تأملی بر مصاحبه علی عمویی با سایت «ده مهر»
پردهٔ سوم

مقاله دریافتی: ژاله نیک اندیش

Se kildebilledet

حوادث بیش از سه دهه اخیر و خصوصاً تلاش های رژیم جمهوری اسلامی برای نابودی چپ در ایران و خصوصاً حزب توده تجربه آموزنده ای از پیچیدگی و تلاش های گسترده ای بوده است که یورش ها و دستگیری های وسیع سالهای ۶۱ و ۶۲ و سپس آن برنامه های تکان دهنده تلویزیونی از شکنجه شدگان و انسان های درهم کوفته شده تنها پرده اول این نمایش خطرناک و دردناک بوده است که تا به امروز ادامه داشته و بی شک تا هنگامی که جمهوری اسلامی پابرجاست ادامه خواهد داشت. 

اگر پرده اول این نمایش، نابودی فیزیکی نیروهای عمده چپ در ایران را هدف قرار داده بود پرده های بعدی این برنامه هدفش از هم پاشاندن صفوف باقی ماندگان، جلوگیری از هرگونه بازسازی و همچنین درهم شکستن هرگونه توان مبارزاتی از این نیروها بوده است. به نظر می رسد که گردانندگان اطاق فکری اطلاعات سپاه در مبارزه با چپ و خصوصاً حزب توده که از کمک برخی از خائنین و عناصر خود فروخته مانند پرتوی، شهبازی، خدایی، و … نیز بهرمنده بوده اند بر این امر تأکید داشته اند که برگرداندن چرخ تاریخ به عقب و ایجاد فشار برای ادامهٔ‌ خط دفاع از جمهوری اسلامی و «حفظ سنت» دفاع از «خط امام»، یکی از موثرترین راه های دامن زدن به اختلاف ها و در واقع بدنام کردن چپ در ایران است و البته باید گفت که در این راه موفقیت هایی نیز داشته اند.

برای نگارنده که زمانی در حزب توده فعالیت داشته ام پس از حمله حکومت و آواری که برسر ما فرو ریخت همواره این موضوع برایم سئوال برانگیز بود که چگونه امروز با تمام مسایلی که روشن شده است هنوز عده ای که مدعی توده ای بودن هم هستند همچنان آن سیاست های گذشته را بی چون و چرا مواضع «تاریخی» و درست می دانند و معتقدند که چپ باید همان راه را ادامه دهد. اگر برای شماری از این مدافعان می توان انجماد فکری، برخورد احساساتی و درک ضعیف از مسایل سیاسی را بهانه کرد برای عده ای دیگر باید فکر کرد که آنها قطعاً منافع خاصی در این زمینه دارند.

در سیر و سیاحت سایت های مختلف اینترنتی که همه مدعی طرفداری از حزب توده هستند اخیرا چشمم به مصاحبه علی عمویی با سایت «ده مهر» افتاد.

آنچه در مورد این سایت مثل روز روشن است دفاع جانانه آنها از همان سیاست «خط امام» و لابد تحقیق شبانه روزی گردانندگان آن برای پیدا کردن عناصر «مترقی» و «ضد امپریالیستی» در درون رژیم کنونی است. از شاهکارهای اخیر این گروه در ارائه تحلیل و ارزیابی شرایط کشور، در حالی که مردم زیر بار فشار حکومت ضد بشری حاکم کمرشان خرد شده است، عزاداری و مرثیه خوانی برای «سردار شهید سلیمانی» و تشویق مردم به شرکت در انتخاباتی بود که حتی اکثریت اصلاح طلبان از شرکت در آن خودداری کردند. برای نمونه توجه کنید به این ارزیابی که در مقاله ای با عنوان «قاسم سلیمانی نماد مقاومت علیه سلطه‌گری آمریکا در منطقه بود» از طرف «هیئت تحریریه» این سایت منتشر شد. در مطلب از جمله می خوانیم: «قاسم سلیمانی چهره‌ای ملی بود که نقشی فعال در جهت دادن و سازماندهی مقاومت برابر سیاست‌های آمریکا و نیروهای مرتجع در سطح منطقه داشت. از لبنان و سوریه و یمن تا افغانستان و فلسطین عرصه حضور فعال او در برابر توسعه‌طلبی و تجاوزگری ایالات متحده و متحدین منطقه‌ای‌ آن بود. او نقشی بی‌همتا در نظم و سازمان دادن نیروهای متفرق و پاره‌پاره مقاومت در سطح منطقه ایفا کرد.» (تأکیدات همه جا از نگارنده است)

و البته این «چهره ملی» همان کسی است که به گفته دوستان سپاهی اش نقش عمده ای در سرکوب اعتراض های مردمی در میهن ما و همچنین در عراق و لبنان داشته است و از جمله «نیروهای مقاومتی» که نویسندگان مطلب به آن اشاره می کنند «حشد الشعبی» و انواع مزدوران سیاه کاری هستند که زندگی بر مردم ما و منطقه را تیره و تار کرده اند.

در ارزیابی دیگری از این سایت درباره انتخابات اخیر ایران از جمله می خوانیم: «دولت آمریکا، به‌دنبال خروج از برجام و تشدید تحریم‌های اقتصادی علیه ایران، و سپس ترور سپهبد قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس، عزم خود را برای تعیین تکلیف نهایی با جمهوری اسلامی و در هم شکستن مقاومت ایران در برابر برنامه‌های امپریالیستی خود در منطقه جزم کرده، و تحریم گسترده انتخابات دوره یازدهم مجلس را نیز فرصتی مناسب برای تضعیف و منزوی ساختن حکومت ایران شناخته است.» در بخش دیگری از همین مطلب هم می خوانیم: « واقعیت این است که این تحریم‌ها هیچ اثری بر نتایج انتخابات کنونی نخواهند داشت و تنها زمینه را برای فشارهای شدیدتر دولت آمریکا و ایجاد فاجعه‌ای نظیر عراق در ایران آماده می‌کند.»

هدف نگارنده از اشاره به وضعیت نظری این سایت بیشتر روشن تر کردن این موضوع است که چرا علی عمویی در این اوضاع و احوال از میان پیامبران اینترنتی «مدافع» حزب توده این جرجیس را پیدا کرد و برای مصاحبه سراغ آنها رفته است.

نظر نگارنده این است که پرده دوم برنامه دستگاه های اطلاعاتی سپاه با تصاحب سایت و نشریه «راه توده» به زعامت علی خدایی (که علی عمویی نزدیکی ویژه ای با آن دارد) به دلیل رسوایی بیش از حد این سایت و شخص علی خدایی به عنوان یک دروغگو و شارلاتان سیاسی که در انتها مأمور است و معذور با شکست رو به رو شد و بنظر می رسد پرده سومی آغاز شده است که به گمان نگارنده همه ابعادش هنوز هم روشن نیست و آنرا نمی توان تنها به مصاحبه عمویی با سایت «ده مهر» خلاصه کرد.

و اما نگاه کوتاهی به بخش هایی از مصاحبه عمویی

علی عمویی در قسمتی از مصاحبه اش ضمن دفاع قاطع از اسناد پلنوم هفدهم حزب در مورد عملکرد خودش در پلنوم می گوید:‌ « رفقا اطلاع نداشتند که شعبه روابط عمومی چه روابط گسترده‌ای با عناصر مختلف حاکمیت برقرار کرده است و حزب را جا انداخته است و این واقعاً پیروزی بزرگی بود. من حرفم را در پلنوم خلاصه کردم و گفتم رفقا همه درهایی که به روی حزب توده ایران بسته بود، الان باز شده [شاید منظور آقای عمویی درهای زندان ها بوده] و حزب می‌تواند از این موقعیت مناسب حداکثر استفاده را برای معرفی خودش و شناخت حاکمیت از روش و منش حزب بکند.»‌

البته نیازی به تذکر نیست که این ارزیابی در فروردین ماه ۱۳۶۰در حالی که کشتار نیروهای دگراندیش در ایران در ابعاد گسترده ای شروع شده بود و حاکمیت در حال تنظیم برنامه اش برای نابودی حزب توده بود چقدر ساده گرایانه و نادرست است.

عمویی در جای دیگری ضمن اشاره به مخالفت زنده یاد اخگر با خط حزب می افزاید:‌ «نظرات خاصی پیدا کرده بود مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی نشانه‌هایی در رفتارهایش و مناسباتش با حزب توده ایران بروز می‌دهد که سرانجام مسأله کشتار، از بین بردن و منحل کردن حزب پیش می‌آید. گفت من این را در ناصیه این رژیم می‌بینم. جوهر کلام نامه رفیق اخگر همین مطلب بود. البته با توجه به فضایی که آن موقع در ایران بود، روابطی که حزب با ارگان‌های مختلف حکومتی داشت، مناسباتی که من به خصوص با شخص هاشمی رفسنجانی داشتم، به‌هیچوجه نظر رفیق اخگر برای من پذیرفتنی نبود.»

آقای عمویی فراموش می کند در سخنانی که مدتها قبل و لابد بر اساس مصالح دیگری گفته بود سیاست های حزب پس از انقلاب را زیر سئوال برده بود و مسئول این خطاها را هم شخص کیانوری معرفی می کند. عمویی در مصاحبه با روزنامه شرق که در راه توده علی خدایی نیز منتشر شده است با عنوان: «دمکرات های انقلابی،‌ ارزیابی خوش بینانه حزب توده ایران از نیروهای مذهبی» در پاسخ به سئوال خبرنگار درباره ارزیابی حزب توده از نیروهای مذهبی می گوید: «به نظر من دچار سردرگمى نشده بودیم. اما به گمان من برداشت نادرستى از دموکرات هاى انقلابى در ایران انجام گرفت. اینجا و آنجا نیروهاى ترقى خواه مذهبى در حاکمیت جمهورى اسلامى بودند. ولى نیرویى تعیین کننده نبودند و به تدریج حذف شدند. آن قدر که بها براى شعار ضد امپریالیستى داده شد، براى آزادى داده نشد و به گمان من این صحیح نبود. حداقل موضع من این است. اینکه آیا حزب توده ایران خودش هم چنین انتقادى خواهد کرد یا نه. بایستى این را از خود آقایان پرسید. در دولت بعد از مهندس بازرگان ما شاهد بسته شدن روزنامه میزان همراه با نامه مردم و روزنامه هاى دیگر هستیم. دکتر کیانورى در جلسات پرسش و پاسخ که بیرون مى دهند، وقتى در مورد بستن روزنامه ها سئوال مى شود مى گویند یک جریانى آمد، یک سرى نیروهاى لیبرال – بورژوا را جمع کرد، پرش هم به ما گرفت و باعث شد که روزنامه ما هم بسته شود. ما از بسته شدن این روزنامه ها خوشحالیم. اینکه روزنامه ما بسته شده هم ناراحتیم. ولى در مجموع حساب مى کنیم که به نفع جریان انقلابى مردم است. آیا الان هم این حرف صادق است؟ به گمان من درست نبود. این سخن دکتر کیانورى درون حزب مورد بحث قرار گرفت، به ویژه در هیات سیاسى حزب ما مورد بحث قرار گرفت و با وجود همان موضعى که در قبال لیبرالیسم داشتیم، تایید توقیف روزنامه هایى مثل میزان را از طرف حزب نادرست مى دانستیم. ولى به هر حال چنین موضعى را دکتر کیانورى داشتند و یک مقدار هم افراط داشتند. این تاثیر بر روى شعبه سیاسى ما که آقاى دکتر منوچهر بهزادى مسئول آن بود مى گذاشت و مقالاتى که در نامه مردم مى آمد به شدت متاثر از نظرات شخص آقاى دکتر کیانورى بود. در بعضى از موارد اینجا و آنجا مورد انتقاد رفقاى رهبرى قرار مى گرفت. منتهى اکثریت موید همان نظر بودند. امروز که دیگر همه چیز مشخص است.»

بنظر می رسد باید به هیئت تحریریه «ده مهر» که مطلب طولانی را با عنوان «نفی مشی گذشتهٔ حزب تودهٔ ایران: نشانهٔ گسست از سنن تاریخی مبارزات انقلابی حزب» منتشر کرده اند، باید یادآوری کرد که چند تا تذکر کوتاه هم به عمویی بدهند که این همه سنت شکنی نکند!

علی عمویی در بخش دیگری از مصاحبه اش درباره شکنجه در زندان و قبول اتهام کودتا توسط حزب توده و شکسته شدن خودش می گوید: «حتی در مورد خود من، شکنجه‌هایم به جایی رسید که من هم پذیرفتم. گفتم بابا هر چی بخواهید قبول دارم که دیگه دست بردارید. گفتند کِی؟ آیا روز انقلاب، ۱۲ فروردین یا …. گفتم هر کدامش را قبول دارید، من قبول می‌کنم. در شرایط خیلی بدی از نظر جسمانی قرار گرفتم که قبول کردم. «قرار بود» ما در اول ماه مه کودتا کنیم. شب خوابیدم، با خودم گفتم مرد، این چه اعترافی بود تو کردی از طرفی خودم را توجیه می‌کردم، تنها شلاق نبود، مرا آویختند، ایست قلبی کردم، بلافاصله بیمارستان بردند و مانع از این شدند که بمیرم [!!!]. ولی وقتی که آمدم. دوباره مرا اطاق شکنجه بردند، چاره‌ای جز پذیرش نبود…. فردای روزی که اعتراف کردم، در زدم و گفتم من با بازجو کار دارم. گفتند صبر کن، می‌آید. گفتم نه من عجله دارم. آمدند مرا بردند. گفتم خواهش می‌کنم همه بازجوها، همه آنهایی که از رفقای ما سئوال می‌کنند، اینجا حضور داشته باشند. من اعتراف مهمی، مهم‌تر از آنچه دیشب گفتم، دارم. گفتند بگو ما به بقیه می‌گوییم. گفتم نه، می‌خواهم خود آنها از دهان من بشنوند. چند دقیقه‌ای گذشت و یک چیزی حدود ۷ – ۸ نفر مرا دور کردند و گفتند بگو. گفتم من صریحاً اعلام می‌کنم به شما بازجوهایی که از ما اعتراف کودتا کردند[گرفتند]، این به‌کلی دروغ است. فقط به ضرب شکنجه از ما اعتراف کردند [گرفتند]. واقعیت نیست، همه جا هم این را خواهم گفت.»

آقای عمویی در سناریو سازی در این مصاحبه  به نظر می رسد دست علی خدایی و خودکشی کذایی اش و نجات از «مرده شور خانه»  را هم از پشت بسته است. هرکسی که حتی دو سه روزی را در زندان های رژیم جمهوری اسلامی گذرانده باشد می داند که این اظهارات سراپا دروغ است. آقای عمویی اول مدعی است که شب قبلش ایست قلبی داشته و او را به بیمارستان می برند و او هم بعد از چند ساعت!! لابد در سلامت کامل به زندان برگردانده می شود و دوباره شکنجه می شود. شب می خوابد و صبح سرحال بلند می شود و بعد تمام شکنجه گران را احضار می کند و برای آنها نطق می کند. و به قول خودش «خوشمزه» تر اینکه شکنجه گران هم آنجا منتظر بودند که زندانی تسلیم شده همه آنها را صدا کند تا بیایند و به سخنرانی او گوش بدهند و لابد از اینکه عمویی قرار است این حرف ها را همه جا اعلام کند بر خود بلرزند!

البته علی عمویی فراموش می کند که او بعد از قبول توطئه کودتا صحنه گردان اصلی شوهای تلویزیونی رژیم بود و سپس دستور انحلال حزب توده را صادر کرد و از همه اعضای آن خواست که خود را تحویل دستگاه های امنیتی حکومت بدهند، و بعد هم در همکاری با آقایان بالای سر توده ای های زیر شکنجه می رفت که به آنها نصحیت کند مقاومت فایده ای ندارد!

و لابد بعد از همه این «شاهکارها» و «قهرمانی ها» آقای عمویی مجدداً شکنجه گران را صدا می کرده و برایشان نطق می کرده که دیگه این آخرین بار بود که من تسلیم شدم دیگه تسلیم نمی شم و همه جا این مسایل را اعلام خواهم کرد!

واقعیت این است آقای عمویی بر خلاف کیانوری که از زندان آن نامه شجاعانه را به خامنه ای نوشت و در آن پرده از روی شکنجه های اعمال شده در زندان برداشت  حتی در دیدار با گالیندوپل نماینده ویژه سازمان ملل که به ایران آمده بود و از زندان ها بازدید می کرد حاضر نشد اسمش را هم به گالیندوپل بدهد در حالی که کیانوری در همان دیدار با نشان دادن دست فلج شده اش از شکنجه های رژیم گفت. اضافه اینکه آقای عمویی تا سالها پس از خروج زندان، کوچکترین سخنی از شکنجه در ایران و در زندان ها نمی گفت و حتی وقتی که به او اجازه دادند مخفیانه به خارج از کشور برای انجام وظایفی سفر کند از این فرصت برای افشاگری جنایات جمهوری اسلامی استفاده نکرد. البته برخی از هوادارانش در آن موقع به نگارنده توضیح می دادند که فلانی نمی تواند چیزی بگوید چون در ایران زندگی می کند!

خامنه ای در مورد عملکرد عمویی در آن شوهای کذایی می گوید: «ده دوازده نفر از عناصر حزب توده آمدند تلویزیون جمهوری اسلامی – بنده آن‌وقت رئیس جمهور بودم؛ من تعجّب کردم، ما دوستان فعّال و مسئولین درجه‌ی یک کشور تعجّب کردیم که اینها چطور [آمده‌اند]؛ بعضی از اینها را ما از نزدیک می‌شناختیم؛ بعضی‌ها با ما هم‌زندان بودند؛ بعضی‌ها را بعد از زندان دیده بودیم و می‌شناختیم شان، ادّعا و مدّعاهایشان تا عرش میرفت – اینها آمدند صف کشیدند، نشستند روی صندلی، یک نفر از خودشان به‌عنوان مجری شروع کرد از اینها سؤال کردن [درباره‌ی] مواردی که خیانتهای حزب توده را به کشور اثبات میکرد. بعد آنها هرکدام که یک خرده کوتاه می‌آمدند و حرف نمیزدند، این مجری چون از خودشان بود، میگفت آقا، فلان وقت، فلان کار را شما کردید، فلان چیز را گفتید، مجبور میشد بگوید بله، گفتم؛ یعنی ما نبودیم که از آنها میخواستیم اقرار بگیریم، خودشان از خودشان اقرار می گرفتند

بد نبود آقای عمویی در این مصاحبه طولانی پاسخی هم به خامنه ای و ادعاهای او می داد و با «شجاعت» اعلام می کرد که این حرف های رهبر کاملاً دروغ است.

برای هر انسانی و خصوصاً توده ای ها که در شوک حمله حکومت و بی اطلاعی از اینکه باید چکار بکنند بودند، اشک در چشم این شوهای کذایی را به زعامت ایشان در تلویزیون نگاه می کردند این سئوال برایش مطرح بود که چگونه این فرد و پرتوی در آنجا آنطوری جولان می دادند، و صحنه گردانی می کردند. عمویی همانطور که خامنه ای هم اشاره می کند به این آن دستور می داد که بگویید، به کیانوری در مورد خسرو روزبه نهیب می زد و در تلویزیون با نشان دادن «راه توده»، که در آن موقع فکر می کنم ارگان کمیته برون مرزی حزب توده بود، و اشاره به کشته نشدن گاگیگ آوانسیان منکر هرگونه شکنجه و دواهای روان گردان در زندان های جمهوری اسلامی بود. و در انتها هم آن سخنرانی غرا را درباره خیانت های حزب توده ارائه داد.

برای یادآوری به بخش هایی از این سخنرانی یا به قول عمویی «جمع بندی» تاریخ حزب توده در پایان بخش سوم شوهای تلویزیونی اشاره می کنم: «تاریخچه‌ای که در برابر شما ورق خورد کارنامه حزبی است که به اعتراف پایه گذاران و رهبرانش از بدو تأسیس مورد حمایت و پشتیبانی اتحاد شوروی بود… این کارنامه که در واقع طومار سیاهی از خیانت‌ها و پشت پا زدن به منافع مردم و کشور است. همواره وارونه جلوه داده شده است.هر وقت از تاریخچه و گذشته حزب سخنی به میان آمده. سیلی از مقالات و جملات فریبنده در تلاش برای تطهیر آن در نشریات و تبلیغات حزب جاری شده است.» و در انتهای این پیام برای بقیه توده ای های دستگیر نشده: «این پیام به ویژه برای آن دسته از اعضا و هواداران که هنوز شلاق واقعیات را بر چهره خود حس نکرده‌اند و همچنان در رویای بی‌اساس گذشته به سر می‌برند سخت عبرت‌انگیز است. این پیام به گویاترین وجه آینده آنها را توضیح می‌دهد. از سرنوشتی که در انتظار آنهاست برحذرشان می‌دارد و در کمال صداقت. خطراتی که آنها را تهدید می‌کند با زگو می‌کند… تا دیر نشده بر کجرویها فاثّق آیید و به سروصداها و ورق پاره‌هایی که بیراهه را توصیه می‌کنند وقعی نگذارید! … همگام با شرکت‌کنندگان این مصاحبه، نظری صادقانه و نقادانه به گذشته خود و گذشته حزب بیافکنید تا مسیر راه آینده را هموار کنید! شما نیز چون ما با امید به رأفت امام به آینده و به وظایفتان در قبال انقلاب و جمهوری اسلامی ایران چشم بدوزید!»

عمویی بعد از آزادی از زندان

آزادی شمار بسیار معدودی از رهبران حزب توده از جمله علی عمویی نیز حاوی مسایل جالبی است. اگر کیانوری و طبری در خانه های تحت نظارت اطلاعات سپاه نگاه داری می شدند آقای عمویی، پرتوی، شهبازی و چند نفر دیگر که الان اسامی شان را به خاطر ندارم به سر خانه و زندگی شان برگشتند!

بخش مهمی از فعالیت علی عمویی پس از زندان را نیز باید در قهرمان سازی های دروغین  از خود (در مصاحبه های مختلف و کتاب «دٌرد زمانه» درباره زندانش در دوران شاه که شامل یک عده مدعیات واهی است) و فعالیت هوشیارانه در راستای ایجاد سردرگمی و گسست در صفوف چپ ایران ارزیابی کرد.  یکی از مهمترین فعالیت های عمویی در این دوران را باید کار آگاهانه: سکوت، دفاع و یا توجیه فعالیت افرادی دانست که مأموران افشاء شده جمهوری اسلامی بودند. به عنوان نمونه مهدی پرتوی در طی سالهای پیش از مرگش در مصاحبه های مختلف با ارگان های سپاه انواع و اقسام تهمت ها و دروغ ها را درباره حزب تودهٔ‌ ایران بیان کرد و آقای عمویی با این همه «شجاعت» و «جسارت»‌ یکبارهم ایرادی به دروغ پردازی های پرتوی نگرفت. این امر در مورد مزدور دیگر رژیم شهبازی هم که بخش عمده «خاطرات کیانوری» را نوشته و ویراستاری کرده است و همچنین نگارنده «کژ راهه» هم هست نیز صادق است.

علی عمویی همچنین در دفاع از علی خدایی و هوشنگ اسدی نیز سنگ تمام گذاشته است. نگارنده به یاد دارد که وقتی خانم آذر معتمدی (همسر جوانشیر) در مصاحبه ای گفت که جوانشیر به او گفته است که علی خدایی را در زندان دیده است، آقای عمویی در دفاع از علی خدایی و با متهم کردن خانم آذر معتمدی به «خصومت»  و با توهین مدعی شد «آن خانم، خانم بسیار ساده ای است!» و چون به ادعای عمویی او از سال ۶۴ به این طرف با جوانشیر برای مدتی هم زندان بوده است و جوانشیر هم هیچ اشاره ای به این موضوع نکرده است پس این مسئله نمی‌تواند صحت داشته باشد. برای نگارنده و خیلی از کسانی که این مدعیات عمویی را ملاحظه می کردند روشن نبود که چگونه یک پیغام رسانی کوچک از یک زندانی به بیرون نیازمند داشتن تخصص در سطح کارشناسی و گذراندن دوره های آموزشی سیاسی است وگرنه پیغام نمی تواند درست منتقل شود؟

البته از نکات جالب اینکه هوشنگ اسدی در کتابش با عنوان «نامه ای به شکنجه گرانم» اشاره می کند که علی خدایی در زندان بوده است و چون رژیم او را نمی شناخته او را ول می کنند و او هم فرار می کند. موضوع مهمی که خدایی در کتاب خاطراتش بکلی فراموش کرده و در آنجا ناچار شده از طریق قصه بافی در مورد «خودکشی کذایی اش» خروجش را از ایران توضیح بدهد.

عمویی در همین مصاحبه تلاش های مشخصی را برای تطهیر اسدی نیز انجام می دهد و اشاره ای هم نمی کند که الان مدتهاست روشن شده است که هوشنگ اسدی همکار نزدیک دستگاه های اطلاعاتی رژیم بوده و هست. عمویی می گوید: «در‌واقع این حرف را در دهانش گذاشتند. به هوشنگ اسدی بیچاره گفتند، تو که می‌گویی قراره کودتا بکنند، تفنگ‌تان، اسلحه‌تان کجا بود؟ گفت مثلاً فلان باغ. یک باغ که سیزده‌بدر رفقا رفته بودند و آنجا متعلق به خانواده یکی از رفقا بود. اسدی را آن باغ آوردند، زیر یک درخت نشاندند و شروع به کندن جاهای مختلف کردند، چیزی پیدا نشد.»

موخره

باید حرف را روشن زد. دستگاه های اطلاعاتی رژیم علی عمویی را برای همین تیپ کارها حفظ کرده اند. از صحنه گردانی شوهای تلویزیونی، صدور فرمان انحلال حزب و دستور به توده ای ها که خود را به ارگان های امنیتی  معرفی کنند (که متاسفانه شماری از روی باور کور به رهبری حزب اینکار را کردند) تا آزادی از زندان و فعالیت های علنی در راستای قهرمان سازی های کذب و کمک به برنامه هایی که در انتها ماهیت چپ و حزب توده را زیر سئوال می برد (درست مثل کاری که فرخ نگهدار در تماس نزدیک با عمویی در مورد فدائیان انجام داد).

بازی با احساسات خدشه دار شده توده ای ها و برخوردهای سادلوحانه که «انشالله گربه است» از حربه های مهمی بوده است که شکنجه گران و دستگاه های اطلاعاتی حکومت از آن استفاده بهینه را کرده اند. ما در آن دوران سخت سالهای ۶۰ و ۶۱ در حالی که فعالیت ها و تماس های روزانه مان با مردم به ما می گفت که اوضاع چقدر سخت و خطرناک است، در پاسخ انتقادات مان می گفتند نگران نباشید فلانی با رفسنجانی در ارتباط نزدیک است و او مرتبا «تحلیل هفتگی»‌ می خواند و در مورد فشارها و حملات هم «امام» سکوت کرده که او را متهم به «توده ای بودن» نکنند. افسوس که چگونه خام بودیم و این فاجعه را ندیدیم. برای ما که امروز هم در کف میدان اوضاع را از نزدیک می بینیم روشن است که حکومت وضعیت بسیار متزلزلی دارد و به قولی اوضاع شبیه است به دوران شکست در جنگ با عراق و قبول صلح از جانب خمینی و دست و پا زدن به هر قیمتی برای حفظ خود و از اینرو اصلا تعجب انگیز نیست که فعالیت های دستگاه های امنیتی حکومت برای کنترل مخالفان و محدود و خنثی کردن تأثیر آنها در جامعه  تشدید شود. بعضی از دوستان توده ایم همچنان خوشبینانه امیدوارند که این یکی هم «انشالله گربه باشد» ولی تجربه گذشته واقعیت دیگری را نشان می دهد.

مصاحبه علی عمویی با سایت «ده مهر» و بازتاب محدود آن در یکی دو سایت دیگر نگارنده را به یاد این ضرب المثل انداخت که «نه بر مرده بر زنده باید گریست»!

17 Comments

  1. فرهاد عاصمی

    تاملی بر مصاحبه علی عمویی

    ۱- اهمیت مقاله ی رفیق بانو ژاله نیک اندیش که انتشار مقاله را ضروری و درستی انتشار را به ثبوت می رساند، نشان دادن نیازمندی جنبش توده‌ای است برای بحث و گفتگو درباره ی مبارزات حزب توده ایران و تاریخ آن.
    طرح نظرات متفاوت، برداشت‌های متناقض و تضادها، تنها گام ضروری نخست است برای شناخت و درک همه جانبه ی مبارزات حزب توده ایران. از طرح آن‌ها نباید دچار هراس و نگرانی شد. راه دستیابی به درک مشترک، اسلوب دیگری ندارد. ایکاش این بحث‌ها امکان می‌داشت در درون حزب عملی گردد!

    ۲- انتشار مقاله همچنین از این رو ضروری است، زیرا باری دیگر نیازمندی حزب توده ایران را به یافتن راهکار مبارزه ی یکپارچه برای جنبش توده‌ای در خارج و داخل کشور قابل شناخت و درک می سازد.
    بدون پایبندی به دیالکتیک مبارزه داخل و خارج از کشور، نیروها دسته و هم سو به کار نخواهند افتاد. پراکندگی و بدفهمی ها ریشه‌کن نخواهد شد.

    با اتخاذ سیاست مستقل طبقاتی توسط حزب توده ایران در خارج از کشور، فعالیت توده‌ای ها در ایران در گروه‌ها و یا به طور فردی به ستاره ی راهنمایی برای مبارزه خود در شرایط متفاوت و استثنایی دست می یابد. از نظمِ منطق حاکم در حزب ترازنوین طبقه ی کارگر برخوردار می شود. مبارزه در داخل به محکی شفاف و مارکسیستی- توده‌ای برای شناخت درستی و یا نادرستی کارکرد خود دست می یابد.
    به منظور دسته کردن توان های خفته و فعال، ولی گرفتار در سردرگمی، و ممانعت از بر باد رفتن آن ها، ممانعت از «گم»شدن آن‌ها می تواند تنها اتخاذ یک سیاست هوشمندانه ی دیالکتیکی توسط حزب توده ایران کمک باشد. سیاستی که ضرورت آن را می توان یک بار دیگر نزد رفیق بانو ژاله و رفیق داور مشاهده نمود که با وجود علاقمندی عمیق، از صحنه ی حزب دور شده اند. پایان دادن به این روند فروپاشی می تواند تنها با اتخاذ یک سیاست هوشمندانه ی دیالکتیکی توسط حزب توده ایران عملی گردد که در آن اندیشه و اسلوب دیالکتیکی حاکم است.

    در خارج از کشور باید پرچم سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را برافراشته تر نمود و برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را برای مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و سوسیالیستی دوباره زنده نمود.
    آنوقت در کوتاه مدت یکپارچگی مبارزه ی حزب در خارج و در ایران تأمین خواهد شد. روند جلب طیف چپ سردرگم به مواضع انقلابی و علمی حزب توده ایران آغاز خواهد شد.

    ۳- عکسی که انتشار یافته است، نه مثبت است و نه منفی. هم مثبت می‌تواند باشد و هم منفی. می‌تواند مایه خوشحالی و یا اندوه باشد. تنها با درک مضمون نهفته در پشت عکس می‌توان از آن برداشتی دیالکتیکی ارایه داد.
    اگر رفیق عمویی در این دیدار و دیدارهای مشابه سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را بر شرایط مشخصی که با آن روبروست انطباق داده است، باید شاد بود. صرفنظر از آنکه کوشش او با موفقیت روبرو بوده است یا خیر! صرفنظر از آنکه کارکرد او را باید نهایتاً مثبت یا منفی ارزیابی نمود.
    ولی اگر رفیق عمویی در چنین دیدارهایی از خود نسبت به پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، پایبندی به برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران دچار تزلزل شده باشد، مضمون در پس عکس انتشار یافته مضمونی شایسته نیست.

    این سخن به این معنا نیست که حزب توده ایران نباید به هیچ سازش بین راهی تن بدهد. البته باید در سیاست روز خود آمادگی کامل برای توافق های بینابینی داشته باشد و به آن‌ها با هشیاری تن بدهد. ولی همانجا هم باید موضع و هدف و نظر شفاف خود را که بیان سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران است، مطرح کند، که هویت شخصیت تاریخی حزب توده ایران و مواضع آن را برای توده ها قابل شناخت می‌سازد و آن طور که آموزگاران حزب بارها گفته اند، به توده ها امکان می‌دهد با تجربه خود، درستی سیاست حزب طبقه ی کارگر ایران را درک کنند.

    تجربه ی «توطئه است» نباید تکرار شود و جایگزین جستجوی مضمون در پس عکس گردد، آنطور که در ارتباط با رساله ی سال ۱۳۷۳ رفیق کیانوری اتفاق افتاد. تنها سه سال بعد از بسنده کردن به ارزیابی از ظاهرامرِ «راه ارسالِ» رساله ی رفیق کیانوری، و نپرداختن به بررسی مضمون آن، «حماسه دوم خرداد» پدیدار شد، در حالی که حزب انتخابات را تحریم کرده بود.

    ۴- رفیق بانو ژاله محق است آنجا که سیاست صفحه ی ۱۰ مهر را مورد انتقاد قرار می دهد. موضع این رفیق با نظر توده‌ای ها در این زمینه در انطباق است. ولی بدون عملی شدن یک سیاست هوشمندانه دیالکتیکی برای مبارزه در داخل و خارج از کشور نمی‌توان به سردرگمی ها پایان داد. آن‌ها را در جهت مشترک و هدف دفاع از سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران سوق داد، راه را بر انحراف ها و برداشت‌های غیرتوده ای بست. سره را از ناسره جدا نمود.

  2. جمشید

    مسئله مهمتر از کناردستی آقای عمویی مراسمی است که وی در آن شرکت جسته. منظورم مراسم مرگ ابراهیم یزدی وطن فروش است که واسطه بین خمینی و سازمان سیا شد.

  3. میترا تهامی

    کاشف «سناریو»، موسوم به «ژاله خیر‌اندیش»، در انتها تأکید کرده است: «نه بر مرده، بر زنده باید گریست»
    واقعاً باید گریست بر حال فردی که خود را توده‌ای می‌نامد، اما برای تدوین نمایشنامه خود به اعترافات زیر شکنجه یک زندانی تمسک می‌جوید و به شکنجه‌ مشروعیت می‌بخشد.
    کاشف «سناریو» به سخنان خامنه‌ای استناد می‌کند، اما این بخش از سخنان وی را عامدانه از قلم می‌اندازد:
    
«همان‌هایی که عضو حزب توده بودند و بیست سال زندان هم کشیده بودند، بعد آمدند در تلویزیون جمهوری اسلامی، بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد، «غلطکردم‌نامه» را نوشتند و خواندند.»

    بیانات در دیدار جمعى از دانشجویان
    https://www.leader.ir/fa/speech/13413

    کاشف «سناریو» جابجا به اعترافات زیر شکنجه استناد می‌کند. همان اعترافاتی که از قرار معلوم، «بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد»، انجام شده بود.

    کاشف «سناریو»، اگر کاشف حقیقت بود، با یک جستجوی ساده در اینترنت، به این نتیجه می‌رسید که رفیق عمویی در موارد متعدد به توضیح شرایط زندان‌های جمهوری اسلامی پرداخته است.

    کاشف «سناریو»، اگر به بندهای ۱۴۳ و ۱۴۴ گزارش گالیندوپل (که در سایت «مرکز اسناد حقوق بشر» به زبان انگلیسی در دسترس همگان است) مراجعه کند، به این نتیجه خواهد رسید که ادعای وی منطبق با واقعیت نیست و رفیق عمویی در زمان دیدار نماینده سازمان ملل از زندان، علیه سرکوب خشن و شکنجه دست به افشاگری زده و با مهدی پرتوی که  به‌منظور تکرار اتهامات مسئولین، به اتاق آورده شده بود، به مشاجره پرداخته است.

    کاشف «سناریو»، از‌جمله می‌تواند به لینک‌های زیر رجوع کند:

    گفت و گوی خسرو شمیرانی با محمدعلی عمویی، پرسابقه ترین زندانی سیاسی ایران، شهروند
    http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/009118.php
    شدت و انواع فشار بدان گونه بود که قربانی شکنجه هر آنچه را که بازجو طلب می‌کرد به ناچار می‌پذیرفت. شکنجه‌ها ترکیبی بودند از فشارهای جسمی و روحی و استفاده از داروهای روان گردان که سرانجام قربانی را برای پذیرش هرگونه پیشنهادی از سوی بازجو آماده می‌ساخت. برای تهیه هر صحنه از آنچه در تلویزیون پخش شد ما یک بار راهی شکنجه‌گاه شده و از آنجا خارج می‌شدیم.

    محمد علی عمویی در گردهمایی اعتراض به بازداشت موسوی خویینی
    http://asre-nou.net/1385/tir/6/m-rahmani-amoi.html
    دوستان عزیز! ما در سال ۸۵ به سر می‌بریم و این داستان، داستانی است که در سال ۶۱ و ۶۲ بر سر ما آمد و همچنان ادامه پیدا کرد. آن زمان بسیاری باور کردند آن شوی تلویزیونی را. هیچ صدایی از کسی برنخاست.

    کاشف «سناریو» همچنین می‌تواند رجوع کند به ویدئوهای زیر:

    شکنجه در زندان‌های جمهوری اسلامی از زبان محمد‌علی عمویی
    https://www.facebook.com/Iranwire/videos/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%88%DB%8C%DB%8C/1301599446653120/

    https://www.facebook.com/Iranwire/videos/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/1302214666591598/

  4. محمود

    از نویسندهٔ این تهمت‌نامه باید پرسید: آیا خودتان چنین شکنجه‌هایی را تحمل کرده‌اید؟ اگر نکرده‌اید، چگونه به خودتان حق یک چنین قضاوت‌های از بالا صادر شده را در مورد رفقای شکنجه شدهٔ ما می‌دهید؟

    قضاوت کردن از بیرون گود آسان است.

  5. ژاله نیک بین

    پای لنگ منطق پیروی کورکورانه
    دوستان گرامی سایت توده ای ها با تشکر از انتشار مطلب این جانب و نقد آن که حق هر خواننده شما می باشد. در بخش اظهار نظر ها انجام شده متوجه مطلبی شدم که خانم میترا تهامی در پاسخ به مطلب من گذاشته است. مطلب خانم تهامی تلاش جالبی است از متهم کردن نگارنده به گناهان نکرده و اظهار نظرهای عصبی در دفاع از علی عمویی که بیش از هر چیزی حکایت تأسف انگیز پیروی کورکورانه و ندیدن حنگل از میان انبوه درختان است. نخست تذکر این نکته ضروری است که نگارنده نه تنها منکر شکنجه های ضد انسانی رژیم نبوده بلکه در همان ابتدای کار به تجربه وحشتناک شکنجه در زندان های رژیم به عنوان پرده اول کار جمهوری اسلامی اشاره می کند و می نویسد: « یورش ها و دستگیری های وسیع سالهای ۶۱ و ۶۲ و سپس آن برنامه های تکان دهنده تلویزیونی از شکنجه شدگان و انسان های درهم کوفته شده تنها پرده اول این نمایش خطرناک و دردناک بوده است…»
    خانم تهامی نگارنده را متهم می کند که «برای تدوین نمایشنامه خود به اعترافات زیر شکنجه یک زندانی تمسک می‌جوید و به شکنجه‌ مشروعیت می‌بخشد. کاشف «سناریو» به سخنان خامنه‌ای استناد می‌کند…» خانم تهامی در نوشته خود فراموش می کند یادآوری کند که آقای عمویی در قصه پردازی های سراسر دروغش که از جمله در یک شبانه روز شامل شکنجه، ایست قلبی، شکنجه مجدد، شکسته شدن زیر شکنجه و سپس احظار شکنجه گران و اخطار به آنهاست که دیگر به خواست های آنان تن نخواهد داد، یادش می رود که پس از آن ماجرا، یعنی قبول کودتا از سوی حزب ده ها کار دیگر در راستای خواست های شکنجه گران انجام می دهد بدون آنکه تا به امروز از توده ای ها و دیگر نیروهای چپ برای این همه خرابکاری عذرخواهی کرده باشد!
    خوب بود خانم تهامی بجای برخورد عصبی با دقت مصاحبه عمویی را یکبار دیگر می خواند و فکر می کرد که آیا هیچ کدام از این حرف ها (سخنرانی برای شکنجه گران و اخطار به آنها و اینکه دیگه تسلیم نخواهد شد!) می تواند ذره ای حقیقت داشته باشد! خانم تهامی در بخش دیگری از اتهاماتش نگارنده را به استناد به حرف خامنه ای متهم می کند. خانم تهامی راست می گوید که من از خامنه ای نقل قول آورده ام ولی آگاهانه فراموش می کند که بخش آخر حرف نگارنده درباره نقل قول از خامنه ای را ذکر کند. همانطور که خانم تهامی قاعدتا باید مطلع باشد چندین سالی از این حرف های خامنه ای می گذرد و نگارنده نیز این نکته را برجسته کرده بود که: «بد نبود آقای عمویی در این مصاحبه طولانی پاسخی هم به خامنه ای و ادعاهای او می داد و با «شجاعت» اعلام می کرد که این حرف های رهبر کاملاً دروغ است.»
    خوب بود خانم تهامی در کنار این سئوال از آقای عمویی می پرسید که چرا در تمامی این سالها پاسخ کسانی مثل پرتوی و شهبازی را نیز نداده است و کارش دفاع از خدایی و هوشنگ اسدی بوده است. در مورد افشاگری درباره شکنجه هم خانم تهامی آگاهانه از کنار این نکته مهم در مطلب نگارنده می گذرد که آقای عمویی در سالهای نخستین آزادی اش از زندان هیچ کلامی درباره شکنجه اظهار نداشت. این امر را همه می دانند و شماری از طرفداران ایشان مثل خانم تهامی در همان دوران نخست آزادی که عمویی مشغول سرهم بندی کردن «دٌرد زمانه» بود به نگارنده می گفتند که فلانی نمی تواند حرفی بزند چون زیر نظر است!
    خانم تهامی به این نکته هم پاسخی نمی دهد که چطور آقای عمویی با اجازه وزارت اطلاعات به خارج سفر کرده به دیدن اومانیته می رود و فرصت دارد تا همه سازمان های حقوق بشر دنیا را جمع کند و پرده از روی جنایات رژیم بردارد و اینکار را انجام نمی دهد و وقت عمده اش را روی دیدار با علی خدایی و دوستان او می گذارد.
    خوب بود خانم تهامی پاسخی به این سئوال هم می داد که چطور عمویی با آن شکل توهین آمیز به خانم جوانشیر حمله می کند و به دفاع از آدم رسوایی مثل علی خدایی که امروز مامور بودنش روشن شده است، می پردازد؟
    در مورد گالیندوپل و دیدارش از زندان نکته ذکر شده از دیدار او با عمویی، زنده یاد کیانوری و اینکه آقای عمویی از ترسش حتی حاضر نشد اسمش را بدهد متکی بر واقعیات است و با رجوع به گزارش گالیندوپل می توان اینرا دید.
    نگارنده همانطور که در مطلب قبلی هم اشاره کرد: «بازی با احساسات خدشه دار شده توده ای ها و برخوردهای سادلوحانه که «انشالله گربه است» از حربه های مهمی بوده است که شکنجه گران و دستگاه های اطلاعاتی حکومت از آن استفاده بهینه را کرده اند.» و چه افسوس که نوشته سراپا بی منطق خانم تهامی هم یکی از همین نمونه هاست و بازهم با کمال تأسف باید گفت: «نه بر مرده بر زنده باید گریست»!

  6. farhad assemi

    رفیق گرامی بانو ژاله نیک بین
    شکسته شدن سکوت غیرضروری درباره ی تاریخ مبارزات حزب توده ایران، ازجمله مبارزات توده ای ها در زندان بخودی خود گامی مثبت است و باید آن را مورد تایید قرار داد.

    درعین حال ابرازنظرها نشان می دهد که جای شفاف سازی جوانب مختلف در روند مبارزات حزب توده ایران و مبارزان آن، در یک ارگان مسئولیت دار حزبی است. تنها با تشکیل چنین ارگانی و بررسی مسئولانه و هشیارانه ی اطلاعات، داده ها و شواهد، می توان زمینه لازم و منطقی تشکیلاتی را برای ابرازنظر نهایی درباره ی وقایع ایجاد نماید.

    پیشنهاد تصویب شده در پلنوم نوزدهم حزب که در کنفرانس ملی نیز مورد تایید قرار گرفت، خواستار تشکیل و کارکرد چنین کمیسیونی است. باید به این کمبود مزمن در بررسی مبارزات حزب توده ایران در این دوران پایان داد. باید امیدوار بود که کنگره ی در پیش حزب به این نکته ی پراهمیت بپردازد و تصمیم لازم را در این زمینه اتخاذ کند.

    شما رفیق گرامی و همچنین رفیق تهامی می توانید تک تک و یا در همکاری، داده ها و فاکت های موجود را در سندی ظبط کنید. آن را برای بررسی کمیسیون آماده سازید. بدون تردید این کار تدارکاتی می تواند کمک بزرگی برای انجام وظیفه ی ارگان مسئولیت دار حزبی باشد.
    چنین ارگان مسئولیت دار حزبی می تواند ازجمله درباره ی جایگاه نظر و انتقادها به داوری رفیقانه بپردازد و سره را از ناسره جدا کند.

    امیدوارم که شما و رفیق تهامی با پیشنهاد من موافق باشید. من و سایت توده ای هاآماده ی همکاری و کمک به کوشش مشترک هست.

    1. آنتی جاسوس...مخالف رخنه جمهوری اسلامی به ارکان حزب

      عقده نامه ژاله نیک اندیش بیش از هر چیز نمایان کرد که جمهوری اسلامی از طریق نزدیک کردن افرادی به رهبری و کمیته مرکزی کنونی حزب و با طرح خوش خدمتی در ظاهر مخالفت با جمهوری اسلامی و حمایت از حزب توده در حقیقت بذر نفاق ،دنائت و انحراف از مسیر سالم مبارزه برای بهبود وضعیت زحمتکشان از طریق اتحاد همه سرکوبشدگان کوتاهی نمی کند و از هر راهی به مانند اسلاف خود در سیا و اینتلیجنس سرویس برای انتقام گرفتن از تاریخ پر افتخار و نقش موثر حزب توده در برهه های تاریخی کوتاهی ندارد.
      این قبیل نوشته ها باید هشداری باشد به مسئولین حزبی که خط جمهوری اسلامی در تفرقه افکنی،دروغ پراکنی و پراکنده سازی دشمنان رویه های ناعادلانه در جامعه تا چه اندازه به آنها نزدیک شده و خطر آفرین شده است .
      این قبیل نوشته های پر از دروغ و بازجو مسلکانه که بر اساس یک سناریو از پیش تعیین شده با سر هم کردن دروغ و راست به قصد ضربه به یک شخص یا یک جریان نوشته می شود آنقدر بی اعتبار است که حتی دشمنان طبقه کارگر هم از استناد به آن با توجه به امکان بی آبرو شدن ابا دارند چه برسد به حزب طبقه کارگر …چه برسد به انسانهای حق جو و طرفدار زحمتکشان

  7. دوست

    دوست عزیز خانم ژاله
    متاسفانه در نوشته شما مواردی دیده می شود که نشان دهنده دور بودن شما از وقایع مربوط به رفیق عمویی طی سی سال اخیر است. با فرض این که این تاختن بی محابا و سخت به یک رفیق قدیمی علت شخصی ندارد، کسانی که در ایران زندگی می کنند و کم و بیش از آنچه بر رفیق عمویی می گذرد مطلع هستند، متوجه می شوند که چقدر اساس استدلالات شما سست و غرض ورزانه است. این سرمایه سوزی و خود زنی چرا؟؟؟؟
    طی ۲۶سالی که از خلاصی عمویی از بند می گذرد از همان ابتدا ایشان خستگی ناپذیر برای اطرافیان و ملاقات کنندگان از روزهای سخت و هولناک کمیته مشترک و علل تسلیم در برابر خواست آن جلادان برای انجام مصاحبه و … گفته اند. نه فقط برای رفقای هم حزبی خود. بلکه برای هر جوان مشتاق شنیدن. در خانه اش بر روی مشتاقان باز بود. از مذهبی های هم بند قدیم و منسوبین جبهه ملی و زنده یاد فروهر و بسیاری نامداران جامعه. برای بسیاری که اطلاعی از وضعیت ایشان در اوین نداشتند و فقط خاطره مصاحبه ها در ذهن شان مانده بود و حتی در دیدارهای نخست با تردید و دلزدگی با ایشان روبه رو می شدند ایشان آن چنان با سعه صدر و فقط با ذکر وقایع و بی آن که در پی توجیه یا دفاعی از خود باشد مدام از فشارهای زندان با جزئیات پرده بر می داشت که مخاطب با روحیه و انرژی ایشان را ترک می کرد. در هر مجلس و مجمعی شرکت کرد. از حضور مداوم در خاوران تا هر مراسم یادبود و …. و سخن گفت. از تلخیها و زجرها و فشارها و یاد رفیقان. هیچگاه علی رغم بیماری و خستگی در مورد حضور مداوم در مجامعی که هزینه داشت تردید نکرد. این حضور مداوم، این دفاع دائمی او از حزب و دوری جستن از دو دستگی و تفرقه میان توده ای ها سرمشقی شد برای دوستان و دوستداران در داخل کشور. آنها که عمویی را می شناسند می دانند که او همواره از حزب و ارگان آن پشتیبانی کرده و همه را به وحدت در زیر پرچم حزب دعوت کرده است.
    نوشته شما تنها باعث رنجش رفقایی شد که با شما در وفاداری نسبت به آرمان ها و برنامه و تاریخ حزب دیدگاه مشترکی دارند.
    آیا ۲۶ سال پس از زندان و با وجود اعتبار و شهرت و علاقه و محبت وافری که در اطراف ایشان وجود دارد کافی نیست تا برایتان محرز شود که او رقیبی برای کسی نیست و قصد ایجاد تشکل یا تفکر مجزا ندارد. این همه نامه مردم تا به حال دوستدارانش در ایران را رنجانده و به رفیق عمویی توهین کرده است اما تا آنجا که توانسته همه را به آرامش و عدم پاسخگویی دعوت کرده است زیرا دشمن سود خواهد برد. اگر ایشان رویه ای جز این داشتند بدون شک اتفاقات دیگری می افتاد .
    امیدوارم با ساختن دشمنان خیالی از دوستان و شمشیر زدن بر آنان دشمن واقعی را ،که اکنون نوشته های ما را با ریشخند می خواند ، فراموش نکنید.
    زنده باد حزب ماٰ
    درود بر همه جانباختگان و کوشندگان و رنج کشیدگان راه مردم و راه حزب
    یک دوست

  8. میترا تهامی

    با سلام
    نمی‌دانم با چه نامی باید شما را خطاب قرار دهم. مطلب خود را با نام ژاله نیک اندیش امضا کرده‌اید و کامنت خود را با نام ژاله نیک بین.

    من نیز به اشتباه شما را ژاله خیر‌اندیش نامیده بودم. اشتباه من طبیعی است. زیرا برای نخستین بار بود که با چنین نامی مواجه می‌شدم.
    در فضای مجازی نیز، نوشته دیگری از شما نیافته‌ام.
    اما بسیار موجب شگفتی است که شما نام خانوادگی خود را فراموش کنید. یک‌بار نیک اندیش و بار دیگر، نیک بین، امضا می‌کنید.
    البته مهم نیست که با چه نامی بنویسید، مهم آن است که محتوای نوشته شما با نامی که انتخاب کرده‌آید، یعنی «نیک اندیشی»، تا چه میزان قرابت دارد.

    نوشته مرا عصبی خوانده‌اید. آیا ارسال لینک‌هایی که نشاندهنده افشاگری‌های رفیق عمویی در ارتباط با شرایط زندان‌های جمهوری اسلامی است، به‌زعم شما نشانه برخورد عصبی است؟ مستند‌سازی، به‌زعم شما مترادف با برخورد عصبی است؟
    برخورد مرا عصبی می‌نامید، در حالی که صدای فریاد خشم‌آلود شما از خلال نوشته شما به‌وضوح به‌گوش می‌رسد.

    می‌گویید شکنجه را محکوم می‌کنید. لطفاً یک‌بار دیگر به نوشته خود نظری بیاندازید. نوشته‌اید:
    «برای هر انسانی و خصوصاً توده‌ای‌ها که در شوک حمله حکومت و بی‌اطلاعی از اینکه باید چکار بکنند بودند، اشک در چشم این شوهای کذایی را به زعامت ایشان در تلویزیون نگاه می‌کردند این سئوال برایش مطرح بود که چگونه این فرد و پرتوی در آنجا آنطوری جولان می‌دادند، و صحنه‌گردانی می‌کردند. عمویی همانطور که خامنه‌ای هم اشاره می کند به این آن دستور می‌داد که بگویید.» (پایان نقل قول)

    برای شما، سئوال مطرح می‌شود. خامنه‌ای هم این سئوال را مطرح می‌کند و اظهار شگفتی می‌کند:
    «ده دوازده نفر از عناصر حزب توده آمدند تلویزیون جمهوری اسلامی ـ بنده آن‌وقت رئیس‌جمهور بودم؛ من تعجّب کردم، ما دوستان فعّال و مسئولین درجه‌ یک کشور تعجّب کردیم که اینها چطور [آمده‌اند]؛ بعضی از اینها را ما از نزدیک می‌شناختیم؛ بعضی‌ها با ما هم‌زندان بودند.» (پایان نقل‌ ‌قول)

    بر فرض که درجه مقاومت رفقای کمیته مرکزی در زیر شکنجه‌ها با یکدیگر متفاوت بوده است، آیا ما باید همچنان تازیانه زندان را بر بدن زندانی بکوبیم. این بار با قلم خود؟

    نوشته‌اید:
    «هرکسی که حتی دو سه روزی را در زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی گذرانده باشد می‌داند که این اظهارات سراپا دروغ است.» (پایان نقل قول)

    اظهارت رفیق عمویی را «دروغ» خوانده‌اید. به احتمال زیاد اطلاع دارید که من بیش از ۳ روز در کمیته مشترک بوده‌ام و با توجه به آشنایی با شرایط حاکم بر کمیته مشترک، به ضرس قاطع می‌گویم که این مسئولین زندان و بازجوها بودند که در حین برگزاری میزگردها، تعیین نقش می‌کردند.

    به تک‌تک نکات مطرح شده در نوشته شما نمی‌توان در قالب یک کامنت پاسخ داد. امیدوارم در فرصت مناسب در یک نوشته جداگانه به نوشته شما بپردازم.

    اما یک کلمه هم خطاب به آقای جمال حق‌گو
    شما هم نام مناسبی برای خود انتخاب نکرده‌اید و نشانی از حق‌گویی در سخن شما دیده نمی‌شود.
    من با نام واقعی خودم نوشته‌ام و هویت خودم را مخفی نکرده‌ام.
    بیش از دو دهه است که در خارج از کشور هستم و تا به حال به ایران نرفته‌ام.
    در طی سال‌های اخیر، در انبان خود، چیزی جز پرخاشگری و دروغپردازی ذخیره نکرده‌اید؟

  9. ژاله نیک اندیش

    افسوس از دگم اندیشی و اطاعت کورکورانه! حرف آخر
    خانم تهامی در «پاسخی» به پست قبلی مطالبی را ذکر کرده اند که جالب است. هر آدم مستقلی که «پاسخ» ایشان را دقیق بخواند متوجه می شود که ایشان تلاش فوق العاده ای کرده اند که به هیچ کدام از سئوال های نگارنده پاسخ ندهند. البته برای من این تعجبی ندارد چون حقیقت را نمی توان با به این در و آن در زدن انکار کرد: سئوال ها مشخص است:
    ۱٫ چطور یک فرد (انهم با سن و سئوالی که آقای عمویی در آن وقت داشته است) بعد از شکنجه ایست قلبی می دهد یعنی در واقع با وضع بسیار وخیمی به بیمارستان برده می شود در عرض چند معجزه وار ساعت حالش خوب می شود، سپس به زندان برگردانده می شود، دوباره شکنجه می شود، بعد می خوابد و صبح (لابد سرحال) تمام شکنجه گران را احضار می کند که برایشان سخنرانی غرایی بکند!! به قول دوست کارگر حنوبی مان که این مطلب را دادم بخواند، گفت: «عمو جان مرغ پخته هم به این حرف ها می خندد»
    ۲٫ چطور آقای عمویی با اجازه وزارت اطلاعات برای دیدن اومانتیه، علی خدایی و شرکاء اجازه مسافرت به خارج پیدا می کند و در طول این مسافرت از این فرصت استفاده نمی کند تا به افشاء گری جنایت رژیم بپردازد و همه تهمت های رژیم را پاسخ بدهد؟
    ۳٫ آیا خانم تهامی شکل برخورد عمویی با خانم جوانشیر را تأیید می کند؟ و برایش مسئله ای نیست که عمویی برای افشاء نشدن مأمور بودن علی خدایی این چنین دروغ می گوید و «یاد مانده های» سراسر دروغ علی خدایی را تأیید می کند !؟
    ۴٫ دلیل پاسخ ندادن علی عمویی به مصاحبه های دنباله دار پرتوی با ارگان های سپاه در تمامی این سالها و حمایت از افراد افشاء شده ای همچون هوشنگ اسدی و علی خدایی و سکوت در مورد شهبازی و پرتوی چیست؟
    ۵٫ اگرچه من در نوشته ام اشاره نکردم ولی آقای عمویی یک توضیح هم درباره روابط نزدیکش با پیروز دوانی به همه بدهکار است. نگارنده در مجلسی حضور داشت که از آقای عمویی با نگرانی درباره فعالیت های پیروز دوانی (که آنوقت مشغول جمع کردن اسناد خانواده های زندانیان توده ای بود و انتشار نشریه «سیاسی-تئوریکی» را هم شروع کرده بود) سئوال کردند و عمویی با حرارت بسیار از پیروز دوانی و فعالیت های او دفاع کرد!؟
    ۶٫ علت اینکه پس از گذشت سالها از اظهار نظر خامنه ای جنایتکار، آقای عمویی با این همه مصاحبه «پرجسارت» هنوز پاسخ رهبر در مورد همکاری اش در صحنه چرخانی شوهای تلویزیونی قربانیان شکنجه را نداده است چیست؟
    خانم تهامی در انتهای نوشته اش می گوید: «بر فرض که درجه مقاومت رفقای کمیته مرکزی در زیر شکنجه‌ها با یکدیگر متفاوت بوده است، آیا ما باید همچنان تازیانه زندان را بر بدن زندانی بکوبیم. این بار با قلم خود؟» نگارنده نیز معتقد است که درجه مقاومت افراد زیر شکنجه قطعا متفاوت بوده است. و اتفاقا باید از انسان هایی مانند مهرگان، سیمین، کی منش، حجری، باقر زاده ها تندیس های مقاومت ساخت نه از یک آدم دروغگو و تسلیم شده مثل عمویی. آقای عمویی امروز نه تنها زندانی رژیم نیست بلکه آزادنه می گردد، در کنار رهبران جنایتکار رژیم در مجالس مختلف حضور پیدا می کند، اجازه مسافرت به خارج دارد، آزاد تر از موسوی و کروبی حرف می زند و مصاحبه می کند و بر اساس داده های بسیار روشن در کنار آقایان وظایف مشخصی را پیش می برد. برای من تأسف انگیز ترین مسئله این است که فردی مثل شما که از دور درباره تان شنیده ام با سابقه خوب مبارزاتی در زندان کارتان به دفاع از چنین فردی رسیده است. افسوس از این دگم اندیشی و اطاعت کورکورانه!
    خانم تهامی در ضمن اگر برای دوستان خارج از کشور استفاده از اسم حقیقی مسئله ای نیست برای کسانی که در ایران هستند و از مصونیت آقای عمویی هم بهرمند نیستند استفاده از اسم حقیقی مسلما امکان پذیر نیست!
    ژاله نیک اندیش

  10. ناهید

    خانم یا آقای ژاله نیک اندیش، می توان به بهانه زیستن در ایران و با نام مستعار چشم بست و دهان گشود و پرده دری کرد، که شما کرده اید. اما لطف کرده و شعور مردم را دست کم نگیرید.
    عمویی نگفته که شلاق و آویختن و ایست قلبی و شکنجه دوباره، جملگی در یک شب یا چند ساعت صورت گرفته اند. شما این نقل و قول خودساخته را علم کرده اید و طلب پاسخ می کنید!
    عمویی گفته در اندیشه با خودکلنجار می رفته و ااعترافات را بواسطه شکنجه های طاقت فرسا توجیه می کرده. وی می گوید: ” از طرفی خودم را توجیه می‌کردم، تنها شلاق نبود، مرا آویختند، ایست قلبی کردم، بلافاصله بیمارستان بردند و مانع از این شدند که بمیرم. ولی وقتی که آمدم. دوباره مرا اطاق شکنجه بردند، چاره‌ای جز پذیرش نبود…”.
    اگر شما از این گفته ها چنین نتیجه گیری می کنید که همه اینها در چند ساعت اتفاق افتاده، این دیگر‌ به میزان درک شما بر می گردد.
    سوالات فراوانی می توان و باید از عمویی پرسید. مثل جانبداری وی ار عناصر مشکوکی مثل خدایی، اسدی و تا حدی پرتوی. اما این پرسشگری باید با هدف روشنگری باشد و نه تخریب و تصفیه حساب های شخصی به شیوه بریده هایی مثل امیرخسروی و دنباله هایش.

  11. فرهاد عاصمی

    رفیق گرامی بانو ژاله نیک اندیش
    از پافشاری شما برای روشن شدن تاریخ مبارزه ی حزب توده ایران و توده‌ای ها در زندان می‌توان پذیرفت که شما رفیق جدی و مسئولیت پذیر هستید. ولی شما متأسفانه به پرسش درباره ی قبول مسئولیت برای جمع آوری فاکت ها و داده‌ها از این مبارزات پاسخی ندادید.

    شما تصدیق می‌کنید که کمبود کارکرد مسئولان حزبی در کوشش برای دریافت گزارش از توده‌ای هایی که آزاد شده اند، با این پیامد روبروست که اکنون شما و دیگر رفقا باید به صورت پراکنده و عصبی به جستجوی واقعیت بروند.

    به شما و رفیق گرامی تهامی پیشنهاد شده است در آرامش به جمع آوری همه ی داده ها و فاکت ها در ارتباط با مبارزه ی توده‌ای ها در زندان و پس از خروج از زندان بپردازید؟! نظر شما چیست؟
    می‌تواند این شیوه کمک باشد برای شفاف سازی در تاریخ مبارزه حزب توده ایران در این زمینه؟
    می‌تواند این شیوه کمک باشد برای پاسخ مثبت و عملی به مصوبه نشست پلنوم نوزدهم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران که در کنفرانس ملی نیز مورد تأیید قرار گرفت؟ مصوبه ای که تصمیم گیری و موضع گیری درباره ی فعالیت رفقای زندانی را به ارگان مسئولیت داری می سپرد که باید از طرف حزب تعیین شود؟

    دقت شما در موشکافی درباره ی رفتار رفیق علی عمویی، اگر نباید به عنوان موضع گیری عصبی و یک سویه ارزیابی شود، می بایستی به رفتار رفقای دیگری نیز تسری داده شود که زندانی بوده‌اند و پس از مرخص شدن در ایران ماندند و یا به خارج آمدند. نظرتان در این زمینه چیست؟
    آیا به نظر شما می‌تواند کوشش مشترک شما و رفیق بانو میترا تهامی برای شفاف سازی تاریخ مبارزه حزب توده ایران در این ارتباط کمک باشد؟
    شایسته است که نظرتان را درباره ی پرسش طرح شده با دیگر توده‌ای ها در میان بگذارید. تنها از این طریق می‌تواند ضرورت نامه نگاری با نام مستعار را مستدل ساخت.

  12. آرمان شیرازی

    آسمان رنگ دگری خواهد داشت, گر پای, ز خانه ی کوچک خود, برون بگذاریم…
    چندی پیش, در داد و ستدی با آقای عاصمی در اخبار روز گفتم که: “بخشی از پرورش فکری (سیاسی-اجتماعی) نگارنده با ادبیات بجا مانده از حزب توده ایران از سالهای ۱۳۳۰ بوده است. از اینرو کارهای تاریخی و دوربرد این حزب را ارجگذار بوده و, گرچه عضو یا هوادار آن نبوده ام, اما هیچگاه نیز توده ای ستیز نبوده ام.”
    با این زمینه, و از نگرگاه یک آرزومند بالاآیی و درخشش نیروی توانمند چپ در برابر رژیم ویرانگر اسلامی, چند نکته را با هم میهنان گرامی درگیر درین گفتگو در میان میگذارم:
    ۱ – پیداست که داد و ستد فکری میان هوادارن حزب دوستانه تر از آن نیست که در جای دگر می بینیم… چنانچه هر یک از ما, در همگامی با تغییر یا پذیرش آن, از باورهای جا افتاده خویش کمی دوری گزینیم, گستره ی نگاهمان بازتر خواهد بود… مگر نه اینکه آسمان رنگ دگری خواهد داشت, گر پای, ز خانه ی کوچک خود (زمین), برون بگذاریم؟
    ۲ – هر پرسش را لازمست بدور از برافروختگی در نگر آورد و پاسخ درستی برای آن پیدا کرد. در این راستا, پیشنهاد آقای عاصمی برای همکاری خانم های گرامی, ژاله نیک اندیش و میترا تهامی, برای گردآوری همه ی داده ها, وقایع و حقایق, بسیار خردمندانه و سازنده است. امیدوارم که ایندو هم میهن درین راستا دست همکاری بهم بدهند.
    ۳ – چندی پیش, جزوه ای چندین صفحه ای بنام “کتابچه حقیقت(؟)” نوشته پیروز دوانی, از آشنایانی که مخالف اندیشه و برنامه حزب هستند, بدستم رسید. بخوبی پیداست که پیروز دوانی این جزوه را با همکاری نزدیک و استفاده از اطلاعاتی که یکی از رهبران مرکزی حزب در اوائل “انقلاب اسلامی” در اختیارش گذاشته نوشته است. جدا از تلاش همه سوی برای بی اعتبار کردن حزب, یکی از نکات مرکزی این جزوه رسانیدن این پیام است که حزب توده ایران گوش به فرمان حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. مخالفان دیرینه ی حزب, این جزوه را مانند شبنامه میان فعالین چپ پخش میکنند. آیا دوستی نزدیک آقای علی عمویی با پیروز دوانی در این زمینه گمان برانگیز نمیتواند باشد؟
    ۴ – پرسشهای مشخص خانم نیک اندیش پاسخهای مشخص می خواهند. این پاسخها هر چه باشند, از برخوردهای تند و پرخاشگرانه بری باید باشند.
    ۵ – نیک پیداست که بگفته خانم تهامی “این مسئولین زندان و بازجوها بودند که در حین برگزاری میزگردها، تعیین نقش می‌کردند.” سوی دیگر این مطلب آنست که پرسیده شود:
    آیا آقای عمویی, در فرصت های بدست آمده, این سیاست جنایت کارانه و ترفندهای رژیم را افشا کرده است؟ آیا کتاب سه جلدی “صبر تلخ” وظیفه تاریخی آقای عمویی را آنگونه که شاید و باید برآورده است؟
    آیا رژیم تبهکار اسلامی بهینه ترین استفاده را از شخص و جایگاه آقای عمویی نکرد؟ اگر آری, چرا او را هنوز در جایگاه ویژه و با امکاناتی فراتر از آنچه در اختیار موسوی و کروبی ست نگهداشته است؟
    چکیده آنکه, ضربه هراس انگیزی را که رژیم و همکارانش بر پیکر حزب و جنبش چپ فرود آوردند تنها میتوان با کار پر شکیب, برنامه ریزی شده و دوراندیشانه جبران کرد. این کار را اگر هواداران حزب نکنند, هیچ کس دیگر نخواهد کرد! آری, گوی اینجا و میدان اینجا ست…

    1. زندانی

      با سلام،‌کتاب چه حقیقت نوشته پرتوی بوده است و نه پیروز دوانی.
      این جزوه با در اختیار داشتن همه برگه های بازجویی رهبران و کادرهای حزب و حتی جمع آوری مشاهدات جلادان از صحنه های اعدام (بطور مثال اعدام زنده یاد کیومرث زرشناس) نگاشته شده. لذا کمک و مشورت آقای عمویی به نویسندگان آن بلا موضوع می شود.

      1. آرمان شیرازی

        هم میهن گرامی, خانم یا آقای “زندانی”, من این “کتابچه” را, با نام نویسنده “پیروز دوانی”, دیده و خوانده ام. اگر شما نیز آن را با نام پرتوی دیده اید که ماجرا بس ژرفتر از آنست که تا کنون نموده است…

        1. زندانی

          آقای شیرازی نسخه اصلی و اولیه کتابچه با امضای جمعی و بدون نام تکثیر شد. اما اگر به محتوای آن دقت کنیم متوجه خواهیم شد که این کتابچه نمی تواند بدون دسترسی به بازجویی ها و بدون نظارت بازجویان نگاشته شده باشد.

  13. Ramos

    حزب وظیفه تاریخی خودش که همانا نهادینه کردن تفکرات توده‌ای در عموم مردم ایران بود با هشیاری بی نظیر به انجام رساند و رهبریت حزب از رفیق کیا تا علی عموئی و مبارزان تودهای همانند علی خاوری و علی خدائی بهائی بسیار گران برای آین سرانجام پرداختند.

    باز بر سینه دیوار نویسند به راه که به هشیاری حزب پدرم باد درود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *