حزب سازی، برنامه همیشگی واپسگرایان ستمگر!

سخن روز شماره ۱۱
۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ۱ ژوئن ۲۰۲۰

 دستگاه‌های امنیتی رژیم هر روز دنبال توطئه جدیدی علیه حزب ما هستند. (رفیق خاوری؛ گفتگو با نامه مردم۵ خرداد ۱۳۹۹)

نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ی ایران نیز در پیوند با یورش جمهوری اسلامی به حزب از برخی از نیرنگ های رژیم پرده برداری می کند و می نویسد:
از تلاش برای اعزام مأموران امنیتی برای نفوذ در رهبری حزب گرفته […] تا راه انداختن نشریه‌ها و سایت‌های اینترنتی ضد توده‌ای در پوشش‌های مختلف که در انتها هدفی جز ضربه زدن به حزب و رهبری آن را دنبال نمی‌کنند. (۲۲اردیبهشت ، ۱۳۹۹)

***

یکی از نیرنگ های همیشگی واپسگرایان ستمگر حزب سازی است. تاریک خانه های امنیتی در پی پیاده کردن آرزوی دیرینه خود یعنی حزبی سوسیالیستی آرام همچون شیری بی یال و دم و کوپال هستند.

آماج این گزمگان پوشیده چهره چیزی فرای زمینه سازی برای آفرینش یک حزبِ “دست آموز” برای طبقه کارگر ایران نیست. ستمگران با کمک و یاری هزاران رایزن و هم سگال می خواهند راز جاودانی حزب توده ی ایران را بیابند و سپس از ان نسخه برداری کنند و روگرفتی (کپی) رام از آن بسازند.  

حزب سازی، زنده کردن برنامه ی مرده ای است که هرازگاهی از کشوی سردخانه برای “آلترناتیو سازی” بیرون آورده می شود تا با بزک کردن این اندیشه ی مرده آن را زنده و شاداب جلوه دهند.

نقشه این است که نمای برونی حزب را نگه داشت، ولی آن را با زدودن و یا کمرنگ کردن ویژگی پرولتری به یک دانشگاه،  و یا قهوه خانه مارکسیستی- لنینستی دگرگون کرد. باشگاهی که در ان بسیار کسان میان دود و مه به گفتگوهای مجرد می پردازند و برای پیروزی های گذشته حزب دست می زنند و برای جانباختگان آن  اشک می ریزند و کارگر پشت تازیانه خورده را به تنهایی خود رها می کنند.  

دست هایی رازناک و زبان هایی پر نیش، دل هایی ناپاک با بدخواهی در کارند تا توده ا ی ها را از کانون نبرد طبقاتی بدور و درگیر روزه خوانی کنند. 

می خواهند که حزب یک امامزاده پارسا و پاک باشد، نه درفش پیکار کارگران. می خواهند که حزب شاخه ی مارکسیستی سپاه، دولت روحانی و یا اصلاح خواهان شود. بی ریب (شک) چنین حزب بی نیش و زهر برای بورژوازی انگلی میهن ما بسیار سودمند است. بودن چنین حزبی که برای دموکرات بودن بورژوازی بوروکرات دست می زند و گنده گویی های “ضد امپریالیستی” بورژوازی تجاری را فریاد می کشد، می تواند بورژوازی را خشنود و دلشاد کند. چنین آموزه ی غم انگیزی را با پایان تلخ آن برای نمونه در حزب کمونیست در سوریه دیدیم.

دست هایی در کارند که خرده ریزها را بزرگ کنند و اندیشه ما را از نبرد به بی راهه بکشانند. میهن ما در آتش گرسنگی، ستم و نادانی می‌سوزد. در این دوزخ سوزان آن ها از ما می خواهند همچو شترمرغی سر توی بوته پنهان کرده و چشم بر آتشی که دامنگیر مردم شده است ببندیم.  

صدای ناله  تیره‌روزان و ستمدیدگان جامعه و خروش رزم جویانه زحمتکشان را بشنویم، ولی گوش ها را به ناشنوایی بزنیم. آوای گریه ی خانواده‌های گرسنه ی کارگرانِ شکنجه شده را نشنویم، ولی به جایش نعره ی ناهنجار ” آزادی کشی” روحانی برای سرمایه داران را بشنویم. بانگ و اعتراض کارگران علیه خصوصی سازی پیشنهاد شده بانک جهانی را نشنویم، ولی گنده گویی های سپاه علیه “شیطان بزرگ” را بشنویم. برماست تا درفش کاویانی داد خواهی را سربلند و پرچم آزادی خواهی را افراشته داریم، تا حقوق دزیده مردم را همراه مردم و با توان بازوان و خردمان باز پس گیریم.   

کارگردانان این برنامه با همکاری نویسندگان خود دلباخته به پیاده کردن نمایشی می پردازند که هرچند که پایان آن از آغاز آشکار است، ولی دست کم این سود را برای رژیم دارد که به سرگرم‌سازی و دور کردن تماشاگران از چالش های بنیانی و نازا کردن اندیشه بارور توده ای کمک می کند.

بی ریب گمراهان و کژراهان بسیاری ندانسته سیاه لشگر این نمایش می شوند و نمی دانند که نخ های پشت پرده این نمایش در دست کسانی است که از چاپلوسی، کاسه لیسی، زبونی و روباه‌ منشی  برخی از “دوستان” بهره می گیرند. 

در این نمایش تراژدی- کمیک قلم به دستان خود شیفته و ناآگاه نیز جایی برای بلندپروازی های خود یافته اند. بسیاری از این ها خود را بزرگ می بینند، ولی وجدانی کوچک دارند. سخن های “راست” با دهان های دروغ آلوده می رانند. خود دوستی جای مردم دوستی را؛ بزدلی جای دلاوری را؛ سازش گری جای باور به توده های را در روان آنها گرفته است. این گونه دوستان در برابر ستایش و پیشنهاد دشمنان ملایم و سست می شوند. بدین گونه  خواست رزمندگی کوچک و توان سازش بزرگ، پنجره های همبستگی انسانی بسته و درهای خودبالاکشی باز می شود. هشیاری به چرت زدگی کاهش می یابد و بیداری جای خود را به خواب سنگین می دهد.

کناررفتگان دنیای سیاست اگر به راستی دیگر سیاسی نیستند، بهتر است بازنشسته بمانند. چرا که کارگردانان این نمایش می خواهند از سایه شان برای سرکوب جنبش سود جویند. آن ها می خواهند با این ترفند ها حزب توده ها را از سرشت پربار طبقاتی و بار رزم جویانه و انقلابی آن تهی سازند.

این هیاهوی ها برای این است که راهی را که حزب توده ایران در پیش گرفته است، درست است. آیا آن ها در پیاده کردن این ‌نقشه پلید و ژیژ خود پیروز خواهند شد؟ بستگی دارد به هشیاری ما.

روش است که همه ی گسترش دهندگان سیاست های نادرست از دشمنان نیستند، ولی هر اندازه بداندیشی گسترش یابد، یافتن راه از چاه دشوارتر حواهد شد.

آن چه به حزب توده ی ایران بر می گردد، یافتن شیوه ی درست بستن راه دشمن و باز گذاشتن دروازه ی حزب برای دوستان است. نباید ترس از دشمن آن چنان برجسته شود که گام گذاشتن نیروهای تازه و نیروهای کهن خوش نام و به خود بازآمده را ببندد، که اگر چنین شود،  پویایی و جوشندگی حزب از بین خواهد رفت و  پیامد آن مردن حزب از بی هوایی می باشد. 

 برخی ها می پرسند که چگونه در این هوای گرگ و میشی و مه آلود و در این بیابان پر گرد و خاک راه درست را بیابیم؟ چگونه می توان سیاست های درست را از سیاست های درست نمای پنهان شده در بسته های زرین  شناسایی کرد؟   

پاسخ بسیار آسان است، اگر چه کاربرد آن بسیار دشوار. برای به چالش کشیدن این گونه دیدگاه های سازش کار، باید به بررسی این پرداخت که آیا پیاده کردن آن ها ما را به آماج های  ملی- دمکراتیک نزدیک و یا دور می کند. باید روشن کرد و با ریز بینی سنجید که آیا پیشنهادهای پیش گزاری شده ما را  در هزارتوی (labyrinth) بی پایان گم خواهد کرد و یا به کوچه ی بن بستی می کشاند.  

برای سنجیدن این که گروهی یا کسی هوادار خط مستقل طبقاتی هست، می توان نکته های زیر را برای سنجش به کار برد.

نه کنار ستمگران و نه در گردان امپریالیسم

برخی ها خواهان این هستند که حزب طبقه کارگر در جنگ میان امپریالیسم پرخاشگر و رژیم ستمگر باید برای نیرومند کردن گردان “ضدامپریالیستی”  در کنار سپاه و ولایت فقیه بایستاد. بارها گفته شده است که تضاد میان رژیم و  آمریکا تضاد میان خلق و امپریالیسم نیست.

 کشمکش جویی های جمهوری اسلامی در خاورمیانه با پرخاشگری امریکا در خاورمیانه در تضاد است؛ ولی با این که این دو در برابر هم ایستاده اند، ولی هر دو در پیکار با خیزش های مردمی در کنار هم ایستاده اند. کاشتن دانه ی پراکندگی و جدایی میان مذهب ها همراهی با سیاست امپریالیسم است.

 این نادرست است که این تضادها را آن چنان بزرگ کرد که در کنار بودن رژیم ستمگر را پذیرفت. رویدادهای جداگانه را باید در پیوند با خط کلان اقتصادی- اجتماعی فرمانروایان جمهوری اسلامی بررسی کرد. گنده گویی، نبرد ضدامپریالیستی نیست، بلکه دوری گزیدن از وابستگی اقتصادی به بورژوازی جهانی و گام گذاشتن در راه یک اقتصاد ملی- دمکراتیک، یک گام ضدامپریالیستی است.

هر ناسازگاری با امپریالیسم نبرد ضدامپریالیستی نیست و نباید آن را برای درست انگاری (توجیه) همگام بودن با نیروهای ولایت فقیه به کار برد.

امید نداشتن به جناحی از رژیم

برخی ها از نبود شرایط شایسته ذهنی برای انقلاب سخن می گویند، و آن را پندارگونه پایه هر گونه سازشی می یابند. بگذارید گمان را بر این بگذاریم که داوی نبودن شرایط ذهنی درست است، پرسش اما این است که آیا فراهم کردن شرایط ذهنی از وظیفه های برجسته نیروهای انقلابی نیست؟ توانایی و رزمندگی جهان بینی علمیِ مارکسیستی تنها در بازتاب درست واقعیت ها در گزارش های بلند و بالا نیست، بلکه آگاه ساختن رنجبران برای  نبرد انقلابی برای دگرگونی این واقعیت ها به سود زحمتکشان است. با دور شدن از ویژگی طبقاتی، حزب طبقه ی کارگر ایران توان دگرگون کردن جامعه را از دست می دهد و مانند آونگی میان گردن نهادن به خواست بورژوازی و اصلاح خواهی پیوسته در نوسان می ماند.

پاسداری از ویژگی طبقاتی حزب توده ایران تنها با پیوند روزانه ی مبارزه ی پیگیر دمکراتیک- اتحادی و روشنگرانه- ترویجیِ سوسیالیستی شدنی است. برای کشاندن متحدان نزدیک و دور به سوی گردان اتحاد علیه دیکتاتوری و هم برای آماده سازی  و سازماندهی طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان و زنان و مردان میهن دوست برای پایان دادن به وابستگی نواستعماری به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی، پایبندی به برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران یک نیاز و بایستگی (ضرورت) تاریخی است. 

یکی از وظیفه های بنیانی حزبِ آگاهِ پیشآهنگ طبقه کارگر با سیاست مستقل خود، فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب و آماده کردن توده های زحمتکش برای شرکت در نبرد طبقاتی است. و برجسته ترین بخش نبرد طبقاتی، نبرد اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک است. پیکار ایدئولوژیک علیه سیاست های اقتصادی سرمایه داری و پیش گزاری برنامه جایگزین سوسیالیستی برای آن از وظیفه همیشگی برای فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب، و  پیوند زدن شرایط عینی با برنامه حزب طبقه ی کارگر ایران است.

برخی ها می خواهند مقوله آزادی و عدالت اجتماعی را از هم جدا کنند و به ما می گویند که برای رسیدن به آزادی راه چاره دیگری به جز همگام شدن با بخشی از نیروهای رژیم و زانو زدن در پیشگاه مقدس (ورجاوند) اقتصاد نئولیبرالی نداریم. انگار این یک جبر تاریخی است. گویا چون شرایط ذهنی انقلاب آماده نیست، پس ما باید به هر سرسپردگی طبقاتی تن در دهیم.

آن ها با گزارش دهی شیوا و خبرنگارانه از رویدادها و پدیده ها می خواهند طبقه کارگر و هوادارانش  را همیشه در سطح شناخت حسی پدیده ها  نگاه دارند و کار ساختاری و دگرگون کردن جامعه را به دست دیگران بسپارند تا هر ان چه را که به سود خود می دانند پیاده کنند.

راهی که اقتصاد سیاسی یک کشور در آن گام می گزارد در واکاوی رویدادهای خرده ریزها برجسته است. برخی گروه ها برای ما از شکوفایی این درخت و یا آن درخت سخن می گویند، ولی جنگل بزرگ را در آتش نمی بینند. این دسته ها با  فرو رفتن در رویدادهای جداگانه، خط بنیانی اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی را به فراموشی می سپارند. این کمبودی است که آن ها را وا می دارد که گاهی برای روحانی دست بزنند و گاهی برای احمدی نژاد هورا بکشند و گاهی هم به سپاه آفرین گویند. 

سیاست اتحاد و انتقاد در برابر اصلاح خواهان ضد ولایت فقیه

بی ریب باید از دلاوری برخی از اصلاح خواهان در نبرد علیه ولایت فقیه ستایش کرد و از برخورد آن ها با دستگاه ستمگرانه رژیم پشتبانی کرد. ولی باید همزمان به یاد داشت که بسیاری از آن ها در اندیشه دگرگونی رژیم ستمگر و خون آشام با شیوه های آشتی جویانه همچون همه پرسی (رفراندوم) و پند و اندرز و چانه زنی هستند و باوری به آتشفشان خشم توده ها و انجام انقلاب ندارند.

بسیاری از آن ها چیزی در باره ی راهبری اقتصادی نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی سرمایه داری که کارگران را بدبخت و رنجبران را بی کار و درمانده کرده است نمی گویند. حتا اندیشمندان پیشروی اصلاح خواه چون آقای مومنی سرمایه داری “خوب” را داروی درمان بیماری سیاست های نئولیبرالی  می داند. بدبختانه بسیاری از آن ها خوش پنداریِ بی پشتوانه در باره دوستی امپریالیسم با مردم میهن ما را در نیز انبار اندیشه خود پنهان دارند و برای همین هم از کاربرد سخن درشت در برابر پرخاشگری های امپریالیسم و نواستعماری سازی میهن ما پرهیز می کنند.

 آموزه های دوران انقلاب به ما یاد می دهد که هنگام اتحاد با این  نیروها چشم بسته نباشیم و بی برنامه گام به پهنه همکاری نگذاریم. برخورد ما با این نیروها از یک سو باید کشاندن بهترین و درست کارترین آن ها به سوی آرمان های رنجبران باشد و از سوی دیگر چنان برّا و تیز و روشن باشد که توده ها بتوانند ما را از آن ها جدا کنند. وگرنه پایگاه طبقاتی ما در جامعه کم توان و کم جان می شود که می بینیم. سیاست اتحاد همیشه باید همراه با نیش انتقاد باشد. 

درهم آمیزی نبرد دموکراتیک با آرمان سوسیالیستی

سیاست حزب کمونیست مانند دو بال پرواز شهباز است.  هم بال دموکراتیک دارد و هم بال سوسیالیستی؛ اگر این دو بال هماهنگ و به یکسان نیرومند نباشند، پرواز شدنی نیست. هم اکنون توان پرواز این شهباز برای توده ها نمایان و آشکار شده است. نبرد برای سرنگونی ولایت فقیه و نبرد علیه راه اقتصادی سرمایه داری نئولیبرالی و در پیوند با سرمایه امپریالیستی دست در دست هم داده اند. این شهباز در پهنه آسمان با دیدی تیز به شکار جوندگانی می رود که با دزدیدن فراورده  رنج و کار زحمت کشان زندگی انگلی خود را سپری می کنند. این را واپسگرا ستمگر می دانند و ترسی که خواب را از چشمهایشان پراند از همین جا ریشه می گیرد.

وظیفه انقلابی هر حزب طبقه کارگر نبرد دموکراتیک و برپایی اتحادهای اجتماعی در راستای حل تضاد عمده روز (تضاد مردم با ستمگری ولایت فقیه) و همزمان نبرد برای سوسیالیسم با سرشت نبرد طبقاتی (گام در راه حل تضاد اصلی) است. نبرد برای دستیابی به آزادی و آماده کردن و آموزش دادن گردان کار برای ساختن سوسیالیسم جدا از هم نیست.

رفیق جان‌باخته راه آزادی و برابری، اصغر محبوب می‌گوید: «وظیفه‌ی ما در کل جامعه، ادامه‌ی مبارزات دموکراتیک، اما در میان طبقه‌ی کارگر، مبارزه‌ی پیگیر در راه تحقق خواست‌های کارگران است. بقای انقلاب و حزب، مستقیما با رشد آگاهی کارگران و دهقانان و همه‌ی زحمتکشان ارتباط دارد.»

درست کاران و راست گویان باید توان اندیشه و نیروی بازوان خود را در راه پیاده کردن این وظیفه دوگانه حزب بکار برند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *