی زحمتکشان در آن جایی ندارد!

محک «پراتیک انقلابی»

مبارزه برای حفظ منافع آتی زحمتکشان را که می تواند تنها در پیشنهاد جایگزین برای کلیت شرایط حاکم کنونی تبلور یابد، باید بر پایه کدام «پراتیک انقلابی» قرار داد و دنبال نمود که بخش جدایی ناپذیر را برای مبارزه ی دمکراتیک تشکیل می‌دهد و سرشت پوزیتویستی و ثبات گرانه مبارزه ی دمکراتیک را خنثی می سازد؟

پیشنهاد برای پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی، می تواند تنها در رابطه ی بی‌واسطه ی مبارزه ی دمکراتیک با «پراتیک انقلابی» در لحظه ی تاریخی مشخص تنظیم و ارایه گردد. ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و نتیجه‌گیری از آن برای وظیفه های پیش رو، نقطه ی مرکزی و گرهی را در ارزیابی مارکسیستی- توده‌ای در هر سخن و نوشتار برای تعیین وظیفه ها تشکیل می دهد. محک برای ارزیابی از پیشنهاد «آلترناتیو» تنها از طریق توضیح و تئوریزه کردن رابطه ی آن با «پراتیک انقلابی» در لحظه ی تاریخی می‌تواند به مثابه برداشتی مارکسیستی- توده‌ای درک و تفهیم می گردد و به وظیفه ی حزب طبقه کارگر بدل شود. تنها با توضیح رابطه ی پیشنهاد جایگزین ارایه شده با سطح نبرد طبقاتی روز در جامعه می‌توان  ارزیابی از پیشنهاد را برپایه ی اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی به سرانجام رساند ادعای تز گونه که گویا «شرایط حاکم نامساعد است» و یا به علت کمبود «حضور عملی نیروهای سیاسی طبقه کارگر در صحنه ی سیاسی جامعه»، نمی‌تواند توجیهی مستدل باشد برای نقض پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی!

پیشنهاد «دولت رقیب» و امثال آن همزمان نقش ثبات شرایط را نیز دارا هستند. چگونه باید این تضاد را بر طرف ساخت؟ایجاد شرایط بهتر زندگی برای زحمتکشان در شرایط کنونی و پاسخ به برخی از نیازهای زحمتکشان، بدون طرح دورنمای راه، به تحکیم شرایط سلطه ی ایدئولوژیک و ساختارهای استثمارگرانه نظام سرمایه داری نیز منجر می شود.

علت اصلی اجرای «اصلاحات» از بالا توسط طبقات حاکم که با توجه به نظرات «اصلاحی» مدافعال سرمایه داری در جامعه انجام می شود، با هدف تحکیم شرایط به سود ساطه ی طبقات حاکم عملی می گردد که به معنای گامی در جهت ایجاد «سوسیالیسم ارتجاعی» است، که در مراحلی در کشورهای متفاوت تجربه شده است. نمونه ی کلاسیک آن، اصلاحات بیسمارک صدراعظم آلمان در سال ۱۸۸۱ در آلمان است. بیمه های بیماری، بیکاری، بازنشستگی، و امثال آن را بیسمارک برای اولین بار در تاریخ در آلمان برقرار نمود و همزمان حزب سوسیال دمکرات این کشور را غیرقانونی اعلام کرد.

بدین ترتیب پذیرش آلترناتیو «دولت رقیب» به مثابه ی تنها وظیفه ی روز جنبش توده ای، خواسته یا ناخواسته، نقشی ثبات گرانه برای شرایط کنونی داراست، بدون آنکه تضمینی برای بهبود شرایط هستی زحمتکشان ایجاد شده باشد و یا بکند.

این ارزیابی یک پندار غیرواقعی نیست. یک تضاد واقعی است که باید اندیشه ی توده‌ای به آن پاسخی شفاف و مستدل ارایه نماید.

تجربه در همه ی کشورهای سرمایه داری متروپل و پیرامونی در تأیید این نکته است که گام های اصلاحی همیشه از سطح ضرور زندگی زحمتکشان نازل تر باقی می ماند. لذا بهبود شرایط، هدفی آن‌چنان نسبی را تشکیل می‌دهد که قناعت به آن، پشت کردن به منافع اصلی و آتی زحمتکشان از کار در می آید!

اضافه دستمزد در ایران نمونه‌ای است برای نسبی بودن ارزش فعالیت مطالباتی- صنفی که در سال ۱۳۹۹ قله بی‌عدالتی را نیز نشان می‌دهد. با تعیین حداقل دستمزد در سطح نیمی از مخارج یک خانوار کارگری، سرشت دورغین «بهبود شرایط» را در ایران بر ملا می سازد.

به سخنی دیگر، پیشنهاد «دولت رقیب»، در سطح یک شعار تاکتیکی برای مباره ی روز، بدون نشان دادن دورنمای نیاز و منافع طبقه ی کارگر برای گذار از سرمایه داری در پیشنهاد جایگزین برای کلیت هستی اجتماعی، دارای سرشتی پوزیتویستی خواهد بود.

وظیفه ی فعالیت روشنگرانه و پیشنهاد های آلترناتیو تنها آن هنگام می تواند نقشی مثبت در «تغییر اوضاع» داشته و ایفا سازد، هنگامی که در ارتباط قرار داشته باشد با «پراتیک انقلابی» در نبرد طبقاتی در جامعه. «پراتیک انقلابی» در مورد مشخص شرایط امروز در ایران کدام پراتیک است، ریشه مادی- ماتریالیستی آن از کدام مبارزه ی اجتماعی سیرآب می شود  و چگونه می‌توان درستی پراتیک را به ثبوت رساند؟

تنها با برقراری رابطه میان مبارزه دمکراتیک- مطالباتی و مبارزه برای دورنمای پساسرمایه داری که حزب توده ایران در طول حیات پر بار خود به آن عمل کرده است، پیشنهاد هایی از قبیل «دولت رقیب» را به اهرم‌های مبارزه ی پیگیر دمکراتیک در جامعه بدل می سازد. زیرا که دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی را برای توده های زحمت قابل شناخت می‌سازد و به حربه تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر برای تغییرات بنیادین بدل می گردد.

زنده یاد جوانشیر ضرورت تلفیق و پیوند مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران را در سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح و استه تیک یک پارچگی دو مبارزه را در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران نشان می‌دهد.

تنها با پایبندی به این برنامه حداقل کارگری است که هویت سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران برای توده های زحمت و «جوانان کمتر از سی و پنج سال» که در گفت و شنفت به آن اشاره شد، شفاف می شود. سر سوزنی نمی‌توان از این برنامه ی حداقل عدول نمود و دچار خطر تبدیل شدن به مهره برای ایجاد ثبات شرایط بدل نگشت!

توجه به دو سوی نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران تنها در پیشنهاد دولت رقیب ضروری نیست. در هر کارکرد و فعالیت توضیحی- ترویجی حزب توده ایران باید به آن عمل نمود. برای نمونه می توان پیشنهاد مبارزه ی گام به گام را به امید ایجاد جبهه ی ضد دیکتاتوری که موضوع مورد علاقه ی برخی از مسئول های حزب توده ایران نیز است که گویا «از حقی طبیعی» برای نگارش مقاله و تعیین سیاست حزب طبقه ی کارگر ایران برخوردارند، کمک است برای درک مضمون سیاست انقلابی حزب توده ایران.

رفیق مسئول حزبی که خواستار ایجاد جبهه ی ضد دیکتاتوری با «اصلاح طلبانِ» پیگیر در ایران است،  در مقاله ی با عنوان راهی راست و با هدفی روشن، در نامه ی مردم (۲۳ اردی‌بهشت ۹۹)، پیشنهاد خود را برای مبارزه ی گام به گام در ایران مطرح می سازد. این رفیق به جای مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از ٬٬پایین٬٬ و با هدف تقویت سمت ٬٬چپ٬٬ و انقلابی در آن، به طور «روشن» و آگاهانه وظیفه ی دفاع از منافع آتی طبقه ی کارگر ایران را در پیشنهاد خود کنار می گذارد تا بلکه بتواند با ایجاد ارتباط با «اصلاح طلبانِ» پیگیر و ضد دیکتاتور مانند ابولفضل قدیانی، برپایی جبهه ضد دیکتاتوری را از ٬٬بالا٬٬ عملی سازد!

مقاله نمی‌تواند نشان دهد و نشان نمی‌دهد که به نظر اندیشه حاکم بر مقاله، چرا قدیانی ها باید همکاری با حزب توده ایران را بپذیرند، هنگامی که مقاله از سر ناچاری دست به سوی آن‌ها دراز می کند؟! برنامه حداقل با «هدفی روشن» که توسط مقاله ی نامه مردم طرح می شود، از چه بار مثبتی برخوردار است که همکاری با حزب توده ایران را برای «اصلاح طلبان» پیگیر توجیه و قابل درک سازد؟ هنگامی که اندیشه ی حاکم بر مقاله با دست خالی و با تسلیم از پیش به شرایط بقای نظام مورد خواست سرمایه داری مهر تأیید می‌زند که قدیانی ها از آن دفاع می‌کنند و تنها سهم خود را در حاکمیت خواستارند، چرا آن ها نباید در پاسخ به اندیشه ی طرح شده در مقاله در نامه مردم بگویند که بسیار خوب، بیاید، بیاید، از ما دفاع کنید! ولی لطفن خود را با ما قاطی نکنید! شما عقبه لشگر را تشکیل می دهید!؟

به مقاله انتشار یافته در نامه ی مردم که رفیق عزیز سیامک به گوشه‌هایی از آن در نوشتاری پرداخته است، باید از زاویه های متفاوت نگریست و نگریسته خواهد شد. اینجا تنها اشاره شود که اندیشه ی مبارزه ی گام به گام، به طور عینی در متن مقاله طرح می شود. در آنجا از آن صحبت است که پس از گذار از دیکتاتوری، هر نیروی «شرکت کننده» در جبهه ضد دیکتاتوری راه خود را دنبال خواهد نمود و «ایدئولوژی و برنامه خاص خودشان را دنبال» خواهد نمود!

این سیاست چند دهه ی برخی از مسئول های حزبی که استدلالی برای درستی نظر خود ارایه نمی‌دهند و نمی‌توانند ارایه دهند، همان‌طور که دراین مقاله ی نامه مردم نیز قابل شناخت است، با حذف سهل انگارانه و غیرمستدل مضمون ضد امپریالیستی از برنامه ی جبهه ضد دیکتاتوری، جنبش توده‌ای را به دنباله روی از لایه‌هایی از حاکمیت سرمایه داری می کشاند!

پنداشت ٬٬مبارزه ی گام به گام٬٬ را این رفقا هیچ گاه از منظر اندیشه ی نظری- تئوریک مارکسیستی بررسی نکرده اند و درستی برداشت و تز خود را به ثبوت نرسانده اند. نمی‌توانند نیز چنین صلابت نظری را به اثبات نیز برسانند. زیرا شیوه ی منطق صوری در برداشت گام به گام برای روند رشد اجتماعی، نادرست و ضد دیالکتیکی است. کلیت واقعیت را مورد توجه قرار نمی دهد. پایه و اساس نظری آن را ماتریالیسم تاریخی تشکیل نمی‌دهد که کارپایه ی فکری حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را تشکیل می دهد. تاریخ را یک روند بهم پیوسته از گذشته و تجربه‌های آن برای تحلیل شرایط کنونی به منظور یافتن راهکار برای برپایی آینده، درک نمی کند. تاریخ را روندی منقطع می پندارد و از این رو به خود می گوید: «از این شاخه به آن شاخه، فرجی است!»

براین پایه است که مقاله ی پیش گفته که پایه ی نظری خود را بر اندیشه ی پسامدرن «تکثرگرایی» و نفی نبرد طبقاتی در جامعه ی سرمایه داری قرار داده است، با حذف مضمون ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری از مضمون جبهه ضد دیکتاتوری که زنده یاد منوچهر بهزادی آن را در مقاله ی تاریخی خود با همین عنوان در سال ۱۳۵۳ نشان می‌دهد و درستی ارزیابی حزب توده ایران را به ثبوت می رساند، سیاست انقلابی حزب توده ایران را به سیاستی پوزیتویستی در خدمت تثبیت شرایط حاکم بدل می سازد.

مقاله نامه مردم با عنوان راهی راست و با هدفی روشن، با برباد دادن «پراتیک انقلابی» کارکرد در نبرد طبقاتی در ایران به مثابه ی کارپایه مادی- ماتریالیستی مورد نظر مارکس در نبرد طبقاتی، به مقاله‌ای با موضع اپورتونیستی به منظور تثبیت حاکمیت سرمایه داری بدل می‌شود و همان‌طور که تجربه ی سه دهه این سیاست ضد دیالکتیکی نشان داده است، نمی‌تواند حتی گام کوچکی در جهت ایجاد جبهه ضد دیکتاتوری از ٬٬بالا٬٬ نیز بردارد!

مقاله ی مردم با پیشنهاد یک «برنامه ی حداقل» با مضمونی درک نشده و غیرمستدل، زمینه مادی- ماتریالیستی برپایی یک جبهه ی ضد دیکتاتوریِ دمکراتیک- مردمی و ضد امپریالیستی را در ایران نابود می‌سازد و می‌کوشد حزب توده ایران را به جریان سوسیال دمکرات در خدمت حفظ شرایط حاکم بدل کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *