هشدارِ «رهبر تراشی» رفیق خاوری و واکنش نویدنو

سخن روز شماره ۱۷
۵ تیر ۱۳۹۹، ۲۵ ژوئن ۲۰۲۰

همانطور که در حاشیه ی گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها ذکر شد، من از نفی قاطعانه برنامه ی  «سوسیالیسم ارتجاعی» توسط رفقای هیئت تحریریه نویدنو خوشحال و خوشنودم و موضع این رفقا را در مقاله نگاهی به گفته‌های آقای عاصمی … به عنوان تعهدی توده‌ای گونه علیه این برنامه ارتجاع می پذیرم. نه به عنوان «اعلحضرت» که به کار برده شده است، بلکه به عنوان یک رفیق توده‌ای که با احساس مسئولیت کامل نسبت به شرایط مبارزه ی رفقا در ایران سخن می راند.

این تعهدِ رفقای هیئت تحریریه ی نویدنو که دارای اهمیتی تاریخی است و باید آن را ارج نهاد، در عین حال تعهد به پاسخ به پرسش هایی را توسط این رفقا نیز ایجاد می سازد.

پرسش اول این پرسش است که رفیق گرامی آرش که تاکنون چند بار با دقت و هشیاری علیه یاوه گویی های علی خدایی تحت عنوان «یادمانده»ها مطلب نوشته و در نویدنو انتشار داده است، چگونه طرح «یادمانده»های علی خدایی را به عنوان یک سند قابل اعتماد و قابل انتشار در نویدنو ارزیابی می کند؟ لطفن مقاله های رفیق گرامی آرش، عضو هیئت تحریریه نویدنو را  بازانتشار دهند. اشکالی برای این کار وجود دارد، صلاح دیدی باید مورد توجه قرار گیرد؟

پرسش دوم، این پرسش است که پاسخ آن‌ها به نگرانی رفیق عزیز علی خاوریچیست که  پیش از من و بدون ارتباط با من، در مصاحبه ی خود با نامه ی مردم نسبت به خطر «رهبر تراشی» هشدار داده است؟

کوشش رفقای نویدنو، برای به بی راهه منحرف ساختن پاسخ به پرسش و نگرانی به جای رفیق عزیز خاوری را باید چگونه درک کرد؟ لطفن نظرشان را تفهیم کنند! پاسخ جدی به این پرسش و نگرانی نمی‌توان با به اصطلاح توضیح خطر کوشش من برای شرکت در هستی حزب توده ایران داده شود. این کوشش می‌تواند به عنوان کوششی ارزیابی شود به منظور لوث کردن اصل مطلب!؟

آنچه که من و دیگر رفقای توده‌ای ها با طرح برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» انجام داده ایم، تنها تئوریزه کردن شرایطی در ایران است که نگرانی رفیق عزیز خاوری را ایجاد کرده است و درستی نگرانی او را مستدل می سازد. مطلب را بشکافیم.

ارتجاع حاکم با بحرانی همه جانبه روبروست.  نبرد طبقاتی روزبروز َژرفش می یابد. لذا کوشش هایی در حاکمیت ارتجاع به چشم می‌خورد که با هدف توسعه ی امکان ها برای حفظ خود، شرایط قابل پذیرشی را به سود خود ایجاد سازند. چنین کوششی عجیب نیست، شرط بقای هر ساختار و سطله است. این کوشش تنها در درون ایران عملی نمی گردد، بلکه در خارج نیز به مورد اجرا گذاشته می شود. کمک به ونزوئلا آخرین نمونه این کوشش است.

بدیهی است که نیروهای انقلابی چنین کوشش ها را نفی نمی کنند، و آن را به عنوان تعهد ارتجاع می پذیرند و خواستار پیگیری آن در همه ی عرصه ها هستند.

چنین ارزیابی اما به این معنا نیست که باید راه حلی را که طبقات حاکم برای ایجاد ثبات سلطه ی خود دنبال می کنند، بدون هرنوع برخورد انتقادی پذیرفت و به عنوان چپ انقلابی به آن تن داد. به مجری برنامه ارتجاع بدل شد.

چنین تصوراتی را جریان های انحرافی توده‌ای سال هاست مطرح می‌سازند و آن را حتی «مشی توده ای» می نامند. این جریان ها که به طور مکانیکی شرایط نبرد که بر که را در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن به دوران کنونی منتقل می کند، دچار این توهم هستند که رژیم دیکتاتوری خادم به نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی استحاله پذیر است. آن‌ها می پندارند با سیاست خود گویا رژیم را به این سو سوق می دهند. به این منظور آن‌ها واقعیت نبرد طبقاتی را در ایران مسکوت می گذارند. تحلیل خود را از شرایط بر پایه واقعیت نبرد طبقاتی قرار نمی دهند.

ایجاد فضا برای انتشار مجله های اینترنتی که می‌تواند نشان ٬٬نرمش٬٬ رژیم در داخل باشد در برابر ژرفش بحران، و گرچه باید با قاطعیت آن را مورد تأیید قرار داد، و از آن بهره گرفت، نمی‌تواند و نبایستی ما را از خواست آزادی فعالیت احزاب مدافع دستاوردهای ملی و دمکراتیک انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما، و در مرکز آن خواست آزادی فعالیت قانونی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران بازدارد. این دو جایگزین ناپذیرند.

باید از ژرفش نبرد طبقاتی و شکاف های ایجاد شده در ساختار و سلطه ی ارتجاع بهره گرفت. سخنان شفاف و هشیارانه و در عین حال شجاعانه رفیق عزیز علی عمویی در مصاحبه ی اخیرش با ۱۰ مهر که باید بر آن «آفرین» گفت و در برابرش سرتعظیم فرود آورد، درسنامه است برای مبارزان.

در چنین فضایی است که هشدار رفیق عزیز علی خاوری برای «رهبر تراشی» تنها یک نگرانی خشک و خالی نیست. زمینه عینی، مادی- ماتریالیستی، در شرایط کنونی در ایران نزد حاکمان و محکومان دارد. نمی‌توان به لحن استهزا و سخنان غیرجدی به آن پاسخ داد که نویدنو سهل انگارانه به آن تن داده است!

بسخره گرفتن اسلوب مارکسیستی تجزیه و تحلیل «دیالکتیکی» نشان سربلندی نیست که مقاله ی نویدنو آن را به خدمت می گیرد. دیالکتیک ماتریالیستی که مبتنی است بر شناخت تضادها در وضع حاکم در لحظه ی بررسی و نتیجه‌گیری تئوریک از آن‌ها که به منظور بیرون کشیدن رهنمودهای واقع‌بینانه عملی می گردد، رهبران دانشمند حزب توده ایران به ما آموخته اند، و مارکس آن را بیرون کشیدن «سنتز دیالکتیکی» می نامد. این آموزش دستاورد نبرد هشتاد ساله ی طبقاتی توسط حزب توده ایران در کشور ما است! استهزای این اسلوب مارکسیستی- توده‌ای در مقاله در نویدنو با چه هدفی انجام شده است؟ چه پیامی برای توده‌ای ها داراست؟

ناتوانی برای یافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور، که تنها سنتز دیالکتیکی از شرایط متفاوت مبارزه در داخل و خارج از کشور است، علت پراکندگی و پاره پاره بودن حزب توده ایران و جنبش توده‌ای و سردرگمی آن است. آیا به نظر نویسندگان مقاله در نویدنو راه حلی دیگر وجود دارد برای تأمین یک پارچگی نبرد حزب توده ایران در داخل و خارج از کشور جز به مورد اجرا گذاشتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج که تجربه موفق حزب در پیش از انقلاب بهمن است؟ لطفن در این زمینه نظر بدهید و بنویسید! «پارسِ غضبناک» (اط) کافی نیست! راه حل نیست!

البته باید حرکت‌های عینی مثبت را در ایران دید و مورد نگرش موشکافانه قرار داد و نسبت به آن‌ برخوردی متناسب و انتقادی انجام داد. این ولی به معنای تن دادن به خوش خیالی و تن دادن به نسخه ی شناخته شده ی «سوسیالیسم ارتجاعی» نیست که علت هشدار به جای رفیق عزیز علی خاوری درباره ی «رهبرتراشی» در مصاحبه ی اخیرش است!

باید بی راهی تغییرات ناپیگیر را در ایران نشان داد! هنگامی که مبارزان زندانی را به سیخ می کشند، با عصبیت از آزادی زندان سیاسی طفره می روند، هستی زحمتکشان را با دستمزدهای سه باز زیر مرز فقر نابود می کنند، وابستگی نواستعماری ایران را با ادامه سیاست ضد مردمی و ضد ملی دیکته شده توسط ارگان های مالی امپریالیستی به طور روزانه تشدید می کنند، آوار هزینه ی بحران پاندمی کرونا را با ادامه ی قراردادهای موقت و سفید امضا بر سر زحمتکشان فرو می ریزند، نمی‌توان به ایجاد شدن فضای مطبوعاتی قناعت نمود و با آرامش سر به بالین گذاشت.

بدون طرح برنامه ی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک جایگزین برای برنامه امپریالیستی، بدون توضیح جوانب مختلف اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک، بدون استدلال درباره ضرورت تاریخی تحقق بخشیدن به أن به مثابه ی تنها امکان مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی برای رهایی از شرایط سلطه ی اقتصاد جهانی امپریالیستی، برخورد متناسب و انتقادی به کمک به ونزوئلا و یا شرکت در مانور دریایی مشترک با جمهوری خلق چین و روسیه و همچنین راه حل‌هایی در چارچوب «سوسیالیسم ارتجاعی» در کشور ممکن نخواهد بود و بی راهی دهشناکی را تشکیل می دهد.

در چنین شرایط است که نمی‌توان طرح «یادمانده»ها علی خدایی و نظرات هوشنگ اسدی را «انشالله گربه است!» ارزیابی نمود. در حالی که نوشتار تحریک آمیز و آبرو بر باد ده اسدی در – لابد با اشاره به آمار گوگل – در نویدنو بازانتشار یافته است، آیا پاسخ و ارزیابی از آن نباید جایی در نویدنو داشته باشد؟

2 Comments

  1. داور

    سلام
    من خود را کمونیست می دانم اما هیچ تعصب سازمانی ندارم . نشریات همه “چپ ” ها را می خوانم و از نوشته های آن ها بهره می گیرم . دو نکته برایم قابل توجه است که:
    ۱- این گروه ها و سازمان ها تا حد زیادی به مسائل داخل کشور اشراف ندارند و منبع تغذیه آن ها برای تحلیل شرایط کم و بیش همان اخبار و مطالبی است که در نشریات و رسانه های مجاز داخل کشور منتشر می شود . از این رو از درک عمیق تحولات داخل کشور ناتوانند و تا در بر این پاشنه می چرخد راه گریزی نخواهند داشت .
    ۲- فرقه گرایی به شدت در این چپ حاکم است و هرکسی خود را حقیقت مطلق می پندارد . از این رو هیچ راه تفاهمی به وجود نمی آید و همه گفتگو ها هم در چهارچوب همین فرقه گرایی است و کور سویی به سوی اتحاد و جبهه گسترده برای مقابله با رژیم نمی گذارد. شما هم به ویژه از این قاعده مستثنی نیستید.
    اما در مورد این نوشته شما باید بگویم که متاسفانه شما از درک ساده ترین جمله های فارسی هم ناتوانید . این سخن من به معنی تایید یا حمایت از نوید نو یا ضدیت با شما نیست بلکه بیشتر بحثی کلامی و ادبی است . من پس از این نوشته شما به سایت نوید نو مراجعه کردم. آن جا نوشته اند:”در پایان می توان گفت اگر بر فرض محال هیچ مصداقی در رابطه با ادعای “رهبر تراشی” رفیق علی خاوری وجود نداشته باشد، همین گفتگوی آقای عاصمی برای تایید نظر رفیق خاوری کافی است که چه تلاش های “مذبوحانه ای” برای “رهبر تراشی” به عمل می آید.” معنی فارسی این جمله این است که سخن آقای خاوری درست است و اگر “بر فرض محال” هیچ مصداق دیگری هم وجود نداشته باشد گفتگوی شما یک نمونه از این تلاش است و نمونه دیگر هم همین مصاحبه آقای عمویی می تواند باشد که در برابر گفتگوی آقای خاوری علم شد. جالب است ایشان که خود را “فعال مایشا” حزب می دانند سخنانی را به زبان می آورند که اصلا واقعیت نداشته – برادر بزرگ من از توده ای های بسیار فعال بود- وبا آن چه که بر سر حزب آمد هم خوانی ندارد. توجه کنید:
    «رفیق محمدعلی عمویی: واقعاً‌ رفیق‌مان اخگر یکی از شایسته‌ترین رفقای رهبری حزب بود. خیلی فرد مومن، مطلع و زحمتکشی بود. اما نظرات خاصی پیدا کرده بود مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی نشانه‌هایی در رفتارهایش و مناسباتش با حزب توده ایران بروز می‌دهد که سرانجام مسأله کشتار، از بین بردن و منحل کردن حزب پیش می‌آید. گفت من این را در ناصیه این رژیم می‌بینم. جوهر کلام نامه رفیق اخگر همین مطلب بود. البته با توجه به فضایی که آن موقع در ایران بود، روابطی که حزب با ارگان‌های مختلف حکومتی داشت، مناسباتی که من به خصوص با شخص هاشمی رفسنجانی داشتم، به ‌هیچوجه نظر رفیق اخگر برای من پذیرفتنی نبود. هیچکس از رفقا، اصلاً در مجموعه رفقای ما هیچکس نظر مساعدی نسبت به نظرات رفیق اخگر پیدا نکرد. فقط رفیق اخگر در آن جلسه هیأت سیاسی وقتی دید که فقط خودش آن نظر را دارد، گفت پس خواهش من این است که این سند در آرشیو حزب بماند. در مقطع معینی رفیقی در حزب این نظر را داشت و در آرشیو هم ثبت شد.
    «۱۰ مهر»: زمان این نامه سال ۶۰ بود یا ۶۱؟
    رفیق محمدعلی عمویی: سال ۶۱.
    «۱۰ مهر»: در‌واقع ماه‌های آخر قبل از یورش اول؟
    رفیق محمدعلی عمویی: چند ماه، شاید حداکثر دو ماه قبل از سرکوب حزب، ضربه اول که در بهمن انجام گرفت، نامه رفیق اخگر احتمالاً در آذر ۶۱ بود.«
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ! این گفتگو جز تلاشی برای تبرئه جمهوری اسلامی نیست و با واقعیت های تاریخی هم مطابقت ندارد. باید پرسید آقای عمویی آن همه “رابطه خوب” که حزب با ارگان های حکومتی داشت ، چرا و چگونه در عرض دو ماه دود شد و به هوا رفت و به نابود و متلاشی کردن حزب انجامید؟ یا واقعا رابطه ای وجود نداشته یا امثال آقای عمویی ها سر در برف کرده بودند و واقعیت عریان سرکوب را نمی دیدند .
    اما ظاهرا چنین نبوده . به عنوان نمونه آقای کیانوری در اردیبهشت سال ۶۱در جلسه پرسش و پاسخ در برابر این پرسش که با این که همه پیش بینی های حزب در رابطه با توطئه علیه انقلاب درست درآمده اما چرا هم چنان مورد حمله همه جانبه است پاسخ می دهد:
    «قبل از این که به پاسخ اصل مطلب بپردازم، می خواهم بگویم که در این شیوه ای که الان این نویسندگان و این کسانی که پشت این خط قرار دارند، به کار می برند یک چیز کم است و آن واقعا عامل جوانمردیست. این خیلی کم است. چون واقعیت اینست که همه امکانات پاسخ گویی از ما سلب شده، روزنامه ما توقیف است، نشریات ما توقیف است، که ما با استفاده از قانون مطبوعات جمهوری اسلامی ایران، به این روزنامه ها می نویسیم و می گوییم که : آقا ، شما که به ما فحش می دهید، جواب ما را هم چاپ کنید، هیچ کدامشان پاسخ ما را برای رد تهمت ها و افترا ها منعکس نمی کنند. … خوب این شیوه به طور کلی خیلی نا عادلانه است ، و اگر خیلی ساده بخواهیم بگوییم به هیچ وجه جوانمردانه نیست» آدرس گفتگو در ص ۱۶اینجا:
    https://iran-archive.com/sites/default/files/sanad/hezbe_toode-porsesh_o_pasokh-1361_02_06.pdf
    بگذریم از این که اثری از بر خورد طبقاتی در این گفتگو نیست اما بیانگر این واقعیت هست که حتی با وجود صحت ادعای آقای عمویی مبنی بر روابط “خوب” با ارگان های دولتی ، باطن این روابط اصلا خوب نبوده و شاید مصلحت گرایانه با حزب و نماینده های آن بر خورد می کردند. و طبق گفته آقای عمویی رهبران حزب با عدم درک واقعیت موجود در خواب خرگوشی به سر می بردند و آقای اخگر هم ” نظرات خاصی پیدا کرده بود” و لابد ازهوی و هوس ! جالب تر آن که آقای عاصمی بر این مصاحبه ” آفرین” می گوید!
    امیدوارم از صراحت من آزرده نشوید و از انتشار این متن خود داری نکنید . من جای دیگری برای گفتن این حرف ها ندارم . خواهشم به ویژه از آقای عاصمی این است که به جای شستن رخت چرک ها ، رخت نونوار و اتو کشیده خود را در عرصه مبارزه ایدئولوژیک به خواننده های مشتاقی هم چون من عرضه نماید .

  2. فرهاد عاصمی

    رفیق گرامی داور

    سپاس برای ابرازنظر پر مضمون شما. بررسی همه جانبه ی آن و پاسخ به پرسش های شایان توجه طرح شده در آن در چارچوب یک ابرازنظر نمی گنجد، به آن به طور مستقل پرداخته خواهد شد. اینجا تنها اشاره هایی به برخی از نکات طرح شده و طرح پرسش های متقابل.

    رفیق گرامی، شما در آخرین جمله ی ابرازنظر خود نکته‌ای را مطرح ساخته‌اید که مرا بسیار شاد کرد، زیرا اولین بار است که رفیق کمونیستی «مشتاقی» خود را برای «عرصه ی مبارزه ایدئولوژیک» طرح می‌کند و آن را حتی در ارتباط قرار می‌دهد با تشویق برای توده‌ای ها. شما می نویسید: لطفن «رخت نونوار و اتو کشیده خود را در عرصه مبارزه ایدئولوژیک به خواننده‌های مشتاقی هم چون من عرضه نماید.»
    با شادی نظرات دقیق‌تر شما را در این زمینه انتظار می کشم. امیدوارم با توضیح های دقیق تر، گفت و شنفت سازنده ای میان ما و دیگر رفقای علاقمند و توانا پا بگیرد.

    شما به درستی در پرسش دوم خود به پدیده‌ای که آن را پنداشت درباره ی «حقیقت مطلق» می نامید، اشاره دارید که حائز اهمیت است برای درک علت علّـی- ژنتیکیِ واقعیت «فرقه گرایی .. چپ» ایران. گرچه شما نکته ی گرهی و تضاد اصلی را مورد خطاب قرار می‌دهید که با بررسی دقیق‌تر آن می‌توان علت علّـی پنداشت پیش را نزد چپ ایران دریافت، اندیشه خود را دنبال نمی کنید. در این مورد هیچ نظر و پیشنهادی برای حل تضادی ارایه نمی دهید که پیامد منفی آن برقراری «فرقه گرایی است» که حتی «کور سویی به سوی اتحاد و جبهه گسترده برای مقابله با رژیم نمی گذارد» و نمی گشاید!

    سکوت شما و ارایه ندادن راهکار نظری- تئوریک و کارکردی برای حل تضاد ولی سکوتی مستدل است! شما به طرح پرسش درباره ی علت علّـی- ژنتیکی پنداشت درباره ی دارا بودن «حقیقت مطلق» توسط گروه‌ها نزدیک شده اید، ولی راه حل و سنتزی برای تضاد ارایه نمی دهید. این سکوت ناشی از عدم شناخت ضرورت «مقابله با رژیم» نیست که آن را برجسته ساخته اید، بلکه ناشی از اسلوب بررسی پدیده هاست که در سطح منطق صوری دوران ابن‌سینا و بیرونی در هزار سال پیش و در آغاز روند گذار منطق علم شناخت شناسی از ایده آلیسم ذهنی به عینی منجمد شده است.

    شما به عنوان یک کمونیست البته خواستار درک مضمون پدیده هستید!؟ برای درک مضمون ولی باید به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی در بررسی پایبندی نشان داد. باید کلیت پدیده را مورد بررسی قرار داد و با مطلق گرایی یک جزء راه را بر سر یافتن علت علّـی- ژنتیکی پدیدار شدن آن مسدود نکرد.

    در ارتباط با «بحث ادبی و کلامی» شیوه ای به کار گرفته شده است که توسط آن ابن سینا- بیرونی و دیگران علیه خشک مغزی مذهب ارتجاعی وارد صحنه ی نبرد تئوریک شدند. شما به درستی معنای «کلامی و ادبی» نظر نویدنو را نقل می کنید. آن را بیان تأیید نظر رفیق خاوری ارزیابی می‌کنید که نسبت به «رهبرتراشی» هشدار داده است.
    بدین ترتیب شما با مطلق ساختن ظاهرامر یا فاکت که شناخت از آن تنها نیاز به توانایی برای درک کلام و ادب رایج دارد، بسنده می کنید. بدین ترتیب، مضمون پدیده برایتان درک نشده باقی می ماند. مضمونی که تنها با پاسخ به علت علّـی- ژنتیکی دیرکرد یک هفته‌ای در انتشار مصاحبه ی رفیق خاوری در نویدنو و همچنین توجه به این واقعیت قابل شناخت است که مصاحبه رفیق خاوری پیش از گفتگوی من در توده‌ای ها در نامه مردم انتشار یافته است.

    اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی برای بررسی پدیده ولی به پژوهشگر امکان می‌دهد از ظاهر بگذرد و مضمون را دریابد. مضمون در پس مساله ی «کلامی و ادبی»، این واقعیت است که دیرکرد در انتشار مصاحبه ی رفیق خاوری در نویدنو باید دارای یک علت باشد. علتی که می‌تواند بر پایه اختلاف نظر در هیئت تحریریه نویدنو بر سر ارزیابی از هشدار رفیق خاوری قرار داشته باشد. بخشی آن را درست و بخشی نادرست ارزیابی کنند. تضادی که پس از یک هفته بحث راه حل خود را می‌یابد و به انتشار مصاحبه در نویدنو می انجامد.

    بهرجهت حل مساله و ایجاد توافق در هیئت تحریریه نویدنو را باید مثبت ارزیابی نمود. من همانطور که در مقاله ی مورد انتقاد شما نیز در آغاز اشاره دارم، خشنودم از آنکه وحدت نظر ایجاد شده باشد. به ویژه وحدت به معنی نفی پذیرش برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» ایجاد شده باشد.

    در چنین صورتی استفاده از شیوه ی ژورنالیستی و اتنصاب هشدار رفیق خاوری به سوی نگارنده، اهمیت چندانی ندارد. «ناجوانمردانه» است، زیرا گفت و شنفت من با صفحه ی توده‌ای ها قریب به دو هفته پس از هشدار رفیق خاوری انجام شد، لذا از نظر زمانی نیز نمی‌تواند مورد نظر رفیق خاوری باشد. این انحراف مضمونی در پس ظاهر پدیده است که شناخت آن برای شما نیز به عنوان یک کمونیست، با مشکل همراه شده است.

    شناخت این انحراف، مضمونی است که نمی‌توان آن را با اسلوب صوری اندیشه درباره معنای «کلامی و ادبی» دریافت که تنها به نگاه به ظاهر ساختار ادبی مفهوم سخن بسنده می کند.
    اشتباه نشود بحث ما از موضوع اصلی و پراهمیتی که شما درباره ی علت ایجاد شدن پدیده پنداشت برای دست یافتن به «حقیق مطلق» نزد چپ ایران مطرح ساخته اید، دور نشده است. برعکس نزدیک شده است. من آن را به طور مجزا مورد بررسی قرار خواهم داد و امیدوارم که شما فعالانه در جدل فکری با آن شرکت کنید.
    اینجا تنها در ارتباط با مصاحبه ی رفیق عزیز علی عمویی با ۱۰ مهر به انتقادی اشاره کنم که شاید علت ایجاد شدن آن غیردقیق بودن بیان من است. شما به عللی که آن را پیش تر در چندین سطر توضیح می دهید، ذکر واژه ی «افرین» به منظور ارایه ارزیابی از سخن رفیق عمویی را توسط من نادرست ارزیابی می کنید. انتقاد از نظر شما آنچنان سنگین و سهمگین است که نگران آن هستید که مبادا به علت «آزردگی از صراحت من»، صفحه ی توده‌ای ها «از انتشار متن خوداری» کند.

    در این بین این نگرانی غیر مستدل برطرف شده است. نظر توده‌ای ها و شخص من آن است که طرح تضادها و برداشت‌های متفاوت و مخالف – تا آنجا که موازین ادب را حفظ کند – از ضرورت مطلق برخوردار است. زیرا تنها با طرح تضاد، راه بر طرف نمودن اختلاف با یافتن سنتز دیالکتیکی تضاد ایجاد می شود. لذا نگرانی غیرمستدل است.

    به کار بردن «آفرین» برای مصاحبه رفیق عمویی دارای دو زمینه ی فکری- استدلالی است. رفیق عمویی در همین مصاحبه به تفصیل شرایطی را ترسیم کرده است که رفقا در ایران با آن روبرو هستند. شجاعت برای طرح موضع خود درباره ی کارکرد تبهکارانه رژیم، نه تنها ذکر «آفرین» را مستدل می سازد، بلکه ارج نهادن و سرتعظیم در برابر چنین شجاعتی را نیز ضروری می کند. طبری این ضرورت را با ذکر واقعه ی «بوسه به پای دزد به دار آویخته» ترسیم کرده است.

    این ارزیابی ولی ارزیابی اخلاقی از شجاعت یکی از رهبران حزب توده ایران است. مساله به این نکته پایان نمی یابد که می‌توان درباره ی آن دارای برداشت‌های متفاوتی نیز بود. مساله اصلی ولی مساله ی دیگری است که به تاریخ مبارزات حزب توده ایران بازمی گردد. رفیق عزیز عمویی به عنوان تنها بازمانده رهبری وقت حزب با جسارت و شجاعت یک انسان متعهد واقعیتی را توضیح می‌دهد و توصیف می کند، که می‌تواند حتی علیه خود او به کار گرفته شود. شما آن را در چندین سطر در ابرازنظر به کار گرفته اید!

    بر پایه ارایه و بازگو کردن گوشه‌ای از تاریخ مبارزه ی حزب توده ایران در مصاحبه ی رفیق عزیز عمویی، سیاست علمی و انقلابی حزب طبقه ی کارگر توسط شما در همین ابرازنظر مورد انتقاد قرار گرفته است. شما رهبران حزب را «به خواب خرگوشی» و بی توجهی به واقعیتی متهم می‌کنید که دستاویز آن را از مصاحبه این رفیق مسئول بیرون کشیده اید!؟
    اگر «جوانمردی» که رفیق زنده یاد کیانوری وجود آن را نزد دشمن طبقاتی نفی می‌کند که شما به توانایی توصیف کرده‌اید و برای آن سپاسگزارم، نزد شما پذیرفته باید بشود، آنوقت می بایستی شما از رفیق عمویی تشکر می‌کردید و سپاسگزار سخنش می شدید!

    واقعیت این نکته است که تاکنون و ازجمله در مصاحبه رفیق عزیز علی خاوری مضمون نظر و موضع رفیق اخگر با شفافیت مطرح نشده است. ابهامی درباره ی مضمون آن تاکنون در همه ی اشارات رفقایی به آن دیده می‌شود که هرزگاهی آن را در نوشته‌ها طرح می کنند.
    رفیق عزیز عمویی با طرح ماواقع و اشاره به آنکه متن نامه رفیق زنده یاد اخگر در آرشیو حزب ظبط شده است، این ابهام رمزگونه را بر طرف ساخته است. رفیق آخگر با طرح ارزیابی و نظر خود گام پراهمیتی را برداشته است که باید آن را ارج نهاد، ازجمله و به ویژه از این رو که او تسلیم جو عمومی در حزب در تأیید سیاست استراتژیک حزب توده ایران نشد و نظر خود را با پشتکار تا طرح در هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حرب توده ایران دنبال نمود.
    برای اکثریت قریب به مطلق توده‌ای ها این سخن رفیق زنده یاد طبری پذیرفته شده بود که باید به نیروی بدل شد که دیگر امکان سرکوبی آن برای ارتجاع وجود نداشته باشد. روندی که به سخن دیگر، کوشش است برای ژرفش انقلاب از فاز سیاسی به فاز تغییرات اجتماعی، و یا شمشیر داموکلس فرود خواهد آمد. «بربریت یا سوسیالیسم»!

    نکته مرکزی این نیست که رهبری حزب و فرد فرد رفقای توده‌ای خطر سرکوب و کشتار را حس و درک نکرده بودند. نکته ی مرکزی این نکته است که هیچ سنتز دیگری برای جلوگیری از خطر وجود نداشت، به جز ژرفش و تعمیق انقلاب به فاز تغییرات اقتصادی- اجتماعی در ایران. هیچ رفیق منتقدی تاکنون موضع خود را نسبت به برنامه استراتژیک حزب در این دوران مطرح نمی سازد. رفیق اخگر نیز چنین نکرده است. گوشزد او و انتقاد رفقای دیگر، هر جا که طرح شده است، با پیشنهاد برای استراتژی حزب همراه نیست. در این ابرازنظر نیز همچنین.

    من خاطره ای دارم در ارتباط با چنین بحثی در ایران. رفقایی خطر را گوشزد کردند. من هم واقعه‌ای را که در بهشر پیش آمده بود ذکر کردم. آموزگار فدایی را در چند دقیقه به مرگ محکوم و اعدام کرده بودند و در حیات خانه‌اش در برابر چشمان گریان کودکان و همسرش دفن کرده بودند. رفیق کیانوری که مورد خطاب قرار گرفته بود، با توضیح و توصیف شرایط حاکم بر انقلاب و در همراهی با نگرانی رفقا، درست همین پرسش را مطرح نمود که «خب، پیشنهاد شما چیست؟» و هنگامی که پیشنهادی طرح نشد، پرسید، «ایا باید ما انقلاب کنیم؟»

    رفیق گرامی داور، بحث ما در همان مسیر نزدیک شدن به علت علّـی- ژنتیکی پدیده‌ای در جریان است که شما آن را پنداشت در اختیار داشت «حقیق مطلق» توسط گروه‌های چپ و توده‌ای می نامید. توضیح دقیق‌ آن انجام خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *