در حاشیه ی گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها
دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور و برخی پرسش ها

سخن روز شماره ۱۶
۲ تیر ۱۳۹۹، ۲۲ ژوئن ۲۰۲۰

ضرورت انجام گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها از واقعیت توجه دوست و دشمن به آن قابل شناخت است. دشمن به عبث می‌کوشد با نظرات انحرافی خود، هسته ی مرکزی نبرد رهایی بخش طبقاتی را که وظیفه ی تاریخی حزب توده ایران است، از مسیر اصلی منحرف سازد. آن را از بحث درباره ی مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن منحرف سازد و به بی راه «سوسیالیسم ارتجاعی» و «رهبرتراشی» و پاره پاره کردن حزب طبقه ی کارگر ایران بکشاند.

مساله اصلی در شرایط کنونی، دستیابی به اسلوب اندیشه و کارکرد انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران است. به منظور عمل به این وظیفه باید دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور به مورد اجرا گذاشته شود، آنطور که در پیش از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ نیز به آن با موفقیت عمل شد.

با عمل به این دیالکتیک، جایگاه تاریخی و هویت طبقاتی حزب توده ایران حفظ خواهد شد و همزمان توده‌ای ها در داخل می‌توانند با توجه به شرایط و ژرفش نبرد طبقاتی به مبارزه ی بی امان با ارتجاع ادامه دهند بدون آن که در «جنگل چنگال وحوش نامیمون» (ا ط، گریز، شعر زندان) گرفتار باشند.

با حفظ هویت طبقاتی و سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران به جایگاه راهبردی اندیشه و عمل خود دست خواهد یافت که پیش شرط است برای کوشش به منظور ایجاد اتحاد ضروری در طیف چپ ایران برای گذار از دیکتاتوری و سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی.

در گفت و شنفت های متعددی که با برخی از رفقا در روزهای اخیر ممکن گشت، نکته‌های پیش گفته مرکز ثقل پرسش ها و نظر خواهی را تشکیل داد. توضیح درباره مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران به طور عمده نشان داد که این سویه از بحث‌ها برای بسیاری از رفقا سویه ی مرکزی را تشکیل می دهد. برای آن‌ها که «مشی توده ای» را تنها به معنای مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران درک می کنند، گرفتار برداشتی انحرافی هستند، زیرا یک سویه از نبرد را مطلق می سازند. مبارزه را به سویه ی مبارزه‌ای محدود می‌کنند که بدون تردید سابقه ای انقلابی به قدمت طول عمر حزب توده ایران دارد، ولی مطلق سازی آن نادرست و گامی ضد توده‌ای است.

کتاب گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران که رسول مهربان نگاشته است، سویه ی کارکرد انقلابی حزب توده ایران را برای برپایی اتحادهای دمکراتیک اجتماعی با انواع جریان ها در سال‌های بیست و سی توصیف می‌کند و همزمان نبرد سوسیالیستی حزب توده ایران را در همین دوران برجسته می سازد. در دورانی که تناسب قوای نامناسب بارها علیه جنبش کارگری به ایجاد فاجعه‌ها انجامید، ولی پیوند مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در کارکرد حزب توده ایران لحظه‌ای قطع نشد.

این دو مبارزه سرشتی مشابه و توامان دارند. یکی بدون دیگری نمی‌تواند سرشت «مشی توده ای» و هویت طبقاتی حزب توده ایران را قابل شناخت سازد.

 مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه‌ای انتزاعی نیست. مضمون آن مبارزه ی ضد سرمایه داری است. نمی‌توان به وظیفه ی حزب توده ایران عمل نمود، بدون آن که جایگزین «آرمان شهر» را به توده های زحمت منتقل نمود. ایجاد شدن «تناسب قوای نامساعد» که بهانه است برای عمل نکردن به مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران، خود پیامد عمده ی کمبود سیاست سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران در بیش از سی سال اخیر است. حزب طبقه ی کارگر ایران با این کمبود حربه اصلی و پرتوان تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر را از دست داده است!

توضیح و مستدل ساختن درستی این ارزیابی انقلابی مبتنی بر نبرد طبقاتی جاری در ایران، وظیفه ی همه ی توده‌ای ها پایبند به حقانیت حزب توده های زحمت در ایران است. خوشنودی از ادامه کاری این نبرد، مرزی ندارد.

باید خوشحال و خشنود بود که شرایط ادامه نبرد ایجاد شده است. کند ذهن آنانی که می پندارند، نگرانی در باره ی جایگاه فیزیکی در رهبری حزب توده ایران است که گویا آن‌ها توانسته اند به سود خود تاراج کنند، درنیافته اند که سیاست انقلابی و مستقل طبقاتی حزب توده ایران را نمی‌توان به ارث برد، باید برای آن رزمید. این آن «آن جاودان» است که طبری در شعر معروفش ترسیم می کند. دفاع از حق اساسنامه ای توده‌ای ها، دفاع از حقانیت و هویت طبقاتی حزب ترازنوین طبقه ی کارگر ایران است.

نگرانی ای که نزد برخی ها در هیئت تحریریه نویدنو به چشم می‌خورد که در عنوان و چکیده ی مقاله‌ای که امروز در نویدنو انتشار یافته است، نگرانی از «دورنمای رهبری» به مفهوم فیزیکی آن برای نگارنده نیست. این نگرانی واقعاً و به طور عینی و با توجه به سن و وضع سلامتی من یک نگرانی ذهنی است. نگرانی ای که در «پارسِ عضبناک» (اط) دیده می شود و تظاهر می کند، نگرانی از رهبری معنوی حزب توده ایران است که آن‌ها نمی‌توانند احرازکنند. این شناخت برایشان دردناک است!

اگر نویدنو از خود با این مفهوم دفاع می‌کند که دچار پنداشت برای یک «سوسیالیسم ارتجاعی» نشده است، مایه ی خوشحالی خواننده و ازجمله من است. بدیهی است که قصدی نمی‌تواند وجود داشته باشد، از رفقای فداکاری که برای پیشبرد سیاست انقلابی حزب توده ایران در شرایط سخت نبرد طبقاتی در ایران می رزمند، سلب حرمت شود و یا کار پرارزش آن‌ها بی‌پایه اعلام و از آن ارزش زدایی شود. ولی مبارزه ی عینی برای تحقق بخشیدن به سیاست انقلابی حزب توده ایران، یک کارکرد انتزاعی و درک نشده نیست. دارای مضمونی واقعی و عینی، مادی- ماتریالیستی است، باید چنین مضمونی داشته باشد! چنین برداشتی را نمی‌توان همیشه از کارکرد نویدنو داشت.

 صحبت بر سر حدس و گمانه زنی ذهنی نیست. صحبت بر سر این نکته است که آیا علائمی عینی برای ارایه چنین ارزیابی وجود دارد. در موارد ذکر شده توسط من، فاکت ها طرح شده اند. می‌تواند ارزیابی از آن‌ها نیاز به تجدید نظر داشته باشد.

برای من تصحیح چنین ارزیابی حتی خوشایند نیز است. این یک مساله است، مساله ی دیگر این مساله است که در همین مقاله ی نویدنو که به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد، گامی جدیدی برای شفاف سازی در این باره انجام نشده است که چرا به یکباره در نویدنو نظرات علی خدایی به عنوان مدرک تاریخی مطرح می گردد؟ اشاره شد، به این نکته بازمی گردم.

در کنار این بخش عمده در بحث‌ها و گفت و شنفت ها، نکته‌های تکنیکی دیگری نیز هستند که اکنون به آن می پردازم.

بازهم درباره ی گزارش مالی

در یکی از جلسه‌های کمیته ی برون مرزی پس از یورش ها، رفیق عزیز کاظم ندیم اطلاع داد که فریبرز بقایی نیز بخشی از پول حزب را در اختیار دارد. چک سفید امضا شده‌ای را با خود به جلسه آورد که بقایی امضا کرده بود. او این مساله را مطرح ساخت که با توجه به خطر ایجاد شده بعد از یورش ها حل مساله و دستیابی به پول ضروری شده است.

رقم چک به بقایی، مانند چک‌های دیگر که رفیق خاوری و یا من دریافت کرده بودیم، ۵۰۰ هزار مارک آلمان غربی بوده است، ولی رفیق ندیم و من نمی‌دانستیم چقدر از وجه آن با ریال تعویض شده بود و برای مخارج حزب انتقال داده شده است. از این رو امکان استفاده از چک سفید امضا نمی‌توانست مساله را حل کند.

حساب بقایی در بانک آلمان در فرانکفورت بود. همسر و فرزند او که مدتی پس از دستگیریش به آلمان بازگشته بودند، در شهر اسن می زیستند. در آن شهر یک حساب بانکی مشترک بقایی و همسرش نزد بانک آلمان از زمان زندگی و کار او در این شهر وجود داشت. او در آن شهر خانه‌ای ساخته بود که بخشی از اعتبار برای آن توسط بانک آلمان انجام شده بود.

در چندین مذاکره که من از طریق بانک آلمان در زولینگن، با این بانک در فرانکفورت داشتم، با خبر شدن از حجم پول در آن حساب در فرانکفورت ممکن نشد. بانک در فرانکفورت حاضر نشد مقدار پول را حتی به بانک در زولینگن اطلاع دهد. نهایتاً توافق شد که به منظور کمک به خانواده ی دکتر بقایی که درآمدی نداشت، با حفظ مبلغی که به نظر بانک برای مخارج حساب در فرانکفورت ضروری بود، بقیه پول به حساب شخصی دکتر فریبرز بقایی در اسن منتقل شود. حساب در فرانکفورت نمی‌توانست توسط شخص دیگری جز بقایی بسته شود. همسر بقایی  حق برداشت از حساب دویچه بانک در شهر اسن را داشت.

این توافق با دویچه بانک در فرانکفورت با موفقیت به مورد اجرا گذاشته شد. پول از حساب فرانکفورت بقایی به حساب او در دویچه بانک شهر اسن، محل اقامت همسرش واریز شد. همسر بقایی که در ارتباط قرار داشت با یک رفیق در شهر اسن به بانک مراجعه نمود و وجهی را دریافت نمود که از طریق آن رفیق در یکی از روزهای جلسه ی هیئت تحریریه راه توده ی دوره اول در زولینگن به من رساند. این رقم که ۱۱۰ هزار مارک است، همانطور که در گفتگوی انجام شده در بخش گزارش مالی ذکر شد، در مقدار ۸۴۰ هزار مارک که به رهبری جدید حزب توده ایران پس از برگزاری پلنوم هیجدهم پرداخت شد منظور شده است.  

گزارش از جابجایی پول و دریافت آن در همان هنگام به اطلاع کمیته ی برون مرزی رسانده شد و مورد تأیید قرار گرفت.

در مورد مقدار۱۱۰ هزار مارک دریافت شده از همسر بقایی، در کمیته ی برون مرزی صحبتی بعمل نیامد  رقم به این صورت پذیرفته شد.

نکته پراهمیت این نکته است، که زنده یاد رفیق کیانوری در آن روزی که هوشنگ اسدی مرخص می شد، نمی‌توانست از تصمیم کمیته ی برون مرزی و سرنوشت پول نزد بقایی با خبر باشد. زیرا هنوز دسترسی به او که در زندان بود وجود نداشت و او هم امکان تماسی با کمیته برون مرزی پیدا نکرده بود.

البته ماموران امنیتی می توانستند از وجود پول نزد بقایی با خبر باشند. ولی بقایی نیز نمی‌توانست از جابجایی پول در زندان با خبر باشد.  لذا نمی‌توان این اداعا با واقعیت در انطباق باشد که زنده یاد کیانوری درست با انتخاب اسدی از میان ٬٬بیست و چهار هزار پیامبر٬٬ در طول تاریخ، خبری را که اسدی به عنوان کارت برنده در نوشتارش با آب و تاب مطرح کرده است به او سپرده باشد.

این افسانه را علی خدایی در ارتباط دیگری نیز مطرح کرده است. زمینه عینی تبانی میان خدایی و اسدی که در نظر من در ابرازنظر به مقاله ی نویدنو مطرح شده است و انتشار نیافت، درست از این واقعیت ناشی می‌شود که خدایی همین مطلب را از قول بقایی به دیگرانی نیز گفته است.

پرسیده شده است که چرا من از هوشنگ اسدی پذیرایی کرده ام. این پرسش قابل فهمی است. زمینه ی پاسخ به چنین پرسشی دو سویه دارد. من به همه ی توده‌ای ها تا حد توانم کمک کرده ام. بار اول پس از آزادی از زندان که فریبرز بقایی به آلمان آمد و من با خبر شدم، بالافاصله به سراغ او رفتم. من کوشیدم به او از این طریق کمک کنم که برایش کار جانشینی نزد یک پزشک ایرانی که با انستیوتوی پاتولوژی من همکاری داشت بیابم. با او تدارک فکری برای پایه ریزی یک مطلب و آماده ساختن شرایط آن انجام شد. لااقل در یکی از دیدار ها خدایی نیز حضور داشت و زمینه ی آشنایی او با بقایی بوجود آمد.

هوشنگ اسدی مهمان من نبود، بلکه با همسرش مهمان علی خدایی بود. زمینه ی کمک من به همسرش و او، نیازهای پزشکی آن‌ها بود. پذیرایی «اشرافی» که او می نویسد، در باغ میان دو خانه، محل زندگی و انستیتوتی پاتولوژی محل کار من  عملی شد. اگر خانه های «اشرافی» در تهران از طریق حیات خلوت با یکدیگر در ارتباط قرار داشتند که در گفتگو به آن اشاره شد، در زولینگن باغ ۱۵۰۰ مترمربع این ارتباط را میان دو خانه ایجاد می کند. علی خدایی که در کباب درست کردن نیز استاد است، ترتیب کار «پذیرایی اشرافی» را در باغ می داد. نوشتم او کارچاق کن ماهر و توانایی است!

پرسش برانگیز این نکته است که چرا هوشنگ اسدی پیام کیانوری را در آن دیدار و در شرایط پذیرایی «اشرافی» و گرم از خود با من در میان نگذاشت!؟ طرح آن می‌توانست در آن شرایط پل قابل فهمی برای نزدیکی اسدی به من نیز باشد!

واقعیت آن است که این پرسش را علی خدایی و سال‌ها بعد پس از مرگ بقایی اینجا و مطرح نموده است. این پرسش نشان عینی دیگری از تبانی میان اسدی و خدایی است!

بر خلاف برداشتی که می پندارد باید با افرادی که از ایران و اغلب پس از مرخص شدن از زندان به خارج می‌آیند و هنوز هم می آیند، با فاصله برخورد نمود، نظر من، همانطور که در گفتگو نیز ذکر شد، ایجاد امکان است به منظور دریافت گزارش از کارکرد آن‌ها در ایران. بی توجهی به این سویه از برخورد به توده‌ای ها، که در تضاد هم قرار دارد با احساس عاطفی و همبستگی میان توده‌ای ها که عواقب تلخ آن را اکنون نیز می‌توان هر روز مشاهده نمود، حزب توده ایران و رهبری کنونی آن را از اطلاعات ذیقیمتی محروم ساخت و امکان یک تاریخ نگاری علمی و همه جانبه را از مبارزه ی حزب توده ایران در این دوران نابود و یا لااقل محدود نمود.

نویدنو در مقاله ی بازانتشار شده ای صحبت از شعرهای زندان رفیق طبری کرده است.

من هیچ گاه آن طور که رفیق هاتف رحمانی در نامه ده سال پیش و اکنون دوباره بازانتشار یافته ی خود، ادعا می کند با کسی به نام جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر) که گویا سراینده شعرهای زندان طبری است، گفتگویی ایمیلی یا مستقیم نداشته ام. تا آنجا که من اطلاع دارم آقای برزین این مساله را هیچ جا مطرح نکرده است و در اینترنت هم این شعرها را به نام خود انتشار نداده است. هنوز هم دیر نشده است. رفیق هاتف رحمانی می تواند از آقای برزین که همه جا شعر انتشار می دهد، میلی به ایشان بفرستند که بیاید و ادعای خود را ثابت کند.

دستکاری تاریخ مبارزات حزب توده ایران در هر دو سوی مثبت و منفی نادرست است!

دو فرد به عنوان سراینده ی شعرها، خود را معرفی کرده بودند. اولی پس از آنکه ذکر شد که یک فرد اهل اصفهان است، در حالی که طبری زادگاه خود را در شعری مازندران توصیف می کند، پس گرفته شد. در باره دومی نظر استاد شفیعی کدکنی درباره دفتر شعر این فرد در گفتگوی پیش گزارش داده شد. اندیشه او را استاد شفیعی، «اندیشه مذهبی» ارزیابی نموده است. در حالی که اندیشه ی حاکم بر شعرهای طبری را او «اندیشه ی ماتریالیستی» نامیده است.

کوشش من برای دیدار با این فرد به ثمر نرسید و ایشان آمادگی برای پاسخ به هیچ پرسشی نداشت. برای نمونه این پرسش که پس از خروج از ایران به چه کاری مشغول است؟ آیا فعالیت سیاسی دارد؟ آیا شعر جدیدی سروده است؟ آیا گزارشی از دوران زندان آماده کرده است؟ و امثال آن.

نام فرد دیگری نیز به عنوان سراینده ی شعرهای زندان احسان طبری به من اطلاع داده شده است.  این نام از طریق آن فرد که دفتر شعرها را برای من آورد و بازپس گرفته ذکر شده است. آیا فرد با نام دیگر که نامش نزد من محفوظ است، همان ف. خاور است که با من رابطه ی ایمیلی داشت، روشن نیست.

رفیق گرامی بهروز مطلب زاده، بر خلاف رفیق گرامی هاتف رحمانی همه ی این مساله ها را از این طریق دور می‌زند که در کتابی که در آن شعرها را انتشار داده است، اعلام می‌کند که سراینده شعرها اعدام شده است و در خاوران به خاک سپرده شده است!

این وضع اسفناک درباره ی تاریخِ گوشه‌ای از مبارزات حزب توده ایران نشان می‌دهد که مسئولان وقت حزب به وظیفه ی خود برای تعیین هویت شاعر و بهره گیری از مضمون شعر ها برای ادامه ی نبرد انقلابی حزب توده ایران مجرمانه عمل ننموده اند! در گفتگو پیش اشاره دارم که رفیق زنده یاد حمید صفری با عکسی از طبری در کنفرانس ملی به دوره گردی پرداخت و ازجمله از من پرسید، می‌خواهید از این رهبران دفاع کنید!؟

من به قول زنده یاد طبری در «آن جاودان»، به وظیفه ی خود پایبندم و «به راه خود ایقان» دارم! سروده های زندان احسان طبری را هیچ‌کس دیگری به جز «همزاد» طبری نمی‌توانسته است بسراید، آنطور که شاعر بزرگ ایران ه ا سایه اظهار نمود و اضافه نمود که «ما می‌دانیم که طبری همزاد نداشت»!

نتایج مثبت در گفتگو  با رفیقی که فکر کنم همین «حق گو» باشد، دریافت سرگذشت اوست در دیدار اول با او در غرفه حزب در جشن اوتست در آلمان. معلوم شد که او که یک آموزگار است، پس از مرخص شدن به آلمان آمده است و بلافاصله در ارتباط با حزب توده ایران قرار گرفته است و در غرفه ی حزبی حق شرکت دارد.

One Comment

  1. سیامک

    در گفتگو با رفیق عاصمی در ان جا که در باره “سوسیالیسم ارتجاعی” سخن رانده می شود، ایشان در باره همکاری نویدنو با برخی ها به نکته هایی می پردازند که به دید ایشان ناروشن و پرسش برانگیز است و می تواند خاکریز پیاده کردن “سوسیالیسم ارتجاعی” باشد.

    از آن جایی که نویدنو همه ی این نکته ها را بی پایه و نادرست می داند، باید با آن برخورد کند و واکنش نشان بدهد. ولی چرا با این همه تندخویی و سخن درشت گویی؟

    نویدنو بی گمان خواهد گفت که سخنان رفیق عاصمی هم انباشته از بدگمانی ها بوده است. اگر این را هم بپذیریم، چه نیازی است که بدگمانی را با سخنان زشت و بی پایه پاسخ داد؟ چرا نباید با خونسردی جلوی این مارپیچ ستیز را گرفت؟

    چه نیازی است که ایشان را “اعلاحضرت” خواند؟ نویدنو همچنین می نویسد که “متاسفیم بگوییم که “آقای عاصمی! شما دور نمایی در رهبری بین توده ای ها ندارید و نخواهید داشت”! ”

    نویدنو به خوبی می داند که این رفیق هشتاد ساله هر روز در پیکار با بیماری دشوار و مرگ آوری درگیر است که حتا از فردای آن آگاه نیست. ایشان اگر در هنگامه نبرد جان گیر با مرگ چیزی می نویسند (درست یا نادرست) برای انجام وظیفه است، نه برای رهبر شدن.

    به یاد دارم زمانی را که رفیق دلیر و جان داده در راه آزادی و برابری، رفیق مهرداد فرجاد در “آرمان” در پاسخ به نوشته ای دشمنانه از چریک های فدایی خلق به همان درشتی با ان ها برخورد کرده بود. رفیقان دیگر به ویژه رفیق دلاور، رفیق باقرزاده به سرزنش این کار پرداخت و گوشزد کرد که با این دوستان باید با شکیبایی و نرم خویی سخن گفت.

    رفیق گرامی عاصمی در نوشته تازه خود در پاسخ به رفیقان نویدنو می نویسند که “در موارد ذکر شده توسط من، فاکت ها طرح شده اند. می‌تواند ارزیابی از آن‌ها نیاز به تجدید نظر داشته باشد. برای من تصحیح چنین ارزیابی حتی خوشایند نیز است.”

    امید است که نویدنو این دست دراز شده به سوی خود را به گرمی بفشارد و سخن دوباره به آبراه درست و سازنده خود روان شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *