رومینا، نشکفته گُلی که پرپر شد!

سخن روز شماره ۱۲
۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ۳ ژوئن ۲۰۲۰

دخترک، گُلی زیبا و خوشبو بود که هنگام شکفتگی پژمرده شد. این جوجه بلبل می توانست سال های درازی فضای باغچه را با اواز دلنواز خود شاداب کند. هنوز تلخی‌ها و شیرینی‌های روزگار را نچشیده بود، روانی کنجکاو داشت و می خواست که خود درستی را از نادرستی شناسایی کند و در روند زندگی خود را بیابد.   

ماهی سیاه کوچولوی کنجکاوی بود که از نوای غوکان مرداب به جان آمده بود و رویای دریا در سر داشت، ولی نیافته راه به دام مرد دیگری افتاده بود. پرستویی بود که از خانه کوچ کرده بود، ولی شهباز او را در آسمان شکار کرد و با بال های شکسته به پدر خشک اندیش او برگرداند. 

شگفتا! که نادانی چه داسی به دست مرد رنجبر می دهد که با خونسردی سَرگُلِ لاله را می برد و شقایقی دیگر به دشت کُشتگان راه آزادی می افزاید. داسی که نان آفرین است به ناگاه جان گیر می شود. پدر تندخو و کم خرد، دل را از عشق فرزند تهی و سر را از هرزه گویی و یاوه سرایی شب پرستان پر کرده بود. داسی که می بایست ساقه گندم ببرد،  بر گلوی دخترک بوسه مرگ می زند. همراه دخترک، جوجه های آرزو در نیاورده پر کُشته می شوند و زندگی به کام مادرش تلخ. شمعی که می توانست با اخگر سرشت پرسشگر خود روشنی در شب شهر بیافریند، به ناگهان خاموش شد. افسوس! کودکی که آغوش مادر جایش بود، هم اکنون در زیر خاک تنها و بی سر خفته است.     

پس از مرگ دلخراش، آوازه خوشبویه دلپذیر، بی گناهی و پاکیزگی او هزاران فرسنگ از روستایش به پرواز درآمد و سراسر جهان را پر کرد. اما همراه این گُلاب، گندیدگی بازمانده های نظام کهنه ی برده‌داری و  خان سالاری (فئودالیسم)  نیز به مشام می اید. نظامی که مردسالاری ان، کودک را در بند پدر گرفتار می کند و سرنوشت آینده، زندگی و  جان او را توی دست های گاهی نامهربان او می گذارد.

مرگ دلخراش رومینا هر چند که تکان دهنده‌ است، ولی بدبختانه شگفت انگیز نیست.   

بارها خوانده ایم در باره زنی که پس از گریز از خانه با میانجیگری بر می گردد، ولی شوهر «ناموس پرست» و « آبرودار»  برای سربلندی خود و خانواده او را می کُشد. حتا مردان خانه، زن و یا دختری را که به زور با او همخوابی (تجاوز جنسی) شده است را برای نریختن ابرو می کُشند. و بسیار هم شنیده ایم که زنان خانواده برای چنین زنانی تله می گذارند تا به آسانی به دست مردان  «ناموس پرست» کُشته شوند. شنیده بودیم که در چند سال پیش پدری دخترک ۱۴ ساله خود را که “سربزیر” نبود سنگسار کرده بود. او سنگساری را از  که یاد گرفته بود؟ چه سازه هایی او را واداشت که برای «ناموس پرستی» فرزندی را که با هزار بدبختی و در تهی دستی به ۱۴ سالگی رسانده بود با خونسردی بکُشد؟

بیزاری و کینه گلوی هر آزاده ای  را می فشرد. با دهانی پر خروش باید فریاد زد که داد را چه پیش آمد؟ خرد در کدامین گور در خاک شد؟ دل ها چگونه سنگ شد؟ مهربانی در کدام  گنجینه پنهان شد؟

ولی این خشم را به گوش چه کسی باید داد زد؟

می توان به آسانی این رویداد را به اسلام پیوند داد، ولی این تنها رویه دیدنی پدیده «ناموس پرستی» است.  پس مانده های فرهنگیِ برده‌داری و خان سالاری در همه ی جامعه هایی که راه سرمایه داری را کژ پیموده اند و یا می پیمایند، فرمانروایی می کند. در کنگو، گواتمالا، السالوادر، روآندا مسیحی، در هندوستان هندو و میان سیک های هندی و در سریلانکای بودیستی این کژاندیشی ها و تند خویی ها و زن و دخترکُشی ها و «ناموس پرستی»ها دیده می شود. زن ها هنگام جداشدن از همسرحتا در “دموکرات ترین کشور خاورمیانه”، اسراییل از حقوقی برخوردار نیستند.

در پدیده “ناموس کُشی” ما خودسالاری نسبی فرهنگ جامعه از زیربنای آن را همان گونه که انگلس گفته بود  می بینیم. آیینی که در زمان برده داری در آن زن همچون برده در دست مرد زمیندار گرفتار بود، برای برخی از مردان بی زمین امروزهنوز پایدار است. سرشت زن ستیزانه ی جامعه بدین گونه کهن تر از اسلام، مذهب مسیحی و یهودی است. مارکس می گوید که در روند پدیدار شدن جامعه ی طبقاتی برده‌داری، «زن [و کودک] به اولین برده در تاریخ» دگرسان شدند، پس از آن این بردگی با کمک مذهب و روحانیان همچون بخشی از فرهنگ نهادینه شد.

آیا سیلاب برآشفتگی و برافروختگی را باید به سوی پدر سرازیر کرد؟   

بی ریب، با این که پدر خود گول خورده این دستگاه زن ستیز ولایی است، ولی بخشی از این گناه نابخشودنی نیز بر دوش او است. چرا که انسان گوسپندی ناتوان در برابر گرگ درنده فرهنگی نیست، بلکه با خردمندی می توانند با آن نبرد کند و آن را حتا دگرگون کند. 

اما ریشه بخش بزرگی از این سنگدلی را باید در روبنا و زیربنای جامعه جستجو کرد و یافت.

در کشوری که بر پشت کارگری که خواستار دستمزد پرداخت نشده خود است تازیانه می زنند، ستم، ستیزه جویی و درشت خویی نهادینه می شود. در جامعه ای که زبان دگراندیشان را می برند، چرا دخترکُشی زیر نام «ناموس پرستی» زشت باشد؟

هنگامی که دستگاه سرمایه داری با مذهب واپسگرا زن شوهرداری را که به خواست خود با مرد دیگری همخوابی می کند  سنگسار می کند، پیامی به شهروندان می دهد که زن انسان نیست، نمی تواند سرنوشت تن خود را خود بگزیند، نمی تواند به هر که او خواست دل ببندد و سزای این کار مرگ در خیابان با سنگ تاریک اندیشان است. ژرفای دشامد (فاجعه) در این است که دستگاهی که خود باید از جان انسان ها پشتیبانی کند، جان می گیرد. نه تنها جان می گیرد بلکه با دل سنگی و ددمنشانه جان می گیرد.    

در جامعه ای که درشتی و تندخویی در همه ی یاخته های آن رخنه کرده است و ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی پروانه فرزندکُشی می دهد و می نویسد که « پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد.»، دیگر چه نهادی باید از پایمال شدن حقوق کودکان پشتیبانی کند؟ شرم‌آور و ننگین است که که هنوز دخترکی را برای پایکوبی در جشنی می کُشند. در این دستگاه چه کسی دل سوزی کودکان بی گناه خواهد کرد؟ 

هنگامی که دستگاه حقوقی جامعه همسر شدن دختر نه ساله را با پروانه (اجازه) پدر درست می داند، دیگر این کودک آزاری نهادینه می شود. کودک آزاری و کودک همسری بخشی از قانون های “نا”دادگستری کشور است که در جامعه نهادینه شده است.

آیا تنها باید پدر و مادران تهی دست را برای فروش دخترک شان سرزنش کرد که از روی ناچاری برای تهیه نان، جگرگوشه خود را به سرمایه داران کهن سال می فروشند؟ گناه دستگاه بهره کشی که تنگ دستی آفرین است کجاست؟ 

دستگاه بهره کشی سرمایه داری جمهوری اسلامی تنگ دستی می آفریند و توده های تهی دست به ناچار گاهی به فروش “ناموس” خود می پردازند. و روبنای دینی همین دستگاه برای نهادینه شدن این بهره کشی کودک آزاری و کودک همسری را نه تنها آزاد بلکه گسترش می دهد. در جامعه ای که کالا سازی هر چیز و هر کس یک وظیفه برجسته است، چرا کالاسازی کودکان درست نباشد؟

گسترش فرهنگ مردسالار «ناموس پرستی» گسترش تندخویی نهادینه  شده علیه زنان و کودکان نیز هست. نمی توان تنها با پند و اندرز مردسالاری را دگرگون کرد بلکه باید پایه های اقتصادی و زمینه های فرهنگی آن را در بستر جامعه دگرگون ساخت. بازمانده های فرهنگ خان سالاری را تنها با پیشرفت اقتصادی- اجتماعی و نبرد فرهنگی پیشرویانه می توان سست و کم جان کرد.

می توان و باید از درون این جامعه گندیده و با این دستگاه چرکین برای زخم ژرف روان دختران و زنان به ویژه از خانواده های  رنجبر و تنگ دست مرهمی ساخت،  ولی همزمان باید دانست که این مرهم است، نه درمان. بنابراین نبرد برای حقوق دختران و زنان از نبرد برای سرنگونی رژیم سرمایه داری و مذهب واپسگرای فرمانروا جدا نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *