اندیشه ی ضد کمونیستی خواستار پایبندی به شعار «نه شرقی و نه غربی»!

۱۷/۹۹مقاله
۶ خرداد ۱۳۹۹، ۲۶ مه ۲۰۲۰

تنها چند روز پس از برگزاری مانور مشترک دریایی جمهوری خلق چین، روسیه و ایران در دریای عمان، قتل تروریستی فرمانده قاسم سلیمانی توسط امپریالیسم آمریکا عملی شد. امپریالیسم آمریکا می خواست با اقدام تروریسم دولتی خود به ایران هشدار دهد که نزدیکی با چین و روسیه را در نمی‌پذیرد و آن را خلاف شعار «نه شرقی و نه غربی» جمهوری اسلامی ارزیابی می کند. گام های تضیغی علیه جمهوری اسلامی از این تاریخ توسط امپریالیسم و متحدانش تشدید شد.

اکنون با تشدید بحران اقتصادی و اجتماعی در ایالات متحده آمریکا، این امپریالیسم که به تنگنا رانده شده است، خواستار تشدید جنگ اقتصادی و تسلیحاتی علیه چین و روسیه است. تمام نیرو و ذخیره ی خود را در همه ی بخش‌های حاکمیت خود و متحدانش در جهان برای این «جنگ سرد» جدید تجهیز کرده است. بی بی سی و صدای آمریکا، رادیو فردا و دیگران در این زمینه نقش شناخته شده ی خود را به عهده دارند و به آن عمل می کنند.

برای نمونه، رضا علیخانی که یک روزنامه نگار «ملی- مذهبی» قدیمی است و طرفدار سیاست «موازنه منفی مصدق» و شعار «نه شرقی و نه غربی» جمهوری اسلامی پس از انقلاب بهمن ۵۷ است، از آن دسته رونامه نگارانی نیز است که مورد علاقه ی رسانه‌هایی از قبیل ٬٬کلمه٬٬ می باشد. او همزمان پای قرصی در بی بی سی و صدای آمریکا داراست.

با چنین ویژگی‌های عجیب نیست که رضا علیخانی بتواند به یکی از فعالین در خدمت «جنگ سرد» جدید امپریالیسم آمریکا نیز بدل گردد. از این رو علیخانی به عنوان مخاطبِِِ متخصص و کارشناس به پرسش های گردانندگان رسانه های پیش گفته ی امپریالیستی پاسخ می‌دهد و در بحث‌های سیاسی در این رسانه‌های «غربی» به طور فعال شرکت دارد.

رضا علیخانی که پیش تر عضو هیئت تحریریه روزنامه ایران فردا بوده است، در فعالیت‌های خبرنگارانه خود ولی تنها نگران نقض بخش «نه شرقی» در شعار «نه شرقی و نه غربیِ»‌ جمهوری اسلامی است. او همچنین پاسبان حفظ سیاست «موازنه منفی» است که دکتر مصدق در سال‌های بیست و سی دنبال می کرد.

با چنین ویژگی‌ها است که علیخانی نقش یکی از فعالان را در مبارزه علیه چین و روسیه در رسانه‌های امپریالیستی ایفا می‌کند و داراست و با انتشار مقاله های سریال در سایت ٬٬کلمه٬٬ کارکشتگی خود را در «کندوکار در رسانه‌های مرتبط با رسانه‌های سپاه و سازمان اطلاعات» به نمایش می گذارد.

او در قسمت اول مقاله های سریال خود در ٬٬کلمه٬٬ هنوز از درجه ی معینی از شرم برخوردار بود و مقاله را بدون نام خود انتشار داد. در قسمت‌های دوم و سوم و در «ادامه» که وعده داده است، پرده ها را بالا زده و نام خود را ذکر و جایگاه خود را روشن و شفاف نموده است. در این «جهان سنگ دل سرمایه» چه باکی برای مواضع ضد کمونیستی و توده‌ای ستیزانه؟

وظیفه ی این سطور افشای اسلوب کار این متخصص ضد کمونیست و توده‌ای ستیز نیست. این اسلوب نزد او و دیگران با موقعیت و جایگاه او در رسانه‌های امپریالیستی، شناخته شده تر از آن است که باید برای زحمتکشان و مردم میهن ما افشا گردد. شیوه ی ژورنالیستی جمع آوری و ردیف کردن خبر و نظر که بخش کوچکی از آن درصدی از واقعیت را دربرمی گیرد، و بقیه عمده ی آن با خبرهای راست و دروغ و نادرست و دسته چین شده و از درون رابطه‌ها بیرون کشیده شده که در بسته بندی پر زرق وبرّاق ارایه می شود، نخ نما تر از آن است که باید آن را شکافت. این‌ها اجیل دور خورش اند. خواننده منصف با خواندن نوشته‌ها خود به آن پی می برد.

وظیفه همچنین افشاگری درباره ی محتوای به اصطلاح خبرها و نقل قول‌های او نیست. موضوع طرح شده توسط علیخانی، با هدف روشنگری علیه سیاست ضد مردمی و ضد ملیِ رژیم ولایت فقیه انتخاب نشده است. هدف، همانطور که اشاره شد، شرکت فعال است در کنسرت ضد کمونیستی امپریالیسم. کنسرتی که مخالف آن است که کشورها در منطقه و در جهان برپایه منافع مشروع خود، به همکاری به سود دو طرف بپردازند.

در مورد مشخص ایران، برخی از این به اصطلاح منافع ج ا، البته با منافع مردم میهن ما در تضاد است و منافع ملی ایران را تشکیل نمی دهد. برای نمونه دامن زدن به جنگ میان مذاهب و قوم ها که سیاست شناخته شده ی استعماری امپریالیسم است که توسط ج ا با هدف دامن زدن به شیعه گری در منطقه عملی می گردد، در تضاد صدوهشتاد درجه‌ای با منافع مردم میهن ما قرار دارد. سیاست ضد مردمی ای که حرمت انسان را پامال می کند، زیرا آن را فاشیست و داعش گونه به گروه‌های مذهبی و قومی تقسیم می کند.

سیاست واقع‌بینانه و مردمی- دمکراتیک؟

آنچه که می‌تواند یک مویی از حقیقت در سخنان علیخانی ها را تشکیل دهد، که موضوع اصلیِ نگرانی او و امثال او نیز است، و طرح مغرضانه ی آن هدف اصلی را در مقاله ی سریال «خبرنگار ملی- مذهبی» تشکیل می دهد، گرایش عینی درستی است که در ج ا با مانور مشترک دریایی با شرکت چین و روسیه و ایران که در دریای عمان برگزار شد و بلافاصله با اقدام تروریسم دولتی امپریالیسم آمریکا روبرو گشت، قابل شناخت است. پدیده‌ای که برخی ها را دچار وحشت و سراسیمگی و دیگرانی را ذوق‌زده کرده است!

علیخانی آن را «نزدیکی روز به روز .. حاکمان ایران با محوریت ولایت فقیه .. به روسیه و چین» می داند.

علیخانی ها در نوشتار و مصاحبه‌ها با رسانه‌های امپریالیستی، به منظور توضیح علت ٬٬خطر٬٬ مورد نظرشان در پامال شدن بخش «نه شرقی» در سیاست ج ا، دو سویه را مطرح می سازند. یکی- سیاست ماجراجویانه ج ا در منطقه وجهان، که به آن اشاره شد؛ و دیگری- نداشتن «دوست و متحد در منطقه و جهان» که ج ا را «به اختیار و به اجبار [به] نزدیکی بیشتر و حتی وابستگی به روسیه و چین» کشانده است.

از چنین ارزیابی، این آقایان و رسانه‌های امپریالیستی به این نتیجه‌گیری ٬٬منطقی و متکی به عقل سلیم٬٬ می‌رسند که باید ج ا موکداً پایبندی خود را به بخش «نه شرقی» سیاست خود نشان دهد تا شایستگی داشتن «دوست و متحد در منطقه و جهان» را به دست آورد. آن‌ها پیشنهاد می‌کنند که ج ا در همان اینترنت تحت کنترل گوگل، بیل گیتس و آمازون و دستگاه‌های امنیتی امپریالیستی باقی بماند که آن را «ارتباط جامعه با اینترنت بین المللی» می نامند.

رضا علیخانی، همانطور که در زیر عنوان ها در مقاله ی سریال خود ذکر می کند، خواستار همکاری با محافلی است که آن‌ها را «مخالفان روسیه و چین» می داند، خواستار آن است که لطفن دیگر به «نقل شیفته وار اخبار مرتبط با روسیه» نپردازید و «علیه نیروهای طرفدار بهبود رابطه با غرب .. [به] اختلاف افکنی و جوسازی» نپردازید و به این رفتار ادامه ندهید! از «تقدیس پوتین و شیفتگی نسبت به او» دست بردارید و تا آنجا که دستتان می‌رسد، در شورای امنیت و سازمان ملل به بخشنامه ها «غرب» رأی مثبت بدهید!

این خبرنگاران ضد کمونیست و خادم سیاست نواستعماری امپریالیسم توصیه می‌کنند که پوتین در دیار با خامنه ای به او «قران خطی» هدیه نکند، بلکه یک «شاپکا» هدیه کند که ویتوریو دسیکا با استهزا در فیلمی در برابر انتقاد مرد همسایه ذکر می کند. (هدیه ی ماسترویانی، دوست سوفیالورن در آن فیلم لباس زنانه است).

نگرانی ضد کمونیست هایی از قبیل رضا علیخانی و دارودسته های بی بی سی، صدای آمریکا و رادیو فردا و هم ذوق زدگی برخی ها از ٬٬چپ٬٬ فاقد زمینه ی عینی است! نگرش تنها به ظاهر پدیده و کارکرد رژیم ولایت فقیه برای درک پیچیدگی و چندلایگی وضع کافی نیست که شیوه ی کارکرد ضد کمونیست‌ها و برخی خوش باوران مصلحت جو را تشکیل می دهد.

این درست است که حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی می‌کوشد از همه ی امکان ها برای تداوم هستی خود بهره جوید. همچنین می‌تواند با این واقعیت همراه و هم سو باشد که مدافعان نزدیکی به چین و روسیه در این حاکمیت حتی با ملاحظاتی بیش از بهره بردن از تناسب قوا در سطح منطقه و جهان به سود بقای خود بیاندیشند، به سخنی دیگر با برداشت‌هایی بیش ازبرداشت  یک کاسبکار معمولی بکوشند رابطه میان خود و چین و روسیه را بهبود بخشند. برداشتی که می‌تواند حتی عنصرهای به اصطلاح ترقی خواهانه را نیز در برداشته باشد، هنگامی که با دستاوردهای جمهوری خلق چین آشنا می‌شوند و یا آن را در برخی کارکردها در روسیه می بینند.

برای نمونه، تعطیل کار در جریان پاندمی کرونا را پوتین با ادامه پرداخت دستمزد به کارمندان توسط شرکت ها و صاحبان آن برای یک دوره ی شش هفته به عنوان تصمیم دولتی برای مبارزه با پاندمی اعلام نمود. شرکت ها بایستی از سودهای گذشته خود این هزینه را به عهده می گرفتند. تصمیمی که با موفقیت عملی شد.

به منظور جلوگیری از هر نوع سوتفاهم، باید اشاره کرد که در ارزیابی دقیق و همه جانبه از انگیزه ی احتمالی گرایش به نزدیکی و همکاری محدود ج ا با جمهوری خلق چین و یا روسیه، می‌توان حتی به پذیرش ذهنیات ٬٬ترقی خواهانه٬٬ در این یا آن شخصیت و حتی سازمان دولتی از قبیل سپاه پاسداران در ج ا مانند برخی ها گرایش داشت، ولی باید میان واقعیت عینی- ماتریالیستی کارکرد حاکمیت سرمایه داری در ج ا از یک سو، و برداشت‌های ذهنی واقعاً موجود و یا پنداشته توسط برخی ها ازجمله در سپاه پاسداران و یا نزد شخص خامنه ای از سوی دیگر، تفاوت قایل شد.

به سخنی دیگر باید برای ارایه تحلیلی همه جانبه از پدیده ی نزدیکی ج ا به چین و روسیه، برخلاف نظاره گران ظاهربین پیش گفته از راست و به اصطلاح از چپ، عمیق‌تر به شرایط و کارکردها پرداخت و آن‌ها را در نتیجه‌گیری در ارزیابی مورد توجه قرار داد.

وحدت موضع ضد امپریالیستی و دمکراتیک!

عمده ترین نشان یک موضع ضد امپریالیستی در اندیشه و عمل برای هر کشور پیرامونی، مبارزه با سیاست نواستعماری امپریالیسم است. این نبرد پس از هفتاد سال پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی در جمهوری خلق چین، اکنون هم نبرد عمده‌ای را حتی در این کشور سوسیالیستی تشکیل می دهد. امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریکا می‌کوشد با همه ی ابزار و ترفندها در دوران «جنگ سرد» کنونی، مانع ایجاد استقلال واقعی اقتصادی و به تبع آن سیاسی- اجتماعی- فرهنگی یک کشور بزرگِ در حال توسعه با کثرت خلق ها در آن بشود.

این نبرد اکنون علیه جمهوری خلق چین به طور عمده در صحنه ی اقتصادی در جریان است که با خطر تبدیل شدن به جنگ واقعی نیز روبروست. ولی کارزار تبلیغاتی و به اصطلاح فرهنگی- تمدنی نیز در آن توسط ارتجاع و عمال آن فراموش نمی‌شود که سرشت ضد کمونیستی نبرد را قابل شناخت می سازد. تدارکات جنگ طلبانه امپریالیسم در این زمینه غیرقابل انکار است و باید در ارزیابی همه جانبه ی سیاسی از شرایط کنونی جایگاه ضروری خود را دارا باشد، تا ارزیابی را به ارزیابی ای مارکسیست- لنینیستی بدل سازد که مبتنی است بر منطق دیالکتیک ماتریالیستی!

برای آن که مضمون نبرد فرهنگی- تمدنی در موضع ضد کمونیستی این آقایان بیش تر تفهیم شود که رضا علیخانی و رسانه‌های امپریالیستی در آن بسیار فعال هستند، طرح یک نمونه سودمند است. این نمونه برمی‌گردد به بحثی که ازجمله در آلمان برقرار است درباره ی یک ٬٬اپ٬٬ که به کمک آن می‌توان از طریق تلفن همراه، تماس نزدیک احتمالی فرد را به شخص مبتلا به ویروس کرونا تشخیص داد. با چنین ٬٬اپ٬٬ ولی حرکت هر فرد نیز می‌تواند مورد کنترل قرار گیرد. چنین ٬٬اپ٬٬ در چین به روندی عادی تبدیل شده است. هر کس که می‌خواهد سوار اتوبوس یا قطار و غیره شود و یا به محلی وارد گردد، با کنترل تلفن دستی خود، وضع ابتلا و یا ابتلا نبودن خود را به مامور رسیدگی نشان می دهد.

علیه چنین شیوه ی کنترلی در آلمان مقاومت میان مردم وجود دارد، زیرا نگران آن هستند که این کنترل برای انواع تضیغات دیگر توسط دولت و دستگاه‌های امنیتی آن نیز به کار گرفته شود. از این رو خبرنگار هنگام بحث در مورد این امکان در تلویزیون آلمان، به این نکته اشاره نمود که «البته انجام چنین کنترلی در یک کشور توتالیتر» آسان است. منظور آن بود که مردم در چین چاره‌ای ندارند به تحمل آن!

شاید سرسوزنی در این «جبر» ادعا شده درست باشد، ولی آن چیزی که خبرنگار آلمانی درک نکرده است و یا آگاهانه به تحریف آن می پردازد، این واقعیت است که توده ی مردم در جمهوری خلق چین با تجربه چندین دهه دریافته‌اند که تصمیمات حزب کمونیست  چین در خدمت حفظ منافع آن‌ها قرار دارد و با توجه به نیازهای فردی و اجتماعی آن‌ها گرفته می شود که در نشست مردم و سازمان های صنفی و کمیته های حزبی  در مناطق مختلف تدارک دیده شده است. روندی که با رشد فرهنگ و تمدنی همراه است که برای یک ژورنالیست ظاهربین قابل شناخت نیست و مضمون آن توسط توده ها غیرقابل درک است!

برای چنین اندیشه ی ضد کمونیستی این واقعیت که فرهنگ نو، فرهنگ سوسیالیستی در جمهوری خلق چین رشد می‌کند که در آن اعتماد به سیاست خادمین به منافع کل جامعه، دستور کار روزانه خادمان است برای حفظ منافع فرد  انسانی که می‌رود «جبر» شرایط نظام سرمایه داری را پشت سر بگذارد و با «اختیاری» آگاهانه پایه یک جامعه آزاد را پی ریزی کند که در آن آزادی هر فرد شرط آزادی کل جامعه است، «آرمان شهر کمونیستی» را!

این واقعیت که ج ا با شرایط ذکر شده در چین فاصله ی نجومی و دورانی داراست، نیازی به ذکر ندارد. اما ذکر این نکته همین جا ضروری است که این پندار که برخی ها آن را به بند ناف استدلال خود تبدیل نموده اند  که گویا باید نزدیکی به چین و یا روسیه را نشان موضع ضد امپریالیستی در ج ا نزد فرد و یا سازمانی ارزیابی نمود، خوش پنداری ناب و غیرمستدلی است.

در جمهوری اسلامی اقتصاد سیاسی ای به برنامه رسمی دولت های رنگارنگ آن تبدیل شده است که موجب و وسیله ی وابستگیِ نواستعماری ایران به امپریالیسم و سازمان های مالی امپریالیستی است.

استاد فرشاد مؤمنی در آخرین موضع انتقادی خود، ذوق زدگی دولت روحانی را برای رو آوردن سرمایه های سرگردان به بورس در ایران از این رو به نقد می کشد، زیرا او دقیقاً واقف است که بورس بازی و ایجاد شدن «حباب سرمایه سرگردان» نشان آن است که تولید کالا در نظام سرمایه داری در شرایط گرایش منفی سود سرمایه، پاسخگوی نیاز سرمایه به انباشت سود نیست!

تعطیل روزافزون تولید داخلی در ایران و فرار سرمایه به بازار بورس ناشی از این گرایش منفی درصد سود است که مارکس در کاپیتال نشان می دهد. این نشان ژرفش بحران سیستمیِ سرمایه داری است. از این رو سرمایه می‌خواهد با بازی در قمارخانه ی بورس «پول سازی» کند و دولت روحانی روی مالیات این پول سازی حساب باز می‌کند و از روی آوردن سرمایه های سرگردان به بورس ذوق‌زده می شود!

به سخنی دیگر، ج ا که با نقض غیرقانونی اصل های ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی توسط «رهبر» در سال ۱۳۸۵ ناقوس وابستگی نواستعماری ایران را به اقتصاد امپریالیستی به صدا درآورد و هدف ترقی خواهانه انقلاب بهمن را پامال و به خاک سپرد، به طور عینی در وضعی قرار ندارد که قادر به مبارزه ی مادی- ماتریالیستی علیه امپریالیسم باشد!

سیاست تبهکارانه و ضد انسانی تشدید استثمار نیروی کار که اکنون به حداقل دستمزد به سطح نیمی از مرز فقر در کشور برای زحمتکشان در سال ۱۳۹۹ نزول داده شده است، و طولانی کردن ساعات کار روزانه و عمر ابزاری را در این دوره در نظام سرمایه داری تشکیل می‌دهد برای مقابله با گرایش منفی سهم سود!

تشدید استثمار نشان ضرورت پناه بردن دولت روحانی به بازار بورس و «حباب سرمایه سرگردان» است!

برپایه ی چنین وابستگی اقتصادی به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی توسط ج ا است که تحریم های امپریالیسم آمریکا می‌توانند با شدت در وضع داخلی مؤثر باشند و آن را فاجعه آمیز تر سازند. کوبای انقلابی شست سال است با این تحریم ها روبروست، ولی با گردان پزشکی و کمک پزشکی خود به قهرمان جهانی مبارزه با پاندمی کرونا بدل شده است و استقلال سیاسی و اقتصادی خود را به رخ ضد کمونیست‌ها از قبیل رضا علیخانی و ذوق‌زده ها ٬٬چپ٬٬ در ایران می کشد! «دشمن سنگ دل است. ولی ما مغروریم!» (اط).

مبارزه ی ضد امپریالیستی بنا به خصلت خود، دارای سرشتی مردمی و به سود منافع طبقه ی کارگر ایران داراست. پایبندی به این ارزیابی محک است برای درک تفاوت میان تصورات و خیال بازی‌های «سوسیالیسم ارتجاعی» با مواضع انقلابی نزد چپ ایران. 

برخی ها می‌خواهند با خوش باوریِ پندارگونه به امکان «سوسیالیسم ارتجاعی» که باوری مذهبی گونه و نه برداشتی علمی است، دنباله روی خود را از لایه‌هایی از سرمایه داری توجیه کنند. وابستگی خود را به «سوسیالیسم ارتجاعی» توجیه کنند که ریشه ی تاریخی آن در ایران به «امیر کبیر» و ریشه ی جهانی آن به تسلیم سوسیال دمکراسی آلمان به بزرگواری بیسمارک، صدراعظم این کشور می رسد. بیسمارک ایجاد بیمه های اجتماعی را در این کشور همراه نمود با سرکوب حزب سوسیال دمکرات. گامی که به ابزاری تبدیل شد برای تقویت موضع برنشتین ها و کائوتسکی که شاگرد انگلس نیز بود در حزب سوسیال دمکرات آلمان. سرنوشت این سوسیال دمکراسی اکنون در آلمان امپریالیستی عیان تر از آن است که به توضیح بیش تری نیاز داشته باشد.

سرنوشت دیگری نیز در انتظار آنانی در ایران نیست که امید به «سوسیالیسم ارتجاعی» بسته اند. حق قانونی فعالیت علنی و آزاد سیاسی مدافعان هدف‌های مردمی و ملی انقلاب بهمن را فدای بازی‌های سیاسی دشمنان خلق می کنند. سرنوشت حزب کمونیست سوریه می‌تواند برای پندار مذهبی گونه و غیرعلمی از «سوسیالیسم ارتجاعی» و امکان استحاله ی رژیم دیکتاتوری در ایران عبرت انگیز باشد.

وحدت نبرد برای منافع آنی و آتی

اندیشه‌ی انقلابی که برای تقویت به جای قدرت «چانه زنی» طبقه ی کارگر ایران بر سر دستمزد شایسته توسط سندیکاهای آزاد و مستقل زحمتکشان یدی و فکری می رزمد که برخورداری از آن حق بلاتردید و قانونی طبقه ی کارگر ایران را تشکیل می دهد، از این رو این مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی را همزمان با انتقال آگاهی به زحمتکشان برای علت علّـی- ژنتیکی تشدید استثمار نیروی کار در ایران در شرایط کنونی انجام می‌دهد و از آن به نتیجه‌گیری برای ضرورت گذار از نظام سرمایه داری می پردازد، زیرا نظام سرمایه داری ازجمله قادر به حل پدیده و مقوله «دستمزد عقب افتاده» نیست!

ضرورت توضیح رابطه و وحدت نبرد برای منافع آنی- صنفی و آتی- سوسیالیستیِ طبقه کارگر برای زحمتکشان توسط مبارزان و فعالین کارگری تردید ناپذیر است. بدون ترسیم «شهر آرمانی» و نشان دادن امکان دسترسی به آن به عنوان ضرورتی تاریخی، نمی‌توان به نیاز مبارزاتی برای جنبش کارگری و آزادی خواهی در ایران کنونی دست یافت!

با ایجاد رابطه و نشان دادن وحدت نبرد میان مبارزه صنفی- و سوسیالیستی، مبارز آگاه نشان می‌دهد که دفاع از منافع آنی طبقه کارگر، همزمان دفاع از منافع کل جامعه ی ایرانی است، ازجمله و به ویژه برای دستیابی به توان در مبارزه ی ضد امپریالیستی و میهن دوستانه!

برای آن که نگرانی ضد کمونیست‌ها و توده‌ای ستیزان به واقعیت بدل گردد و به طور عینی به اهرمی مؤثر برای تغییر و بهبود شرایط در ایران بیانجامد، باید خواستار یک سیاست مردمی- دمکراتیک اقتصادی در ایران شد که در آن حقوق و منافع طبقه ی کارگر ایران محور مرکزی را تشکیل می دهد.

روشنگری  در این زمینه اجتناب ناپذیر است. تنها با چنین روشنگری و نشان دادن علت ضرورت اتخاذ یک سیاست ملی- ضد امپریالیستی با جهت گیری سوسیالیستی می‌توان نیروهای صادق را در لایه‌های از حاکمیت تجهیز نمود و آن‌ها را به متحدان طبقه کارگر برای باز و نوسازی اقتصادی- اجتماعی ایران بدل ساخت.

«آزادی میوه ی عدالت اجتماعی است» (فرشاد مومنی)، به چنین هدفی نمی‌توان بدون اتخاذ اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی دست یافت که تنها با قطع کامل وابستگی اقتصادی به نظام سرمایه داری امپریالیستی می‌تواند تحقق یابد.

به هدف «آزادی [که] میوه ی عدالت اجتماعی است» می توان آن هنگام تحقق بخشید، هنگامی که حقوق دمکراتیک و آزادی بیان و فعالیت آزاد و قانونی برای طرفداران اهداف مردمی و دمکراتیک و ملی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما  در جامعه تأمین شود.

آزادی فعالیت احزاب طرفدار اهداف انقلاب بهمن، در مرکز آن آزادی حزب توده ایران، محک برای آن است که آیا علایم مثبتی که باعث نگرانی ضد کمونیست‌ها و توده‌ای ستیزان که دست در دست دستگاه‌های تبلیغی امپریالیستی دارند شده است، علائمی پایدار و پیگیر خواهند بود یا خیر!

تنها هنگامی که  آزادی زندانیان سیاسی تحقق یابد، پیگیری غیرقانونی مبارزان آزادی خواه و به ویژه زحمتکشان و خانواده‌های گرسنه ی آنان از تضیقات غیرقانونی قوه قضایه ی ضد مردمی پایان یابد، تبعیض داعش گونه میان مذهب و اندیشه‌ها از کارکرد تبهکارانه رژیم دیکتاتوری حذف شود، می‌تواند شرایط برای تحقق بخشیدن به یک اقتصاد مردمی و ملی در ایران ایجاد گردد و از این طریق جرقه های مثبتی که علیخانی آن را «نزدیکی روز به روز .. حاکمان ایران با محوریت ولایت فقیه .. به روسیه و چین» می نامد، به واقعیتی عینی و مادی- ماتریالیستی بدل شود.

 به منظور دستیابی به این هدف باید با طرح خواست عمده ی مساله مالکیت عمومی- مردمی برثروت های ملی و متعلق به نسل های کنونی و آینده ی خلق های ساکن سرزمین تاریخی ایران آن را به محور مبارزه بدل نمود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *