«راهی راست با هدفی روشن» یا «اتحاد و انتقاد!»

سخن روز شماره ۱۱
۲ خرداد ۱۳۹۹، ۲۲ مه ۲۰۲۰

راهی راست با هدفی روشن، عنوان مقاله‌ای شایان توجهی است که در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (۲۳ اردی‌بهشت ۱۳۹۹) انتشار یافته است. اهمیت مقاله دارا بودن سویه هایی متفاوت آن است. بررسی همه ی آن‌ها در یک نوشتار آسان نیست.

نکته ی شایان توجه ی مقاله ی نامه مردم برجسته ساختن نقاط مشترک مورد نظر نویسنده ی مقاله است با نظر نظریه پرداز اصلاح طلب ابوالفضل قدیانی در ارتباط با مخالفت با دیکتاتوری ولایی و غارت ثروت‌های توده های مردم در ایران. اندیشه ی حاکم بر مقاله در نامه مردم، همخوانی موضع ضد دیکتاتوری حزب توده ایران را با مواضع نظریه پرداز اصلاح طلب به درستی به عنوان پل رابطه و همکاری بر سر گذار از دیکتاتوری ارزیابی می‌کند و با برجسته ساختن اسناد کنگره ی ششم حزب توده ایران، تشکیل یک جبهه ضد دیکتاتوری را پیشنهاد می کند، زیرا «رژیم ولایت فقیه مانع عمدهٔ بر سر راه پیشرفت میهن ما در تمام عرصه هاست».

براین پایه اندیشه ی حاکم بر مقاله در نامه مردم به نتیجه‌گیری می پرازد: «به نظر ما این نیروهای [ضد دیکتاتور] می‌توانند در جهت دمکراتیزه کردن حیات اجتماعی که منافع فوری همهٔ این نیروها را انعکاس می‌دهد به طور متحد عمل کنند.»

مقاله شفافیت واقعیتی را که بازتاب داده است در ارتباط با «منافع فوری همهٔ نیروها»، مضمون «اتحادی» اعلام می‌کند «بر سر هدفی معین و در مرحله‌ای معین!» (https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4826-2020-05-11-20-41-54).

به سخنی دیگر، اندیشه ی حاکم بر مقاله در نامه مردم، مبارزه علیه دیکتاتوری را در ایران کنونی، مبارزه‌ای یک بعدی ارزیابی می کند، آن را گامی مستقل می‌داند که ارتباطی با سویه های دیگر هستی اجتماعی و نبرد طبقاتی جاری در ایران ندارد. اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم بدون آن که درستی برداشت تقلیل گرانه ی خود را از نبرد طبقاتی به ثبوت رسانده باشد، آن را در عنوان مقاله بازتاب می‌دهد و آن را «راهی راست با هدفی روشن» ارزیابی می‌کند.

 اندیشه ی حاکم بر مقاله با چنین تقلیل گرایی غیرمستدل از نبرد طبقاتی در ایران که درواقع ولی دارای سویه های متفاوت است، به تئوریزه کردن شرایط نبرد علیه سلطه ی حاکمیت طبقات حاکم در ایران می پردازد. حاکمیتی که دیکتاتوری، شکل ضروری حفظ سلطه ی آن است!

مضمون نبرد طبقاتی به سطح مضمون فعالیت یک آن جی او تقلیل داده می شود که گویا می‌تواند برای یک «هدف روشن» تشکیل شود، و پس از پایان نبرد و احراز پیروزی، هر نیرو به راه خود برود!

این شیوه ی رایج استدلال در اندیشه ی ژورنالیستی و تبلیغات چپِ سردرگم علیه برداشت مارکسیستی از ساختار طبقاتیِ جامعه و نفی نبرد طبقاتی ناشی از آن در ایران، رابطه ی مبارزه تاکتیکی و روز را برای خواست ها و منافع «آنی» با مبارزه برای «آرمان شهر»، مبارزه برای دورنمای استراتژیک و منافع «آتی» زحمتکشان و کل جامعه نفی می کند. میان وظیفه ی روز و وظیفه ی و منافع آتی جدایی مصنوعی قایل است. از این رو نیز سیاست «اتحاد و انتقاد» حزب توده ایران را در مبارزه ی دمکراتیک تخطئه می‌کند و مجرمانه به دور می اندازد!

از این رو سهل انگارانه گفته می شود: «این اتحادی است بر سر هدفی معین و در مرحله‌ای معین! .. نیروهای شرکت کننده در این اتحاد به ترک هدف‌های برنامه‌ای شان ملزم نیستند. این نیروها هم در این مرحلهٔ معین و هم پس از آن می‌توانند ایدئولوژی و برنامه خاص خودشان را تبلیغ و در جهت پیشبرد آن مبارزه کنند.»

نبرد طبقاتی در جامعه به سطح نبرد مطالباتی زحمتکشان برای ازدیاد دستمزد در نبرد صنفی تقلیل داده می شود.

تقلیل گرایی غیرمستدل از مضمون نبرد طبقاتی در جامعه که در دوران های شکست های موقتی و نشیب مبارزه قابل فهم است، شیوه ای نادرست است، زیرا به جستجوی علل شکست و مبارزه با علت علّـی- ژنتیکی آن نمی‌رود و برای رفع آن نمی کوشد. زنده یاد احسان طبری در «آنی جاودان» در برابر «امید واهی»، «ایمان داشت پیمان را» قرار می دهد!

روبرت میچر، مارکسیست آلمانی شیوه ی تقلیل گرایی را «جسارت نادرست» و «امید واهی» می‌نامد و آن را پیامد «باورهای مذهبی گونه» می داند. او برجسته می‌سازد که جهانبینی مارکسیستی یک جهان بینی علمی است، دانش است، به ویژه «دانشی انتقادی» است! برداشت طبقاتی از ساختار جامعه انسانی علم مارکسیستی است!

«باور مذهبی گونه» از سیاست علمی، از سیاست «اتحاد و انتقاد» که سیاست همیشگی حزب توده ایران در نبرد برای برپایی اتحادهای دمکراتیک در جامعه است، مجاز و مستدل نیست!

اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم در مقاله هیچ کوششی برای اثبات درستی موضع تقلیل گرانه از نبرد طبقاتی در ایران و تئوری تبدیل آن به سطح وظیفه ی یک آن جی او انجام نمی دهد. انتظاری که باید از یک اندیشه ی مارکسیستی داشت که در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران می نویسد!

حق نگارش مقاله در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران را می‌توان آن هنگام یک «حق طبیعی» برای مسئول حزبی ارزیابی نمود، که به موازین اندیشه ی نظری- تئوریک حزب توده ایران پایبند باشد که ازجمله موظف است درستی موضع طرح شده را به ثبوت برساند!؟

برای درک علت علّـی- ژنتیکی تقلیل گرایی از مضمون نبرد طبقاتی در اندیشه ی حاکم در مقاله می‌توان مضمون استدلالی را مورد توجه قرار داد که مقاله به عنوان مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران اعلام می‌کند. اندیشه ی حاکم، «رژیم ولایت فقیه» را به مثابه ی مضمونی عام درک و طرح می کند. آن را همزمان ٬٬شکل٬٬ و ٬٬مضمون٬٬ سلطه ی طبقات حاکم در ایران ارزیابی می کند.

به منظور دفاع از نویسنده ی مقاله باید اشاره نمود که برداشت «رژیم ولایت فقیه» به عنوان یک مضمون عام، سال هاست نزد برخی از مسئولان حزب طبقه ی کارگر ایران از این طریق جا افتاده و پذیرفته شده است، زیرا این برداشت تنها از منظر سرشت مذهبی آن مطرح شده است! سرشت طبقاتی آن هیچ‌گاه در بیان جایی نیافته است! برداشتی غیرافتراقی، ساده گرایانه، ظاهر بین!

پیچیدگی نبرد طبقاتی در ایران ولی درست در این نقطه ی گرهی قرار دارد که بخش‌هایی از حاکمیت و پیرامون آن، گرچه با ٬٬شکل٬٬ سلطه ی حاکمیت سرمایه داری در ایران مخالفند، با ٬٬مضمون٬٬ کارکرد آن در حفظ سلطه ی طبقات حاکم همنوایی دارا هستند. دفاع از نظام را در مرکز برنامه خود قرار می دهند.

برای نمونه ابوالفضل قدانی که رفیق عزیز سیامک در نوشتار ساختار اندیشه ی یک اصلاح خواه ضد دیکتاتور نکته‌های مثبت را از موضع او برجسته می سازد: «او با دلاوری بی همتا و ستایش برانگیزی به نکوهش برخی از سیاست های ریز و درشت جمهوری اسلامی می پردازد و گنده گویی های بی پشتوانه خامنه ای را آشکار و هویدا می کند و رخت های چرکین رژیم ولایت فقیه را به نمایش همگان می گذارد»، موضعی علیه سلطه ی طبقات حاکم در ایران برای حفظ سرمایه داری وابسته در این کشور ندارد.

رفیق سیامک در نظر او هیچ راه حلی برای بر طرف نمودن مانع «بر سر راه پیشرفت میهن ما در تمام عرصه ها» نمی یابد و آن را «اندیشه ای کال و بدون بال پرواز» ارزیابی می کند (https://tudehiha.org/fa/11803).

قدیانی به طور شفاف تنها خواستار «خلاص» شدن «ملت بزرگ ایران» از «ظلم و ستم آقای خامنه ای و ویرانگری های نظام جمهوری اسلامی» است. انگار نبرد طبقاتی در ایران امروز هم تراز است با نبرد طبقاتی کاوه ی آهنگر علیه ضحاک: «امید است با اراده ملت بزرگ ایران، با رفراندم تغییر نظام استبداد دینی و جایگزین شدن یک نظام جمهوری دمکراتیک سکولار، مردم از ظلم وستم آقای خامنه ای و ویرانگری های نظام جمهوری اسلامی خلاص شوند.»

پناه بردن جسورانه و مذهبی گونه ی به «امید واهی» برای برگزاری «رفراندم» در دوران شکست، که از اندیشه ی مذهبی قدانی ها قابل فهم است. محمد خاتمی این روزها در سخنانی طولانی، این «امید واهی» را با نشان دادن شباهت شرایط کنونی در ایران با دوره ی مبارزه ی «امان حسن با معاویه» ترسیم می‌کند و به درس اخلاقی به «رژیم ولایت فقیه» می پردازد!

ولی بدون کوشش فعال، پیگیر و انقلابی برای تدارکِ شرایط «رفراندوم» توسط حزب توده ایران، آزاد ساختن متحد احتمالی از «جبر» ناشی از «رژیم ولایت فقیه»‌ ناممکن است.

سیاست علمی «اتحاد و انتقاد» حزب توده ایران از چنین ارزیابی مارکسیستی و وظیفه‌ی ناشی از آن سیرآب می شود!

قدانی ها و در کل، لایه‌هایی از حاکمیت و پیرامونیان آن که البته متحدان احتمالی حزب توده ایران علیه شکل سلطه ی «رژیم ولایت فقیه» هستند، با شمِ طبقاتی خود مصوبه حزب توده ایران را به دو بخش تقسیم می کنند.

برای آن‌ها  ارزیابی حزب توده ایران در این باره که «رژیم ولایت فقیه مانع عمدهٔ بر سر راه پیشرفت میهن ما در تمام عرصه هاست»، قابل پذیرش نیست. آن‌ها تنها عرصه ٬٬شکل٬٬ حاکمیت را مورد پرسش و انتقاد قرار می دهند.

«رژیم ولایت فقیه» انقلاب بزرگ مردم میهن ما را که با اصل های ترقی خواهانه در قانون اساسی آن انقلابی با جهت گیری ضد سرمایه داری بود، به شکست کشاند. نظام سرمایه داری را در ایران به شکل داعش گونه‌ای زنده و حاکم نمود. آن‌هایی که احتمالاً متحدان حزب توده ایران در جبهه ی ضد دیکتاتوری باید باشند و یا هستند، بر سر سهم خود در حاکمیت و در سلطه ی نظام سرمایه داری کنونی فعال هستند و مبارزه طلبی می کنند. برای آن‌ها، موضع حزب توده ایران با خواست جهت گیری سوسیالیستی روند ترقی خواهی در ایران، به مراتب ناخوشایندتر از «ولایت فقیه» است!

 بدین ترتیب ما با تضادی روبرو هستیم. تضادی که مضمون آن این واقعیت است که گرچه بخشی از متحدان احتمالی ما در جبهه ضد  دیکتاتوری خواستار تغییر در ٬٬شکل٬٬ حاکمیت کنونی هستند، ولی ٬٬مضمون٬٬ شرایط حاکم را مورد تأیید قرار می دهند.

اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم، همان‌طور که اشاره شد، این نکته را مورد توجه قرار می‌دهد و لذا پیشنهاد خود را تنها به تغییر در ٬٬شکل٬٬ حاکمیت محدود می‌سازد و از آن به نتیجه‌گیری برای برپایی یک آن جی او می پرداز که همزمان به معنای نقض نبرد طبقاتی در ایران، لااقل برای دورانی می‌شود که باید در ٬٬شکل٬٬ حاکمیت تغییری ایجاد شود.

اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم، این تغییر صوری را یک گام مستقل ارزیابی می کند. این اندیشه آماده است، دیکتاتوری سرمایه را در شکل «دمکراتیک و سکولار» آن بپذیرد. اندیشه ی حاکم بر مقاله نامه مردم مقوله ی ٬٬از این شاخه به آن شاخه فرجی است٬٬ را مجرمانه به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر ارزیابی می‌کند و آن را جایگزین وظیفه شرکت در نبرد طبقاتی در جامعه قرار می دهد.

نبردی که شرایط شرکت در آن برای حزب توده ایران باید از «پراتیک انقلابی» در جامعه استخراج گردد و نه از موضع متحدان احتمالی نزد لایه‌هایی از طبقات حاکم و پیرامون آن!

در زیر نشان داده خواهد شد که جبهه ی ضد دیکتاتوری تنها هنگامی قادر است متحدان دور و متزلزل و گذرایی را از لایه‌هایی از حاکمیت کنونی و پیرامون آن قانع و به جبهه جلب کند، هنگامی که با تجهیز نیروی زحمتکشان و با به صحنه آوردن آن، روند واقعی تغییرات بنیادین شرایط را به پیش برده باشد. چنین وظیفه‌ای تنها با مبارزه ی سوسیالیستی در کنار مبارزه ی دمکراتیک با مضمون مبارزه‌ای «اتحادی- انتقادی» ممکن و عملی است که تجربه موفق گذشته حزب توده ایران آن را به ثبوت رسانده است!

برداشت تقلیل گرایانه در اندیشه حاکم بر مقاله ی نامه مردم درباره ی نبرد طبقاتی جاری از چنین ساختار و کارکردی برخوردار نیست. در آن، اصل عمده در جهانبینی علمی مارکسیست- لنینیستی، با ایدئولوژی غیر مستدل و باور گونه ی سرشت «گام به گام» در روند تاریخی در نبرد طبقاتی تعویض می شود!

سیاست انقلابیِ «اتحاد و انتقاد»!

ولی حزب توده ایران برای حل تضاد پیش گفته در مبارزه ی دمکراتیک در نبرد طبقاتی در ایران راه حل دیگری را تجربه کرده است! تجربه‌ی انقلابی حزب توده ایران در جریان و در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن با موفقیت روبرو است.

حزب توده ایران به منظور حل تضاد پیش گفته در مبارزه برای جلب متحدان در مبارزه ی دمکراتیک در تمام دوران پیش و پس از انقلاب بهمن، و همچنین در دوران مبارزات ضد استعماری در مرحله ملی کردن صنایع نفت در ایران، راه حل مستدل خود را دنبال کرده است و با موفقیت به مورد اجرا گذاشته است. در مقاله پیشنهاد «دولت رقیب» یا «راهی راست با هدفی روشن»، به نقل از کتاب گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران که رسول مهربان نگاشته است، این سیاست و موفقیت آن طرح شده است (..). چنین تجربه‌ای را نمی‌توان بی مهابا و بدون استدلال نفی نمود!

نبرد روشنگرانه حزب توده ایران در طول تجربه ی تمام سال‌های مبارزه آن، توضیح سیاست طبقاتی حزب توده ایران و نشان دادن درستی آن در خدمت حفظ منافع طبقه ی کارگر ایران است که از منافع تاریخی کل جامعه ایرانی دفاع می کند!

تنها چنین سیاست علمی و متکی به برداشت ماتریالیسم تاریخی که درستی آن تنها با اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی قابل درک است، قادر است از ضد کمونیست ها، متحدان صادقی از قبیل فروهرها، ٬٬منشعبین٬٬، فداییان خلق اکثریت و بسیاری دیگر بسازد.

بدون مبارزه با مواضع ضد کمونیستی که اکنون تا درون گروه‌های چپ سردرگم حاکم است، نمی‌توان شرایط یک جبهه ضد دیکتاتوری دمکراتیک و پایدار را ایجاد نمود.

برای نمونه متحد احتمالی اصلاح خواه پیگیر ابوالفضل قدیانی، آن‌چنان در چنگال تبلیغات ضد کمونیستی گرفتار است که به نقل تبلیغات جهانی امپریالیسم و رسانه‌هایی از قبیل بی بی سی در همان نوشتاری می‌پردازد که اندیشه ی حاکم بر مقاله ی نامه مردم را ذوق‌زده کرده است. او از «بنجل های چینی» سخن می راند و ایران را «قربانی کالاهای چینی» اعلام می کند.

البته باید این متحد دور را هم «تربیت» نمود آن طور که مارکس- انگلس می‌طلبند و در مقاله «دولت رقیب ..» بیان شد، تا پیش شرط های روشنگرانه نزد آن ها ایجاد شود و ضرورت همکاری با حزب توده ایران را درک کند.

برای قدیانی ها این نکته درک نشده مانده است که نظام سرمایه داری می کوشد با دامن زدن به مصرف گرایی، ادامه ی حیات خود را تضمین کند. خودروهای چندصد میلیاردی «بنجل»هایی هستند که در خیابان‌های ایران در رفت و گذارند.

قدیانی ها درک نمی‌کنند که بازرگانی «تهاتری» میان ایران وچین، اکنون نزدیک به تنها دریچه ی رابطه ی بازرگانی است برای ایران که زیر تحریم های امپریالیستی قرار دارد. نقش کمکی چین در این زمینه نقشی تاریخی است. آن را باید به متحدان احتمالی و چر سردرگم تفهیم نمود.

بازرگان ایرانی که «بجل های چینی» را وارد می کند، به جای آن که به رفع نیازهای اولیه مردم بپردازد را باید مورد خطاب قرار داد و نه به مبلّغ نظرات رسانه‌های امپریالیستی علیه چین بدل شد.

تنها با مبارزه ی متین، روشنگرانه و مستدلِ انتقادی علیه مواضع دشمن طبقاتی و نظرات دوستان سردرگم است که می توان متحدان دور را به متحدان نزدیک بدل ساخت، متحدان نزدیک را به همروهان پیگیر بدل نمود. نزد آنان برای مضمون ضد سرمایه داری برای اقتصاد ملی که مورد نظر حزب توده ایران در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه است تفاهم ایجاد نمود.

پیچیدگی نبرد طبقاتی در ایران در شرایط کنونی، پیچیدگی است که درک وظیفه ی انقلابی حزب توده ایران را حتی برای  برخی از مسئول های حزبی نیز مشکل می سازد. باید به همه ی سویه های نبرد طبقاتی توجه کرد. باید به همه ی سویه های ضروری در نبرد علیه سیاست نواستعماری امپریالیسم و متحدان آگاه و غیرآگاه آن توجه کرد و درستی مواضع حزب توده ایران را مستدل ساخت.

این راه پیچیده و ناهموار را نمی‌توان با تقلیل گرایی غیرمستدل از نبرد طبقاتی، و تبدیل نبرد طبقاتی به «راهی راست با هدفی روشن» بدل نمود. چنین برداشتی پنداری است در سطح درغلطیده. تجربه ی ناموفق سه دهه برای ایجاد چنین جبهه ضد دیکتاتوری از ٬٬راست٬٬ و از ٬٬بالا٬٬ نادرستی آن را به اثبات رسانده است.

 حزب توده ایران تنها با کوشش برای برپایی جبهه ی ضد دیکتاتوری از ٬٬چپ٬٬، از ٬٬پایین٬٬، به سخنی دیگر تنها با شرکت همه جانبه در نبرد طبقاتی واقعی در ایران و با توجه به «پراتیک انقلابی» توده های زحمت می‌تواند به هدف برپایی یک جبهه ضد دیکتاتوری با جهت گیری ضد امپریالیستی- ضد سرمایه داری دست یابد که زنده یاد منوچهر بهزادی آن را در مقاله ی تاریخی سال ۱۳۵۳ طرح و مستدل می سازد.

حذف جنبه ی ضد سرمایه داری از مضمون جبهه ی ضد دیکتاتوری نادرست است! مستدل نیست. کمک به برپایی جبهه ضد دیکتاتوری نمی کند! تجربه ی سی سال اخیر، نادرستی آن را به اثبات رسانده است!

باید «حق طبیعی» را تعریف نمود. باید آن را بر پایه اندیشه ی مارکسیستی- توده ای تعریف نمود و قرار داد. «حق طبیعی» که گویا حقی است ناشی از یک «قانون طبیعی» برای نگارش مقاله ها در نامه ی مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *